نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 05 آذر 1399 - Wed, 25 Nov 2020

جلسه اول حسينيه گلپايگاني در ايام مبعث/ شئون معصومین علیهم السلام در مقابل خدای متعال و بندگان

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 5 اردیبهشت ماه 96 است که به مناسبت مبعث رسول مکرم اسلام  ایراد فرمودند. مهم ترین مقام معصومین این است که عبد مطلق خدا هستند و حق تقوای الهی را رعایت می کنند.نشانه های خدای متعال بر روی زمین اند و همه افراد با آن ها می توانند به سمت خدای متعال هدایت شوند. خداوند متعال وعده داده که هدایت الهی برای شما می آید، بنابرابن نیاز نیست شما دنبال آن بروید. اما متاسفانه بسیاری از افراد نسبت به این وجود مقدس بی توجهی می کنند و در قیامت هم کور باطن و ظاهر محشور می شوند. یکی از شئون و مقامات ائمه نسبت به بندگان این است که امانت دار هستند و مانند خدای متعال بر عیوب پرده پوشی می کنند. هم چنین امام مهربان تر از مادر به اصلاح و دستگیری افراد روی می آورند و به اصطلاح شفیع ما هستند البته این شفاعت یک شفاعت دائمی است که پایان ندارد و لذا هرکسی در عالم مشهود امام است و مورد شفاعت ایشان قرار می گیرد. در حقیقت این بندگی برای خود آن ها نزد خدای متعال قرب به همراه دارد و هبوط آن ها در این عالم تنها برای شفاعت کردن و هبوط ما نیز برای شفاعت شدن است.

شأن ائمه علیهم السلام در برابر پروردگار

أعوذ بالله من الشياطين الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين و لعنه الله علي اعدائهم أجمعين. «أَنْتُمْ الصِّرَاطُ الاْقْوَمُ وَ شُهَدَاءُ دَارِالْفَنَاءِ وَ شُفَعَاءُ دَارِ الْبَقَاءِ وَ الرَّحْمَةُ الْمَوْصُولَةُ وَ الاْيَةُ الْمَخْزُونَةُ وَ الاْمَانَةُ الْمَحْفُوظَة وَ الْبَابُ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاسُ مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَكَ».

ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین شئون و مقاماتی دارند که مهم ترین آن ارتباط بندگی با خداوند است و در این مقام عبد مطلق او هستند. «عِبادٌ مُكْرَمُونَ * لايَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُون»(انبیاء/۲۶-٢۷) تقوا دارند، آن هم به تعبیر قرآن «اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِه»(آل عمران/۱۰۲) حق تقوای الهی را هیچکس جز معصومین نمی تواند به جا بیاورد. در مناقب روایتی از امیرالمومنین علیه السلام نقل شده که فرمودند: حق تقوا این است که انسان به گونه ای خدا را شکر کند که هیچ کفرانی در آن نباشد، به  گونه  ای ذاکر باشد که هیچ غفلتی در وجودش نباشد، به گونه ای خدای متعال را اطاعت کند که هیچ معصیتی از او سر نزده باشد و این جز از معصوم ممکن نیست. لذا وقتی این آیه نازل شد بعضی ها گفتند: یا رسول الله! این از عهده ما خارج است.

در این روایت منقول از حضرت علی علیه السلام است که رعایت حق تقوا فقط کار ما اهل بیت است. نقل شده که سپس این آیه نازل شد که «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ»(تغابن/۱۶) شما به اندازه استطاعت تان کوتاهی نکنید و هرچه می توانید تقوای الهی را رعایت کنید. اهل بیت عبد مطلق خدا هستند و احدی در بندگی از آن ها سبقت نگرفته است. تعبیری از امام هادی علیه السلام نقل شده که «لاَيَسْبِقُكُمْ ثناءُ الْمَلَائِكَةِ فِی الاِخلاصِ وَ الخُشوعِ» کار و رزق ملائکه تسبیح است و از آن خسته نمی شوند. «یُسَبِّحونَ الَلیلَ وَ النَّهارَ لایَفتُرُون»(انبیاء/۲۰) خشوع و اخلاصی در ثنا ملائکه وجود دارد و ظاهر می شود. «وَ لا يُضَادُّكُمْ ذُو ابْتِهَالٍ وَ خُضُوعِ» هیچ مخلوقی که دارای مقام ابتهال و خضوع است و این دو شان در او محقق شده، هم طراز شما نخواهد شد.

«أَنَّى وَ لَكُمُ الْقُلُوبُ الَّتِي تَوَلَّى اللَّهُ رِيَاضَتَهَا بِالْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ وَ جَعَلَهَا أَوْعِيَةً لِلشُّكْرِ وَ الثَّنَاءِ» شما قلوبی دارید که خدای متعال متولی و عهده دار آن شده و آن را با دو نور خوف و رجا که مخصوص قلب امام است، ریاضت داده است. وگرنه «أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُون»(یونس/۶۲) قلبتان را ظرف شکر و حمد خود قرار داده که همه آن ها از قلوب شما سرچشمه می گیرد. «بَلْ یَتَقَرَّبُ أَهْلُ السَّمَاءِ بِحُبِّکُمْ وَ بِالْبَرَائَةِ مِنْ أَعْدَائِکُمْ» اهالی آسمان وقتی می  خواهند به خدای متعال نزدیک شوند، راه رسیدن آن ها محبت و تولی و برائت از دشمنان شما و استغفار برای شیعیانتان «وَ تَوَاتُرِ الْبُکَاءِ عَلَی مُصَابِکُمْ وَ الِاسْتِغْفَارِ لِشِیعَتِکُمْ وَ مُحِبِّیکُمْ»(1) و اشک های دائمی است که در مصیبت شما می ریزند و این شان ائمه است.

«التَّامِّينَ فِي مَحَبَّةِ اللَّهِ» عبادت آن ها حبی است، «إنّ قَومًا عَبَدُوا اللّه شُکراً»(2) از سر رغبت و خوف نیست، گرچه آن هم عبادت محترمی است ولی در شان معصوم نیست. عبادت آن ها فقط از سر اخلاص و محبت تام است. این مهم ترین شان و منزلت معصوم نسبت به خدای متعال است که در روایات و آیات قرآن مفصل درباره آن گفته شده و نباید از آن غفلت کرد.

آیات الهی

اما بعد از این که ائمه عبد مطلق شدند شئونی پیدا می  کنند. از جمله این که امام به منزله دست و گوش و چشم خدا می شود. البته واضح است که خدای متعال جسمانی نیست و نباید او را تشبیه کرد. یکی از انحرافات بزرگی که در بعضی از فرقه های اسلامی پیدا شده این است اما در عین حال به آن معنایی که خدای متعال تشبیه به مخلوق نشود، در قرآن به او «وجه الله»، «جنب الله»، «باب الله» و «أُذُنُ اللهِ الوَاعِیَه» نسبت داده شده و همه این ها در معصومین محقق می شود.

خداوند متعال در قرآن می فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ»(فتح/۱۰) در بیعت رضوان با تو بیعت کردند و دست تو بالای دست آن ها بوده اما دست خدا بالای دست آن ها است. معصوم چنین مقامی پیدا می  کند که به تعبیری که در دعای ماه رجب از امام زمان نقل شده است می فرماید: «وَ آيَاتِكَ وَ مَقَامَاتِكَ الَّتِي لا تَعْطِيلَ لَهَا فِي كُلِّ مَكَانٍ يَعْرِفُكَ بِهَا مَنْ عَرَفَک» آن ها آیات و علامات الهی هستند که مقاماتشان تعطیل شدنی نیست. هرکسی که تو را شناخته، با این آیات و علامات شناخته است. در قرآن آیات و علامات بسیاری تفسیر به ائمه شده است.

«وَ عَلاماتِ وَ بِالنَّجمِ هُم یَهتَدُون»(نحل/۱۶) فرمودند: معصومین نشانه هایی هستند که خدای متعال بر سر راه قرار داده است. «يَعْرِفُكَ بِهَا مَنْ عَرَفَک» هرکسی که خدا را می شناسد از طریق آن ها است. اگر کسی در مقامی قرار گرفت که به تعبیر روایات «اَلْمُؤْمِنِ يَنْظُرُ بِنُورِ اَللَّهِ»(3) با نور امام به عالم نگاه می کرد، همه عالم برای او آیات الله می  شود و اگر نور امام در قلبی روشن نشد همه عالم برای او در حجاب خواهد بود. نگاه انسان تابع قلب اوست؛ «یا مُقـَلِّبَ القـُلُوبِ وَ الأَبْصار» قلب ما به هر طرف برود، دیده ما هم همان طور عالم را می بیند. کسی که قلب او متوجه دنیاست، همه عالم برای او حجاب می  شود. اگر کسی به معصوم رسید، همه عالم برای او آیات الله می  شود. در این جا برهان و استدلال چیزی را برای ما حل نمی کند البته که آن در جای خود محترم و برای مجادله با نفس و شیطان لازم است اما آن چیزی که انسان را می رساند این است که به امام برسد.

اگر نور امام در وجود کسی جلوه کرد، به مقام معرفت الله می رسد. معرفت آن جایی است که انوار الهی در قلب انسان ظهور می کند و کار به جایی می  رسد که به تعبیر روایات، برادران یوسف وقتی ایشان را دیدند، عرض کردند: «اَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ»(یوسف/۹۰) اما اگر کسی به مقام معرفت رسید، می  گوید: «اِنّکَ اَنتَ الله لا اِلهَ اِلاّ اَنت» اگر کسی به امام رسید حاصل رسیدن به او این است که به معرفت الله می رسد، اهل مشاهده باطن و ملکوت عالم می شود و می بیند که همه عوالم در مقابل خدا ساجد هستند.

در آیات سوره مبارکه طه خدای متعال وقتی داستان هبوط انسان را در این عالم توضیح می  دهد که به هر دلیل به حضرت آدم گفته شد باید شما و نسلتان با شیطان در این دنیا زندگی کنید، ایشان نگران شدند که چطور می  شود از شیطان با آن همه کید و مکر نجات پیدا کرد؟ خدای متعال فرمود: «إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى» یک جریان هدایتی را برای شما می فرستم و شما نیاز نیست دنبال آن بروید بلکه فقط باید از آن تبعیت کنید. «فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقَى»(طه/۱۲۳) اگر کسی از وجود مقدس امام که هدایت الهی است دوری کرد، «فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا و َنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى»(طه/۱۲۴) عیش او در این دنیا تلخ شده و در قیامت هم در باطن و ظاهر کور محشور می شود.

«قالَ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى  وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً»(طه/۱۲۵) خداوندا! من که چشم داشتم چرا آن را از من گرفتی؟ خداوند متعال می فرماید: «كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا» آیات ما رو به تو آوردند. ما نگفتیم که به دنبال آیات برو! امام می آید و شما را دعوت می کند و پرده ها را کنار می زند. «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى» هدایت و امام به دنبال انسان ها می آید. «فَنَسِيتَهَا» انسان فراموش می کند و این فراموشی به این معنا نیست که از یاد او می رود، بلکه بی توجهی می کند و نسیان همین است. آیات خدا را مورد بی توجهی قرار می دهد. «وَ كَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنسَى»(طه/١٢۶) و جایی هم که انسان محتاج است، از او غفلت می شود. وقتی امام به انسان توجه نکرد، انسان در حجاب می رود. اما اگر امام انسان را مورد عنایت قرار دهد، بصیر می شود و حقایق و باطن عالم را می بیند. و اگر انسان به خدای متعال  توجه کرد، «فَاذكُرُوني أَذكُركُم»(بقره/۱۵۲) خداوند به او توجه می کند و این ذکر کار انسان را می سازد.

به هر حال شئونی که ائمه دارند این است که «لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ» بین تو و آن ها هیچ فرقی نیست به جز اینکه آن ها عبد و مخلوق و تو خالق و معبود هستی. تا اینجا فرق روشن است اما «لافرق» یعنی چه؟ «بِهِمْ مَلَأْتَ سَمَائَكَ وَ أَرْضَكَ حَتَّى ظَهَرَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْت» همه عوالم الهی که مخلوق هستند، با وجود معصوم پر شده اند. اگرالوهیت خدای متعال همه عالم را پر کرده «هُوَ الَّذی فِی السَّماءِ اِلهٌ وَ فِی الَارضِ اِلهٌ»(زخرف/۸۴) و همه محتاج این معبود هستند، «أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»(فاطر/۱۵) این موضوع چگونه محقق شده است؟ «بِهِمْ مَلَأْتَ سَمَائكَ وَ أَرْضَكَ حَتَّى ظَهَرَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْت» همه آسمان و زمین با وجود و نور امام پر شده تا حقیقت لا اله الا الله در عالم آشکار شود.

این ذکر توحیدی از وجود مقدس امیرالمومنین جهت دهه ذی الحجه وارد شده اما بقیه اوقات هم خوانده می شود: «لا اِلهَ اِلا اللّهُ عَدَدَ الّلَیالى وَ الدُّهُورِ لا اِلهَ اِلا اللّهُ عَدَدَ اَمْواجِ الْبُحُورِ لا اِلهَ اِلا اللّهُ و رَحْمَتُهُ خَیْرٌ مِما یَجْمَعُونَ لا اِلهَ اِلا اللّهُ عَدَدَ الشَّوْکِ وَ الشَّجَرِ لا اِلهَ اِلا اللّهُ عَدَدَ الشَّعْرِ وَ الْوَبَرِ لا اِلهَ اِلا اللّهُ عَدَدَ الْحَجَرِ وَ الْمَدَرِ لا اِلهَ اِلا اللّهُ عَدَدَ لَمْحِ الْعُیُونِ لا اِلهَ اِلا اللّهُ فِى الّلَیْلِ اِذا عَسْعَسَ وَ الصُّبْحِ اِذا تَنَفَّسَ لا اِلهَ اِلا اللّهُ عَدَدَ الرِّیاحِ فِى الْبَرارى وَ الصُّخُورِ لا اِلهَ اِلا اللّهُ مِنَ الْیَوْمِ اِلى یَوْمِ یُنْفَخُ فِى الصُّورِ».

معبودى جز خدا نیست به تعداد شب ها و روزگاران، معبودى جز خدا نیست به تعداد موج دریاها، معبودى جز خدا نیست و رحمت او بهتر است از آن چه مردم جمع کنند، معبودى جز خدا نیست به شماره هر خار و درخت، معبودى جز خدا نیست به تعداد هر مُو و کُرک، معبودى جز خدا نیست به تعداد هر سنگ و کلوخ، معبودى جز خدا نیست در هر پلک به هم زدنی، معبودى جز خدا نیست در شب چون تاریک شود و در صبح چون بدمد -شاید ناظر به قبل و بعد از ظهور می باشد- معبودى نیست جز خدا، به تعداد نسیم هایی که می وزد، معبودى جز خدا نیست از امروز تا روز نفخ صور. در هر ذره ای لا اله الا الله ظاهر است هرچند که ما بشنویم یا نشنویم و همه در باطن و ظاهر ذکر توحید می گویند.

شاهد بر ظاهر و باطن

امام نسبت به ما شئونی پیدا می کند که فراوان است و در زیارت جامعه به آن اشاره شده است. یکی از آن ها این است که ائمه و معصومین «شُهَداءُ دارِ الفَناء وَ شُفَعاءُ دارِ البَقاء» هستند. دنیا دار فنا و آخرت دار بقا است. دنیا تمام شده و این بساط جمع می گردد و همه به عالم آخرت می روند. «کُلُّ مَنْ عَلَیها فَانِ * وَ یبقَی وَجْهُ رَبَّکَ ذُوالجَلالِ وَ الاِکرام»(الرحمن/۲۶-۲۷).

معنای دیگر آن این است که غیر از وجه الهی، همه ماسِوی الله فانی هستند «كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجهَه»(قصص/۸۸). شهداء دارالفنا ائمه هستند. این شاهد معانی مختلفی دارد. یک معنای آن این است که در صحنه ای کسی شاهد می شود و بعد در دادگاه شهادت می دهد و قول او مقبول است. شما شاهد اعمال هستید و در روز قیامت آن جایی که پرونده ها مطرح می شود، شهادت شما معتبر است.

مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان و در ذیل یکی از آیات سوره مبارکه بقره می فرمایند: مدار داوری خدا در قیامت به ظاهر اعمال نیست بلکه باطن آن مبنا است. خدای متعال ما را مواخذه می کند «بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ»(بقره/۲۲۵) در آنجا آن چه که قلب ما به دست آورده مبنا قرار می گیرد. اگر کسی نماز خوانده به اندازه اخلاص او به آن مزد می دهند و اگر منافقانه عبادت کرده باشد هیچ مزدی ندارد بلکه ممکن است همین ریاضت ها او را جهنمی کند. آن کسی که در این دنیا شاهد است و می خواهد روز قیامت تحمل کند و شهادت دهد باید غیر از آن که ظاهر اعمال ما را می بیند، نیت و اسرار و زوایای عمل که از خود ما هم پنهان است را ببیند و در قیامت هر شهادتی بدهد خدا قبول می کند.

این داستان شهادت در خصوص همه امم در قرآن کریم آمده که کسانی در دنیا شاهد عمل امت خود هستند و در قیامت باید گواهی بدهند و شاهد بر انبیاء هم وجود مقدس رسول خاتم صلی الله علیه و آله است. «فَکَیفَ اِذا جِئنا مِن کُلِّ اُمّةِ بِشَهیدِ وَ جِئْنا بِكَ عَلى  هؤُلاءِ شَهيداً»(نساء/۴۱) در دادگاه الهی آن کسی که باید شهادت بدهد آیا انبیاء به وظایف و رسالت خود عمل کرده اند یا نه این وجود مقدس است.

معنای دیگر شهادت این است که خدای متعال امام را شاهد بر همه اسرار ما قرار داده که در روایات متعددی در معارف قرآن مفصل از این مسئله بحث شده که امام نسبت به اسرار و ظاهر و باطن ما واقف است. در روایات آمده وقتی امام به امامت می رسد، بین او و خدای متعال عمودی از نور قرار داده می شود. وقتی ایشان در آن نگاه می کند، همه عالم و باطن و اسرار انسان ها برای او مشهود است. لذا به تعبیر روایات امام «مُتِوَسِّم» است. یعنی در سیمای انسان باطن او را می بیند. در روایات آمده امام دیده بان الهی است؛ «عَینِکَ النّاظِرَةِ بِاِذنِک»(4) همان طور که خدای متعال به اسرار وجود ما آشنا است، به اذن او امام به همه اسرار عالم آشنا است.

به حضرت عرض کردند: آقا چطور شما با این پرده ها و حجاب های افتاده واقف عالم هستی؟ ایشان فرمودند: به این دلیل که در ما روح القدس وجود دارد و همه اسرار عالم برای او آشکار است. ائمه شهدا دارالفناء هستند و این غیر از آن رویتی است که در آیات قرآن و روایات آمده است. وقتی عمل به سمت خدای متعال می  رود، امام آن را رویت می  کند. «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون»(توبه/۱۰۵) عمل کنید ولی بدانید به رویت الهی، رسول و مومنان که تفسیر به ائمه شده است، می رسد و با نظر ایشان به عالم ملکوت و دستگاه فرشتگان وارد می شود، سپس ملائکه برای آن برنامه ریزی می کنند. لذا روایات متعددی داریم که فرمودند: ما عمل شما را می بینیم و شاهد هستیم.

اَبان زیّات محضر امام رضا علیه السّلام رسید و عرض کرد: آقاجان! برای من و اهل بیتم دعا کنید. البته در بعضی روایات آمده که گفت: دوستان خجالت می  کشیدند و به من گفتند از شما خواهش کنم تا برای آن ها دعا کنید. حضرت فرمودند: خیال می  کنید توجهی به شما نداریم؟ شما دائم در نظر ما هستید. آن فرد تعجب کرد. حضرت فرمودند: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون» مومنون یعنی همه ائمه و عمل به رویت ما می رسد. بنابراین نکته خیلی مهمی است که همیشه مشهود امام هستیم و امام اگر شاهد نباشد کاری نمی تواند انجام دهد.

امین نسبت به اسرار

نکاتی را برای شهود امام باید در نظر داشت: اول این که امامی که شاهد است، امین الله است. در مقامی است که گویا خدا می بیند. البته که خدای متعال شاهد، حکیم و ستارالعیوب است. در دعای ابوحمزه به خدا عرض می  کنیم: اگر دیگران می دیدند، من مراعات می کردم. حتی اگر طفلی مشاهده می  کرد رعایت او را می کردم اما خدایا من در محضر تو تخلف کردم با آن که تو می دیدی!

امام سجاد علیه السلام فرمودند: اگر مومن هستید، این گونه اعتذار کنید و عذر بیاورید: «لا لِأنَّكَ أهْوَنُ النّاظِرینَ إلّیَّ وَ أخَفُّ المُطَّلِعِینَ عَلَیَّ» نه اینکه تو در نظر من از بینندگان دیگر خوارتر بودی، نه اینکه اگر دیگران اشراف پیدا می  کردند من رعایت می کردم و از باب خوار و خفیف شمردن بر اطلاع تو بی توجهی کردم. «بَلْ لِأَنَّکَ یَا رَبِّ خَیْرُ السَّاتِرِینَ وَ اَحکَمُ الحاکِمینَ وَ اَکرَمُ الَاکرمین سَتاّرُالعُیوبِ غَفّارُالذّنوبِ عَلّامُ الغُیوبِ تَستُرُ الذَّنبَ بِکَرَمِکَ وَ تُوخِّرُ العُقوبَةَ بِحِلمِکَ» به خاطر اینکه تو حکیمانه حکم می کنی و وقتی بنده عیبی دارد روی آن پرده می گذاری.

انسان های کریم اگر متوجه عیبی در آدم شوند گویا آن ها از آدم خجالت می کشند. مثلاً اگر جایی از لباس کثیف است، او سرش را پایین می گیرد تا من نفهمم که او دیده و خجالت بکشم.

در دعای ابوحمزه این تعبیر آمده که تو پرده پوشی و حیا می کنی در حالی که من گناه کرده ام. پس معصوم شاهدی است که به اذن خدا نگاه می کند، اما دارای صفات الهی است و امین و محرم اسرار خدا است. در بعضی روایات آمده که اگر فلان ذکر را بگویید، خداوند گناه شما را برای خودتان هم می پوشاند و نه فقط مخلوقات بلکه ملائکه نیز فراموش می کنند و به اعضاء دستور می دهند آن گناه را بپوشان و حتی خود فرد هم فراموش می کند اما معصوم عین خدا و دیده بان اوست.

مهربان تر از مادر

نکته دوم این است که امام علیه السلام شفیع است. یعنی شاهدی است که وقتی عیب ما را دید، دست به کار می شود. مانند مادری که وقتی می فهمد فرزندش عیب و ایرادی و بیماری دارد، او را رها نمی کند. شاهدی است که رحمت موصوله خداوند است. «وَ الرَّحْمَة المَوصُولَة» آن چنان نسبت به ما محبت دارد که دست از مومن برنمی دارد و به هر قیمتی که شده کارهای او را اصلاح می کند. اگر دید مومن عیبی مثل حسادت، بخل یا تکبر دارد او را رها نمی کند. اگر امام خیری در کسی دید و امید به اجابت داشت، دیگر او را رها نمی کند. گاهی اوقات با محبت و گاهی هم با سختگیری، اما در هر حال او را اصلاح می کند.

گویا حضرت به بزرگی فرموده بودند: اصلاح شوید وگرنه ما از طرف خدا ماموریم شما را درست کنیم، آن وقت کارتان سخت می  شود. امام رشته محبت خداست و همه محبت هایی که در دیگران مانند پدر و مادر وجود دارد، در برابر محبت او اصلا به حساب نمی آید. لذا رشته محبت های دیگر محدود است و خیلی از آن ها در همین دنیا قطع می شود و یا در عالم برزخ و قیامت به کار نمی  آید و مزاحم است. اما محبت امام نسبت به مومنین همیشگی و قطع ناشدنی است. در دنیا، برزخ و قیامت هم وجود دارد.

شفاعت یک معنای واضح و روشنی دارد و آن این است که در قیامت گردنه هایی وجود دارد که بدون شفاعت امکان عبور از آن ها نیست و همه محتاج به دستگیری هستند. عَقَباتی بر سر راه وجود دارد که همه اعم از خوب و بد محتاج کمک هستند. فردی که آدم خودساخته و از خادمان بیت امام سجاد علیه السلام و تحت تعلیم ایشان بود، به امام باقر علیه السلام عرض کرد: چرا انقدر با صحبت از شفاعت نبی اکرم، مردم را مغرور می کنید؟ بگذارید خودشان عمل کنند. «تَغِرّونَ النّاس وَ تَقُولُون شِفاعَة مُحَمَّد شِفاعَةَ مُحَمّد» حضرت فرمودند: عجب! پیداست که برای پاک کردن شکم و دامن خود زحمت کشیده ای! «وَيحَكَ يا أبَا أيمَن أغَرّكَ إن عَفَّ بَطنُكَ وَ فَرجُك» حلال می خوری و معصیت نمی کنی، خیال کردی که تمام شده و مغرور شده ای؟! اگر سختی های قیامت را می دیدی «أَمَا لَوْ قَدْ رَأَيْتَ أَفْزَاعَ الْقِيَامَةِ لَقَدِ احْتَجْتَ إِلَى شَفَاعَةِ مُحَمَّد»(5) می فهمیدی همه محتاج شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله هستند. همه انبیاء در روز قیامت ارجاع به حضرت می دهند و ایشان مقابل باب الرّحمۀ به سجده می افتند، درها باز شده و سختی ها برداشته می شود.

آن فقط یک شفاعت است ولی انسان در همه لحظات محتاج به دستگیری و هدایت امام است. در دنیا، برزخ، قیامت و حتی بهشت محتاجیم و این شفاعت دائمی است و پایان ندارد. ما برای اصلاح نفس و عبور از موانع و حجاب ها باید با امام سیر کنیم و بدون ایشان قدم از قدم نمی توان برداشت. «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شَفَاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُود» از این دنیا شروع می شود.

دستگیری از همگان و تحمل بلایا

امام اسرار ما را می دانند، در غیر این صورت نمی  توانند برایمان کاری انجام دهند. امامی که غافل و جاهل است، مانند خود ماست و امام نیست. امامی که شاهد و عین الله نیست، نمی تواند کاری برای ما انجام دهد. امامی که عین الله الناظره است، شفاعت و دستگیری دارد، بر عیوب ما برنامه ریزی و در سیر همه تدبیر می کند و تک تک ما را تحت نظر دارد. این طور نیست که اگر امام به من توجه کند، توجه او از دیگری برداشته شود؛ توجه او به گونه ای است که برای همه یکسان است. او صاحب این شَأْن الهی است «لا يَشْغَلُهُ شَأْنٌ عَن شَأْن»(6) همه آسمانی ها او را از زمینی  ها غافل نمی کنند و بالعکس.

خدای متعال حتی به همه دانه هایی که در حال روییدن هستند توجه دارد، گویا هیچ مخلوق دیگری نیست .امام به اذن الله این گونه است که به تک تک توجه دارد. او هم شاهد است و در همه لحظات می  بیند و هم شفاعت مستمر نسبت به بندگان خدا و عباد الله دارد. بار همه ما تا الی الابد بر دوش امام است. هرچه نزدیک تر شویم این بار سنگین  تر شده و امام هم با هرکس که مقرب تر باشد با محبت بیشتری برخورد می کند. حتی اگر بنده بسیار خوبی هم باشیم، بار ما بر دوش امام کمتر نمی شود. به تعبیری بار سلمان برای امیرالمومنین از همه سنگین تر است، البته بیش از دیگران هم یار ایشان بوده است. هنوز هم حضرت باید از او با آن ظرفیت وجودی که دارد، محافظت کند و رزق او با دیگران متفاوت است. لذا خرج او برای امیرالمومنین بیشتر از ما است، البته یاری او هم برای ایشان از ما بیشتر است و چشم حضرت را روشن می کند.

همان گونه که مالک اشتر باعث خنکای چشم امیرالمومنین می شود اما هزینه او برای حضرت بیشتر از ما است و رزق او با ما فرق دارد. امام در این دنیا نزد خداوند برای شفاعت ما سرمایه گذاری کرده است. یکی از مهم ترین سرمایه گذاری های امام و اهل بیت نزد خداوند مقوله بلاها بوده است. شاید تنزل معصومین در این دنیا برای شفاعت بوده است. گرچه آن ها با شفاعت بندگی خدا را می کنند و مقرب می شوند ولی هبوط و نزولشان برای دستگیری و نورانی کردن این عالم است، نه رشد خودشان.

ما به این عالم آمده ایم تا به امام برسیم اما امام آمده تا دست ما را بگیرد. فرمود به زمین بروید «فَاِمّا یَاتیَنَّکُم مِنّی هُدیً»(طه/123) هدایتی از طرف من برای شما می آید و از آن تبعیت کنید. بین شما و امام تلاقی می شود او هدایت میکند و شما تبعیت می کنید. «فَلَا یَضِلُّ وَ لا یَشقَی» نه گمراه شده و نه دچار شقاوت می گردید. امام برای آن  که در این عالم دستگیری کند این بلاهای سنگین را تحمل کرده است. از وجود مقدس نبی اکرم تا امام زمان علیهم السلام) که شاید مبتلاترین آن ها امام زمان باشند.

سدیر می گوید: با دوستانِ نزدیک حضرت بر امام صادق علیه السلام وارد شدیم. لباس خاصی پوشیده بودند و چشم ایشان پر از اشک بود و جملاتی می فرمودند: «سَيِّدي غَيبَتُكَ نَفَت رُقادِي وَ ضَيَّقَت عَلَيَّ مِهادِي وَ ابتَزَّت مِنّي راحَةَ فُؤادي»(7) عرض کردم: آقا با چه کسی صحبت می کنید که این طور غرق در اشک هستید؟ فرمودند: در کتاب جفر حوادث مربوط به غیبت فرزندم را می دیدم و من را بی قرار کرد. ائمه (علیهم السلام) با تحمل بلا، رفتن  ما به سمت خدا را آسان می کنند.

روایتی در کافی وجود دارد که امام موسی بن جعفر علیهما السلام فرمودند: قرار شد بلا نازل بشود «خَيَّرَنِي » خدای متعال اختیار داد که یا من تحمل کنم و یا دوستانم -امام که معصوم است و ما مستحق گرفتار شدن هستیم- حضرت فرمودند: «فَوَقَیتُهُم وَاللهِ بِنَفسی»(8) خودم را سپرشان کردم وگرنه بلا باید آن ها را می گرفت. ما باید از این ابتلاء معصوم که برای رحمت خدا و مغفرت ماست استفاده کنیم و قدرشناس باشیم. شاید نکته این که می گویند گریه و بکاء موجب طهارت است، همین باشد.

در زیارت از راه دور حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله آمده که «لَقَدْ أَسَرَّ الْحَسْرَةَ وَ أَخْفَى الزَّفْرَةَ وَ تَجَرَّعَ الْغُصَّةَ وَ لَمْ يَتَخَطَّ مَا مَثَّلَ لَهُ وَحْيُكَ» ضعف ها و ناله های خود را پنهان می کرد و غصه ها را جرعه جرعه فرو می خورد. این ابتلائات عظیم یک جهت مهم دارد و آن این است که ما هدایت شویم، محبت و لطف آن ها جنبه شفاعت و دستگیری از ما را دارد. کسی اگر خیال کند خودش راه خدا را مستقل از امام می تواند برود، قدمی نمی تواند بردارد و در همان گام اول ذلیل و اسیر شیطان می شود.

لذا ولایت امام از نعمت هایی است که خدای متعال در روز قیامت نسبت به آن سخت گیری و سوال می کند. «لَتُسئَلُنَّ یَومَئِذ عَنِ النَّعیم»(تکاثر/۸) در عالم آخرت قدم از قدم نمی توان برداشت تا شخص بگوید کفران این نعمت را کردم یا شاکر بودم، در صورت کفران کار بسیار سخت می شود مگر اینکه خودشان دستگیری کنند.آقایی نقل می کرد: به دنبال جریانی که در سقیفه پیش آمد، ما مستحق هیچ خیری نیستیم مگر اینکه حضرت امیر شفاعت کنند وگرنه ما دیگر مستحق ظهور هم نیستیم. لذا نعمت ولایت، هدایت و شفاعت حجاب ها را کنار زده و ما را موحد می کند و همه عالم برای ما آیات الله می شود. همه حواس در دنیا باید به این نعمت باشد که کفران نشود. اگر کسی توانست این را رعایت کند، پاسخ دادن به همه سوال های خداوند متعال آسان است.

پی نوشت ها:

(1) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 294

(2) تحف العقول، النص، ص: 246

(3) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 80

(4) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 1، ص: 409

(5) تفسير القمي، ج 2، ص: 202

(6) التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص: 606

(7) كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص: 353

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 260