نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 02 مهر 1399 - Wed, 23 Sep 2020

جلسه اول هیات اندیشه شهرکرد/ راه های رسیدن به مقام بندگی و محبت/ ورود با تواضع به وادی معرفت امام، طریق معرفت و حیات

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 18مرداد ماه 96 است که در هیأت اندیشه شهرکرد ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند، مقام بندگی یا محبت خدای متعال برای هرکس که تلاش می کند به آن برسد دست یافتنی بوده و خداوند خطاب به کسانی که در مقام محبت او نیستند فرموده است، منتظر باشید تا رای خداوند برایتان صادر شود. راه های مختلفی برای رسیدن به این مقام وجود دارد اما به طور کلی اولین قدم این است که انسان نسبت به نیازها و اضطرارهای خودش واقف باشد و بداند چگونه فقری دارد و در قدم بعدی رفع این احتیاجات را به امکانات خودش نسبت ندهد و بداند هرآن چه دارد از سوی خداست. اگر کسی پیوسته خودش را محتاج الی الله بداند و در هرکاری از او کمک بجوید، به تدریج به این مقام نائل می آید. راه راست همان طریق معرفت است و اگر کسی بخواهد در مسیر معرفت الهی قدم بردارد و پیوسته انوار خداوند به جانش رسوخ کند، باید در وادی ولایت امام که همان طریق معرفت و سرچشمه حیات است، با تواضع وارد شود. در غیر این صورت به وادی شیطان و اولیاء طاغوت وارد شده که جز غفلت و غرور و خسران چیزی برای او ندارد.

اخلاص در مقام محبت

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. یکی از مقاماتی که به آن دعوت شدیم و شاید بالاتر از آن هم متصور نباشد و خودمان باید با سیر به آن برسیم، مقام محبت خدای متعال است. گاهی به علت غفلت ها و اشتغالاتی که برای بعضی از ما پیدا شده، این موقعیت دور از دسترس تلقی می شود. حقیقت این است که این مقام دست یافتنی است و ما را به آن دعوت کردند و حتی خدای متعال در قرآن نسبت به کسانی که در مقام محبت او نیستند و محبت دیگران بر قلب آن ها غالب شده، تهدید تند فرموده است. در سوره مبارکه توبه خداوند می فرماید: «قُل إن کانَ آبائُکُم وَ أبنائُکُم وَ إخوانُکُم وَ أزواجُکُم وَ عَشیرَتُکُم وَ أموالٌ اِقتَرَفتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخشَونَ کَسادَها وَ مَساکِنَ تَرضَونَها أحَبَّ إلَیکُم مِنَ اللهِ وَ رَسُولَهُ وَ جِهادِ فی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأتِیَ اللهُ بِأمرِهِ»(توبه/۲۴) در این آیات تکلیفی روی دوش حضرت گذاشتند و آن این که صف بندی خودتان را با جبهه کفر و مشرکین و شاید با جبهه نفاق که در این سوره مفصل از آن بحث شده است، علنی کنید. وقتی حضرت درگیری را آشکار می کنند با عظمت و وسعتی که برنامه ایشان دارد، یک صف روشن تاریخی شکل می گیرد. یک طرف جبهه وجود مقدس نبی أکرم صلی الله علیه و آله و در سوی دیگر جبهه کفر و نفاق و شرک است.

در این سوره از عوامل همراهی با حضرت و این که چطور می شود در این صف بندی انسان در کنار ایشان و یا جدای از او قرار بگیرد، اشاره شده است. در آیه فوق خدای متعال می فرماید: پیغمبر ما! به آن ها هشدار بده. بگو اگر پدران، فرزندان، برادران، همسران و خویشان شما، اموالی که با زحمت به دست آوردید، تجارتی که نگران کساد شدن آن هستید، در نزد شما محبوب تر از خدای متعال و رسول و جهاد در راه او باشد، منتظر باشید تا خداوند فرمان خود را صادر کند که با شما چه باید کرد. لازم به ذکر است که این آیه رفت و آمد مشرکین را به مکه که یکی از شهرهای محل داد و ستدهای گسترده بود، منع کرده و اهل آن جا نگران شده بودند که مبادا این ممنوعیت رفت و آمد موجب کساد تجارت آن ها شود.

مرحوم فیض که از بزرگ ترین محدثین و حکماء و مفسرین ما هستند، ذیل این آیه تعبیر لطیفی دارند. می گویند: خدای متعال بسیار در این آیه سخت گرفته است؛ قَلّ مَن یَتَخَلَّص عَنه کمتر کسی است که از این تهدید حضرت حق خلاصی پیدا کند. اگر این متعلقات نزد شما دوست داشتنی تر از خدا و رسول و جهاد در راه آن هاست، پس منتظر باشید. اگر انسان متعلقات خودش را بیش از خدا و رسول دوست بدارد قرآن او را تهدید کرده ولی در مورد کسانی که به جایی رسیدند و این مقام را پشت سر گذاشتند دیگر تهدید نیست و تشویق به بالاتر آمدن و عبور از همه تعلقات و خالص شدن در محبت خداست که انسان فقط او را دوست بدارد. مرحوم فیض در رساله خواندنی «اذکارالقلوب» تصریح می کنند که ما مقامی بالاتر از اخلاص در محبت نداریم. انسان اگر به این مقام رسید، نه فقط او را بندگی می کند، بلکه بندگی او جامع ترین و کامل ترین بندگی ها می شود.

اقسام عبادت

روایتی به طور مکرر از معصومین علیهم السلام نقل شده است؛ کسانی که خدا را عبادت می کنند، سه دسته هستند: عده ای از وادی عبادت خدا بیرون هستند، داد و ستد با خدای متعال نمی کنند و اسیر غیر هستند. به تعبیر قرآن بعضی ها «عَبَدَ الطّاغُوت»(مائده/۶۰) هستند. «ألَم أَعهَد إلَیکُم یا بَنی آدَم أَن لاتَعبُدُوُا الشَّیطانَ إنَّهُ لَکُم عَدُوٌّ مُبین»(یس/۶۰) نفس خودشان یا شیطان را می پرستند. «أ فَرَأیتَ مَنِ إتَّخَذَ إلهَهُ هَواهُ»(جاثیه/۲۳) ولی کسانی که از عبادت غیر فارغ شدند و خدای متعال را می پرستند، دسته بندی شدند و همه آن ها جزء عبادالله هستند و با خدای متعال داد و ستد می کنند. در روایت فرمودند: یک دسته ای «إنَّ قَوماً عَبَدُوا اللهَ رَغبةً»(1) از سر رغبت عبادت می کنند و ثواب دنیایی و آخرتی را می خواهند.

این عبادت خیلی خوب است که انسان دنبال ثواب باشد و عین توحید و خداپرستی است؛ لذا در روایات ما فراوان تأکید شده که فلان عبادت را انجام بدهید به شما ثواب می دهند و آثار دنیوی برای آن ها ذکر شده است. مثلا شب زنده داری عمر را طولانی و چهره را نورانی می کند، سلامتی می آورد و نور عالم قبر و برزخ ماست. یا بیداری بین الطلوعین و عبادت آن هنگام رزق را زیاد می کند. این ها را گفتند برای این که ما ترغیب شویم و اشکالی ندارد و شرک نیست چون انسان با خدای متعال داد و ستد می کند. نماز می خوانم که خداوند به من ثواب دنیوی و اخروی بدهد. این ها همان کسانی هستند که «فَاستَبشِرُوا بِبَیعِکُم الَّذی بایَعتُم بِهِ»(توبه/۱۱۱) خدای متعال به آن ها بشارت داده است. با خدایی تجارت می کنند که یکی می گیرد و ده تا و حتی بیشتر و گاهی بی حساب پاسخ می دهد. اگر بنا بود این عبادت بد باشد، به این اندازه در قرآن ترغیب به ثواب آخرت و بیان بهشت و نعمت های بهشتی نمی شد.

عده دیگری هستند که حضرت فرمودند: خوف بر این ها غالب است و نگران هستند. این هم مقام بسیار بالایی است که انسان از عقوبت الهی بترسد. مرحوم شیخ صدوق در خصال بیانی دارند که خوف پنج قسمت دارد: خوف و خشیت و وجل و هیبت و رهبت. می فرمایند: هرکدام برای یک مقامی از مقامات است ولی خوب است. کسی که به مقام علم رسید و رمز و رموز آفرینش را دید، خائف می شود. «إنّمَا یَخشَی اللهَ مِن عِبادِهِ العُلَماء»(فاطر/۲۸) آدم بترسد و به خاطر خشیت عبادت کند، چیز بدی نیست. البته خوف عالمانه نه جاهلانه، که به فرد نظم بدهد و بداند خداوند در عین این که أرحم الرّاحمین است، «أَشَدُّ الْمُعَاقِبِينَ فِي مَوْضِعِ النَّكَالِ وَ النَّقِمَة» هم است و جانب خدا را رعایت کند. خیلی مقام خوبی است که انسان از خوف خدای متعال شب خوابش نبرد و مشغول سنجش اعمال خودش باشد و ترک گناه کند.

در روایت است که فرمودند: خدای متعال چند چیز را مخفی کرده است: ولیّ خودش را در بین مردم؛ باید مراقب باشید که شاید با ولیّ خدا برخورد کنید و رعایت ادب نشود. دوم، عبادتی که رضای خدا را جلب می کند بین عبادات؛ بنابراین هیچ کاری را ترک نکنید، شاید همین دو رکعت نماز بار شما را بست. سوم آن گناهی که موجب غضب الهی می شود بین گناهان پنهان است؛ هیچ گناهی را انجام ندهید، شاید این جا خدا غضب کرد. در روایت دارد گاهی بنده کاری می کند که خدای متعال می فرماید: دیگر پرونده تو را بستم، تمام شد. «خَتَمَ اللهُ عَلَی قُلُوبِهِم وَ عَلَی سَمعِهِم وَ عَلَی أبصارِهِم غِشاوَةٌ»(بقره/۷) حضرت یونس علیه السلام یک ترک اولی کرده، خدای متعال او را به شکم ماهی برد و بعد هم فرمود: این اگر از مسبحین نبود، تا قیامت او را در شکم ماهی قرار می دادیم. لذا خود حضرت یونس علیه السلام می گوید: «لا إلهَ إلّا أنت سُبحانَکَ إنّی کُنتُ مِنَ الظّالِمین»(انبیاء/۸۷) من به خودم ظلم کردم، تو منزه هستی.

«حَقَّقَتِ القِیامَةُ عَلَیهِم عِداتِها» در این خطبه از نهج البلاغه حضرت علی علیه السلام می فرمایند: اهل ذکر به جایی رسیدند که همه وعده های قیامت برای آن ها نقل شده است. سپس حضرت حالات آن ها را در این خطبه ذکر می کنند. این که انسان از خدا بترسد و رفتار او درست شود، بد نیست و جزء عبادات است ولی در عین حال کامل نیست. آن عبادتی کامل است که «إنَّ قَوماً عَبَدُوا الله شُکراً» یک عده ای خدای متعال را از سر حب عبادت می کنند. محبت الهی بر آن ها غالب است، خشوع می کنند و پای خود را از دایره بندگی بیرون نمی گذارند. ترک هوای نفس می کنند و خودشان را برای انجام مأموریت های الهی به زحمت می اندازند و این از سر شوق الهی است و هیچ انگیزه دیگری ندارند. این افراد کامل ترین بندگان هستند. نیت آن ها أحسن النیات و عملشان أحسن الاعمال است.

انسان هایی که به این مقام می رسند تمام زندگی آن ها عبادت می شود. این تعبیر را قرآن در سوره مبارکه نور بیان کرده است که کسانی که به بیت النور و خانه های وجود مقدس نبی أکرم و اهل بیت علیهم السلام ورود پیدا می کنند، شخصیت هایی می شوند که «یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالغُدُوِّ وَ الاصال * رِجالٌ لاتُلهیهِم تِجارَةٌ وَ لا بَیعٌ عَن ذِکرِ الله وَ إقامِ الصَّلاة»(نور/36-37) اهل الذکر هستند و هیچ تجارتی آن ها را از ذکر خدای متعال، اقامه صلاة و ایتاء زکات غافل نمی کند. از خدا و از بندگانش غافل نمی شوند و از یک دست از خداوند می گیرند و با دست دیگر به بندگانش می دهند. چنین شخصیت هایی مسجد آن ها فراگیر شده و خانه و بازار و مدرسه آن ها هم مسجد می شود. خدای متعال در آیه زیر می فرماید: یکی از اوصاف متقین این است که «قَلیلاً مِن اللیلِ ما یَهجَعُون»(ذاریات/۱۷) در شب خواب کمی دارند. روایت عجیبی ذیل این آیه هست که حضرت فرمودند: این ها می خوابند ولی چون اهل ذکر هستند خدای متعال خواب آن ها را بیداری به حساب آورده و لحظه ای از عبادت او فارغ نیستند.

در اصل معنای دعوت به توحید، ترک زندگی و رفع نیازها نیست بلکه بدین معناست که انسان نیازهای خودش را از خدای متعال بخواهد و از آن مسیری که او فرموده برود. اگر استراحت کردن و خوابیدن منافات با بندگی داشت، خداوند این نیاز را به ما نمی داد. اگر بنا بود خوردن و نوشیدن منافی توحید باشد، خدای متعال دستگاه گوارش را در بدن انسان قرار نمی داد و اتفاقا این ها اختصاص به دنیا ندارد و در بهشت هم هست. عباد الله همه این زمینه ها را بستر بندگی خدای متعال می کنند. اگر کسی در مقام بندگی به ویژه مقام محبت بود، همه زندگی او عبادت می شود و همه عبادت او هم عبادت حبّی است.

راه های نیل به مقام بندگی

طرق رسیدن به مقام بندگی به طور مفصل در روایات و آیات آمده و بزرگان و علماء اخلاق به آن اشاره کرده اند. یکی از آن ها این است که انسان فقر و نیازهای خودش را بفهمد و غافل نباشد. ما گرسنه و تشنه می شویم و اگر غذا و آب نباشد، به اضطرار می افتیم. این ها گوشه ای از نیازهای ظاهری ماست. نیاز به آرامش و مهد داریم و اگر زمین زیر پای ما آرام نباشد مضطر می شویم. همین انسانی که آرام بود، زمانی که طوفان شدید می شود و کشتی می شکند و همه از دور خارج می شوند، می فهمد که کاری از هیچ کس ساخته نیست و مضطر می شود. ما اضطرارهای فراوانی داریم و واقف بر آن نیستیم. در دعای عرفه سیدالشهداء علیه السلام عرضه می دارد: «أَوقِفنی عَلَی مَراکِزِ الاِضطِراری» انسان واقف بر اضطرارهای خودش باشد و این اولین قدم است.

قدم دوم این است که این نیازها را به خودش نسبت ندهد و این چنین نگوید که خودم امکاناتی تهیه کردم و مشکلاتم را حل می کنم، تفکر قارونی نداشته باشد. به او می گفتند: آن چه خدای متعال به تو عطا کرده، امانت است، در راه خدا خرج کن تا رشد کنی. می گفت: «إنَّما اُوتیتُهُ عَلی عِلمِ عِندی»(قصص/۷۸) من با علم خودم این ها را به دست آوردم. اگر انسان این طور شد، نیازهای خودش را دید ولی در رفع آن ها خودش را ملاحظه کرد، مغرور می شود و صفت عُجب پیدا می کند که جزء بدترین صفات اخلاقی است و آفت عبادت است. «عَبِّدْنِی لَکَ وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِی بِالْعُجْبِ» در دعای مکارم الاخلاق امام سجاد علیه السلام به ما تعلیم کردند که از خدای متعال مقام عبودیت بخواهید و این که آفت عبادت که عجب است را هم از شما دور کند. من هستم که نماز شب می خوانم، انفاق می کنم، جهاد رفتم و... .

در روایت آمده حضرت ایوب امتحان های سختی را پس داد. «نِعمَ العَبد»(ص/۴۴) یک جایی با خدای متعال احتجاجی کرد که خدایا وضعیت دشوار شده، من چه کار کردم؟ هر دستوری تو دادی اگر دو راه بود، همیشه راه سخت تر را انتخاب کردم و خودم را به زحمت انداختم. هیچ گاه سر سفره ای ننشستم که بندگان تو نباشند و حواسم به آن ها بوده است. پس این همه ابتلاء برای چیست؟ مَلِکی در ابر آمد و شروع کرد که جناب أیوب! این دادگاه الهی است، بگو چه آوردی؟ فرمود: من فلان کارها را کردم و این همه ابتلاء؟! آن ملک گفت: این کارها را شما انجام دادید یا خدای متعال به شما توفیق داده است؟ نقل شده که حضرت أیوب، خاک به دهان خودش زد که من چرا این حرف را زدم؟! واقعا اگر خدای متعال ما را پای حساب بیاورد، می بینیم که حتی توفیقات هم از آن طرف است.

بنابراین باید اضطرارهای خود را بفهمیم و آن را به خودمان ارجاع ندهیم وگرنه مغرور و نفس پرست می شویم. بعد از این که از خودمان فارغ شدیم، نیازهایمان را به غیر هم ارجاع ندهیم و خیال نکنیم آب رفع عطش می کند یا زمین مهد و آرامگاه ما است. «جَعَلَ لَکُم الاَرضَ مَهدًا»(طه/۵۳) خدای متعال زمین را مهد قرار داده وگرنه اگر انسان نیاز خودش را دید و به اسباب تکیه کرد، مشرک می شود، هرچند شرک خفی.

داد وستد با خداوند

مقام بسم الله یعنی همین که انسان همیشه مثل کسی است که در حال غرق شدن است و همه اضطرار خود را به حضرت حق رجوع می دهد. به وقت نیاز عرضه می دارد: یا الله! وقتی خدای متعال به او عطا کرد می گوید: الحمدلله! این مقام بسم الله است. روی زمین که پا می گذارد بسم الله الرّحمن الرّحیم می گوید و می داند همین زمین را خدای متعال زیر پای قارون نرم کرد و خودش و همه امکانات او را بلعید. اگر کسی در هر کاری استعانت از خدا گرفت، آرام آرام به مقام محبت می رسد.

حدیثی در باب حضرت ابراهیم است که خدای متعال ایشان را خلیل قرار داد، یعنی به مقام محبت رسید و گداخته شد و وجود او پر از محبت خدای متعال شد. فرمودند: به خاطر این که دو کار انجام می داد: اول این که غیر از خدای متعال چیزی نخواست و خودش را مضطر به حضرت حق می دید، نه ماه و خورشید و زمین و آسمان و فلک و نظام کیهانی! غافل و معجب و مشرک نبود. دوم این که دست کسی را رد نکرد؛ خدای متعال امکاناتی به ما داده و حواله هایی هم می فرستد، اگر این امکانات براساس حواله های خدا خرج شد، خدای متعال محبت خودش را به ما می دهد وگرنه آن را هم از ما می گیرد. پول را خدا داده بعد هم می گوید آن را در راه من خرج کن چون امانت است و من هستم که تو را اداره می کنم نه این پول! این را فقط به تو دادند که با داد و ستد، رشد کنی. «فَاستَبشِرُوا بِبَیعِکُم الَّذی بایَعتُم بِهِ» اگر کسی اهل داد و ستد با خدا شد، حواله های او را رد نکرد، بخل نورزید، خداوند این امکانات را از او گرفته و محبت خودش را به او می دهد وگرنه همیشه باید با این امکانات زندگی کند و تکیه به خدا را از دست می دهد.

راه دوم برای رسیدن به محبت خدای متعال این است که خداوند یک صراط محبتی در عالم قرار داده است که راه راست است. اگر کسی در این مسیر حرکت کرد و قوای ظاهری و باطنی، چشم و گوش و زبان و عقل او ملازم طریق محبت بود، هر قدمی که برمی دارد بر محبت او نسبت به خدای متعال افزوده می شود. صراط مستقیم براساس روایات ما صراط محبت خداست. «إهدِنَا الصِّراطَ المُستَقیم»(حمد/۶) خدایا ما را به راه مستقیم هدایت کن. امام صادق علیه السلام ذیل این آیه فرمودند: هدایت کن یعنی «أَرْشِدْنَا لِلُزُومِ الطَّرِيقِ الْمُؤَدِّي إِلَى مَحَبَّتِك »(2) همه قوا، چشم و زبان و گوش و قلب من را ملازم این راه قرار بده! این راه چیست؟ یعنی صراط مستقیم صراط محبت است. اگر کسی در این وادی قدم گذاشت، هر قدمی که برمی دارد بر محبت او افزوده می شود. می خوابد، همسر و فرزند داری و تجارت می کند و محبت او نسبت به خدای متعال افزوده می شود. اگر بیرون از این صراط قدم زد، نماز او هم غفلت است و محبت خدا را نمی آورد. ابلیس دو رکعت نماز خوانده که چهار هزار سال طول کشیده ولی به مقام محبت نرسیده است. حضرت علی علیه السلام در خطبه قاصعه می فرمایند: «عَدُوُّ ال لّهِ إِمَامُ الْمُتَعَصِّبِینَ، وَ سَلَفُ الْمُسْتَکْبِرِینَ» چون از صراط مستقیم بیرون رفت.

صراط مستقیم یا طریق معرفت

خدای متعال فرمود: عبادت یعنی در صراط مستقیم حرکت کردن و شیطان از این راه بیرون رفت. در سوره مبارکه یس آمده: «ألَم أَعهَد إلَیکُم یا بَنی آدَم أَن لاتَعبُدُوُا الشَّیطانَ إنَّهُ لَکُم عَدُوٌّ مُبین * وَ أَنِ اعبُدُونی هَذَا صِراطٌ مُستَقیم»(یس/60-61) صراط بندگی همان صراط مستقیم است. حرکت در صراط مستقیم موجب عبودیت می شود، شیطان از این صراط نمی رفت و می گفت نمی گذارم دیگران هم از این راه بیایند. «لَأقعُدَنَّ لَهُم صِراطَکَ المُستَقیم»(اعراف/۱۶) ریاضت می کشند ولی در صراط مستقیم نیستند و عبادت آن ها بندگی خدا نیست بلکه ریاضت نفس و شیطنت است، هرچند که برایشان قدرت و مکاشفه هم می آورد.

عبادت یعنی حرکت در صراط مستقیم که وادی محبت است و هر قدمی که فرد در آن بردارد به محبت خدا نزدیک تر می شود، حجاب ها کنار می رود، اغیار دور می شوند. همین که وارد صراط مستقیم شدیم، آرام آرام حجاب های نورانی هم می روند و به اخلاص در محبت می رسیم. در معانی الاخبار مرحوم صدوق، صراط مستقیم به طریق معرفت الله تفسیر گردیده که از دنیا شروع شده و در آخرت هم ادامه دارد. «هُوَ الطَّريقُ اِلي مَعرِفَةِ الله عَزّوجَلَّ وَ هُما صِراطان صِراطٌ فِي الدُنيا وَ صِراطٌ فِي الاخِرَة» صراط مستقیم طریق معرفت است. اگر کسی بخواهد به معرفت خدای متعال نزدیک شود، عارف شود، انوار معرفت به قلب او برسد باید در صراط مستقیم حرکت کند. هر قدمی که برمی دارد و نفس می کشد، انوار معرفت به قلب او وارد می شود و این صراط مستقیم به دنیا ختم نمی شود و در آخرت هم وجود دارد.

کسی که در صراط مستقیم افتاد، عالم برزخ و قیامت برای او اول وادی معرفت است. سیر موحدین و عارفین هم در مقامات معرفت همیشه ادامه دارد نه این که اگر اینجا کسی به مقام کمال محبت رسید، تمام می شود و به کمال معرفت می رسد! این صراط معرفت و صراط محبت که صراط عبودیت است، چیست؟ فرمودند: «أَمَّا اَلصِّرَاطُ اَلَّذِي فِي اَلدُّنْيَا فَهُوَ اَلْإِمَامُ»(3) خدای متعال امام را در دنیا فرستاده و خود ایشان متن صراط و هادی به آن است. وادی ولایت امام صراط مستقیم و وادی عبودیت است. به ما گفته شده به وادی ولایت امام بیایید. باید همه قوای خودمان را جمع کنیم و در وادی ولایت امام بیاوریم. اگر کسی در این وادی آمد، وارد وادی محبت و معرفت شده است. رسیدن به مقام اضطرار و مقام بسم الله هم از این طریق به دست می آید. اگر انسان وارد وادی ولایت امام نشد، به توحید نمی رسد. وادی ولایت اولیاء طاغوت وادی شرک و غفلت و عجب و شرک است و بالعکس وادی ولایت امام، آکنده از اخلاص و مقام خلوص و مقام بسم الله است. سیر با امام انسان را به مقام توحید می رساند و هیچ راه دیگری هم وجود ندارد.

امیرالمؤمنین ارواحنا فداه در حدیثی فرمودند: ما أعراف هستیم؛ «نَحنُ اَلْأَعْرافِ الَّذي لا يُعرِفُ اللّه عَزَّ وَ جلّ إلاّ بِسبيلِ مَعرِفَتِنا»(4) خدای متعال جز از راه معرفت ما شناخته نمی شود. سپس فرمودند: خداوند عاجز نبود که پرده ها را کنار بزند و انوار معرفت را مستقیم بر قلوب نازل کند ولی حکمت الهی این طور اقتضا نکرده است. «اِنَّ اللّه تَبارَكَ وَ تَعَالَى لَو شاءَ لَعَرَّفَ العِباد نَفسَه وَ لكِن جَعَلَنا أبوابَهُ وَ صِراطَه وَ سَبيله وَ الوَجه الّذي يُؤتى مِنه»(5) ما را باب و صراط و سبیل و وجه خودش قرار داد. امام که به عالم ما می آید، باب وادی توحید گشوده می شود. حرم ائمه علیهم السلام بابی از ابواب جنت است و باب توحید با این انوار مقدس باز می شود. امام باب الله و سرچشمه حیات است، سبل در مسیر صراط هستند و نماز و زکات یک سبیل است ولی صراط خود امام است.

«نَحنُ الصّلاةُ فی کِتابِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ نَحنُ الزَّکاةُ»(6) باطن صلاة هم ولایت امام است، لذا نماز بدون ولایت امام نه مقبول است و نه انسان را به خدا نزدیک می کند. دو رکعت نماز را ابلیس در چهار هزار سال خوانده اما در صراط نبود. به او گفتند بر آدم سجده کن! در روایت داریم سجده بر حضرت آدم علیه السلام، سجده بر نبی أکرم و اهل بیت بود. انوار اهل بیت در صُلب حضرت آدم بود که مسجود ملائکه شد. گفتند از طریق این اهل بیت باید بیایی پس در مقابل آن ها تواضع کن! به ما هم همین را گفتند: «وَ ادخُلِ البابَ سُجَّداً»(بقره/۵۸) متواضعانه وارد باب توحید و ولایت شوید. اگر با إنّیت و هویت و خودیت خودتان وارد شدید اصلا اجازه ورود به شما نمی دهند.

هم باب است، هم سبیل، هم صراط و هم وجه! بعد از آن انسان متوجه وجه الله می شود که حقیقت معرفت است. امام طریق معرفت و محبت خدا است. به اندازه ای که انسان به ایشان نزدیک و همراه امام شود، به همان اندازه به خدای متعال نزدیک می شود. «هُدِی مَنِ اعْتَصَمَ بِکُمْ مَنِ اتَّبَعَکُمْ فَالْجَنَّهُ مَأْوَاهُ» پس باید همه دامنه وجود خودمان را جمع کرده و حول امام جمع شویم. اگر با امام حرکت کردیم، به توحید و معرفت می رسیم. بنیان جامعه مؤمنین بر مدار محبت خدای متعال و اولیاء او باید استوار شود تا به کوچک ترین واحد جامعه که خانواده هست، برسد. همانطور که امام صاحب مقام محبت الهی است و حقیقت محبت را دارد و این محبت محور همه اخلاق کریمه او است. خدای متعال در قرآن می فرماید: «إنّکَ لَعَلی خُلُقِ عَظیم»(قلم/۴) پیغمبر ما تو یک خلق باعظمتی داری که همه عالم را کفایت می کند. «کافةً لِلنّاس»(سباء/۲۸) همه عالم قبل و بعد و در دنیا، برزخ، قیامت و بهشت، مهمان این خلق عظیم نبی أکرم هستند. در روایت آمده که فرمودند: «اِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ اَدَّبَ نبیّه عَلَی محبَّتِه فَقالَ إنَّکَ لَعَلَی خُلُقِ عَظیم»(7) خدای متعال این پیامبر را برای محبت خودش تربیت کرده است. همه وجود او غرق در محبت و عبادت حبی است و از فروع این محبت همه صفات کریمه است.

در حدیث عقل و جهل امام صادق علیه السلام مفصل توضیح دادند که خدای متعال همه اخلاق حمیده را به خاطر همین عبادت و فروتنی و تواضع و خشوع به این پیغمبر داده است. ما هم اگر به محبت امام رسیدیم، این صفات کریمه در ما ظهور پیدا می کند. بنابراین محبت خدای متعال که در امام تجلی کرده و ایشان محب و محبوب خداست، «لاحَبیبَ إلاّ هُوَ وَ أهلُهُ» موجب شده که بار همه عالم را می کشد. «من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان/ قال و مقال عالمی می کشم از برای تو» یک جایی در معراج می رسد که جبرئیل می گوید: «لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ»(8) همه سماوات را پشت سر گذاشته که جبرئیل عرضه می دارد، من هم این جا مزاحم هستم و احدی در این وادی پا نگذاشته است، خودت هستی و خدای متعال. همین آدم از معراج برمی گردد و با اعراب بادیه نشین همنشین می شود و سرشان را بر دامن حضرت گذاشته و خوابشان می برد. پیامبراکرم هم مقابل آفتاب نشستند و پیشانی خودشان را این طرف می گیرند که عرقشان روی صورت این آقا نریزد.

امیرالمؤمنین فرمودند: ماه شعبان منادی حضرت ندا می داد: ماه شعبان ماه من است! من را کمک کنید و روزه بگیرید. یعنی می خواهم شما را به مقام رضوان برسانم. «حَفَفتَهُ مِنکَ بِالرَّحمَةِ وَ الرِّضوان» دست خودتان را به دست من بدهید، روزه بگیرید، دهان خودتان را ببیندید، دامنتان را حفظ کنید تا من بتوانم شما را از برکات این ماه برخوردار کنم. اگر محبت خدای متعال آمد، رابطه انسان با همه عالم محبت آمیز می شود، مگر کسانی که دشمن خدا هستند و حساب آن ها جدا است. دعایی در صحیفه سجادیه آمده که «حاشَا مَن عُودِیَ فیکَ وَ لَکَ» خدایا به خاطر توست اگر با کسی دشمنی کردم ولی با احدی دیگر دشمنی ندارم. داستان ضمانت امام رضا برای آهو یک نمونه است که ائمه علیهم السلام همیشه اینطور عالم را اداره می کنند. ایشان نگران حیوانات و جمادات هم هستند و می خواهند همه را برسانند و دستگیری کنند.

اگر «یُسَبِّحُ لله مَا فِی السَّماواتِ وَ مَا فِی الاَرضِ»(جمعه/۱) همه کائنات تسبیح می گویند، چه کسی به آن ها ذکر می دهد؟ این پیغمبر است که به آدم ها تعلیم حکمت می کند، «رَسُولاً مِنهُم یَتلُو عَلیهم آیاتِه وَ یُزکّیهِم وَ یُعلِّمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَة»(جمعه/۲) وقتی این محبت آمد، رابطه حضرت با همه عالم محبت آمیز می شود. این است که «درس معلم ار بود زمزمه محبتی/ جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را» این اساس و شالوده اگر درست نشود، هیچ جامعه ای شکل نمی گیرد. ظاهر هر جامعه ای جمع است ولی «تَحسَبُهُم جَمیعاً وَ قُلُوبُهُم شَتّاً»(حشر/۱۴) همه ائتلاف ها بر محور امام واقع می شود و لذا در دستگاه شیطان هیچ ائتلاف حقیقی وجود ندارد. «بِمُوالاتِكُمْ عَلّمنا اللّهُ مَعالِمُ دينِنا و أصْلَحَ ما كانَ فَسَدَ مِنْ دُنْيانا وَ بمُوالاتِكُمْ تَمّتِ الْكِلمَةُ وَ عَظُمَتِ النِّعْمَةُ وَ ائْتَلَفَتِ الْفُرْقَةُ» این طرف شکل گیری روابط مؤمنین بر محور صراط مستقیم و محبت امام است، کما این که رابطه امام با مؤمنین براساس محبت خدای متعال است و آن طرف روابط بر اساس حب النّفس، خودپسندی، خودپرستی و دنیا پرستی است. هر دوی این ها به حسب ظاهر جمع و جامعه هستند و تمدن می سازند ولی تفاوتشان از زمین تا آسمان است. آفت جامعه مؤمنین این است که مناسبات جامعه کفار در آن داخل بشود. در این عالم التقاط و اختلاط اگر صفات و خصوصیات و مناسبات حیات آن ها به جامعه مؤمنین آمد، آفت می شود.

پی نوشت ها:

(1) تحف العقول، النص، ص: 246

(2) التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص: 44

(3) معاني الأخبار، النص، ص: 32

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 184

(5) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 497

(6) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 801

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 265

(8) مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج 1، ص: 178