نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 05 آذر 1399 - Wed, 25 Nov 2020

مبعث نبي اكرم در حسينيه حق شناس/ هدایت بشر توسط نبی اکرم و اهل بیت صلی الله علیه و علیهم

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 5 اردیبهشت ماه 96 است که به مناسبت مبعث رسول مکرم اسلام در حسینیه مرحوم آیت الله حق شناس ایراد فرمودند. خداوند متعال برای هدایت بشر نبی اکرم صل الله علیه و آله را در لباس بشر به سوی این امت فرستاد و همه حقایق و انوار را به قلب ایشان وحی کرد. همه عالم می توانند با نور پیغمبر هدایت شوند و به اخلاص برسند منتهی شرطش این است که دست خود را در دست ایشان و اهل بیت بگذارند و زیر چتر ولایت ایشان بروند، حتی ذره ای شرک و دل بستگی به غیر مانع رسیدن به اخلاص کامل می شود. تفسیر آیه آخر سوره کهفأعوذ بالله من الشياطين الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين و لعنۀ الله علي اعدائهم أجمعين. «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكمْ يُوحَی إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ فَمَن كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»(کهف/110)،این آیه ای که در آخر سوره مبارک کهف است خطاب به وجود مقدس نبی اکرم است. خدای متعال در این آیه می فرماید: پیغمبر ما به مردم اعلام کن من بشری مثل شما هستم که به من وحی می شود و آنچه به من وحی می شود این است که «أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ»، خدای شما خدای واحد است. پس اگر کسی امیدوار به لقا خدا شد، باید عمل صالح انجام دهد و در عبادت پروردگارش کسی را شریک قرار ندهد.چند نکته را در ترجمه این آیه تقدیم میکنم. نکته اول این است که وجود مقدس نبی اکرم گرچه اولین مخلوق است و قبل از خلقت همه عوالم آفریده شده است اما در لباس بشر ظاهر شده است «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكمْ». در این مرحله حضرت در لباس بشر در عالم دنیا آمدند و قرآن می فرماید اگر ما ملکی را هم همراه شما مبعوث می کردیم به آن هم لباس بشر می پوشاندیم «وَ لَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكًا لَجَعَلْنَاهُ رَجُلًا وَ لَلَبَسْنَا عَلَيْهِمْ مَا يَلْبِسُونَ»(انعام/9).
این پیغمبری که از همه مخلوقات عالم برتر است، با لباس بشر در عالم ما آمده و با ما انسان ها و خاکی ها همنشین شده است این نکته اول.بعضی ها فکر می کنند که این آیه «بَشَرٌ مِثلُکُم» به این معناست که پیغمبر آدمی هست مثل ما و فقط به او وحی می شود و به ما نمی شود در حالیکه این معنا کردن غلط است و در تبعیت کردن ما از آن حضرت بسیار موثر است. بعضی ها برای اهل بیت و به خصوص پیامبر که در محور آنها قرار دارد به اندازه یک امام زاده متعارف هم شان قائل نیستند تا چه رسد به این که ایشان «أَوَّلِ النَّبِيِّينَ مِيثَاقا وَ آخِرِهِمْ مَبْعَثا الَّذِي غَمَسْتَهُ فِي بَحْرِ الْفَضِيلَةِ»(1) باشند. آن ها اصلا این شئون را قائل نیستند و پیداست که اگر کسی این شئون را قائل نشود به همان اندازه هم استفاده می کند. کسی که  خیال می کند آیت الله العظمی بروجردی ادبیاتش بد نیست درحد همان ادبیات از ایشان استفاده می کند نه بیشتر. پس نکته اول این است که ایشان لباس بشر پوشیده و با ما همنشین و هم سلک و هم لباس شده است «وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِي فِي  الْأَسْواقِ »(فرقان/7)و در زندگی دنیا با ما همراه شده است.تفاوت اساسی پیامبر اکرم با بقیه انسان ها نکته دوم این است که این  پیامبر گرامی که لباس بشر پوشیده یک تفاوت اساسی با ما دارد و آن این است که «یُوحی اِلَیَّ»، به این پیامبر وحی می شود و به ما وحی نمی شود و همین است که ما محتاج به او هستیم.
 یک اسرار و حقایقی است که اگر عقل و حس و قلب ما و حتی همه ما جمع شویم، به آن راه پیدا نمی کنیم و باید از طریق وحی برسد، به خود ما هم که وحی نمی شود. یعنی اگر همه ی عقل ها را روی هم بگذاریم، همه ی تجربه های بشر در طول تاریخ را کنار هم بگذاریم اما باز اسرار و حقایقی هست که از این راه ها به دست نمی آید و طریق رسیدن به آن وحی است، و خدای متعال به این پیامبر وحی کرده است. وحی حضرت هم اعظم وحی ها است.خدای متعال در سوره مبارکه شوری می فرماید: اگر کسی لباس بشر پوشید و بشر شد «وَ مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ»(شوری/51) این بشر کلیم الله نمی شود و  خدا با او صحبت نمی کند الا از سه طریق؛ «إِلَّا وَحْيا» یا به او وحی می کند، «أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ» یا با او تکلم میکند مِن ورای حجاب ؛ تکلم مِن ورای حجاب مثل صحبتی است که خدای متعال در کوه طور با موسی کلیم کرد، یا وقتی مبعوث شد خدای متعال در وادی مقدس طوی با موسی کلیم صحبت کرد اما به تعبیر قرآن این تکلم از وراء یک شجره و درختی بود.شاید مثال دیگرش هم خود ما باشیم که خداوند متعال از طریق این قرآن که کلام الهی است با ما حرف می زند اما این را ما خیلی که رشد کنیم و مثل سلمان و ابوذر شویم مِن وراء حجاب، تلقی می کنیم. یعنی خدای تعال از وراء حجاب نبی اکرم با ما صحبت می کند و این خیلی مقام عجیبی است. اگر کسی کلام خدا را از وراء نبی اکرم تلقی کند شاید از کلیم الله درجه اش بالاتر برود.در دعای ورود به قرآن که به منزله اذن دخول آن است و دستور داده اند وقتی می خواهید قرآن بخوانید اول این دعا را بخوانید، این تعبیر آمده است «اَللهُمَّ اِنّی اَشهَدُ اَنَّ هذا کِتابُکَ» این کتاب توست و هیچکس این را تدوین نکرده است، «الْمُنْزَلُ مِنْ عِنْدِكَ عَلَى رَسُولِكَ» از محضر تو و بر رسول تو نازل شده است و هر کسی ظرف نزول آن نیست، «و کَلامُکَ النَّاطِقُ عَلی لِسانِ نَبِیِّکَ» این قرآن کلام ناطق تو است، تو تکلم کرده ای با پیغمبر و این کلام بر لسان نبی گویا شده است. لذا اگر کسی بتواند حقیقت تکلم و قرآن خواندن نبی اکرم را تلقی کند، کلام خدا را از لسان نبی اکرم تلقی می کند، این می شود همان تکلم مِن وراء حجاب که خیلی مقام فوق العاده ای است. پس در تکلم مِن وراء حجاب خدای متعال با انسان صحبت می کند و بشر کلیم الله می شود و کلام ایشان را می شنود. عرض کردم که شاید برای ما هم مقدور باشد که کلام خدا را مِن وراء حجاب بشنویم آن هم درحجاب نبی اکرم، یعنی از لسان ایشان کلام خدای متعال را بشنویم.داستانی در باب علامه بحر العلوم رضوان الله تعالی علیه آمده است که ایشان وجود مقدس امام زمان را در حرم امیرالمومنین زیارت کردند که داشتند تلاوت قرآن می کردند، علامه با دیدن این صحنه عرضه داشتند: چه خوش است صوت قران ز تو دلربا شنیدن! پس انسان اگر واقعا الان هم اهل استماع باشد و گوش او کار کند، قرآن را از متکلم آن یعنی نبی اکرم می شنود و کلام خدا را از پیغمبر تلقی می کند، این گونه انسان هدایت می شود.
 شاید یک معنای «اِقرَا»(علق/1) ای که به حضرت فرمودند همین باشد، همه انبیا آمدند اما «اِقرَا» شما بخوان، شما کار مردم را می سازی و بار مردم را برمی داری. طریق سوم تکلم خداوند هم این است؛ «أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِه»، خداوند یک واسطه و یک رسولی را می فرستد که او واسطه وحی می شود.
هدایت عالم با نور پیغمبر
سپس در آیه بعد بلافاصله به حضرت می فرماید «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا»(شوری/52) پیغمبر ما، ما به شما وحی کردیم، البته این کذلک شاید به قسمت اول اشاره دارد که ما به سه شکل با بشر تکلم می کنیم و با شما به شکل اول یعنی وحی سخن گفتیم، ما بدون هیچ واسطه ای با شما تکلم کردیم و کلامی را به شما القا کردیم، حال این کلام چه بود؟ «أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا» اگر این حقیقت به شما عطا نمی شد و این تکلم با شما نمی شد «مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ» از کتاب و ایمان درایتی نداشتید.
خداوند با شما تکلم کرد و کلمه روح را به شما القا کرد، و همه حقایق در آن کلمه به شما عطا شد. «مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا»(شوری/2)، ما این کلامی که به شما وحی شد را در قالب نوری قرار دادیم و هر کسی را که بخواهیم هدایت کنیم با آن هدایت می کنیم. این وحی پیغمبر است.
«إِنَّما أَنَا بَشَر مِثْلُکُمْ یوحی إلَی» به ایشان وحی شده و کلمه الهی و کلمه نور به ایشان القا شده است، خدای متعال هر کسی را که بخواهد عبادت کند، با آن هدایت و نوری که به ایشان عطا کرده و کلمه ای که به ایشان القا کرده است، هدایت می کند. این بشر در مقامی قرار گرفته که کلیم الله شده است و به گونه ای خداوند با او صحبت کرده که همه عالم با او هدایت می شوند. «جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا»، خداوند می فرماید: هر کس را به هر مقامی از مقامات که بخواهیم هدایت کنیم و به هر درجه ای از درجات توحید که بخواهیم راهبری کنیم، با این کلمه ای که به تو القا و با این وحی که به شما کردیم هدایت می شوند.
حقیقت این کلمه نور است؛ اگر گفته شده است که مشکات نور الهی، قلب نبی اکرم است که در آیه نور از آن صحبت شده است و آن چراغی است که در شبستان قلب نبی اکرم روشن شده است، این همان حقیقت نبوت و وحی و شاید قرآن است که خداوند متعال آن را به قلب نبی اکرم عطا کرده است. این قلب روشن شده و به مشکات نور الهی در همه کائنات تبدیل شده است، سپس این چراغ آمده و در خانه هایی روشن شده است، ما هم باید خودمان را به این خانه ها برسانیم تا از پرتو و نور این چراغ استفاده کنیم و هدایت شویم.
اجمال وحی نبی اکرم همین یک کلمه است «أَنَّما إلهُکُمْ إِله واحِد». اله شما اله واحد است دنبال آلِهِ ها نباشید، دل به چیزی بستن، دنبال آن رفتن، از چیزی ترسیدن، چیزی را دوست داشتن، برای کسی کار کردن، دل خوش بودن به اسباب و وسائط و دل به آسمان و زمین و خورشید و ماه و کائنات بستن، این ها راه شما نیست! اله شما واحد است.
در سوره مبارکه هود آیات اول خدای متعال شاید به لسان دیگری این را بیان می کند. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الر»؛ این حروف مقطعه که اسراری است بین معصومین و خدای متعال، معنایش از دسترس ما بیرون است مگر این که در جایی خودشان معنا کنند؛«كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ»(هود/1) کتابی است که از ناحیه خدای حکیم و خبیر، در یک مرحله آیاتش اِحکام یافته و بعد تفصیل پیدا کرده است. حکمت و خبریت او در این کلام هست و این کلامِ خبیر است، لذا خود این کتاب کتابی حکیم است، نه این که کتاب خدای حکیم است. حال این کتاب حکیم چه محتوایی دارد؟
«أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّه »(هود/2) آن یک کلمه است که غیر از الله  تبارک و تعالی را عبادت نکنید ، «إِنَّنِي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ وَ بَشِير» من از ناحیه آن خدایی که شما را دعوت می کنم به پرستشش، بشیر و نذیر شما هستم. همه انذار و بشارت های قرآن این است «أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّه »؛ انذار های قران از این است که «لا تعبدوا» غیر خدا را عبادت نکنید چون هر بلایی سر مخلوق آمده است از عبادت غیر خداست، بشارت ها هم این است که «الا الله» عبد خدا شوید تا همه خیرات در اختیار شما باشد. پس همه مقامات بهشت و بشارات قران برای عباد الله است و همه انذار های قران از عبادت غیر خدا است. 
جاری بودن عبادت و پرستش در زندگی انسان
عبادت فقط مناسک نیست که نماز و روزه حج و خمس و زکات باشد، انسان همه اطوارش به یک معنا عبادت است، لقمه در دهان می گذارد عبادت می کند، قدم برمی دارد، دل می بندد، حرف می زند، می ترسد یا امیدوار می شود، همه این ها عبادت است؛ منتهی یا خدای متعال را عبادت می کند یا غیر خدا را. این پرستش گاهی پرستش آشکار استو گاهی پرستش پنهانی و شرک، گاهی شرک خفی است و گاهی شرک آشکار.
همه عذاب ها و رنج ها از پرستش غیر خداست، از چوب و سنگ در نظر بگیرید تا ماه و خورشید تا پرستش تمدن؛ شما خیال می کنید آن هایی که چوب و سنگ می پرستیدند بی عقل بودند! چطور ما به این اسباب و وسایلی که امروز درست شده، این تکنولوژی و فناوری ها و این محصولات جدیدی که خود بشر ساخته دل بسته ایم، و در نبود این ها احساس خطر میکنیم و خیال می کنیم رزق مان دست این هاست! همانطور که به خدا امید داریم به این ها امید داریم و همان طور که از خدا می ترسیم از این ها هم می ترسیم، بت های آن ها همین گونه بوده اند. آن ها که چوب و سنگ نمی پرستیدند، فراعنه فرهنگی درست کرده بودند که آن ها احساس می کردند همه حیات شان در دست چوب و سنگ ها است، در دست ماه و خورشید است. مثل ما که به شکل دیگری خیال می کنیم همه سر چشمه ها و سر رشته های حیات مان در دست این اسباب است و اگر نباشند نمی شود زندگی کرد.
منتهی آن ها به طور آشکار چوب و سنگ می پرستیدند ما پنهان تر، همه این ها شرک است و پیامبر آمده ما را از همه چیز رها کند «لا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ» به غیر خدا دل نبندید و تقدیر خودتان را در دست غیر نبینید. لذا گاهی شرک آنقدر مخفی است که تشخیص آن از تشخیص رد پای مورچه سیاه بر سنگ سیاه در شب تاریک مشکل تر است، ولی رد پای این شرک در وجود انسان وجود دارد. الحمدلله پیامبر که تشریف آوردند همه ما در پرتو این پیغمبر، نورانی شدیم و نور وحی پیامبر به قلب ما رسید و دیگر خورشید پرست و ماه پرست و چوب پرست نیستیم.
 در احوالات دومی نقل کرده اند که گفته بود من دو کار در دوره جاهلیت کردم که وقتی یاد یکی از آن ها می افتم خنده ام  می گیرد و وقتی یاد دیگری می افتم مضطرب می شوم. او می گوید در بیابان ها شب ها وقتی می خواستیم بخوابیم از خرما بتی درست می کردیم و آن را بالای سرمان می گذاشتیم تا محافظ ما باشد، فردا صبح هم که بیدار می شدیم آن را می خوردیم! خدای خودشان را می خوردند! الحمدلله این انحطاط نیست و این از برکات پیامبر است، ولی دعوت پیامبر که این ها نیست. باید سلمان شد، باید به درجه دهم ایمان رسید، باید انوار توحید به قلب انسان برسد و قلب مومن چراغدان شود و حقایق و اسرار وارد وجود او شود، پیامبر برای این کارآمده اند.
پرستش اولیای طاغوت
همه خوف ها و انذار ها این است که غیر خدا را نپرستید، می دانید انتهای غیر خدا پرستیدن چیست؟ در واقع که کسی چوب و سنگ ها را نمی پرستید، این اولیاء طاغوت بودند که برای اینکه مردم را برده خود کنند، یک روز چوب و سنگ درست می کردند و خورشید و ماه را وسط می کشیدند یک روزی هم می گفتند اگر چوب و سنگ را بشکنید ابلیس و شیاطین انس و جن بت دیگری درست می کنند! حقیقت خطر از ناحیه آن هاست. لذا انسان گاهی به جایی می رسد که «عَبَدَ الطَّاغُوتَ»(مائده/60)، عبد طاغوت می شود، او معبود واقع می شود و اوست که فرهنگ بت پرستی را ایجاد می کند، و اگر انبیا می آمدند و این بت را می شکستند بت دیگری درست می کند و طور دیگری بشر را می برد.
پیامبر اکرم آمده اند تا ما را مطلقا آزاد کنند «لا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ». قرآن می فرماید: «فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ»(ذاریات/50)، از این آلِهِ خود به خدا فرار کنید. پس به این پیامبر وحی شده است آن هم وحی با عظمت و بی نظیری که به هیچ پیغمبری داده نشده است. همه قرآن تفسیر همین کلمه است که «لا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ». اگر بخواهید به این برسید باید به همه اسرار قرآن برسید و اگر کسی توانست همه اسرار قرآن را درک کند این آیه را هم درک می کند.
این پیغمبر گرامی اگر آمده است تا ما را به  توحید دعوت کند، اول خودش رسول و نبی شده و خبر به او رسیده است، ایشان نورانی شده و نبا عظیم بر او واجب شده است حالا آمده است تا ما را با خبر کند. خداوند او را فرستاده است، او رسول است و ماموریت دارد. این رسول، رسول غایبی هم نیست که وقتی می خواهد ما را راهبری کند ما را نبیند.
این که بگوییم پیامبر1400 سال پیش رحلت فرمودند و کتابی رو گذاشتند و رفتند، این گونه نیست! «إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً»(احزاب/45)، این رسولی که آمده شاهد ما است، نه فقط شاهد ما بلکه شاهد انبیا گذشته نیز هست. «جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى  هؤُلاءِ شَهِيداً»(نساء/41) او شاهد همه انبیا است و انبیا شاهد امت خود هستند.
این پیغمبر اگر خبری برای ما آورده و اگر آمده تا ما را هم از آن اسرار و غیوب با خبر کند، چون این پیامبر شاهد است و یک پیامبر غایب نیست. پیغمبر غایب که پیغمبر نیست چون کاری نمی تواند بکند. او از اسرار وجود من بی خبر است و نمی داند من کجای عالم هستم، پس چگونه می تواند من را دستگیری کند؟!
می گویند معلم الهی باید اسرار شاگردش را بداند چون اگر نداند که نمی تواند شاگرد را راه ببرد و برای هر دو یک نسخه می دهد. این چه طبیبی است که نسخه هایش را از قبل نوشته است و هر مریضی از در اتاق وارد می شود یک نسخه به او می دهد! طبیب باید زوایای بیمار خودش را مطالعه کند و بشناسد و نسخه مربوط به او را بنویسد.
پس پیامبر خاتم، اولا نبی است و همه اخبار عالم دست اوست، ثانیا خودش نیامده است؛ او فرستاده شده است، «إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً» پس او رسول غایب نیست که آدرس یک کتاب را داده باشد و بگوید خودتان بروید. راه خدا که آدرسی نیست، باید دست به دست انسان را ببرد، باید با چراغ قلب خودش ما را روشن کند و آن چراغ را بر ما بتاباند تا خودمان یک چراغدان شویم و نور نبی اکرم در وجودمان روشن شود زیرا مومن مشکات نور است «الْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ»(2).
مأموریت پیامبر خاتم در این عالم
پس این توحیدی که به حضرت داده شده است و می خواهد همه ما را به آن برساند فقط حرف و لفظ نیست، بلکه همه اسرار در وجود اوست. چراغی در او روشن شده و او را مثل نور خدا و مشکات نورالهی کرده است، حالا هم می خواهد بتابد و قلوب ما را روشن کند و حقایق توحید را به قلب ما عطا کند. اگر کسی با این پیامبر همراه شد او را از ظاهر قرآن به باطن قران می برد، از باطن به باطن تر تا به سرچشمه می رسد و از سرچشمه های قرآن آدم را سیراب می کند.
«كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ»(ابراهیم/1) ما به سوی شما قرآن را نازل کردیم و اگر شما نبودید قرآن نازل نمی شد چون کسی نبود که آن را تحمل کند تا به دیگران  برساند. مثل مادر که غذای سنگین را مصرف می کند، بعد از هاضمه وجودی او که می گذرد و به شیر تبدیل می شود و حالاست که طفل می تواند این غذا را بخورد.
«كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ»(ابراهیم/1) آن اسرار وجودی را به شما دادیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از ظلمات به سمت نور ببرید. بنا نیست این پیغمبر ادرسی بدهد و برود، او می خواهد با این کتاب ما را دستگیری و با انوار آن ما را نورانی کند. «جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا»(شوری/52). آیا همین که پیامبر دست ما را گرفت و ما را به وادی قرآن برد تمام می شود، آیا حتی اگر سلمان شدیم کار تمام است یا هنوز رزق ما از قرآن باقی است؟! این پیغمبر آمده تا رزق بالاتر را هم به سلمان بدهد چرا که قرآن سفره و خوان الهی است. سلمان هم که باشی هنوز در وادی این کتاب امی هستی، همه اسراری که نزد پیامبر است به سلمان داده نشده است به همین دلیل گاهی اوقات می فرماید : علم ما را حتی انبیا مرسل و ملائک مقرب و عبد ممتحن هم نمیتواند تحمل کنند.
پس این که گفته شده است این وجود مقدس معلم توحید است «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَر مِثْلُکُمْ یوحی إلَی أَنَّما إلهُکُمْ إِله واحِد» منظور این نیست که فقط الفاظی به حضرت عطا شده باشد نه، این پیامبری که آمده است اسرار و حقایق توحید در وجود او است. اسرار هم به گونه ای است که می تواند همه ما را صاحب سِر کند، مثل خورشید که در عالم می تابد و همه خانه ها را  گرم می کند.
«وَ الشَّمْسِوَ ضُحَاهَا»(شمس/1) پیامبر اکرم خورشیدی است که خدا در کائنات روشن کرده است و این خورشید ضحایی دارد، عصر ظهور که می شود و پرده ها بواسطه وجود مقدس امام زمان کنار می رود و آن دینی که در پرده و حجاب است ظاهر می شود، عالم می شود «أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(زمر/69) و زمین با نور قرآن و نور امام روشن می شود، انوار نبی اکرم بر عالم می تابد و همه عالم روز می شود.
شاید منظور از «أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها» هم در ظهور و هم رجعت و هم در قیامت همان پرتویی است که خدا به پیامبر داده است تا عالم را روشن کند.
راه رسیدن انسان به نور قرآن
ما باید با این پیامبر وارد صحنه نور شویم و حقیق توحید را درک کنیم. «جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا»، همه حقایق توحید، مقامات وجودی نبی اکرم است از مثل نور تا مشکات نور و بیوت، همه توحید در مقامات وجودی نبی اکرم است و عبادت نبی اکرم به دیگران هم داده می شود. دیگران هم به اندازه ای که در مقامات وجودی حضرت سیر کنند به اسرار قرآن آشنا می شوند.
شاید اگر قرآن نازل شده است بر مقامات وجود پیامبر نازل شده و اینکه گفته می شود امام و قرآن با هم هستند «اِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ»(اسراء/9) و این قرآن به امام و امام به قرآن دعوت می کند، شاید منظور این است که مقامات وجودی قرآن مقامات وجودی امام است، مقاماتی که درآن قرآن نازل شده است در مقامات وجودی نبی اکرم است؛ لذا اگر کسی بخواهد به مقامات وجودی قرآن برسد باید سیر در درجات حضرت بکند و به اندازه ای که سیر می کند و مشکات وجودی نبی اکرم بر او می تابد به همان اندازه به اسرار توحید می رسد.
پس با این پیغمبر موحد شدن به این  نیست که انسان بگوید لا اله الا الله، بلکه موحد شدن یعنی با پیامبر به راه افتادن و در درجات وجودی پیامبر سیر کردن؛ آخرین درجه هم آن است که انسان برسد به «مَثَلَ نُورِه»(نور/35) و به سرچشمه برسد، شاید سر وجودی شخص شخیص نبی اکرم و امیر المومنین و اهل بیت همین باشد و به آن جا که برسد مومن کامل شود. پس همه انوار ایمان و همه حقایق در او است، قرار نیست که ما فقط لفظ توحید را بگوییم. حقیقت توحید باید به ما عطا شود و ما باید عالم را با نور نبی اکرم و قرآن ببینیم و همه عالم برای ما بشود آیات و همه ذرات آن آیات الله شوند.
پس حضرت می خواهد همه ما را بر سر سفره توحید بنشاند، دیده اید بعضی ها وقتی سرخوش می شوند تک خوری می کنند و حتی حاضر نیستند با بقیه حرف بزنند، اما پیامبر خاتم که این طور نیست. خدای متعال همه اسرار توحید را به او داده و او سیراب از توحید است؛ سرچشمه جوشان حمکت و توحید از آن مقام بالا آمده و لباس بشر پوشیده است تا دست ما را بگیرد و ما را به آن مقامات ببرد، تا پرده ها را کنار بزند و کلیدهای غیب را به اندازه خودمان در اختیار مان قرار دهد و درها به اذن الله به رویمان باز شود.
رسیدن به لقاء الله و اخلاص
بنابراین اگر همراه پیامبر شدید ایشان پرده ها را کنار می زند و شاید معنی آیه این است که شما را به لقاالله می رساند، کسی که با این پیامبر حرکت کرد موحد می شود و توحیدش ، او را به لقاالله می رساند. وقتی نور نبی اکرم در وجود انسان می آید و انسان با حضرت شروع به سیر کردن می کند، آن نور کامل تر که می آید نور قبلی که از بین نمی رود، آن نور هست و در همه مقامات همراه پیامبر می شود؛ لذا شخص همین جایی که نشسته در محضر خدای متعال است. با این پیامبر اگر کسی همراه شد این گونه می شود، همین جا که نشسته عوالم غیب را به اذن الله در پرتو نور نبی اکرم و قرآن می بیند و به مرحله لقا الله می رسد.
البته خدای متعال جسم نیست که دیدار جسمی با او واقع بشود، ولی بین ما و خداوند شاید لقاء و وصالی باشد. «بَلْ لَمْ تَرَهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ»(3)، اگر حقیقت ایمان را از نبی اکرم تلقی کردیم و با نور ایشان نگاه کردیم، در پرتو این نور به رویت ایمانی حضرت حق و به لقا می رسیم. این پیغمبر، پیغمبری است که «أَرَى رَسُولَهُ بِقَلْبِهِ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ مَا أَحَب »(4) خداوند هرچه از انوار و نور عظمت خودش بوده است به او ارایه کرده است، پس این پیامبر اهل این نیست که دیگران را محروم کند.
«وَ مَا هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ»(تکویر/24) این خیلی تعبیر بلندی است،  دیگران یک حرف که از حروف غیبی پیدا میکنند مخفی  می کنند تا کسی به آن نرسد، ما پول هایمان را مخفیمی کنیم تا دیگران نفهمند و نبینند، اما ایشان در مورد غیب بخیل نیست. با تحمل و عبادت های نبی خاتم درهای غیب گشوده شده است، او که بخیل نیست و همه را بر سر سفره دعوت می کند و حتی می گوید من لقمه در دهان شما می گذارم. این سفره برای پیامبر پهن شده است ولی ایشان می گوید شما هم بیایید سر سفره بنشینید و از این حقایق غیبی بهره مند شوید «وَمَا هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ».
حال این پیامبر می خواهد ما را به لقا الله برساند و می گوید اگر می خواهید برسید «فَلْیعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً»(کهف/110)، قدمی بردارید و عمل صالح انجام دهید «وَ لا یشْرِکْ بِعِبادةِ رَبِّهِ أَحَدا» و در عبادت پروردگارتان شریک قرار ندهید. نگویید کار تمام شده است، این ها که لقا الله نیست، این ها که حقایق اسرار توحید نیست! باید این قدم ها را بردارید آن وقت پیامبر گرامی شما را دستگیری می کند. در روایات ذیل این آیه را معنا کرده اند و فرموده اند شریک قرار ندهید یعنی در عبادت خدا خالص باشید و ریا نداشته باشید، ظاهر و باطن تان یکی باشد، واقعا برای خدا کار کنید و سعی کنید خالص بشوید، دنبال رویت دیگران و چشم ها و گوش ها نباشید تا به اخلاص برسید.
منظور از اخلاص هم، اخلاص در حب است. آن هایی که برای ترس از جهنم عبادت می کنند ریاکار نیستند، آن هایی هم که برای بهشت عبادت میکنند ریاکار نیستند چرا که وقتی نسیم بهشت به او بخورد ریا از او جدا می شود. ریا برای اهل دنیا است کسی که ظفیر جهنم را بشنود ریا از او برداشته می شود و ریایی نمی ماند ولی هنوز هم کمال اخلاص نیست، انسان باید حبا خدای متعال را عبادت کند تا اخلاص در محبت پیدا کند.
ذیل این آیه روایتی است که باطن آیه را معنا کرده است  و فرموده است: «وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً قَالَ لَا يَتَّخِذْ مَعَ وَلَايَةِ آلِ مُحَمَّدٍ غَيْرَهُمْ وَلَايَتُهُمُ»(6) من که آمدم اهل بیت و امیرالمومنین را هم با خود آورده ام. حضرت نوری است که «أُنْزِلَ مَعَهُ»(اعراف/157)، در معیت پیامبر نازل شده وگرنه امیر المومنین و امام زمان به این عالم نمی آمدند! این پیامبری که آمده و وحی آورده است معلم وحی را هم همراه خود آورده است، اگر می خواهد ما را به اخلاص برساند مربی اخلاص را هم آورده است.
بزرگان می گویند معلم الهی فقط حرف نمی زند، دستگیری می کند و قدم به قدم با خود می برد، مانند این مصرع که "دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه راه رفتن بیاموخت، درحالیکه هیچ وقت انسان یاد نمی گیرد، سلمان هم که بشوی شیوه راه رفتن در وادی بعدی را باید آموزش ببینی.  همه اسرار توحید در این کتاب و وحی است و این کتاب معلم می خواهد که پیامبرآن را هم با خود آورده است.
معصومین، تنها راه رسیدن به انوار قرآن
حال این کتاب کجاست تا انسان با آن سیر کند؟! «بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ»(عنکبوت/49)، امام باقر علیه السلام می فرماید: خدای متعال نمی گوید این قرآن بین دو جلد کتاب است بلکه می فرماید در سینه آن هایی است که علم کتاب دارند، یعنی در قلب ائمه است. پس اگر کسی بخواهد با این کتاب راه برود، باید با امام و قلب ایشان همراه شود، مقامات قلب امام را طی کند تا به مقامات قرآن راه پیدا کند. اگر می خواهید به لقا الله و به حقیقت وحی ای که من آوردم و حقیقت این کتابی که به من داده شده است برسید «لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ» و مقامات آن را درک کنید، تا به مقامات توحید برسید و آن را بچشید نه اینکه فقط بشنوید، اگر می خواهید طعم ایمان، شیرینی ها و حلاوت ایمان را درک کنید، « فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً » برای امیرالمومنین شریک قرار ندهید.
دیگران شما را به علم الهی نمی رسانند چون از آن چیزی ندارند، دیگران شما را موحد نمی کنند زیرا خودشان توانایی ندارند و فقط قیل و قال و سر و صدا است ، به همین دلیل است که «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا»، «أَنَا دَارُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌ  بَابُهَا» همه حکمت نبی اکرم و این «كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ»(هود/1) در وجود مقدس امیر المومنین است و اگر می خواهید به آن برسید «لا يُشْرِكْ»، شریک در عبادت قرار ندهید. یعنی  اخلاص در ولایت داشته باشید و فقط دنبال امام بروید؛ قلب، چشم و گوش و مقامات وجودی تان را به امام بسپارید و با امام سیر کنید. سیر با امام اخلاص می آورد و الا کسی که با امام سیر نمی کند و ریاضت می کشد از یک ریا به ریای بعدی می رود.
تا به حال دنبال یک مقام بود و می خواست میز و مدرکی بدست بیاورد و کتابی بنویسد تا مردم از آن تعریف کنند، حال دنبال این است که عارف بشود و مردم از او تعریف کنند، با چشمش قطار را نگه دارد یا می خواهد بگوید در جیب مردم چیست و دیروز چه کرده اند، تا مریدش شوند؛ همه این ها بازی است. آن  کسی که توحید دارد و از این بازی ها رها شده است اهل بیت هستند. این که بگویید فلانی چنین و چنان کرده است و فلاسفه یونان معجزه کرده اند، خب بروید و یاد بگیرید اشکالی ندارد! ولی علم نبی اکرم نزد آن ها نیست، علم نبی اکرم در دست امیرالمومنین است و این وحی قرار است کار ساز باشد. بعد از اینکه همه ۲۴۰۰۰ پیامبر آمدند خداوند به نبی خاتم می فرماید: «أقرأ»، یعنی این پیامبر باید کار ها را حل بکند زیرا اعظم تجلیات به این حضرت شده است.
تنها راه رسیدن به اخلاص
اگر می خواهی برخوردار شوی پس «لا یشْرِکْ بِعِبادةِ»، نمی شود که بگویی یک گوشم با امیرالمومنین است و گوش دیگرم با افلاطون! من نمی خواهم آن ها را انکار کنم ولی انسان با این کار از قرآن محروم می شود.
 «وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً قَالَ لَا يَتَّخِذْ مَعَ وَلَايَةِ آلِ مُحَمَّدٍ غَيْرَهُمْ وَلَايَتُهُمُ»، مگر اتخاذ ولایت چیست آیا غیر از شاگردی کردن و زانو زدن و القا سمع کردن است؟! این روایت یعنی فقط دنبال اینان حرکت کن چرا که همه حقایق نزد ایشان است، همه اسرار دست آن هاست، درجات ایمان در کلمات آن هاست و در باطن کلمات آن ها تجلی کرده است.
بعد حضرت فرمودند عمل صالح هم یعنی همین، عمل صالح ولایت است، این عمل صالح را نگه دارید و از آن بیرون نشوید.  در ادامه حضرت فرمود: «فَمَنْ أَشْرَكَ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ فَقَدْ أَشْرَكَ بِوَلَايَتِنَا»، این  جمله را شاید بشود این گونه ترجمه کرد که هرکسی که اخلاص ندارد از ولایت ما بیرون بوده است چرا که اگر با ما بود به اخلاص می رسید. به هر اندازه ای که اخلاص ندارد بدانید از ما فاصله گرفته است. وادی ولایت ما وادی اخلاص است، بدانید جایی به حرف دیگران گوش کرده و به دنبال دیگران رفته است چون اگر به دنبال ما می آمد ما او را به توحید ناب می رساندیم و او را خالص می کردیم. اگر می بینید به اندازه رد پای مورچه بر سنگ سیاه در دل او غیر خدا است بدانید به همان اندازه از امیرالمومنین جدا شده است، اگر جدا نمی شد آن را هم ما پاک می کردیم.
وقتی انسان به حرم امام می رود شیطان قوایش را به سراغ ما می فرستد ولی با شمشیرِ ولایتِ حضرت و با برق ولایت ایشان زده می شوند و چیزی نمی ماند. مومنی که در وادی ولایت است آن جا رد پای شیطان را می زنند چون (وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي) آن جا ملائکه هستند و نمی گذارند شیاطین به قلب و گوش و دل او نفوذ کنند.
مزد پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در هدایت ما
اگر کسی با امیرالمومنین بود به اخلاص می رسد؛ این همان است که خدای متعال فرمود: پیغمبر ما به آن ها بگو من آمده ام شما را موحد کنم و از شما مزد هم نمی خواهم «قُل لا أَسئَلُكُم عَلَیهِ أَجراً»(شوری/23)، من مزدم را از خدا می گیرم نه از شما! من از دست شما چیزی نمی گیرم، زیرا آمده ام تا کائنات را سیراب کنم. ولی یک چیزی از شما می خواهم «إِلَّا الْمَوَدَّةَ فی القُربی» با اهل بیت من مودت داشته باشید. اگر می گویم مودت داشته باشید «قُلْ مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍفَهُوَ لَكُمْ»(سبأ/47)، برای این است که نفع آن به خود شما می رسد. اگر می خواهید به توحید برسید به دنبال اهل بیت من باشید. من آمده ام شما را برسانم و شما هم اگر می خواهید مزد من را بدهید دستتان را از امیرالمومنین جدا نکنید. مزد پیغمبر این است که من به حرف او گوش بدهم و یک قدم جلو بروم تا او خوشحال شود.
 کسی می گفت ما با صلواتی که می فرستیم بر درجات حضرت اضافه می کنیم، اما تلقی حقیر این است که هیهات اگر این گونه باشد! کسی که «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ»(احزاب/56) در عالم فوق ملائکه و جبروت، خدای متعال بر او صلوات می فرستد و همه عالم ملائکه هم مشغول صلوات او هستند چه نیازی به صلوات ما دارد؟! «صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» این صلوات شاید مقدمه تسلیم شدن خود ما باشد. اگر ما تسلیم شویم آدم می شویم و پیغمبر خوشحال می شود. «إِنْ أَدْخَلْتَنِي النَّارَ فَفِي ذَلِكَ سُرُورُ عَدُوِّكَ وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِي الْجَنَّةَ فَفِي ذَلِكَ سُرُورُ نَبِيِّكَ»، هر کسی به جهنم برود شیطان خوشحال می شود و هرکس به بهشت برود پیامبر خوشحال می شود، به این معنا صلوات ما اثر دارد.
بنابراین حضرت از این خوشحال می شود که ما به دنبال ایشان رفتیم، شفاعتشان را قبول کردیم و دست مان را از دستشان جدا نکردیم؛ که در این هم نفعی به پیامبر می رسد و هم نمی رسد. به او نفع می رسد از این که یک نفر را به خدا هدایت کرده است و به او نفعی نمی رسد زیرا مقامات حضرت با عبادات ما درست نمی شود «بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ نَحْنُ الْأَدِلَّاءُ عَلَى اللَّهِ وَ لَوْلَانَا مَا عُبِدَ اللَّهُ»(5).
برکات همراهی با پیامبر برای رسیدن به توحید
پس همه اسرار در وجود خود پیامبر است و باید برای رسیدن به آن ها با ایشان همسفر شد، البته او هم آمده تا ما را همسفر کند زیرا بخیل نیست «وَ مَا هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ»(تکویر/24). ایشان آمده تا اسرار و مقامات وجودی  خود را در اختیار ما قرار دهد و ما را به مقامات وجودی خود هدایت کند تا به سر چشمه برسیم «مَثَلَ نُورِه». حتی نبی خاتم حاضر است تا آن جا ما را ببرد که مقام غیب ایشان در ما تجلی کند و ما موحد درجه دهم شویم.
 «إِنَّهُ لَا يَسْتَكْمِلُ أَحَدٌ الْإِيمَانَ حَتَّى يَعْرِفَنِي كُنْهَ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ»(7)، او می خواهد ما را به کنه نورانیت ببرد و ما را با اسرار آشنا کند، ولی شرطی دارد که این است؛ اگر می خواهیم با پیامبر همراه شویم و از توحیدی که او آورده است برخوردار شویم باید چشم و گوش خود را به اهل بیت بسپاریم  و به اطراف نگاه نکنیم. با امیرالمومنین سیر کنید و ببینید شما را به قرآنی که به پیامبر داده اند می رساند یا نه؟! پرده های قرآن کنار می رود یا نه؟! ببینید شما را به مقامات نبی اکرم راه می دهند یا نه؟! ببینید شما را وارد بیت النور و مشکات نبی اکرم می کند یا نه؟! ببینید دست شما را می گیرد تا شما را به سرچشمه نور ببرد و شما بتوانید همه حقایق را بفهمید یا نه  ؟! جای دیگر این خبرها نیست؛ هر کسی می خواهد می تواند برود «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ»، می توانید بروید و این ها را از دیگران بگیرید عیبی هم ندارد، زیرا ولایت را زوری و توحید را به اجبار به کسی نمی دهند.
برای رسیدن به توحید باید التماس کرد تا آن را قطره چکانی به انسان بدهند «لاَ يَحْتَمِلُهُ إِلاَّ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَن »(8)، باید ملک مقرب شوید، نبی مرسل یا عبد ممتحن شوید تا قطره چکانی توحید را به شما عطا کنند. البته وقتی به بهشت رفتید آن جا «أَنْهَارٌ مِنْ مَاءٍ غَيْرِ آسِنٍ»(محمد/15) نهر ولایت جاری است. از ساحت وجود مقدس امیرالمومنین نهر ولایت و نهر علم در بهشت متقین جاری است. به بهشت که رسیدید موقع نوشیدن اسرار و معارف است. بهشت تازه اول بهره مندی از معارف و اسراری است که به حضرت عطا کردند.
 حضرت در نهج البلاغه در خطبة شِقْشِقیِّه می فرماید: «يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى  إِلَيَّ الطَّيْرُ».
همه حقایق و اسرار مانند سیلاب از دامنه وجودی حضرت جاری است ولی هیچ پرنده بلند پروازی هم قله وجودی حضرت را فتح نمی کند، آن هایی هم که اهل پرواز هستند افق پروازشان آن جا نیست. قله امیرالمومنین را کسی نمی تواند نگاه کند تا چه رسد به این که فتح کند! انسان باید با حضرت سیر کند تا برسد به جایی که در بهشت این سفره را انداخته اند «مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنْهَارٌ مِنْ مَاءٍ غَيْرِ آسِن »(محمد/15). بنابراین اگر می خواهید برسید شرطش این است که به وادی ولایت بیایید و دست خود را از امیرالمومنین جدا نکنید، بقیه اش را هم به حضرت بسپارید تا شما را ببرد. نگویید رسیدیم، کسی که دستش را به پدرش  می دهد نرسیده است تازه شروع راه است! اگر شما دستتان را بدهید و جدا نشوید، حضرت ما را به حقایق قرآن، حقایق توحید و حقایق آن اسراری که به قلب حضرت وحی و عنایت شده است ان شا الله می رساند.
پی نوشت ها:
(1) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 66
(2) الخصال، ج 1، ص: 277
(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 97
(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 95
(5) التوحيد (للصدوق)، ص: 152
(6) تفسير القمي، ج 2، ص: 47
(7) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 26، ص: 1
(8) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 21