نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 19 تیر 1399 - Thu, 9 Jul 2020

همایش مبلغین در شهر مقدس قم/ تبیین جریان حق و باطل و جاذبه دو دستگاه و رسیدن به تبری از ولایت طاغوت با حضرت زهرا

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 29 دی ماه 96 است که در همایش مبلغین فاطمیه قم ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند، یکی از شرایع مهم در دین ما تبری جستن از دستگاه باطل است. حول جبهه حق که بر محور وجود مقدس نبي اكرم و اهل بيت ایشان تشکیل شده يك بلد طیبه درست شده است، کما این که حول جبهه‌ باطل که بر محور دستگاه ابلیس درست شده یک بلد خبیثه ای شکل گرفته است. بنابراین دو جريان اجتماعي که هر دو محور و رأس و بدنه و كف دارند و این جریان ادامه دارد تا تبديل مي شود به شهر و خانه و سبك زندگي، که يكي سراسر ظلم است و يكي سراسر نور و اين دو جريان نسبت به هم خنثي نيستند كه كاري به كار هم نداشته باشند. مغناطيس وجود مقدس نبي اكرم ما را به سمت باطن خودش جذب می كند کما این که آن طرف هم می خواهد انسان را در وادي ظلمات خودش هضم کند و اصلاً برای همین باید تولی و تبری پیدا کنیم چرا که نقطه آغاز سیر ما با دستگاه حق یا باطل، تولی و تبری است و در پایان باید دانست، اقامه تولی و تبری با امام است، ایشان با بلای خودشان این مسیر را برای ما واضح کردند و اگر ایشان نبودند تولی و تبری اصلا برای ما ممکن نبود.

تبیین شرایع دین و اسلام محض در کلام ائمه

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. سه سوال را باید درباره موضوع تبری جواب دهیم. اول اینکه تبري چيست؟ دوم چه ضرورتي دارد كه ما تبري داشته باشيم، و سوم اينكه موضوع تبري كه ما بايد نسبت به آن تبري بجوييم چه چيزي است. من دو روايت را که مفصل است كوتاه خدمت دوستان عرض می کنم. يكي از این روایات را مرحوم صدوق در خصال و يكي را هم در عيون اخبار رضا علیه السلام نقل كردند و مرحوم مجلسی هم هر دو را در بحار آورده اند.

روايت اول از جعفر بن محمد عليهما السلام است، حضرت فرمودند: «هَذِهِ شَرَائِعُ الدِّينِ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يَتَمَسَّكَ بِهَا وَ أَرَادَ اللَّهُ هُدَاهُ» حضرت در این جا شرايع دين را مفصل توضيح دادند براي كساني كه متمسك به شرايع دين باشند و خدای متعال اراده هدايت آنها را كرده باشد. يكي از شرايع اين است «وَ حُبُّ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ وَ الْوَلَايَةُ لَهُمْ وَاجِبَةٌ وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ أَعْدَائِهِمْ وَاجِبَةٌ وَ مِنَ الَّذِينَ ظَلَمُوا آلَ مُحَمَّدٍ وَ هَتَكُوا حِجَابَهُ فَأَخَذُوا مِنْ فَاطِمَةَ فَدَكَ وَ مَنَعُوهَا مِيرَاثَهَا وَ غَصَبُوهَا وَ زَوْجَهَا حُقُوقَهُمَا وَ هَمُّوا بِإِحْرَاقِ بَيْتِهَا وَ أَسَّسُوا الظُّلْمَ وَ غَيَّرُوا سُنَّةَ رَسُولِ اللَّهِ وَ الْبَرَاءَةُ مِنَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ وَاجِبَة  وَ الْبَرَاءَةُ مِنَ الْأَنْصَابِ وَ الْأَزْلَامِ أَئِمَّةِ الضَّلَالِ وَ قَادَةِ الْجَوْرِ كُلِّهِمْ أَوَّلِهِمْ وَ آخِرِهِمْ وَاجِبَةٌ وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ أَشْقَى الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ شَقِيقِ عَاقِرِ نَاقَةِ ثَمُودَ قَاتِلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَاجِبَةٌ وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ جَمِيعِ قَتَلَةِ أَهْلِ الْبَيْتِ وَاجِبَةٌ وَ الْوَلَايَةُ لِلْمُؤْمِنِين‏»(1).

حديث ديگري هم از وجود مقدس علي بن موسي آمده که اتفاقا آن هم در ذیل همین بيان نوراني است كه مرحوم صدوق در عیون اخبار رضا از وجود مقدس علي بن موسي الرضا نقل مي كند. «قَالَ: سَأَلَ الْمَأْمُونُ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا أَنْ يَكْتُبَ لَهُ مَحْضَ الْإِسْلَامِ عَلَى سَبِيلِ الْإِيجَازِ وَ الِاخْتِصَار»(2) مامون از امام رضا علیه السلام درخواست كرد كه حضرت اسلام خالص را براي او بنويسند. همان طوري كه حديث امام صادق حديث جامعي است و حديث شرايع و دين است، مامون هم از حضرت خواسته كه اسلام محض و خالص را بدون تحريف هايي كه در دين واقع شده بنويسند «عَلَى سَبِيلِ الْإِيجَازِ وَ الِاخْتِصَار».

حضرت نوشتند «فَكَتَبَ لَهُ أَنَّ مَحْضَ الْإِسْلَامِ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ إِلَهاً وَاحِداً أَحَداً فَرْداً صَمَداً قَيُّوماً سَمِيعاً بَصِيراً قَدِيراً قَدِيماً قَائِماً بَاقِياً عَالِماً» از توحید شروع می شود تا می رسد به این جا «وَ الْبَرَاءَةُ مِنَ الَّذِينَ ظَلَمُوا آلَ مُحَمَّدٍ وَ هَمُّوا بِإِخْرَاجِهِمْ وَ سَنُّوا ظُلْمَهُمْ» سنت غلطی گذاشتند که مسیر این سنت تعدی به اهل بیت است. «وَ غَيَّرُوا سُنَّةَ نَبِيِّهِمْ» این یک دسته. دسته دوم «وَ الْبَرَاءَةُ مِنَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ الَّذِينَ هَتَكُوا حِجَابَ رَسُولِ اللَّهِ وَ نَكَثُوا بَيْعَةَ إِمَامِهِمْ وَ أَخْرَجُوا الْمَرْأَةَ وَ حَارَبُوا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ وَ قَتَلُوا الشِّيعَةَ الْمُتَّقِينَ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ وَاجِبَة» همچنین «وَ الْبَرَاءَةُ مِمَّنْ نَفَى الْأَخْيَارَ وَ شَرَّدَهُمْ وَ آوَى الطُّرَدَاءَ اللُّعَنَاء» پیداست اتفاقاتی افتاده که اولياء خدا دور و پراكنده شدند و آن هایی كه ملعون حضرت بودند موقعيت اجتماعي پيدا كردند. «وَ الْبَرَاءَةُ مِمَّنْ نَفَى الْأَخْيَارَ وَ شَرَّدَهُمْ وَ آوَى الطُّرَدَاءَ اللُّعَنَاءَ وَ جَعَلَ الْأَمْوَالَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ وَ اسْتَعْمَلَ السُّفَهَاءَ مِثْلَ مُعَاوِيَةَ وَ عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ لَعِينَيْ رَسُولِ اللَّهِ» كاري كردند که اينها توانستند بيايند مقرب شوند و در مجالس بنشيند. این یک پدیده دفعی نبود و از نقطه اي شروع شد كه كساني كه دور و بر حضرت بودند پراكنده شدند و آن هايي كه ملعون حضرت بودند كم كم به موقعيت اجتماعي در دنياي اسلام رسيدند.

برائت از كساني كه اين بساط را به پا كردند و موقعيت برايشان ايجاد كردند مثل معاويه و عمرو بن عاص كه هر دو را حضرت طرد كرده بودند و این در روايات عامه هم وجود است. «وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ» برائت از خود اشخاص و پيروانشان، برائت از عمرو و پرچمداران و شيعيان آنها، برائت از آن هايي كه «وَ الَّذِينَ حَارَبُوا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَتَلُوا الْأَنْصَارَ وَ الْمُهَاجِرِينَ وَ أَهْلَ الْفَضْلِ وَ الصَّلَاحِ مِنَ السَّابِقِينَ وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ أَهْلِ الِاسْتِيثَارِ وَ مِنْ أَبِي مُوسَى الْأَشْعَرِيِّ وَ أَهْلِ وَلَايَتِهِ الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا» ‏اين که اشخاص را به خصوص نام برده اند برای این است که اين ها در جريان هايي كه در دوره‌ اميرالمومنين اتفاق افتاد محور درگيري با حضرت و پراكنده كردن امت از دور ایشان بودند و بساط اين ها و بسترهاي به قدرت رسيدن اين ها از قبل فراهم شده بود. حضرت می فرماید پيروان اينها جزء این دسته هستند «الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً أُولئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ وَ بِوَلَايَةِ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ وَ لِقائِهِ كَفَرُوا» حضرت در اینجا «بِآياتِ رَبِّهِمْ» را به ولایت امیرالمومنین تفسیر کردند. «كَفَرُوا» هم یعنی «بِأَنْ لَقُوا اللَّهَ بِغَيْرِ إِمَامَتِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً فَهُمْ كِلَابُ أَهْلِ النَّارِ». برائت دیگری که واجب است این است «وَ الْبَرَاءَةُ مِنَ الْأَنْصَابِ وَ الْأَزْلَامِ أَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ وَ قَادَةِ الْجَوْرِ كُلِّهِمْ أَوَّلِهِمْ وَ آخِرِهِمْ وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ أَشْبَاهِ عَاقِرِي النَّاقَةِ أَشْقِيَاءِ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ مِمَّنْ يَتَوَلَّاهُم». ‏

از اين دسته روايات باز هم هست منتها اين دو بحث روايت در ضمن دو روايت جامعي هستند كه يكي از امام صادق و يكي هم از علي بن موسي عليه السلام است و در آن كليت اسلام و كليت شرايع دين توضيح داده شده است. پس يكي از شرايع مهم اين است كه از جبهه‌ باطل، از كساني كه پرچمدار در اين جبهه هستند و كساني كه پيروان آنها هستند بايد تبري جست. حال این که تبري چيست و چرا آدم بايد تبري بجويد باید توضیح داده شود.

تقسیم بندی معارف قرآن

حول جبهه‌ حق و جبهه اي كه بر محور وجود مقدس نبي اكرم و اهل بيت حضرت، بعد هم انبيا و اوصيا و بعد هم امت هاي مومن تشکیل شده، يك امت بزرگ تاريخي درست شده که اين جريان، جريان هدايت و نور است.

امام باقر علیه السلام می فرمایند: «الْقُرْآنُ نَزَلَ أَثْلَاثاً ثُلُثٌ فِينَا وَ فِي أَحِبَّائِنَا» معارف قرآن سه دسته هستند که يك بخش معارف قرآن در باب ما و محبین ماست، «وَ ثُلُثٌ فِي أَعْدَائِنَا وَ عَدُوِّ مَنْ كَانَ قِبَلَنَا»(3) یک بخش در باب دشمنان ما که دشمنان انبیاء سابق هستند است، يك قسم هم در باب احكام و اقسام آيات هستند كه آنها هم در روايات دارد که باطنش به همين داستان بر می گردد. يك بخش عمده قرآن داستان جبهه‌ ايمان است كه جبهه مومنين همه بر محور اهل بیت است لذا «ثُلُثٌ فِينَا وَ فِي أَحِبَّائِنَا». قرآن اين داستان و اين مسير تاريخي جبهه حق را توضيح مي دهد، لذا اگر با اين نگاه قرآن را ببينيد خواهید دید که يك بخش عمده معارف قرآن در باب اهل بيت و دوستان ایشان و صفات و سنت شان و امثال اينها است.

بخش دیگر از معارف قرآن هم درباره جبهه باطل و نقطه‌ي مقابل اهل بيت است. اهل بيت محور جبهه‌ي حق در تاريخ هستند؛ حتي امم گذشته و اقوام و امت هايي كه بر محور انبیاء گذشته جمع شده بودند از منظر معارف اهل بیت حول نبی اکرم و اهل بيت شكل گرفته اند. اين روايت نوراني را ملاحظه فرموديد، بزرگان معنا كردند به خصوص مرحوم فيض مقدماتي دارند که در مقدمه تفسير صافي يكي از مقدمات را در توضيح همين روايت قرار داده اند، چون فهم تفاسير روايت متوقف بر همين امر است. حتما دیده اید که در تفاسير روايي بسياري از آيات تاويل به اهل بيت مي شود در حالي كه در ظاهر نسبت به انبياء گذشته و امت آن هاست. همچنین بسياري از آیات به جبهه‌ي مقابل اهل بيت تاويل مي شود در حالی كه به حسب ظاهر مربوط به امم گذشته است مثل بني اسرائيل و ديگران. يكي از كليد هاي فهم آن آيات همين روايت نوراني است كه «الْقُرْآنُ نَزَلَ أَثْلَاثاً ثُلُثٌ فِينَا وَ فِي أَحِبَّائِنَا وَ ثُلُثٌ فِي أَعْدَائِنَا وَ عَدُوِّ مَنْ كَانَ قِبَلَنَا وَ ثُلُثٌ سُنَّة» لذا بزرگان سعي كردند اين روايت را توضيح بدهند.

مرحوم فیض در مقدماتي كه برای تفسیر صافي دارند سعی می کنند به این روایت بپردازند. همچنین در مرآة الأنوار و مشكاة الأسرار که مقدمه اي است که بر تفسير قرآن نوشته شده غیر از بحثي كه در تحريف قرآن در آن جا هست كه قابل اعتماد نيست بحث هاي بسيار مهم در آن كتاب آمده از جمله اینکه همین روایت را سعی کرده اند توضیح بدهند که چگونه است كه تاويل بسياري از آيات قرآن بازگشت به اهل بيت مي كند؟! درواقع نسبت بين تاويل و ظاهر آيات را سعي كردند توضيح بدهند. عرض من این است که جبهه‌ حق بر محور وجود مقدس نبي اكرم شكل مي گيرد و حضرت جبهه‌ مومنين را سرپرستي مي كنند. اين تشبیه دقيق نيست ولی مومنین مثل سلول هاي پيكره حضرت مي شوند و حضرت آنها را ملحق به خودشان کرده و وارد وادي نور مي كنند و بعد در عوالم نور الهي اين ها را سير مي دهند که «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ»(بقره/257).

معنای مومنين از نظر قرآن روشن است و مومن در اصطلاح قرآن كسي است كه توحيد و نوبت و ولایت را قبول كرده اما کسی که توحید و نبوت را قبول کرده ولی ولایت را نپذیرفته این از نظر قرآن منافق است که البته اين بحث پر دامنه اي است كه بايد توضيح داده شود. «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا» اين ولايتي كه خداي متعال دارد که ولايت بر مومنين است و آنها را سير مي دهد به سمت مومنين و به وسیله آن ظاهر و باطنشان را نوراني مي كند، طينت و سرشتشان تا لُب شان و تا قلب شان و فكر و احوالشان تمام نوراني مي شود، اين سير به وسيله‌ خداي متعال واقع مي شود. در آیات دیگر تفضیل این ولایت تفصيل داده شده است. سراسر ولايت الله است یعنی ولايت مومنين با خداي متعال است و اين سير به وسيله‌ حضرت حق واقع مي شود.

در آیات دیگر «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا» این طور توضيح داده شده «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون‏»(مائده/55) وليّ شما فقط خداست و رسول و مومنين خاصي كه دائما در حال صلاه و زكات هستند. دائما از حضرت حق مي گيرند و هيچ چيز مانع صلاه و زكات آنها نيست. آن ها دائما در حال توجه به حضرت حق و ركوع در برابر خداي متعال هستند و دستگيري از عبادالله و شفاعت از ایشان مي كنند. كسي واسطه‌ بين خداي متعال و مخلوق است و ولايت الله از طريق او جاري مي شود كه، دائما مشغول ذكر الهي و دستگيري از عبادالله است. این مستمر است و یک مصداقش فعل نوراني حضرت است كه در حال ركوع انگشتر خود را دادند. اين ظاهر حالشان است و باطن حال معصوم دائما اينطوري است که «يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون‏».

بنابراین تفصیل «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا» اين است «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون‏». مومنين با ولايت الله كه همان ولايت رسول و اهل بيت است سیر می کنند «وَلَايَتُنَا وَلَايَةُ اللَّهِ الَّتِي لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا بِهَا»(4)، لذا يك ولايت بيشتر نيست که اين ولايت الله است. حاصل آن هم اين است که «يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ».

آثار سیر با اهل بیت علیه السلام

كسي كه با اين ولايت سير مي كند دائما در وادي نور است و ظاهر و باطل و لُب او نوراني مي شود. وجود چنین فردی مشکات نور است و  چراغ نور هدايت الهي در وجود او روشن مي شود، لذا همينطور كه وجود مقدس نبي خاتم مشکات نور الهي است، در مرتبه نازل مومن مي شود مشكات نور، روایت هم داریم که مشكات نور قلب مومن است. نور الهي در قلب مومن ظاهر مي شود و همه‌ قوا را نوراني مي كند به طوري كه ذيل آيه نور که قلب مومن مشكات نور است فرمود: مومنی که چراغدان نور هدايت شد «فَالْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَصِيرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى الْجَنَّةِ نُور»(5).

بنابراین در باطن، حقيقت هدايت متمثل در وجود نبي خاتم است، ايشان مثل نور هستند و بعد مقامات وجودي ايشان مشكات نور و چراغدان نور الهي است تا می رسد به «أَذِنَ اللَّه‏»، همه‌ مومنين با اتصال به حضرت و سير در مقامات حضرت به حقيقت توحيد و معرفت رسیده و و نوراني مي شوند و به همين دليل است كه امام عليه السلام نسبت به مومنين اينگونه مي گويند: «وَ أَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُكُمْ فِي النُّفُوسِ وَ آثَارُكُمْ فِي الْآثَارِ وَ قُبُورُكُمْ فِي الْقُبُورِ» يعني واقعا روح امام در ارواح مومنين تجلي كرده و كسي كه مومن مي شود حقيقتاً جسمش ملحق به جسم امام و برزخش متصل به برزخ امام است «و مَمَاتِي مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ».

در تعقیب نماز صبح یک دعاي عجيبي است که من اولين باري كه آن را ديدم خيلي شگفت انگيز بود. «اللَّهُمَّ أَحْيِنِي عَلَى مَا أَحْيَيْتَ عَلَيْهِ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَ أَمِتْنِي عَلَى مَا مَاتَ عَلَيْهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ»(6) اين دعا را كه ديدم متوجه شدم چرا مومنين مشتاق مرگ هستند، چون مرگ يك لقاء است «وَ أَمِتْنِي عَلَى مَا مَاتَ عَلَيْهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ». موت امام در موت مومنین و حیاتش در حيات مومنين جاري است. بنابراین وجود مقدس نبي خاتم و اهل بيتشان محور جامعه‌ مومنين هستند به طوري كه «وَ أَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُكُمْ فِي النُّفُوسِ».

بعضي از بزرگان وقتي می خواهند اين «في» را توضيح بدهند می گویند قيوميت است، یعنی قوام نور مومن به امام است و امام به اذن الله قيوم مومنين و نگه دارنده آن هاست. پس در جبهه‌ حق شما يك جبهه اي داريد که ولايت الله است و از طريق اهل بيت جاري مي شود، بعد اين نور الهي در بيوتي مي آيد كه اين بيوت خانه هاي انبيا و خود انبيا هستند و از طريق اين بيوت و خانه ها به مومنين مي رسد. كساني كه در خانه هاي انبياء مي آيند تحت ولايت اين نور قرار مي گيرند و به جايي مي رسند كه «يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ * رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاة»(نور/36-37) مي شوند مشكات نور و خود مومنین وجودشان سراسر نور مي شود.

شکل گیری بلد امین حول امام

اين در جبهه‌ حق است تا جايي كه جامعه‌ مومنين نه تك تك مومنين مثل دانه هاي تسبيح تبديل به يك رشته مي شوند و يك بلدي حول معصوم درست مي شود. در روايات بلد امين به خود وجود مقدس نبي اكرم تفسیر شده، گویا اين بلد سراسر خود نبي اکرم است. بیتی است که بايد مردم حول آن بيت طواف كنند و باطن بيت و بلد خود حضرت هستند. يك بلد طيبه اي درست مي شود كه مومنين در آن بلد زندگي مي كنند. در زيارت جامعه كبيره داریم که اهل بيت «عَنَاصِرَ الْأَبْرَار» هستند؛ عناصر وجودي ابرار يعني شيعيان، كساني كه دور امام جمع مي شوند مي شوند ابرار و بِرّ حقيقي خود امام است. «لنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون‏»(آل عمران/92)، اگر كسي مي خواهد به ما برسد بايد از محبوب هايش در راه ما بگذرد و كساني كه مي گذرند و متصل مي شوند به كلمه‌ «بِرّ» كه امام است، خودشان مي شوند ابرار. عناصر وجودي ابرار از وادي ولايت امام است، هيچي درشان نيست جز ولایت امام. «أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاح»‏ اين معني «عناصر الابرار» است. این افراد طينت شان از امام و روح و جسم و عوالمشان متصل به عوالم امام است.

علاوه بر این که ائمه «عناصر الابرار» هستند «أَرْكَانَ الْبِلَاد» هم هستند. بلدي كه حول امام شكل مي گيرد بلد امين و بلد طيبه است «وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ»(اعراف/58)‏. «وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ * وَ طُورِ سِينِينَ * وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِين»(تین/1-3)‏؛ فرمود بلد امین خود حضرت هستند، مومنین حول او جمع مي شوند، عالم ملائكه كمك شان مي كند و عالم طبيعت مسخر آنها واقع مي شوند تا این که يك شهري مي سازند. اين شهري كه مي سازند از ظاهرش كه همين خيابان و خانه و مسكن و مسير رفت و آمد است تا باطن اين بلد، همه بر محور امام است و سبغه و رنگ امام را دارد. بلد امين سراسرش عبد است چون «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي»‏ حصن خداست و شياطين آن جا نيستند، بلد امین سراسر ذكر و نور و حضور است. هم خود مومن ملحق به امام مي شود و هم بلد مومنين حول امام شکل می گیرد.

ما هر چه بيشتر با امام سير كنيم و پاك تر شويم و بيشتر ملحق به امام شويم، خودمان نوراني و جزء ابرار و صالحين مي شویم. جامعه‌ مومنين، جامعه‌ صالحين مي شود و آن چه به آنها ملحق مي شود پر از صلاح است. خانه هايي كه مي سازند نوراني است، طعامي كه مي خورند نوراني است، روابط و مناسباتشان با همديگر حلال است، نكاحشان حلال است، دوستي شان حلال است و مكرر در قرآن به این اشاره شده است.

«إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ‏»(اعراف/33) فرمود قرآن ظاهر و باطن دارد حلال در بطن قرآن ولايت ما و حلال در ظاهر قرآن همین حلال هاست. حرام در باطن قرآن ولایت ائمه‌ي جور است و حرام در ظاهر قران همین محرمات است. آن چه حول امام شكل مي گيرد سراسر نور و حلال و پاك و طاهر است. هر چه به امام ملحق مي شود پاك مي شود چون آنها مبدأ طهارت هستند «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرا»(احزاب/33). هر چه حول كلمه‌ طهارت جمع مي شود پاك است لذا «وَ جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَيْكُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَايَتِكُمْ طِيباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً لَنَا وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا» از سرشت انسان تطهير مي كند تا اخلاق انسان و رفتار را. این جبهه، جبهه حيات طيبه، جبهه‌ نور و طهارت است و باطنش هم جنت و رحمت است.

شکل گیری بلد خبیثه حول ائمه نار

جبهه‌ باطل هم دقيقا نقطه‌ مقابل اين است؛ آنجا هم اراده هاي ظلماني و مستكبر و طغيان گر بر خداي متعال محور مي شوند و حول آنها بلد خبيث شکل می گیرد و «وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِداً»(اعراف/58) همين طور كه شجره‌ طيبه اي شكل مي گيرد «أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُون»(ابراهیم/24-25)‏ که براساس روایت اصل اين شجره خود اهل بيت هستند و فرعش ولايت است و مومنين در محيط ولايت آنها هستند و دائما از ثمرات اين ولايت كه معارف اهل بيت است بهره می برند، از آن طرف هم «وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرار»(ابراهیم/26)، يك شجره‌ خبيثه اي است که شاخ و برگش کفار و منافقين هستند و ملحق به آنها مي شوند. آن طرف سراسر ظلم است و هر چه با آنها سير كنند ظلماني تر مي شوند «وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ‏»(بقره/257). هر چه به آنها ملحق مي شود ظلماني و فاسد مي شود «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاس»(روم/41)‏ فساد آن ها ملحقات آن ها را هم مي گيرد، شهر خبيثه مي سازند، در طبيعت باغستان درست مي كنند که خبيثه است ميوه اش هم خبيثه و حرام است. از محورش که ائمه نار هستند تا آثار ظاهریش مثل ميوه و صنعتي كه آن جا درست مي شود سراسر ظلماني است.

دو جریان حاکم در عالم

همين طوري كه امام بلد طيبه است و همه جا سبقت الله و رنگ و بوي امام و برائت از دشمنان ایشان را دارد در آن طرف هم ظلمت است. اين دو جريان مقابل هم هستند، اين بلد طيب و آن بلد خبيث، اين شجره‌ طيبه و آن شجره‌ خبيثه، اين كلمه‌ نور و آن ظلمت، اين ولايت الله است و آن ولايت اولياء طاغوت و همه این ها در قرآن به وضوح توضيح داده شده است. بنابراین دو جريان در عالم شكل مي گيرد که هر دو جريان هم محور و شاخه هاي اصلي دارد و هم برگ، ولي يك جريان به هم پيوسته است؛ تا هر كجا هم برويد شجره‌ طوبي شجره‌ طوبي است و شجره‌ زقوم هم شجره‌يزقوم. قرآن بيان كرده که يكي بهشتي است و يكي جهنمي، يكي شاخه اش در همه‌ خانه هاي بهشتي است و يكي هم در همه‌ خانه هاي جهنمي «إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ * طَعامُ الْأَثِيمِ‏»(دخان/43-44).

پس دو جريان است که قرآن آن را با بيان هاي مختلف توضیح می دهد، يك جا آن را به شجره تفسیر می کند و می فرماید «شَجَرَةَ طُوبَى» و «سِدْرَةَ الْمُنْتَهَى‏»، «كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ» «وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ» و يك جا هم به صورت جريان نور و هدايت الهي و ضلال و ظلمت توضيح مي دهد. قرآن در آيه نور این گونه می فرماید «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»(نور/35) و همچنین در آیه ظلمت می فرمایند «أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ»(نور/40).

بنابراین این دو جريان اجتماعي است که هر دو محور و رأس و بدنه و كف دارد و این مي آيد تا تبديل مي شود به شهر و خانه و سبك زندگي و مدل خوردن و ازدواج كردن و پوشيدن و دوست گرفتن و طلاق دادن و... يكي سراسر ظلم است و يكي سراسر نور، يكي هر چه به سمت باطنش مي روي نوراني تر و طيب تر و اعتقاداتش بيشتر مي شود، يكي هم هر چه به طرف باطنش مي روي ظلماني تر و تاريك تر مي شود.

«يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات‏»(بقره/257) این یک سير دائمي است، پس هر چه به باطن سير مي كني ظلماني تر و خطرناك تر است «أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْض‏»(نور/40) هر چه در حول اين دريا مي روي طوفاني تر و مواج تر و گرداب ها خطرناك تر و تاريك تر و رسيدن به امنيت و صلاح دورتر می شود و هر چه اين طرف مي آيي به نور و ذكر و حقيقت نزديك تر می شوی.

پس نكته اول این است که دو سیر در عالم وجود دارد. اگر اين امر تلقي نشود روشن نمي شود که برائت براي چيست؟ چرا اينقدر قرآن لعن كرده است؟ چرا دستور به برائت مي دهد؟ «بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»(توبه/1)، چرا به ما مي گويد «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَة»(تحریم/6) خودتان و اهل خودتان را حفظ كنيد تا جهنمي نشوند؟!

تلاش جریان حق و جریان باطل برای نورانی یا ظلمانی کردن عالم و موجودات

نكته‌ دوم اين است که اين دو جريان نسبت به هم خنثي نيستند كه كاري به كار هم نداشته باشند. مغناطيس وجود مقدس نبي اكرم ما را به سمت باطن خودش جذب می كند و مي خواهد ما را در عمق محيط ولايت خودش ببرد و سير بدهد تا لحظه به لحظه نوراني تر، مقرب تر، پاك تر و اهل ذكر تر باشيم، مقامات ذكر را طي كنيم، مقامات وادي نور و مقامات طهارت و حيات طيبه را طي كنيم، مقامات اخلاص را طي كنيم و از مخلصین بشویم، چرا که اميرالمومنين امام المخلصين است و مي خواهد ما را به اين وادي سير بدهد. آن طرف هم واقعا مي خواهد ما را در گرداب خودش غرق كند؛ مثل گرداب هاي عميق در درياهاي طوفاني است که مي برد و كشتي هاي بزرگ را قطع مي كند، مثل جهنم است «يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيد»(ق/30) این یک موجود زنده است و مي خواهد ما را ببرد در درون هاضمه‌ خودش و هضم كند، پس این دو جریان نسبت به ما اصلاً بي تفاوت نيستند.

همينطور كه حضرت دعوت می کنند «وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ»(احزاب/46) و يك مغناطيسي است كه همه را به سمت خداي متعال جذب مي كند و دائما مي خواهد انسان را در اين هاضمه‌ ولايت حق خالص تر کرده و ناخالصي هايش دفع شود، آن طرف هم می خواهد «يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات‏»، اگر ذره اي نور حق در انسان است از بين برود و انسان در وادي ظلمات ظلماني تر شود. اين طرف طعامش بهشتي و آن طرف طعامش جهنمي است، این طرف رزق هاي ظاهري و باطني و سراسر نور و طيب است و آن طرف هم رزق های خبيث. پس اين دو جريان نسبت به ما خنثي نيستند. نمي خواهم تشبیه كنم اما در كيهان شناسي مي گويند يك چاله هاي تاريكي وجود دارد که می تواند منظومه‌ شمسي را هضم كند، بنابراین اين سياه چاله هايي كه در اين وادي است بزرگتر از ما را محو مي كند، ما كه اصلاً به حساب نمي آييم. «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها»(نور/40)، اعضای انسان نزديك ترين چيز به خودش است اما آیه می فرماید: وقتي دستش را بيرون مي آورد و جلوي چشمش مي گيرد نمي تواند آن را ببيند. او از خودش، امكاناتش و از همه چيز غافل است.

اين دو دستگاه نسبت به ما بي تفاوت نيستند، هم اين طرف جاذبه‌ حق است و هم آن طرف دعوت شيطان «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ»(ص/82). هم آن درياي طوفاني تاريك مي خواهد ما را تا اعماق خودش سير بدهد و ما را در جهاز هاضمه‌ خودش برده و جزو خودش كند هم جبهه حق مي خواهد ما را به نور حضرت ملحق كند. اين دو دستگاه اگر نسبت به ما بي تفاوت بودند مي شد از كنارش بگذريم اما بي تفاوت نيستند. در بعضي دعاها آمده و قرآن هم مفصل توضيح داده که «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَة»(همزه/1) اين ها اگر آدم را كشيدند به سمت خودشان او را همز و لمز مي كنند، «الَّذِينَ هَمَزُوا آلَ مُحَمَّدٍ حَقَّهُمْ وَ لَمَزُوهُمْ وَ جَلَسُوا مَجْلِساً كَانَ آلُ مُحَمَّدٍ أَحَقَّ بِهِ مِنْهُم»(7)‏ یعنی خدا و رسول و اوليائش را مسخره و استهزا مي كنند.آیا الان دستگاه شيطان اين كار را نمي كند؟! سراسر دين را همز و لمز نمي كند؟!

شیطان انسان را تا مرز عداوت و دشمني با خداي متعال مي برد. حضرت مي فرمود: «فَعَدُوُّ اللَّهِ إِمَامُ الْمُتَعَصِّبِينَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَكْبِرِينَ»(8) شیطان بيماري اش مسري است، مواظب باشيد که شما را به طغيان بر خدا مبتلا نكند.

 ابلیس انسان را تا مرز دشمني با اهل بيت مي برد، او با كج فهمي هاي خودش از عالم، آدم را تا مرز دشمني سوق می دهد. ملاحظه فرموديد آن حديث نوراني را که حضرت در آن فرمود: از همزات و نفقات و نفسات شيطان به خدا پناه مي برم، بعد توضيح دادند و فرمودند: همز شيطان اين است که بغض و دشمني اهل بيت را در شما مي دمد كما اينكه نبي اكرم نور توحيد را مي دمد. همان طور که با يك نفس حضرت، ابراهيم هاي خليل موحد شده و سلمان ها درست مي شوند با يك دميدن دستگاه باطل هم هزاران مثل نمرود و ابوموسي اشعري درست می شوند!

اين  طرف يك جهنمي است که شعله ور شده و آن طرف هم يك بهشت نوراني است، هر دو جاذبه دارند، هر دو دعوت دارند، هر دو ما را به سمت عمق خودشان دعوت مي كنند و كشش دارند، یکی مي خواهد ما را در بلد طيبه ببرد و دیگری بلد خبیثه. حضرت مي خواهد ما برگ شجره‌ توحيد و طيبه باشيم و از شاخ و برگ اين درخت عظيم تغذيه كنيم اما آنها مي خواهند ما برگ شجره‌ خبيثه باشیم و از آن جا بخوریم. اگر بي تفاوت بود برائت خيلي لازم نبود اما ميدان، میدان درگيري است.

برنامه ریزی دستگاه باطل برای مومنین

حديث عقل و جهل را ملاحظه فرموده ايد؛ حضرت مي خواهند نور توحيد و انوار صفات كريمه‌ خودشان را به ارواح مومنين بدمند و شيطان هم مي خواهد صفات رذيله‌ خودش را به مومنين تسري بدهد. دعوا سر مومنين است، آن هايي كه دنبال طغيان هستند و نمي خواهند با خدا باشند شيطان هم خیلی كارشان ندارد و حتی در جهنم دعوايشان مي شود. يك موقعي من از بعضي از آيات اين در ذهنم مي آمد كه توری که شيطان انداخته اصلا براي آنها نيانداخته لذا در جهنم با آن ها دعوا می کند و می گوید من کی گفتم که شما دنبال من بیایید؟! آنها مي گويند: تو دعوت كردي، اما شیطان می گوید: نخیر، شما بيخود دنبال من راه افتاديد!

بنابراین پیداست که اصلا با آنها كار نداشته است! اول هم كه رجز مي خواند مي گويد: «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ‏»(ص/82) معصومين و انبياء را كنار گذاشته و گفته من بقيه را جهنمي مي كنم و هيچ مومني را نمی گذارم که به بهشت برود! «ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِينَ»(اعراف/17) من سر راه مستقیم می نشینم و از همه طرف به آن ها حمله مي كنم و خواهی دید که اكثرشان نسبت به صراط مستقيم كه امام است شاکر نخواهند بود. من نمي گذارم به شکر نعمت امام برسند و همه را از دور امام پراكنده مي كنم. امام باقر علیه السلام در ذیل اين آیه مي فرمايد: در اين آيه مقصد شیطان شما هستيد، او با شما كار دارد، حساب بقيه را كه رسيده و كاري با آن ها ندارد.(9) آن ها با همه‌ وجود مثل گردابي هستند كه مي خواهند ما را تا عمق خودشان ببرد و همه استخوان هاي ما را خورد كند. مثل جهنمي هستند که مي خواهد ما را ببلعد و در جهاز هاضمه‌ خودش ببرد ، می خواهد سلول پيكره‌ او باشیم، او را تقويت كرده و به او كمك کنیم.

اين دستگاه جاذبه هم دارد، حس درست مي كند، شهر درست مي كند، سبك زندگي برای ما تعریف می کند و مي آيد تا مقابل در خانه‌ هاي ما! او مي گويد چی بخور و چی بپوش، چگونه ازدواج كن، چگونه طلاق بگیر، چگونه دوست بگير، كجا درس بخوان، چه درسي بخوان! او همه چيز را سازماندهي كرده است! الان شما ببينيد اين جريان امپراطوري مدرن كه ادامه‌ سقيفه و ادامه‌ امپراطوري بني اميه است، براي قبل تولد آدم برنامه ريزي كرده كه چطوري منعقد شود، چند وقت يك بار بچه بياوري، كجا متولد شود، كي در دامن مادر باشد، از کی برود مهد كودك و كجا برود مدرسه و دانشگاه و سر كار، دوران بيكاري و بازنشستگي خود را چگونه بگذراند، بعد هم خانه‌ سالمندان و خانه‌ مرگ! او برای همه برنامه ریزی کرده و آن را رها نكرده است، بعد هم تورش را انداخته و مي خواهد همه‌ عالم را مثل خودش كند. این دستگاه مدعي است و به خودش مي گويد توسعه‌ پايدار در مقياس جامعه‌ جهاني و همه‌ جامعه‌ جهاني را مي خواهد به سمت خودش ببرد. اين جهاز هاضمه ادامه همان جهاز هاضمه‌ دستگاه شيطان و دشمنان اهل بیت است، اغوا مي كند و هنر دارد.

به نظر من مظهر«لَأُزَيِّنَنَّ لَهُم‏»(حجر/39) هنر است. ببينيد چطور هنر مدرن دستگاه باطل را زينت مي دهد؟ چطوري زيبا شناسي آدم ها را تغییر می دهد و با تخيلات آدم بازي مي كند؟ هنر مدرن پوچ و هیچ را تبدیل به همه چيز مي كند و در مقابل هم سعي مي كند دین را زشت جلوه دهد. این هنر ارزش هاي ديني را زشت مي كند و ارزش هاي باطل را زيبا جلوه می دهد. چه كسي مي تواند از تزیین این ها نجات پيدا كند؟! الان كدام ما هستيم كه پاي اين فيلم ها نمي شينيم و اين فيلم ها روي ما اثر نمي گذارد و زيبا شناسي ما را تغيير نمي دهد؟! از اينجا بگیرید که ظاهر است تا تزیین ها و اتفاق هاي باطنی، خيلي كار پيچيده تر از اين حرفهاست!

 بنابراین این دو دستگاه كه نسبت به ما خنثي نيستند در عالم وجود دارند. حضرت با همه‌ وجود «رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ»(انبیا/107)‏ «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيراً»(سبا/28) «وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنيراً»(احزاب/49) هستند. اين طرف هم دعوت است، اغواء و تزیین و امر است و می خواهد عناصر وجودي ما را ملحق به خودش كند.

وظیفه ما نسبت به دستگاه باطل

حالا ما باید در این وادی چه كنيم؟ يكي از اقدامات مهم ما در این وادی تبري و تولی است. من نمي دانم چرا این ها جزء فروع دين شده اند در حالی که جزء اصلی ترین اصول هستند. ما از اين شجره‌ خبيثه، از شاخ و برگش، سايه اش، ميوه اش و همه‌ وجودش باید تبری بجوییم، البته هر چه به طرف باطنش مي رويم تبري بايد بيشتر شود چون اصل فساد آنجاست. نسبت به شجره‌ طيبه هم بايد تولي داشته باشيد، از برگ هايش كه مومنين هستند تا باطنش که نورانیت است. مومن را بايد دوست داشته باشيد «وَ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ إِلَيْكُمْ بِمُوَالاتِكُمْ وَ مُوَالاةِ وَلِيِّكُم‏».

بنابراین در این طرف نسبت به ظاهر ظاهرش كه احكام شريعت است تا باطن باطنش كه حقيقت نورانيت وجود مقدس نبي اكرم و اهل بیت است بايد تولی داشته باشيد. آن طرف هم باید از ظاهر ظاهرش یعنی اين ماشيني كه درست مي كنند تا باطن باطنش که ظلمت و تاریکی دستگاه ابلیس است تبری جست. ملاحظه فرموديد که حضرت به صفوان جمال فرمود: صفوان آیا تو شتر به معاویه قرض می دهی؟ صفوان گفت: بله، آن ها را دوست ندارم اما شغلم این است. حضرت فرمود: آیا دوست نداري معاویه زنده بماند و پولت را به تو برگردانند؟! گفت: چرا دوست دارم. حضرت فرمود: همين قدر شريك مي شوي!

كسي كه عسل معاويه را دوست دارد خودش را هم دوست دارد! الان كسي تكنولوژي را دوست دارد حتما دوست دارد كه نظام باطل سر پا باشد و ما ذيل اين تكنولوژي زندگي كنيم! اگر آمريكا و اروپا كه قطب اين نظام سرمايه داري هستند فرو بپاشند دیگر اين بانك و اتوبوس و هواپيما نيست، اين سرعت ارتباطات الكترونيكي نيست، چرا که نود درصد اقلاً شبكه هاي مجازي در اختيار آمريكا است. اگر كسي ذره اي محبت در دلش باشد خالص نمي شود و محبت به مظاهر مجراي محبت به اصل است. همين طور كه كسي که حرم امام را دوست دارد مطيع محبت خود امام مي شود، كسي هم که نسبت به دشمنان ذره اي محبت داشته باشد مطیع آن ها می شود.

اين شجره‌ طيبه مي آيد و تبديل مي شود به يك شهر البته شهر خودش ظاهر و باطن دارد، شهر در عالم ملک و ملكوت، شهري كه در عالم ملكوت است زیر نظر اميرالمومنين است كما اينكه در عالم ملک هم همین طور است، حتی در عالم فوق ملكوت هم همین طور است، در بهشت هم که مي رويد بلد طيبه و بلد الامين وجود دارد که حول حضرت است. جهنم هم همينطور است، نگاه حرام برای آن هاست، رابطه حرام و سبك زندگي باطل از آنجاست.

عرضم اين است که این تبري از چيست؟ تبري از دستگاه شيطنت و باطل كه نتيجه اش هم این است «مَنْ‏ أَعْرَضَ‏ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى‏»(طه/24)‏. چرا تبري مي جوييد؟ چون این جریان شما را مي برد، اين سياهي ها مي خواهد شما را در عمق خودش بكشد، این دستگاه دعوت و جاذبه دارد و ظلماني است. اين گردابی است كه آدم را مي خواهد به اعماق خودش  ببرد. اگر مي گويند تبري بجویید برای این است که اگر نزديك بشوي تا عمق آن کشیده میشوی.

بنابراین به قول «راغب» تبري از تفصي می آید، یعنی خودت را خلاص كن! آن چيزي كه از مجاورت با آن بدت مي آيد خودت را خلاص كن. تبري از شجره‌ خبيثه و از وادي ظلمات و جهنم است، تبري از موجود زنده اي است كه مي خواهد ما را جزء سلول هاي خودش كند، تبري از گردابي است كه مي خواهد ما را به اعماق خودش ببرد، تبري از سياهچالي است كه مي خواهد ما را تا عمق خودش ببرد، پس لازم است. اين طرف هم وقتي مي گويند تولي، چون دعوت است. به هر اندازه اي كه دوست مي داري و ذيل آن حركت می كني سيرت مي دهند. از ما تولی و تبري است اما از آن ها ولايت و سرپرستي است.

اگر كسي از جلوه‌ حضرت حق تبري پيدا كرد باعث می شود که دستگاه شیطان نسبت به او ولايت پیدا كنند؛ ولايت كار آن طرف است. اگر به حضرت تولی پیدا کنید ما را به اعماق وجودي خودش ملحق مي كند و انسان را به نورانيت مي برد و او را تبدیل به موحد حقيقي مي كند «مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏»(10). آن طرف هم انسان را تا اعماق عناد و استكبار مي برد و كار را به جايي مي رساند كه يك لايه از جهنمي ها اين صفت درشان پيدا مي شود که وقتی وجود مقدس ختمي مرتبت صلي الله علي و آله و سلم از کنار جهنم عبور می کند شعله های آتش فروكش مي کند، بعضي از آنها مي گويند چه شد؟ چرا جهنم آرام شد؟ مي گويند: حضرت عبور کردند و به بركت ايشان جهنم آرام شد. آن ها می گویند: در جهنم را ببندید ما این را نمی خواهیم!

آن لحظه كه پرده ها كنار مي رود و همه چيز را مي بينند، حضرت مي گويند: من تو را از انوار وجودی خودم جذب مي كنم. پس ما را مي خواهند تا آن جا ببرند و راه مقابله با آن تبري است، كما اينكه راه سير در وادي حق تولی است. از چه بايد تبري جست؟ «وَ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ وَ أَوْلِيَائِهِم‏» از هرچه که متعلق به آن هاست، حتی اگر ميوه ای از آن هاست آن ميوه خوردني نيست، چرا که شجره‌ زقوم است، ظاهرش خوب و باطنش حرام است. اولیای خدا وقتی باطن حرام را مي بينند مي گويند بوي عفونت مي دهد، يعني همين!

تبری از آتش گیرانه های جهنم

بنابراین من سه مقدمه را عرض كردم، اول توضیح این دو دستگاه، دوم اين که این دستگاه ها نسبت به ما بي تفاوت نيستند و سوم هم این که آغاز سير ما با آنها از تولی و تبري است. مقدمه چهارم را هم بگویم و عرضم را تمام کنم؛ چگونه مي شود از ميدان جاذبه در بياييم؟ چگونه مي شود تزیین و اغواء شيطان را بفهمي كه تبري بجويي؟ شيطان خودش را حق جلوه مي دهد، اگر خودش را حق جلوه نمي داد كه كار آسان بود! يك روايت بخوانم؛ حضرت يك داستان همسران دارد يك داستان اهل البيت که در سوره تحريم دیده اید، ذیل توبیخ همسران آیه تطهیر اهل بيت است! دو جريان را حضرت هدايت مي كنند که یکی را با همسران و یکی را با اهل بیت پیش می برند، البته اين دو جريان توضيح مي خواهد.

ذيل سوره تحريم که در آن درگيري عجیبی به درون خانه حضرت كشيده شده، وقتي آیه توضيح مي دهد به این جا مي رسد که «إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما‏»(تحریم/4) که مفسران گفته اند این آیه یعنی راه توبه برای شما بسته است، شما كاري با حضرت كرديد كه امكان برگشت ندارد! همه هم مي دانند اين آيه راجع به چیست. ببينيد كار چه بوده و اين ميدان جنگ چه ميدان جنگي است! «إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ * عَسى‏ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَيْراً مِنْكُنَّ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَيِّباتٍ وَ أَبْكاراً»(تحریم/4-5) کنايه به همسران است که یعنی شما اينطور نيستيد و این را خدا براي حضرت رقم زدند.

بعد در ادامه می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَة»(تحریم/6) مومنین خودتان و اهلتان را بگيريد از اين جهنمي كه اينها درست كردند. آتشي است كه این ها درست کردند آتشی است که آتش گیرانه آن آدم ها هستند. يعني اگر آن طرف رفتي جهنم از تو شعله ور مي شود! شما را آتش گیرانه جهنم می کنند حال تبري بجوييم يا نجوييم؟! مثال بزنم، آیا آتش جهنم از عمروعاص شعله ور مي شود يا نمي شود؟! اگر كسي زبانش دعوت به گناه دعوت كند آیا خودش آتش گیرانه جهنم هست يا نه؟! نفسي كه مردم را به گناه مي كشاند خودش آتش گيرانه جهنم است و هر نفسي كه مي كشد جهنم شعله ور مي شود. اينها وقتي انسان را بردند به وادي خودشان، دعوت به توحيد هم بكنند انگار دعوت به جهنم كرده اند! از شما سوال مي كنم قران خواندن ابوموسي اشعري مردم را جهنمي نكرد؟! قرآن که کتاب الله و کلام الله است اما او نمی تواند به این قرآن ارتباط پیدا کند و قرآن خواندنش جهنمي مي كند. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ * يا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُون‏»(تحریم/6-7)، آن هايي كه ايمان نياوردند و خودشان را از جهنم نجات ندادند مي شوند كفار، این كفار روز قيامت می گویند: ما را نجات بدهید، مي گويند: این عمل خودتان است، مگر ما نگفتيم مواظب باشید و در جهنمي كه آتش گيرانه اش آدمها هستند وارد نشوید؟!

اقامه تبری توسط معصومین علیهم السلام

حال سوال این است که چطور انسان به تبري مي رسد؟ تبري هم به اين راحتي پيدا نمي شود. تبري اقامه مي خواهد و اقامه اش با فعل معصوم واقع مي شود. معصوم است كه ما را به بصيرت و موضع گيري مي رساند. انسان از عظمت مصيبت سيد الشهداء وسعت درگيري را هم مي فهمد و به يك موضع گيري مي رسد. «فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّة» و بعد از لعن به برائت مي رسد «بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ» بعد هم به این جا می رسد «سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة». برائت و موضع گيري و تفصي از دستگاه باطل اقامه مي خواهد و اقامه اش را معصوم از طریق تحمل بلا کرده است. اگر عاشورا نبود احدی از این ها تبری نمی جست. محور تبري و تولي به امير المومنين وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله عليها است. اگر سيد الشهداء محور تبري هستند يكي از عطاياي حضرت زهرا است. قيام حضرت محور تبري تاريخي از دستگاه باطل و تولي به دستگاه حق است لذا حضرت در زيارت ممتحنه، حلقه‌ اتصال است.

اگر كسي حضرت را تصديق نكند متصل به معصوم نمي شود و اصلا به تبري نمي رسد. یکبار است که من خودم تبري مي كنم یعنی اشاعه مي كنم و يك بار است که اقامه می کنم، حضرت تبري را اقامه كردند، یعنی به يك فرهنگ تبديل كردند. هر كسي با حضرت باشد به تبري مي رسد و اگر با ایشان نباشد نمي رسد. ميدان جاذبه‌ آن طرف و تزیین و اغواء در آن طرف به حدي سنگين است كه فقط با فعل حضرت تبري مي شود پیدا کرد والا همه تولی پيدا مي كنند. کتاب اخلاق نوشته، چه كتاب اخلاقی ولی نتوانسته تبری پیدا کند. یعنی حتی مدعي عرفان نتوانسته تبري پيدا كند، تبري فعل عظیمی است که بصيرت به جبهه‌ حق و باطل مي خواهد. محور تولی و تبری حضرت زهراست، ایشان در نقطه‌ اصلي درگيري در ميدان آمده اند و كار تبري و تولی را آسان كرده اند. ایشان نشان مي دهد كه به چه كسي بايد تولی داشت و از چه کسی باید تبری بجویید، البته این را ایشان با تحمل بلای خودشان برای ما واضح کرده اند. ایشان وسط جهنمي كه اينها به پا كردند رفته تا آن را خاموش كند.

اصل اقدام به خطبه حضرت احياء تبري است، اقامه‌ تبري و تولي در مقياس تاريخي است، مظمونش مضاميني است كه مسير اين تبري و تولي است كه پايان تولي به آنها و تبری از آن ها چيست. ایشان این دو جريان را معرفي مي كند که اين طرف جريان توحيد و نبوت و ولايت حق است، آن طرف هم جريان نفاق، بعد توضيح مي دهد که اين دو جريان به كجا ختم مي شوند. ایشان پایان اين دو جريان را توضيح مي دهند و می گویند اشکالی ندارد، بروید و به آن ها تولی بجویید تا ببينيم چه مي شود!

اين طرف هم توضيح مي دهد که اگر به حضرت تولي بجوييد چه مي شود، هم در خطبه اش با زنان مهاجرين و انصار و هم در خطبه‌ مسجدشان. ایشان، اين دو جريان و آغاز و انجام اين دو و ثمره‌ تولي و تبري اين دو جریان را دقیقا توضیح می دهند. این که با اين جريان باشی چه مي شود با آن باشی چه مي شود، اين طرف چيست و آن طرف چيست، شيطان در این طرف چه نقشي دارد و ولي خدا در آن طرف چه نقشی. غير از محتواي خطبه كه دو جريان را تفسير مي كند و بصيرت را نسبت به اين دو جريان تاريخي از آغاز و انجامش توضیح می دهند، که يك طرف از توحيد شروع مي شود و يك طرف با دستگاه باطل، غير از اين خود فعل حضرت، اقدام و پشت در آمدن و خطبه خواندن، اين محور اقامه‌ تولي و تبري است، كما اينكه عاشورا محور اقامه است.

زيارت عاشورا مناسك تولي و تبري تاريخي جامعه‌ مومنين بر محور سیدالشهداست. تبري جستن آسان نیست، اگر سلمان يك لحظه نگاهش را از اميرالمومنين بر مي داشت او را برده بودند! آن كسی که سلمان را هم در این موج نگه داشته امیرالمومنین است. نمي شود همين طوري تبري جست چرا که تبري و تولي با خود معصوم رقم مي خورد، معصوم اقامه مي كند و بستر براي تولي و تبري درست مي كند. ما هم بايد در اين بستر حركت كنيم. بنابراین معصوم اقامه‌ تبري و تولي مي كند، ما هم بايد عمل كنيم و نقش حضرت زهرا نقش محوري در اين اقامه‌ تبري است، هم در فعل و هم در محتوا.

حضرت يك مطلب را در این خطبه تثبيت كردند و تمام شد. اين ها از زدن اتهام که ابایی نداشتند، مگر سر ماریه قبطیه و فرزندش به حضرت تهمت نزدند؟! مگر سر ارث این کار را نکردند؟! اما حضرت با این کار باب آن ها را بست! حضرت در این خطبه این که مسير آنها چه بوده، مسير حضرت چيست و پايان دو جريان چيست را به خوبی توضيح دادند. سراسر خطبه تولي و تبري است و خود اقدام حضرت قبل از خطبه خواندنش احياء تبري و تولي است. اگر حضرت قيام نمي كرد احدي در آن شرايط نمي توانست كاري كند كه مردم به حضرت تولي و تبري بجويند. حضرت حلقه‌ اتصال به نبوت و هدايت است و حلقه‌ جدا كردن مردم از دستگاه باطل، تبري از باطل جز با حضرت نمي شود لذا به هر اندازه اي كه بشود مناسك عزاداري حضرت را اقامه كرد به همان ميزان مسير تولي و تبري در عالم هموار مي شود. السلام علیک یا فاطمه الزهرا...

پی نوشت ها:

(1) الخصال، ج‏2، ص: 603

(2) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 121

(3) تفسير القمي، مقدمةج‏1، ص: 21

(4) الأصول الستة عشر (ط - دار الشبستري)، المتن، ص: 60

(5) تفسير القمي، ج‏2، ص: 103

(6) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص: 207

(7) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 819

(8) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 286

(9) المحاسن، ج‏1، ص: 171

(10) المناقب (للعلوي) / الكتاب العتيق، ص: 67