نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 25 شهریور 1400 - Thu, 16 Sep 2021

سالگرد حماسه نهم دی کرج/ منشأ مشکلات کشور و راه حل آنها/ مقابله انقلاب اسلامی در برابر جهان تک قطبی غرب

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری، عضو مجلس خبرگان رهبری به تاریخ 9 دی ماه 96 است که در سالگرد حماسه نهم دی در کرج ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ انقلاب اسلامی نقطه مقابل جریان غرب است و البته برای پیشبرد بهتر باید آسیب شناسی صورت بگیرد. اول آنکه جریان انقلاب هوشمندانه مراقب باشد تا در زمین دشمن بازی نکند و گرفتار تبلیغات سوء آنها در شکست اهداف انقلاب نشود. دوم آنکه در بحث کاستی ها و نقایص، نقش همه جریانها و نهاد و ساختارها و احزاب و اشخاص باید مجموعاً در نظر گرفته شود و صرفاً اشخاص را متهم نکنیم. و سوم آنکه جریان انقلابی دچار خود شیفتگی نشود و کم کاری های خود را در عرصه های مختلف دیده و در رفع آنها اقدام کند.

وعده حق الهی در غلبه و ظهور به تمامیت دین نبی اکرم

أعوذ بالله من الشياطين الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين و لعنۀ الله علي اعدائهم أجمعين. «وَ الضُّحى * وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى*  ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى *  وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى * وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى »(ضحی/1-5)، مقدمتاً یک مرور کوتاهی به چند آیه سوره داشته باشیم تا ان شاء الله یکی دو نکته را محضر عزیزانم تقدیم کنم. قاعدتاً در این مجلس ما باید یک تحلیلی در شرایط فعلی از انقلاب اسلامی و آسیب شناسی نسبت به انقلاب اسلامی داشته باشیم. در این آیاتی که از سوره ضحی خواندیم خدای متعال دو سوگند در ابتدا یاد می کنند: یکی به «الضُّحى»  یکی به «وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى». ضحی آن وقتی است که خورشید در آسمان کاملاً بالا می آید و نورش فراگیر و روشن می شود که تعبیر به ضحی می شود.

دوم «وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى» یعنی شب آن وقتی که آرام می گیرد و کاملاً تاریکی فراگیر می شود. در آغاز شب هنوز کمی روشن هست و نور خورشید در آسمان دیده می شود اما آنجایی که کاملاً هوا تاریک می شود که وقت فضیلت نماز عشاء هم هست از آن تعبیر به «وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى» می شود یعنی موقعی که شب آرام می گیرد. خدای متعال این دو سوگند را یاد می کنند.

یک معنای دیگر هم برای این دو سوگند به لحاظ روایاتی که باطن آیه را معنا کردند شده است که ضحی نور و پرتو نبی اکرم است که عالم را روشن می کند، منتها باید یک دورانی بر آن بگذرد؛ وقتی عصر ظهور و رجعت می رسد آن موقع است که حقیقت عالم نورانی به نور نبی اکرم می شود و دین حضرت ظاهر می شود. تا قبل از آن مرحله دین و حقایقی که حضرت با خودشان آوردند در پرده و حجاب است و عالم هنوز روشن و نورانی به آن نشده، عالم ما بعد از ظهور و رجعت روشن می شود لذا در بعضی روایات ضحی تفسیر به همان دوران ظهور می شود که حقیقت نور نبوت و ولایت عالم را روشن می کند.

«وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى» هم معنی باطنیش شاید آن دوران سختی ها و درگیری ها و پرده ها و حجاب هایی است که تا قبل از ظهور بر حقیقت دین می افتد و همین دوران سختی که تجربه شده و ما هم داریم تجربه می کنیم. علی ای حال خدای متعال این دو قسم را می خورد؛ آن موقعی که کاملاً روز روشن می شود و آن موقع که شب کاملاً تاریک می شود و آرام می گیرد. بعد می فرماید «ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى»، یعنی پیغمبر ما، اینطوری نیست که پروردگار تو را فرستاده در میدان یک کار بزرگ رها کرده باشد؛ تو را رها نکرده و با تو وداع نکرده، و نه نسبت به تو خشم و غضب نگرفته است.

سپس دو وعده به حضرت می دهد «وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى * وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى» اول آنکه عالم آخرتی برای شما در نظر گرفتیم که از این اولی خیلی بهتر است؛ یعنی یک اولی و یک آخری است و آن آخرت و متأخری که برای شما در نظر گرفته شده خیلی از این دنیا بهتر است. وعده دوم اینکه خدای متعال اینقدر به تو عطا می کند که راضی بشوی. این دو هم در روایات تفسیر شده است، یکی رجعت حضرت که حضرت دوباره برمی گردند؛ و وقتی برمی گردند آن وقت است که دین حضرت و نبوت حضرت در عالم حاکم می شود و موانع و حجاب ها برداشته می شود این «وَ لَلْآخِرَةُ» است.

«وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ» هم ناظر قیامت است که خدای متعال آنقدر دست حضرت را باز می گذارد در دستگیری از امت و مردم که حضرت راضی بشود. یک ترجمه ای از این آیات بشود. شاید کلید فهم این آیات یک مسئله است و آن این است که آیا مگر توهم می شده که خدای متعال نسبت به پیغمبرش غضب کرده، یا پیامبرش را فرستاده وسط میدان و رها کرده، و این بار بزرگ را روی دوش پیامبر گذاشته و به پیامبر فرموده که «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاس »(سبا/28) ما تو را فرستادیم همه مردم را هدایت کنی و همه مردم تا قیامت بارشان روی دوش شماست و باید اینها را هدایت کنید و در مقابل آن همه هجوم شیاطین و ابلیس به مقصد برسانید و بعد هم در وسط میدان حضرت را رها کرده است. آیا یک چنین توهمی می شده یا این توهم می شده که خدای متعال نسبت به این پیامبر غضب کرده، وسط کار و پیامبر صفش را از خدای متعال جدا کرده است؟

ظاهراً چنین توهمی می شده، اما این توهم چه بوده شاید تلقی این بوده که این پیامبر تشریف می آورند و زود زندگی مردم به یک رفاه ظاهری می رسد و همه در دنیا با خوشی زندگی می کنند. حالا حضرت آمدند اما با آمدن ایشان اول درگیری هاست. تا در مکه بودند آن سختی ها و سه سال شعب ابی طالب که غذایی برای خوردن نداشتند و در محاصره قرار گرفته بودند و قریش حضرت را محاصره کرده بودند و گرسنه به سر می بردند. بعد هم که آمدند مدینه آن جنگ های پیاپی و اصحاب صفه، که گاهی در یک روز یک خرما غذای دو نفر از مجاهدانی بود که در میدان جنگ در حال جنگ بودند. طبیعتاً یک عده ای به ذهنشان آمد که نکند خدای متعال این پیامبر را رها کرده است. به خصوص سختی هایی که در دوران جنگ ها پیش می آمد مثلاً در جنگ احد، که مسلمان ها به حسب ظاهر شکست سختی خوردند و حضرت حمزه به شهادت رسید، خیلی ها تلقی شان این بود که شاید ما به حق نیستیم که این همه راهمان سخت است.

قرآن نقل می کند از آنها که «لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْ ءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا»(آل عمران/154) اگر ما بر حق بودیم که نباید اینطور کشته بشویم. این سختی ها علامت این است که ما بر حق نیستیم. به خصوص شیاطین و اهل نفاق این شبهات را پراکنده می کردند که اگر پیغمبر حق بود، راه شما حق بود چرا شما شکست خوردید و قریش پیروز شدند؛ چرا شما گرسنه اید و به اندازه اداره زندگی خودتان امکانات ندارید ولی قریش و کفار دستشان پر از سرمایه هاست پس شاید آنها حق هستند. گاهی قرآن از امت انبیای دیگر نقل می کند که وقتی انبیاء می آمدند و کار سخت می شد آنها هم با همین شبهه مواجه می شدند که شاید ما اصلاً مسیر را اشتباه می رویم و الا کفار این همه در رفاه و خوشی هستند و سختی هایش برای ماست.

سختیهای راه نبوت و فتوحات خدای متعال برای نبی اکرم و مومنین

این مسیر تاریخی جامعه مومنین بوده و قرآن هم به پیامبر می فرماید پیغمبر ما همینطوری که یک ضحایی در عالم هست، نگران نباشید بله شب تاریکی هم هست ولی این شب می گذرد و به روز ختم می شود. برای نبوت شما یک دورانی می رسد که دوران ظهور دعوت شماست و همه عالم روشن می شود ما درست گفتیم که «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاس »(سبا/28)، و «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمين »(انبیا/107) اینها درست است که به شما وعده دادیم «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى  وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون »(توبه/33) این دینی که با شما فرستادیم دین حق است جریان هدایتی که شما پرچمداری می کنید یک جریان فاتح است که قطعاً غلبه می کند. شما نگران نباشید این حرفهایی که ما زدیم حق است پیغمبر ما، به دنبال این دوران سختی، یک ضحایی است و این خورشید عالم را فرا می گیرد. خود حضرت شمس هستند و ضحی هم دین حضرت است که عالم را روشن می کند؛ ولی مسیری که شما می روید مسیری طولانی است.

یک موقع آدم می خواهد خربزه بکارد، الان می کارد و دو سه ماه بعد برداشت می کند؛ ولی یک وقت شما یک درخت گردو یا نخل می کارید. این تا ثمر بدهد ده سال طول می کشد و باید سالها از آن بگذرد تا ثمر بدهد. پیغمبر ما راهی که شما می روید یک راه بسیار طولانی است و پر از ناهمواری ها و سختی هاست که شما باید پشت سر بگذارید. این معنایش این نیست که خدای متعال بر شما غضب کرده، بلکه اینها سختی های مسیر بندگی خدا و سختی های راه خداست. وقتی این سختی ها را پشت سر گذاشتید دوران فتح و پیروزی و آرامش و قرار امت شما هم می رسد.

گویا نبی اکرم نگران امتشان هم بودند و الا خود حضرت که مومن بالله است و این سختی ها که حضرت را از پا در نمی آورد و حضرت مرد این سختی هاست و از این سختی ها استقبال می کند، حضرت قول تحمل این سختی ها را به خدای متعال داده و در این دنیا آمده است؛ لذا حضرت نگران امت شان هستند که به حضرت ایمان آوردند و دلخوش بودند و این راه طولانی را نمی دیدند، زیرا بنا هم نیست حضرت همه سختی های راه را اول بگویند و الا هیچ کس همراه نمی شود. نگران بودند که نکند این مردم این همه سختی در کنار من می کشند این سختی ها آنها را از پا بیاندازد.

خدای متعال می فرمودند که نگران نباشید انقدر به شما اجازه می دهیم از این ها دستگیری کنید که راضی بشوید، یعنی در قبال این سختی ها یک پاداش های عظیمی در عالم هست در همین دنیا هم رجعت است که شما و مومنین کامل برمی گردید و در همین دنیا تحقق دین الهی تجربه می شود؛ منتها این یک مسیر طولانی ای است که باید پای این مسیر بایستید. در وسط سوره هم خدای متعال از گذشته حضرت می گوید که ببینید ما در گذشته چطور از شما دستگیری کردیم؛ چه کسی باور می کرد که یک یتیمی که پدر و مادر خودش را در طفولیت و جد و حامی خودش را در هفت هشت سالگی از دست داده خدای متعال طوری این آدم را بلند کند که همه عالم در زیر چتر او زندگی بکنند.

آن خدایی که این کار را کرد بقیه راه را هم همان خدا جلو می برد. شما فقط یک کار بکنید که «فَأَمَّا الْيَتيمَ فَلا تَقْهَر * وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَر * وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّث »(ضحی/9-11) یک عده ای از این امت شما واقعا سائل و یتیم هستند؛ با آنها برخورد مناسب داشته باشید و از نعمت هایی هم که خدای متعال به شما و امت تان داده برای مومنین بگویید تا بتوانند در راه صبر کنند. و الا اگر ما از نعمت هایی که خدا به جبهه مومنین عطا کرده غافل شدیم تحمل مان تمام می شود. باید در کنار سختی های راه آن نعمت ها و فتوحات بزرگی که خدای متعال کرده ببینیم که مردم کنار حضرت گرسنگی می کشیدند ولی یک مشت آدم بت پرست که سر مسائل قبیله ای جنگ های سخت با هم می کردند به انسانهای موحد خدا پرست تبدیل شدند.

این نعمت ها را برایشان بگویید که آن مردمی که دولت ایران و روم آنها را به حدی تحقیر کرده بودند که اصلاً به حساب نمی آوردند، در طول تقریباً دو سه دهه هم ایران فتح شد هم روم فتح شد. باید از این نعمت ها با آنها گفتگو بشود که بفهمند این سختی های راه برای این است که از این آدم های معمولی آدم های فوق العاده ساخته بشود. از آدم هایی که به دنبال بت و چوب و خورشید پرستی و آدم پرستی بودند، یک آدم های موحد خالص درست بشود. چنانچه یک دانه وقتی می خواهد سبز بشود باید زیر خاک برود و سختی های آن دوران را که به منزله رحم برای این گیاه هست، تحمل بکند و نور خورشید بتابد و باران رحمت الهی ببارد تا به وقتش این شکوفا شود.

بنابراین کارهای بزرگ زمان خودش را می برد ولی ثمراتش هم ثمرات بزرگی است و می ارزد. شما یک بوته خربزه که می کارید چند ماه بعد ثمر می دهد ولی چند ماه هم بیشتر عمرش نیست ولی گاهی یک درخت تنومند گردو بیش از دو قرن محصول می دهد و می آیند از آن استفاده می کنند البته زمان به ثمر رسیدنش هم متفاوت است؛ زحمتش هم متفاوت است. کارهای بزرگ اینطوری است.

پاسخ انقلاب اسلامی در مقابل ادعای تمدن غرب

یک مرور سریعی داشته باشیم به وضعیتی که ما الان در انقلاب اسلامی در آن هستیم. این را من مکرر عرض کردم خیلی احتیاج به تکرار هم ندارد که انقلاب اسلامی ما در نقطه مقابل به قول خودشان جریان روشنگری در غرب است و به قول خودشان رنسانس و نوزایی که اتفاق افتاده در غرب و سرآغاز شکل گیری این امپراطوری مادی بزرگ در جهان بود که مراحلی را پشت سر گذاشته است. آخرین مرحله اش هم غلبه به لیبرال دموکراسی و نظام سرمایه داری بر کل رقبای خودش و حاکمیت این نظام بر جهان است. در دوران غلبه این حاکمیت، انقلاب اسلامی ما تنها ندای خودآگاهی و معنویت خواهی و دعوت به حق و انبیاست که اتفاق افتاده است، و مقیاس درگیریش هم درگیری با این تمدن بزرگ مادی است.

در این انقلاب ما دنبال نجات ملی بودیم و اینکه کشور را از استبداد و استعمار نجات بدهیم؛ همه اینها درست ولی حقیقت این است که این حرکت عظیم یک حرکت بزرگ و یک پاسخ بزرگی است از جبهه حق و ادیان الهی به این تمدن مادی و تمدنی که مدعی همه عالم و مدعی نفی دین است ولو الان یک مقدار لحن خودشان را تعدیل کرده اند که این هم از برکات انقلاب اسلامی است.

در دوران قبل از انقلاب اسلامی با صدای بلند می گفتند که دوران دین تمام شده است. هم مارکسیست ها می گفتند و هم غرب سرمایه داری هر دو و هر کدام با یک ادبیات می گفتند. این می گفت: دین افیون ملت هاست؛ یا فیلسوفان اجتماعی شان گفته اند که در غرب خدا مرده است. ادعای پیشرفت هم می کنند و می­گویند که علت این که می بینید ما پیشرفت کرده ایم، این ترقی و پیشرفت به خاطر این است که ما دین و مفاهیم قدسی را رها کرده ایم و به ادیان و انبیاء الهی خودمان پشت کردیم و شروع کردیم با اهواء خودمان جهان را ساختن.

در یک چنین دورانی در مقابل یک چنین مکتب بزرگی که مدعی جهان است، یک انقلاب معنوی برای مقابله با آن اتفاق افتاده است. بنابراین کار خیلی سخت است. آن کسانی که از اول افق کار را می بینند، می فهمند که این کار در یک روز دو روز به نتیجه نمی رسد؛ بلکه قرن ها مبارزه است. می فهمند که این حرکت در خلاء نیست که امروز که مثلاً کشور دست ما است، فردا همه چیز روی روال باشد، اینطوری نیست. شما یک کار بزرگ می کنید و دشمن های بزرگ جهانی دارید که ظاهر هم شد. از جمله جنگ هایی که در داخل در منطقه و در بین الملل با ما کردند. این را همه می دانید از کارهایی که در داخل بر علیه ما شد که همه جهان هم دست به دست داده بودند مثل جنگ های قومی، کودتا و بقیه اش، جنگ هشت ساله و محاصره  اقتصادی چهل ساله و بقیه تلاش هایی که بر علیه ما شده و می شود، فشاری که الان بر ما می آورند در جهان بی سابقه است. همه هم می گویند؛ یعنی محاصره کاملاً استثنایی است.

بنابراین از اول پیداست که مسیر پر فراز و نشیبی است. خدا رحمت کند آقای عسگراولادی از یاران امام را که نقل کردند: ما در آغاز راه مبارزه برای حضرت امام از طرف تهران پیام بردیم و مضطرب بودم وقتی رفتم، نگران بودم و ایشان نگرانی را در چهره من دیدند من نقل به معنا می کنم که امام گفتند اگر مرد راه نیستید از همینجا مسیر خودتان را سوا کنید. ما می خواهیم در کشور یک حکومت دینی به پا کنیم و در دنیای اسلام تحول ایجاد کنیم و جهان را برای ظهور آماده کنیم. کار بزرگی است و این کار بزرگ هزینه خودش را هم دارد و به فضل الهی خدا این منت را بر این ملت بزرگوار گذاشته این امت تاریخی که بیش از هزار سال پای عاشورا ایستادند و چندین قرنش که واضح واضح است که بعد از جریان صفویه کاملا واضح است. خدای متعال به وسیله ما می خواهد یک کار بزرگ در عالم انجام بدهد و یک اتفاق عظیم می خواهد در عالم بیافتد، می خواهد آن پرچم مادی را زمین گیر کند مقدمات ظهور است.

به سرعت می گویم این اتفاقات هم افتاده است. ما از غرب سوسیالیستی و کمونیستی عبور کردیم و مارکسیست ها شکست خوردند. اینها مجموعه مقتدری بودند و نیمی از قدرت نظامی و قدرت اقتصادی جهان در اختیار ائتلاف ورشو در مقابل ناتو یعنی شوروی و هم پیمانانش بود؛ ده ها میلیون کشته داده بودند اما تمام شد فاتحه اش خوانده شد و این از برکات انقلاب اسلامی و مقاومت و شهادت و اینهاست. اگر ما هیچ دست آوردی نداشتیم و انقلاب همینجا تمام می شد، آیا به نظر شما نمی ارزید؟! می ارزید، چهل سال ما زحمت بکشیم و از این عبور کنیم.

بحرانی که با غرب سرمایه داری داریم بحران جدی است و این را من خدمت تان عرض بکنم غرب سرمایه داری رو به پایان است. این هم به خاطر چالش با انقلاب اسلامی است. درست در نقطه ای که آنها احساس می کردند به غلبه مطلق رسیدند و دیگر پیروز جهان هستند متفکرین شان متوجه این نکته شدند که اصلاً اینطوری نیست. دوران برخورد تمدن هاست و رقیب شما تمدن اسلامی بر محوریت ایران است و همه قوای خودشان را متمرکز کردند و جنگ منطقه ای را بر علیه ما شروع کردند و زمان هم معین کردند که 2005 نوبت ایران است. بوش وقتی حمله کرد تاریخ معین کرد.

ما هم تا آن موقع انقلاب خودمان را از نظر فرهنگی از مرزهایمان بیرون برده بودیم ولی حضور مستقیم تقریباً نداشتیم. بعد از آن ما هم ناچار شدیم در مقابل آنها حضور مستقیم پیدا کردیم و جبهه مقاومت در منطقه شکل گرفت و به فضل الهی هر روز ما پیروز تر شدیم و رقیب ما ضعیف تر شد، اینها نعمت های خداست. کشورهایی که به تعبیر امام رضوان الله علیه تا کشتی حرکت می دادند دولت ساقط می کردند، الان در وضعیتی هستند که در مسائل منطقه ای زمین گیر شده اند، همه قوای خودشان را می آورند ولی نمی توانند کاری کنند.

نسبت به جریان های داخلی دنیای اسلام هم ما از دو جریان تقریباً عبور کردیم: یکی غرب گراها، یکی جریان سلفی ها و عربستان، عبور کردیم. اینها نعمت های خداست. هر کدام از این پیروزی ها واقعاً نیاز به سرمایه گذاری های فراوانی داشت که ما خیلی کم سرمایه گذاری کردیم؛ ولی فتوحات به دست آمد. من معتقدم ملت بزرگوار ما این فتوحات را می فهمند و دوست دارند.

بازی در زمین دشمن از منظر آسیب شناسی انقلاب اسلامی

در آسیب شناسی انقلاب سه نکته را من اشاره می کنم: نکته اول این است که ما نباید در زمین دشمن بازی کنیم. آنها جنگ روانی راه می اندازند و می خواهند ما را منفعل کنند تا بگوییم که خیلی بد شد اشتباه کردیم. ای کاش همان نظام شاهنشاهی بود و توبه کنیم. این جنگ روانی است که بگوییم [انقلاب] شکست خورد و مردم برگشتند. تحلیل شخصی بنده این است که اصلاً اکثریت و قاطبه مردم بزرگوار ایران برنگشته اند. اینها استقلالشان را می خواهند، عزتشان را می خواهند، آزادی شان را می خواهند و نمی خواهند اسیر قدرت ها و کشورها بشوند و دیگران برایشان تصمیم بگیرند. دینشان را می خواهند؛ اسلام را می خواهند شما شک نکنید؛ منتها در کنار آن یک مطالبات حقی هم دارند که مطالباتشان هم باید مورد توجه قرار بگیرد.

من یادم هست که اصلاحات وقتی در انتخابات شکست خورد بعضی از متفکرینشان می­گفتند و نشریات آن روزشان هم نوشت که ما اشتباه کردیم، مردم نان می خواستند و ما خیال می کردیم مردم آزادی می خواهند. ما سرمایه گذاری کردیم روی آزادی مردم نان می خواستند، یعنی مردم را تحقیر می کردند. اینطوری نیست مردم نان می خواهند آزادی هم می خواهند عدالت هم می خواهند و همه هم زیر سایه اسلام است.

بنابراین من معتقدم نعمت هایی که خدا در طول این چهل سال به ما داده نسبت به نعمت هایی که خیلی از امت ها در طول قرن ها در تاریخ داده قابل مقایسه نیست. منتها چون در همین دوران ما زندگی می کنیم نمی توانیم افتخاراتی که در این دوران خدای متعال به دست این ملت به دست جوانان رشیدش خلق کرده ببینیم. نمی توانیم آن قله های معنوی که اینها فتح کرده اند و سابقه تاریخی نداشته را ببینیم. از دور نگاه می کنیم تاریخ صدر اسلام را می بینیم در یک مقطعش، چه دوران افتخار آمیزی بوده است. واقعاً جزء افتخارآمیزترین دورانی است که در تاریخ گذشته و خیلی فوق العاده است.

نمی گویم ضعف نداریم هم مسئولین ما ضعف و گاهی خطا دارند و هم مردم ما گاهی ضعف دارند؛ ولی مجموعاً این امت و این دوران درخشش فوق العاده دارند. بعداً نگاه ماهواره ای از بالای تاریخ بیاندازد معلوم می شود چه اتفاقات عظیمی دارد می افتد. این نعمت های خداست. از این نباید غافل شویم و نباید بگذاریم جنگ روانی دشمن در ما اثر کند که مردم از روحانیت برگشته اند. من این را قبول ندارم. بله یک عده ای هیچ وقت همراه دین و روحانیت نبوده اند و یک عده ای هم گلایه هایی دارند در این شکی نیست که به تعبیر مقام معظم رهبری حقشان است از این گلایه ها داشته باشند. من معتقد نیستم قاطبه مردم از دین برگشتند. با تمام هجومی که دشمن آورد این جنگ سخت و نرمی که در حوزه سیاست و فرهنگ و اقتصاد در هر سه حوزه دشمن با ما دارد؛ یک جنگ بی سابقه است و من معتقد نیستم که دشمن ما را زمین گیر کرده، بله ضربه زده ولی به فرموده قرآن «إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ»(آل عمران/140)، در جنگ اگر بنا باشد دست یک طرف را ببندند به این طرف بگویند بجنگ که چیزی اتفاق نمی افتد. اگر در میدان مسابقه در کشتی کت و بال یک نفر را ببندند و بگویند کشتی بگیر که قهرمان از آن در نمی آید؛ دست و بال طرف هم باز است دست و بال شما هم باز است، شما ببینید آنها چقدر لطمه دیدند.

آمریکایی که کشتی حرکت می داد دولت ساقط می کرد الان در مسائل منطقه ای ما این همه سرمایه گذاری کرده به قول خودشان یکی از متفکرین شان گفته بود که بوش افغانستان و عراق را تقدیم کرد دولت بعدی هم که سوریه و یمن را تقدیم کرد؛ ترامپ گفته بود که حالا شما هم می خواهید عربستان را تقدیم ایران کنید به آنها! تمام تلاششان را کردند ناموفق بود.

بنابراین این تحلیل که مردم برگشتند و بحران شده این حرفها نیست این سر و صداها همه را یک جور تحلیل نکنیم. در آن هم شیطنت است و هم آدم هایی که واقعاً مطالباتی دارند. باید متناسب تدبیر بشود و مطالبات حقی است. شاید ما حق نداشتیم برای عبور از رکود و تورم این طور به مردم فشار بیاوریم. حالا آن در جای خودش عرض می کنم.

پس این نکته اول، که اینها تهدیدها و جنگ روانی است که رسانه های دشمن راه می اندازد. یک عده در شبکه های مجازی زندگی می کنند و وارد عالم حقیقت نمی شوند. اینها یک تحلیل هایی دارند؛ اما ما نباید در تحلیل های آنها قرار بگیریم ما هیچ وقت در زمین دشمن نباید بازی کنیم. من معتقدم ما پیروزی های بسیار بزرگی داشتیم البته سختی های بسیار بزرگی هم داشتیم؛ ولی حتماً سختی هایمان در مقابل مزد هایی که خدای متعال به ما داده و مزد هایی که برای ما در نظر گرفته قابل مقایسه نیست.

فتوحات زیادی داشتیم شما ببینید دشمن خیلی علیه ما کار کرده است، تمام تلاشی که علیه کل شوروی و جبهه متحد او در دوران مبارزه بین شرق و غرب سرمایه داری و کمونیستی بود و سرمایه گذاری ای که علیه آنها شده در مقابل سرمایه گذاری ای که علیه ما شده چیزی به حساب نمی آمد. اینها آمارهای دقیق دارد.

بنابراین قسمت اول این است که ما حتما باید آسیب شناسی کنیم. داریم به 40 سالگی انقلاب می رسیم؛ پس باید نقطه قوت و ضعف هایمان را بشناسیم و اشکالاتمان را بفهمیم. ولی اول شرط این است که ما دچار جنگ روانی دشمن نشویم. ما فتوحات بزرگی داشتیم همینجا هم الان اگر بگویند: کار تمام شد به نظر من ما خیلی در این چهل سال چیز به دست آوردیم که دیگر اصلاً قابل برگشت نیست؛ یعنی مارکسیسم دیگر زنده نخواهد شد ولو انقلاب اسلامی نباشد. تمام شده است و پرونده اش را امام بستند و در نامه به گورباچف هم اعلام کردند که تمام شد. دیگر مارکسیسم را در موزه های تاریخ باید دنبالش بگردیم. افشاگری ای که نسبت به جریان نفاق داخل دنیای اسلام یعنی جریان سلفی ها و عربستان شده و این زخم کهنه سر باز کرده و بی آبرویی ای که آنها پیدا کرده اند؛ ولو ما هم نباشیم آنها به عزت برنخواهند گشت. بنابراین یک فتوحات قطعی ای شده ادامه هم خواهد یافت.

نکته دوم این است که وقتی وارد آسیب شناسی می شویم اشتباه نکنیم. الان یک حرفهایی می زنند خیلی هم دقیق و علمی نیست؛ ولی بر اساس آن نظام حقوقی تدبیر می کنند و می گویند: این آدمی که جرم انجام می دهد همه جرم پای او نیست؛ این آدم در یک جامعه و خانواده ای بزرگ شده بیایید تقسیم کنید و آن سهمی که برای جامعه بوده به جامعه بدهید و آن سهمی که برای این آدم است به این آدم بدهید. اما بعضی جاها در تحلیل هایشان اشتباه می کنند؛ یعنی می خواهند بگویند این آدمی که آخر حلقه است مسئول نیست؛ در حالی که این آدمی که آخر حلقه است دارای اختیار است من آن حرف را تأیید نمی کنم ولی ببینید این حرفی که می زنند که در جرم شناسی جرم را تقسیم کنیم. به یک عامل نسبت ندهیم؛ بله مباشر این هست؛ ولی یک اسباب غیر مباشر دارد. جرم را تقسیم کنید و متناسب مجازات کنید و کیفر بدهید.

در آسیب شناسی انقلاب اسلامی بعد از این که ما متوجه باشیم در دام دشمن نرویم در جنگ روانی دشمن نرویم که کار تمام شد و شکست خوردیم و مردم از دین برگشتند؛ اینطور نیست و اصلًا اینها قابل قبول نیست. چطور مردم از دین برگشتند این همه تلاش می کنید برای گسترش توریسم، اما سالی بیست میلیون به زیارت امام رضا علیه السلام می روند، و سالی 5 میلیون زیارت امام حسین علیه السلام می روند، این چه بی دینی ای است؛ من نمی فهم که این همه تلاش می کنید برای گسترش سفرهای مادی اما اقلاً 15 میلیون سفر به جمکران داریم. پس این قضاوت که مردم بی دین شدند [صحیح نیست].

دین یعنی چه و معیار دین داری چیست؟! قبول دارم در یک حوزه های اخلاق ما پیشرفت نکردیم و ضعف داریم اینها همه سرجای خودش اما نه اینکه زود مردم را متهم به بی دینی کنیم و خودمان را خلاص کنیم. فشار دشمن برای بی دین کردن جوان ها خیلی زیاد است و اتفاقاً جوان های ما خیلی خوب مقاومت می کنند.

سهم شناسی در آسیب و اشکالات در مسیر انقلاب

و اما نکته دوم این است که بعد از این وارد آسیب شناسی بشویم و واقعاً اشکالات کارمان را هم بفهمیم. دچار خودشیفتگی و تعریف از خود نشویم و آسیب هایمان را هم بفهمیم اما در این آسیب شناسی سهم ها را معین کنیم. یک سهم هایی برای ساختارهاست. یک سهم هایی برای نهادهاست. یک سهم هایی هم برای احزاب است و یک سهم هایی هم برای اشخاص است. همه جرم را روی دوش اشخاص نگذاریم.

به عنوان مثال شما یک نظام اقتصاد ربوی در عالم دارید که اصل چرخش آن براساس سود بر سرمایه در طول زمان است و یک معادله­ ای هم دارد. نظام هم جهانی است و اختصاص به ما هم ندارد. ارکانش هم با هم درست کردند از بانک مرکزی تا بانک های پیرامونی بانک مرکزی، و بانک مرکزی گردش اعتبارات را مدیریت می کند. بعد بازار بورس و شبکه شرکت ها و یک مجموعه متناسبی درست کردند که اقتضائاتی دارد. شما اگر ربا را در نظام بانک داری به رسمیت شناختید لوازمی دارد؛ بحران اقتصادی پیدا می شود شک نکنید. این مربوط به آن آقایی که مدیر بانک است نمی ­شود؛ البته نمی خواهم بگویم آن سهمش صفر است چون او هم می تواند یک جاهایی سوء استفاده کند و می تواند سوء استفاده نکند؛ ولی اصل فسادی که برای بانک ربوی است، خیلی ربطی به آدم ها ندارد. شما بهترین آدم ها برای این بانک بگذارید این بانک ربوی است. کارخانه ای که در یک فرآیند انگور را تخمیر و تبدیل به شراب می کند، شما یک آدمی بگذارید بالای سر آن که مدام قرآن بخواند؛ آن قرآن خواندن موجب نمی شود این انگور سرکه بشود، این اشکال ما نیست؛ بلکه اشکال ساختار است.

یک سری اشکال هایی که ما داریم اشکال های ساختار است. اشکال برای نهادهاست. برای برنامه هاست؛ برای آدم ها نیست. الگوی توسعه غربی یک تناسباتی دارد یکی این است که می گوید: نرخ جمعیت در برنامه ریزی توسعه باید متناسب باشد. همین اصل را می گیرند و می­آیند نرخ جمعیت را کنترل کنید و بر اساس آن برنامه ریزی می کنند. در طول سه دهه که تقریباً از سال 70 شروع شده، نتیجه اش آن برنامه ریزی می شود.

من اصلاً من با تحصیل خانم ها با شکل صحیحش مخالف نیستم ولی حتماً با تحصیل خانم ها در الگوی سرمایه داری مخالفم. آنها می گویند: برای این که کنترل نرخ جمعیت بشود اول راهش این است که سن ازدواج را بالا ببرید و اولین پیشنهاد موثر این است که خانم ها مشغول به تحصیلات عالیه بشوند. من با تحصیل مخالف نیستم ولی با الگوی غربی مخالفیم. بعد هم بروند دنبال کار که عملاً سن ازدواج بالا می رود آن وقت نتیجه اش بعد از دو سه دهه با یک تعریف های خاص و کارهای دیگر چه می شود و وقتی سن ازدواج بالا رفت این فاصله را چه کار بکنیم؟! می گویند: با دوست یابی حلش کنید؛ نتیجه می شود همین که شده است.

این یک مجموعه برنامه ریزی است که سن ازدواج خانم ها به 30 می رسد و سن ازدواج آقایان می رسد به 35؛ یعنی دورانی که اصلاً دوران فرزندآوری رو به اتمام است. انتهای آن یک تصمیم گیری و یک تصمیم سازی است و این تصمیم سازی همه اش هم سیاسی نیست خیلی جاها در ظاهر علمی است که مثلاً ما توسعه می خواهیم و در سال فلان می خواهیم به این نقطه برسیم و اگر به این نقطه برسیم اینقدر مدرسه داریم پس اینقدر محصل باید داشته باشیم، پس باید جمعیت را کنترل کنیم، یا اینقدر قدرت تولید مسکن داریم پس تعداد خانواده هایی که ازدواج می کنند اینقدر باید باشد پس کنترل نرخ جمعیت باید داشته باشیم. یک معادلات علمی که بر اساس آن تصمیم می گیرند که جمعیت را کنترل کنیم. بعد از دو سه دهه نتیجه اش این می شود که سرمایه اجتماعی ما در حال از دست رفتن است و بحران خانواده و بحران ازدواج و بحران اخلاقی داریم و این به خاطر این تصمیم به ظاهر علمی است. کارشناسان که تصمیم سازی کردند یک مدیر هم براساس عقلانیت کارشناسی شده به رسمیت شناخته و اقدام کرده است.

این جرم چه کسی است؛ آیا جرم تصمیم گیران است یا تصمیم سازان است؟! جرم هر دو است ولی قسمت عمده اش جرم تصمیم سازان است که توصیه کردند به سمت اقتصاد متمرکز سرمایه داری بروید. اقتصاد متمرکز سرمایه داری خاصیتش این است که اختلاف طبقاتی یا به قول خودشان ضریب جینی، افزایش پیدا می کند. وقتی بنا شد سرمایه های متمرکز بیاید و کارخانه متمرکز درست بشود کارخانه های کوچک تعطیل می شوند. کسانی که خویش فرما بودند و برای خودشان کارگاه و مغازه داشتند باید بروند کارگر آنها بشوند. مثال ساده اش را بزنم؛ در شهر خود شما چقدر مغازه هایی که مستقلاً لبنیات تولید می کردند، همه را تعطیل کردند و مجبور شدند بروند سهام فلان کارخانه را بخرند یا کارگر یک کارخانه بشوند، این فقط در لبنیات نیست؛ بلکه همه جا همینطور است.

شبکه تولید متمرکز و توزیع متمرکز اینگونه است و فروشگاه های کوچک مجبورند در فروشگاه های زنجیره ای و الان مال ها منحل بشوند، مال ها شبکه توزیع را دنبال می کنند. این نظام سرمایه داری خاصیتش این است که اختلاف طبقاتی زیاد می شود و فقیر و غنی درست می شوند. و بعد هم می خواهیم این فاصله را با خدمات اجتماعی و تأمین اجتماعی پر کنیم؛ البته که پر شدنی نیست. بدترین نوع تحقیر است؛ اسمش را می گذاریم کرامت ولی بدترین نوع تحقیر است. این را شما گردن شخص می گذارید نخیر به عهده شخص نیست.

هر کس دیگر هم بیاید این نظام سرمایه داری را پیاده کند، اختلاف طبقاتی پیدا خواهد شد. من الان از شما سوال می کنم چرا دولت مرتب آمار می دهد و می گوید که وضعیت اقتصادی خوب است رشد هشت درصدی رشد شش درصدی و معلوم نیست که آنها دروغ می گویند گرچه ممکن است یک جاهایی هم آمارسازی بشود ولی چرا در سبد زندگی مردم خودش را نشان نمی دهد؟! علتش همین است که این رشدی که واقع می شود در نظام سرمایه داری واقع می شود؛ یعنی یک جایی سرمایه های متمرکز رشد می کنند و یک عده پولدار، پولدارتر می شوند ولی طبقه پایین ضعیف تر می شوند.

اخیراً یکی از تصمیم سازان اقتصادی کشور که من اسمش را نمی برم در رده های بالای تصمیم سازی است گاهی به او رئیس حلقه نیاوران می گویند، گفته بود لازمه عبور از رکود و رسیدن به توسعه یک اختلاف طبقاتی پایدار است. باید اختلاف طبقاتی رشد کند و پایدار هم باشد و نمی شود آن را از بین برد. این فرد در دوره سازندگی بوده، همین بحرانی که الان شما می بینید که عده ای ناراحتند از اینکه جیبشان دائم کم و خالی می شود، چون نظام سرمایه داری به طور طبیعی وقتی اختلاف طبقاتی ایجاد می کند جیب یک عده ای را به نفع یک عده دیگری خالی می کند و اسمش را هم عدالت اقتصادی می گذارد در آمریکا که اینطوری نیست ولی برای این که مثلاً در کشورهای اروپایی این اختلاف کم بشود، از طریق مالیات و تأمین اجتماعی آن را درست می کنند ولی به طور طبیعی یک عده ای فقیر می شوند به نفع یک عده ای که غنی تر می شوند.

این مساله در دوره سازندگی در همین کشور اتفاق افتاد شبیه همین بحرانها البته محدودتر ایجاد شد و آن موقع این رسانه ها هم نبودند و دشمن هم اینقدر نمی توانست به آن دامن بزند ولی اتفاق افتاد. همان دوباره دارد اتفاق می افتد؛ همه اش را سیاسی معنا نکنید؛ البته پیداست اهل نفاق و دشمن و جریان های فاسد هم سوار بر موج ها می شوند و موج سواری می ­کنند. ولی بعضی اتفاقاتش همان اتفاقات است. مقصر آن هم نهادهای سرمایه داری ساختار سرمایه داری تصمیم سازان هستند؛ مقصر علم مدرن است. کارشناسانی که همین کارشناسی را بلدند. یک بیانی رهبر عزیز و بزرگوار داشتند به اینها که کار دستشان بوده و می گفتند: شما دیگر اپوزیسیون نشوید.

یک موقع تصمیم گیران اپوزیسیون می شوند وزیر می آید اپوزسیون می شود یک موقع می بینید کارشناس هایی که سی سال آنها تصمیم سازی کرده اند و در سازمان برنامه و در پشت بانک مرکزی بوده اند، اینها اپوزیسیون می شوند؛ یعنی اسلام را می خواهند محاکمه کنند. مدل های خودشان جواب نداده، اسلام را محاکمه کنند. چرا اسلام را محاکمه می کنید و چرا سهم جرم خودتان را قبول نمی کنید و چرا حاضر نیستید بپذیرید که الگوهای شما جواب نمی دهد.

من عرضم این است که ملت بزرگوار ما باید به یک نقطه ای برسند که آسیب شناسی شان عمیق شود. لذا برای رسیدن به عدالت که حقشان است و برای عبور از آسیب ها که حقشان هست، نباید پشت یک شخصیت های سیاسی که هیچ مدل جدیدی برای اداره ندارند و فقط می خواهند با مسائل سیاسی آن را حل کنند قرار بگیرند. این انرژی متراکم عدالت خواهی در حزب اللهی ها، این انرژی متراکم حق طلبی در بسیاری از قشرهای آسیب پذیر، که حق هم هست نباید پشت سر سیاسیون قرار بگیرد. آنها راه حلی ندارند و با سیاسی بازی می خواهند حلش کنند. چه مدلی برای عبور از بحران دارند؟! همه جرم را روی دوش آدمها می­ گذارند، البته من سهم آدم ها را انکار نمی کنم که یک جاهایی مدیران رده های پایین تر و بالاتر و بدنه ما به سمت بی اخلاقی حرکت کردند، آن سرجای خودش و نمی گویم سهم تهذیب اخلاقی در اصلاح آسیب های اجتماعی کم است، هم بدنه مردم هم مسئولین اگر اهل اخلاق با شند آسیب ها به شدت کم می شود؛ ولی کافی نیست.

شما کارخانه ای دارید آن کارخانه تولید مواد مخدر بنیان کن می کند. اگر از این که آدم های مهذب بالای سر آن بگذارید از آن طرفش که مواد صالح بیرون نمی آید. نظام سرمایه داری طبقات و ثروت متمرکز و تولید متمرکز و توزیع متمرکز ایجاد می کند. تولید و توزیع متمرکز اختلاف طبقاتی ایجاد می کند. اهرم های اجتماعی را جوری تنظیم می کنند که ضعفا اموالشان برود و در سازمان قدرت مصرف می شود. الان دولت آمار می دهد رشد شش درصدی و هشت درصدی داشتیم. طبقه آسیب پذیر هم نگاه می کنند می بینند درآمد جیبشان و قدرت خریدشان کم شده چطور با هم می سازد، روشن است؛ چون این مدل رشد اقتصادی به این معناست که نظام، به سمت سرمایه داری توسعه غربی پیش می رود. آن الگوها خاصیتش همین است.

در آسیب شناسی سهم نهادها و ساختارها و سهم مفاهیم [را باید مد نظر داشت] که این علم خاصیتش این است و از این علم بیشتر از این در نمی آید. خود غربی ها وقتی ظرفیت پاسخگویی آنها به مسئله در علوم آسیب پذیر می شود مسیر علم را تغییر می دهند؛ ما هم باید مسیر علم را تغییر بدهیم. اینکه روی دوش آدم ها بگذارید و آدم عوض کنید، آدم بعدی هم همین است. بخشی از اشکالاتی که ما روی دوش دولت ها می گذاریم برای ساختارها و نهادهاست و بخشی برای مفاهیم است. در واقع تصمیم سازانی که همیشه اپوزیسیون هستند بیشتر مقصرند؛ یعنی از اول انقلاب اپوزیسیون بوده و همیشه می گفتند: شما به علم عمل نمی کنید و تصمیم گیری تان علمی نیست و دین را متهم می کردند؛ در حالی ­که همیشه تصمیم ها را آنها می گرفتند و تصمیم ساز بودند. وزیر براساس مشاوره او تصمیم می گرفته است. اینها باید سهم خودشان را بپذیرند.

ما باید در آسیب شناسی عمیق بشویم. چرا همه را گردن آدم ها می گذارید. بخشی روی دوش آدمها است. یک آدم هایی که در همه جا و در طول تاریخ هم بوده اند. عالم ابتلاء و امتحان هم همین است؛ مگر اینکه به دوران رشد و بلوغ بشر برسیم و الا یک عده ای دنبال تأمین منافع و حفظ خودشان بودند و هستند و خواهند بود، این را ما انکار نمی کنیم؛ ولی سهم آدم ها باید معین شود سهم نهادها معین شود سهم مفاهیم معین شود که چقدر است. مدل ها و الگوها مقصرند و الگوی سرمایه داری دیگر در دنیا جواب نمی دهد، آن وقت یک عده ای در کشور ما اینها را حلوا حلوا می کنند. خود آنها دارند عبور می کنند اما اینها رها نمی کنند. صاحب کار راضی شده عبور کند اما اینها می گویند: راه همین است.

مقام معظم رهبری با درایت یک دوره ای گفتند که دوره جنگ فرهنگی است و این را جدی بگیرید. حالا چه اتفاقی افتاد؟! این همان جایی است که می خواهم بگویم ما تقصیر خودمان را بپذیریم. یک جایی گفتند دوران جنگ اقتصادی است و پیشنهاد اقتصاد مقاومتی دادند. ببینید چه بر سر اقتصاد مقاومتی آوردیم. یکی از تصمیم سازان و تصمیم گیران فعلی اقتصاد ما که تحصیلکرده غرب هم هستند من برایشان احترام قائلم رسماً در روزنامه نوشته که اقتصاد مقاومتی یعنی شما اقتصاد تان متصل به جامعه جهانی بشود و هماهنگ بشوید که نتوانند به شما ضربه بزنند و اگر بخواهند به شما ضربه بزنند به خودشان ضربه بخورد؛ اقتصاد مقاومتی یعنی الگوی سرمایه داری و الگوی توسعه غربی. این تحریف است صد در صد است.

بعد می گوید حالا که می خواهید اقتصاد ما به اقتصاد جهانی وابسته و با آن همراه و از اقمار اقتصاد جهانی بشود، لوازمی دارد؛ و وقتی اقتصاد مقاومتی را به اقتصاد هماهنگ با اقتصاد جهان تبدیل می کند، لازمه اش این است که تعریف مقاومت عوض شود؛ بنابراین دست از مقاومت بردارید؛ یعنی می شود همان چیزی که در کلیپی از مرحوم هاشمی رفسنجانی منتشر شد که در دور بعد اگر رأی بیاوریم مثل ژاپن و مثل آلمان هزینه های جنگ را خرج اقتصاد می کنیم و اقتصاد علمی درست می کنیم. یعنی اقتصاد می شود اقتصاد جهانی، مناسبات تان هم جهانی می شود و مقاومت را هم کنار بگذارید. 

ما در مقاومت در منطقه واقعاً موفق بودیم. در مقابل هم غرب که با تمام توان آمده ضعیف شده و ما تقویت شدیم، هم جریان های همراه با غرب چه توسعه گراهایشان چه سلفی هایشان با همه وجود در منطقه آمدند ما بر آنها غلبه کردیم. این الگوی موفقیت است و این را نباید نادیده گرفت. شما این قدرت را باید تبدیل به ثروت و ارزش پول ملی بکنید، ولی بلد نیستید و می گویید: دست از مقاومت بردار و پولت را وابسته و هماهنگ به دلار کن تا قیمت پولت مثل عربستان بالا برود. شما بلد نیستید قدرت های سیاسی را تبدیل به افزایش قیمت پول بکنید چرا می گویید: مقاومت نکن.

من به نظرم می آید آسیب های ما اینجاست. وقتی در اقتصاد ما می رویم به سمت اقتصاد سرمایه داری اختلاف طبقاتی پیدا می شود. یک عده انسانهای انقلابی نیستند. یک موقعی در کشور ما حدود ده، دوازده میلیون کارگر خویش فرما داشتیم، یعنی خودش برای خودش تصمیم می گرفت و در یک اداره یا کارخانه کار نمی کند که به او بگویند این قیمت به تو حقوق می دهیم و این وقت بیا و آن وقت برو. خدا رحمت کند استاد ما می گفت این آدم با روحیه انقلابی اگر ببیند فلان جنس گران شد فردا قیمت کار خودش را بالا می برد و این می شود تورم. در نظام سرمایه داری می گویند که اگر قیمت بالا می رود نباید نرخ کار تو بالا برود قدرت خریدت باید پایین بیاید و این کار را هم می کنند. این شخص نمی پذیرد و همین می شود تورم، یعنی یکی از ریشه های تورم همین است.

در نظام سرمایه داری مجموعه کارهای خویش فرما را در نظام متمرکز سرمایه داری منحل می کنند و دیگر شما اصلاً آنجا آدم خویش فرما ندارید؛ یا کارگر کارخانه است یا در فلان مال یا شرکت بزرگ توزیع یا کارخانه بزرگ و امثال اینها کار می کند. من نمی خواهم تحلیل اقتصادی بکنم آنها کارهای تخصصی است و وقت خودش هم می خواهد و من هم ادعای تخصص اقتصادی نمی کنم. ولی یک چیزهایی است جزء امور قابل فهم است.

ما باید دقت کنیم سهم تأثیرها را جدا بکنیم و بگوییم که کجای اشکال برای آدم هاست. این که انقلابی گری نیست که همه چیز را روی سر آدمها بشکنید. نباید بگذاریم پتانسیل عدالت خواهی پشت سر یک جریان هایی قرار بگیرد که هیچ مدل جدی برای اداره جریان زندگی بشر جز سیاسی کاری ندارند و حجیتی هم پشت سر کارشان نیست. به هیچ وجه یعنی اگر یک قدری خون ریخته بشود به فرموده قرآن «هَباءً مَنْثُورا»(فرقان/23) است.

بنابراین نقطه دوم اینکه بصیرت [داشته باشیم] یعنی پشت صحنه را ببینید که چرا بحران درست می شود. چرا همه را گردن آدم ها می گذارید. ببینید نقش آدم ها و احزاب کجاست. الگوهای یک عده ای بحران ایجاد کرده و داشت انقلاب را از ریل خودش خارج می کرد، یک عده ضربه خوردند و بعد از اصلاحات انقلاب روی ریل خودش برگشت؛ اما اینها ناراحت شدند و می گویند: چرا برگشته است و همه آسیب ها برای تصمیم گیری های این دوره است. حالا دوباره می خواهند با سیاسی کاری قدرت را به دست بگیرند که دوباره ریل انقلاب را در همان طرف بیاندازند، این نقش آدم ها و نقش احزاب است، این می شود فتنه، و حرفشان این بود که می خواستند کشور را در سال 88 در ریل قبلی خودش برگردانند. همان آدم هایی که بافت قدرت در اختیارشان بود در دست بگیرند. به جای این که بیایند آسیب شناسی کنند و بپذیرند که الگوهایشان پاسخ نمی دهد و بعد از این اتفاق عظیم اجتماعی بازنگری بکنند، استوار گفتند که راه ما درست است و باید در آن مسیر برگردیم هرچه آن موقع بوده خراب است.

الان هم همین حرفها را می زنند و تا دیروز هم همه اشکال ها را می انداختند گردن آن دو دوره، و بعد هم، نه با یک منطق، بلکه با ایجاد یک بحران اجتماعی، می خواهند قدرت را دوباره به مدار خودش برگردانند. من فقط روی صحنه را نمی گویم، بلکه پشت صحنه هایش هم همین است. حرفشان هم اصلا حرف منطقی نیست. حالا بعد از هشت سال روی همان مدار برگشت و همان آدم ها و همان چهره ها و همان دوران سازندگی تکرار شد و همان بحران ها هم دارد تکرار می شود. این کتابی که مکتب نیاوران نوشته در کشور بحران ایجاد می کند و نمی شود جلوی بحرانش را هم گرفت. پس آدم ها و احزاب علوم و مفاهیم و نهادها و ساختارها همه سهم دارند؛ ما باید عمیق بشویم و بفهمیم گیر کار کجاست و الا این آدم ها را محاکمه کنیم چیزی از دل آن در نمی آید.

آسیب سوم؛ فرافکنی و خودشیفتگی در جریانهای انقلابی

نقطه سوم هم این است که نباید جریان های انقلابی فرافکنی کنند و خود شیفتگی داشته باشند و اشکالات خودشان را قبول نکنند. این هم آسیب بزرگی است. ما کجاها کم کاری کردیم. آن نقطه های کم کاری خودمان را باید پیدا کنیم. نقطه های کم کاری ما همین جاهاست که آقا به ما گفتند: هجوم فرهنگی و شبیخون فرهنگی است؛ اما همه مان گرفتیم خوابیدیم. حوزه ها یک جور کم کاری می کنند، دانشگاه ها یک جور کم کاری می کنند، پژوهشگاه ها یک جور، نتیجه همین می شود. الان هم سالهاست به ما می گویند: دشمن تمرکز کرده روی جنگ اقتصادی و گردنه عبور انقلاب اسلامی الان اقتصادش است؛ اما اقتصاد مقاومتی را همه مان رها کردیم. یک عده که می گوییم یعنی چه؟ اقتصاد باید علمی بشود و دست از مقاومت برداریم و از سیاست به اقتصاد سوبسید بدهیم، یک عده ای هم می گوییم که اقتصاد مقاومتی همان اقتصاد جهانی است، یک عده هم بحث می کنیم که مقاومت از ماده قاومه است. همیشه همین است.

بنابراین تلقی حقیر این است که اولاً اصل این مسیر، یک مسیر طولانی پر فراز و نشیب ولی با پیروزی قطعی است ان شاء الله. دوم، اینکه الان هم فتوحات ما فتوحات فراوان است و البته دشمن هم با تمام وجود کار می کند و وضعیت عمومی مردم ما هم هنوز معتقدم وضعیت خوبی است با این که در بعضی از موارد خطا بودن الگوها و مدل ها و اشخاص و احزاب، آسیب هایی به اعتماد عمومی زدند که به راحتی قابل برگشت نیست.

یک فسادها و اختلافات و کارهایی است که اینها را دشمن بزرگ کرده است و البته این را عرض بکنم که این چیزهایی که در کشور ما می گویند بزرگتر از آن در کشورهای غربی هست؛ منتها ما مطلع نیستیم و دنبال هم نمی کنیم؛ اگر دنبال بکنید نه آنها آن قدر است که ما می گوییم و نه کشور ما آسیب هایش اینقدر است که می گویند. هر دو جنگ روانی است. آنها خیلی وضعشان بدتر از اینهاست. اگر از دریچه هالیوود و سینما و امپراطوری رسانه ای به غرب نگاه نکنیم؛ اگر از منظر توریسم به غرب نگاه نکنیم غرب اینطوری هایی که می گویند، نیست. هیچ کدام آنها کشورهایشان اینطور که می گویند نیست.

بعضی از دوستان ما هم کارهای خوبی در جاهای مختلف انجام می دهند. ما هم باید تلاش کنیم که در این جنگ روانی داخل نشویم. هیچ کدام از کشورهای اروپایی این باغ بهشتی که می گویند نیست. بله یک مسافری با جیب پر پول می رود دو ماه تفریح می کند و می آید و خیال می کند اروپا یعنی همین، مطالعات عمیق اجتماعی اصلاً این حرفها نیست و آمارهای رسمی این حرفها را تأیید نمی کند. من معتقدم اگر خوب دقت کنید وضعیت ما و کشور ما در مجموع وضعیت خوبی است؛ گرچه آسیب هم داریم.

مردم بیش از اینهایی که ما خیال می کنیم مومن و استوار هستند گرچه گله مندی هم دارند که حقشان هم هست. اینها باید عمیق شناخته بشود و این مسئولیت شما عزیزان هست. در کنار شهادت طلبی و مبارزه با استکبار در یک قسمت، این راه مبارزه با استکبار الان این هست. ما الان در میدان جنگ هستیم؛ اساتید و دانشگاهی های و حوزویان و متکفرین ما همه مکلفیم که آسیب شناسی کنیم و بحران را بشناسیم و راه حل برای بحران پیدا بکنیم. آن سهمی هم که روی دوش ماست همین است.

این هم منکر نیستم و طبیعی است که در عالم امتحان فساد اخلاقی هم اتفاق می افتد و عده ای هم از موقعیت سوء استفاده می کنند و این هم اختصاص به چپ و راست و بالا و پایین ندارد. به نظرم می آید ما آرایش جمعیتی مان هم باید تغییر بدهیم؛ چون چپ و راست و اصول گرا و اصلاح طلب اینها دیگر خیلی جواب نمی دهد. باید برویم سراغ انقلابی و غیر انقلابی، در دایره انقلابی گری هم انقلابی گری را خیلی تنگ معنا نکنیم. اکثریت مردم ما در جبهه انقلاب هستند. یک جبهه متحد درست کنیم و ان شاء الله با آسیب شناسی عمیق و راه حل های خوب کار به نتیجه می رسد. بخشی الان در جریان است و بخشی هم باید تعمیق بشود تا ان شاء الله به نتیجه برسد.