نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 05 آذر 1399 - Wed, 25 Nov 2020

جلسه سوم حسينيه گلپايگاني در ايام مبعث/ برنامه هدایت انسان ها همراه با تحمل سختی های مسیر ذیل تفسیر سوره مبارکه «ضحی»

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 7 اردیبهشت ماه 96 است که به مناسبت مبعث رسول مکرم اسلام ایراد فرمودند. حضرت محمد صلی الله علیه و آله آخرین پیامبرالهی و کامل کننده آن چیزی است که پیامبران گذشته برای آن مبعوث شده بودند. خداوند متعال زمانی که در مقام مقایسه دستگاه ایشان با آن چه که طاغوت و کفر دارند بر می آید، می فرماید: باطل و تمام چیزی که در معیت آن است مثل خاشاک و کف روی آب می ماند و آنچه که ماندنی و نافذ است دین خدا و مجریان وعده الهی هستند. در این میان آزمایش های بسیاری بر سر راه افراد قرار گرفته و همه این ها باعث می شود که صف کسانی که پای ایمانشان ایستاده اند با منافقین که فقط تظاهر می کنند، از یکدیگر جدا شود. بخش هایی از سوره ضحی در اینجا مورد توجه قرار گرفته است که در سومین آیه آن خداوند متعال می فرماید: پیامبرما! گمان نکنی که ما تو را به حال خودت رها کردیم بلکه در این راه همواره با تو هستیم و این سختی ها نشانه قهر و غضب نیست و خیر است و خداوند این پیامبر را که در کودکی والدین خود را از دست داد چنان مورد عنایت قرار داده که تا پایان دنیا پناهگاه همه عالم است. و در آیات پایانی به حضرت و در واقع امت ایشان توصیه شده که سائل و یتیم را با بداخلاقی از خود دور نکنید و ای پیامبر! نعمت های امتت را برای آن ها بازگو کن تا مبادا چشمشان به آنچه که در سفره کفر است و ارزشی ندارد، باشد.

ماموریت بزرگ پیامبر اکرم

أعوذ بالله من الشياطين الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين و لعنۀ الله علي اعدائهم أجمعين. «وَ الضُّحَى * وَ اللَّیْلِ إِذَا سَجَى * مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مَا قَلَى * وَ لَلآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الأولَى * وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى * أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَى * وَ وَجَدَکَ ضَالّا فَهَدَى * وَ وَجَدَکَ عَائِلا فَأَغْنَى *  فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلا تَقْهَرْ * وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ * و َأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ»(ضحی/١-11)

بعد از اينكه همه انبياء ابوابي از علوم الهي و غيب را براي مردم آوردند، خداي متعال وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را مبعوث فرمود تا آن حقائق به نحو كمال در اختيار بندگانش قرار بگيرد. خداوند براي هدايت كلّ مردم و اينكه همه را بر سر سفره توحيد بنشاند و متنعم باشند و به اخلاص برسند به ایشان ماموریت داده و همچنین به اين پيامبر گرامي وعده پيروزي قطعي داده و آن را با لسان مختلف بيان كرده است. «لِيُظهِرَهُ عَلَي الَّدينِ كُلِّه»(توبه/۳۳) ، «وَ الله مُتِمُّ نُورِهِ»(صف/۸) ، «جاءَ الحَقّ وَ زَهَقَ الباطِلُ اِنّ الباطِلَ كانَ زَهُوقًا»(اسراء/۸۱) ، «فَاَمَّا الزَّبَدُ فَيَذهَبُ جُفاءً وَ امّا ما يَنفَعُ النّاسَ فَيَمكُثُ فِي الاَرض»(رعد/۱۷) خداي متعال باطل را با همه كرّ و فرّ و صدايي كه دارد، به كف روي آب و خس و خاشاك تشبيه مي كند که آن ها مي روند و آن حقيقت نافع باقي مي ماند.

گاهي خداوند وقتي دستگاه باطل را تفسير می كند براي اينكه ما به فراز و نشيبش آشنا بشويم و از آن حذر كنيم، آن را با همه وسعتش ذكر مي كند و براي ما بسيار شگفت انگيز و رعب آور است؛ «أَوْ کَظُلُماتِ فِی بَحْرِ لُجِّیّ یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْض إِذا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَراها وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور»(نور/۴۰) همچون ظلماتى در یک دریاى عمیق و پهناور که موج آن را پوشانده، و بر فراز آن موج دیگرى، و بر فراز آن ابرى تاریک است؛ ظلمت هایی است یکى بر فراز دیگرى، آن گونه که هرگاه دست خود را خارج کند، ممکن نیست آن را ببیند! و کسى که خدا نورى براى او قرار نداده، نورى براى او نیست.

ولي وقتي آن را با دستگاه حق و نبي اكرم و اراده  الهي مقایسه می کند، مي فرمايد: «يُریدونَ لِيُطفِئوا نُورَ الله بِاَفواهِهِم وَ اللهُ مُتِمُّ نُورِهِ» یا مي فرمايد: «فَاَمَّا الزَّبَدُ فَيَذهَبُ جُفاء» كف روي آب رفتني است، آن چه مي ماند آب پاك و نافع و زُلال است كه مطهر و سيراب کننده و حيات بخش انسان است.

به هرحال اين حضرت را با يك ماموريت بسيار بزرگ كه «كافَّةً لِلنّاس»(سباء/۲۸) فرستاده تا همه را به توحيد برساند و عوالم غيب را در معرض فهم و معرفت ما قرار بدهد و وعده پیروزی قطعي را به ایشان داده اند اما در عين حال به صورت مکرر در آيات قرآن همراه با داستان اين پيامبر از سختي هاي راه هم گفته مي شود. گویا سوره های مدثر، مزمّل، قلم و علق را يك جا و ناظر به ماموريت حضرت نازل شده است. «یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ 
* قُمْ فَأَنْذِرْ * وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ * وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ * وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ * وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَکْثِر * وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ»(مدثر/١-7) در آیات بعدی همين سوره می فرماید: «ذَرني وَ مَن خَلَقتُ وَحيِدًا * وَ جَعَلتُ لَهُ مالًا مَمدُودًا»(مدثر/۱۱-12) پيامبر ما! در مقابل تو صف آرايي مي كنند، نگران نباش. اين هـا را به ما واگذار كن و كار خودت را انجام بده.

«يا ايُّهَا المُزَّمِّل * قُمِ اللَّيل اِلّا قَليلًا»(مزمل/۱-۲) آن جا هم صحبت از همين است. در سوره علق میفرماید پيامبر ما بخوان! باز می فرماید که شما مي خوانيد اما «اِنَّ الاِنسانَ لَيَطغي * اَن رَآهُ استَغني»(علق/۶-7) اين هـا خودشان را بی نیاز از تو و خدا مي بينند و سر بر مي دارند. دوباره به حضرت دستور مي دهد شما كار خودت را بكن، ما ماموريت خودمان را انجام مي دهيم. «کَلّا لَئن لَم یَنتِه لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِیَةِ * نَاصِیَةٍ کَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ»(علق/۱۵-16) سپس مي فرمايد: پيامبر ما! شما عالم را با سجده خودت به قرب برسان، ما كار را پيش مي بريم. يعني اين پيامبر با يك ماموريت بزرگ آمده و وعده پيروزي هم قطعي است اما سختي ها در يك دوران بسيار طولاني به حسب ظاهر پيش روي ایشان است. گرچه از زاويه ديگر همه اين دوران از منظر قرآن بسیار كوتاه است. «اَلَيسَ الصُّبحُ بِقَريب»(هود/۸۱)

آزمایش الهی و جدایی صفوف

بعضي روايات اين آيه را به قيامت و یا ظهور تفسير كردند. «اِنَّهُم يَرونَهُ بَعيدًا * وَ نَرَاهُ قَريبَا»(معارج/۶-7) مي فرمايد: صبر كنيد و عجله نداشته باشید، بايد اين دوران بگذرد. حَتّي در بعضي روايات وجود مقدس نبي اكرم دعا كردند كه خدايا اگر بشود اين فتنه برداشته شود -داستان سقيفه و ...- در اين آيه شریفه آمده است: «قُل هُوَ القادِرُ عَليَ اَن يَبعَثَ عَلَيكُم عَذابًا مِن فَوقِكُم اَو مِن تَحتِ أرجُلِكُم اَو يَلبِسَكُم شيَعًا وَ يُذِيقَ بَعضَكُم بَأسَ بَعضٍ»(انعام/۶۵) بگو خداي متعال مي تواند گرفتارتان كند و از بالاي سر و زير پا شما را عذاب كند. صاعقه ها، زلزله ها و خصم ها مگر در اقوام ديگر نبود؟! از اين بدتر خداي متعال مي تواند شما را دسته دسته كند و بينتان نزاع بياندازد تا به جان هم بيفتيد و تلخي بعضي را به ديگری بچشاند. «يُذِيقَ بَعضَكُم بَأسَ بَعضٍ» می تواند کاری کند که باهم بجنگيد و زندگي را برای همديگر تلخ كنيد.

نقل شده كه وقتي آیه فوق نازل شد، حضرت وضوي شادابي گرفتند و دو ركعت نماز خواندند و از خدا خواستند که اين هـا از امت من برداشته شود. جبرئيل آمد كه دوتايش را برداشتيم، «عَذابًا مِن فَوقِكُم اَو مِن تَحتِ أرجُلِكُم» اين عذاب ها از امت شما برداشته شد اما از سومي چاره اي نيست و براي رشدشان لازم است.

خداي متعال در سوره عنكبوت مي فرمايد: «الم * اَحَسِبَ النّاسُ اَن يُترَكُوا اَن يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُم لا يُفتَنُون * وَ لَقَد فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبلِهِم فَليَعلَمَنَّ اللهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعلَمَنَّ الكاذِبينَ»(عنکبوت/١-3) مردم خيال كردند همين كه بگويند ايمان آورديم، كار تمام است بلکه فتنه هاي سنگيني سر راه است و در آن ها صفوف جدا مي شوند. باید آن هايي كه صادقانه پاي ايمانشان مي ايستند، با کسانی كه زباني ادعا مي كنند و دروغ مي گويند صفشان جدا شود و اين فتنه هاي سنگيني مي خواهد.

اگر جنگ صفين نباشد خوارج هم مدعي اند كه شيعه اميرالمومنين هستند. وقتي صفين پيش مي آيد، كار سخت مي شود. حضرت كار را در كوران جنگ می برند، آن ها مقابل ایشان شمشير مي كشند كه به مالك بگو برگردد. اين جا صفشان را جدا مي كنند وگرنه ظاهرا باهم هستند.

پيامبر ما! این ها صرف این که بگويند ما ايمان آورديم نمي شود. «اَحَسِبَ النّاسُ اَن يُترَكُوا اَن يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُم لا يُفتَنُون * وَ لَقَد فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبلِهِم» قبلي ها را ما امتحان كرديم، اين هـا هم در فتنه و امتحان قرار مي گيرند و بايد صف صادقين و كاذبين از هم جدا شود. در روايت آمده وقتي در سقیفه كار تمام شد، ابوسفيان و عباس عموي اميرالمومنين هم بودند. گفتند: آقا شما بياييد اقدام كنيد، ما مردم را برای بيعت می آوریم. حضرت فرمودند: شما خيال مي كنيد با من بيعت مي كنند؟! اين هـا در اين امتحان عقب افتادند.

در نهج البلاغه آمده که حضرت در همين صحنه به اين ها فرمودند: من اگر اقدام كنم مي گويند دنبال قدرت است و سكوت كنم مي گويند مي ترسد. بعد فرمودند: «هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتِي وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ»(1) من با مرگ مانوس هستم و انس من با آن از انس طفل به سينه مادر بيشتر است. سپس فرمودند: كسي كه بي وقت مي خواهد ميوه ای را بچيند، مثل كسي است كه در زمين شخص ديگري آن را مي كارد. در ادامه می فرمایند: حوادثي در پيش است كه اگر مي دانستيد مثل طناب دلو در چاه به خودتان مي لرزيديد.

پس سختي هاي سنگيني در مسير امت حضرت است. از روز اولي هم كه آمدند اينطور بوده است. در مكه در فشار بودند، در مدينه هم در جنگ و فشار و سختي و اصحاب صفه و شعب ابي طالب و بعد هم داستان سقيفه. اين مسير يك مسير قهري است ولي اگر كسي اهل امتحان بود و به سلامت عبور كرد به آن پايان قطعي و روشن مي رسد.

توهم غضب به رسول خدا

شايد يكي از كليدهاي فهم سوره ضحی همين است كه مگر تلقي اين بوده كه خدا به پيامبر غضب كرده كه مي فرمايد: پيامبر! ما به تو غضب نكرديم. مگر اين توهم شده بوده كه خداي متعال ايشان را ترك كرده كه مي فرمايد: «مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مَا قَلَى».

در بعضي روايات كه شايد از نظر سند هم قوي نيستند آمده كه مدتي بعد از سوره علق، وحي بر حضرت قطع شد. اين سوال پيش آمد كه نكند خداي متعال پيامبر را بعد از بعثت رها كرده است؟ مرحوم علامه طباطبايي این احتمال را ترجيح مي دهند و مي گويند: قسم هاي اول سوره هم با همين احتمال مي سازد که ما هم روز داريم، زمانی كه خورشيد بالا مي آيد و كاملا فضا روشن مي شود و شب داريم، آن جايي كه تاریکی کاملا مستقر می شود. هردوی این ها آيات خدا هستند. پس شب كه شد معنايش اين نيست كه خداي متعال به بندگانش غضب كرده است. بلکه شب و روز جزء نشانه و نعمت های الهی هستند.

در داستان وحی هم اين طور نيست كه غضبي اتفاق افتاده باشد ولي شايد با مجموع سوره اين احتمال بيشتر تناسب دارد كه مسير بعثت پيامبر گرامي اسلام با سختي هاي فراواني روبرو است. آن هايي كه به اصطلاح عقلشان به چشمشان است مي گويند: کسانی كه ايمان ندارند و مومن نيستند در رفاه و خوشي هستند، پس شما چرا انقدر گرفتار هستيد؟

داستان حضرت موسي هم همين است. خطاب به ایشان گفتند: موسي از وقتي تو آمدي، وضع ما از قبل بدتر شده است. ما فکر می کردیم با آمدن موسي كليم بني اسرائيل پيروز شده و وضع خوب مي شود. سال ها بني اسرائيل منتظر بودند چون خداي متعال وعده داده بود و کودکان زیادی در خردسالي كشته شدند كه موسي كليم به دنيا نيايد. حالا موسي تو آمدي و چيزي حل نشد. اين مسير همراه با سختي هاي فراواني است و مثل زمانی که برای رشد يك نخل صرف می شود، بايد سال ها برای به ثمر رسيدن شجره توحيد صبر کرد.

خدا وعده قطعي داده و اگر هم کسی مومن بود و از دنيا رفت، دوباره در رجعت بر مي گردد و بهشت دنياي پيامبر را مي بيند ولي باید صبر کرد. دعایی در خصوص امام زمان است که خدايا «فَصَبِّرنِي عَلَي ذلِكَ حَتَّي لَا اُحِبَّ تَعجِيلَ ما اَخَّرتَ وَ لَا تَاخيرَ مَا عَجَّلتَ»(2) به من صبر بده تا عجله نكنم. عالم، عالم ابتلاء و امتحان و درگيري بين جريان حق و باطل است. در خطبه مباركه قاصعه گفته شده که اميرالمومنين فرمود: من در غار حراء بودم وقتي حضرت مبعوث شد، «سَمِعتُ رَنَةَ الشَّيطانِ» صداي ناله شيطان را شنيدم که فريادش بلند شد. به حضرت عرض كردم اين صدا چه بود؟ ایشان فرمودند: صداي ناله شيطان بود که با آمدن من مايوس شد از این که كسي او را عبادت كند. سپس فرمود: علي جان! «اِنَّكَ تَسمَعُ ما اَسمَعُ وَ تَرَي ما أَرَي اِلّا اَنَّكَ لَستَ بِنَبِيّ» هرچه من مي بينم، مي بيني. هرچه مي شنوم، مي شنوی ولي من نبيّ هستم و شما نيستيد. یا در ابتدای این خطبه آمده که حضرت فرمودند: «اَشُمُّ ريِحَ النُّبُوَّةِ» بوي نبوت را از پيامبر استشمام مي كردم.

خداي متعال در سوره يس فرموده است: «اَلَم أَعهَد اِلَيكُم يَا بَني آدَم اَن لاتَعبُدُوا الشَّيطان اِنَّه لَكُم عَدُوٌّ مُبين * وَ اَنِ اعبُدُونِي هَذا صِراطٌ مُستَقِيمٌ»(یس/۶۰-61) شيطان مي خواهد ما برده او باشيم. حضرت فرمودند: وقتي ديد من آمدم بندگان خدا را دستگيري كنم و از دام و كيد و مكر و همزات و نفسات او نجات بدهم، مايوس شد. ولي الان بعد از هزار و چهارصد سال هنوز هم شيطنت است. نباید عجله کرد چون پیامبر چيزي براي او نمي گذارد و خوب ها را بر مي دارد.

لذا آن هايي كه پایان كار براي شيطان مي مانند، موجودات به درد نخوري هستند و شيطان با آن ها در جهنّم دعوا مي كند که من تور را براي سلمان پهن كردم و او را هم پیامبر برد و شما نباید وارد آن می شدید. فردی خواب ديد که شيطان زنجيرهايي را با خودش مي برد. گفت اين هـا چيست؟ گفت براي بندگان خدا درست كردم. گفت زنجير من کدام است؟ پاسخ آمد تو كه دنبال من می دوی، زنجير نمي خواهي! پیامبراکرم وقتي مبعوث شد و شیطان را دید، با خدا عهد کرد که من این ها را به دست شیطان نمی دهم و گناهكارانشان را هم تطهير مي كنم.

خداوند هرگز او را رها نکرده

در آيه قرآن آمده «إِنّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً * لِیَغْفِرَ لَکَ اللّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ»(فتح/۱-2) پيامبر ما! يك گشايشی برای تو داریم و مي خواهيم گناه گذشته و آينده ات را بيامرزيم. امام هادي ارواحنا فداه فرمود: اين پيامبر در همه دوران حياتش نیت گناه هم نکرده است. «أَيُّ ذَنْبٍ كَانَ لِرَسُولِ اللَّهِ مُتَقَدِّماً أَوْ مُتَأَخِّراً وَ إِنَّمَا حَمَلَهُ اللَّهُ ذُنُوبَ شِيعَةِ عَلِيٍّ مِمَّنْ مَضَى مِنْهُمْ وَ بَقِيَ ثُمَّ غَفَرَهَا اللَّهُ لَه »(3) ولی گناهان پیروانش را روي دوش كشيده و گفته خدايا من اين هـا را پاك تحويلت مي دهم. من با عبادت و بلاي خودم گناهان را تطهير می کنم.

خيلي وقت ها اول راه اگر انسان سختي ها را ببيند، همراه نمي شود ولي كم كم رشد مي كند و ظرفيتش افزايش مي یابد. فهميده تر شده و شرح صدر و مقاومت بيشتری پيدا مي كند. حالا در این سوره گويا سختي هاي راه نبوت و بعثت حضرت موجب شده عده اي بگويند: اگر پيامبر هم بود خدا رهايش می کرد!

در حوادث اجتماعي از اين قبیل مسائل زیاد پيش مي آيد که تا كمي كار سخت مي شود همه مایوس می شوند. مي فرمايد: پيامبر ما! «وَ الضُّحَي * وَ اللّيلِ اِذَا سَجَي» قسم به ضحي و آن شبي كه آرام مي گيرد كه اين هـا دو دوران هستند و باید بگذرند. مثل کل عالم که یک شب و یک روز دارد. مثل دوره غيبت و دوره ظهور که يكي شب و دیگری روز است. گاهي خداي متعال با يك تعبير ديگري همين مطلب را مي فرمايد. «وَ اللّيلِ اِذَا يَغشَي * وَ النَّهارِ اِذَا تَجَلّي»(لیل/۱-2). حضرت فرمودند: مراد از ليل اين جا دولة فلان است كه «غَشِيَ اَمیر المُومِنینَ فِي دَولَتِهِ الَّتي جَرَت لَهُ عَلَیهِ»(4) در دولت خودش حجاب و پرده روي ولايت اميرالمومنين انداخت مثل شبي كه پرده بر روز مي اندازد. «وَ النّهارِ اِذَا تَجَلّي» برای دوران ظهور حضرت است كه اين دولت بساطش جمع شده و حقيقت ولايت حضرت تجلي مي كند.

يا مثلا «وَ الشَّمسِ وَ ضُحهَا»(شمس/۱) قسم به خورشيد و آن موقع كه بالا مي آيد و عالم را روشن مي كند. حضرت فرمود: شمس، اميرالمومنين و ضحايش دوران ظهور امام زمان است. پس گاهی اين معاني در قرآن با فهم عرفي ما فاصله مي گيرد.

پيامبر ما! «وَ الضّحَي وَ اللّيلِ اِذَا سَجَي» در يك روايت آمده «وَ الشَّمس» وجود مقدس نبي خاتم و «ضحی» پرتویي است كه خدا به او داده و عالم را روشن مي كند و به وسیله امام زمان این دین ظاهر می شود. «وَ اَظهِر بِهِ دينَ نَبيِّك»(5) پرتوی از حضرت كه در دينش تجلي كرده، در عصر ظهور آشكار مي شود. «وَ الضّحي * وَ اللّيل اذَا سَجَي * ما وَدَّعَكَ رَبُّك و مَا قَلي» يك دوران تاريك و سختي است ولی به معناي اين نيست که ما تو را رها كرديم. حضرت در اواخر حيات مقدّسشان مشرف به بقیع شدند و فرمودند: مي بينيم كه تاريكي هايي شما را فرا مي گيرد.

اما معنايش اين نيست که پيامبر ما تو را رها كرديم. پيامبر ما! «وَ لَلآخِرَةُ خَيرٌ لَكَ مِنَ الاُولَي» ما يك آخرتي براي تو در نظر گرفتيم كه از اين اولي خيلي بهتر است. آخرت در روايات به رجعت حضرت تفسير شده که فرمود: شما يك رجعتي داريد، برمي گرديد و عالم در پرتو شما روشن شده و بساط شب و تاريكي و سختي ها جمع مي شود. جهان زمانی با پرتو شما روشن مي شود که «وَ اللّيل اذَا يَغشيَ * وَ النَّهارِ اِذَا تَجَلَّي» بايد آن شب تاريك تمام بشود تا پرتو نور وجود مقدس نبي اكرم عالم را روشن كند ولي این مسئله حتمی است.

بالاخره اين شب تاريك هم مي رود. «وَ الْفَجْرِ * وَ لَیال عَشْر * وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ * وَ اللَّیْلِ إِذا یَسْرِ»(فجر/١-4) اين شب در حال رفتن است. فرمود: «دَوْلَةُ فلانٍ فَهِيَ تَسْرِي إِلَى قِيَامِ الْقَائِم »(6). پس معنای سختي ها و محروميت هاي ظاهري اين نيست كه وضع آن ها بهتر است یا مورد رحمت خدا هستند و غضب او شامل ما شده، اصلا اينطور نيست. خداي متعال در ذيل سوره طه مي فرمايد: پيامبر ما! «فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاء اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى * وَ لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خیْرٌ وَ أَبْقَى»(طه/۱۳۰-131).

پيامبر ما! -البته باطن خطاب شايد متوجه امت است- دو چشمتان را دنبال نكنيد. گاهی انسان از كنار يك بنا مي گذرد و آن قدر با چشم سر نگاه را ادامه مي دهد كه چشم دل هم كنارش راه مي افتد و هوس مي كند و آه حسرت آمیزی می کشد. وقتي قارون آمد و بساط خودش را پهن كرد و به رخ امت حضرت موسي کشید، خيلي ها مي گفتند: «یا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ»(قصص/۷۹) اي كاش ما هم مثل قارون مي شديم. موسی! تو براي ما چكار كردی؟! كسي كه مومن بود خطاب به آن ها گفت: اين طور نگاه نكنيد! «وَيلَكُم ثَوابُ اللهِ خَيْرٌ»(قصص/۸۰) چرا آن حقايقي كه خدا به شما داده است را نمي بينيد؟ بعد قرآن مي فرمايد: زمانی که موعدش رسید، «فَخَسفنا بِهِ وَ بِدارِهِ الاَرضَ»(قصص/۸۱) خودش را با همه دارايي هايش در زمین فرو برديم. همان هايي كه ديروز مي گفتند: اي كاش ما هم مثل قارون داشتيم، گفتند: الحمد لله چه خوب شد ما نداشتيم!

در اين آيه خداي متعال مي فرمايد: مواظب باشيد امتداد نگاهتان دنبال آن چه ما به آن ها داده ايم نباشد. «وَ لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» همه این جلوه ها شكوفه هاي حيات دنياست. حياتي كه «وَ ما هذِهِ الحَياةُ الدُّنيا لَعِبٌ وَ لَهوٌ وَ اِنَّ الدَّارَ الاَخِرةَ لَهِي الحَيوانُ»(عنکبوت/۶۴) انواع شكوفه هايش را براي آن ها آشكار كرديم. «وَ رِزقُ ربِّكَ خَيْرٌ» پيامبر ما! پروردگار تو يك رزق بهتري دارد كه براي آن هايي كه دنبال شما مي آيند، در نظر گرفته است.

صبر بر داشته ها

در جنگ حنين وقتی غنائم تقسيم شد گویا به انصار كم رسيد. نزد پیامبر آمدند که چرا كم است؟! حضرت فرمودند: من شتر را به آن ها دادم اما خودم با شما در مدينه هستم. آیا این تقسیم ناعادلانه است؟! قرآن مي فرمايد: اگر شما صبر مي كرديد بيشتر از دنيا به آن ها مي داديم. «وَ لَوْلَا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَجَعَلْنَا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمَنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفًا مِنْ فِضَّةٍ وَمَعَارِجَ عَلَيْهَا يَظْهَرُونَ»(زخرف/۳۳) اگر همه مردم يك امت نمي شدند، به آن هايي كه كافر به خداي رحمان هستند درحالی که هرچه دارند از اوست آن قدر مي داديم که سقف خانه هايشان را از نقره بسازند. اگر كمي بيشتر به آن ها بدهيم، شما دينتان را از دست مي دهيد و مي گوييد هرچه هست برای آن ها است. اگر صبر می کردید آن چه براي شما در نظر گرفتيم، قابل مقايسه با دارایی آن ها نيست.

«وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى»(طه/۱۲۴) الان تلخ است چون خداي متعال در جاي ديگر مي فرمايد: نگاه نكنيد به مال و فرزنداني كه به آن ها داديم. «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا»(توبه/۵۵) خداي متعال با همين مال و فرزند در دنيا عذابشان مي كند «وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ» و كافر از دنيا مي روند. نه با خودشان چيزي مي برند نه در دنيا متمتع هستند. در دعای ابوحمزه آمده است: «تُعَذّبُ مَن تَشاءُ بِما تَشاء كَيفَ تَشاء وَ تَرحَمُ مَن تَشاء بِما تَشاءُ» با فرزند و مال و امكانات عذاب مي كنيم. «وَ لاِن كَفَرتُم انَّ عَذابي لَشَديد»(ابراهیم/۷) كسي كه كفران نعمت مي كند، همه نعمت ها برايش عذاب مي شود.

حالا در سوره ضحی شايد مقصود از اولي، اولای كفّار است. اينكه در دست آن هاست چيزي نيست. در همين دنيا ما براي شما يك دوران ظهور و رجعت در نظر گرفتیم که اصلا قابل مقايسه نيستند. در آخرت «وَ لَسَوفَ يُؤتيكَ رَبُّكَ فَتَرضي» آن قدر به تو مي دهيم كه راضي بشوي. در قيامت دستت را باز می گذاریم، هرچه می خواهی به امت خود بده.

خداي متعال مصلحت بنده مومن را در دنيا در نظر مي گيرد. حتی اگر لازم باشد بيست سال بیمار یا فقیرش می کند ولی به تعبير روايت گويا از بنده اش در روز قيامت خجالت می کشد. اما او هنگامی که آن چه در مقابل به او داده اند را می بیند، راضی می شود. خدای متعال در سوره بيّنه مي فرمايد: «اِنَّ الَّذِين آمَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحات اُولئِكَ هُم خَيرُ البَرّية»(بینه/۷) مزد شيعيان اميرالمومنين اين است که «جَزائُهُم عِندَ رَبّهم جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ»(بینه/۸) خدا از آن ها راضي است و آن ها هم متقابلا این گونه هستند.

پس در اين سوره خداي متعال انگار مي خواهد اين توهم را از دل مومنين رفع كند که معنای سختی های راه اين نيست كه خداوند شما را رها كرده یا دشمنتان است. به آن ها متاع دنيا را داده «قُل مَتاعُ الدُّنيا قَليلٌ»(نساء/۷۷) ولي براي شما چيز بهتری در نظر گرفته است. تحمل كنيد چون «وَ لَلآخِرَةُ خَيرٌ لَكَ مِنَ الاوُلي وَ لَسَوفَ يُؤتيكَ رَبِّك فَتَرضي». سپس خداي متعال شاهدي مي آورد که پيامبر ما مگر گذشته اينطور نبوده است؟ «اَلَم يَجِدكَ يَتيماً فَآوي» فرزند يتيمي كه پدر را در دوران قبل از تولد و مادر را در اوایل زندگي از دست داده، خدا او را پیامبری کرده كه همه عالم محتاجش هستند. البته يتيم در روايات ما يگانه و بی بدیل هم معنا شده، لذا «دُرّ یتیم» گفته می شود يعني «دُرّ بي نظير». در روایت این طور معنا شده که مردم را به سوي تو آورد.

ای پيامبر! ما دل ها را به سمت تو آوردیم. وقتي كنار كعبه شروع به دعوت كردی، كسي باورش نمیشد دل ها به سمت تو متمايل بشود. همه مي گفتند: اين پيامبر ابتر است و دعوتش ادامه ندارد. هردو معنا درست است. تو يك دُرّ ناشناخته اي بودي که ما همه قلوب را متمايل به تو كرديم. بعد از اين هم همين طور است.

«وَ وَجَدكَ ضالّا فَهَدي» تعبیر روایت این است که ضَالّ يعني گمشده مردم. «الحِكمَةُ ضالَّةُ المُومِن»(7) يعنی مردم شما را گم كرده و نمي شناختند، ما قلوب را به سمت تو هدایت کردیم. هيچ وقت اين پيامبر ذرّه اي به خدای متعال شرك نداشته است. «اَعظَمَ مَلَك مِن مَلائِكَتِه يَسلُكُ بِهِ طَريقَ المَكارِم»(8) ولي مخلوق به خودي خود فاقد هدايت است. اين طور هم معنا می شود و خطا نيست.

اين موجودي كه همه عالم به وسيله او هدايت مي شوند شناخته شده نبود. «وَ وَجَدَكَ عَائِلاً فَاَغني» ديدند عائله مند هستي پس تو را غنی کردند. در بعضي روايات گفته شده همه مردم عائله تو هستند و از علم تو برخوردارشان می کنیم. هركس عائله پيامبر باشد قطعا به غنا مي رسد. خدای متعال به اندازه ای به پیامبر داده که اگر همه امت هم سر اين سفره بنشينند، اضافه مي آيد.

برخورد نیکو با سائل و یتیم

«فَامّا اليَتيمَ فَلا تَقهَر * وَ امّا السّائِلَ فَلا تَنهَر * وَ امّا بِنِعمَة رَبِّك فَحَدِّث» با يتيم برخورد قهرآميز نكن و سائل را به سختي از خودت نران. يك زمانی ممكن است نیاز نباشد به سائلي جواب بدهیم اما قرآن مي فرمايد: «قَولٌ مَعروفٌ وَ مَغفِرَةٌ خَيرٌ مِن صَدَقَةِ يَتبَعُها اَذي»(بقره/۲۶۳) زبان خوش و بخشيدن بهتر از صدقه اي است كه به دنبالش اذيت بيايد. اگر جايي صلاح نيست بدهيد، او را مهمان اخلاق خوبتان كنيد و اگر تندي كرد ببخشيد. نعمت پروردگارت را هم گفتگو كن. نگذار اين امت از نعمتي كه خدا به آن ها داده غافل بمانند.

شخصی خدمت امام صادق علیه السلام گفت: آقا فقير هستم. حضرت فرمودند: نه وضعت خيلي خوب است. شروع به شمردن کرد که مثلا جهيزيه دخترم مانده، طلبکارم، اجاره خانه ام عقب افتاده. حضرت فرمودند: نه تو غني هستي. حضرت گفتند: حاضري معامله ای باهم داشته باشیم؟ محبت و ولايت خودمان را از تو مي گيريم در عوض هرچه بخواهي به تو می دهیم. گفت: آقا من غلط مي كنم، من بهشت را هم با شما عوض نمي كنم. حضرت فرمودند: پس چرا مي گويي فقيرم؟

پيامبر ما! «وَ امّا بِنعمَةِ رَبِّك فَحَدّث» از آن نعمتي كه پروردگار به تو داده و پيروانت از آن متنعم می شوند برايشان بگو تا دلشان دنبال سفره شيطان نباشد. در قيامت وقتي پرده ها کنار مي رود، «يَومَ هُم بارِزون»(غافر/۱۶) طعام آن ها از غسلين و زقوم است اما بهشت همه اش طاهر است. پيامبرما بگو چه سفره اي خدا به احترام تو براي اين هـا پهن كرده تا سختي هاي راه همراهي با تو را تحمل كنند. مهم ترين سفره اي كه خدا به احترام پيامبر براي ما پهن كرده، ولايت اميرالمومنين است. امام رضا عليه السلام فرمودند: اصلا در دنيا نعیم حقيقي وجود ندارد و فقط ولايت ما نعيم است.

باطن این آيه هم معاني مختلفی دارد. يكي اين است که پيامبر ما! اين هـا يتيم هستند. حضرت فرمودند: «اَنَا وَ كافِلَ اليَتيم كَهاتَين»(9) من و سرپرست يتيم در بهشت مثل دو انگشت میانی و اشاره در کنارهم هستیم. در روايتی از امام حسن عسكري سلام الله عليه كه در بحار نقل شده است، فرمودند: ايتامي كه از امام خودشان دور افتادند و شيطان مي خواهد آن ها را ببرد را اگر كسي كفالت كند، از آن كسي كه يتيم معمولي را كفالت مي كند درجه اش بالاتر است. پيامبر ما! اين هـا همه يتيم هستند و تو پدرشان هستي. «اَنَا وَ عليٌّ ابَوَا هذِهِ الاُمّة» با اين ها برخورد قهرآميز نكن. قرآن مي فرمايد: «فَاسئَلُوا اهَلَ الذّكرِ اِن كُنتُم لاتَعلَمُون»(نحل/۴۳) اگر نمي دانيد و دنبال علم هستيد، سائل اهل ذكر باشید.

«وَ امّا السَّائلَ فَلا تَنهَر» اين هـا سائل تو هستند. اگر جايي صلاح نيست چيزي به آن ها بدهي، برخورد تند هم نکن. يك سائلي مثل سلمان وجود دارد که حضرت در وصفش فرمودند: «كَانَا يُحَدِّثَانِهِ بِمَا لَا يَحْتَمِلُهُ غَيْرُهُ مِنْ مَخْزُونِ عِلْمِ اللَّهِ وَ مَكْنُونِه »(10) اميرالمومنين و نبيّ اكرم مستمرا پرده ها را برايش بالا مي زدند و از مكنون سر الله با او مي گفتند. یك سائلي هم هست که صلاح نيست به او بدهي چون ظرفيت ندارد. شخصی نزد یکی از ائمه آمد و گفت: جد شما علم بلايا و منايا براي اصحابشان مي گفتند. شما چرا نمي گوييد؟ حضرت فرمودند: بگو من چه حديثي به تو گفتم که نرفتي نقلش كني؟! آن ها دهانشان چفت و بست داشت و اسرار را نزد خود نگه می داشتند.

«وَ امّا بِنعمَةِ رَبِّك فَحَدِّث» بگو چه سفره اي خدا براي اين هـا پهن كرده تا به سفره كفّار نگاه نکنند. متاسفانه بعضی از غربي ها و منورالفکرها در داخل کشور مي گويند: اين توسعه اي كه ما پيدا كرديم به خاطر اين است كه با انبياء فاصله گرفتيم و عقل خود بنياد ساختيم، شما هم مثل ما باید خدا را کنار بگذارید. تو به دست آوردی یا خداي رحمان آبادتان کرد؟! «وَ لَولا اَن يَكُونَ النّاس اُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلنا لِمَن يَكفُرُ بِالرَّحمنِ لِبُيوتِهِم سُقُفًا مِن فِضَّة». نباید نگاهتان به دنیای ظاهرا رنگین آن ها باشد. به حسب ظاهر بر سر سفره اميرالمومنين نان خشك جو که سخت شکسته می شد، بود ولي معاويه غذاهای متنوع می خورد اما ای پیامبر! بگو در سفره اميرالمومنين چه هست كه نگاهشان دنبال دیگری نباشد.

پی نوشت ها:

(1) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 52

(2) كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص: 512

(3) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 575

(4) تفسير القمي، ج 2، ص: 425

(5) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 1، ص: 406

(6) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 766

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 8، ص: 167

(8) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 300

(9) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 35، ص: 157

(10) علل الشرائع، ج 1، ص: 183