نسخه آزمایشی
جمعه, 13 تیر 1399 - Fri, 3 Jul 2020

شهادت امام سجاد در شهر قم/ زهد و عزت در ارتباط با هم؛ رسیدن به مقام عصمت مطلقه در مورد ائمه

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 4 آبان 94 است که در ماه محرم و ایام شهادت امام سجاد علیه السلام در هیئتی در شهر قم ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان می دارند، تمام بندگان ذلیل خدای متعال هستند و در عالم فقط خداوند است که عزیز است. هرکس از بندگان که بخواهد به مقام عزت برسد باید خودش را به منبع اصلی عزت متصل کند. اتصال به خدای متعال یعنی اعتصام به او، در روایات زیادی صفت عصمت برای ائمه علیهم السلام به اثبات رسیده است، ائمه با اعتصام به خداوند به عزت رسیده اند و دیگران نیز برای رسیدن به عزت باید به معصومین توسل بجویند. معصومین علیهم السلام به موجب همین اعتصام بالله، نه در گفتار و نه در رفتار هیچ سهوی ندارند و تمام اقوال و افعال و حالات آنها باهم هماهنگ است.

ریشه عزت در معصومین علیهم السلام

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. «الْمَعْصُومُونَ‏ الْمُكَرَّمُونَ‏ الْمُقَرَّبُونَ‏ الْمُتَّقُونَ الصَّادِقُونَ الْمُصْطَفَوْنَ الْمُطِيعُونَ لِلَّهِ الْقَوَّامُونَ بِأَمْرِهِ الْعَامِلُونَ بِإِرَادَتِهِ» يكي از اوصافي كه در روايات مكرّر براي ائمه عليهم السلام ثابت شده و امام هادي عليه السلام در زيارتشان به آن اشاره كردند اين است كه ائمه «المعصومون» هستند و مقام عصمت دارند. معناي عصمت چيست؟ نتايجش چيست و ريشه اش كجاست؟ در زیارت غدیریه که از امام هادی علیه السلام است تعبيري آمده است كه «وَ أَنْتَ الْقَائِلُ لَا تَزِيدُنِي كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِي عِزَّةً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّي وَحْشَة» تجمع مردم گرد من بر عزّت من اضافه نمي كند و تفرقشان از دور من وحشتي در من ايجاد نمي كند. «وَ لَوْ أَسْلَمَنِي النَّاسُ جَمِيعاً لَمْ‏ أَكُنْ‏ مُتَضَرِّعا»، اگر همه مردم من را با دشمن تنها بگذارند بحالت تضرّع و عجز نمي افتم و در مقابل دشمن تسليم نمي شوم.

در نهج البلاغه هم آورده اند كه عقيل به اميرالمومنين عليه السلام نامه نوشت كه اينگونه كه شما برخورد مي كنيد و اينطور سخت لبه تيغ عدالت را گذاشته ايد، همه پراكنده مي شوند و كسي براي شما نمي ماند. حضرت هم در جواب، نامه اي دادند که يك جمله اش اين است كه «لَا يَزِيدُنِي كَثْرَةُ النَّاسِ‏ حَوْلِي‏ عِزَّةً» تجمع مردم گرد من بر عزت من اضافه نمي كند و تفرقشان هم موجب نمي شود كه خوفي در من پيدا بشود. حال ريشه اين امر كجاست كه مردم دور امام جمع بشوند و يا متفرق بشوند هيچ تفاوتي در حال امام ندارد؟

«اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْت»‏ شما معصتم به حضرت حق شده ايد. یکی از اسماء حضرت حقّ عزيز و يك معنايي كه براي عزيز گفتند نفوذناپذير است. وقتي مي گويند: «ارض عزيز» زميني كه عزيز است، يعني نفوذ ناپذير است و آب درونش نفوذ نمي كند. خداي متعال عزيز است؛ يعني هيچ اراده اي در او نفوذ ندارد. در دعايي كه مستحبّ است شب ها قبل از خواب خوانده شود و در روايات تصریح شده اگر سه مرتبه قبل از خواب خوانده شود ثواب هزار ركعت نماز را دارد، آمده است: «يَفْعَلُ‏ اللَّهُ‏ مَا يَشَاءُ بِقُدْرَتِهِ‏ وَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ بِعِزَّتِه»(1) خداي متعال هر چه را اراده كند انجام مي دهد چون قدرت دارد و آنچه را اراده مي كند حكم مي كند چون عزيز است و ديگران در او نفوذي ندارند.

انسان و ذلت

اما ديگران اينطور نيستند، چون ما عبد هستيم و عبد هم تحت نفوذ است. ما چيزي از خودمان نداريم و هر لحظه در ما دميده مي شود؛ بنابراين ما به يك معنا ذليل هستيم. در دعاي عرفه، امام حسين عليه السلام تعبير لطيفي دارند «إِلَهِي كَيْفَ‏ أَسْتَعِزُّ وَ فِي الذِّلَّةِ أَرْكَزْتَنِي‏» من چگونه استعزاز كنم و در مقابل تو دنبال عزّت باشم در حالي كه تو من را در ذلّت نشانده اي؛ اين ذلّت به معني بدي نيست. عبد ذاتا ذليل خداست؛ چرا که لازمه عبد و مخلوق بودن این است که اراده الهي در ما جاري باشد، پس ما بخواهيم يا نخواهيم تحت اراده هستيم.

منتهي از جايي كه خداي متعال به ما اختيار داده و اختيار ما شروع مي شود، اگر تسليم و متّكي به حضرت حق و تحت فرمان و تحت نفوذ او شدیم، از اراده هاي ديگر آزاد مي شويم. يعني هيچ عامل ديگري در ما اثر نمي كند و قوايي كه در عالم هستند و مي خواهند ما را تسخير كنند مانند ابليس، نفس و دنيا، با همه گستردگيشان نمي توانند در ما نفوذي داشته باشند. به این ترتیب ما از تحت نفوذ ديگران بيرون مي رويم.

«المومن كالجبل لاتحركه العواصف» مؤمن مثل كوه است و طوفان ها او را بحركت در نمي آورند. يك نسيم پر كاه را بحركت در مي آورد، طوفان ها درخت هاي صد ساله را از جا مي كنند، ولي هيچوقت شنيده ايد که تا به حال طوفاني كوه را از جا كنده باشد؟!

خدا رحمت كند، استادي داشتيم که مي فرمود: طوفان ها تنها كاري كه مي كنند گرد و غبار كوه را مي گيرند که جلايش بيشتر مي شود، كار ديگري نمي توانند بكنند. تعبير در قرآن اين است «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ‏ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون‏»(اعراف/٢٠١) آنهايي كه تقوا پيشه كردند و متّقي هستند  وقتي طائف شيطان آنها را مسّ مي كند بجاي اينكه غافل بشوند، متذكر مي شوند. معنای تقوا هم در حصن اميرالمومنين رفتن است «شِيعَتِهِمْ‏ هُمُ‏ الْمُتَّقُون»(2) البته اصل تقوا، تقوا در موضوع ولايت است.

بنابراین شيطان براي افراد متناسب با ظرفشان برنامه ريزي مي كند؛ بعضي ها را با يك هوس، با يك نسيم، با يك تعريف و تمجيد می برد و بعضی دیگر را با يك تحريك و ايجاد كردن یک منظره و یا با يك وسوسه مي برد. اما وقتي گردباد شيطان متقین را مَسّ مي كند بجاي اينكه غفلت پيدا كنند به بصيرت مي رسند.

عزيزی مي فرمود: اگر ما عتيقه اي داشته باشيم که نمي دانيم چقدر قيمت دارد آن را روي پيشخوان مي گذاريم؛ اگر ديديم دو تا عتيقه فروش آمدند و قيمتش را گرفتند آن را از پيشخوان بر مي داريم و در قفسه مي گذاريم. اما اگر ديديم عتيقه فروش ها دورش جمع شدند آن را در گنجه مي گذاريم تا هيچكس نبيند، چون مي فهميم قيمتي است.

در احوال مؤمن هم همین گونه است؛ وقتي شيطان فشار مي آورد، متّقين مي فهمند که خبري است. پس همان جا كه شيطان فشار مي آورد متّقين هم مقاومت مي كنند. برای مثال آن شبي كه بلند شدن برايش بسيار دشوار است اتفاقا همان شب بر مي خيزد، چون مي داند همان شب خبري است كه شيطان اينقدر دارد كار را سنگين مي كند. همان جايي كه غيبت نكردن خيلي سخت مي شود متقي بجاي اينكه هجوم شيطان او را غافل كند بصيرش مي كند، پس مي فهمد در اين غيبت نكردن فضيلتي است و اگر غيبت كرد خيلي زمين مي خورد.

آنجايي كه نگاه نكردن خيلي سخت مي شود، حرف نزدن و دنبال هوس نرفتن خيلي سخت مي شود، اتّفاقا مؤمن مي فهمد كه همين جا خبر است چون شيطان هجوم آورده است «اذا مسّهم طائفٌ من الشَّيْطَان تذكّروا فاذا هم مبصرون».

بنابراین انسان عبد است، چون چه بخواهد و چه نخواهد تحت نفوذ حضرت حق است و مستقل هم نيست، چون مخلوق است. پس این مخلوق اگر تكيه به حضرت حق كرد عزيز مي شود و ديگران نمي توانند در او نفوذ كنند. همه عوامل وقتي جمع مي شود نه خوشحالش مي كنند، نه غصه دارش مي كنند و نه مي توانند وسوسه اش كنند.

معنای زاهد در روایت

تعبير اميرالمومنين اروحنا فداه از زاهد اين است «فَأَمَّا الزَّاهِدُ فَقَدْ خَرَجَتِ الْأَحْزَانُ وَ الْأَفْرَاحُ‏ مِنْ قَلْبِه‏» زاهد بودن ربطي به داشتن و نداشتن ندارد، چون بيرون ما زهد اتفاق نمي افتد بلکه زهد در ارتباط ما با عالم است. «فَلَا يَفْرَحُ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الدُّنْيَا وَ لَا يَأْسَى عَلَى شَيْ‏ءٍ مِنْهَا فَاتَه‏» همه دنيا هم اگر به مؤمن روي بياورد خوشحالش نمي كند همان طور که اگر همه دنيا از دستش برود متاسف نمي شود، «فَهُوَ مُسْتَرِيح»‏(3) او از دنيا راحت و فارغ است. قلب او بزرگ تر از دنياست و آمدن و رفتن دنيا در او تلاطمي ايجاد نمي كند. اگرشما در يك فنجان آب پشه بياندازيد موج بر مي دارد و موجش به ديوار استكان مي خورد، ولي وقتی كشتي هاي به اين بزرگي درون دریا مي روند، اصلا گم هستند و ديده نمي شوند؛ بنابراین وقتي وسعت پيدا شد ديگر پديده ها درونش موج و طوفاني ايجاد نمي كند.

زهد يعني مؤمن به يك شرح صدري مي رسد كه همه سختي هاي دنيا تكانش نمي دهد و خوشي هاي دنيا به حركتش در نمي آورد. اين آيه را ملاحظه فرموده ايد «أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ * وَوَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ * الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ»(شرح/1-3) كه خداي متعال به حضرت مي فرمايد: ما به تو شرح صدر داديم و بار سنگينت را سبك كرديم. پس آنچه تحمل بار سنگين را هموار مي كند شرح صدر است. زاهد يعني آن کسی كه داراي شرح صدر است و آمد و شد دنيا در او اثر نمي كند.

راه رسیدن به عزت

این تعريف ها و تمجيدها، تكذيب ها و وسوسه ها، همه از درون انسان بیرون می آید «يوسوس في صدور النَّاس»(ناس/٥)، البته گاهی هم از بیرون وسوسه مي كنند. عجيب اين است كه قواي شيطان كه يكي از آن ها همين نفس است، گاهي آنقدر به آدم نزديك مي شود که آدم خودش را با او اشتباه مي گيرد؛ يعني پنجاه سال است که كار مي كند و خيال مي كند خودش است اما بعد كه خوب محاسبه مي كند مي بيند نفسش است. يعني براي او خورده، براي او خوابيده و براي او حرف زده، خيال مي كند خودش مي خواهد و یا این که خودش نمي خواهد. پنجاه سال است که براي نفسش دنبال دنيا رفته، براي او دنبال مقام رفته، دنبال ثروت رفته و حالا مي بيند که نفس او را مرکب خود کرده و به مقاصدش رسيده است.

عزيز آن كسي است كه همه اين هجمه ها و طوفان ها در او نفوذ نمي كند. اين عزت چگونه پيدا مي شود؟ با تكيه بر حضرت حقّ؛ خداي متعال عزيز است و اگر به او تكيه كرديد عزتش در انسان ظهور پيدا مي كند. «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ‏ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ‏»(منافقون/8) عزت دست خداست و اين عزت در رسول تجلي مي كند، بعد هم از رسول به مؤمنين مي رسد. بقيه عزتي ندارند بلکه ذليل محض هستند ولو ادعاي عزت هم بكنند، اينهايي كه ادعاهاي قدرت و عزّت مي كنند همه اسير شهواتشان هستند.

پس رسيدن به عزّت و نفوذ ناپذيري، بايد از جاي ديگر بيايد و وقتي از جاي ديگر مي آيد كه انسان تكيه و اعتماد و اعتصام كند، آن وقت عزّت حضرت حق در آدم ظهور پيدا مي كند و انسان عزيز مي شود.

بنابراین اينكه حضرت فرمود همه مردم بيايند من چيزي به عزَّتم اضافه نمي شود و همه مردم بروند من نگران نمي شوم «وَ أَنْتَ‏ الْقَائِلُ‏ لَا تَزِيدُنِي‏ كَثْرَةُ النَّاسِ‏ حَوْلِي عِزَّةً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّي وَحْشَةً وَ لَوْ أَسْلَمَنِي النَّاسُ جَمِيعاً لَمْ أَكُنْ مُتَضَرِّعاً» چون «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْت» شما با اعتصام به خدا عزيز شده ايد و كسي كه با اعتصام به خدا عزيز شد ديگر رفت و آمدها در او اثري ندارد. مؤمن هم با اعتصام به آن كسي كه معتصم بالله است و محكم است و حبل متين است به استحكام مي رسد اعتصموا بحبل الله جميعاً (آل عمران/١٠٣).

معنای اعتصام

«اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْت» كسي كه معتصم بالله است عزيز است؛ البته این معنا برای اعتصام دقيق نيست و در مرحله تنظير است. آب قليل را آب غير معتصم مي گويند چون يا با ملاقات با متنجس يا ملاقات با نجس، نجس مي شود. اما همين آب قليل را كه معتصم نيست اگر به يك چشمه آب كر وصلش كنيد، معتصم مي شود.

در حمام هاي قديم يك باصطلاح ماء الحمّامي بود كه مي گفتند معتصم است. در واقع حمّام حوضچه هايي داشت كه از آن آب بر مي داشتند و براي اينكه آب نجس نشود به خزينه وصلش مي كردند. این ماء الحمّام هم وصل به کر می شد و برای همین به آن ماء المعتصم هم می گفتند. پس ماء المعتصم يعني آبي كه در اثر ملاقات با نجس، نجس نمي شود، چون وصل به آب كر شده است و لذا احكام كر را پيدا كرده است.

معصوم هم معتصم بالله است؛ يعني متكي به خداست و معتمد به اوست؛ هيچ چيز در او اثر نمي كند الّا اراده خدا. در واقع معصوم نسبت به اراده حضرت حق ذليل محض، فرمانبر محض، مطيع و خاشع محض است و نسبت به غير خداي متعال هم ممتنع است و هيچ چيز در او اثر نمي كند.

لذا در روايت عصمت را تعريف كردند «الْمَعْصُومُ هُوَ الْمُمْتَنِعُ‏ بِاللَّهِ‏ مِنْ جَمِيعِ مَحَارِمِ اللَّه‏»(4) معصوم ممتنع است از اينكه مرتكب حرام بشود؛ او وقتي تكيه به خدا مي كند هيچ چيزي كه بيرون از اراده حق است در او اثر نمي كند.

در روايت ديگري از امام سجّاد عليه السلام آمده است که: يكي از اوصاف امام عصمت است و این از مهم ترين اوصاف امام است. «أَطِيعُوا اللَّهَ‏ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ‏ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم‏»(نساء/59) در احاديثی ذیل این آیه، حضرت در پاسخ به اینکه چرا خداوند اطاعت رسول و اولی الامر را دستور مي دهد در حاليكه انسان فقط بايد مطيع خدا باشد، این طور توضيح داده شده است كه «خَلَطَنَا بِنَفْسِه فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَايَتَنَا وَلَايَتَهُ‏»(5) خداي متعال ما معصومین را را با خودش قاطي كرده است، در نتیجه ولايت ما را ولايت خودش قرار داده است.

البته معنای «خلطنا» و این که آیا فقط در مقام اعتبار است يا نه، حقيقتا يك ارتباطي با خدا دارند را ما نمی فهمیم.

در يك روايت ديگر فرمود علت اينكه خداي متعال فرمود: «أَطِيعُوا اللَّهَ‏ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ‏ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم»‏ این است که اولي الامر معصوم هستند و اگر معصوم نبودند خدا نمي فرمود؛ چون معنای معصوم این است که تخطي از اراده خدا نمي كنند. حديثی از امام جواد علیه السلام روایت شده است؛ البته محمد بن سنان متهم به غلوّ است و اينكه مي گويند رواياتش معتبر نيست از همين باب است، اما بزرگان بحث كردند و مي گويند اين غلوّي كه قدماء رجالي مي گفتند معمولا از طريق توجّه به روايات و آثار اين محدّث بوده است، یعنی در آثار او دقت مي كردند و بنظرشان مي آمد که اين غالي است، لذا خیلی از متاخرين مي گويند، محمد بن سنان رواياتش معتبر است و من هم نظرم همین است.

اين حديث را ايشان نقل كرده و مي گويد: «به امام جواد عليه السلام عرض كردم شيعيان شما راجع به مقام شما اختلاف كردند حد نصاب اعتقاد به مقام شما چيست؟». حضرت فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَزَلْ مُتَفَرِّداً بِوَحْدَانِيَّتِه» خداي متعال در مقام توحيد يكي است و هيچ شريكي ندارد «ثُمَّ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ فَمَكَثُوا أَلْفَ‏ دَهْرٍ» سپس اين سه نور را آفريد و هزار دهر گذشت «ثُمَّ خَلَقَ جَمِيعَ الْأَشْيَاء» بعد از هزار دهر خلقت عوالم شروع شد و عالم عرش و فوق عرش و دون عرش آفریده شد «فَأَشْهَدَهُمْ خَلْقَهَا وَ أَجْرَى طَاعَتَهُمْ عَلَيْهَا وَ فَوَّضَ أُمُورَهَا إِلَيْهِم‏» پس خداوند این سه بزرگوار را شاهد خلق قرار داد و فرمان آنها را بر همه عالم جاري كرد و امور خلقت را به آنها تفويض كرد «فَهُمْ يُحِلُّونَ مَا يَشَاءُونَ وَ يُحَرِّمُونَ مَا يَشَاءُونَ وَ لَنْ يَشَاءُوا إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى»(6) پس آنها هر چه بخواهند حلال مي كنند و هر چه بخواهند حرام مي كنند البته آنها چيزي كه خدا نخواهد نمي خواهند و هر چه بخواهند خدا مي خواهد. در ادامه حضرت فرمود: مقام ما اين است، اگر از اين كمتر بروید سقوط مي كنيد از اين آن طرفتر هم برويد سقوط مي كنيد.

البته اين از آن رواياتي است كه خيلي از بزرگان فقهاء به آن ملتزم نشدند چون خيلي مطلب سنگينی است. ائمه مخلوق هستند ولي اينطور مخلوق هستند، «ها عليٌّ بشر كيف بشر، ربِّه فيه تجلي و ظهر»، «نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت، متحيرم چه نامم شه ملك لا فتي را»

پس يكي از صفات امام عصمت است و امام بايد معصوم باشد، عصمت از صفات ظاهري مثل قدبلند و قد كوتاه و رنگ چهره نيست كه همه بتوانند تشخيص بدهند. عصمت از صفاتي است كه جز خدا تشخيص نمي دهد لذا امام را خدا بايد نصب كند، اين استدلال امام سجاد است. يك كسي گفت: آقا امام معصوم است يعني چه؟ حالا قبول كرديم امام بايد معصوم باشد مگر مي شود آدمي معصوم باشد؟ فرمود: «هُوَ الْمُعْتَصِمُ‏ بِحَبْلِ اللَّهِ وَ حَبْلُ اللَّهِ هُوَ الْقُرْآن»(7)‏ امام معتصم به حبل خداست و حبل الله هم كتاب خداست. پس عصمت يعني امام معصتم بحبل الله است پس معتصم بالله است «وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»(آل عمران/١٠١) و کسی که معتصم بالله است، در صراط مستقيم الهي است.

حال اگر ما بخواهيم مصون باشيم و نفس و شيطان و دنيا در ما تاثير نكند، بايد المعتصم بالإمام باشيم؛ چرا که آن ها به رشته خود بين خودشان و خدا معتصم هستند. ما هم بايد به امام معصتم باشيم چون امام حبل الله براي ماست. اگر ما معتصم شديم آنها ما را حفظ مي كنند، چون خداي متعال نگاهبان آنهاست و آنها هم نگاهبان ما مي شوند.

بررسی سهو در امام

لذا امام در اين مقامی كه هست همه كارهايش كار خدايي است و ديگر سهو هم ندارد. بعضي از قدماء و علمای قديم فرمودند: اوّلين مرتبه غلوّ در باب مقامات امام اين است كه بگوييد آنها در امور عادي سهو ندارند!

اينكه ائمه عليهم السلام در امر مربوط به دين سهو ندارند، را همه علماء شيعه معتقد هستند؛ بله ائمه در امر مربوط به دين تعمد به خطا ندارند، سهو هم ندارند. اما در غير امر دين سهو دارند؟! بعضي گفته اند: «سهو النبي» و قائل به سهو هستند، حتی روايتي هم در اين زمينه داريم که حل و فصل آنها دشوار است.

مرحوم مجلسي در جواب، در کتاب بحار مي گويند: اين ناشي از عدم انس با اخبار ائمه است. اگر اخبار ائمه را ديده بودند مي فهمیدند كه امام سهو در امور عادي هم ندارد. بله، آن طرف هم اخباري داريم ولي بايد جمع كرد.

اگر كسي معتصم بالله شد، ديگر نمي تواند سهو داشته باشد، چه سهوي؟! اگر كسي در يك مقامي قرار گرفت كه در آن مقام همه كارهايش كارهاي خدايي است، دیگر سهو معنایی ندارد.

حديث قرب نوافل را شيعه و سني نقل كردند، مكرر هم نقل كردند «وَ مَا يَتَقَرَّبُ‏ إِلَيَ‏ عَبْدٌ مِنْ‏ عِبَادِي‏ بِشَيْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْه‏» هيچ بنده اي از بندگان به من نزديك نمي شوند به فعلي كه آن فعل در نزد من محبوب تر از واجبات باشد. ما وقتي مي خواهيم به خدا نزديك بشويم از طريق فعل هايي كه محبوب خداست نزديك مي شويم چون چيزي كه خدا دوست ندارد ما را به خدا نزديك نمي كند، طريق قرب به خدا انجام افعالي است كه محبوب خداست.

طبق این حدیث اوّلين قدم در قرب انجام واجبات است. چون انجام واجبات محبوب خداست و ما را به خدا نزديك مي كند. «وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ» پس بنده آنقدر در اثر انجام نوافل و واجبات، به من نزديك مي شود كه خودش محبوب من مي شود. همه اراده و جوارحش مُندك در افعالي مي شود كه من آن ها را دوست دارم، و آن وقت است که خودش محبوب من مي شود. وقتي محبوب من شد «فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ»(8) من گوشش مي شوم، من زبان و چشمش مي شوم.

البته معناي این حرف حلول حضرت حق نيست چون خداي متعال در هيچ مخلوقي حلول نمي كند. این سخن یعنی وقتی انسان محبوب خدا شد و شعاع محبت خداوند روي وجود او افتاد، همه حركات و سكناتش ديگر اراده الهي است، نه این که مجبور باشد بلکه با كمال اختيار همه حركات و سكناتش به اراده الهي بر مي گردد. حال اگر خداي متعال چشم و گوش كسي شد آیا اين چشم ديگر سهو دارد؟! و اگر نبي اكرم و اهل بيت سلام الله علیهم مصداق اين روايت نباشند پس چه كسي مصداق است؟! «لا حبيب الّا هو و اهله».

انحصار محبت خداوند در معصومین

پس امام در مقامي است كه محبوب خداست و اصلا محبت خدا فقط به آنها است «لا حبيب الا هو و اهله». ديگران به اندازه اي كه تبعيت مي كنند محبوب مي شوند «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي‏ يُحْبِبْكُمُ‏ اللَّهُ‏»(آل عمران/٣١). این که شما خدا را دوست مي داريد خيلي خوب است، ولی اینکه خدا شما را دوست بدارد يك مساله ديگري است «فَاتَّبِعُونِي‏ يُحْبِبْكُمُ‏ اللَّه‏» شما تبع من و سايه من بشويد خدا من را دوست دارد پس شما را نیز دوست خواهد داشت «إِنَ‏ اللَّهَ‏ وَتْرٌ يُحِبُ‏ الْوَتْر»(9).

از اميرالمومنين عليه السلام است وقتي خداي متعال نور پیامبر را آفريد فرمود: «أَنْتَ‏ الْمُرَادُ وَ أَنَا الْمُرِيدِ»(10) خدا تو را مي خواهد و بقيه به اندازه اي كه تبعيّت كنند شعاع محبت خدا نسبت به حضرت آنها را مي گيرد.

بنابراین حضرت حبيب الله است و طبيعتا كسي كه اينطور است همه قوايش تحت فرمان است، پس هرگز سهو نمی کند. مگر خدا سهو می كند! اگر خدا سهو مي كند نبي اكرم هم سهو مي كند. اگر خداي متعال سهو نمي كند كسي كه در همه حرکات و سکناتش معصتم بالله است هم سهو نمی کند. اين عصمت در زيارت غديريه این طور توضيح داده شده است «اعْتَصَمْتَ‏ بِاللَّهِ‏ فَعَزَزْتَ‏ وَ آثَرْتَ الْآخِرَةَ عَلَى الْأُولَى فَزَهِدْتَ» معصومین علیهم السلام آخرت را بر دنيا انتخاب كردند که البته آخرت آنها هم خداست «يَا نَعِيمِي‏ وَ جَنَّتِي وَ يَا دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي»‏.

انسان اگر بخواهد به زهد در يك مرتبه اي برسد بايد متعلق به بالاترش بشود والا نمي تواند در آن زاهد باشد. كسي كه علاقه به بالاتر پيدا كرد پاييني از چشمش مي افتد «آثَرْتَ الْآخِرَةَ عَلَى الْأُولَى فَزَهِدْتَ»(11) شما آخرت را بر اولي برگزيديد و زاهد در اولي و دنیا شده ايد. آخرت ما ممكن است جنات و مقامات باشد اما آخرت حضرت خداي متعال است، كسي كه آخرتش خداست و هيچ رغبتي ندارد الا در خدا و در اثر برگزیدن ما آخرت نسبت به ما سوي الله زاهد است، چه چيزي موجب مي شود خطا بكند؟! اصلا خطا معني ندارد. كسي كه در مقام ايثار حضرت حق است آنجا خطا راه ندارد، سهو هم راه ندارد، در امور عادي هم سهو راه ندارد.

آثار عصمت

پس ريشه و مبدا عصمت این دو چیز است «اعْتَصَمْتَ‏ بِاللَّهِ‏ فَعَزَزْتَ وَ آثَرْتَ الْآخِرَةَ عَلَى الْأُولَى فَزَهِدْتَ». اثر عصمت هم این است «فَمَا تَنَاقَضَتْ أَفْعَالُكَ» امام افعالش همه يك فعل و هماهنگ هستند. هيچ فعلي از او فعل ديگر را نقض نمي كند. آن ها مثل ما نیستند؛ عبادات ما با خطاهايمان نقض و حبط مي شود، اما امام اينطور نيست، همه كارهايش يك آهنگ دارد؛ خواب، استراحت، خوردن، خوابيدن.

ما هم اگر به امام رسيديم مي توانيم به تبع آنها در مقام خودمان همينطور بشويم «رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ»(نور/٣٧). وقتي وارد خانه اميرالمومنين شديم «بُيُوتٍ‏ أَذِنَ‏ اللَّهُ‏ أَنْ‏ تُرْفَع‏»(نور/26) و در محيط ولايت قرار گرفتیم همه چيز ما باهم هماهنگ مي شود؛ بازار ما هم خداست، مدرسه ما هم خداست، محيط كارمان هم خداست، خوابمان هم خداست «رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وإيتاء الزّكاة».

پس معصوم بالاصاله این طور است «وَ لَا اخْتَلَفَتْ أَقْوَالُك‏» حرف هاي كسي كه در مقام اعتصام بالله است از اول تا آخر يك حرف است «وَ لَا تَقَلَّبَتْ أَحْوَالُك»‏ احوال معصوم هم متقلب نيست و هميشه يك حال است. اينطور نيست كه گاهي گرمي اش كند و گاهي سردي اش كند. او دائم در يك حال است وآن حال هم، حال عبوديت و خشوع محض است، پس اثر عصمت هماهنگي افعال و اقوال و احوال است.

پی نوشت ها:

(1) المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص: 45

(2) تفسير فرات الكوفي، ص: 417

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 456

(4) معاني الأخبار، النص، ص: 132

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 146

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 441

(7) معاني الأخبار، النص، ص: 132

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 352

(9) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏3، ص: 25

(10) الأنوار في مولد النبي صلى الله عليه و آله، ص: 4

(11) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏97، ص: 362