نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 07 آبان 1399 - Wed, 28 Oct 2020

زیارت جامعه کبیره یکی از بزرگترین آموزه های اهلبیت در قالب دعا/ معنای صراط مستقیم، شاهد و شفیع، رحمت موصوله و برخی از تعابیر دیگر زیارتنامه

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 11 مهرماه 96 است که در شهادت امام سجاد علیه السلام و در هیات نور قم ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند، زیارت جامعه کبیره که از جانب امام هادی علیه السلام نقل شده است، یکی از بزرگترین آموزه های اهل بیت در قالب دعاست که در ضمن آن به خصوصیات امام می پردازد و در واقع درس امام شناسی آن هم از جانب یک معصوم است. به جرأت می توان ادعا کرد تعبیراتی که در این دعا به کار رفته در نوع خودش منحصر به فرد است. در بحث پیش روی به ذکر و شرح فرازهایی از این دعا پرداخته می شود. عبارت هایی مانند امام صراط مستقیم است، شاهد در دنیا و شفیع روز قیامت است، رحمت موصوله الهی، آیات پنهان خداوند و امانت او است. هر کدام از این تعابیر نیاز به تفسیر و توضیح کامل دارد که در این بحث سعی شده به پاره ای از آن اشاره شود.

امام، صراط مستقیم

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. «أنتم الصراط الأقوم شهداء دار الفناء و شفعاء دار البقاء و الرحمة الموصولة و الآیة المخزونة و الامانة المحفوظة و الباب المبتلی به الناس» وجود مقدس امام هادی علیه السلام در این فراز از زیارت جامعه کبیره هفت خصوصیت را برای امام ذکر می کنند. اولین آنها، این است که امام صراط مستقیم است، غیر از این که امام به صراط مستقیم، دعوت و عباد الله را به صراط هدایت می کند، خودش نفس صراط مستقیم است، یعنی اگر صراط مستقیم صراط عبودیت و بندگی و معرفت است، این صراط چیزی جز وادی ولایت امام نیست و درجات مؤمنین در درک معرفت الهی و محبت نسبت به خدای متعال، بسته به درجات سیر آنها در مقام ولایت امام و معرفت نسبت به امام است.

 ذیل آیه 163 سوره مبارکه آل عمران که می فرماید «هُمْ  دَرَجاتٌ  عِنْدَ اللَّهِ  وَ اللَّهُ بَصيرٌ بِما يَعْمَلُون »، حضرت فرمود: درجات مؤمنین و درجات ایمان آنها، درجات سیر در وادی ولایت امام است، هم در دنیا و هم در آخرت و اختصاص به عالم دنیا ندارد، یعنی درجات مؤمنین در آخرت هم چیزی جز درجات وادی ولایت امام نیست؛ همانطور که چیزی جز درجات آیات قرآن نیست؛ فرمود مقامات و درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است. منظور از نکته اول که امام نفس صراط مستقیم است، نه این است که فقط دعوت به صراط می کند بلکه ایشان نفس وادی محبت و معرفت الله و صراط معرفت و محبت است.

امام، شهید در دنیا و شفیع در آخرت

خصوصیت دوم این است که فرمودند «شهداء دار الفناء و شفعاء دار البقاء»، امام شاهد دار الفناء و شفیع دار البقاء است. یک معنای دار الفناء و دار البقاء که معنای ابتدائی و ظاهری هم می باشد این است که امام در دنیا شاهد و در آخرت شفیع است، چون امام اگر بخواهد در آخرت شفاعت کند باید در دنیا شفیع باشد، امام شاهد در دنیا است. فرمود امام وقتی که به امامت می رسد بین او و خدای متعال عمودی از نور قرار می گیرد که گاهی بعضی تعبیر کرده اند که این همان روح القدس است که به امام عطا می شود که امام در این روح و در این نور، صفحه وجودی همه بندگان خدا و مؤمنین و حتی اسرار وجودی آنها را می بیند و این دیدن حداقل این دو نتیجه را دارد که یکی شهادت در عالم دنیا و دیگری شفاعت در عالم آخرت است.

از قرآن استفاده می شود که ما وقتی وارد عالم آخرت می شویم و مومنین در دادگاه و صحنه آخرت حاضر می شوند و از آنها محاسبه می شود و ادعا می کنند که به وظائف خودشان عمل کرده اند، باید در آن دادگاه و محضر شاهدی بیاید و گواهی دهد که اینها به وظائف خود عمل کردند و نسبت به امم، انبیاء آنها شاهدشان هستند. در روز قیامت وقتی از امت ها سؤال می شود که با پیغمبرانی که به سوی شما آمدند، چه کرده اید؟ آیا وظائف خودتان را نسبت به آنها انجام داده اید؟ در مسیر آنها حرکت و آنها را کمک کرده اید؟ اگر ادعا کنند که این کار را انجام داده اند، باید انبیاء بیایند و شهادت بدهند.

از یکی از آیات قرآن استفاده می شود که از خود انبیاء هم وقتی سؤال می شود که آیا به مأموریت نبوت خویش عمل کرده اند یا نه، باید در صحنه قیامت شاهد بیاید و در دادگاه قیامت به ادعای آنها گواهی دهد؛ آن شاهد وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است. در قرآن می فرماید «فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى  هؤُلاءِ شَهيداً»(نساء/41) ما در صحنه قیامت از هر امتی شاهد و شهیدی می آوریم که شهادت بدهد و شما را هم شاهد بر شهداء قرار دادیم؛ وجود مقدس رسول خاتم در قیامت شاهد بر شهداء هستند. روایتی هست که می فرماید حضرت نوح، پیغمبر اولوالعظم خدا نهصد و پنجاه سال پیغمبری کردند و استقامت نمودند، در صحنه قیامت وقتی از ایشان درخواست می شود که آیا شما مأموریت خود را انجام دادید یا نه و ایشان می فرمایند بله، گفته می شود که باید شاهد بیاورید، به دنبال محضر وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم می فرستند که ایشان شاهد من هستند و ایشان باید شهادت بدهند، روایت می فرماید که وقتی جناب نوح می فرستند، وجود مقدس نبی أکرم، حضرت حمزه و جعفر طیار را می فرستند که برای ایشان شهادت بدهند؛ پس همه ما در صحنه قیامت نیاز به شاهد داریم.

شاهد باید دیده باشد تا شهادت بدهد و سؤالی هم که آنجا می شود فقط سؤال از ظواهر اعمال ما نیست، بلکه از باطن و اسرار وجودی ما نیز سؤال می شود و ما در قبال باطن خویش هم مسئولیت داریم؛ بعضی خیال می کنند که فقط از عمل ما سؤال می شود، نه خیر، از قوای باطنی ما هم سؤال می شود. این حدیث نورانی در روضه کافی است که حضرت فرمودند اگر کسی دو صفت داشته باشد مستجاب الدعوة می شود، یکی اینکه از غیر خدای متعال مأیوس باشد و دوم اینکه به خدای متعال امیدوار باشد، بعد فرمودند قبل از این که شما را در قیامت محاسبه کنند در دنیا به حساب خودتان برسید، چون قیامت پنجاه موقف دارد که هر موقفی هزار سال است. از این روایات استفاده می شود که در مواقف قیامت از این امور سؤال می شود که شما چرا از خدای متعال مأیوس بودید و چرا به اسبابی که هیچ کاره هستند دلبسته و امیدوار بودید؟

پس اگر محاسبات قیامت از نیات و احوال باطنی انسان است، بی تردید امام باید شاهد آن احوال انسان هم باشد و لذا در قرآن خدای متعال بیان فرموده است که ائمه علیهم السلام امت وسط و شاهد بر شما هستند «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيداً»(بقره/143)، آن معنایی را که روایات ما برای این آیه فرموده اند این است که ائمه فرمودند ما امت وسط و واسطه بین وجود مقدس نبی أکرم و شما هستیم، رسول شاهد بر ما است و ما هم شاهد بر شما هستیم، واسطه است، یعنی امت وسط، وقتی می خواهند دستگیری کنند باید شاهد هم باشند و واسطه در دستگیری و واسطه در سیر هستند، لذا امت وسط شاهد هم هستند، رسول هم شاهد بر آنها است. مقامات نبی أکرم و ائمه علیهم السلام یک بحث مستقل نیاز دارد که چه نسبتی با یکدیگر دارند و بحث پردامنه ای است اما از بعضی روایات و همین آیه شریفه استفاده می شود که ائمه علیهم السلام واسطه بین وجود مقدس نبی أکرم و امت هستند، هدایت، نور و دین را از حضرت می گیرند و به امت می رسانند و این سیر در دنیا و سپس در آخرت است.

امام، تطهیر کننده

فرمود: «إِنَّ شِيعَتَنَا يَأْخُذُونَ بِحُجْزَتِنَا وَ نَحْنُ آخِذُونَ بِحُجْزَةِ نَبِيِّنَا وَ نَبِيُّنَا آخِذٌ بِحُجْزَةِ اللَّه »(1) در قیامت وجود مقدس نبی أکرم دامن خدا را می گیرند، ما دامن پیامبر را و شیعیان دامن ما را؛ این دامن چیست؟ فرمود یعنی به دین الله و به نور الله معنا شده است؛ حال من روی همین مبنا عرض می کنم که «أنّ أرواحکم و نورکم و طینتکم واحدةٌ»، این یک بحث جدا است ولی در این مقام فرمود ما واسطه بین نبی أکرم و امت هستیم، بنابراین حضرت شاهد بر ما است و ما شاهد بر امت هستیم، این شهادت هم شهادتی است که نسبت به ظاهر و باطن است و دو اثر دارد، یک اثر آن شهادت در قیامت به نفع مؤمنین است، اثر دوم شفاعت است، یعنی کسی که می خواهد در قیامت شفاعت کند و شهادت بدهد، باید در دنیا شاهد باشد؛ نسبت به صفات و اعمال خوب و باطن خوبی که داشتند و در قیامت در دادگاه الهی ادعا می کنند، امام باید شهادت دهد و شهادت امام کار را تمام می کند؛ نسبت به نقطه ضعف های آنها هم امام باید شفیع بشود و دستگیری و تطهیر کرده و مؤمنین را وارد بهشت کند، زیرا در بهشت که دار موحدین و دار اولیاء خداست، جای صفات بد و حتی شرک خفی و اعمال بد نیست؛ اینطور نیست که شفیع، انسان آلوده را وارد بهشت کند و بهشت را نمی شود آلوده کرد.

شفاعت یعنی انسان را بهشتی می کنند و بعد وارد بهشت می کنند و إلا اگر انسان بهشتی نشد، نمی توان او را به بهشت برد. شفاعت یعنی تطهیر و پاک کردن. یکی از صفاتی که امام علیه السلام دارد این است که مطهِّر است، امام ماء طهور است «وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِه »(انفال/11) خدای متعال از آسمان آبی برای شما نازل می کند که شما را تطهیر کند، یک معنای آن همین بارانی است که می بارد، آبی که از آسمان می آید و بعد در نهرها و دریاها جاری است و ما با آن طهارت حاصل می کنیم، أعم از طهارت از نجاست و طهارت از حدث، موانع را بین خودمان و خدای متعال رفع می کنیم، یک معنای باطنی هم دارد.

از همین آب هم کار می آید، این را هم عرض کنم که وقتی با همین آب غسل می کنیم، گفته اند موقع غسل کردن بگویید «اللهم طهّرنی و طهّرلی قلبی و اشرح لی صدری» همین غسل، طهارت نفس می آورد، بنابراین یکی از مستحبات مهمی که خیلی روی آن تأکید شده، غسل است و فرموده اند هر هفته یک غسل کنید، همچنین فرموده اند که اگر رزق آن روز شما بود، آن را بفروشید و با پول آن آب بخرید و غسل کنید به خاطر برکات و آثاری که بر آن مترتب است. بزرگی می فرمود در ماه رمضان از غسل های شب ماه رمضان غافل نشوید، خیلی در تطهیر اثر دارد. همین آب هم اگر درست به کار برود، طهارت باطنی زیادی برای انسان می آورد اما مهم تر این است که امام علیه السلام ماء طهور است و برای انسان طهارت ایجاد می کند؛ بنابراین امام علیه السلام هم در دنیا شاهد است و هم در آخرت دو شأن بر اساس این مقام خودش دارد، یک شهادتی که به نفع ما می دهد و ما را از مقامات آخرت عبور می دهد و دوم شفاعت و تطهیری که نسبت به عیوب ما می کند؛ به احوال ما مشرف کامل است و با این اشرافی که به ما دارد هم برای ما طهارت ایجاد می کند و هم ما را از موانع قیامت عبور می دهد.

پیوستن به امام؛ شرط بقاء

یک معنای دیگر برای جمله «شهداء دار الفناء و شفعاء دار البقاء» شده و آن این است که همه ما در ابتدا در دار الفناء هستیم یعنی ما باقی نیستیم بلکه هالک هستیم، همه قوای ما در دار الفناء است«كُلُّ شَيْ ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَه»(قصص/88) همه عوالم هالک هستند إلا وجه الهی که فرمود ما وجه الله هستیم. در روایات متعدد، وجه تفسیر به امام شده است. اگر شئون ما به امام ملحق شد، وجه باقی می شود برای همین در روایات فرموده اند عملی که به حضرت حق ملحق می شود و با اخلاص و برای خدا انجام می گیرد، خود این عمل وجه می شود. اگر ما بتوانیم به امام ملحق شویم ما هم باقی می شویم و اگر ملحق به امام نشدیم فانی و در دار الفناء هستیم. امام علیه السلام شاهد بر احوال ما است و ما را از دار الفناء به دار البقاء سیر می دهد. شفاعت و دستگیری امام از همین دنیا هم شروع می شود و کسانی که به امام می رسند در همین دنیا وارد دار البقاء می شوند، شاهد آن هم آیاتی است که می فرماید «بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا * وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى»(اعلی/16-17)  شما دار دنیا را انتخاب می کنید در حالی که آخرت باقی است؛ أبقی هم در واقع أفعل تفضیل است، یعنی آخرت باقی و دنیا فانی است، و الاخرة خیرٌ، دار آخرت دار خیر است، آخرت باقی است.

امام سجاد علیه السلام در باب حب الدنیا فرموده اند که دار دنیا محیط ولایت ائمه کفر است و این مبغوض است. از امام سجاد سؤال شد که أفضل اعمال چیست؟ حضرت فرمودند بعد از معرفت و ایمان بالله بغض الدنیا است(2)، بعد شروع کردند به توضیح دادن که حب الدنیا با انسان چه می کند، همین دنیایی که باید مبغوض باشد، فرمود حیات دنیا محیط ولایت دشمنان ما و آخرت محیط ولایت ما است، محیط ولایت امام محیط باقی است و اگر کسی وارد آن محیط شد باقی می شود؛ ما در دار الفناء هستیم، اگر وارد وادی ولایت امام شدیم و به بیت النور ایشان قدم گذاشتیم، باقی می شویم. امام شاهد مقامات ما در این دنیا است و ما را وارد دار البقاء می کند، لذا در بیان امیرالمؤمنین علیه السلام کسانی که وارد بیت النور نبی أکرم و خانه اهل بیت می شوند، کسانی هستند که حضرت وقتی آنها را توصیف می کند می فرماید این افراد الان مشرف به اهل برزخ هستند و هم اکنون قیامت حقائق خود را برای آنها محقق کرده است، «حقّقت القیامة علیهم عداتها و کشفوا غطاء ذلک لأهل الدنیا» بعد خودشان که قیامت را می بینند، پرده ها را برای اهل دنیا کنار می زنند و حقائق قیامت را برای آنها بیان می کنند(3).

پس یک معنای شهداء دار الفناء و شفعاء دار البقاء این است که امام صراط مستقیم است و وادی معرفت چیزی جز وادی ولایت امام نیست، همچنین امام شاهد بر ما و شفیع ما است و ما را وارد دار الاخرة  می کند، ما با رسیدن به امام باقی و تبدیل به وجه می شویم و اگر کسی به امام رسید به اندازه ای که به امام ملحق می شود خودش وجه باقی می گردد و به اندازه ای که انسان از امام فاصله می گیرد فانی است. امام در آخرت می خواهد ما را شفاعت کند که این شفاعت منوط به شهادت در دنیا است و اگر امام بر احوال ما واقف نباشد نمی تواند از ما دستگیری کند. امام ما را تطهیر و ضعف های ما را مرتفع می کند، در قیامت نسبت به نقاط قوت ما شهادت به نفعمان می دهد و نقاط ضعف ما را هم تطهیر و ما را با طهارت نفس وارد بهشت می کند، همچنین امام علیه السلام ما را از دار الفناء به دار البقاء می برد.

شفاعت امام این است که امام نه برای دار الفناء کار می کند و نه کسی را دعوت به دار الفناء می کند. حضرت أمیر فرمود من برای دنیای فانی کار  نمی کنم، «مَا لِعَلِيٍّ وَ لِنَعِيمٍ يَفْنَى وَ لَذَّةٍ لَا تَبْقَى» (4). امیرالمؤمنین با لذتی که باقی نمی ماند کاری ندارد و هیچ وقت دوستان خود را هم بر سر این سفره نمی نشاند، اگر کسی در دنیا بر سر سفره امیرالمؤمنین نشست در همین دنیا لذات باقی نصیب او می شود، آخرت هم که به جای خود است. جنس لذات مؤمنین در دنیا لذت باقی است و لذت فانی نیست و عالم آخرت حساب و کتاب دیگری دارد، بنابراین کار امام این است که ما را وارد عالم بقاء می کند. این دستگیری و عبور دادن ما از دار الفناء به دار البقاء و به تعبیر دیگر اینکه امام صراط مستقیم است و ما را وارد صراط توحید می کند که اگر کسی وارد وادی توحید شد دیگر باقی است و این هدایت ما به صراط مستقیم و وادی ولایت خودشان و سیر دادن ما در درجات ولایت خودشان که درجات توحید و عالم بقاء است، این سیر همراه با شهادت و شفاعت و اساس آن هم «والرحمة الموصولة» می باشد و در این رشته رحمت است؛ امام علیه السلام آن رحمت موصوله الهی نسبت به ما است.

عدم وابستگی مؤمن به دنیا

موحدین در دنیا اصلا بر سر سفره دنیا نمی نشینند، هیچ وقت چشم آنها به روی دنیا باز نشده و هیچ وقت در دنیا پا نگذاشته اند، موحدین در دنیا بر سر سفره خدا می نشینند و از دست اسباب و زمین و آسمان و ماه و خورشید نمی گیرند برای همین اسیر و وابسته به آنها هم نمی شوند؛ اگر انسان سر در دامن دنیا گذاشت و از دنیا نوشید و دوشید حتما وابسته به آن می شود و ممکن نیست که وابسته نشود، شخص موحد در دنیا زندگی می کند اما وابسته به دنیا نیست، «مشغولة عن الدنیا بحمدک و ثنائک» از دست دنیا نمی گیرد و مشغول به دنیا هم نیست، همچنین او زمانی هم که بر سر سفره دنیا می نشیند، باز ملکوت عالم را می بیند که رحمت الهی است، باران می بارد و طبیعت زنده می شود، قرآن می فرماید «فَانْظُرْ إِلى  آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِ الْمَوْتى  وَ هُوَ عَلى  كُلِّ شَيْ ءٍ قَديرٌ»(روم/50) آثار رحمت خدا را ببینید، این رحمت خداست که زمین مرده را زنده می کند نه باران، بعد فرمود کذلک یحیی الموتی، که ناظر به قیامت است؛ همه بعث و حشر قیامت ناشی از رحمت الهی است، نسیم رحمت می وزد و مرده ها زنده می شوند.

 یک معنای باطنی برای آن بیان کرده اند که چنین است، که اگر ما بخواهیم وارد دار الحیوان شده و زنده شویم باید نسیم رحمت الهی به ما بوزد، کذلک یحیی الموتی، خدای متعال مرده ها را اینطور زنده می کند، اگر نسیم رحمت الهی به ما وزید زنده می شویم، آن وقت امام علیه السلام رشته متصل رحمت الهی است، این رحمتی که در قالب اسباب مادی به ما می رسد و متحول هم است، زمانی دامن مادر است، بزرگتر می شویم و از آن دامن جدا می گردیم اما خدای متعال به شکل دیگری رحمت خودش را به ما می رساند، این رحمت هایی که در اسباب متحول و در اشکال مختلف به ما می رسند، در عالم رحم یک نوع است، قبل از رحم یک نوع دیگر بوده است، در عالم دنیا یک شکل است و در برزخ شکل عوض می کند؛ اگر کسی این وسائط مختلف و باطن همه آنها و ملکوت عالم را دید محبت خدا در وجود او می آید زیرا همه اینها وسائط رحمت الهی هستند و مؤمن که موحد است همیشه سر سفره رحمت خداست اما اگر این را ندید و اسباب و وسائط را دید وابسته به اسباب می شود.

مؤمن اگر مؤمن باشد و ملکوت عالم را ببیند، می فهمد که خدای متعال از ما این را می خواهد و می فرماید «أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا في  مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ ءٍ وَ أَنْ عَسى  أَنْ يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَديثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ»(اعراف/185) چرا به باطن عالم نظر نمی کنند؟ شاید مرگ آنها نزدیک شده باشد؛ فرصت کم است، اگر انسان اهل مشاهده ملکوت هم نشد، اهل یقین نمی شود زیرا سیر در عالم مُلک یقین نمی آورد و سیر انسان باید به عالم ملکوت برسد. اگر کسی اهل مشاهده ملکوت شد از اسارت اسباب بیرون می آید و ملکوت عالم را می بیند. «و بیده ملکوت کل شیء» ملکوت عالم هم در دست قدرت او است؛  اگر کسی دقیق تر هم باشد ید الله فوق أیدیهم را می بیند. حضرت فرمود من ید الله هستم، اگر کسی اهل مشاهده باطن عالم شد در وراء ملکوت، امام را می بیند که امام یدالله است و ملکوت عالم در دست امام علیه السلام است، لذا مؤمن در عالم  مهمان سفره امام است، و الرحمة الموصولة، رحمت امام را می چشد، اسقاء رحمت امام می کند، از دست امام می گیرد و از دست اسباب نمی گیرد، از دست امام خودش و خلیفة الله می گیرد، «إِنَّ الْإِمَامَةَ خِلَافَةُ اللَّهِ وَ خِلَافَةُ الرَّسُولِ»(5) امام اگر شفیع است، رحمت موصوله است.

این رشته رحمتی است که هرگز از انسان قطع نمی شود، در عالم برزخ یک طور است، در قیامت یک طور است و در دنیا نیز یک طور دیگر است و این رحمت عامل شفاعت است، شفاعت رنج بردن می خواهد، حضرت اینقدر برای هدایت ما زحمت کشیده است خدای متعال می فرماید «طه * ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى»(طه/1-2)  نگفتیم اینقدر خودت را به زحمت بینداز. این شفاعت است و ریشه در محبت دارد «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ»(توبه/128). اگر امام علیه السلام ما را شفاعت و ما را از دار الفناء به دار البقاء که وادی ولایت خودشان است وارد می کند، شفعاء دار البقاء است، عالم مشهود ما را می بیند، ما را وارد باطن عالم می کند، ابواب قیامت را از الان به روی ما باز می کند و اگر ما را در مراحل باطن این عالم و دار البقاء و همچنین به صراط مستقیم و مقامات و مدارج وجودی خودشان سیر می دهد، براساس آن رحمت موصوله است؛ امام رحمت موصوله است که اگر کسی این را فهمید نمی تواند از امام جدا شود و اگر کسی این طعم محبت امام را چشید، همان می شود که شب عاشورا به او می گویند برو، می گوید اصلا امکان رفتن نیست و عرض می کند که ای کاش هزار بار ما کشته می شدیم و ای کاش هفتاد بار ما را می کشتند و خاکستر ما را به باد می دادند؛ این وقتی است که انسان این رحمت را بچشد.

اگر انسان توانست از اسباب ظاهری و ملکوت عالم به امام برسد و حضور امام را در همه خیراتی که به ما می رسد ببیند، نتیجه این می شود که فقط خود را بر سر سفره امام می بیند و تنها محبت امام در وجودش می آید، آنگاه همه حقائق خود را هم از امام می بیند، بعد تنها تعلق به امام در وجود انسان است، آن وقت است که می تواند همه چیز را در راه امام فدا کند.

امام، باطن عالم

صفت دیگری که فرموده این است «و الآیة المخزونة». ما باید با آیات الله به حضرت حق برسیم و با آیات سیر کنیم و مستقیم راهی نداریم، گمان نمی کنم هیچ وقت کار ما به جائی برسد که از آیه عبور کنیم و بدون آیه به معرفت برسیم، حساب معصوم جدا است، فرمود «أَرَى رَسُولَهُ بِقَلْبِهِ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ مَا أَحَب »(6)، هر چه که دوست می داشت از نور عظمت خودش به حضرت ارائه کرده است، همه عالم آیات هستند، امام آیه مخزونه است، مثل قرآن که آیات الله است، منتها «إنّه لقرآن کریم * فی کتاب مکنون»(واقعه/77-78)، این کتاب کریم خودش کریم و بخشنده است و واقعا هم کریم است، با کرامت می بخشد، دستگیری و شفاعت می کند و شفیع ما است. فرمود جوانی که قرآن می خواند قرآن در گوشت و پوست او جاری می شود مثل دم که جاری است، قرآن در اعضا و جوارح او جاری می شود، اعضا و جوارح او با نور قرآن آمیخته می شود، این شفاعت می شود و ما را در دنیا و آخرت سیر می دهد.

همه عالم آیات هستند و ما باید با آیات سیر کنیم، اما بعضی از آیات مشهود و بعضی هم آیات مکنونه هستند. امام آیه مخزونه ای است که در خزانه غیب خداست، اگر انسان توانست به آن خزانه غیب الهی راه پیدا کند آن وقت با امام ارتباط برقرار می کند و همه عالم برایش آیه می شود و اگر هم نتوانست به آن آیه مخزونه برسد، عالم تماماً حجاب می شود. تا زمانی که امام در عالم برای انسان ظهور نکرده است، تمام عالم تاریک است، امام آن «كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَم »(7) است، امام نور الله است که در عوالم نازل شده است، امام مشکات نور الهی است و اگر این چراغ نباشد همه عالم تاریک است؛ کسانی که به امام نرسیدند در حجب ظلمانی هستند، هر چه می بیند در و دیوار و آسمان و زمین است و حتی اتم را پیدا می کند، خیلی خوشمزه است و بعد که به خدا می رسد، ابتدا انسان را به یک انفجار می رساند، اسم خودشان را هم روشنفکر می گذارند، پول خرد داخل جیب خودش را پیدا می کند و بعد خدا را گم کرده است، می گوید یک انفجاری صورت گرفت و عالم پیدا شد، هر چه هم تأمل کند این تأمل راه به جایی نمی برد.

خدا رحمت کند استاد ما را، در کتاب خودشان می گویند که شما با یک رفیقی هم حجره یا در یک خانه ای بودید، می روید داخل خانه می بینید که لباسی روی بند مانده یا کفش یا تختی مانده است، از این کفش هزار شور و احساس در دل شما پیدا می شود ولی آن کسی که این انس را نداشته است از این دمپایی به چاه نفت می رسد، هی فکر کند سر از چاه نفت درمی آورد، چیز دیگری نمی شود، به کارخانه پتروشیمی و چاه نفت می رود. بعضی می گویند که این علوم انسان را به خدا می رساند، چه کسی را به خدا می رساند؟ آدمی که متوقِّل در دنیاست، این علوم نه تنها او را به خدا نمی رساند بلکه به حجب می رساند و هرچه بیشتر یاد می گیرد محجوب تر می شود، این همان است که علم حجاب است، باید چراغی در عالم روشن شود، اگر چراغ روشن شد همه عالم با آدم حرف می زنند و همه عالم آیات می شوند.

لذا اولو الالباب به امام رسیده ها هستند، اینها هستند که عالم برای آنها آیات است، «إِنَّ في  خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْباب»(آل عمران/190)  این عنوان مکرر در قرآن آمده است و روایات ما هم به مؤمن تفسیر می کنند. قرآن همچنین می فرماید «هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون إنما یتذکر اولوالالباب»(الزمر/9) آیا کسانی که می دانند و نمی دانند یکی هستند؟ فرمود الذین یعلمون ما هستیم، ما عالم هستیم، مخالفان ما لایعلمون و جاهل محض هستند و چیزی بلد نیستند، فقط اولوالالباب هستند که متذکر می شوند و این تفاوت را می فهمند، بقیه نمی فهمند، فرق امیرالمؤمنین و بقیه را اولوا الالباب می فهمند. فرمود «اولوا الالباب شیعتنا»(8)، سلمان می فهمد امیرالمؤمنین با اصحاب سقیفه چه تفاوتی دارد، بقیه می گویند هذا صحابی «اصحابی کالنجوم بأیهم إقتدیتم إهتدیتم» اصحاب من مثل ستاره ها هستند، دنبال هر کدام که بروید به مقصد می رسید، آیا اینطور است؟ دنبال طلحه و زبیر بروید به مقصد می رسید؟

این برای همین است که هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون إنما یتذکر اولوالالباب، اولوالالباب یعنی به امام رسیده ها، آدمی که به امام نرسیده، گردویی است که داخلش پوک است و به امام که رسید گردوی مغز دار می شود، محبت امام لبّ وجود انسان است، کسانی که به محبت امام نرسیدند اولوالالباب نیستند، درون آنها هیچ خبری نیست و عالم باطن آنها تهی است؛ تا زمانی که انسان به امام نرسیده، تمام عالم ظلمت است و وقتی که چراغ روشن شد همه عالم، آیات می شوند و با انسان حرف می زنند، خورشید طلوع می کند با انسان حرف می زند، غروب می کند با او حرف می زند، طلوع می کند یک طور انسان را هوشیار می کند و خوف و انبساط خاطر و غصه و نشاط در دل او پیدا می شود، غروب هم که می کند طوری دیگر، بهار به یک شکل و پاییز هم به شکلی دیگر با ما حرف می زنند؛ «یتفکرون فی خلق السماوات و الارض» کتاب که فقط این مرکب روی کاغذ نیست، بلکه برای اولوالالباب همه عالم کتاب است و این کتاب را مطالعه می کنند، «لآیات لکل صبّار شکور» آیات قرآن که برای هر کسی آیه نیست؛ امام آن آیه مخزونه ای است که اگر برای انسان ظهور کرد، همه عالم آیات می شوند و إلا تمام عالم حجاب است.

انسان تا وقتی که به امام نرسیده، در حیرت، شک و ترس است و در یک عالم کر و کور زندگی می کند و حق هم دارد که بترسد، از یک ذره در مقابل یک نظام کیهانی، هیچ کاری بر نمی آید، آن هم شعوری ندارد، وقتی در مقابل چوگان عالم بی شعور قرار بگیری چه کار باید بکنی؟ هیچ، کاری نمی شود کرد؛ عالم برای انسان از آنجایی هوشیار می شود و انسان همه عوالم را هوشیار و بیدار، حی، هم داستان، هم زبان و مهربان با خودش و نیز مجاری و شعاع رحمت موصوله می بیند که این چراغ روشن شود؛ انسان وقتی که به این آیه مخزونه رسید، عالم برای او آیات می شود و خودش موحد می شود، به هر طرف که نگاه می کند «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه»(بقره/115)  می شود. وجه الله، امام است و انسان تا وقتی که به امام نرسد، هر جا را  که نگاه می کند در و دیوار است اما وقتی به امام رسیدی، درون خودت را که نگاه می کنی امام و وجه الله و به یک معنا خدا را می بینی، چون نظر بالله جز از طریق نظر به وجه الله ممکن نیست، خدای متعال هم صورتی مثل ما ندارد که مثلا این پرده را کنار بزنیم و صورت خدا را ببینیم.

اباصلت به امام رضا علیه السلام عرض کرد که آقا جان آیا این روایت را که «ثواب لاإله إلا الله النظر إلی وجه الله» از شما نقل شده است؟ فرمود بلی، درست است ولی به این معنا نیست که خدای متعال صورتی دارد و پرده را در قیامت بالا می زند و نقاب برمی دارد، اگر این را گفتید کافر می شوید. وجه الله حجج الهی، انبیاء واولیاء هستند و بزرگترین لذت اهل بهشت در قیامت این است که مدارج و مقامات حجج الهی برای آنها آشکار می شود. وقتی که نگاه سلمان به چهره امیرالمؤمنین می افتد، از همه بهشت برای او عزیزتر است، مقامات حضرت برای او مشهود می شود، شاهد آن هم این است که حضرت در ادامه آن فرمودند پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: کسانی که اهل بیت مرا ترک می کنند، روز قیامت مرا نمی بینند، این مجازات آنها است که آن هم ثواب است. امام آیه مخزونه است، اگر انسان به این آیه رسید تمام عالم آیات می شود و با آدم حرف می زند، شب و روز غرق لذت است، در پیری، جوانی، بهار، پائیز و در بیماری غرق لذت است و اگر هم به امام نرسید کور و کر شده و کل عالم برایش حجاب می شود، هر چه بیشتر می خواند تاریک تر می شود و بیشتر در محاصره اسباب قرار می گیرد.

با امام حرکت کن، وقتی به امام رسیدی، آن وقت امام آیه مخزونه است که هرچه با او سیر کنی با این آیه برای تو در یک منزلت بالاتری آشکار می شود. سیر در درجات نورانیت امام، سیر در درجات آیات الله است، وقتی انسان در منزلت درجه اول ایمان با امام سیر می کند عالم به شکلی برای او آیه است و وقتی به درجه دهم رسیدی عالم به شکل دیگری آیه می شود و مهم تر این است که به آن جایی برسی که امام را در آن وجه أعظم خودش یعنی کنه نورانیت امام ببینی، اگر به آنجا رسیدی دیگر حقیقت معرفت حاصل شده است. امام آیه مخزونه است و انسان باید سیر کند تا به معدن علم امام، به آن حقیقت و خزانه واقعی آیات الله برسد و امام را مشاهده کند، و الآیة المخزونة و الامانة المحفوظة، امام امانت خداست، امانت محفوظه هم هست و کسی به آنجا دسترسی ندارد، اگر هم کسی به امام راه پیدا کرد و سری از امام در وجود او قرار دادند خودش صاحب امانت می شود و او را محفوظ می کنند، مانند موزه که برایش محافظ می گذارند، خودش یک ساختمان قدیمی کهنه است، قیمتی ندارد و محافظ نمی خواهد اما به خاطر آن گنجی که در آن قرار دارد، محافظ می گذارند.

اگر چیزی از امام در وجود کسی آمد ملائکه حفظه او می شوند و شیطان به هیچ وجه نمی تواند در او نفوذ کند، «إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي  كُنْتُمْ تُوعَدُون »(فصلت/30) این آیه اینطور معنا شده است که ملائکه بر کسانی که در پای امام ایستادند، نازل می شوند، نگران و محزون نباشید، برای عموم مؤمنین موقع مرگ است، برای خواص در همین دنیا است، «و أبشروا بالجنة التی کنتم توعدون» بشارت باد به آن بهشتی که به شما وعده دادند، «نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ لَكُمْ فيها ما تَشْتَهي  أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فيها ما تَدَّعُونَ»(فصلت/31) ما در دنیا هم ولیّ شما بودیم؛ در تفسیر علی بن ابراهیم است که حضرت فرموند: «كنا نحرسكم من الشياطين »(9) ما مأمور بودیم که شما را از شیاطین حفظ کنیم. ولایت امام امانت محفوظه است و نمی شود به آن دستبرد زد، تا تحمل پیدا نکنی ذره ای از آن را به تو  نمی دهند.

منصب امامت، امانت الهی

 امام امین الله است. قرآن می فرماید «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى  أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ سَميعاً بَصيراً»(نساء/58) خدای متعال دستور می دهد که امانت را به اهل آن برگردانید، ظاهر آیه که واضح و در مورد رد امانت است، اما فرمود باطن آیه این است که به امام دستور می دهند که امامت را باید به امام بعدی بدهد و حق ندارد که به کس دیگری بدهد، این مقام در دست امام امانت است و باید به امام بعدی بسپارد، یعنی آن کسی که اهل است و اگر اهل نباشد امام به دست او نمی دهد؛ برای همین فرمود امامت اصلا به ما ربطی ندارد و ما در آن دخالتی نداریم بلکه ما مأمور هستیم به آن کسی که خدا می فرماید برسانیم، اصل آن همین است و حقیقت امامت، امانت محفوظه است که خدای متعال آن را حفظ می کند و در نزد امام است.

اگر شعاع این امامت و ولایت بخواهد در وجود کسی بیاید و آن شخص نورانی به نور ولایت الله شود، «و هم والله ینوّرون قلوب المؤمنین» و قلب مؤمن را نورانی کنند که مثل خورشید در وسط روز شود، باید کلی ریاضت بکشد و آماده شود؛ فرمود قلوب ممتحنه ظرف ولایت ما است، بعد از تحمل ریاضت ها، آن وقت به اندازه ای که باید به آدم بدهند، می دهند؛ البته ولایت چیزی است که اگر یک گندم آن را به کسی بدهند به اندازه کائنات است، اگر یک شعاع از آن خورشید هم در وجود ما بیوفتد حقیقتاً اینطور می شود که به ذره گر نظر لطف بوتراب کند، به آسمان رود و کار آفتاب کند. این روایت است که می فرماید «لَنُورُ الْإِمَامِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِين» (10) اگر یک پرتو، یک جرقه و یک شعاع از نور امام آمد و اگر یک قبس از آن نور آمد، قلب انسان از خورشید در روز روشن تر و خودش مشکات نور می شود، فرمود مشکات نور است «فَالْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ- وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ- وَ مَصِيرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى الْجَنَّةِ نُور»(11) اگر یک شعاع و یک جرقه آمد، کار تمام می شود اما این امانت محفوظه و حقیقتی در دست امام است که امین الله می باشد و قابل دست بردن نیست و اینطور نیست که  کسی بتواند دستبرد بزند و از حقیقت ولایت بهره ببرد.

شیطان توهم همین را داشت و اشتباه او همین بود، خیال می کرد می شود همین طور به آن رسید در حالی که شش هزار سال عبادت کرده بود! راه دارد، اگر از راه آن نروید به شما نمی دهند؛ پس چه طور باید به آن رسید؟ «و الباب المبتلی به الناس» باید از باب امام وارد شوید تا به شما بدهند، این هم بابی است که المبتلی است، باید امتحان بدهی، اگر امتحان دادی باید همان دم درب وادی ولایت سجده کنی، باب حطه است، «وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ وَ سَنَزيدُ الْمُحْسِنين»(بقره/58)  فرمود: «نحن باب حطّتکم»(12) اگر از باب ولایت ما وارد شدید همه گناهان شما پاک می شود، و الباب المبتلی به الناس، اگر کسی امتحان پس ندهد اصلا اجازه ورود پیدا نمی کند، اشکال ابلیس همین بود، می خواست هم سجده نکند و هم این که به این امانت برسد، بر سر همین هم با خدا نزاع پیدا کرد.

این امانت محفوظه به دست هر کسی نمی رسد و اگر هم رسید صاحب آن محفوظ است، بنابراین مؤمن در حصن خداست، چون ایمان دارد. اصل امانت آن است که به امام بعدی می دهند و لاغیر و فرع آن را هم به عباد ممتَحَن می دهند. «مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَك»  مگر می شود با زور کسی را به بهشت برد؟ باید التماس کند و مناجات سحر، امتحان دادن، خون دادن و مال دادن لازم دارد، اینها هم کافی نیست بلکه خشوع لازم دارد، اما اگر چنین کردی من أتاکم نجی، اگر به امام رسیدی کار تمام است، و من لم یأتکم هلک، اما اگر نرسیدی هر کاری بکنی بازهم هلاک می شوی؛ فرمود اگر آنقدر سجده کند که سر او از بدنش جدا شود، باز هم فایده ای ندارد، چرا؟ چون «إِلَى اللَّهِ تَدْعُونَ وَ عَلَيْهِ تَدُلُّون»  نمی توان وادی توحید را همینطور رفت بلکه داعی نیاز دارد و امام داعی إلی الله است، إلی الله تدعون، نیاز به دلیل دارد، و علیه تدلّون، اگر کسی این راه را رفت و  با امام سیر کرد،  نتیجه اش می شود «سَعِدَ مَنْ وَالاكُمْ وَ هَلَكَ مَنْ عَادَاكُمْ وَ خَابَ مَنْ جَحَدَكُمْ وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُمْ وَ فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَيْكُمْ وَ سَلِمَ مَنْ صَدَّقَكُمْ وَ هُدِيَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ مَنِ اتَّبَعَكُمْ فَالْجَنَّةُ مَأْوَاه ».

حقیقتاً سید الشهداء رحمة الله الواسعة است، در زیارت سید الشهداء می فرماید «باب حطّتنا» حضرت باب حطه ما است، باید از این در وارد شویم تا پاک شویم، اگر کسی به امام رسید پاک شده است زیرا او رحمة الله الواسعة است، یا رحمة الله الواسعة و باب نجات الاُمّة اما این امامی که شفیع ما و رحمت موصله برای ما شد همه چیزش را داد. حضرت دامن خویش را در روز عاشورا تکان داد، هدف تیر و نیزه ها قرار گرفت، آنقدر جراحت بر بدن حضرت وارد شد که فرمود به اندازه یک نگین انگشتر جای سالم در بدن جد ما باقی نمانده بود، بدون اذن و رضای امام که چیزی در عالم واقع نمی شود، حضرت نفس می کشید و زنده بود که سر از بدن مطهرش جدا شد، بدن مبارکش غارت شد، عبا و عمامه او را به غارت بردند و حتی غارت از این بیشتر بود؛ وقتی که حضرت زینب به وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم گزارش می دهند، صریح نمی گویند که چه طور بدن را غارت کردند ، می فرماید بادها خاک های بیابان را بر بدن او می ریزد، همین قدر، اول می فرمایند: «یا جداه هَذَا حُسَيْن  مَسْلُوبُ الْعِمَامَةِ وَ الرِّد» اما بقیه را کنایه می گویند؛ این بدن غارت شد، هیچ چیزی برای او نگذاشتند.

خواهر عمرو بن عبدود به بالین برادرش آمد گفت دیگر برای تو گریه نمی کنم، قاتل تو جوانمرد بوده است، تو را کشته است ولی زره قیمتی تو را بیرون نیاورده است. بعد از غارت اسب بر این بدن تاختند، اما سخت تر این است که راضی شد خیمه های او را به آتش بکشند، اهل بیت او را به اسارت ببرند، چه اهل بیتی؟ یک موقع بزرگی این را فرمودند که در مجلس میرزای شیرازی بزرگ، یک منبری از علمای معروف بالای منبر رفت؛ «دخلت زینب علی إبن زیاد» صحنه آن روز کوفه را توضیح داد، «متنکرةً علی أرذل ثیابها» مخفیانه با کهنه ترین لباس، خواست بقیه مقتل را بخواند که میرزای شیرازی گفتند: کجا می روی؟! مگر حق این یک جمله ادا شد؟ تا قیامت باید برای این یک جمله گریه کرد، این از همه سخت تر است؛ لذا ابوحمزه ظاهراً نقل کرده است که به امام سجاد عرض کردم شهادت سیره شماست، چرا اینقدر گریه می کنید؟ فرمودند بله شهادت سیره ما است ولی سابقه نداشته است اهل بیت ما اسیر شوند، این است که امام سجاد گودی قتلگاه را دیده است، وداع سید الشهداء را دیده است، فرمود وقتی آمد برای خداحافظی خون از زخم های بدن او جاری بود، در محاصره تیرها بود، ولی وقتی سؤال کردند آقا کجا برای شما سخت بود، فرمود: الشام الشام الشام.

پی نوشت ها:

(1) أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص: 449

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 130

(3) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 342

(4) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 346

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 198

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 95

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 198

(8) تفسير فرات الكوفي، ص: 363

(9) تفسير القمي، ج 2، ص: 265

(10) تفسير القمي، ج 2، ص: 371

(11) تفسير القمي، ج 2، ص: 103

(12) تفسير العياشي، ج 1، ص: 45