نسخه آزمایشی
جمعه, 24 مرداد 1399 - Fri, 14 Aug 2020

سخنرانی در میلاد امیرالمومنین هیات ثارالله / اسماء و شئون مختلف ولایت حضرت و مراتب آن و اشاره به سوره انسان

متن زیر سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که به تاریخ 22 اردیبهشت سال 93 در هیات ثارالله در شهر مقدس قم برگزار شده است. ایشان در این جلسه اشاره می کنند که براساس روایات، هدف از خلقت نبی مکرم اسلام هستند و اختیار تمام نظام خلقت در دست ایشان است بدین معنی که اراده شان عین اراده خداست، و خورشید درخشانی هستند که عوالم مختلف از جمله عالم دنیا را با نور خود روشن ساخته اند، لکن نورافشانی این نور در دنیا به علت حجابی که کفار ایجاد کردند، از پشت پرده است تا اینکه در عصر ظهور از پشت این حجاب خارج گردد و به مقدار گنجایش این دنیا نورافشانی کند، و تجلی بیشتر این نور در عوالم بعدی مانند برزخ و قیامت و بهشت خواهد بود، و رجعت نیز از همین سنخ است که خورشید پرفروغ امام که یکبار از پشت حجاب دنیا را روشن ساخته در دوره رجعت بی پرده نورافشانی می کند فلذا مرحله جدیدی از ظهور این نور است که با برنامه خاصی عالم را به پیش خواهند برد؛ فضائل امیرالمومنین از اسرار است که حتی پیامبر نیز بسیاری از آن را بیان نکرده است، و سراسر قرآن کریم فضائل آنحضرت است و هزار اسم آنحضرت در قرآن توسط برخی محققین شناسائی شده است، و البته این اسماء حقیقی است و فقط لفظ نیست و مانند قرآن ظاهر و باطن دارد و لذا شناخت امیرالمومنین سیر از ظاهر به باطن قرآن کریم است، ولایت این نور مقدس مهمترین و آخرین و تنها موعظه خداوند متعال به مومنین است، که همان ولایت خدا و ولایت پیامبر است و این سه ولایت در عرض هم نیستند زیرا منجر به شرک می شود، بلکه عین یکدیگر هستند و کفران این نعمت بزرگ کفر محسوب می گردد و ظلم به اهل بیت عصمت ظلم به خداست، و در دسته بندی امت، این نعمت محور تقسیم قرار گرفته است، این معنی همان ملک عظیم است که به پیامبر و اهل بیت عصمت داده شده است؛ و البته ورود به وادی ولایت هم تنها به فضل و رحمت خاص الهی امکان پذیر است و تنها خدا آنکه بخواهد به این وادی که رحمت خاص اوست وارد می کند.

سیر عوالم با وجود ائمه علیهم السلام

مطابق روایت حجب، خدای متعال نور مقدس نبی اکرم را آفرید بعد به ایشان فرمود «انت المراد و المرید»(1) هدف از خلقت شما بودید و بعد هم به اذن الله اختیار عالم در دست شماست؛ شما هدف خلقت بودید و بعد هم نظام آینده در دست شماست، اراده شما اراده من است و اصلاً محل مشیت بودن یعنی همین و این به معنی تفویض غلط که بگوییم خدای متعال عالم را واگذار به نبی اکرم کرده و خودش استعفا داده است هم نیست، بلکه بدین معناست که نبی اکرم اراده اش عین اراده خدای متعال است «و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی»(انفال/17)؛ مطابق روایت، خدای متعال 12 عالمِ حجاب آفرید که هر کدام عالمی است؛ عوالم حجب هستند که حجاب عزت و قدرت و بقیه حجبی که بین خدای متعال و ما است همه اینها دون نبی اکرم است و از نور نبی اکرم آفرید شدند و نبی اکرم در هر یک از این عوالم 12 هزار سال وقوف داشتند و در هر عالمی ذکری داشتند، حالا اذکارشان در آن روایت آمده که باید تامل بشود. تلقی حقیر این است که حضرت در هر عالمی می رفتند با ذکر خودشان، با عبادت خودشان آن عالم را نورانی می کردند و کار عالم را می ساختند و سپس عالم بعد خلق می شد، بعد ورود در آن عالم می کردند 12 هزار سال ذکری و عبادتی و آن عالم را هم نورانی می کردند، با پرتو عبادت ایشان نورانی می شد.

امیرالمومنین، خورشید درخشان تمام عوالم وجود

وقتی گفته می شود خورشید وجود مقدس امیرالمومنین در شب میلادشان از کعبه ظهور کرده است، تعابیر مجازی نیست و حقیقتاً امیرالمومنین خورشید عالم است که در همه عوالم ظهور داشته و در عالم ما هم ظهوری پیدا کرده «نور الله فی ظلمات الارض»(2)؛ امیر المومنین از کعبه طلوع کردند و آرام آرام از افق بالا آمدند تا غدیر که بنا بود حقایق ولایت ایشان در عالم ظاهر بشود؛ اما حجابی بر ولایت ایشان افتاد و تابش ایشان بر عالم ما فعلاً از پشت این حجاب و از ورای این ابر تیره است؛ تا انشاالله دوره ظهور امام زمان علیه السلام برسد، حضرت این پرده را کنار بزنند و جمال جمیل امیرالمومنین بدون حجاب به اندازه ممکن آشکار بشود. تا قبل از آن هم تقریبا معرفت حضرت ممکن نیست؛ البته بعد از ظهور امام زمان علیه السلام هم معرفت حضرت، در عوالم مختلف متفاوت است؛ یعنی انسان در عالم دنیا به حدی از معرفت امیرالمومنین می تواند برسد و بیش از آن دیگر دنیا ظرف تجلی و ظهور امیرالمومنین علیه السلام نیست. بعد عوالم بعدی است؛ هر خبری که در این دنیا است، اخبار، معارف، حقایق و آنچه از عالم غیب آمده است به امیرالمومنین برمی گردد «ما لله آیة هی اکبر منی و لا نبأ هی اعظم منی»(3) خبری بالاتر از وجود مقدس امیرالمومنین نیست. اگر خبری از عالم غیب آمده که ما باید بکوشیم باخبر بشویم، خبر، امیرالمومنین است. باید به نحوی انسان دست به ساحت ایشان برساند تا از آن اخبار غیبی مطلع بشود. بخشی از این نبأ عظیم در دنیا ظاهر می شود؛ چه قبل از ظهور و رجعت و چه بعد از آن؛ البته عده ای معدود هستند که از حجابهای ظلمانی عبور می کنند و نور امیرالمومنین برای آنها در قلبشان ظاهر می شود؛ ولی مابقی، مثل ما که خورشید را از پشت ابر در روزهای ابری می بینیم، تنها از ورای حجاب می توانند این حقیقت را درک بکنند و این نبأ غیبی را مطلع بشوند و به حقیقت توحید راه پیدا کنند. زمانی که حجاب کنار می رود و حضرت بدون حجاب در عالم ظهور پیدا می کنند و آن وقت انشاء الله امکان برخورداری از ولایت حضرت و معرفت حضرت و این نعمت الهی فراهم می شود؛ طلوعی که در شب میلاد امیرالمومنین اتفاق افتاده در واقع آغاز ظهور ایشان در عالم دنیاست که انشاالله این ظهور ادامه پیدا می کند تا دوره رجعت که دوباره امیرالمومنین علیه السلام بر گردند «و أخرجنا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ»(نمل/82) این آیه تفسیر به امیرالمومنین علیه السلام شده است.

رجعت؛ مرحله جدیدی از ظهور ائمه علیهم السلام

پس از آنکه نعمت ولایت به تمام خودش رسید «الیوم اکملت لکم دینکم و اتمت علیکم نعمتی»(مائده/3) بنا بود امت زیر چتر این نعمت قرار بگیرد، لکن این نعمت را برداشتند و به جای آن کلمه کفر را که خلفای جور هستند «بدلوا نعمت الله کفرا»(ابراهیم/28)، گذاشتند و عالم به ولایت کفر مبتلا شد. بنا بود این نعمت ظاهر بشود و همه متنعم به نعمت ولایت بشویم، آن نعمتی که بالاترین نعمت و بزرگترین نعمت هست، فرمود «آلاء الله... هی اعظم نعم الله علی خلقه و هی ولایتنا»(4) بالاترین نعمت همین است؛ و بنا بود ما از این نعمت برخوردار شویم؛ اما حجاب آمد. این حجاب که برداشته می شود آنوقت دوباره این خورشید بدون حجاب در عالم ظهور می کند؛ در واقع یک بار ائمه علیهم السلام یکبار در عالم آمده اند و عالم را نورانی کرده اند منتهی از ورای حجاب بوده و هنوز حجاب برداشته نشده و در عصر ظهور حجب ظلمانی برداشته می شود، امام یک بار دیگر در عالم ظهور می کنند مثل خورشیدی که ابر روی آن کنار می رود و بدون حجاب ظهور می کند، آنوقت وجود مقدس حضرت را می شود به اندازه ممکن در این عالم دنیا شناخت؛ پس رجعت مرحله جدیدی از ظهور ائمه علیهم السلام است که طلوع و تنزلشان در این عالم با برنامه جدید و هدایت جدید است و عالم را به شکل دیگری پیش می برند؛ وقتی ولایت امیرالمومنین در عالم ظاهر می شود «والیل اذا یغشی و النهار اذا تجلی» صبح، طالع می شود و حجاب شب ظلمانی ولایت ائمه کفر برداشته می شود، عالم نورانی می شود، دوباره آنهایی که راه رفته هستند و یک بار با امیرالمومنین در این عالم مسیر طی کرده اند مثل سلمان و مالک اشتر و آنهایی که با انبیا مسیر طی کرده اند دوباره برمی گردند و می آیند یک بار دیگر باید یک سیر دیگری یک بهره مندی دیگری داشته باشند. تازه همه اینها که طی می شود آنوقت نوبت به عالم برزخ می شود و عالم قیامت و عالم بهشت. آنجاست که معرفت وجود مقدس امیرالمومنین به اندازه ممکن برای مومنین و موحدین فراهم می شود؛ چنانکه مطابق روایات حتی که انبیا سیرشان در این عالم تمام شده و رفتند به حسب ظاهر در سماوات؛ ولی هر شب جمعه یک اتفاقی می افتد که 124 هزار پیامبر می آیند پایین یعنی احساس می کنند دوباره باید برگردند در این دنیا و فیضی ببرند؛ و به کربلا می آیند. فرمود خدای متعال هبوط می کند(البته به هر معنای ممکن) و 124 هزار پیامبر و اوصیایشان می آیند؛ یعنی با اینکه دنیا را گذراندند و رفتند در سماوات، اتفاقی می افتد و سفره ای برای حضرت امام حسین علیه السلام پهن می شود که 124 هزار پیامبر دوباره هر شب جمعه می آیند.

فضائل امیرالمومنین؛ اسرار خفیه

بسیاری از فضایل حضرت امیر گفته نشده چون واقعاً جزو اسرار است و قابل گفتن هم نیست و اگر هم گفته می شد، خوب فهم نمی شد. ابن ابی الحدید در جلد 9 شرح نهج البلاغه 10 - 15 روایت پشت سر هم ذیل یک خطبه ای در فضایل امیرالمومنین آورده که روایات فوق العاده ای هم هستند. یکی از آنها این است که وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به حضرت امیرالمومنین فرمود «لَوْ لَا أَنْ تَقُولَ فِيكَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي مَا قَالَتِ النَّصَارَى لِلْمَسِيحِ عِيسَى بْنِ مَرْيَمَ لَقُلْتُ فِيكَ الْيَوْمَ قَوْلًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ رِجْلَيْك »(5)؛ اگر چنین نبود که جمعی از امت من، سخنی را که نصارا در باب فرزند مریم گفتند (که او را خدا خواندند)، امروز سخنی را درباره شما می گفتم که بر هیچ جمعی از مسلمانها عبور نکنی الا اینکه خاک کفش تو را تبرکا بردارند. پس خیلی از فضایل حضرت امیر گفته نشده و یا اگر گفته شده در قالب سر و پوشیده گفته شده و ظهورش می ماند برای خواص یا عوالم بعد که این موانع رفع بشود تا امکان ظهور آن حقایق باشد.

سراسر قرآن؛ فضائل امیرالمومنین

لذا چنانکه گفته شد، در باب حضرت امیر خیلی چیزها گفته نشده آنچه هم که گفته شده خیلی هایش سر به مهر است. مثل آیات قرآن که سراسر، فضایل حضرت امیر هستند. اهل سنت مکرر دارند که حداقل مثلا 300 آیه در فضیلت امیرالمومنین علیه السلام هست. حسکانی در شواهد التنزیل تعبیری دارد و از ابن عباس نقل می کند که هیچ آیه ای در قرآن نیست که مومنین به «الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» مخاطب شده باشند الا اینکه شریکشان امیرالمومنین است؛ یعنی حقیقت خطاب به امیرالمومنین است و بقیه به تبع ایشان مخاطب این آیه می شوند؛ بنابراین قرآن هم سراسر فضایل امیرالمومنین است و اسامی حضرت در قرآن ذکر شده و بزرگان این اسامی حضرت را جمع کرده اند؛ روایتی در معانی الاخبار از خود امیرالمومنین نقل شده که وقتی ایشان فضایل خودشان را ذکر می کنند، اسامی خودشان را در کتب آسمانی و در نزد افراد و اقوام می گویند تا می رسد به قرآن، کانه هر کتابی به اندازه خودش پرده از امیرالمومنین براشته و فضایل حضرت در آن گفته شده است، قرآن که کتاب جامع الهی است و کتاب هدایت الهی است، خدای متعال با این اسامی حضرت امیرالمومنین را یاد کرده، چون اسامی معرف و نشان دهنده است و اسمایی که برای هر موجودی است نشان دهنده کمالات اوست؛ حضرت فرمود اسامی من در قرآن اینهاست. یعنی خدای متعال در این کتابش که اعظم کتب هست حضرت را با این اسماء یاد کرده است. اسامی امیرالمومنین در قرآن فراوان هستند و شاید حدود 1000 اسم را در بعضی از کتب استفاده کرده اند؛ و چنانکه گفته شد، اهل سنت حدود 300 اسم یا بیشتر را برای امیرالمومنین در قرآن می شمارند.

اسامی اهل بیت، حقائق من عندالله

گاهی اوقات انسان اسمش در نزد قومی به یک چیزی است و آنها او را به این معرفت می شناسند. گاهی هم اسمی دارد در عالم بالاتر؛ اسم ما در عالم بالا در محضر خدای متعال شیعیان امیرالمومنین است، به این عنوان ما را می شناسند و این اسم ماست. گاهی اسم در نزد عالم دنیا و زمینی هاست، زمینی ها انسان را این طوری و با این کمالات می شناسند اما گاهی در عالم ملائکه است و در باب حضرت زهرا دیده اید که اسامی ایشان عندالله در محضر خدای متعال نه اسم است. فرق می کند، گاهی ما اسم می گذاریم، ما ممکن است به یک آدم بی سواد هم بگوییم علامه و این تسمیه به اندازه فهم خودمان هست. یک پله بالاتر بروید پیش اهل علم می بینید این علامه که نیست جاهل هم به حساب نمی آید. یک کسی خدای متعال اسم برایش می گذارد. یک بار ما می گوییم حضرت زهرا فاطمه است و به اندازه فهم خودمان می گوییم، یعنی شر از او دور است. یکبار خدای متعال کسی را فاطمه می نامد به خاطر اینکه «لأن الخلق فطموا عن معرفتها» هیچ کس نمی تواند حضرت را بشناسد خدا او را فاطمه می نامد در نزد خدا فاطمه است چون شر از او دور است. خدا او را فاطمه می نامد چون که همه شیعیانش را شفاعت می کند و از آتش نجات می دهد، اسامی عند الله معنی خودش را دارد؛ از اسم لفظی بگیرید تا اسمهای باطنی، همه نشان دهنده فضایل هستند؛ در قرآن هم اسماء امیرالمومنین ذکر شده و این اسماء هم ظاهر و هم باطن دارند؛ اگر کسی بخواهد امیرالمومنین را بشناسد از طریق این اسما باید بشناسد. این اسماء این طور نیستند که فقط لفظ باشند بله لفظ هم هستند و ما حضرت امیرالمومنین را با اسامی لفظی هم یاد می کنیم؛ ولی اسامی که در قرآن برای ایشان یاد شده مثل کل قرآن می ماند که ظاهر دارد و باطن و این باطن تا مقامات عالی هست و اگر کسی بخواهد ایشان را بشناسد اسامی امیرالمومنین در قرآن، یعنی خدای متعال با این اسامی امیرالمومنین را معرفی می کند، این اسامی را برای امیرالمومنین می شناسد. اسم ائمه علیهم السلام همین اسم ظاهریشان از عالم بالا می آمده، اسم حضرت زهرا سلام الله علیها از عالم بالا آمده و خدای متعال او را فاطمه نامیده و نیز خدای متعال امیرالمومنین را علی نامیده یعنی در محضر خدای متعال به این اسم نامیده می شود.

سیر از ظاهر به باطن آیات قرآن، تنها راه شناخت امیرالمومنین

اسامی ظاهر و باطن دارد. یعنی این طور نیست که اگر کسی قرآن را باز کرد امیرالمومنین شناس بشود مگر به اسرار قرآن برسد «انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون»(واقعه/78) قرآن در کتاب مکنونی است قرآن این طوری نیست که دست همه به آن برسد در یک کتابی است که آن کتاب کنان دارد و حجاب دارد؛ اگر این حجاب برداشته شد کسی به باطن قرآن راه پیدا کرد می تواند امیرالمومنین را بشناسد، آن هم با توصیف خدای متعال با عناوینی و اسمایی که خدای متعال برای امیرالمومنین ذکر کرده است؛ پس راه شناخت ایشان این است که انسان به قرآن راه پیدا کند، اولاً آیاتی را که تفسیر به حضرت شده و درباره حضرت است بفهمد بعد هم این آیات را از ظاهر به باطن سیر کند؛ اگر توانست آن اسامی را که برای حضرت امیرالمومنین در قرآن است و نشان دهنده کمالات و صفات جلال و جمال امیرالمومنین است، از قرآن بفهمد و بعد هم به باطن آن اسامی برسد ممکن است یک راهی به امیرالمومنین فی الجمله پیدا بشود از طریق انوار قرآن، امیرالمومنین شناخته بشود که «ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم»(اسراء/9) قرآن به اقوم الطرق و بهترین طرق ما را هدایت می کند که وجود مقدس امیرالمومنین است.

ولایت امیرالمومنین؛ مهمترین موعظه قرآن

بجاست که به چند نمونه از آیات مربوط به وجود مقدس امیرالمومنین اشاره شود؛ آیه اول آیه معروفی است که در سوره مبارک سبا است که بزرگان هم خیلی روی این آیه تاکید می کنند و دستور خیلی مهمی است خدای متعال در قرآن می فرماید «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى»(سبأ/46) من یک موعظه به شما می کنم، قیام لله کنید که حضرت امام رضوان الله تعالی در دستور اخلاق شان روی این آیه خیلی تاکید می کنند، مهمترین موعظه خدای متعال است، قیام لله کنید و برای خدا از سر نفس و دنیا و همه عوالم بر خیزید و حالا این «أَن تَقُومُوا لِلَّهِ» را در روایات معنا کرده اند و روایت را مرحوم کلینی در کافی نقل کرده اند که ابی حمزه از امام باقر علیه السلام در باره این آیه شریفه «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ» سوال کردند و حضرت فرمودند «إِنَّمَا أَعِظُكُم بولایة علی علیه السلام هی الواحدة التی قال الله تبارک و تعالی إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ»(6) من یک موعظه به شما می کنم خدای متعال از بین همه موعظه ها یک موعظه را اختیار کرده و به بشر موعظه می کند «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ» امام باقر هم معنا کرده اند؛ سخن، سخن امام باقر است یک مفسر عادی آیه را معنا نکرده و بیان، بیان حضرت است فرمودند من یک موعظه به شما می کنم که خودتان را به ولایت امیرالمومنین برسانید، که اگر به این رسیدید تمام نعمت است و همه نعمت در همین یکی است.

ولایت امیرالمومنین؛ بردگی یا نهایت آزادگی

از امام صادق علیه السلام در مورد همین آیه «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى» سوال کردند و حضرت فرمودند «قال یعنی الولایة»، سپس راوی که عمر بن یزید است پرسید که چطور آیه این گونه معنا می شود؛ فرمودند وقتی نبی اکرم صلی الله علیه و آله، امیرالمومنین ارواحنا فداه را به ولایت نصب کرده و فرمودند «من کنت مولاه فعلی مولاه» برخی اعتراض کردند که وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله هر روز یک تکلیف جدید روی دوش ما می گذارد «و قد بدا باهل بیته یملکهم رقابنا»(7) امروز یک کار جدید کرده و همه ما را بَرده اهل بیت خودش کرده است «من کنت مولاه فعلی مولاه» ولایت برای ما جعل کرده و رقاب ما را تحت ولایت حضرت قرار داده است؛ خدای متعال در جواب این عده قرآن نازل کرده «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ» یک موعظه به شما می کنم که همه مواعظی که من برای شما آورده ام در این یک موعظه خلاصه می شود؛ این آیه وقتی ولایت بر حضرت قرار می دهد، رقاب همه ما تحت ولایت حضرت قرار می گیرد؛ منتهی این به معنی بردگی نیست ولایت به معنی آزاد شدن از همه قیود است «یذر عنهم مثلهم و الاغلال التی کانت علیهم»(اعراف/157) یعنی ولایت حول نیست، این ولایت عین آزادی است و کما اینکه ولایت الله هم این طور است، اگر کسی بنده خدا شد و تحت ولایت الله قرار گرفت، تحت ولایت خدا قرار گرفتن که به معنی بردگی نیست، به معنی بندگی خدای متعال است که عین عزت است و عین آزادی از همه قیود و اغلال است که بر انسان زده می شود.

ولایت علی علیه السلام، آخرین فرمان الهی

در روایتی در احتجاج طبرسی از امیرالمومنین علیه السلام «مَثْنَى وَفُرَادَى» معنی شده است و حضرت در آن روایت می فرمایند: خدای متعال تکلیف را آرام آرام نازل کردند مثل خلقت سماوات که در دم هم خدای متعال می توانست سماوات را خلق کند ولی فی ستة ایام در دوران هایی آن را آفرید؛ آرام آرام دین را نازل کرد اول توحید را نبوت را دستورات را آخر این تکلیف سخت را که خیلی تکلیف سختی است، نازل کرد که به پیامبر فرمود «بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتک»(مائده/67) اگر این یک ابلاغ را نکنی رسالتتان را به انجام نرسانده اید؛ بعد از این همه دستوراتی که حضرت دادند توحید و نبوت و شرایع و نماز و زکات، عده ای آمدند گفتند «هل بقی لربک علینا بعد الذی فرضه شی آخر یفترضه»(8) تکلیف دیگری هم مانده در دوش ما بگذارد یا همین هاست و بیش از این دیگر تکلیفی نیست و اگر هست ما را متذکر بشوید که ما به آرامش برسیم و بدانیم که دیگر غیر از این دستوری نیست؛ آنوقت قرآن نازل شد «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ» یعنی الولایة؛ یکی دیگر مانده که همه حرفها این یک کلمه است و اگر به این یک موعظه رسیدید قبلی ها را هم درک می کنید و اگر نرسیدید و این آخری را قبول نکردید یعنی هیچ حرفی را از خدای متعال نپذیرفتید.

کفر؛ انکار نعمت ولایت

وجود مقدس امیرالمومنین و محیط ولایتشان یک ارتباطی با ولایت الله دارد و ارتباطش این است که «ولایتنا ولایت الله التی لم یبعث نبیا قط الا بها»(9) این وجود مقدس یک ربطی با خدای متعال دارد، یک ربطی با نبی اکرم دارند، یک ربطی با قرآن دارند و یک ارتباطی هم با امت دارند؛ اما ارتباطی که با خدای متعال دارند در قرآن این است که ایشان ولایتشان همان ولایت الله است و آیات متعددی از قرآن کریم به این پیوند اشاره دارد از جمله آیه «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»(مائده/55) که شأن نزولش وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام است و فریقین این را نقل می کنند، که خدای متعال فرمود ولی شما خدا و رسول خدا و آن کسانی است که در حالت رکوع زکات می دهند؛ ابوذر نقل می کند در مسجد بودیم کسی آمد سائلی سوال کرد هیچ کس اجابت نکرد و امیرالمومنین در حال نماز اشاره کردند انگشتر را از دست حضرت گرفت. نبی اکرم دعایی اینجا کردند که خدایا موسی کلیم از تو کمک خداست، شرح صدر خواست برادرش را کمک حال او قرار دادی، فرمودی «سنشد عضدک بأخیک»(قصص/35)، پس خدایا به من هم شرح صدر بده مرا هم کمک کن و معینی برای من قرار بده که بلافاصله اجابت شد و در شان امیرالمومنین این آیه نازل شد و فرمود ولی شما خدا و رسول اند و آن کسانی که مومن هستند و اقامه صلاة می کنند و در حال رکوع زکات می دهند؛ که البته فرمودند همه ما ائمه این گونه هستیم و در حال رکوع انفاق کرده ایم و این فقط مصداقش امیرالمومنین علیه السلام نیستند؛ ذیل این آیه روایات متعددی وجود دارد که به پیوند ولایت خدا با ولایت امیرالمومنین اشاره می کند از جمله روایتی است که مرحوم کلینی نقل کرده اند که وقتی این آیه نازل شد که «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» که خدای متعال، در طول ولایت خودش برای امیرالمومنین ولایت جعل کرد؛ بعضی از اصحاب رسول الله جمع شدند مسجد مدینه و با هم در باب این آیه گفتگو می کردند که تصمیم بگیرند و می گفتند اگر این آیه را قبول نکنیم، کافر شدن به کل اسلام است و اگر قبول کنیم و زیر بار علی علیه السلام برویم ذلت است؛ آنان زیر بار حضرت امیر رفتن را ذلت می دانستند مانند شیطان که او هم درکش همین بود؛ آنان می گفتند اگر این آیه را بپذیرید باید زیر بال حضرت امیر بروید «یسلط علینا ابن ابی طالب»(10) ما می دانیم وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این حرفی که می زند صادق است، حرف او حرف درستی است و حرف خداست و از خودش نیست ولی ما زیر بار این حرف نمی رویم و این ذلت را نمی پذیریم؛ لذا این آیه نازل شد «یعرفون نعمت الله ثم ینکرونها»(نحل/83) معرفت به نعمت پیدا کردند ولی آن را انکار می کنند. مکرر در آیات و روایات آمده است که ولایت امیرالمومنین حقیقت نعمت است که باید توضیح داده شود. اینها این نعمت را شناخته و انکار کرده اند یعنی «یعرفون ولایة علی بن ابی طالب ثم ینکرونها و اکثرهم کافرون» فرمود «الکافرون بالولایة»(11)

وحدت ولایت خدا و اهل بیت علیهم السلام

در روایتی که مرحوم کلینی نقل کرده اند، زراره از وجود مقدس امام باقر علیه السلام سوال کرد که این آیه معنایش چیست «و ما ظلمونا ولکن کانوا انفسهم یظلمون»(بقره/57): اینها به ما ظلم نکردند ولکن به خودشان ظلم کردند. اصلاً مگر می شود به خدا ظلم کرد؛ این چه تعبیری است؟ مگر ظلم به خدا متصور بوده است؟ وجود مقدس امام باقر در جواب زراره فرمودند «ان الله تعالی اعظم و اجل و اعز و امنع من أن یظلم لکنه خلطنا بنفسه فجعل ظلمنا ظلمه»(12) خدای متعال ساحتش منیع تر از آن است که کسی بتواند به آنجا دست ببرد و ظلم کند و جلیل تر و عزیز تر از آن است که کسی متصرف در آنجا باشد، رفعتش بالاتر از این هاست، بنده چه کاره است که به خدا ظلم کند، سپس فرمودند «لکنه خلطنا بنفسه» و از این تعبیر، لطیف تر نمی شود که خدای متعال ما را با خودش آمیخته و ظلم به ما را ظلم به خودش دانسته لذا گویا «ما ظلمونا» یعنی به اولیای ما ظلم نکردند و ظلم به اولیا را ظلم به خودش حساب کرده و همچنین خدای متعال ما را با خودش یکی کرده و ولایت ما را ولایت خود دانسته که این تعبیر، مورد اشاره ماست «ولایتنا ولایته»، سپس حضرت این آیه را شاهد آوردند «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»(مائده/55) خدای متعال در این آیه ولایت ما را با ولایت خودش آمیخته است؛ لذا با «انما» یک ولایت بیشتر نیست؛ معنا ندارد که خدای متعال در عرض ولایت خودش برای کسی ولایتی جعل کند؛ یعنی معنا ندارد خدای متعال بگوید ولایت مرا قبول کنید همه قبول کنند و بعد از قبول کردن بگوید یک ولایت دیگری را هم قبول کنید این که دعوت به شرک است و خدای متعال دعوت به شرک نمی کند و سراسر قرآن دعوت به توحید است پس این سه ولایت خدا و پیامبر و اهل بیت به چه معناست؟ فرمود خدای متعال ما را با خودش یکی کرد، ولایت ما همان ولایت خداست و خدای متعال ولایت ما را ولایت خودش قرار داد؛ اعتبار و قرارداد هم نیست در متن عالم در واقعِ عالم ولایت امیرالمومنین همان ولایت الله است؛ همین طور که امیرالمومنین همه افعالش افعال الهی است ید الله، عین الله، اذن الله واعیه و جنب الله است این آیات قرآن تفسیر به امیرالمومنین شده و واقعاً کارهای خدای متعال به وسیله امیرالمومنین انجام می شود، می شود ید الله؛ یعنی خدای متعال همه کارهایش را به وسیله او انجام می دهد؛ بلاتشبیه ما وقتی بادستمان کار می کنیم، ما داریم کار می کنیم، یا دستمان کار می کند، ما با دستمان کار می کنیم، خدای متعال وقتی با امیرالمومنین عالم را پیش می برد در واقع خدای متعال با دست خودش دارد کار می کند امیرالمومنین و خدای متعال هیچ بینونتی ندارند.

وحدت ولایت پیامبر و اهل بیت علیهم السلام

در همین آیه نسبت حضرت با نبی اکرم هم روشن شده و این سه ولایت کاملاً در هم آمیخته اند و یک ولایت است؛ و الا معنی نداشت خدای متعال ما را به سه تا ولایت دعوت کند اینکه دعوت به تثلیث است؛ به هیچ وجه قرآن دعوت به تثلیث در نمی آید «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ» با انما که آمده یک ولایت بیشتر نیست. این یک ولایت وقتی بسط پیدا می کند می شود «خلطنا بنفسه»، و می شود ولایت نبی اکرم و ولایت امیرالمومنین والا تعددی در کار نیست. پس ولایت نبی اکرم و امیرالمومنین یک ولایت است و هر دو طریق ولایت الله هستند. نسبتش با نبی اکرم هم در آیات مکرر آمده که حالا توضیحش بماند. مثل آیه انفسنا، آیه مباهله و دیگران که نسبت نبی اکرم و امیرالمومنین آمده است. مانند روایتی از نبی اکرم که فرمدند من و علی یک نور بودیم قبل از صلب عبدالمطلب، و در صلب عبدالمطلب از هم جدا شدیم ... و این نسبت امیرالمومنین با نبی اکرم است.

ملک عظیم؛ وحدت محیط ولایت خدا و اهل بیت

اینکه در روایات مکرر آمده فریقین نقل کردند اگر کسی مرا معصیت کند خدای متعال را معصیت کرده کسی امیرالمومنین را معصیت کند مرا معصیت کرده یعنی همین؛ یعنی طاعت امیرالمومنین طاعت الله است این همان است که در روایت گاهی از آن تعبیر به مُلک عظیم شده است؛ کسی به یک مقامی برسد که طاعتش طاعت الله باشد این باید کسی باشد که ولایتش ولایت الله باشد. این مُلک عظیم است که کسی محیط ولایتش، محیط ولایت الله بشود. مُلکی که به حضرت سلیمان دادند که ملک عظیمی نیست، بله جن در اختیارش بودند و برایش بنایی می کردند و آشپزی می کردند و باد در اختیارش بود و عوالم در اختیارش بودند ولی ملک عظیم نیست؛ ملک عظیم این است که کسی ولایتش بشود ولایت الله، طاعتش بشود طاعت الله «ما اتاکم الرسول فخذوه ما نهیکم فانتهوا»(حشر/7) این قراردادی نیست، اگر کسی ولایتش ولایت الله نشد سخنش سخن خدا نشد، مشیتش مشیت الهی نشد معنی ندارد بگویند «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ» این ملک عظیم است؛ یعنی امیرالمومنین محیط ولایتش محیط ولایت الله است و چیزی غیر از این نیست، والا اصولاً معنی ندارد خدای متعال بعد از ولایت خودش ما را به ولایت دیگری دعوت کند؛ این معنا ندارد و دعوت به شرک است. کما اینکه بعد از طاعت خودش معنا ندارد ما را به طاعت دیگری دعوت کند. اگر می فرماید «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول» این طاعت جز طاعت الله نیست. ما دو تا تکلیف نداریم یعنی طاعت خدا و طاعت رسول بلکه ما مکلف به طاعت الله هستیم؛ منتهی وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در یک مقامی هستند که امرشان امر خدا و طاعتشان طاعت خداست؛ وجود مقدس معصوم در یک مقامی است که خدای متعال او را با خودش آمیخته که عرض کردم این معنایش آمیخته شدن مادی نیست، که تجسیم و تشبیه خدای متعال به مخلوقات بشود، هرچه که هست این آیه بیانی از آمیخته شدن ولایت امیرالمومنین و ولایت الله و نسبت حضرت با خدای متعال است.

امیرالمومنین و قرآن؛ یک حقیقت واحد

نسبت امیرالمومنین با قرآن نیز، در قرآن و روایات از فریقین بیان شده است، «علی مع القرآن و القرآن مع علی لا یفترقان حتی یردا علیَّ الحوض»(13) امیرالمومنین و قرآن معیت دارند و این معیت، هم جواری نیست؛ بلکه جان امیرالمومنین و جان قرآن یکی است. «بل هو آیات بینات فی صدور الذین اتوا العلم»(عنکبوت/49) حقایق قرآن با قلب امیرالمومنین یکی است. «و من عنده علم الکتاب»(رعد/43) یکی از اسامی امیرالمومنین در آیات قرآن این است که ایشان «من عنده علم الکتاب» است و همه حقایق قرآن در محضر امیرالمومنین است، این ارتباط امیرالمومنین با قرآن است. امیرالمومنین و قرآن در ام الکتاب یک حقیقت بیشتر نیستند. «و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم» (زخرف/4) قرآن در مقام ام الکتاب، علی و حکیم است، این هم به حضرت امیر تعبیر شده هم به قرآن، امیرالمومنین و قرآن معیتشان یک چنین همراهی است؛ نه اینکه امیرالمومنین و قرآن دارند با هم راه می روند؛ خیر، بلکه معیتشان یک معیت بسیار رفیعی است و امیرالمومنین جانشان با قرآن یکی است و متحد است.

امیرالمومنین؛ مدار دسته بندی امت

هدایت نبی اکرم و خدای متعال برای امم به واسطه امیرالمومنین است، و این ارتباط ایشان با امت است: «انما انت منذر و لکل قوم هاد»(رعد/7) فرمودند: هادی ائمه هستند و منذر وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است، لذا امیرالمومنین هادی است، نه فقط برای ما بلکه برای همه امم؛ و نیز رابطه دیگرشان با امت رابطه شفاعت در هدایت است، که آیات سوره هل اتی بیانگر آنست، سوره هل أتی سوره امیرالمومنین و سوره اهل بیت است. «هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئآ مذکورا»(انسان/1) صحبت از این است که این انسانی که این قدر کرّ و فرّ دارد یک موقعی هیچ نبوده است و خدا به او همه چیز داده است «انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج»(انسان/2) ما این انسان را از یک نطفه ای آفریدیم که استعدادهای متفاوت در آن هست و قابلیت رشد دارد و امتحانش هم می کنیم «نبتلیه» تا مسیرش را انتخاب کند «و جعلناه سمیعا بصیرا» امکانات رشد هم به او دادیم، این انسان می تواند کر و کور باشد و نبیند و نشنود؛ ولی می تواند سمیع و بصیر باشد یعنی گوش دلش باز بشود؛ چشم دلش بینا بشود؛ مهمتر از همه آنکه ما انسانی را که از آب و گل در آوردیم، هدایت به سبیل کردیم «انا هدیناه السبیل» که در روایات سبیل وجود مقدس امیرالمومنین است. مردم اینجا دو دسته می شوند، همه دسته بندی از این جا شروع می شود که بر مدار امیرالمومنین است «إما شاکرا و إمّا کفورا» مردم دو دسته می شوند یا شاکر این نعمت سبیل هستند یا این نعمت را کفران می کنند. آنهایی که کفران می کنند از قبل برایشان سلاسل و اغلال آماده شده است «انا اعتدنا للکافرین سلاسل و اغلالا و سعیرا»(انسان/4) و ظلم هم نیست، بلکه عین عدل وحکمت و جمال است؛ اگر جهنم نبود خیلی بد بود، فرمود اگر همه مردم متفق می شدند بر ولایت امیرالمومنین خدای متعال جهنم را نمی آفرید گویا اینها خودشان تقاضای خَلقِ جهنم کردند و همین که از شط ولایت حضرت که در آمدند از خدا خواستند یک جهنمی برایشان خلق کند و خلق شد؛ در انتهای همین سوره نیز مردم دو دسته می شوند، یک عده ای هستند که ظالم هستند، یک عده ای هم در محیط رحمت خدا قرار می گیرند که محیط ولایت است «یدخل من یشاء فی رحمته و الظالمین اعدّ لهم عذابا ألیما»(انسان/31)، یکی از اسامی امیرالمومنین در قرآن رحمت است و در جاهای مختلف هم آمده است. نهایی  که آنها

مراد از عباد الله؛ اهل بیت عصمت

مدار سوره انسان، امیرالمومنین است، خداوند می فرماید آدم را آماده کردیم و سمع و بصر به او دادیم حالا می تواند ولایت را بپذیرد. او را هدایت کردیم به امیرالمومنین، یا کفران می کنند یا می پذیرند؛ اگر کفران کرد نتیجه کفران نعمت این است که «انا اعتدنا للکافرین سلاسا و اغلالاً و سعیراً» اما اگر پذیرفت، جزو ابرار می شود، مقابل کافرین، ابرار هستند؛ آنهایی که در سبیل راه می روند و ولایت حضرت را قبول می کنند و در چتر حضرت حرکت می کنند و «ان الابرار یشربون من کاس کان مزاجها کافورا»(انسان/5) ابرار از جامی می خورند که آمیخته با کافور است معطر به عطر کافور و منور به این نور و مصفای به کافور است؛ «عینا یشرب بها عباد الله»(انسان/6) کافور، چشمه ای است که عباد الله، دیگران را از آن چشمه می نوشانند و ساقی آن چشمه هستند. عباد الله غیر از ابرار هستند. ابرار در این سوره شیعیان هستند و عباد الله اهل بیت هستند. ابرار در بهشت از چشمه ای می نوشند که اهل بیت به آنها می نوشانند، ابرار می نوشند و عباد الله ساقی هستند، امیرالمومنین ساقی است؛ شاهدش این است که می فرماید «یفجرونها تفجیرا» خودشان این چشمه را می جوشانند؛ امیرالمومنین چشمه را می جوشاند سپس از این چشمه این که از دامنه وجود امیرالمومنین می جوشد از محیط ولایت ایشان می جوشد از معارف ایشان می جوشد به ابرار می خوراند؛ از این به بعد وصف عباد الله است. عباد الله که اهل بیت هستند «یوفون بالنذر و یخافون یوماً کان شره مستطیراً»(انسان/7) به نذرشان وفا می کنند، که همه سنی و شیعی نوشته اند که حسنین بیمار بودند نبی اکرم به امیرالمومنین فرمودند نذر روزه کنید، سه روز نذر روزه کردند، حضرت امیر، حضرت زهرا حسنین و فضه خادمه، امیرالمومنین جو قرض کردند از یهودی صدیقه طاهره هر روز 5 قرص نان درست کردند برای افطار این 5 نفر وجود مقدس امیرالمومنین و فاطمه و فضه و وجود مقدس حسنین سلام الله علیهم اجمعین؛ سر افطار روز اول مسکین دوم یتیم و سوم اسیر آمد، نان افطار خودشان را دادند. این عباد الله که روز قیامت چشمه معرفت را می جوشانند و از ابرار و شیعیان خودشان پذیرایی می کنند اینها کسانی هستند که «یوفون بالنذر و یخافون یوما کان شره مستطیرا و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا»(انسان/7) به مسکین و یتیم و اسیر اطعام می کنند.

امیرالمومنین و اطعام باطنی

طعام دو نوع است، ظاهری و باطنی، و مراد از اطعام در سوره انسان، تنها طعام ظاهری نیست، قلب ما طعام دارد، عقل ما طعام دارد، معرفت طعام ماست، روح ما و هر قوه ما طعامی دارد؛ این که قرآن می فرماید ببینید طعامتان را از چه کسی می گیرید «فلینظر الانسان الی طعامه»(عبس/24) حضرت فرمود ببینید علمتان را از چه کسی می گیرید، مهمترین طعام آن است؛ آنها به مسکین و یتیم و اسیر طعام می دهند اما این طعام فقط طعام ظاهری نیست؛ اگر کسی مسکین و یتیم و اسیر در خانه خدا بود مسکین در خانه امیرالمومنین بود، یتیمی بود که امیرالمومنین پدرش بود و به حرم امیرالمومنین آمد، چشمه ها در حرم حضرت امیرالمومنین می جوشد چنانکه در زیارت امین الله هست که «و موائد المستطعمین معدة»(14) ؛ اگر کسی تشنه شد، ؛ اگر کسی گرسنه بود آنجا فراوان به او می دهند؛ بنابراین این آیات بیان شفاعت امیرالمومنین است، که در این دنیا از لقمه افطار خودش می گذرد و مسکین و یتیم و اسیر را سیر می کند. شما اگر مسکین و یتیم و اسیر شدید خیالتان راحت باشد این ها کسانی هستند که بدنبال آدم مسکین و یتیم و اسیر می گردند که از هستی خودشان به آنها بدهند و چیزی هم نمی خواهند «نطعمکم لوجه الله» تا آخر سوره می رسد.

ورود به وادی ولایت، محتاج رحمت خاص الهی

همه این سوره یک تذکر است برای هر کس می خواهد نگاهی به سوی خدا پیدا کند، «ان هذه تذکرة فمن شاء اتخذ الی ربه سبیلا»(انسان/29) اگر شما در آن سبیل حرکت کردید، این نتیجه حرکت در سبیل است که از ابرار می شوید و ساقی تان امیرالمومنین می شود، ایشان کسی است که لقمه سفره خودش را به گرسنه و یتیم و اسیر کافر می دهد و از شما دست بر نمی دارد. همه اینها تذکر است؛ البته اینگونه نیست که هر کسی بتواند به امیرالمومنین راه پیدا کند«و ما تشائون الا أن یشاء الله»(انسان/30)، خدای متعال باید اجازه بدهد. «ان الله کان علیما حکیما» هر کسی را به وادی ولایت راه نمی دهد. ولی اگر اتخاذ سبیل کردی به نتیجه می رسی این نتیجه اش همین است که ذکر شد. «یدخل من یشاء فی رحمته» هر کسی را خدا بخواهد به وادی رحمت خودش راه می دهد. که این وادی رحمت وادی ولایت امیرالمومنین و سبیل است.

پی نوشت ها:

(1) بحار الانوار، ج 15، ص 28.

(2) کافی (اسلامیه)، ج 4، ص 578.

(3) کافی (اسلامیه)، ج 1، ص 207.

(4) کافی (اسلامیه)، ج 1، ص 217.

(5) امالی صدوق، ص 96.

(6) کافی (اسلامیه)، ج 1، ص 420.

(7) تفسیر فرات کوفی، ص 345.

(8) الاحتجاج، ج 1، ص 255.

(9) بصائر الدرجات، ج 1، ص 75.

(10) کافی (اسلامیه)، ج 1، ص 427.

(11) البرهان، ج 2، ص 316.

(12) کافی (اسلامیه)، ج 1، ص 146.

(13) امالی طوسی، ص 460.

(14) کامل الزیارات، ص 40.