نسخه آزمایشی
یکشنبه, 15 تیر 1399 - Sun, 5 Jul 2020

نیمه شعبان در جمع مومنین اشتهارد/ استقامت در ولایت و عبور مومنین از جریات تجدد، در راه رسیدن به بهشت حقیقی و عصر ظهور

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 2 خرداد ماه 95 است که به مناسبت نیمه شعبان در اشتهارد برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می دارند، مشیت خداوند بر این است که یک درگیری مستمر بین کفار و مومنین باشد تا به این وسیله صف آن ها به طور کامل از هم جدا شود. خداوند با آباد کردن دنیا برای کفار مومنان را امتحان می کند؛ در واقع بهشت حقیقی مومنین، بودن در محیط ولایت امام است که اگر آن ها استقامت کنند و در حقانیت خود تردید نکنند، ان شاالله خدای متعال آن ها را در بهشت حقیقی که همان عصر ظهور است قرار می دهد.

درگیری مستمر بین جبهه حق و کفر

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. اعياد شعبانيه به ويژه ميلاد مبارك وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ارواحناه الفداه را خدمت شما عزيزان و سروران تبريك عرض مي كنم و اميدوارم كه از بركت اين ايام خداي متعال دست ما را بگيرد و ما را به اولياء معصومين متصل بفرمايد. انشاء الله خداي متعال عيدي ما را پيروزي اسلام و ظهور حضرت و رضايت حضرت از ما قرار بدهد. يكي از معارف قطعي كه در قرآن وجود دارد اين است كه يك درگيري مستمر و تاريخي بين جبهه حق و باطل و بين جبهه مومنين و كفار وجود داشته و دارد. البته اين غير از آن درگيري هايي است كه در درون جبهه باطل بين خود اهل باطل است. آنها هم بايد بر سر دنيا جدال كنند و اين جنگ ها هم گاهي جنگهاي خيلي بزرگ با خسارت هاي فراوان بوده، همين جنگ جهانی اول و دوم كه خيلي هم از آن نمي گذرد جنگي است كه خود كفار و جبهه باطل به پا كردند، بين خودشان و بر سر منافع و متامع مادي خودشان بوده است. در این جنگ يك طرف مومنين و انبياء نبودند، بلکه خودشان اين جنگ را بر سر منافع مادي و غلبه ماديشان راه انداختند و ده ها ميليون كشته هم روي دست بشريت گذاشتند. كشور ما فقط در جنگ جهاني اول در اثر قحطی ناشی از آن حدود هفت تا هشت ميليون تلفات داشت.

اما جنگي هم در طول تاریخ وجود دارد بين جبهه حق و باطل که يك طرف آن انبياء هستند و يك طرف هم فراعنه یا به تعبير قرآن اولياء طاغوت. اين جنگ تاريخي است و البته از نظر قرآن بدون ترديد پايان اين جنگ هم پيروزي مطلق براي جبهه حق است که هيچ ترديدي در آن نيست. قرآن با بيان هاي مختلفي این پيروزي را توضيح مي دهد. البته لسان قرآن متفاوت است و با اغراض مختلف آن را بیان می کند. گاهي وقتي صحبت از جبهه شيطان و اولياي طاغوت و گستردگي دستگاه آنها مي شود و خداي متعال می خواهد به ما هشدار دهد، از وسعت دستگاه باطل صحبت مي کند؛ مثل آيه مباركه در سوره نور که در آن صحبت از يك ظلمات بسيار عجيبي است؛ «أَوْ كَظُلُماتٍ في‏ بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ»(نور/40)، مي فرمايد: ظلمات جبهه باطل و اولياء طاغوت مثل يك ظلمات در عمق يك درياي موّاج عميقي كه بر فراز اين موج ها و گرداب ها ابرهاي تيره اي هستند به طوري كه مومنيني كه گرفتار اين ظلمت مي شوند، «إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها» وقتي دستشان را هم بيرون مي آورند دست خودشان را هم نمي توانند ببينيد.

گاهي از وسعت شيطنت جبهه باطل صحبت مي شود ولي آنجايي كه صحبت از مقايسه جبهه حق و پيروزي حق بر جبهه باطل است قرآن با بيان هاي مختلفي با قاطعيت اعلام مي كند كه پيروزي قطعي برای جبهه حق است. «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»(توبه/33)، خداي متعال رسول خودش را با دين الهي و با هدايتي كه براي بشريت فرستاده همراه كرده و فرستاده براي دستگيري، پس اراده الهي اين است كه اين دين برهمه اديان فائق بشود ولو كفار و مشركين نپسندند. گاهي تعبير قرآن اين است «يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُون»(صف/8)، جبهه باطل اراده اش به اين تعلق گرفته كه چراغ الهي را با خواستن خودشان خاموش كنند، اما همين تلاش دستگاه هاي شيطان و اولياء طاغوت به تعبير قرآن يك خواستن بيشتر نيست و خداي متعال اراده اش بر اين تعلق گرفته كه اين نور را به مرحله تمام برساند. معصومين مكرر فرمودند: كه تمام نور امامت در وجود مقدس امام عصر  علیه السلام ارواحناه فداه است و اين نور در عالم ظهور مي كند به گونه اي كه؛ «أَشْرَقَتِ‏ الْأَرْضُ‏ بِنُورِ رَبِّها وَ اسْتَغْنَى الْعِبَادُ مِنْ ضَوْءِ الشَّمْسِ»(1)‏، زمين با نور امام روشن مي شود تا جايي كه مردم بي نياز از ماه و خورشيد مي شوند.

گاهي تعبير از اين هم بر عليه جبهه باطل تحقير آميزتر است، مثل این که مي فرمايد: مَثل جبهه باطل مَثل آن كفي است كه بر روي حقيقت زلال و موّاج قرار مي گيرد؛ «الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ»(رعد/17)، اين زر ورق ها و خس و خاشاك و آلودگي ها از بين مي رود و چیزي كه مي ماند حقيقت حق است، «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً»(اسراء/81).

سختی های مومنین در درگیری با مشرکین

بنابراین این يك درگيري مستمري است كه به طور قطع به پيروزي جبهه حق ختم مي شود، منتهي اين درگيري همراه با سختي ها و ابتلائات عظيمي براي جامعه مومن در طول تاريخ بوده است به خصوص درگيري هايي كه در ميدان جنگ پيش مي آمده و شهادت ها و مجروح شدن ها و از دست دادن عزيزان و امثال اينها . در سوره مباركه آل عمران كه بحث عمده اي از آن درباره جنگ احد است، جنگ سختي كه به حسب ظاهر مسلمان ها شكست خوردند و بعد به پيروزي رسيدند که اين شكست با شهادت بزرگاني مثل حضرت حمزه سيدالشهداء سلام الله علیه و مجروحان فراوان همراه بود و حتی اميرالمؤمنين علیه السلام ده ها زخم کاری بر بدنشان وارد شد، قرآن وقتی داستان اين جنگ را توضيح مي دهد، نوع اشكالات و تردید هایی كه امروزه هم در سختي هاي جبهه حق بیان مي كنند را حكايت مي كند. می فرماید: در مسير حق در ابتدا همه همراه مي شوند ولي وقتي با دشواري ها و سختي ها و مشكلات راه همراه مي شوند، يكي يكي جدا مي شوند و شبهات فراواني پيش مي آيد.

قرآن اين شبهات و سوالات را پاسخ می دهد، مثل این که گاهي وقتها سران نفاق مي گفتند اينها رفتند و فلج شدند و تلف شدند اگر به حرف ما گوش مي دادند كشته نمي شدند، قرآن مي فرمايد: شما اگر مي تواني جان خودتان را حفظ كنيد خودتان مگر نمي میريد؟! شما كه قطعاً مي ميريد ولي آنهايي كه در راه خدا كشته مي شوند، مرده نيستند؛ آنها حيات ابدي دارند. گاهي مي گويند: اگر ما حق بوديم چرا اين همه سختي براي ما پيش مي آمد؟! حق بايد پيروز شود و اگر ما برحق بوديم نبايد اين سختي ها براي ما پيش مي آمد. آن ها خيال مي كنند كه جبهه حق نبايد هيچ سختي را تحمل كند و بايد بدون رنج و سختي به پيروزي نهايي برسد.

هدف از ابتلائات و سختی های مومنین

اين شبهات را قرآن طرح مي كند و در مجموع چند هدف را براي سختي هاي راه توضيح مي دهد.يك هدف اين است كه يك آميختگي در دنيا بين جبهه حق و باطل پيدا شده و همه مدعي حق هستند، وقتي امتحانات سخت پيش مي آيد در اين سختي ها است كه خوب و بد از هم جدا مي شوند. وقتي جنگ صفين به نقطه اوج خودش مي رسد، تفاوت مالك اشتر سلام الله علیه، با ديگران معلوم مي شود، تفاوت مالك اشتر با خوارج معلوم مي شود، كه او كنار اميرالمومنين علیه السلام ايستاد تا اگر لازم شد براي مبارزه با كيد معاويه و عمروعاص قرآن هاي بر سر نيزه را هم مبنا  قرار ندهد و جنگ را ادامه بدهد و آنجايي هم كه حضرت به او مي گويد، از يك قدمي خيمه بني اميه برگرد، شمشير را غلاف مي كند و بر مي گردد. اين سختي جنگ است كه معلوم مي شود، اگر اين سختي ها نبود صفوف از هم جدا نمي شدند و خوارج هم كنار اميرالمومنين علیه السلام مدعي بودند. اين تعبير قرآن است، مي فرمايد: اين سختي ها براي اين است كه صف حق و باطل از هم جدا شوند.

نكته دوم اين است كه در درون خود انسان هاي جبهه حق يك ناخالصي است که اين ناخالصي ها در همين صحنه هاي سخت پاک می شود. وقتي انسان مي ايستد پاي حق، ناخالصي هاي او پاك مي شود انسان به دنيا تعلق دارد، به داشته هاي خودش آبروي خودش و امكانات خودش تعلق دارد و در همین سختي ها و درگيري ها است كه او پا روي تمنيات و تعلقات خودش مي گذارد و به خلوص مي رسد. تعبير قرآن اين است «وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما في‏ صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما في‏ قُلُوبِكُمْ»(آل عمران/154). پس يك مسئله اين است كه بايد اين امتحانات سنگين پيش بياد تا صفوف از هم جدا شوند. «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ * وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ»(عنکبوت/2-3) مي فرمايد: خيال مي كنند همین که گفتیم ایمان آورده ایم خدای متعال از آن ها مي پذيرد، اما اینگونه نیست، امتحان هاي سنگيني در راه است تا آنهايي كه صادق هستند و آنهايي كه در ادعا راستگو نيستند، صف شان از هم جدا شود. خلوص جبهه حق نياز به يك درگيري هاي مستمري دارد، در همين جنگ ها و سختي ها و مشكلات راه است كه از ناخالصي هاي جبهه حق زدوده مي شود.

یکی از دوستان امام صادق علیه السلام نقل می کند که من و جمعي از دوستان نزديك به نزد ایشان رسیدیم و ديديم كاسه چشم حضرت علیه السلام پر از اشك و حال ایشان متحول است و لباس مخصوصي هم، در بر دارند. دیدیم ایشان با اشك و سوز این جملات را مي فرمايند: «سَيِّدِي‏ غَيْبَتُكَ‏ نَفَتْ رُقَادِي وَ ضَيَّقَتْ عَلَيَّ مِهَادِي وَ أَسَرَتْ مِنِّي رَاحَةَ فُؤَادِي‏»(2)، آقاي من غيبت تو خواب را از تن ربوده و راحتي دل من را از من گرفته! عرض كرد: چه خبر است؟ چرا حالتان متحول است؟ فرمودند: كتاب جبر را که كتابي است در اختيار ائمه عليهم السلام مطالعه مي كردم، آنجا بعضي از احوال دوران غيبت بقيه الله ارواحناه الفداه را كه ديدم نگرانم كرد، اين حالت من ناشي از سختي هاي راه در زمان امام زمان عليه السلام است و این که دوستان ایشان امتحان هاي سنگينی را باید پشت سر بگذارند. او اصرار كرد و حضرت يك نمونه اش را فرمودند.

نمونه ای از ابتلائات زمان غیبت برای مومنین

يك نمونه اش اين است: خداي متعال به حضرت نوح سلام الله علیه وعده پيروزي داد. بعد از اينكه وعده پيروزي داد براي اينكه مورد اين پيروزي معين بشود جناب جبرئيل سلام الله علیه هسته هاي خرمايي را تحويل حضرت نوح داد و گفت اينها را بكاريد و منتظر نخل كامل شويد. بعضي خيال مي كردند اين نخل ها كه سر برسد وعده پيروزي مي رسد، اما وقتی نخل ها خرما دادند جبرئیل آمد و دوباره هسته های خرمایی را داد و گفت يك بار ديگر اين هسته هاي خرما را بكاريد و این داستان تا هفت بار تكرار شد. صفوف مومنین در هر مرحله اي در اثر سختي هاي راه ريزش كرد و این در حالی بود که در زمان حضرت نوح سلام الله علیه آن هایی كه دور ایشان جمع شده بودند، اندك بودند اما همين ها هم ريزش كردند و گفتند: آقا يعني چه؟! این چه وعده ای است که به تاخیر می افتد؟!

امام صادق علیه السلام حضرت فرمود: براي اينكه خداي متعال به حضرت نوح وعده داده بود كه وقتي پيروز شد در جبهه خودش اختلاف و نفاق پيدا نشود. اين طول حادثه و امتحانات پي در پي هم براي اين بود كه صفوف كاملاً جدا شوند و آنهايي كه مي خواهند كنار حضرت نوح سر يك مسئله بهانه جويي کنند همین ابتدا بروند. واقعاً هم سخت است؛ يك پيغمبري در مقابل جامعه كفار ايستاده و يك جمعيت اندك که تحت فشار هم هستند به او ايمان آوردند، وعده پيروزي داده شد اما با تاخيرهاي طولاني باعث شد که اينها همه جدا شدند و فقط يك عده معدودي دور حضرت نوح ماندند و آن وقت بود که پيروزي نصيب حضرت شد.

امام صادق علیه السلام فرمودند: در مورد حضرت بقيه الله علیه السلام ارواحناه الفداه هم همين است. در مورد ايشان خداي متعال وعده داده است: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَني‏ لا يُشْرِكُون»(نور/55)، خداوند به مومنين وعده داده است كه يك پيروزي قطعي بدون هيچ گونه اضطراب و ناامني برایشان حاصل شود و حضرت فرمود: براي اينكه يك همچين اتفاقي بيفتد ابتلائات خيلي سنگين و طولاني براي جامعه مومنين پيش می آید و صفوف ريزش كند. اين سختي ها براي همين است كه صف جبهه باطل و جبهه حق از هم جدا شود.

يكي از امتحان هاي سختي كه از قرآن استفاده مي شود پيش روي جبهه مومنين است كه انسان احساس می كند، گويا وجود مقدس نبي اكرم صل الله علیه و اله و سلم هم از اين ناحيه براي امت خودشان احساس خطر مي كردند، اين است كه در دوران سختيِ كارِ جبهه حق و در دوراني كه مومنين در امتحانات سخت و دشوار هستند و بايد بايستند، خداي متعال درِ دنيا را به روي جبهه كفار باز كند. دنياي آنها بر حسب ظاهر آباد مي شود و به تعبير قرآن شكوفه هاي مختلف دنيا براي آنها باز مي شود و در اختيارشان قرار مي گيرد و مومنين مي بايست چشم از دنياي آنها بدوزند. تعبير قرآن كه مي فرمايد: «لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ»(طه/131)، خطاب به نبي مكرم علیه السلام نیست، مكلف ما هستيم و حضرت هم اگر مخاطب باشند از ناحيه ما و بخاطر ضعف ماست و الا همه گنجينه هاي عالم را که جبرئيل براي حضرت زدند.

خطاب قرآن اين است كه «لا تمدن عينيك» دو چشم خودت را به دنبال دنياي ديگران امتداد نده؛ چون يك وقت است که انسان نگاهش مي افتد به جلوه هاي دنيا و چشم را فرو مي خواباند اما يك موقع هم است که نگاهش به شكوفه هاي دنيا كه مي افتد امتداد نگاهش به دنبال اين دنيا است و اين امتداد كار دست انسان مي دهد. يك موقع انسان چشم ظاهرش رو به دنياست و چشم دلش به آخرت است اما يك بار هم مي بينيد هر دو چشم سمت دنياي ديگران است. «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا»، پيغمبر ما! امت نبي اكرم! چشمان خودتان را به دنبال دنيايي كه ما براي كفار قرار داديم و به دنبال شكوفه هاي مختلفي كه در اختيار طوايف كفار قرار داديم، ندوزید.

هر گروه از کفار جلوه اي از دنيا را در اختيار دارند؛ بعضي ثروت دارند، بعضي قدرت دارند، بعضي اهل رياضات و مكاشفات و اينها هستند، مي فرمايد: دو چشم  خودتان را به سمت دنياي آنها ندوزيد و امتداد ندهيد، «وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى»؛ چون‏ خداي متعال يك چيز بهتري براي شما قرار داده است و آن محیط ولایت امام است. پس اگر چشمتان به دنبال دنياي ديگران رفت از خودتان محروم مي شويد. امام و محيط ولايت او از همه جلوه هاي دنيا جالب تر و شيرين تر و بهتر است. دنيا با همه جلوه هایش و با همه شكوفه هايي كه دارد در مقابل آن حقيقتي كه خدا براي مومنين در نظر گرفته قابل مقايسه نيست. اين حقيقت در دوران ظهور ظاهر می شود. پس دوران ظهور، دوران ظهور آن رزق خيري است كه پروردگار براي ما در نظر گرفته است و این رزق با دنياي کفار قابل مقايسه نيست.

بزرگترین حجاب در عصر غیبت

يكي از بزرگترين حجاب هاي عصر ظهور حجاب تجدّد است؛ آن تمدني كه غربي ها بعد از رويگرداني از انبياء به پا کردند و این شكوفه هاي دنيايي كه براي آنها آشكار شده، اين بزرگترين حجاب عصر ظهور است که نمي گذارد حقيقت عصر ظهور را بفهميد و به سمت آن حركت كنيد. حرکت به سمت ظهور وقتي ممكن است كه ما چشممان را به روی دنیای آنها ببندیم و به دنبال ساختن جامعه خودمان باشيم. آنهايي كه تلاش مي كنند پيش پاي جريان تجرد سر خم بكنند و با ادبيات انحرافي مدرن صحبت مي كنند اينها در واقع جزو موانع عصر ظهورند. ما بايد چشممان را به روی دنياي اين ها ببنيدم و راه خودمان را ادامه بدهيم چرا که راه خودمان يك آینده بسيار بهتر و شكوفاتر دارد. اگر چشمتان را به دنيای آن ها دوختيد به آن حقيقت نمي رسيد.

بعضي ها خیال می کند امام زمان عليه السلام وقتي تشريف مي آورند، همين بساط خوشگذراني و عياشي و تمتعات ماركسيستي به پاست اما اینگونه نیست! دنيا براي اين بازی ها که آفریده نشده است!

انبيا آمدند اين جهنم را خاموش كنند نيامدند، شعله ورتر كنند. بحث رفاه و امنيت نيست، همه اينها هست، رفاه و عدالت و امنيت و آزادي و كرامت انسان هست، ولي اينها كه در اين تمدن غربی نيست، اينها دروغ مي گويند! بنابراین اگر ما چشممان را به مظاهر دنياي آنها دوختيم، از آن حقيقت محروم مي شويم و راهمان به سمت ظهور بسته مي شود. نکته مهم این است که هم اكنون هم اگر كسي در محيط توحيد و ولايت حضرت و امام زمان علیه السلام باشد الان در وسط بهشت است «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي‏ نَعيمٍ * وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفي‏ جَحيمٍ»(انفطار/13-14). ولايت امام الان بهشت است نه اينكه بعداً بهشت است.

ما وقتي مي توانيم حركت به سمت آينده ظهورداشته باشيم كه جلوه هاي دنياي كفار چشم ما را خيره نكند. اگر نگاه ما امتداد به دنبال دنيايي پيدا كرد كه خدا براي کفار قرارداده، راه ما به سوي عصر ظهور بسته مي شود كه قِسم بهتر است و از آن مهم تر راه ما به سوي ولايت امام بسته مي شود. الان اگر كسي چشمش را به سوي دنياي كفار ببندد وسط محيط ولايت امام و بهشت آمده است و امتداد دل انسان به سمت دنياي کفار نمي گذارد انسان الان وارد ولايت امام شود.

قرآن يك مطلبي را از قوم حضرت موسي سلام الله علیه نقل مي كند، مي فرمايد: قارون دست راست فرعون بود و داراي امكانات مادي فراوان بود، تعبير قرآن اين است که آن قدر گنجينه هایش فراوان بود كه كليد گنجينه هایش را اگر يك آدم توانا مي خواست به دوش بكشد خسته مي شد. او گاهي اوقات دنياي خودش را در معرض نمايش قرار مي داد كه چشم طرفداران حضرت موسي را خيره كند و آنها را غافل كند. تعبير قرآن اين است: انهايي كه همه اراده شان در حد حيات دنيا بود و بيش از اين اراده شان چيزي را نمي خواست، وقتی جلوه هاي دنيا را مي ديدند، مي گفتند: «يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ»(قصص/79)، اي كاش خداي متعال به ما هم مي داد. اگر ما بر حق هستيم چرا دنياي آن ها آباد است؟! اگر موسي كليم بر حق است چرا گنجينه ها در دست قارون است و قدرت در دست فرعون است؟! چرا ما در فشار هستيم و چرا عيش و خوشي مال آن هاست؟!

قرآن مي فرمايد: «وَ قالَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ»(قصص/80)، آن هايي كه خداي متعال بهشان علم داده بود ميگفتند: دنبال چه هستيد؟! آن چيزي كه خداي متعال برای شما در نظر گرفته از دنیای قارون برای شما بهتر است. پس خداي متعال دستور داد زمين قارون را و همه ملكش را فرو برد، «فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْض»(قصص/81)، خودش را با همه دارايي اش در زمين فرو كرد مثل فرو كردن در آب. بعد همان هایي كه ديروز مي گفتند: اي كاش اين اموال مال ما بود، مي گفتند كه الحمدلله، چه خوب شد ما جاي قارون نبوديم و الا ما جاي قارون دفن و هلاك مي شديم.

يكي از امتحانات سخت مومنين تا قبل از دوران ظهور اين است كه به حسب ظاهر جلوه هاي دنيايي براي دشمنان فراوان است، دنيا در اختيار آنهاست و به حسب ظاهر مومنين در سختي هستند. اين سختي تا قبل از دوران ظهور است هر چند كه با نزدیک تر شدن ظهور امتحاناتي كه موجب جدا شدن صف ها و خلوص جبهه مومنين است، سخت تر مي شود. مهم اين است كه ما بتوانيم اين مسير حق را برويم، ترديد و شك نكنيم و بتوانيم با همه سختي هاي راه و با همه خوشي هاي ظاهري كه نصيب جبهه كفار است، راه را با یقین ادامه دهیم. بحث اين نيست كه ما دنبال رفاه و سازندگي و امنيت نبايد باشيم، برعکس انتظار يعني سازندگي، انسان بايد بسازد، نه فقط خودش را بلکه جامعه را بايد بسازد و براي عصر ظهور مهيا كند. ولي همين مسير سازندگي مسير دشواري است و تا قبل از ظهور همراه با فتنه های بسیار است.الان ببينيد امام رضوان الله تعالی علیه يك اقدام كرد و در مقابل تك صدایی در عالم كه می گفتند: همه حكومت ها بايد مادی باشند يك سخن ديگري فرمودند و گفتند: مي شود حرف انبياء را پذيرفت و مي شود دنبال سر انبياء حركت كرد و به رفاه و امنيت و حكومت و عدالت و آزادي هم رسيد.

ببينيد چقدر مشكل بر سر راه اين حرف ايجاد كردند كه مبادا اين صدا به گوش عالم برسد و مبادا اين حرف موفقيت پيدا بكند. بحث نيست كه ما دنبال سازندگي نباشيم اگر دنبال سازندگي بوديم مشكلات بيشتر مي شود، هر يك قدمي كه برداريم دشمن ده ها مشكل ايجاد مي كند. پس بايد بايستيد و استقامت ايجاد كنيد. پس مهم اين است كه ما فريفته دنياي آنها نشويم؛ الان يكي از كثيف ترين حجاب هايي كه بر سر راه ظهور حضرت علیه السلام وجود دارد و حقيقت است، همين ادبيات توسعه است که نباید فریب آن را خورد. ما دنبال ساخت جامعه ديني هستيم ولي همين ساختن سختي هاي فراواني دارد، به خصوص كه اينگونه استفاده مي شود که تا قبل از ظهور و تا قبل از اينكه خداي متعال بساط آنها را از عالم جمع كند، به ابلیس و دستگاه باطل اذن داده و با حکمت خود حتی به آن ها کمک هم می کند تا صف درگيري محكم شود.

ما باید چشمان مان را بر جلوه هاي مختلف دنيا که به کفار داده شده ببندیم و اين راه را بدون ترديد و بدون شك ادامه دهیم. ما باید یقین داشته باشیم به حقانيت خودمان، به پيروزي جبهه و به حقانيت جبهه حق، اگر اينگونه شد البته «رزق ربك الخير»، در همين متن درگيري خداي متعال درهاي بهشت را به روي مومنين باز مي كند و در وسط بهش هستند و دشمنان هم با همه امكاناتي كه دارند در وسط جهنم هستند. چشيدن طعم اين بهشت منوط به اين است كه انسان چشمش را به دنياي كفار ببندد و دنبال مسير خودش و به دنبال آن رزق بهتري باشد كه خدا براي او قرار داده است. در داستان جنگ حُنين ظاهراً اينجوري است كه حضرت وقتی غنائم را تقسيم كردند براي انصار چيزي باقي نماند، اسب و شتر و چيزهاي ديگر را دادند به ديگران، بعد انصار گله كردند كه آقا در اين تقسيم سهم ما چه شد؟! حضرت فرمودند: آیا اين تقسيم بدي است که من برای شما باشم و غنائم برای آن ها، اين تقسيم به نظر شما بد است؟! چقدر انسان بايد چشمش بسته باشد كه نفهمد پيغمبر بهتر از آن غنائم است. در صف امام زمان علیه السلام و در محيط ولايت ایشان حركت كردن، «رزق ربك خيرٌ» است.

نتیجه استقامت در برابر ناملایمات این دنیا

اگر انسان در اين راه استقامت كرد پرده ها كنار می رود و الان بهشت ولايت امام را لمس مي كند؛ بله اين استقامت پايانش بهشت عصر ظهور است كه اصلاً قابل مقايسه با اين جامعه آرماني غرب نيست.

امام زمان علیه السلام که همین بساط را به پا نمی كند تا يك تمدن مدرن اخلاقي بسازد بلکه آنچه حضرت مي آورند از دل ويرانه اين تمدن مادي عبور مي كند و اصلاً جريان ديگري است، جريان حق و جريان بندگي خداست، همه چيز در آنجا آهنگ توحيد و بندگي و طعم بندگي دارد و مي طلبد كه ما انشاء الله خودمان را آماده كنيم و با همه وجود بايستيم و فتنه هاي سنگين راه را به پشت سر بگذاريم. ما باید از خودسازي که يك ضرورت قطعي است دنبال ساختن جامعه ايماني و زمينه سازي براي دوران ظهور حضرت باشيم. هر چه هم خداي متعال دنياي کفار را آباد كرد باید يقين به حقانيت خودمان بيشتر شود و چشممان را به آن جلوه ها باز نكنيم.

اين فتنه آنها و امتحان و ابتلاء آنهاست، آن امتحان تمام مي شود و فرش از زير پاي آنها كشيده مي شود، آنهايي كه چشمشان را به سفره آنها دوختند، وقتي اين سفره جمع شد افسوس مي خوردند و می گویند ما بايد چشممان به دنبال جامعه آرماني خودمان و عصر ظهور باشد و براي آن تلاش كنيم نه جامعه كفار، آن وعده اي كه آنها می دهند موعود ما نيست، موعود ما جامعه آرماني مادي نيست بلكه يك حقيقت ديگري است؛ يك بهشتي است كه انشاء الله در روي زمين از آن بهره مند شويم و خداي متعال به همه ما توفيق بدهد كه انشاء الله در اين راه بمانيم و ترديد و شك نکنیم.

مضمون دعاها به خصوص دعاي غيبت امام زمان علیه السلام را بينيد؛ انسان اگر مي خواهد يقينش باقي بماند و سختي ها و مشكلات راه ترديد در حقانيتش ايجاد نكند، فتنه هاي شيطان و جلوه هاي دنياي کفار او را مشغول نكند، باید به دعاهايي كه براي ظهور امام زمان علیه السلام است مداومت داشته باشد؛ به خصوص دعاهايي كه از معصومين سلام الله علیهم اجمعین نقل شده است يكي اش همين دعاي غيبت امام زمان علیه السلام است و يكي اش دعاي اصفهاني است كه در عصر جمعه نقل كردند، يكي اش دعاي امام رضا علیه السلام است که عبدالرحمن نقل كرده و قبل از زيارت جامعه كبيره است، اينها باید دعاهاي شبانه روز ما باشد و دعاي براي حضرت موجب مي شود كه يقين و ايمان ما به حضرت و غلبه بر جبهه کفر روز به روز بيشتر شود كه ما به جاي اينكه ترديد كنيم استواري و ثبات قدممان بيشتر شود.

انشاء الله خداي متعال پيروزي قطعي را، روزي جبهه حق و دوستان جبهه حق و محبين اهل بيت كند و خداوند متعال دشمنان اسلام و دشمنان حضرت و دشمنان مكتب اهل بيت را، وهابيت و لشكر شيطان داعش و طرفداران منطقه اي جهاني شان را ذليل بفرمايد و رضايت حضرت از ما، تعجيل در ظهور حضرت و پيروزي قطعي جبهه حق و سلامتي همه خدمتگذاران حضرت و به ويژه رهبر عزيز و بزرگوار انقلاب اسلامي قرار بدهد.

پی نوشت ها:

(1) الغيبة (للطوسي) النص؛ ص:  468

(2) كمال الدين و تمام النعمة؛ ج‏2 ، ص : 353