نسخه آزمایشی
یکشنبه, 17 آذر 1398 - Sun, 8 Dec 2019

ایام اعتکاف رمضانی در حرم امام رضا/ نقش امام علیه السلام در رسیدن انسان به مقصد و سیر در درجات نور و یقین

متن زیر سخنرانی آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری است که به تاریخ 14 تیرماه سال 95 در ایام اعتکاف دهه پایانی ماه مبارک رمضان در مشهد مقدس در حرم امام رضا علیه السلام ایراد شده است. ایشان در این بحث اشاره می کنند فرصت انسان در این دنیا کوتاه است اما همین زمان اندک برای رسیدن انسان به مقصد نهایی، کافی است. خداوند در این دنیا نور امام را تنزل داده تا بتوانیم از وجود ایشان بهره بگیریم چرا که نور امام در قلب مومن از خورشید هم روشن تر است. شرط رسیدن به ایمان و حیات طیبه، فقط رسیدن به امام و تسلیم ایشان شدن است؛ تسليم امام شدن هم یعنی اعتقاد به اینکه هر چه آنها می گویند، درست است. البته، در پذيرش ولايت امام اكراهي نيست اما هیچ راه دیگری وجود ندارد و پیروی از هر کس به غیر از امام فرو رفتن در ظلمات است چرا که خداوند راه نجات را فقط به آن بزرگواران نشان داده است...

فرصت کوتاه انسان در دنیا

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. در فرصت كوتاه دنيا كه واقعاً فرصت كوتاهي است ما بايد به همه خيرات برسيم و از همه شرور فاصله بگيريم، بلكه جزو بهترين ها باشيم؛ بايد صف مان را از صف شرور جدا كنيم و به خيرات محض برسيم. فرصت در این دنیا خيلي كوتاه است، يعني چشم بر هم بزنيد تمام شده اما در عين اينكه کم است براي رسيدن به مقصد كافي است.

در قرآن آمده است كه عده اي توجيه مي كنند ما فرصت نداشتيم، اما خداي متعال مي فرمايد: «أَوَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فيهِ مَنْ تَذَكَّر»(فاطر/13) آیا ما به آن اندازه اي كه اهل تذكر در آن متذكر شدند و به مقصد رسيدند به شما مهلت نداديم؟! در روايت هم آمده است که اگر كسي به هجده سالگي رسيد از فرصت كافي برخوردار بوده است.(1) علي ای حال، از اين فرصت بايد چگونه استفاده کرد تا انسان به يقين، ايمان و شهود آخرت خودش برسد و عوالم خودش را در این دنیا ببيند؟

ایمان، تنها راه رسیدن به مقصد نهایی

راه رسيدن چيست؟ آيه ای در قرآن است که می فرماید: «زَعَمَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ يُبْعَثُوا قُلْ بَلى‏ وَ رَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِما عَمِلْتُمْ وَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ»(تغابن/7)، این گمان باطلي است كه كفار دارند و فکر می کنند بعثي در كار نيست و این فرصت دنیا فرصت ابتهاجات مادي و لذت هاي شيطاني و غريزي است و بعد هم با مرگ همه چیز تمام می شود. «قُلْ بَلى‏ وَ رَبِّي لَتُبْعَثُنَّ» به پروردگارم قسم همه شما مبعوث مي شويد، «ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِما عَمِلْتُمْ» و سپس با عمل خودتان مواجه مي شويد، «وَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ» و اين هم براي خداي متعال كار آساني است.

سپس می فرماید: «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذي أَنْزَلْنا وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ»(تغابن/8)، پس اگر شما مي مانيد و ادامه داريد براي اينكه آن ادامه خودتان را بتوانيد با سعادت درك كنيد به خدا و رسول و آن نوري كه نازل كرديم ايمان بياوريد.

از تعبير آيه واضح است كه موطن اصلي اين نور، اين عالم نيست بلکه نور در عالم بالاست که در عالم ما نازل شده است. معني نازل شدن هم سقوط نيست كه از مقام عالي پايين مي آيد، بلکه آن در مقام عالي و در شأن خودش محفوظ است، تنزلش مي دهند و مراتب نازله اش مي آيد و به ما مي رسد؛ مثل خورشيدي كه طلوع مي كند، خورشيد خودش در افق عالم است ولي شعاعش مي آيد و خانه هاي ما را هم گرم مي كند.

از ابوخالد كابلي نقل شده که از امام باقر علیه السلام سوال كرد: اين نوري كه خداي متعال از عالم بالا نازل فرموده و به ما دستور داده به آن ايمان بياوريم تا ابديت و ادامه راه خودمان برايمان روشن شود، چيست؟ حضرت ابتدا يك جمله فرمودند: «النُّورُ وَ اللَّهِ الْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّد» اين نوري كه خداي متعال نازل كرده آل محمد هستند كه موطنشان اينجا نيست.

مراتب تنزل نور امام

در زيارت جامعه كبيره، سه مرتبه از تنزل نور توضيح داده شده است؛ اولین مرتبه این است «أَنَّ هَذَا سَابِقٌ لَكُمْ فِيمَا مَضَى وَ جَارٍ لَكُمْ فِيمَا بَقِيَ وَ أَنَ‏ أَرْوَاحَكُمْ‏ وَ نُورَكُمْ‏ وَ طِينَتَكُمْ وَاحِدَةٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ‏ بَعْضُها مِنْ بَعْض»‏. مرتبه بعدي تنزل تا مرتبه حول العرش است «خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ»، در روايت است که حبيب از سيد الشهداء علیه السلام سوال كرد: شما قبل از خلقت آدم كجا بوديد؟ فرمود: «كُنَّا أَشْبَاحَ‏ نُورٍ نَدُورُ حَوْلَ‏ عَرْشِ‏ الرَّحْمَنِ‏»(2) ما اشباح نوري بوديم كه دور عرش رحمان طواف مي كرديم. آن مقام عرش چيست؟! «فَنُعَلِّمُ لِلْمَلَائِكَةِ التَّسْبِيحَ وَ التَّهْلِيلَ وَ التَّحْمِيد»، آنجا مقامي است كه ملائكه توحيد را از معصومين عليهم السلام تعلم كردند.

مرحله بعدي چيست؟ «حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ‏ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ‏»، اين انوار در خانه هايي كه اجازه رفعت و ذكر در آن ها داده شده، آمدند، و خدا به ما منت گذاشت كه شما را در اين خانه ها آورد تا بتوانيم از شما استفاده كنيم.

منظور از نور در قرآن

امام باقر عليه السلام به ابوخالد فرمودند: «النُّورُ وَ اللَّهِ الْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّد»، بعد حضرت چند قسم ياد كردند كه هر قسمش معارف لطيفي دارد. فرمودند: «وَ هُمْ‏ وَ اللَّهِ‏ نُورُ اللَّهِ الَّذِي أَنْزَل‏»، به الله قسم كه ائمه عليهم السلام آن نور اللهي هستند كه خدا نازل كرده، مي دانيم که همه هدايت با اين نور است. از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرمودند: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»(نور/35) یعنی «هدى‏ من‏ في‏ السموات‏ و هدى من في الأرض» همه عوالم، سمواتي و ارضي ها با نور الهي هدايت مي شوند. البته اين نور هم بايد معنا شود، اين نوري كه ما مي بينيم يك مَثَل است كه آدم بتواند بفهمد غير از اين، يك نور ديگري هم وجود كه تاريكي ها را روشن مي كند.

قسم دومی که در روایت آمده این است «وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض»‏، نور الله در همه سماوات و ارض امام عليه السلام است. قسم سوم هم این است «وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِين»، مومن به جايي مي رسد كه امام در قلب او ظهور پيدا مي كند و قلبش به نور ایشان نوراني مي شود.

ویژگی دوران ظهور کلی

ما يك ظهور كلي داريم كه عصر ظهور است؛ عصر ظهور عصري است كه نور امام تجلي مي كند و حجاب برداشته مي شود. این حجاب نور امام هم كه غيبت حقیقی با آن محقق شده است حجاب ظلمات است كه در آيه ظلمات از آن صحبت شده است «أَوْ كَظُلُماتٍ في‏ بَحْرٍ لُجِّيٍّ»(نور/40). با نور حضرت آن حجاب برداشته و آن ليل تمام مي شود «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى‏ * وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى»(لیل/1-2)‏، ظاهر آیه روشن است ولی حضرت در مورد باطن آیه فرمودند: «اللَّيْلُ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ فُلَانٌ غَشِيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فِي‏ دَوْلَتِهِ‏ الَّتِي‏ جَرَتْ لَهُ عَلَيْهِ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ يَصْبِرُ فِي دَوْلَتِهِمْ حَتَّى تَنْقَضِي» لیل آن دولتي است كه برای فلانی قرارداده شد و حجاب ولايت اميرالمؤمنين شد و نهار هم دوره ظهور حضرت است كه اين حجاب برداشته مي شود و آن نور در عالم تجلي مي كند. لذا از ظهور تعبير به ضحي شده، دوره اي كه كاملاً روشن است.

در روايت آیه «وَ أَشْرَقَتِ‏ الْأَرْضُ‏ بِنُورِ رَبِّها»(زمر/69)، تأويل به ظهور شده است؛ فرمود روز ظهور، زمين با نور امام روشن مي شود «وَ اسْتَغْنَى‏ الْعِبَادُ عَنْ‏ ضَوْءِ الشَّمْس»(3) و مردم از نور خورشيد بي نياز مي شوند، مثل بهشت كه خورشيد در آن نيست ولي روشن است «لا يَرَوْنَ فيها شَمْساً وَ لا زَمْهَريراً»(انسان/13).

ظهور نور امام، در قلب مومن

براي بعضي ها ظهور جزئي و شخصی قبل از ظهور کلی اتفاق می افتد و حجاب برایشان كنار مي رود و امام در قلبشان ظهور پيدا مي كند. اگر اينگونه شد؛ حضرت فرمودند: «الْإِمَامِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ»، نور امام در قلوب مومنين از خورشيد در روز آشكارتر است. بعد حضرت فرمودند:«وَ يَحْجُبُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نُورَهُمْ عَمَّنْ يَشَاءُ فَتُظْلِمُ قُلُوبُهُم‏»، خداي متعال هر كه را بخواهد، بين او و نور امام حجاب مي اندازد و قلوبشان ظلماني مي شود، بگونه ای که هيچ نوع چراغ و نور ديگري نيست كه قلوبشان را روشن كند؛ لذا اگر كسي مؤمن شد به تعبير روايات قلبش مشكات نور مي شود. يكی از مصادیق چراغدان قلب مومن است چون این خورشيد در آن ظهور پيدا مي كند و خودش مي شود چراغدان، پس ديگران از اين نور استفاده مي كنند.

در روايات آمده است که «الْمُؤْمِنُ‏ يَتَقَلَّبُ‏ فِي‏ خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَنْظَرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى النُّورِ» و به همين خاطر است كه مومن نوراني به نور علم مي شود.

باز در روایت آمده که مَثَل مومن نسبت به ما اهلبیت، مثل ماه به خورشيد است، همين گونه كه شما در شب نور خورشيد را از ماه مي گيريد در غيبت ما بايد از مومن استفاده كنيد. در روايت دیگری نقل شده است که امام موسي بن جعفر علیه السلام در جمعی بودند و اصحابشان دورشان بودند، شبي بود كه ابر نبود و هوا كاملاً شفاف بود، ستاره هاي آسمان به وفور پيدا بودند و اصحاب حضرت حيرت كرده بودند در اين زيبايي آسمان و ستاره ها. حضرت فرمودند: ملائكه اربعه (جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل) وقتي انوار شما را مي بينند بيشتر حيرت مي كنند! يعني وقتي نور امام در مومن تجلي كرد خودش مي شود ستاره اي كه ملائكه از دیدنش حيرت مي كنند.

در كافي نقل شده است که خانه اي كه در آن قرآن خوانده مي شود مثل ستاره بر آسماني ها مي درخشد. نور امام هم درست مثل نور قرآن است.

يك روايتي هست در ذيل آيه شريفه «وَ إِنَّ مِنْ شيعَتِهِ لَإِبْراهيمَ * إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَليمٍ»(صافات/83-84)، وقتی داستان را توضيح مي دهد می فرماید ابراهيم خليل در سير معنوي خودش به يك جايي رسيد كه انوار ائمه را به او ارائه كردند. حضرت وقتي اين انوار را مشاهده فرمود حالت خشوع و خضوع خاصی پيدا کرد و مشاهده فرمود حول انوار ائمه يك ستاره هايي در حال طواف هستند. پرسيد: خداوندا؛ اينها چه کسانی هستند؟ از طرف خداي متعال جواب آمد كه اينها شيعيان اهل بيت هستند. حضرت ابراهيم از خداي متعال سوال کرد، صفاتشان چيست؟ فرمود یکی از اوصاف آن ها این است که 51 ركعت نماز می خوانند که 17 ركعت آن فريضه و 34 ركعت نافله است. سپس حضرت ابراهيم از خدا درخواست كرد كه ايشان را از شيعيان نبي اكرم و اهل بيت قرار بدهد که اجابت شد.

پس اگر مومن به جايي رسيد كه قابل شد و نور امام در قلب او ظهور پيدا كرد، نتيجه اش اين مي شود كه خودش مي شود يك ستاره درخشاني حول امام خودش و ديگران از آن مي توانند استفاده كنند. انسان اگر به اين نور رسيد همه حقايق براي انسان آرام آرام آشكار مي شود.

حضرت ابراهیم و مشاهده ملکوت

با دو آیه دیگر و توضیح آن، شايد مقداری روايت معنا شود؛ اول داستان حضرت ابراهيم خليل است «وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ»(انعام/75)، اين گونه ملكوت آسمان ها و زمين را به حضرت ابراهيم ارائه كرديم تا از اهل يقين شود.

خداوند اینگونه داستان را بیان می کند «فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى‏ كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلينَ»(انعام/76)، در تاريكي شب اولين ستاره نوراني كه بالا آمد حضرت ابراهیم گفت «هذا ربي» اما وقتي غروب كرد فرمود «لا حب الآفلين». با مشاهده طلوع و غروب ماه و خورشید هم باز این اتفاق افتاد، سپس حضرت ابراهیم فرمود: «إِنِّي بَري‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ * إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ»(انعام/78-79).

مفسرين گفته اند كه عده­اي در زمان حضرت ستاره پرست، خورشيد پرست و ماه پرست بودند. حضرت به آنها احتجاج مي كرد و به آنها مي گفت تا يك جايی، راه را درست آمديد، رب ما هادي ماست «رَبُّنَا الَّذي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏»(طه/50) و هدايت هم با نور است، در تاريكي كسي هدايت نمي شود. بنابراين رب بايد چراغي باشد و یا نوري داشته باشد كه ما را در تاريكي هدايت كند، تا اينجا درست است. ولي ستاره اي كه غروب مي كند، نمي تواند ما را به مقصد برساند! وقتي ما را در تاريكي رها میکند؛ چه کنیم؟! مثل اینکه حضرت مي گويند اينها نور رب است، اينها يك جلوه اي از رب است که از خودشان چيزي ندارند. ماه، ستاره و خورشيد كه ما را هدايت مي كنند يك جلوه اي از نور رب هستند، او هدايتگر اصلی است.
 به نظر می رسد حضرت در سير خودشان مي خواهند بگويند كه يك نور ربي است كه آن نور رب غروب ندارد، روز و شب ندارد، عالمِ دنيا و برزخ ندارد.

در عالم برزخ اين خورشيد نيست، در قيامت و بهشت هم نيست، پس ما يك چراغي مي خواهيم كه همه راه را براي ما روشن كند. اگر كسي به آن چراغ رسيد به نور رب و به هدايت رسيده است و اين راه را اگر دنبال کند به مقصد مي رسد.

آن چراغ چيست؟ قرآن توضيح داده «وَ الشَّمْسِ‏ وَ ضُحاها * وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها»(شمس/1-2)، «وَ الشَّمْسِ‏ وَ ضُحاها قَالَ الشَّمْسُ رَسُولُ اللَّهِ أَوْضَحَ اللَّهُ بِهِ لِلنَّاسِ دِينَهُمْ قُلْتُ‏ وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها قَالَ ذَاكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ» شمس وجود مقدس نبي اكرم و قمر وجود مقدس اميرالمومنين علیهما السلام است.

مثل اینکه حضرت ابراهيم در سير خودش به يك جايي رسيده كه به مشاهده آن نور موفق شده است. وقتي انسان آن نور را ديد در پرتو آن، عالم ملكوت را مي تواند ببينيد و آن وقت است که صاحب يقين مي شود. به نظر میرسد این گونه باشد که حضرت ابراهيم خليل در سير خودش مي خواهد ما را سير بدهد و بگويد بايد به يك ستاره و ماهي دست یابید كه غروب ندارد و الا اگر به آن نرسيدي در ظلمات مي ماني و به يقين نخواهی رسید و در حيرت و شك خواهي بود. «در اين شب سياهم گم گشته راه مقصود * از گوشه اي برون آي اي كوكب هدايت»

شرط رسیدن به یقین و ملکوت عالم

بنابراین، انسان می تواند به يقين و مشاهده ملكوت برسد ولي بايد آن نور را پيدا كند اگر آن نور را پيدا كند نور ملكوت را مي بيند، تا قيامتِ خودش را هم مي بيند و مي شود مثل متّقيني كه حضرت درباره آن ها فرمود: «المتقون هم‏ و الجنة كمن رآها، فهم فيها منعمون» كسي که به امامش رسيد بايد قيامت خودش را ببيند چرا که معامله با خدا نقد است. اين كه در قرآن دارد «اقْتَرَبَ‏ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ‏ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُون‏»(انبیاء/1)، حسابشان نزديك شده اما در غفلت هستند برای این است که يك تحول معرفتي ميخواهد تا اين قرب را انسان بفهمد اگر اين تحول پيدا شد و انسان به امام رسيد نزدیکی قیامت را می فهمد و جهنم و بهشتش را مي بيند. ما بايد در دنيا به اينجا برسيم و اين با رسيدن به امام حاصل مي شود.

منظور حضرت موسی از درخواست رؤیت خداوند

آيه ديگر در مورد داستان حضرت موسي است، وقتی ایشان براي مناجات با خداي متعال رفت عرضه داشت: «رَبِّ أَرِني‏ أَنْظُرْ إِلَيْک»(اعراف/143)، خدايا خودت را به من ارائه بده تا من تو را ببينم! خوب اين كه خيلي حرف عجيبي است، موسي پيغمبر اولوالعزم مي گويد خدا می خواهم تو را ببينم، مگر نمي داند خداي متعال با چشمِ سر ديده نمي شود؟! «لا تُدْرِكُهُ‏ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصار»(انعام/103).

در بعضي از روايات سطحي از آيه را معنا كردند مانند این روایت که می فرماید: در مجلس مامون وقتی از امام رضا در مورد همین آیه سوال شد حضرت فرمودند: حضرت موسی از زبان آن هايي كه با او بودند با خدا حرف مي زد و حرف آنها را به خداي متعال عرضه مي داشت و الا حضرت موسي سخنش اين نبود، اين يك مرحله از آيه است.

يك مرحله ديگر كه معنا شده اين است كه حضرت ابراهيم كدام رويت را مي خواست؟! همه شما شنيديد حضرت امير فرمود: «لم‏ اعبد ربّاً لم‏ أره» حال چگونه می شود خدا را دید؟! «لم‏ تره‏ العيون‏ به‏ مشاهدة الابصار و لكن رأته القلوب به حقائق الايمان»(4) به اندازه اي كه حقيقت ايمان در انسان محقق مي شود به همان اندازه انسان به رؤيت پروردگار خودش مي رسد. پس رؤيت از جنس رويت ايماني است نه رويت حسي.

حقیقت ایمان

منظور از ايمان در قلب انسان چیست؟! ايمان چيزي جز ظهور امام نيست، امام كلمه ايمان است و به اندازه اي كه امام در قلب انسان ظهور پيدا كند انسان مومن مي شود، از درجه يكم تا درجه دهم.
از امام صادق عليه السلام سوال كرد: آيا حب و بغض از ايمان است؟ حضرت فرمودند: «هَلِ‏ الْإِيمَانُ‏ إِلَّا الْحُبُ‏ وَ الْبُغْض» ايمان چيزي جز حب و بغض نيست، بعد اين آيه شريفه را خواندند: «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ‏ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ‏ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ‏ وَ الْعِصْيانَ»(حجرات/7)‏ خداي متعال ايمان را محبوب دل شما كرده و كفر و فسوق عصيان را مكروه در دل شما قرار داده است. ذیل این روايت هم آمده است که حضرت فرمودند: ايمان يعني اميرالمؤمنين و كفر و فسوق و عصيان هم دشمنان حضرت هستند.

پس ايمان ما حب الايمان است. اميرالمومنين كلمه ايمان است و ما حب الايمانِ ايمان هستيم. این روايت را فريقين نقل كردند: «على أن حبّه‏ ايمان‏ و بغضه‏ كفر» پس ايمان ما حب الامام است و حب الامام هم چيزي جز ظهور امام در قلب انسان نيست. انسان به اندازه اي كه امام در قلبش تجلي مي كند به ايمان مي رسد.

ايمان گاهي به صفات تفسير مي شود؛ از امیرالمومنین نقل شده است که «الْإِيمَانُ أَرْبَعَةُ أَرْكَانٍ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ وَ تَفْوِيضُ الْأَمْرِ إِلَى اللَّهِ وَ التَّسْلِيمُ لِأَمْرِ اللَّهِ»(5) ايمان توكل و يقين و و تفويض و تسليم است، اما مگر اينها غير از شئون امام است؟! در حديث عقل و جهل می بینید که همه اين صفات از جنود نبي اكرم و از جنود عقل اند. ايمان خود امام است و اگر نور امام در قلب انسان آمد انسان مومن مي شود.

بنابراین به اندازه اي كه ايمان در قلب انسان ظهور پيدا مي كند انسان مي شود مومن و به همان اندازه هم انسان مي تواند به معرفت الهي به محبت الهي به رؤیت الهي راه پيدا كند.

سیر با امام برای رسیدن به مقصد

حالا به روایت اول دقت كنيد؛ «لَنُورُ الْإِمَامِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ»، حضرت فرمود امام قلب مومن را نوراني مي كند که البته اين هم درجات دارد. انسان وقتي به امام رسيد، قلبش نوراني شد و وارد وادي ايمان شد هنوز به مقصد نرسيده است، او به امام رسيده و سير با امام در مقامات نورانيت ایشان ادامه پيدا مي كند چون «نُورُ اللَّهِ‏ الَّذِي‏ أَنْزَلَ»، اين نور تنزل پيدا كرده و شما اگر به اين نور رسيديد حالا باید در مقامات نور سير کنید. در هر مرتبه اي كه سير كنيد در آن مرتبه صفاتي در قلب انسان پيدا مي شود از جمله يقين، توكل، رضا، صبر، ايمان، که البته خود اين صفات هم درجاتي دارند. درجات این صفات درجات سير با امام است چرا که همه حقايق در نور امام خلاصه مي شود «إِنْ‏ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ‏ أَوَّلَهُ‏ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ» اگر انسان به امام رسيد به همه حقايق ايمان رسيده است البته بستگي دارد تا كدام درجه باشد. مراتب معرفت به امام و ظهور امام در قلب و حب ایشان وقتي كامل مي شود، مراتب توحيد و صفات حميده در مومن كامل مي شود.

تنها راه هم در عالم همين است و هيچ راه ديگري وجود ندارد. خداي متعال نور خودش را در امام نازل كرده است، اين نور تنزل پيدا مي كند و اگر در قلب انسان ظهور پيدا كرد او به حقيقت ايمان و ولايت رسيده است، و بعد ما بايد با این نور سير صعودي كنيم تا به سرچشمه نور برسيم.

مراحل تنزل نور امام

جريان تنزل اين نور از مبدأ تا مقصد و سير ما از اين نور تا مقصد، در آيه نور آمده است. «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»(نور/35)، نور خداوند در مثَل نور، که طبق روايت توحيد صدوق وجود مقدس نبي اكرم اند، متمثل مي شود، اين مثَل نور مِثل يك چراغدان در عوالم ظهور پيدا مي كند و به مرحله ای می رسد كه «في‏ بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ»(نور/36)، ما اگر وارد اين بيوت شديم به ما اجازه رفعت مي دهند.

ما هنگامی که درب حرم امام مي ايستيم در اذن دخول مي گوييم: «اللَّهُمَّ إِنِّي وَقَفْتُ‏ عَلَى‏ بَابٍ‏ مِنْ‏ أَبْوَابِ‏ بُيُوتِ نَبِيِّكَ»، بدون اجازه احدي نمي تواند در اين حرم پا بگذارد و به اندازه اي كه اجازه مي دهند انسان وارد مي شود. اگر انسان اهل اين بيوت شد مي شود «رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إيتاءِ الزَّكاةِ»(نور/37)، كارش مي شود ذكر الله، اقامه صلاه و ايتاء الزكاه، ارتباطمان با خدا مي شود صلاۀ و ارتباطمان با بندگان خدا مي شود ايتاء الزكاه؛ از اين دو حالت خارج نيست. اگر هم به اين بيوت نرسيد بيرون اين بيوت ظلمات است «أَوْ كَظُلُماتٍ في‏ بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ»(نور/40)، يك راه خداي متعال قرار داده و آن هم رسيدن به امام است، هيچ راه ديگري نيست.

امام، تنها نعیم حقیقی

در مجلسی که از مخالفین و ديگران پر بود، امام رضا (عليه السلام) با صداي بلند فرمودند: خداي متعال در دنيا نعيم حقيقي قرار نداده و اينهايي كه هست نعيم نيست. يك نفر صدایش را بلند كرد و گفت: اين خلاف قرآن است «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ»(تکاثر/8)، قرآن مي فرماید روز قيامت از نعمت سوال مي كنند. حضرت فرمودند: تو بگو اين نعمتي كه خدا سوال مي كند چيست؟! علماي شما گفته اند خواب شيرين، غذاي لذيذ، آب گوارا و...، یعنی روز قیامت خداوند مي پرسد چقدر خورديد و چقدر خوابيديد؟!

بعد حضرت فرمود در محضر جدم امام صادق اين حرف را زدند، ایشان ناراحت شد و فرمود: شما كاري كه براي خودتان قبيح مي دانيد چرا به خدا نسبت مي دهيد؟! شما به مهمانتان صورت حساب مي دهيد؟! وقتی دعوتش می كنيد و برایش سفره می اندازيد دم در میگوييد: چقدر خورده اید؟! آیا شما اين كار را مي كنيد؟!
خداي متعال ما را آورده در مهمان خانه خودش، به ما جهاز هاضمه داده، نياز به خواب داده، آیا در روز قیامت به ما می گوید که چرا خوابيدي؟! اين كار خداست؟! از اين سوال ميكنند؟! آن شخص گفت: پس از چه سوال می کنند؟ حضرت فرمود: نعیم حقیقی ولایت ماست و از آن سوال می کنند. اگر انسان دنبال امام حركت كرد سوال ديگري نیست.

نتیجه پیروی از امام

پيرزني محضر امام صادق عرض كرد: آقا جان، دكتر براي من شراب تجويز كرده، آیا بخورم؟ بعد به حضرت عرض کرد: من دينم را گذاشتم به عهده شما و روز قيامت هر چه بگويند مي گويم امام صادق گفت، ولي اينقدر هم به شما اعتماد دارم كه اگر شما يك انار را نصف كنيد و بگوييد اين نصف انار حلال و آن نصف ديگر حرام، آن نصف را مي خورم و نصف ديگر را دور مي اندازم و سوال هم نمي كنم.

ما هم هنگامی که پيش دكتر مي رويم همينگونه هستيم ولي به امامان كه مي رسيم همه عاقل مي شويم! به امام صادق كه مي رسیم می گوییم به چه دليل؟ چه كسي گفته اين طوري؟! چه كسي گفته اينطوري نباشد؟! همه علوم ازل و ابد پيش امام است امام صادق فرمود: «قَدْ وَلَدَنِي‏ رَسُولُ‏ اللَّهِ‏ وَ أَنَا أَعْلَمُ كِتَابَ اللَّهِ وَ فِيهِ بَدْءُ الْخَلْقِ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ فِيهِ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ وَ خَبَرُ الْجَنَّةِ وَ خَبَرُ النَّارِ وَ خَبَرُ مَا كَانَ وَ خَبَرُ مَا هُوَ كَائِن»‏(6) من فرزند رسول خدا هستم، نه فقط فرزند ظاهري بلکه فرزند باطني ، همه­ی علمِ كتابي كه نزد رسول خدا بود پيش من است و من همه اينها را مثل كف دست خودم مي بينم.

مسئله همين يك كلمه است؛ خداي متعال امام را قرار داده و فرموده نعيم، امام است و از شما در روز قیامت از امامتان سوال مي كنند.

کسی كه مي گويد هر چه امام صادق گفت، عمل می کنم، روز قيامت هم وقتی از او مي پرسند که در دنیا چه كار كردي؟! مي گويد: من فقط به هر چه امام صادق گفت، عمل كردم و سايه به سايه ایشان راه رفتم. اگر کسی این طور پاسخ داد آیا می شود سوال دیگری از او کرد يا بايد بقيه اش را از خدا و امام بپرسند؟! امام صادق هم كه مشيت الله است پس بايد از خود خدا ظاهراً بپرسند!! «إِنَّ إِلَيْنا إِيابَهُمْ * ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا حِسابَهُمْ»(غاشیه/25-26) ولي اگر دنبال امام حركت نكرده بودی، نگهت می دارند و از يك لقمه اي كه خوردي مي پرسند که چرا خوردي، كی گفت بخوري؟! پس انساني كه دنبال امام حركت نمي كند آنجا قدم از قدم نمي تواند بردارد ولي دنبال امام كه حركت كني فقط يك سوال است که باید پاسخ دهی.

انسان باید به جايي برسد كه نوراني به نور امام شود، ملكوتش را ببيند، قيامتش را ببيند، به رؤيت ايماني حضرتِ­حق برسد و همه انوار حقيقت در قلبش ظاهر شود تا بي نياز از ماه و خورشيد شود. يكي از شاگردان علامه طباطبايي نقل كرده بودند كه ایشان يك كلاس خصوصي غير از درس عمومي­شان داشتند که در كوچه هاي تاريك و قديمي قم در منزل مرحوم آيت الله انصاري شيرازي بود. روزی یكي از شاگردان به ایشان گفته بود شما شب به اينجا مي آييد، اینجا تاريك است، ممکن است زمين بخوريد و حادثه اي پيش بیايد، ما به منزل شما مي آييم. ايشان فرموده بود مگر ما روز با نور خورشيد راه مي رويم؟! «وَ اسْتَغْنَى‏ الْعِبَادُ عَنْ‏ ضَوْءِ الشَّمْس»‏.

راه چشیدن حلاوت ایمان

چگونه مي شود به امام رسيد؟ حضرت اینگونه توضيح مي فرمايد: «وَ اللَّهِ يَا أَبَا خَالِدٍ لَا يُحِبُّنَا عَبْدٌ وَ يَتَوَلَّانَا حَتَّى يُطَهِّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ»، هيچ بنده اي به مرحله حب و ولايت ما نمي رسد تا اينكه خداي متعال قلبش را تطهير كند. قلب آلوده جاي امام نيست، قلب مشرك، قلب غافل و قلب متعلق به دنيا جاي نور امام نيست. فرمود: «حَرَامٌ عَلَى قُلُوبِكُمْ أَنْ تَعْرِفَ حَلَاوَةَ الْإِيمَانِ حَتَّى‏ تَزْهَدَ فِي‏ الدُّنْيا»(7) بايد در دنيا زاهد شويد تا شيريني ايمان را بچشيد.

«تِلْكَ‏ الدَّارُ الْأَخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَايُرِيدُونَ عُلُوّاً فِى الْأَرْضِ وَلَا فَسَاداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِين‏»(قصص/83)، آنهايي كه دنبال فساد و برتري جويي هستند دار آخرت به آنها داده نمي شود. ذیل این روایت حضرت فرمودند: «تلك دار الاخره» ولايت ماست و آن مال كساني است كه دنبال برتري جويي نيستند. حتی در بعضي از روايات فرمود: اگر بخواهيد بند كفشت از بند كفش رفيقت بهتر باشد اين آيه شامل حالت نمي شود.

پس انسان اگر دنبال برتري جويي و مجادله و اثبات خود بود، هر كاري كند فساد است. در عالم اگر كسي بنده شد سبك مي رود و سبك مي آيد. در غیر این صورت مي خواهد خودش را اثبات كند؛ پس خودش مي شود بت و سنگِ راه. اگر انسان دنبال برتري جويي باشد سنگ راه ديگران است و همه را به خودش دعوت مي كند. شخصی شعر مي خواند و مي گفت: «به نادانان چنان روزي رساند * كه صد دانا در آن حيران بماند»

آدمي كه دنبال اثبات خودش است توجه اش هميشه به خودش است، مي گويد خدا؛ اما همه را به خودش دعوت مي كند. «تِلْكَ‏ الدَّارُ الْأَخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَايُرِيدُونَ عُلُوّاً فِى الْأَرْضِ وَلَا فَسَاداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِين‏»، فرمود: عاقبت ما هستيم، شما متقي بشويد ما در اختيار شما هستيم.

مقام طهارت قلب و تسلیم

حضرت فرمودند كسي به مرحله ولايت و حب ما نمي رسد مگر این که خداي متعال او را تطهير كند. در زيارت جامعه الائمه المومنين آمده است که «لَا يَسْبِقُكُمْ ثَنَاءُ الْمَلَائِكَةِ فِي الْإِخْلَاصِ‏ وَ الْخُشُوعِ‏، وَ لَا يُضَادُّكُمْ ذُو ابْتِهَالٍ وَ خُضُوع‏ أَنَّى وَ لَكُمُ الْقُلُوبُ الَّتِي تَوَلَّى اللَّهُ رِيَاضَتَهَا بِالْخَوْفِ‏ الْعَالَمِينَ وَ أَسْأَلُكَ [أَنْ تَهَبَ لِي‏] يَقِيناً صَادِقاً يُبَاشِرُ قَلْبِي»، قلب معصوم در دست خداست اگر كسي مومن شد به تبع، خداي متعال قلب را رياضت مي دهد و تطهيرش مي كند آن وقت به نور امام نوراني مي شود.

چگونه خداي متعال قلب را تطهير مي كند؟! فرمود: «وَ لَا يُطَهِّرُ اللَّهُ‏ قَلْبَ‏ عَبْدٍ حَتَّى يُسَلِّمَ لَنَا وَ يَكُونَ سِلْماً»(8) خداي متعال قلبي را تطهير نمي كند الا اينكه تسليم ما بشود تا مقام تسلیم پيدا كند. همه اعضاء و جوارح ما باید تسلیم امام باشد؛ گوش، چشم، زبان و حتی فکر و عقل ما هم بايد تسليم باشد؛ اگر عقل تسليم نشود شيطان در آن تصرف مي كند و تحت نفوذ شيطان می شود.

در دعاي سحر جمعه آمده است که «وَ لَا تَجْعَلْ لِلشَّيْطَانِ‏ عَلَى‏ عَقْلِي‏ سَبِيلًا»(9) شيطان اگر به عقل راه پيدا كرد ديگر اين عقل، عقل نيست مي شود نُكراه. تسليم امام بودن فقط تسليم در عمل نيست، اين يك مرحله است. اولاً تسليم بايد ادامه پيدا كند و همه وجود انسان را بگيرد. فرمود به خدا ايمان نمي آوريد مگر اينكه نسبت به هر چه پيغمبر گفت تسليم محض باشيد «فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً»(نساء/65)، قلبتان بايد تسليم باشد، تسليم امام شدن یعنی اعتقاد به اینکه هر چه آنها گفتند درست مي گويند. انسان مي تواند تسليم نشود، مجبور كه نيست، در پذيرش ولايت امام اكراهي نيست بايد التماس كني تا قطره قطره برایت نازل شود؛ البته ممكن است به يك نفر هم دريایش را يك دفعه بدهند.

خداوند در سوره هل اتي مي فرمايد: «إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً»(انسان/5)، ابرار يعني كسي كه دنبال امام مي رود پس معنای آیه این طور می شود که، شيعيان از يك جامي مي خورند که آميخته با كافور است. كافور چيست؟ «عَيْناً يَشْرَبُ‏ بِها عِبادُ اللَّهِ‏»(انسان/6)، چشمه اي است كه عباد الله که معصومین هستند، ساقي آنند، «يُفَجِّرُونَها تَفْجِيراً» و آن ها اين چشمه را مي جوشاند و به اندازه ظرفیت انسان جامش را پر می کنند نه بیشتر، چرا که اگر بیشتر بریزند انسان بد مستي مي كند.

بنابراین انسان برای رسیدن به امام باید تسليم باشد، به گونه ای که به مقام سلم برسد؛ امام را براي اين نگذاشتند که با او چون و چرا كنیم!! «فَالرَّاغِبُ عَنْكُمْ مَارِقٌ، وَ اللَّازِمُ لَكُمْ لَاحِقٌ، وَ الْمُقَصِّرُ فِي حَقِّكُمْ زَاهِقٌ، وَ الْحَقُ‏ مَعَكُمْ‏ وَ فِيكُمْ‏، وَ مِنْكُمْ‏ وَ إِلَيْكُمْ» و یا در روایات ما مکرر فرموده است: «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُ‏ مَعَ‏ عَلِيٍ‏ يَدُورُ مَعَهُ‏ حَيْثُ مَا دَار»

پیروی کردن از غیر امام

به انيشتین كه مي رسند جوري دهانشان را پر و خالي مي كنند كه انيشتين گفته است!! ولی به امير المومنين علیه السلام كه مي رسند می گویند: حالا يك تاملي كنيم ببينيم که چرا ایشان اینگونه گفته است!! هيچ كجاي عالم، خبری نیست، هر چه هست همين جاست. اين طرف و آن طرف هم نزنيد، عمر مال اين در و آن در زدن نيست! تسلیم که شوید کار شروع می شود.

در ماجرای سقيفه امام که حلقه اتصال دين به شريعت است را برداشتند، و با این کار شريعت يك مشت مناسك بي معنا و پوك شد که هزار سال نمازش حتی يك قدم هم انسان را جلو نمي برد، توحيد هم شد دست نيافتني و هر كسي شروع كرد به دكان زدن و تكفير یکدیگر. اين دكان ها چه زمانی درست شد؟! وقتي حضرت امير را از وسط برداشتند، صراطی دیگر وجود ندارد، همه براي خودشان دست و پاي بي فایده مي زنند. باور کنید هيچ كجای عالم خبري نيست، جاي ديگري نرويد.

مي گویند: ارسطو دستور «فرموده» است!!! حرفي نيست، شما دنبال ارسطو بروید!! افلاطون «فرموده» است! اشكال ندارد، دنبال افلاطون و شاگردانش باشید!!

بعضی افراد آنچنان دهنشان را پر و خالي مي كنند و اسم كانت را مي برند، مثل اينكه ما وقتي اسم امير المومنين را مي بريم و مي گویيم: سلام الله عليه، آنها هم وقتي اسم کانت را می آورند يك خضوع باطني مي كنند؛ كم مانده بگویند كانت سلام الله عليه!! خب حرفی نیست شما برو دنبال كانت «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْض»(نور/40)، كسي كه تنش نجس است شما به خاطر روحش برو و حقايق را از او بگیر!!

در تمدن غرب خدایی نيست و بي خدايي و شيطنت از صدر و ذيلش مي بارد. كجایش بوي خدا مي دهد؟! يك جای آن را بگویيد که بوي خدا بدهد یا این که بي تفاوت باشد؟! همه جا با خدا درگير است، حتی در خانواده، در اقتصاد، در سياست و... بر علیه خدا حرف مي زند.

اول مشروطه مي گفتند باید ترقي کنیم و ما را بازيچه قرار دادند، الآن ترقي شده «توسعه»، همین طور که حالا به ترقي مي خنديم صد سال ديگر به همين توسعه مي خنديم. مي گفتند ترقي یعنی از فرق سرمان تا نوك پایمان غربي بشويم؛ الآن هم فيلسوفان توسعه ما که الحمدلله بلد هم نيستند و اگر توسعه را مي فهميدند آنقدر دل انسان نمی سوخت، همین حرف را می زنند.

طرف با این که خیلی مدعی است، کتابی در مورد توسعه نوشته، که انسان با خواندن این کتاب می فهمد که او پوسته توسعه را هم هنوز نفهمیده است با این حال، دم از توسعه غربی می زند. اين را هم بگويیم که وقتی کسی بر عليه دين حرف مي زند، خودش حرمت خودش را مي شكند، به هر حال، عده ای دهنشان را باز مي كنند و مي بندند و دم از توسعه غربي می زنند، خب بروید ببينيم به كجا مي رسيد؟! اين مثل را هميشه مي گوییم: شخصی سرش را گذاشته بود و از جوی آب مي خورد، به او گفتند: عقلت كم مي شود، گفت: عقل چيست؟ گفتند: هيچي، آبت را بخور!

فریب خوردن و مقهور شدن بعضی نسبت به تمدن غرب

در این زمان توسعه، همان بت پرستی است که شکلش عوض شده، يك موقع چوب مي پرستيدند الآن تكنولوژي مي پرستند! طرف رفته آنجا، يك جوري از تكنولوژي آن ها تعریف می کند که میخواستم بگویم دست هم می کشیدی و متبرک می شدی!!

انسان باید مقهور چه چیزی بشود؟! آدم ها فرق مي كنند، يكي مقهور نظم خيابان مي شود، يكي مقهور انقلاب صنعتي اش مي شود، يكي مقهور دانشگاه ها و آكادمي ها مي شود، يكي مقهور آن اتاق هاي مخفي برنامه ريزي استراتژيك مي شود، هر كدام يك جا زمين مي خورند، فرقی ندارد همه اش دستگاه شيطان است «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْض». يك راه بيشتر نيست و آن امام است؛ كسي مي خواهد برسد، بسم الله. «مَنْ‏ أَتَاكُمْ‏ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَك‏» چرا؟ چون همه دنيا دروغ مي گويند و فقط شما هستيد كه «إِلَى اللَّهِ تَدْعُونَ وَ عَلَيْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤْمِنُونَ وَ لَهُ تُسَلِّمُونَ وَ بِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ وَ إِلَى سَبِيلِهِ تُرْشِدُونَ وَ بِقَوْلِهِ تَحْكُمُونَ سَعِدَ مَنْ وَالاكُمْ وَ هَلَكَ مَنْ عَادَاكُمْ وَ خَابَ مَنْ جَحَدَكُمْ وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُم» کسی از شما جدا شد گم می شود «وَ فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَيْكُمْ وَ سَلِمَ مَنْ صَدَّقَكُمْ وَ هُدِيَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ» کسی دامن شما را گرفت می رسد «مَنِ اتَّبَعَكُمْ فَالْجَنَّةُ مَأْوَاهُ وَ مَنْ خَالَفَكُمْ فَالنَّارُ مَثْوَاه‏» انتخاب با خود انسان است، مي خواهد مخالفت كند مي خواهد تبعيت كند.

در این اعتکاف که در محضر امام رضا علیه السلام هم هستید، انشاء الله رزق شما این باشد که پرده اي از حجاب ها كنار برود و شما يك قدم به امام نزديك شويد، رزقي بالاتر از اين هم نيست. انشاء الله رزقتان محبت امام رضا، معرفت امام رضا و عنايت امام رضا علیه السلام به قلب و زندگي تان باشد.

تبعيت از امام، مقاماتي و عوالمي دارد: در دنيا هست، برزخ هست، قيامت هم هست، راه ما كه تمام نمي شود! «اللهم ارزقني شفاعت الحسين یوم الورود»، برزخ تازه اول راه است. انشاء الله خداي متعال هميشه راه ما را با امام حسين قرار بدهد، هميشه در محضر امام رضا باشيم و سايه لطف امام زمان به قلبمان حاكم باشد. اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم...

پی نوشت ها:

(1) من لا يحضره الفقيه، ج‏1، ص: 186

(2) علل الشرائع، ج‏1، ص: 23

(3) الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 381

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 98

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 56

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 61

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 128

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 194

(9) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص: 280