نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 05 آذر 1399 - Wed, 25 Nov 2020

جلسه دوم حسينيه گلپايگاني در ايام مبعث/ تحمل سختی ها در کنار رسول مکرم، راه رسیدن به اسرار غیب

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 6 اردیبهشت ماه 96 است که به مناسبت مبعث رسول مکرم اسلام  ایراد فرمودند. نبی اکرم مفتاح و کلید گشایش همه درهای غیب هستند چرا که خداوند به ایشان وحی کرد و قلب ایشان متمثل نور الهی شد. کار عالم به دست این پیامبر گرامی درست می شود و همه انبیا مقدمه ای برای بعثت ایشان بودند. ایشان می خواهد با این وحی همه عالم را عارف بالله کند و برای این هدف ابتلائات بسیار سنگینی را از اول تا دوران ظهور تحمل می کند. البته همه مومنین هم باید سختی هایی را تحمل کنند تا وجودشان آمادگی رسیدن به اسرار غیب و بهره مندی از نور نبی اکرم را پیدا کند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، آگاه به همه عوالم غیب

أعوذ بالله من الشياطين الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين و لعنه الله علي اعدائهم أجمعين. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * وَالضُّحَى * وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى * مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى * وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولَى * وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى * أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى * وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى * وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى * فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ * وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ * وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ»(ضحی/1-11).
 وجود مقدس نبی اکرم صلی الله و علیه و آله مفتاح و کلید گشایش همه ابواب غیب هستند. عالم مشهود ما در برابر عوالم غیب مانند قطره ای در دریا است و عوالم غیب هم در برابر غیب الهی اصلا قابل مقایسه نیست. این وجود مقدس، کلید همه درهای عوالم غیبی است و همه ابواب غیب با ایشان گشوده می شود.

«وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ»(انعام/59) همه مفاتح غیب در نزد خدای متعال است. مفاتیح به معنی گنج هاست و به معنی کلیدها نیز می تواند باشد، و خدای متعال در این آیه می فرماید: همه گنج های غیب و همه کلید هایی که ابواب غیب و غیوب با آن گشوده می شود در نزد خدای متعال است. «لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ» عالِم به آن مفاتح کسی جز خدای متعال نیست.

«وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ» گویا خدای متعال توضیح می دهد که آن حقایق غیبی که در محضر او است و ابواب آن الا به دست خودش گشوده نمی شود در یک کتاب مبین است «وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ»، و این کتاب مبین در اختیار وجود مقدس نبی اکرم است. لذا آنچه که از ابواب غیب قابل گشودن به روی مخلوقات است به روی این وجود مقدس گشوده شده است و کلید های آن غیب در دست ایشان است. پس از وادی نبوت آن حضرت بابی از حقایق به روی هر کس که بخواهد گشوده می شود.

محافظت خدای متعال از پیامبر اکرم در همه عوالم

«إِذْ وَكَّلْتَ  لِصَوْنِهِ  وَ حَرَاسَتِهِ وَ حِفْظِهِ وَ حِيَاطَتِهِ مِنْ قُدْرَتِكَ عَيْناً عَاصِمَةً»(1) خدای متعال برای حفظ و صیانت از وجود مقدس نبی اکرم در عوالم قبل در انتقال اصلاب و ارحام و قبل از این که در این دنیا بیایند از قدرت خود موکل و دیده بانی را قرار دادند تا «حَجَبْتَ بِهَا عَنْهُ مَدَانِسَ الْعَهْرِ وَ مَعَايِبَ السِّفَاح » آلودگی این وجود مقدس را نگیرد و طهارت محض باشند. در زیارت حضرت از راه دور این مضامین را خوانده اید که وقتی ایشان قدم در این عالم گذاشت «بِأَنْ كَشَفْتَ عَنْ نُورِ وِلَادَتِهِ ظُلَمَ الْأَسْتَار» پرده های ظلمانی برداشته شد و «وَ أَلْبَسْتَ حَرَمَكَ بِهِ حُلَلَ الْأَنْوَار» و خدای متعال بر حرم خود حله های نور پوشانید؛ یعنی حرم نورانی شد و در پوشش انوار الهی قرار گرفت و حجاب ها برداشته شد.

 سپس خدای متعال این وجود مقدس را در همین دنیا تحت تربیت خاص قرار داد. این تعبیر نورانی در خطبه مبارکه قاصعه از حضرت امیرالمومنین علیه  السلام است که در آن ایشان می  فرمایند: «وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ مِنْ لَدُنْ أَنْ کانَ فَطِیماً أَعْظَمَ مَلَکٍ مِنْ مَلاَئِکَت» خدای متعال از موقعی که این پیامبر از شیر گرفته شد برای مراقبت و هم صحبتی با او اعظم ملائکه خود را قرار داد تا «یَسْلُکُ بِهِ طَرِیقَ الْمَکَارِمِ» ایشان را در وادی مکارم اخلاقی سلوک دهند «وَ مَحاسِنَ أَخْلاقِ الْعالَمِ، لَیْلَهُ وَ نَهارَهُ» شب و روز خداوند مراقب پیامبر بود و او را در وادی مکارم و اخلاق جمیله سیر و سلوک می داد؛ بنابر سلوک ایشان در وادی توحید و معنویت از همان دوران طفولیت ایشان بوده است.
 خدای متعال ایشان را قبل از به دنیا آمدن تحت حفاظت قرار داده؛ بعد از به دنیا آمدن هم مراقبه کرده و اعظم ملائکه خود را مراقب حضرت قرار داده است. اینگونه حضرت تربیت شده است و اینطور نبوده که حضرت با فرهنگ جامعه جزیره عرب رشد کرده باشد. این مطلب جز توهمات بعضی است که خیال می کنند پیامبر گرامی اسلام تحت تاثیر فرهنگ جامعه خود بوده است، اصلاً انبیا اینطور نبوده اند و تحت تاثیر فرهنگ جامعه خود بزرگ نمی شدند. انسان  های معمولی این گونه اند، یعنی ما تحت تأثیر فرهنگ اجتماعی خودمان قرار می گیریم اما انبیا اینطور نیستند، به خصوص این وجود مقدس که می  خواهد مسیر عالم را تغییر بدهد. او از عالم ما تغذیه نمی کند، او از عالم ما علوم و معارف را نمی گیرد و الا نمی  توانست کار عالم را بسازد.
خدای متعال این پیامبر را در دامن خود تربیت کرده تا به لحظه موعود رسیده است و آن وقت خدای متعال به پیامبر وحی کرد.

تربیت امیرالمومنین به دست نبی اکرم

تعبیر امیرالمومنین این است، از وقتی که پیامبر را از شیر گرفتند اعظم ملائکه در شب و روز و در همه دوران های عمر ایشان همراه او بودند و ایشان را در وادی مکارم و اخلاق سلوک می  دادند. امیرالمومنین در باب خودشان یک نکته لطیف تر می گویند، می فرمایند: «وَ لَقَدْ کُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّباعَ الْفَصِیلِ أَثَرَ أُمِّهِ» من از دوره طفولیت به دنبال پیامبر حرکت می  کردم مانند دنبال کردن نسبت طفل به مادر خودش «یَرْفَعُ لِی فِی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ أَخْلاقِهِ عَلَماً» هر روزی از ایام حضرت یکی از پرده های مکارم اخلاقی خود را بالا میزد و از کرامت های اخلاقی خود به من ارائه می  کرد و عجیب این است که «وَ یَأْمُرُنِی بِالاقْتِداءِ بِهِ» به من دستور می داد در این صفت به او اقتدا کنم.

بنابراین امیرالمومنین هر روز در وادی یکی از مکارم اخلاقی نبی اکرم از طفولیت سالک بودند و با نبی اکرم تربیت شدند. پس امیرالمومنین و نبی اکرم در چنین بستری تربیت شده اند،  تا وقتی که دوران نبوت حضرت رسید و در مثل امشبی در غار حرا پرده کنار رفت، جبرئیل در سیمای حقیقی خود بر حضرت نازل شد و وحی را برای حضرت آورد و گفت «اقْرَأْ»(علق/1)، پیامبر بخوان زیرا با خواندن این پیامبر است که کار عالم ساخته می شود.
 قرائت پیامبر ربطی به قرائت ما ندارد.

خلقت همه عوالم، فرع بر وجود نبی اکرم

«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ»، پروردگار تو، تا اینجا تو را آورده است و این یک مرحله جدیدی از تربیت پیامبر گرامی اسلام است. در واقع حضرت ربوبیت خدای متعال نسبت به خودشان را قرائت می کنند و با این قرائت کار عالم ساخته می شود و عالم وارد مرحله جدیدی می شود.

خدا انسان را آفریده و به انسان تعلیم کرده است، انبیا معلم انسان بوده اند و آنچه انسان نمی دانسته به او تعلیم داده اند اما همه اینها مقدمه است، «اقْرَأْ» حالا نوبت شما است که بخوانی «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ» بخوان به اسم پروردگارت که آفرید. بعضی از مفسرین گفته  اند که «خَلَق» اول ناظر به خلقت همه عوالم است یعنی رب تو همه عوالم را آفرید. البته یک نکته هم این است که خلقت همه عوالم فرع بر پیامبر گرامی است، یعنی در ربوبیت نبی اکرم همه عوالم خلق شدند و اگر این عوالم گسسته بودند پیامبر نمی توانست معلم آنها باشد. پس همه عوالم برای حضرت خلق شده اند.

«خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ» خداوند انسان را از تعلق به خود آفرید و انسان متعلق به خدا است. یکی از معانی علق را شیئی که وابستگی تام دارد و هیچ استقلالی ندارد، گفته اند. پس انسان وابسته و فقیر آفریده شده است و اگر مقصود از این انسان امیرالمومنین باشد، وابسته به نبی اکرم آفریده شده است. در روایت آمده است که «إِنَّمَا الْأَوْصِيَاءُ أَعْلَاقٌ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ»(2)، اوصیا وابستگان به انبیا هستند. پس خدای متعال عالم را آفرید؛ انسان را آفرید و انسان را متعلق به خود آفرید چرا که اگر در فطرت انسان علقه به حضرت حق و محبت به خدای متعال نبود نمی  توانست قدم از قدم بردارد. اگر خدای متعال ما را دعوت به توحید کرده است برای این است که در فطرت ما محبت و تعلق به خود و فقر به خود را گذاشته است و الا اگر در ما ظرفیت تقرب به خدای متعال نبود دعوت انبیا وجهی نداشت.

منظور از تعلیم بالقلم

«اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ»(علق/3-4) ای پیامبر ما، پروردگار تو کریمانه ترین عنایتی که کرده است این بوده که به انسان تعلیم بالقلم کرده است. بعضی می  گویند تعلیم بالقلم یعنی به انسان کتابت آموخت که موجب انتقال فرهنگ بین نسل ها و جوامع است و همه تمدن بشری مدیون این تعلیم است، اما من گمان می کنم که شاید چیز دیگری است. «عَلَّمَ بِالْقَلَمِ» یعنی خدای متعال به انبیا از طریق قلمی که بر لوح قلب آنها می نویسد تعلیم کرده است. «ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ»(قلم/1) در روایتی ذیل این آیه آمده است که حرف «ن» ملکی است از آنجا به قلم عطا می شود سپس به لوح محفوظ و بعد به ملائکه و از عالم ملائکه هم این حقائق و اسرار به انبیا منتقل می شود.

خدای متعال تعلیم بالقلم کرد و اسرار و حقایق غیبی را با یک قلمی از طریق انبیا به عالم شما منتقل کرد. کریمانه ترین لطفی که خدا به بشر کرد بعد از این که عالم و انسان را آفرید همین بوده است که به انسان تعلیم بالقلم کرد «عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ»(علق/4-5) تا انسان را به آن حقایق و اسراری که از دسترس او دور بود برساند و اصلا قابل تصور نبود که او به آنها برسد تا چه رسد به این که یک نطفه بشود سلمان یا ابوذر یا ابراهیم خلیل «كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»(انعام/75)! این کریمانه ترین لطف خدا است و همه اینها در ذیل ربوبیت خداوند نسبت به نبی اکرم است؛ لذا در روایتی قلم تفسیر به وجود مقدس نبی اکرم شده است.

روایات متعددی وجود دارد که باید در جای خود مفصل خوانده شود درباره این که قلم چیست؟! آیا قلم فقط همین ابزار کتابت است که اطلاعات مان را با آن ثبت می کنیم؟! اگر خداوند متعال به ما قدرت نداده بود که بیان داشته باشیم و حقایق را به کتابت برسانیم و آنها را از طریق کتابت بین جوامع و نسل ها منتقل کنیم وضع ما خیلی فرق می کرد هم در علوم صوری و هم در علوم معنوی، ولی منظور از قلم چیزی فراتر از قلمی است که در دست ماست و ما به وسیله آن معلومات خود را ضبط می کنیم و بین جوامع و نسل ها داد و ستد اطلاعاتی می  شود. مقصود این قلم نیست؛ از ساده ترین نوع آن که در گذشته بوده و روی سنگ ها می نوشتند تا الان که قلم نوری وجود دارد. منظور از قلم، قلمی است که خدای متعال به وسیله آن حقایق غیبی را به انبیا تعلیم داده است.

 درست شدن کار عالم با بعثت رسول

ای پیامبر ما، رب تو انسان را آفرید و به او تعلیم بالقلم کرد. ۱۲۴ هزار پیامبر آمدند که خیلی از آنها رسول بودند و به مقاماتی رسیدند که حقایق غیبی به آنها تعلیم شد. سپس آن حقایق غیبی از طریق انبیا به بشر ارزانی شد و الا بشر کجا و خدا کجا؟! نطفه کجا و مقام قرب و توحید کجا؟! انبیا آمدند و حالا نوبت شماست، پیامبر ما بخوان! شما که بخوانی کار عالم ساخته می  شود و همه حتی انبیای اولوالعزم محتاج این قرائت می  باشند.

ای پیامبر ما بخوان، این چیزی است که در مبعث اتفاق افتاده است. در آن شب اعظم تجلیات الهی بر قلب وجود مقدس نبی اکرم واقع شده است، این پیامبر کسی است که وحی را تحمل کرده و این خیلی مهم است.
 در باب علوم ائمه روایات متعددی داریم که فرمود: «حَدِيثُنَا صَعْبٌ  مُسْتَصْعَب »(3) علم ما هموار نیست که هر کسی بتواند آن را یاد بگیرد، ملک مقرب یا نبی مرسل یا عبد ممتحنی باید پیدا بشود که علم ما را تحمل کند و با تحمل علم الهی «خُزَّانُ  عِلْمِ  اللَّه »(4) و «حَمَلَةِ كِتابِ اللّهِ» بشود.

پیامبر می  خواهد کتابی را که «لَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِى کِتبٍ مُّبِين»(انعام/59) همه مفاتح الغیب در آن است تلقی کند و این کار کسی جز پیامبر گرامی اسلام نیست. در صلوات حضرت که از امام حسن عسگری علیه السلام است اینگونه آمده است که «اللهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ کَمَا حَمَلَ وَحْیَکَ وَ بَلَّغَ رِسَالاتِك » بر او صلوات بفرست همان طور که او وحی تو را تحمل کرد. تحمل وحی آن  هم وحی نبی اکرم که وحی بدون حجاب است، یعنی هیچ کس نه ملکی و نه هیچ حجاب دیگری در آن نیست بسیار سخت است «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا»(شوری/52).

تکلم خداوند با ما از پشت حجاب نبی اکرم

ملاحظه فرمودید که خداوند در قرآن می فرماید: «وَ مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ»(شوری/51) خدای متعال با بشر صحبت نمی  کند الا به یکی از این سه راه: «إِلا وَحْيًا» یا به او وحی می شود یا «أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ» خدای متعال از وراء حجابی صحبت می  کند یا «أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاء» رسولی می فرستد که به اذن الهی می خواند.

من وراء حجاب مثل وحیی است که خدا به موسی کلیم فرمود، که به تعبیر قرآن از شجره ای وحی را می شنید. اینکه آن درخت چه بود باید در روایات دنبال کرد اما در بعضی روایات آمده که این شجره وجود مقدس سیدالشهدا بودند. در مورد ما نیز همین گونه است. دعایی را که امام صادق علیه السلام به عنوان اذن دخول قرآن فرمودند این است که «اَللهُمَّ اِنّی اَشهَدُ اَنَّ هذا کِتابُکَ المُنزَلُ مِن عِندِکَ عَلی رَسُولِکَ» این کتاب توسط تو و از ناحیه تو برای رسولت نازل شده است، نه برای ما «وَ کَلامُکَ النّاطِقُ عَلی لِسانِ نَبیِّکَ» و این کلام گویا و ناطق تو است که بر زبان پیامبر تو جاری شده است.

ما کلام الله را می شنویم اما از زبان رسول، خدا با ما هم صحبت می کند اما مِن وراء حجاب و این حجاب رسول خدا می باشد. خوش به حال آن کسی که بتواند کلیم الله بشود و کلام خدا را از نبی اکرم تلقی کند، امشب این اتفاق افتاده است. پیامبر خوانده است: «اقْرَأ»ْ شما وحی خدا را تلقی کن و بخوان تا دیگران کلام خدا را از زبان شما بشنوند. من فکر نمی کنم بالاتر از این باشد که خدای متعال با ما بندگان از وراء حجاب نبی اکرم تکلم کند. ایشان کلیم خدا شده  اند؛ خداوند با ایشان صحبت کرده و ایشان هم کلام الهی را بدون حجاب تلقی کرده اند و حالا کلام خدا را برای ما می خوانند «کَلامک النّاطِقُ عَلی لِسانِ نَبیِّک».

در احوالات امام سجاد علیه السلام آمده که حضرت فرمودند: آن قدر در نماز این آیه را تکرار کردم که از خود خدای متعال این کلام را شنیدم. ما هم اگر رشد کنیم باید به جایی برسیم که کلام را از لسان نبی اکرم بشنویم.
 خیلی عجیب است این که در احوالات علامه بحرالعلوم آمده است: در حرم وجود مقدس امیرالمومنین، امام زمان را زیارت کرد در حالی که داشتند قرآن تلاوت می کردند، ایشان هم شروع کردن به خواندن این ابیات که «چه خوش است صوت قرآن/ ز تو دلربا شنیدن».

در زیارت آل یاسین داریم که «السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْرَأُ وَ تُبَيِّنُ»، این قرآن در حجاب است مثل خود ولایت اهل بیت که در حجاب سقیفه است، حضرت باید بیایند و قرآن را بخوانند و آن را تبیین کنند. قرآن کلام خدا و در حجاب است برای همین هم نمی  شود عظمت آن را گفت.

بحث مفصلی در علم کلام است که قرآن چیست؟ مخلوق است و یا مخلوق نیست؟ آنجا حضرت فرمودند که قرآن نه مخلوق است و نه خالق بلکه کلام خالق است. خداوند متعال با پیامبر صحبت کرده و این کلمه را به او ابلاغ کرده است، حضرت هم واسطه است و آن را برای ما می خواند، پس قرائت حضرت برای ما می  شود من وراء حجاب.

«وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ»، پس کانه وحی عِدل تکلم من وراء حجاب و فرستاده است، یعنی نه فرستاده ای در کار است و نه حجابی. سپس در آیه بعد می فرماید: ای پیامبر ما « كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ» بعد از آن که لباس بشر پوشیدی ما به تو تکلم کردیم و این تکلم از جنس وحی بود، نه حجابی وجود داشت و نه فرستاده ای.

آن کلمه ای که به تو عطا کردیم چه بود؟ «أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا» ما حقیقت روح که ناشی از امر الهی است را به تو عطا کردیم. این است اتفاقی که امشب افتاده است، باب این حقیقت امشب گشوده شده است و آن کتابی که همه مفاتیح غیب و همه خزائن و اسرار غیبی در آن است را خدای متعال امشب به پیامبر عطا کرد و بعد فرمود: «اقرا» بخوان، تلقی کن، تلقی شما از وحی و تعلیم شما همه عالم را راه می اندازد.

مأموریت نبی اکرم در این عالم

حال این پیامبر می خواهد در عالم چه کند؟ این داستان در قرآن مفصل توضیح داده شده است. این رسول همه چیزش از عالم غیب است و چیزی از عالم ما در او متاثر نیست، برای همین هم است که عالم ما را راهبری می کند و الا آدمی که در دامن جامعه ارتزاق کرده است نمی تواند جامعه را متحول کند، نمی تواند نوری بر این جامعه بپاشد و کاری برای مردم بکند.

یکی از کارهایی که این پیامبر گرامی می خواهد بکند این است که همه عالم را بیت النور کند و این در آیه نور توضیح داده شده است. نور الهی در حضرت متمثل شده است؛ این نور در مشکات و چراغدان حضرت همه کائنات را روشن کرده و می خواهد در خانه هایی قرار بگیرد تا ما هم بتوانیم وارد این خانه ها شویم. پیامبر می  خواهد در عالم بیت النوری به وجود بیاورد و ما را وارد بیت النور و بیت الذکر خود کند، خانه هایی که سقف ندارد «أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ»(نور/36) اما رفعت دارد و وقتی وارد آن خانه می شویم رفعت پیدا می کنیم. خانه  هایی که وقتی وارد آنها شدیم «رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ»(نور/37) می شویم. ایشان می  خواهد عالم را تبدیل به بهشت کند؛ می خواهد عالم را بیت الولایت کند تا هر کسی وارد آن شد همه زندگی اش ذکر شود. بهشت اینگونه است، سراسر آن ذکر است و هیچ غفلتی در آن وجود ندارد در حالی که اکل و شرب هم در آن وجود دارد «لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيد»(ق/35).

حضرت می  خواهد عالم را بیت الذکر کند و حجاب غفلت را بردارد، می  خواهد ظلمات را بردارد، آن ظلمات سنگینی که در قران متعدد از آن یاد شده است «أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ»(نور/40) و ما را وارد بیت النور کند، سپس در عوالم نورِ خود ما را سیر دهد تا به سرچشمه برسیم. او می خواهد ما را عارف بالله کند، می خواهد موحد تربیت کند و این موحد شدن خیلی قیمت دارد. پیامبر می  خواهد توحید را در عالم فراگیر کند طوری که همه فقط خدا را بپرستند، نه شرک خفی داشته باشند و نه شرک جلی و به مقام اخلاص برسند.

«قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَر مِثْلُکُمْ یوحی إلَی أَنَّما إلهُکُمْ إِله واحِد»(کهف/110)، همه وحی حضرت توحید است، «فَمَن کانَ یرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یشْرِکْ بِعِبادةِ رَبِّهِ أَحَدا» و اگر کسی می  خواهد به مقام توحید راه پیدا کند باید عمل صالح انجام دهد و اخلاص داشته باشد. ایشان می خواهد همه را به مقام اخلاص و لقاء و توحید برساند و این اتفاق خواهد افتاد. این ظلمات گرچه ظلمات سنگینی است اما به وسیله حضرت برداشته می شود.

نور خداوند، نوری خاموش نشدنی

 خورشیدی که خدا در عالم طالع کرده است که همان وجود مقدس نبی اکرم است ضحایی دارد «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا»(شمس/1)، ضحی چه وقت از روز است؟ آن وقتی که آفتاب بالا می  آید و روز کاملاً فراگیر می  شود. پس این پیامبر می خواهد عالم را روشن کند و این محقق می  شود، زیرا خدای متعال وعده داده است که این خورشیدی که ما طالع کردیم کائنات را روشن می کند و همه قلوب با آن نورانی و موحد می شوند مگر معاندین که آنها حذف می شوند «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى  وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ»(توبه/33).

خدای متعال می فرماید تمام تلاشی که دیگران می کنند مقابل اراده من است «يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ»(صف/8) این نوری که ما به وسیله پیامبر ساطع کردیم آن ها می  خواهند با بازدم خودشان آن را خاموش کنند!

خداوند متعال تمام قصه سقیفه و دستگاه ابلیس تا آخرالزمان و فتنه های سنگین آنها را یک بازدم شیطانی در برابر اراده خود می داند، آنها می  خواهند این چراغ را خاموش کنند اما «وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ»، این نور نه تنها خاموش نمی شود بلکه در وجود مقدس امام زمان به تمام می رسد، زیرا وقتی قرآن نور پیامبر را در آیه نور توضیح می  دهد می  فرماید: این نور الهی متمثل در نبی اکرم شد، سپس نور نبی اکرم در یک مشکات و چراغدان تجلی کرد تا بشود «نُورٌ عَلى  نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاء»(نور/35) که  این «لِنُورِه» در روایات ما به امام زمان تفسیر شده است. حلقه آخر تجلی نور نبی اکرم که این نور الهی در آن به تمام می رسد امام زمان است.

«یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ» خدای متعال به وسیله امامانی که به نبی اکرم عطا کرده است نور الهی را که در قلب او قرار داده است ساطع می کند. این چراغی که خدا در قلب پیامبر اکرم روشن کرده همه عالم را روشن می کند «وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُون».

 پس امشب آغاز دعوت این پیامبر گرامی است که با این عظمت و رسالت آمده اند و از امشب عالم از ربوبیت خدای متعال وارد مرحله جدیدی شده چرا که این پیامبر قاری شده است. من بعضی از روایاتی را که عامه نقل کرده اند را متوجه نمی شوم؛ آن ها می گویند حضرت آمد و مردد بود تا این که جناب خدیجه ایشان را نزد جدشان که از علمای مسیحیت بود بردند و او به پیامبر گفت که به تو وحی شده است! اینها غلط و خلاف شئون نبی اکرم است.

به پیامبر وحی شده است و او چون رسول است وحی خود را می شناسد. عالم وارد مرحله جدیدی شد. رب تو عالم را آفرید، آدم را آفرید و کریمانه ترین لطف خود را کرد؛ انبیا را فرستاد و به انبیا تعلیم بالقلم کرد، انبیا اسرار نگفتنی را بر بشر گفتند و حالا نوبت تو است، همه این ها مقدمه بود، «اقرا» بخوان، نوح و عیسی و موسی علی نبینا و آله و علیهم السلام همه مقدمه بوده اند، تو بخوان که کار تو است و قرار است اتفاقی عظیم رخ بدهد و تو عالم را نورانی کنی.

ابتلائات عظیم نبی اکرم و پیروانشان

این پیامبر گرامی آمده و با آمدن ایشان ابتلائات عظیم هم آمده است البته محور ابتلاء هم خود ایشان است. عالم با بلای عظیم او به مقاصدی می  رسد که برای پیامبر در نظر گرفته شده است. هیچ کس مانند پیامبر مبتلا نیست، از روزی که آمده مبتلا می باشد و بلای عظیم برای ایشان یکی پس از دیگری می رسد تا به ظهور و قیامت برسیم.
البته این دشواری ها را مومنین هم باید پشت سر بگذارند. بعضی ها که از اطرافیان پیامبر بودند خیال می  کردند با آمدن پیامبر سفره آن ها آباد می شود و نان و آب برای آنها مجانی می شود، اما دیدند پیامبر به مکه آمده که شعب ابی طالب است و در مدینه هم جنگ خندق و احزاب و جنگ های دیگر، کم کم تردیدها پیدا شد و گفتند این چه پیامبری است؟! نکند که مورد غضب و قهر خداوند قرار گرفته است؟! همه در خوشی به سر می  برند اما این پیامبر در این همه سختی است! اینها همه وسوسه های شیطان است. این مسیرِ هدایت از دشواری ها و بلاهایی عبور می کند و دلیل آن این است که تلقی این حقیقت ممکن نیست مگر برای عبد ممتحن.

می فرماید: «إِنَّ حَدِيثَنَا صَعْبٌ  مُسْتَصْعَبٌ  لَا يُؤْمِنُ بِهِ إِلَّا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ» کلام و علم ما را نمی توانند تحمل کنند؛ با این که از بستر وجودی نبی اکرم عبور کرده و نازل و سبک شده است. آن نور بی حجاب که فقط به قلب نبی اکرم می تابد، قلب او مشکاتی است که چراغ الهی در آن روشن می شود، برای ما یک جرقه هم کافی است تا هستی مان به باد برود.

در احوالات حاج شیخ محمدتقی آملی که هم فقیه و عارف و هم از مراجع تهران بودند و حدود ۵۰ سال قبل رحلت کرده اند آمده است که، ایشان از استاد خود دستوری گرفته بودند برای ملاقات امام زمان. همان طور که می دانید زیارت فقط زیارت جسمی نیست بلکه زیارت باطنی خیلی مهم تر است که تجلی و برقی از امام زمان به دل انسان بزند. ایشان می  گفتند که به مسجد کوفه رفتم و روز موعود که رسید دیدم نوری از حضرت به سمت من می آید و هر قدم که نزدیک می شود نفس من به شماره می افتد، تا به نقطه  ای رسید و التماس کردم که آقا بس است، روح من تحمل ندارد! شما خیال می کنید که آن کدام جلوه از امام زمان بوده است؟ «تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا»(اعراف/143) تجلی بر کوه طور شد و موسی مدهوش شد، در روایت آمده که این تجلی، تجلی کروبین از شیعیان امیرالمومنین بود.

حضرت امیرالمومنین فرمودند که نور من در روز قیامت جز بر پنج نور، بر همه انوار غلبه می کند: نور نبی اکرم، نور من، نور صدیقه طاهره، نور امام حسن و امام حسین و نسل او، بر غیر این پنج نور بر همه انوار غلبه می کند؛ یعنی نور حضرت موسی نسبت به نور ایشان به محاق می رود. حضرت شیعیانی دارند که وقتی تجلی کردند «خَرَّ مُوسَى صَعِقًا»، کروبین یعنی جبرئیل زیرا که او شیعه است.

«لاَ يَحْتَمِلُهُ إِلاَّ مَلَكٌ مُقَرَّب» ملک مقرب یعنی جبرئیل و میکائیل، زیرا آن ها حامل ولایت امیرالمومنین هستند «وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ»(حاقه/17)، ملائکه عرش حمله نور ولایت می باشند و آن را حمل می کنند.

چرایی ابتلائات و سختی های مومنين

 پس با اینکه این وحی از دستگاه وجودی این پیامبر است و از مقامات رفیع و عظمت ایشان عبور کرده است، هنوز هم قابل تحمل نیست. مانند حاج شیخ محمد تقی آملی که تحت تعلیم بود و آن گونه برایشان اتفاق افتاد و گفتند نمی توانم تحمل کنم! اگر عالم بخواهد به جایی برسد که این حقیقت را تلقی کند و مومن درجه دهم بشود، سلمان و مقداد و ابوذر بشود، باید ابتلائاتی بیاید. نمی شود که ما خیال کنیم پیامبر می آید و ما غرق لذات حسی می  شویم و آن حقایق را تلقی می  کنیم.

بحث این نیست که ما متنعم نباشیم زیرا نعمت و رحمت رحیمیه برای مومن است و آن چیزی که به کافر می دهند نعمت نیست، بحث از سر سفره معاویه خوردن یا از سفره حضرت امیر خوردن است، لذت شیطانی بردن و یا لذت نورانی بردن است. اگر بخواهیم به جایی برسیم که همه لذات مان نورانی باشد باید بلا را تحمل کنیم.
حضرت برای سیر دادن عالم تا ظهور حقیقت نبوت خود «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحَی ها» که در وجود مقدس امام زمان و در دوران ظهور است، به ابتلائات بسیار سنگین دچار می شوند.

خدای متعال در قرآن می فرماید: «وَ ما أَرْسَلْنا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ»(اعراف/94)، ما در هیچ قریه ای نبی نفرستادیم که خبر غیبی برای آنها بیاورد و اسرار غیبی را برای آنها بگوید مگر آن که «أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُون» اهل آن قریه ها را به سختی مبتلا کرده باشیم تا به حالت تضرع برسند و بتوانند آن خبر غیبی را دریافت کنند. آدمی که غرق در تمتعات است و تمتعاتش هم نورانی نیست و دارای حجاب است، او که نمی تواند به حقایق غیبی برسد و مفاتح غیب را درک کند!

این پیامبر با همه مفاتح غیب آمده است حال چگونه می  شود او را درک کرد؟! لذا این پیامبر با ابتلائات و سختی های عظیم آمده است که در اصل برای شخص خود حضرت می باشد و مقدار کمی از آن شامل امت می شود.
می توانی حساب خود را جدا کنی تا آن بلا شامل تو نشود، اما هدایت و انوار هم برایت نمی آید و از آن وادی خارج می شوی. ما اگر بخواهیم هدایتی که به وسیله امام زمان می شود به ما برسد باید ابتلائات آن را هم تحمل کنیم.
 شیعه واقعا این بلاها را تحمل کرده است؛ من یک موقعی که تامل می کردم دیدم ما یک «یا علی» گفته ایم و این همه سختی در تاریخ کشیده ایم، از دوران سقیفه و بنی امیه و بنی عباس و دیگران تا الان و من ندیده ام که شیعه ای بگوید چه دلیلی دارد که یا علی بگوییم؟! الحمدلله می گویند هرچه است از عسل شیرین تر است. شما آیا دیده اید شیعه ای در دل خود بگوید بی  جهت «یا حسین» گفته ایم؟! یا حسین گفتن لوازمی دارد که در طول تاریخ و تا الان نیز وجود دارد.

علی ای حال این پیامبر برای تحمل و با این رسالت آمده است. «أَوَّلِ النَّبِيِّينَ مِيثَاقا وَ آخِرِهِمْ مَبْعَثا»(5) او میثاق را اول از دیگران با خدا بسته است، عهد او با خدا برای عبودیت، شفاعت و دستگیری اول از دیگران بوده است اما آخر از همه انبیا او را فرستادند. انبیای دیگر مقدمه و از شاگردان بوده اند، آمده  اند و تعلیم کرده  اند و حالا ای پیامبر ما بخوان!

در مقابل این وحی که پیامبر آورده، ابراهیم خلیل هم باید شاگرد باشد، موسی کلیم هم اینجا شاگرد است و به یک تعبیری «اُمّی» است، آن چیزی که خدا به این پیامبر داده است حتی انبیا هم نسبت به آن امی هستند «بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ»(جمعه/2). حال این پیامبر آمده و می  خواهد عالم را نورانی کند و قطعاً هم نورانی خواهد کرد «لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّه». اما این پیامبر آمده و برای آن که این عالم آماده بشود همراه او بلا و سختی هم آمده است. کسانی که خیال می کردند که با آمدن پیامبر گرامی نان آنها در روغن است و می توانند غرق در لذات مادی باشند، اشتباه کردند.

عرض کردم که بحث این نیست که ما متنعم نباشیم، بحث این است که می  توان به دو شکل متنعم شد یکی آنکه از سفره شیطانی و حیوانی بخوری که این تربیت نمی خواهد و فقط یک نظم مادی و یک تقوای مادی لازم دارد مانند آن که در تمدن های مادی و دستگاه فراعنه بوده است، ولی از سفره انبیا و اولیا خوردن و رسیدن به رزق های باطنی و حقایق و اسرار، تربیت لازم دارد، جز ملک مقرب و نبی مرسل و عبد ممتحن کسی تحمل نمی  کند. پس ما باید عبد ممتحن شویم و امتحانات عالم را تحمل کنیم تا آماده ظهور شویم.

این ابتلائات و امتحانات هم در اصل برای شخص خود پیامبر است لذا عده  ای نگاه می کردند همه در راحتی به سر می  برند اما این پیامبر در سختی است. در داستان حضرت ایوب دیده اید که ایشان ابتلائات سختی داشت و خدای متعال هم می فرماید: او صابر بود و صبر کرد.

در روایت دارد وقتی اعمال ایشان بالا می  رفت شیطان به آسمان ها می رفت و می دید او بسیار شاکر است و حسادت می  کرد، بعد شیطان به خدا گفت: هرچه به او داده ای او شکر می کند، اجازه می دهی تصرفی کنم و اموال او را بگیرم؟ خدا به او اجازه داد، شیطان دید همه اموال او را گرفت و او باز هم شکر کرد، فرزندان او رفت و او باز هم شکر کرد. شیطان گفت: به من اجازه بده سلامت او را بگیرم بعد به سرعت پایین آمد و با اجازه خدا چون از آتش بود در او دمید و حضرت بیماری سختی پیدا کرد. بعد از آن از شهر بیرون رفت و همه از او دوری می کردند. شیطان به سراغ عده  ای از پیروان حضرت ایوب آمد که در کوه ها مشغول عبادت و تحت تعلیم حضرت بودند رفت و آنها را وسوسه کرد که نکند این پیامبر مشکلی دارد و بی  جهت می  گوید که پیامبر است، اگر پیامبر است چرا همه منکرین و مخالفین راحتند و او چنین گرفتار شده است و بیرون شهر تنها در یک بیابان با بیماری سنگین بدون اموال و فرزندان زندگی می  کند؟! آنها سراغ حضرت آمدند و حضرت به آنها گفت: این طور نیست و من پیامبرم و حرفی را بی حساب نزدم.

سپس از خدا گله مند شد و به خدا گفت: خدایا کسی را بفرست تا با هم احتجاج کنیم تا بدانم چرا به من سخت می گیری؟ آیا من خلاف بندگی کاری کرده ام که اینطور نبوده است چرا که هر جا که دو عمل وجود داشته است من سخت ترین آنها را انجام داده ام و هیچ وقت بین دو عبادت راحت ترین آنها را انتخاب نکرده ام، در خدمت به بندگان تو هیچ وقت نبوده است که سفره من خالی از مهمان بوده باشد، من به بندگان تو رسیدگی کردم و بندگی کردم، اما حالا چه شده است که در نبوت من تردید می کنند؟!

 در روایات آمده است که خداوند در ابری ملکی را فرستاد و گفت جناب ایوب چه گفتید؟ می خواستید احتجاج کنید؟ استدلال تان را بفرمایید! حضرت فرمود: خدایا استدلال این است که من چه کرده ام مگر من همیشه سخت ترین عبادت را انتخاب نکرده ام؟! بعد آن ملک فقط یک جمله به حضرت ایوب گفتند که شما این کار را کردید یا خدا به شما توفیق داد؟! حضرت با شنیدن این حرف گل و خاک به دهان خود زد و گفت این چه حرفی بود که من گفتم؟!

این حضرت ایوب است که شیطان همه قوای خود را در برابر حضرت خرج کرد لذا خدای متعال در قران مکرر فرمودند: ای پیامبر ما «وَ اصْبِرْ عَلى  ما يَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلًا»(مزمل/10)، باید صبر کنی ما کار خود را به خوبی بلدیم. «وَ اصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ»(طور/48) حکم پروردگارت قطعی است اما باید برای این حکم صبر کنی و در یک شب نمی شود و حالا هم از آن ۱۴۰۰ سال گذشته است.

اما عده ای گفتند نکند خبری نیست، نکند خدا این پیامبر را رها کرده است، نکند بر او غضب کرده است که محور سوره ای که خواندم این است «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * وَ الضُّحَى * وَ اللَّيْلِ إِذَا سَجَى * مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى»(ضحی/1-3)، خدای متعال نه تو را رها کرده است و نه بر تو غضب کرده است آن چیزی که ما برای تو ذخیره کرده ایم از این ها خیلی بهتر است «وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولَى»(ضحی/4). البته آخرت در این آیه به معنای رجعت تعریف شده است، یعنی شما رجعتی دارید و برای شما در همین دنیا بهشتی در نظر گرفته شده است و اما آخرت «وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى »(ضحی/5). حالا باید توضیح داده شود که آن چیزی که خداوند در آخرت به پیامبر داده است چیست؟ آن چیزی که در رجعت به او عطا می کند چیست؟ ان شاء لله در فرصت های بعدی به این می پردازیم.

پی نوشت ها:

(1) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج 2، ص: 606

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 388

(3) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 21

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 192

(5) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 66