نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 17 آذر 1400 - Wed, 8 Dec 2021

تحلیل شهادت سردار سلیمانی در برنامه عصر/ بیعت مردم با انقلاب و محور مقاومت راه رسیدن به فتوحات عظیم

متن زیر سخنرانی آیت الله میرباقری است که به تاریخ 1 بهمن ماه سال 98 در برنامه عصر صدا و سیما برگزار شده است. ایشان در این بحث در مورد اتفاق بزرگی که با شهادت سردار اسلام حاج قاسم سلیمانی و تشییع بزرگ شیعیان ایران و عراق اتفاق افتاده است بحث کرده اند و بیان می کنند که دشمن در لایه هایی مختلفی در حال نفوذ و استحاله حرکت انقلاب و مقاومت بوده است ولی با این شهادت جریان به روز اول خود برگشته و احیاء شده است. ایشان در توضیح فتوحاتی که با این مسئله بدست آمد این حرکت عظیم مردمی را بیعت بزرگی در مسیر انقلاب و مقاومت خواندند و ذیل سوره مبارکه فتح بیان می کنند که گشایش را خدا بر محور بیعت رضوان به امت حضرت می دهد و این بیعت در صحنه های خاص و سنگین رخ می دهد. ایشان در ادامه به اهمیت صبر و استقامت پراخته که صبر رمز رسیدن به ازدیاد نعمت های الهی است و باید در مقابل حمله رسانه ای و فرهنگی آنها قوی تر شویم...

تمدن غرب و درگیری تمدن اسلام بعد از انقلاب

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین. تشکر می کنم از این که این فرصت را در اختیار قرار دادید بسیار خرسند هستم در برنامه فاخر شما شرکت می کنم و خدمت همه بینندگان عزیز ارجمند عرض سلام و ادب و احترام دارم و ایام شهادت وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیها را تسلیت عرض می کنم. همچنین شهادت سرداران بزرگ اسلام به ویژه سردار سلیمانی را و شهدای هواپیما و حادثه هواپیمایی را و بزرگواران وعزیزانی که در کرمان به شهادت رسیدند همه را تسلیت عرض می کنم و برای همه از خدای متعال آرزوی ترفیع درجات دارم.

یکی از بحث هایی که الان و در این ایام که اتفاقات بزرگی هم افتاده است، باید به شدت به آن بپردازیم، مقیاس درگیری انقلاب اسلامی است. از آغاز جریان انقلاب، متفکرین و مدققین متوجه شدند، چه اتفاق بزرگی در جهان دارد می افتد. معمار بزرگ انقلاب اسلامی می دانست چه کار می کند؛ از سال 42 اعلام کرده بودند که ما دنبال ایجاد یک حادثه بزرگ جهانی  در مسیر ظهور هستیم و سران دشمن و شیاطین هم متوجه این امر شدند.

تا قبل از تسخیر لانه جاسوسی اینها احساس می کردند که یک انقلابی است که با نفوذ سیاسی و فرهنگی و با گستره ایدئولوژی غرب می توان این انقلاب را مهار کرد. ولی بعد از اشغال لانه جاسوسی، این انقلاب از مرزهای خودش عبور کرد به خصوص آن ابهت سیاسی غرب را هژمونی قدرت نظامی غرب را که به ویژه در جنگ جهانی اول و دوم به دست آورده بودند شکست.

اینها آدم هایی بودند که به تعبیر حضرت آقا این جنتلمن هایی که کروات و ادکلن می زنند، بیش از 100 میلیون آدم در جنگ جهانی کشتار کردند. و عجیب مدل کشتار اینهاست که خوب اینها گفته شود که بعضی از کشورها را اینها شخم زدند. همین آلمانی ها شکتارهای عجیببی از لهستان داشت که آدم ها را به اسم انتقال سوار کامیون می کردند، بعد منفذها را می بستند و دود وارد محفظه می کردند و این مردم، داخل این فضا در عرض دو کیلومتر خفه می شدند؛ بعد جایی اینها را می ریختند پایین و برمی گشتند و تعداد جدید سوار می کردند. همین آدم هایی که حقوق بشر نوشتند، حدود 150 میلیون رسماً آدم کشتند. تازه همه اینها غیر از کشته های خاموش است که بخاطر عوارض جنگ و قحطی و... مردند. گفته می شود نزدیک چهار تا هفت میلیون نفر، در همین ایران ما در جنگ اول جهانی، تلفات بوده است!

در واقع اینها با این اتفاقات عجیب یک قدرت و هژمونی برای خود درست کرده بودند ولی با انقلاب خصوصا تسخیر لانه جاسوسی این هیمنه شکسته شد. امام به دانشجویان خط امام فرمودند که ما می خواستیم ابهت امریکا را بشکنیم و اینکار شما مسئله 50 تا اسیر نیست و موضوعیتی ندارد. لذا از اینجا درگیری وارد یک مقیاس جدید شد یعنی دنیای غرب متوجه شد که رقیب جدی است. به ویژه تقریبا بعد از ده سال فروپاشی شوروی دیگر متوجه شدند مسئله کاملا جدی است.

در واقع اینها متوجه شدند مقابل تمدن آنها یک رقیب تمدنی سر برداشته و کاملا یک تهدید است. وارد فضای درگیری تمدنی شدند. یعنی یک درگیری همه جانبه در مقیاس دو تمدن که تصریح هم کردند تمدن اسلام به پرچمداری ایران و تمدن لیبرال دموکراسی سرمایه داری به لیدری امریکا، وارد یک جنگ شدند این جنگ هم کاملا ایدئولوژیک است. یعنی اگر کسی خیال کند جنگ جز بر سر دین بر سر چیز دیگری است من قبول ندارم یعنی واقعا همه چیز هم نشان می دهد که جنگ کاملا ایدئولوژیک است.

وقتی که آمریکا به عراق حمله کرد، پنجاه، شصت نفر از دانشمندان امریکایی یک نامه ای نوشتند و از اقدام جرج بوش در حمله به دنیای اسلام دفاع کردند و در آنجا تصریح کردند که ما برای غلبه ایدئولوژی امریکایی می جنگیم و لذا این جنگ کاملا اخلاقی است. در واقع می گویند نمی شود بگوییم ما جنگ مطلقا اخلاقی نداریم. جنگی که برای گسترش ایدئولوژی است اخلاقی است ولو شما از صلاح کشتار جمعی استفاده کنید. این تصریحشان است. بنابراین یک جنگ ایدئولوژیک برای ما شروع کردند و می خواهند ایدئولوژی مدرن را بر جهان حاکم کنند؛ از جمله دنیای اسلام.

نکته مهم هم همین است که پیروزی و شکست در این جنگ، پیروزی و شکست ایدئولوژیک است کما این که فروپاشی شوروی هم فروپاشی ایدئولوژیک بود. امام این را به گرباچف تصریح کردند که دلیل شکست کمونیسم مبارزه بی دلیل با خداست و همانجا هم تصریح دارند که غرب سرمایه داری هم همین سرنوشت را خواهد داشت.

بنابراین یک چنین اتفاقی افتاده یک قدرت نرمی در جهان ایجاد شده و به تعبیر رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی عصر جدیدی را ایجاد کرده است. یعنی کاملا در مقابل عصر رنسانس و بقول خودشان روشنگری، تمدنی آمده است و در مقیاس تأثیر بر جامعه جهانی از مرزهای خودش عبور کرده و حتی منتهی به فروپاشی اردوگاه کمونیسم شده و برای اردوگاه لیبرال دموکراسی هم چالش های جدی ایجاد کرده است. طبیعتا درگیری وارد یک فضای جدی شده و غرب هم عکس العمل در مقیاس جهانی مقابل ما دارد و یک طراحی بزرگ کرده است. البته عرض کردم این طراحی آنها هجوم ابتدایی نیست بلکه این ما بودیم که هجمه کرده ایم زیرا اینها بجایی رسیده بودند که خیال می کردند جریان مذهب را حل کردند و کار دین تمام شده است.

بنظر بنده کار اصلی اینها این بود که دین جدیدی درست کردند که ادبیات توسعه مدرن است و در واقع دین دنیاپرستی است. این را بجای دین الهی قرار دادند و بعد احساس کردند کاملا دوران دین و ادیان الهی تمام شده است. در این شرائط بود که اقدام جامعه تشیع به محوری فقیهی در مستوای حضرت امام، در مقابل اینها جریان دین را احیاء کرده و یک اتفاق جدیدی در مقیاس قدرت نرم افتاده است. یک جنگ ایدئولوژیک شروع شده بود که دارد به تدریج عرصه های جهانی را از دست آنها به در می آورد.

اقدامات و طرح مقابل غرب در مقابل تمدن اسلام

در مقابل اینها یک طراحی جامعی در برابر ما کردند. یک قسمت این طرح در مقیاس بین الملل این است که تلاش کند این دوگانه اسلام و غرب دوگانه ایران و امریکا را از بین ببرد و اینطور تقلیل و تنزل بدهد که درگیری تمدنی نیست بلکه ایران یک قدرت منظقه بلکه یاغی منطقه است. احیای جنگ سرد برای همین بود و کار گسترده ای هم در این زمینه انجام دادند که من نمونه هایش را نمی خواهم عرض کنم از درگیری اوکراین و جاهای دیگر احیای جنگ سرد و دوگانه غرب و شرق به جای دوگانه اسلام و غرب این یک کارشان هست.

کار دیگری که کردند برای این که هژمونی نظامی خودشان و قدرت خودشان را بر جهان از نو حاکم بکنند حمله های نظامی گسترده به دنیای اسلام کردند از جنگ اول خلیج تا بعد هم جنگ به قول خودشان چهارم که تقریبا نیمی از قدرت ناتو را در منطقه متمرکز کردند و اتفاقاتی که در افغانستان و عراق و بعد در سوریه و جاهای دیگر افتاد. یادم هست یکی از سیاست مداران بزرگ امریکا در جنگ خلیج اول آمد گفت دنیا یادش رفته بود ما ابرقدرتیم می خواستیم متذکر بشویم به دنیا که ما ابرقدرتیم.

کار سومی که کردند از دیپلماسی مهار استفاده کردند و فشار آوردند که ما را پای مذاکره بنشانند و البته همین مذاکره می تواند تبدیل به یک اهرم قدرتی برای ما بشود کما اینکه به تدریج دارد اتفاق می افتد و می تواند دیپلماسی مهار را در دنیا کلا از بین ببرد و دنیا را از این ابزار سلطه عبور بدهد. ولی بالاخره بعد از این که ما را پای میز مذاکره نشاندند و یک گفتمان سازی در جهان کردند که انقلاب اسلامی تسلیم سازوکارهای جهانی رقیب شده است. یعنی ایران دیگر رقیب تمدنی برای ما نیست بلکه پذیرفته در چارچوب سازمان ملل با ما مذاکره کند و با قواعد ما زندگی بکنند. و امپراتوری خبری شان را هم پشتوانه اش قرار دادند.

اما در داخل دنیای اسلام هم همزمان چند تا طرح را پیاده کردند. یک طرح این بود که لبه های خونین تمدنی را به داخل دنیای اسلام ببریم و جنگ های خونین در داخل دنیای اسلام ایجاد بکنیم؛ سلفی گری را احیا کردند که یک پروژه بسیار گسترده ای بوده، و بعد هم امثال داعش و مشابهات آنها را ایجاد کردند و یک چهره خشن و تند از اسلام نشان دادند و بعد هم درگیری را در داخل دنیای اسلام آوردند. یعنی یک پدیده چند منظوره بود که هم یک چهره خشن از اسلام و رقیب تمدنی خودشان نشان دادند و هم این که درگیری را داخل دنیای اسلام آوردند.

و یک کار مهم اینها این بود که همزمان با ارائه این چهره خشن از اسلام، یک گفتمان سازی در دنیا و در دنیای اسلام صریحاً کردند که ما باید دنیای اسلام را مخیر کنیم بین میانه روی و خشونت. یعنی اسلام دو چهره می تواند داشته باشد. یک چهره واقعا تروریسم و خشونت و مبارزه کور بود و یک چهره هم سازش و غرب پذیری و انفعال در مقابل غرب توسعه گرایی و پذیرش دین مدرن که ادبیات توسعه است. در حالیکه اسلام یک چهره دیگر دارد که حرکت سومی محسوب می شود که مکتب حضرت امام بود؛ یعنی مبارزه حکیمانه انقلاب. و طبیعتاً می خواستند انقلاب را به نحوی ملحق به تروریست ها ملحق کنند.

اما موازی این طرح ها، طرح دیگر اینها شبکه سازی غرب گراها، یعنی توسعه گراها در داخل دنیای اسلام و تلاش برای به قدرت رساندن آنها و همکاری با آنها برای ایجاد یک الگوهای جدید در دنیای اسلام بود. به تعبیر خودشان یک اسلام میانه رو در کنار توسعه غربی که با هم سازش می کنند. نمونه هایی مثل مالزی مثل ترکیه و فتح الله گولن و جریان حزب اعتدال و توسعه در ترکیه و بعد مشابهاتش در کشورهای دیگر منطقه مثل عربستان و امثال اینها را سرکار آوردند. اینها به اصطلاح سازشکاران با غرب و توسعه گراها با ادبیات میانه روی و اعتدال بودند که حتی در داخل ایران هم تلاش کردند و به یک نسبتی هم طبیعتا در ام القرای دنیای اسلام موفق بودند. این در واقع استحاله انقلاب از درون بود که مشکلات جدی هم برای ما فراهم کرده و چالش های سنگین ایجاد کرد و حتی یک جایی بن بست در مسیر ما ایجاد کرده است.

شهادت سردار سلیمانی و شروع دوباره مبارزه جدید با تمدن غرب

اما در این ایام و این وضعیت از مواجهه تمدنی، یک اتفاق جدیدی افتاد که مسئله واقعه شهادت سردار شهید سلیمانی است که یک خیزش عظیمی ایجاد کرد. رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی تعبیر کردند به «یوم الله» که حقیقتا هم هم همین بود که بعد قدری بحث می کنم. به نظر من این واقعه، این مسیرها و طرح های مقابل را کور کرد. این مسئله ما را وارد یک مرحله جدیدی از درگیری کرد.

همچنین یوم الله دوم که آن ضربه به پایگاه آمریکا در عراق بود. یک تجربه ای ما در ابتدای انقلاب اسلامی داشتیم که با ماجرای اشغال لانه جاسوسی هیمنه اینها شکسته شد. آنقدر مسئله بر اینها گران تمام شد که غرب، قریب یک سال امپراتوری خبریش را به کار گرفت و این را خبر اول جهان کرد، به امید این که یک روزی ضربه بزند و با این ضربه کار را تمام کند و مثلاً نشان دهد که نتیجه برخورد با غرب چه می شود. ولی وقتی مقاومت ما نتیجه داد و آنها به تعبیر حضرت امام غلطی نتوانستند بکنند تمام تبلیغات یکساله آنها در سبد انقلاب اسلامی ریخت و تبدیل به ضد خودش شد. یعنی ابهت امریکا و غرب را شکست.

من منتظر بودم یک چنین ضربه ای به غرب بودم. اینها هفت هشت سال است که با امپراتوری خبری القاء می کنند که دنیای اسلام از درون استحاله شده و توسعه گراها و غرب گراها سرکار آمده اند و از بیرون هم واقعاً دارد با جهان مدرن سازش می کند. من منتظر این بودم که همه تلاش اینها با ضربه ما همه به نفع ما تمام شود و تمام سرمایه گذاری اینها به سبد ما ریخته شود. تلقی من این است این مرحله آغاز شده؛ یعنی ما در مرحله ای هستیم که تمام تلاش رسانه ای غرب که مهمترین ابزار مبارزه اش با ماست این دارد نتیجه عکس می دهد.

قرآن یک تعبیری در باب جنگ بدر دارد می فرماید: «وَ لَوْ تَواعَدْتُمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِي الْميعادِ وَ لكِنْ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولا»(انفال/42) یعنی اگر با هم وعده می گذاشتید اینطوری با هم درگیر بشوید نمی توانستید به وعده تان عمل بکنید، ولی خدای متعال صحنه را به اینجا کشاند. مسلمان ها می رفتند یک کاروان تجارتی قریش را مصادره بکنند ولی خدا کاری کرد که منجر به درگیری نظامی و آن اتفاق و جنگ بدر شود. جمعیت مسلمانها حدود 313 نفر بود و با سلاح کمتر و ضعیف بودند و آن طرف هم یک لشکر بالای هزار نفر و کاملاً مسلح. خدای متعال می فرماید اگر شما می خواستید قرار بگذارید اینطوری نمی توانستید قرار بگذارید ولی این تبدیل شد به یک پیروزی و فتح عظیم و شکست قریش.

تلقی من این است اگر ما می خواستیم قرارداد کنیم با امریکا که اینطوری شهید سلیمانی را ترور کند نمی توانستیم. یعنی واقعا این فرد بعد از این که کار خودش را کرده و تبدیل به یک شخصیتی شده که کاملا شناخته شده است و سازوکار خودش را ایجاد کرده و در مرحله ای که دارند تلاش می کنند با اخبار دروغ و نبا فسق شان او را بدنام کنند و یک شکافی بین جبهه مقاومت ایجاد بکنند؛ بعد هم در حالی که ایشان از سوریه می آمده و به عراق می رفته اند (نه از ایران به عراق) آنهم با هماهنگی و دعوت دولت عراق، در کنار سردار بزرگ ابومهدی و در هم آمیختن خون این دو تا بزرگوار و بعد هم شخص ترامپ یعنی فرعون بزرگ زمانه این کار را خودش به عهده بگیرد، این در واقع «لو تواعدتم لاختلفتم فی المیعاد» است. یک اتفاق عظیمی افتاد و در واقع یک بربریت جدیدی که غرب در باطن دارد، ظهور و بروز کرد؛ به تعبیر آقا این جنتلمن ها، همان تروریست ها هستند. واقعا نشان دادند که چه کاره اند! خودشان تروریست ها را ایجاد کردند، بعد ما خودمان از درون، مسئله تروریست ها را در دنیای اسلام حل کردیم؛ آنوقت فرمانده مبارزه با تروریست ها را ترور کردند. کاری بدتر از این نمی شد بکنند. طبیعتاً این مسئله سرآغاز یک اتفاقات جدید است.

داستان حضرت موسی و فرعون و تطبیق آن در شرائط امروز

 یک تعبیری حضرت آقا در سال گذشته داشتند که دوبار این مطلب را تکرار کردند. ماجرای داستان حضرت موسای کلیم در سوره مبارکه شعراء است که می فرماید به موسای کلیم گفتیم که در مرحله پایانی مبارزه با فرعون، شبانه بنی اسرائیل را از مصر بیرون ببرید. و از ابتدا هم قرآن تذکر می دهد که اینها شما را رها نمی کند و تعقیب خواهید شد. «وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبادي إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ»(شعراء/52) آنها به رهبری جناب موسی به سمت نیل رفتند که به تعبیر قرآن دریاست. رفتند تا به پشت دریا رسیدند. یک طرف دریاست و یک طرف فرعون هم لشکر خودش را تجهیز کرد گفت «إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَليلُون‏ وَ إِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ» یعنی اینها یک جمعیت اندکی هستند و ما را به خشم آوردند.

اینها سپاه جمع کردند «وَ إِنَّا لَجَميعٌ حاذِرُون» و به تعقیب قوم موسی(ع) با لشکر انبوه آمدند. به یک نقطه ای رسیدند که «فَلَمَّا تَراءَا الْجَمْعانِ قالَ أَصْحابُ مُوسى‏ إِنَّا لَمُدْرَكُونَ» یعنی با چشم غیر مسلح همدیگر را می دیدند. اینجا بود که همراهان حضرت موسی نگران شدند و گفتند کار تمام شده است. موسی ما را اینجا آورده که یک طرف پشت دریا و یک طرف لشکر فرعون است. الان ما را نابود می کنند یا به در دریا می ریزند. موسای کلیم آنجا فرمود: «قالَ كَلاَّ إِنَّ مَعي‏ رَبِّي سَيَهْدين‏» یعنی در این بن بست پروردگار من با من است و راه را باز می کند.

آقا دوبار در طول یک سال گذشته همین آیه را خواندند و در یک بارش گفتند من هم به اقتدای به موسای کلیم می گویم «إِنَّ مَعي‏ رَبِّي سَيَهْدين» و در خطبه جمعه فرمودند به نظر شما این مصداق همین آیه نیست؟! یعنی ایشان احساس می کنند بعد از شهادت حاج قاسم دیگر آن بن بست هایی که ایجاد شده بود و آن تلاش گسترده غرب، به ضمیمه شبکه غرب گراها در داخل دنیای اسلام که داشت به جبهه مقاومت به شدت فشار می آورد و واقعاً جبهه مقاومت را در بن بست قرار داده بود، از بین رفت و راه باز شده است.

عرض من این است که مرحله جدیدی از حرکت انقلاب اسلامی هم در داخل دنیای اسلام آغاز شده و موازنه در دنیای اسلام به سرعت به نفع جبهه مقاومت در مقابل جبهه سازش تغییر خواهد کرد. و در بیرون محور مقاومت و صحنه بین الملل، جایگاه انقلاب اسلامی دوباره به جایگاه تمدنی خودش برمیگردد و دوباره بر خلاف احیای جنگ سرد دوگانه اسلام و غرب و ایران و امریکا احیای خواهد شد.

بیعت مومنین در تشییع بدن مطهر شهید سلیمانی و وقوع یوم الله

اما نکته بسیار مهمی که در فرمایش رهبر معظم انقلاب بود این است که ایشان این بیعت بزرگ مردم در این واقعه به ایام الله تعبیر کردند. ایام الله در روایات تعبیر شده، آن روزی که خدای متعال عذابش را بر دشمنان نازل می کند یا آن روزی که یک پیروزی و فتحی نصیب دوستان می شود. روزی که آیات خدا آشکار می شود، ایام الله است که مهمترینش در روایات ما سه روز هست. یکی یوم الظهور است یکی روز رجعت است و دوم روز قیامت.

همه انبیاء غیر از این که به یوم الله هایی که برای امت خودشان پیش می آمده، متذکر می شدند دائم امت خودشان را به ظهور یادآوری می کردند و آن جهان و افقی که پیش روی آنهاست، نشان می دادند که ما داریم به این سمت حرکت می کنیم. این وعده قطعی خداست و ما هم در همین جریان هستیم. اتفاقا یکی از بزرگترین ارکان اقتدار جامعه مومنین و پیروان مکتب اهل بیت و شیعیان همین است که امیدوار به دوران ظهورند.

اما این اتفاق و حضور مردم به تلقی حقیر این است که این بیعت مومنین بود که اتفاق افتاد و به دنبالش یک فتوحات بزرگی شکل می گیرد که ریشه در همین بیعت خواهد داشت. در قرآن در سوره مبارکه فتح که فتوحات نبی اکرم را توضیح می دهد، بیان می کند که مسیر نبی اکرم، مسیر فتح است و اصلا شکست در مسیر حضرت نیست. نیز در این سوره، نقطه مختصات این فتح را بیان می کند که گستره این فتح تا قیامت است و سبب جدا شدن صفوف تا مقیاس بهشت و جهنم خواهد شد. و برای این ماموریت، قوایی در این مقیاس در اختیار حضرت هستند که تمام جنود سماوات و ارض اند. «و لله جنود السماوات و الارض»

تبیین فتوحات نبی اکرم با بیعت های بزرگ امت

یکی از مباحث مهم در این بحث و فتوحات نبی اکرم این است که محور این فتح خود حضرت است و فتح با ایشان رسول آغاز می شود: «انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا» در آیه بعد بلافاصله بیان کرده است که شما بیعت کنید و بدانید که این بیعت با خداست. «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيما»(فتح/10) کسی با این رسول بیعت کند با خدا بیعت کرده است؛ دست خداست که بالای دست اوست این دست رسول در واقع به منزله دست خداست. کسانیکه نقض بیعت می کنند خودشان ضرر می کنند چون در بیعت با خدای متعال فقط نفع به طرف ماست سود یکجانبه است و برای خدای متعال هیچ سودی نیست شکستن بیعت هم به ضرر ماست.

اما نکته مهم در این بیعت این است که وقتی می خواهید با حضرت همراه شوید، ایشان گاهی شما را در مسیری می برند که برایتان مبهم است. مراقب باشید که تردید نکنید و جا نمانید و «مخلف» نشوید. حضرت راهی را طی می کنند و در این مسیر مواظب باشید شما مخلف نشوید؛ یک عده ای جا مانده هستند.

بعد به واقعه صلح حدیبیه و مقدمات فتح مکه می پردازد که جریان با یک رویای صادقه حضرت شروع شد که ایشان دیدند با مردم به سمت مکه می روند و آنجا طواف انجام داده و بعد حلق کرده و مناسکشان را انجام می دهند. در حالی که مکه در دست قریش و هم پیمانانشان یعنی دشمن درجه یک حضرت است. کسانیکه چندین سال است در بدر و احد و... با هم درگیر هستند. حضرت به اهل مدینه و اطراف می گویند می خواهیم به عمره برویم و شما هم خودتان را آماده کنید. کسی هم که حاجی است سلاح ندارد و فقط یک شمشیر و مانند آن برای دفاع از خطرات مسیر برمی دارد. این ماموریت عجیب سبب شد که حدود 1500 نفر با حضرت همراه شوند و عده ای هم نیامدند و جاماندند و به تعبیر قرآن «مخلف» شدند.

در این آیات از جانب این مخلفون حرف هایی نقل شده است. وقتی حضرت از سفر فاتح و پیروز برگشتند توجیه می کنند: «شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا» یعنی ما مشغولیت هایی داشتیم که نتوانستیم همراه شویم. قرآن می فرماید اینها دروغ می گویند «يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ في‏ قُلُوبِهِمْ» مسئله چیز دیگری است «بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى‏ أَهْليهِمْ أَبَداً» تلقی شما این بود که این پیامبر دارد می رود در دهان شیر و یکیشان زنده برنمیگردد.

بعد در این آیات می فرماید: «وَ زُيِّنَ ذلِكَ في‏ قُلُوبِكُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ» یعنی شیطان این فکرها و محاسبات را در نظر شما جلوه داد و سوء ظن پیدا کردید. دستگاه محاسباتی تان حضرت را تخطئه می کرد. این همان جایی است که آدم مخلف می شود. رسولی که به تعبیر این آیات «شاهد» بر همه عالم است و همه این راه را می بیند، اگر شما را به مسیری می برد، تردید نکنید.

اما اتفاقی که افتاد چه بود؟ حضرت به سمت مکه رفتند و به منطقه حدیبیه رسیدند. پیغام دادند که ما می خواهیم بیاییم حج انجام بدهیم و مزاحم و درگیر نیستیم. کفار مکه احساس می کردند این یک شکست جدی است لذا مقابل حضرت ایستادند و گفتند اجازه این کار را نمی دهیم. وقتی مخالفت شد حضرت از این تعدادی که همراه ایشان بودند -قریب 1500 نفر- بیعت گرفتند که معروف شد به «بیعت رضوان» زیر یک درختی آنها را جمع کردند و بیعتی گرفتند که مفادش این بود که تا پای خون در دفاع از حضرت بایستند. این بیعت خیلی سنگین بود. اینها بدون اسلحه رفتند و با جمعیت محدود در دل دشمن و هم پیمانانش که به شدت مسلح هستند، قرار گرفته اند.

اینجاست که قرآن رمز این فتح را بیان می کند؛ فرموده: «لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما في‏ قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَريبا»(فتح/18) یعنی اینجا بود که خدا به بیعت اینها راضی شد. خدای متعال، قلوبشان را ملاحظه کرد که راست می گویند و واقعا دارند تا پای جان ایستاده اند. نتیجه این بیعت ابتدا یک آرامش و سکینه ای به آنها داده شد که در واقع سوخت راه آنها در وسط میدان جنگ بود. در مرحله بعد هم «فتح نزدیک» را پیش رویشان قرار داد. این فتح همان است که یک قرارداد صلح حدیبیه بسته شد. دشمن، حضرت را به رسمیت شناخت. تا حالا به رسمیت نمی شناختند و فرقه نامشروع تلقی می شدند ولی از اینجا به بعد دین رسمی و قابل قبول شدند و هرکس می خواست می توانست بدون تعرض مسلمان باشد. هرکسی بخواهد با حضرت پیمان ببندد و هم پیمان ایشان شود، کفار حق منع و تعرض ندارند. و اتفاقا بعد از یکی دو سال، همین را نقض کردند و یکی از هم پیمانان حضرت را هتک کردند لذا حضرت به سمت مکه لشکر کشید و آنجا را فتح کردند.

جالب اینکه قرآن در ادامه تعبیر می کند: «وَ لَوْ قاتَلَكُمُ الَّذينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً»(فتح/22) یعنی اگر در همان موقف با شما می جنگیدند شکست خورده و فرار می کردند. سنت خدا این است که وقتی بیعت می کنید و پای بیعت تان می ایستید، دیگر پیروزید.

بنابراین فتح مکه و فتوحات بعدی همینجا رقم خورده، منتها خدای متعال فتح مکه را با یک پیچ و مسئله مبهمی، نصیب مومنین کرده که هم تفکیک صفوف مومنین از مخلفین رخ بدهد و بیعت رضوان محقق شود و هم اینکه خدا می خواست مکه را بدون خونریزی فتح کند زیرا مومنینی در داخل آنها بودند که شما خبر نداشتید. «لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَليما» خلاصه عرضم این بود که فتح مکه ثمره بیعت رضوان است.

سربلندی جریان انقلاب اسلامی در مقابل فشارها و رسیدن به بیعت های جدید

من تلقیم این است واقعا بعد از چهل و یک سال جنگ همه جانبه دشمن، از محاصره اقتصادی و جنگ نظامی و جنگ رسانه ای شدید و به اصطلاح جنگ روانی رسانه ای که اگر سنگ بود تاحالا آب شده بود؛ اینها شکست خورده اند. این ملت چهل و یک سال است زیر بمباران جنگ رسانه ای هستند که این فساق خبر درست می کنند و کار را به قتال و جنگ داخلی می کشاند، دوام آورده بلکه با یک جوشش باطنی ای که خدای متعال ایجاد کرده دوباره اول صف اند.

این واقعه بزرگ ضربه ای بوده که دوباره ما را احیاء کرده است. بیعت بزرگ رخ داده است و دوگانه اسلام غرب را جدی کرده است. این بیعت ملت بزرگوار را نباید کم بگیرید. بعد از 41 سال جنگ و این میزان فشار که برجبهه مقاومت و به ویژه بر جمهوری اسلامی به عنوان نقطه کانونی جبهه مقاومت در طول این سالها از جانب شرق و غرب –دو اردوگاه دنیای مدرن-  وارد شده است، این ملت در چنین بیعتی حاضر هستند. فشاری که در این سالها بر جمهوری اسلامی بوده است قابل مقایسه با چهل سال جنگ سرد علیه شوروی و هم پیمانان آنها نیست. آمارهای رسمی این را می گوید؛ یعنی اعم از جنگ رسانه ای و هزیه های نظامی و اقتصادی که بر ما تحمیل کردند.

با این همه فشار، یک ملتی پای مکتب امام می ایستد و بعد از 41 سال دوباره می آید و بیعت بی نظیری می کند؛ آنهم در دوره ای که اینها احساس می کنند، انقلاب اسلامی رو به اتمام است و جریان غرب گرایی و غرب گراها بر دنیای اسلام مسلط شدند و از درون آن تحولات دنیای اسلام به نفع دنیای غرب دارد رقم می خورد. در این شرائط یک چنین جوششی اتفاق می افتد؛ این جوشش مشابه با اصل انقلاب اسلامی است که در دورانی که آنها احساس می کردند کاملا اسلام تمام شده است در ناباوری یک جوشش عظیمی اتفاق افتاد. آن جوشش و بیعتی که مردم در آن دوران با حضرت امام کردند، مبدأ یک تحول بزرگ در جهان شد. بی تردید این واقعه و بیعت امروز هم مبدأ یک تحول عظیمی خواهد شد که یکی از پس لرزه هایش ایجاد یک انشقاق در دنیای غرب خواهد بود.

مقاومت مومنین و اظهار شدن زشتی کفار

اما یکی دیگر از اتفاقات مهمی که در این مسئله بود، اظهار زشتی کفر بود. هیچ وقت جبهه باطل در پوشش باطل نمی آید. این بیان نورانی امیرالمومنین علیه السلام در خطبه پنجاه و یک نهج البلاغه است که اگر باطل بدون پوشش حق بیاید کسی فریبش را نمی خورد. حق و باطل را با هم می آمیزند و در پوشش حق ظهور پیدا می کند. همان هایی که صد و پنجاه میلیون آدم را می کشند و با بمب اتم در کمتر چند ثانیه 160 هزار نفر را جزغاله می کنند، حقوق بشر می نویسند و مدعی آن می شوند. به تعبیر رهبر معظم، همین جنتلمن های ادکلن زده همان ها هستند.

لکن چه وقت دشمن مجبور می شود آن پرده را کنار بزند و واقعیت خود را نشان دهد؟ وقتی که جبهه حق، مقاومت می کند. آن وقت ارتقاء وجدان برای جامعه بشری پیدا می شود و روشن می شود که اینها چه کاره اند! در عاشورا وجود مقدس سیدالشهداء همین کار را کردند. در یک مقیاس عظیم تاریخی، حضرت به حدی مقاومت کردند که دشمن مجبور شد برای رسیدن به مقاصد خودش آن صحنه های زشت را ایجاد بکند. این موجب ارتقاء وجدان تاریخی بشر شده است. اینکه می بینید ما به راحتی از بنی امیه عبور کردیم -در حالی که واقعاً مکر پیچیده ای داشتند و بنظر بنده  مکرشان از دنیای مدرن پیچیده تر بود- اثر فعل امام و مقاومت ایشان است. این مقاومت امیرالمومنین است که ما را از جبهه ناکثین و قاسطین و مارقین عبور داده است. حضرت فرمودند «فَإِنِّي فَقَأْتُ عَيْنَ‏ الْفِتْنَة» یعنی من چشم فتنه را در آورده و دیگر نمی تواند کارش را درست انجام دهد. واقعاً کور باید در عالم راه برود؛ یعنی در تاریخ اقدام می کند ولی اقداماتش کور است و با چشم باز نیست.

عرضم این است ما وقتی مقاومت می کنیم جبهه باطل مجبور می شود پرده را کنار بزند؛ آن وقت ارتقاء وجدان پیدا می شود. این اتفاقاتی که در دنیا از آحاد مردم در مورد شهادت حاج قاسم دیده می شود، اثر این ارتقاء وجدانی است که در جامعه بشری پیدا شده است؛ البته برای آنهایی که واقعاً وجدانشان هنوز نمرده است؛ آنهایی که فطرت الهی شان هنوز زنده است برمیگردند. آن وقت ما باید اینها را جبهه کنیم. شبکه کنیم که این اقدام بعدی است و دارد اتفاق می افتد. یعنی شبکه مقاومت باید تبدیل بشود به شبکه مقاومت جهانی، از اینها هم یارگیری و شبکه سازی کنیم. آن وقت است که راحت می توانیم با دشمن در سطح جهانی مقابله کنیم.

خلاصه این شهادت و خون با عظمتی که ریخته شد و بعد هم واقعه ای که به دنبالش اتفاق افتاد و آن بیعت بزرگ جبهه مقاومت به خصوص مردم بزرگوار ایران، صبر ایمانی این مردم را اثبات کرد. آقا به خصوص در خطبه جمعه بر این مسئله دست گذاشتند و فرمودند مردم بزرگوار ایران «صبار شکور» هستند. این پایداری و شکر گذاری نسبت به نعمت رهایی از سلطه مستکبرین و کلمه باطل -که مردم ایران واقعا نشان دادند- سرآغاز ازدیاد نعمت است. من تلقیم این است خدای متعال این ملت بزرگوار و این جبهه مقاومت را برای یک حادثه بزرگ در آخرالزمان و عبور از فتنه بزرگ شیطان در آخرالزمان (فتنه دجال) انتخاب کرده است. بنظر بنده فتنه دجال، همین جریان تجدد است که ما داریم از آن عبور می کنیم.

نفوذ دستگاه های رسانه برای القاء دین کفر و مقاومت در مقابل آن

یک نکته هم راجع به بی بی سی و این رسانه ها بگویم. ما وارد میدان جنگ شدیم و نباید بترسیم که دشمن از ابزار خودش استفاده می کند. اینها از ابزارهای مختلفی برای هدف خود استفاده خواهند کرد. دشمن از نفوذ در درون مقاومت استفاده می کند؛ از نفوذ در تصمیم سازی حتماً استفاده می کند؛ دشمن از محاصره اقتصادی استفاده می کند؛ دشمن از مهار از طریق دیپلماسی و سازوکارهای جهانی خودش استفاده می کند؛ از تهدید و ارعاب و.... هم استفاده می کند.

الان یکی از مهمترین ابزارهایش امپراتوری رسانه ای اش است. جنگ ما واقعاً ایدئولوژیک است و مهمترین ابزار دشمن همین رسانه است. آنها دینی دارند و می خواهند دینشان را به ما القاء کنند. ما اگر «دین توسعه» را بجای اسلام قبول کردیم، قطعا آنها پیروزی اقتصادی بر ما پیدا می کنند. همین فوکویاما که برخورد تمدنی اسلام و غرب را انکار می کرد و بعد از فروپاشی شوروی نظریه پایان تاریخ را داد، وقتی بحران های اقتصادی در غرب پیش آمد، بلافاصله گفت این بحران های اقتصادی ناشی از شکست ایدئولوژیک ماست. لذا طبیعی است آنها همه رسانه شان را به کار می گیرند که ایدئولوژی خودشان را جهانی کنند. وقتی ما دین آنها را قبول کردیم و وقتی دنیا پرست شدیم، طبیعی است تسلیم آنها می شویم.

باطن تمدن غرب، دینش است. جریان غرب بنظر حقیر شش یا هفت لایه می شود برایش دیده شود که شروع آن از ایدئولوژی و دین است. بعد فلسفه ها و بعد نهضت علمی شان است. دانش خودشان را ایجاد کردند و بعد فناوری و نرم افزارهایشان است. بعد هم ساختارهای جهانی شان است و بعد محصولات و سبک زندگی است. اینطور یک تمدن ساختند. ولی روحش آن دین است. دین دنیا پرستی است. دین دارند و آن دینشان را وقتی جهانی کردند کل تمدن جهانی می شود. تمدن اسلامی با دین آنها درگیر شده و آن عمیق ترین لایه و پایگاه آنها را مورد هجوم قرار داده است.

چرا به جای این که سرمایه شان را در کمپانی های اقتصادی بگذارند، در فیسبوک و امثال اینها هزینه می کنند؟! به خاطر این که می خواهد دین خودش را جهانی کند. وقتی دین خودش را جهانی کرد؛ وقتی ما را هم دین خودش کرد، اقتصادش تأمین می شود. روح دینشان هم یک چیز بیشتر نیست و آن بندگی طواغیت را کردن است. دین اینها ولو ظاهرش دنیاپرستی است ولی سر و روح این دین پرستش طواغیت است. طواغیت می خواهند خودشان توسط ملت ها پرستش شوند.

این طواغیت هستند که در طول تاریخ بت کده ها را درست کردند و در هردوره ای ماه یا خورشید یا سنگ و چوبی را علم می کردند. بت بزرگ امروز تکنولوژی ابزار است که پرستش دنیا را جهت داده است ولی من معتقدم غرب به کمتر از آن که آنها را بپرستیم قانع نیستند. اینها دنبال این هستند که در مقابل آنها تحقیر شده و سجده کنیم؛ آنها این را از ما می خواهند به کمتر از این هم راضی نیستند. این امپراتوری رسانه ای را به کار گرفتند که ما را تحقیر کنند تا ما سجده کنیم.

دنیای اسلام وارد یک درگیری عظیم شده و به نظر من امت بزرگوار اسلامی به خصوص امت بزگوار ایران، نقطه کانونی این سنت الهی و تدبیر الهی در این دوران هستند. دشمن ولو از همه ابزارهایش خصوصا رسانه استفاده می کند ولی ما باید در مقابل قدرتمند بشویم. این که آقا گفتند قدرتمند بشویم یکیش همین است. و من معتقدم ملت بزرگوار ایران به این اندازه قدرتمند شدند که این دستگاه فریب دشمن آنها را زمین گیر نکند. واقعا اگر می خواست این فریب دشمن در عمق جان ملت ایران بنشیند، نباید این واقعه بزرگ بدرقه شهید سلیمانی اتفاق می افتاد. این جوشش عظیم معنایش این است که امپراتوری عظیم آنها ولو ذهن ما را مشغول کرده و یک لایه هایی از نیروهای انسانی جامعه ما را تحت تأثیر قرار داده ولی عمق جامعه ما به هیچ وجه تحت تأثیر آنها نیست. و به موقع خودش بر علیه کل این امپراتوری خبری قیام می کند که قیام کرد.

در سوره مبارکه آل عمران قرآن بعد از شکست جنگ احد فرموده است: «إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ‏ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ‏ مِثْلُهُ وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ يَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمين‏»(آل عمران/140) یعنی اگر آنها به ما ضربه زدند ما هم ضربه زدیم. نمونه اش همینی است که نشان دادید ما هم در عمق استراتژیک آنها نفوذ کردیم و از درون داریم با آنها می جنگیم. و السلام علیکم و رحمه الله...