نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 25 شهریور 1400 - Thu, 16 Sep 2021

ارزیابی انقلاب اسلامی در مسیر 40 ساله/ دستاوردها و آسیب های انقلاب اسلامی

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 23 آذر ماه 97 است که در ستاد فجر انقلاب اسلامی ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ یکی از مسائل طول تاریخ این بوده که جبهه انبیاء اهداف بسیار بزرگ و طولانی مدت دارد و از دل درگیری های بزرگ تاریخی عبور می کنند. این مسیر همراه با سختی های بزرگی است که این سختی ها لوازم راه و ابزار ساخته شدن امت است. نگاه ما نسبت به انقلاب اسلامی باید همینطور باشد. انقلاب اسلامی یک کار بزرگ و با عظمت در ادامه مسیر انبیاء الهی که پرتوی و اشعه ای از اقدامات معصومین است که با همان اهداف و آرمان ها در مسیر ما اتفاق افتاده است. ما می خواهیم یک تحول عظیمی را در جهان آغاز کنیم که به ظهور حضرت بقیه الله منتهی شود. هیچ دورانی به اندازه دوران ما آدم های آماده به شهادت و دارای عقلانیت و مهارت های لازم فراهم نبوده است. پس انقلاب ما یک انقلاب ملی نبوده بلکه یک انقلاب جهانی است. هدف انقلاب هم مقدمه سازی برای ایجاد حکومت جهانی اسلامی است. از آن مهمتر این است که زیر سلطه فرهنگی لیبرال دموکراسی یا مارکسیسم نیست بلکه انقلابی برای ایجاد یک تحول جهانی در مقابل تمدنی است که مدعی جامعه جهانی است. این انقلاب یک قطب را به طور کلی از مدار فعالیت بیرون برده و یک قطب را هم در معرض فروپاشی و افول قرار داده است؛ این دستاورد انقلاب اسلامی است. در مقیاس دنیای اسلام؛ بیداری معنوی و استقلال طلبی ایجاد کرده است. آسیب های انقلاب در کشور ناشی از درگیری لیبرال دموکراسی با نگاه انقلابی به اسلام است. یعنی چالش بین الگوهای غربی و فرهنگ انقلاب اسلامی. یکی دیگر از اصلی ترین آسیب هایی که ما باید برنامه ریزی کنیم برای این که جامعه را از آن عبور بدهیم، غرب گرایی و تحقیر شدگی در مقابل غرب است.

مسیر دشوار انبیاء تا رسیدن به فتح

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . یکی از مسائلی که در طول تاریخ پیش روی جریان انبیاء بوده این است که اهدافی را که انبیاء الهی دنبال می کردند، اهداف بسیار بزرگ و دوریابی بوده است، اهدافی که تحقق اساسی آن معطوف به دوران ظهور و رجعت و قیامت هست. طبیعتا طراحی هم طراحی در همان مقیاس بوده، یعنی برای ده سال و پنج سال و صد سال کار نمی کردند.

درگیری آنها هم با یک جبهه عظیم تاریخی بوده، یعنی امت خودشان را در یک خلأ پیش نمی بردند بلکه در یک فضای ملموسی که یک جنگ همه جانبه با جبهه باطل بوده پیش می بردند. لذا از یک طرف کارشان توأم با سختی های مستمر بوده، به طوری که گاهی آنهایی که نزدیک بین بودند مأیوس می شدند و احساس می کردند کار به نتیجه نرسیده است؛ مثل اینکه به موسای کلیم عرض می کردند با آمدن شما وضع ما تغییر نکرده، قبلا در سختی بودیم الان هم در سختی هستیم. گاهی هم در مورد نبی اکرم توهم می کردند که اصلا خدای متعال پیامبرش را فرستاد وسط میدان و بعد او را رها کرد، یا اینکه العیاذ بالله خداوند نسبت به پیامبر خودش غضب کرده است!

این ریشه اش شاید همین است که یک کار بزرگ انجام می گرفته که این کار دشواری های خودش را داشته و دارد. در سوره ضحی خداوند می فرماید: «وَ الضُّحى  * وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى  * ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى  * وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى »(ضحی/1-4)، پیامبر ما خدای متعال نه بر تو غضب کرده و نه تو را رها کرده است. گویا سختی های راه موجب شده بود که یک چنین تلقی پیدا بشود که خدای متعال این پیامبر را فرستاده وسط میدان و رها کرده، یا اینکه یک جایی کار بر مسیر خواست خدای متعال نبوده و العیاذ بالله به پیامبر غضب شده است.

می فرماید: «ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى»، شما یک دورانی دارید که دوران ظهور دعوت شماست «وَ الضُّحى ». ولی یک دورانی هم هست که دوران قبل از ظهور دعوت شماست «وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى ». بعد به حضرت می فرمایند: «وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى»، آنچه ما برای شما در نظر گرفتیم در مرحله بعد از این مرحله فعلی است و از این چیزی که در مرحله قبل هست خیلی بهتر است. در روایات هم از آن تفسیر به رجعت شده است.

گویا به حضرت گفته می شود که شما امت خودتان را سیر می دهید و آنچه ما برای امت شما در نظر گرفتیم در یک دوران متأخری است. گرچه در همین دوران هم همراه با فتوحات و پیروزی ها و نعم فراوانی است ولی آن سرنوشتی که در نظر گرفته شده «وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى  * وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى »(ضحی/5)؛ این هم به قیامت تفسیر شده است. یعنی مسیری که شما با امت تان طی می کنید مسیر طولانی ای است. آن فتوحات اساسی در دوران رجعت و در قیامت است. گرچه در همین دوران قبل از ظهور و رجعت هم امکانات فراوانی داده شده است. لذا در پایان به حضرت می فرمایند: «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ»(ضحی/11) برای این که این امت بتوانند مسیر را تحمل کرده و با شما عبور کنند و میانه راه متوقف نشوند، از نعمت هایی که خدا عطا کرده با آنها گفتگو بکن. یعنی با آنها این نعمت هایی که به برکت شما عطا شده در میان بگذار ولی آن وعده های اساسی ما این است «وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى  * وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى ».

بنابراین راه انبیاء همراه با دشواری های سنگین و مستمری بوده و خواهد بود تا به دوران آن فتح اساسی که برای حضرت می شود، برسیم. البته فتح هایی برای حضرت شده است. «إِنَّا فَتَحْنا لَكَ  فَتْحاً مُبِينا»(فتح/1)، صلح حدیبیه تعبیر به فتح شده است، فتحی که موجب می شود که همه ضعف هایی که به حضرت و امتش نسبت داده شده مرتفع بشود «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ»(فتح/2)، که من گمان می کنم این یک غلبه تامی است که یک وجهش هم غلبه فرهنگی است که آنچه که در باب انبیاء به عنوان به اصطلاح ضعف جبهه انبیاء به حساب می آمد وقتی به عنوان غلبه فرهنگی حاصل شد، نقاط قوت انبیاء می شود. انبیاء با بت ها می جنگیدند و وقتی غلبه فرهنگی حاصل می شود همه می فهمند که کار انبیاء کار درستی بوده است، درحالی که قبلش این درگیری ذنب و جرم به حساب می آید.

بنابراین بخشی از فتوحات که برای حضرت شده، واقع شده اما در عین حال تا برسند به آن مرحله فتح نهایی و غلبه نهایی که در همین سوره فتح به آن وعده داده شده «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّه »(توبه/33) که مرحله غلبه دین الهی است، راه طولانی در پیش است. موانع زیاد و سختی هایی در راه است و اتفاقا این سختی ها کلید فتوحات و پیروزی ها هستند.

لزوم ساخته شدن انسان های بزرگ

لذا در ادامه سوره که سوره الم نشرح هست و ادامه سوره والضحی است، به حضرت خطاب می شود که «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ * وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ * الَّذي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ»(انشراح/1-3)، هم تحمل وحی و هم ابلاغ وحی به یک امتی که بیگانه با این حقایق هستند و قلوب را سرشار از این معارف کردن و بعد یک امتی را به حرکت در آوردن، واقعا کار کمرشکنی است ولی ما سنگینی این بار را با شرح صدر از دوش تو برداشتیم. «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرا»(انشراح/5)، این یسر و گشایش همراه با سختی است. باید یک انسان های بزرگی ساخته بشوند که بتوانند این مسیر را طی کنند. این کار هم با حرف و حدیث نیست بلکه آدم هایی باید کنار وجود مقدس نبی اکرم بایستند که هدف بلند حضرت را درک بکنند، دلدادگی به آن هدف پیدا بکنند، به لوازم او ملتزم بشوند، استقامت کنند و سختی های راه آنها را مأیوس نکند. اینها باید انسانهای بزرگی باشند و در همین مسیر درگیری با سختی ها، این انسان های بزرگ ساخته می شوند.

لذا به حضرت می فرمایند که ما بر شما غضب نکردیم، سخت نگرفتیم و رهایتان هم نکردیم. وعده های ما قطعی است و آنچه تا حالا به شما دادیم خیلی نعمت های بزرگی است. تو اینها را با امتت گفتگو کن ولی آن وعده های اساسی ما «وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى  * وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى ». این سختی ها سختی هایی است که همه گشایش ها از دل همین ها بیرون می آید «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرا».

وقتی به حضرت می خواهند برای ادامه راه دستور بدهند که تا اینجا شما قدم را برداشتید اما باید قدم بزرگ دیگری بردارید دوباره وعده می دهند که «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً»(انشراح/6)، یعنی قدم بعد هم همینطور است و از دل سختی آن گشایش بیرون می آید. بنابراین «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ * وَ إِلى  رَبِّكَ فَارْغَبْ»(انشراح/7-8) که در روایات ما هست این مرحله دوم حضرت است که جریان هدایت امت بعد از خودشان است. یعنی آن زحمتی که باید بکشند که مرحله دوم از سختی امت هست و به گشایش می رسد. مرحله امامت و مسئله خلافت بعد از خود حضرت و ولایت و امت است یعنی همینطوری که تحمل نبوت برای امت سخت است و ابلاغش کار دشواری است تحمل ولایت و ابلاغش هم واقعا کار دشواری است.

پس عرض من این است که جبهه انبیاء اینطوری است که اولا اهداف بسیار بزرگ و طولانی مدت دارد و ثانیا از دل درگیری های بزرگ تاریخی عبور می کنند. این مسیر همراه با سختی های بزرگی است که این سختی ها هم لوازم راه اند و هم ابزار ساخته شدن امت هستند. بدون این درگیری ها و سختی ها این امت ساخته نمی شود. ما یک آدم های بزرگی می خواهیم به قول یک عزیزی می فرمود که امثال ما خیلی وقتها خربزه کاریم، دلمان می خواهد الان بکاریم و آخر فصل هم بزنیم زمین و بخوریم، اما اینکه درخت گردو بکاریم که احیانا نسل بعدی بارش را برمیدارد، اصلا این کاره نیستیم!

انبیاء اینطوری بودند، آنها یک امتی می خواستند که شرح صدر داشته و نگاهشان به اهداف بزرگ باشد و برای اهداف بزرگ کار بکنند. باید یک همچین آدم هایی ساخته بشوند و خصلت اصحاب خاص ائمه هم همین طور بوده است. سیدالشهداء به اصحابشان خبر دادند که شما به شهادت می رسید، بعد هم خیال نکنید من زنده می مانم، من هم به شهادت می رسم و این فتح ما یک فتح تاریخی است، بعد هم دیگر می رود تا ظهور و رجعت! اما آنها ایستادند و خونشان را هم دادند. ما آدم هایی می خواهیم که افق های تاریخی را ببینند. اینها در دل سختی ها و در دل دشواری های راه ساخته می شوند. پس اگر همراهی با انبیاء شکل بگیرد و عقب گرد نکنند این چنین امتی ساخته می شود.

سختی های راه انقلاب، نشانه درستی راه

من این مقدمه را عرض کردم تا نگاه ما نسبت به انقلاب اسلامی همینطور باشد. عده ای سختی های راه را علامت قرار می دهند برای این که راه غلط بوده است. اینها می گویند دیدید به چالش خوردیم و به دشواری های راه دچار شدیم! درگیری با جبهه باطل آن هم با جریان تمدنی غرب در دوران قله اقتدار خودش کار بسیار سختی است. اما اینها وقتی سختی های راه را می بینند اینها را پای این می گذارند که موفق نبودیم و شکست خوردیم، پس مأیوس و سرخورده می شوند. این در زمان انبیاء هم بوده است؛ تلقی شان این بوده که انبیاء آمدند، پس نه تنها گرهی را باز نکردند بلکه کار را مشکلتر هم کردند! آنها سختی ها را علامت این می دیدند که این پیامبر الهی از مسیر خدا فاصله و مورد غضب قرار گرفته است، یا اینکه خدای متعال او را رها کرده و دیگر کمکش نمی کند.

انقلاب اسلامی از این جنس است، یک کار بزرگ و با عظمت در ادامه مسیر انبیاء الهی که پرتوی و اشعه ای از اقدامات معصومین است که با همان اهداف و آرمان ها در مسیر ما اتفاق افتاده است، لذا اول ما باید ببینیم انقلاب اسلامی چه کار می خواسته بکند تا ببینیم موفق بوده است یا نه!

لذا من مکرر این را عرض کردم که در چهل سالگی انقلاب، وقتی آن را می خواهیم ارزیابی و آسیب شناسی کنیم چند نکته را باید مورد توجه داشته باشیم. یکی این که دچار جنگ روانی دشمن نشویم. دشمن یکی از اقداماتی که می کند جنگ روانی است که در این جنگ روانی تلاش می کند القاء بکند که ما شکست خوردیم یا اگر شکست هم نخوردیم این راه به نتیجه نمی رسد و ثمره ای ندارد. دشمن تلاش می کند فتوحات و دستاوردهای ما را کوچک نشان بدهد و نقطه ضعفها را بزرگ کند. او می خواهد ایجاد ناامیدی و یأس و بدبینی بکند و ما نباید دچار این جنگ روانی بشویم. ما باید با نگاه صحیح و واقع بینانه و رهای از امپراتوری رسانه ای دشمن و جنگ روانی ای که علیه ما راه می اندازند انقلاب اسلامی را تحلیل کنیم و و ببینیم دستاوردهایش چه بوده است.

نکته دومی که قابل تأمل است این است که حتما یک آسیب شناسی منطقی و صحیحی انجام بدهیم و سعی کنیم آسیب شناسی مان دقیق و عمیق باشد. یعنی سطحی نگر نباشیم و ببینیم آسیب هایی که متوجه انقلاب اسلامی در این چهل سال بوده چه چیزهایی هستند. در این آسیب شناسی و فهم نقطه ضعف ها و قوت ها هم مراقب باشیم که باز دچار تحلیل های خام نشویم و سهم عوامل را به دقت تقسیم کنیم. جبهه رقیب ما تمام نقطه ضعف ها را می خواهد به گردن اسلام بیاندازد، چون درگیری تمدنی بین اسلام و لیبرال دموکراسی است. دشمن می خواهد تمام نقطه های مثبت را به تمدن و فرهنگ غرب نسبت بدهد و نقطه ضعف ها را به اسلام، اما ما باید تحلیل دقیق کنیم و واقعا سهم ها را بشناسیم.

یکی از مهمترین عوامل بحران در کشور ما تعارض انقلاب اسلامی با لیبرال دموکراسی است. این چالش در میدان تصمیم گیری های سیاسی فرهنگی و اقتصادی کشور ما حضور دارد و یکی از اصلی ترین عامل چالش هاست. بنابراین سهم تمدن رقیب و عوامل پیوسته به او مثل مدلهای علمی غرب، در ایجاد چالش در کشور خودمان پای اسلام ننویسیم و سهمش را معین کنیم. یعنی معلوم باشد چقدر این بحران منصوب به جریان غرب گرا و نظریه پردازی های آنها و برنامه ریزی آنها برای حل مسائل کشور است که اتفاقا منتهی به ایجاد بحران شده است.

سوم هم این که منصفانه بپذیریم چه آسیب هایی بر عهده ما بوده و ما کوتاهی کردیم و بعد برای رفع آنها برنامه ریزی بکنیم.

موفقیت انقلاب در رسیدن به اهداف خود

در مرحله اول که عرض کردم مواظب باشیم اسیر جنگ روانی دشمن نشویم، ما باید تحلیل کنیم و ببینیم واقعا انقلاب اسلامی در رسیدن به اهداف خودش موفق بوده یا نه، به همین جهت من عرض کردم که انبیاء الهی اهدافشان یک اهداف بلند مدتی بوده و داوری نسبت به توفیق آنها یک داوری با این نگاه هست. ما با این نگاه باید ببینیم انقلاب اسلامی موفق بوده یا نبوده است؟

شما یک موقع انقلاب اسلامی را یک انقلاب ضد استبدادی می دانید که همین هم بوده، ولی این در تحلیل انقلاب اسلامی ناقص است. یک موقع آن را یک انقلاب ضد استعماری می دانید، یعنی با استعمار جهانی مبارزه می کند و می خواهد ملت خودش را آزاد کند. آنها که انقلاب اسلامی را تا اینجا می دانند می گویند انقلاب دیگر تمام شد و ما از مرحله انقلاب اسلامی گذشتیم و وارد جمهوری اسلامی شدیم، پس دیگر با دنیا دعوا نکنید! مگر شما نمی خواستید استقلال داشته باشید؟ مگر شما نمی خواستید دست استعمار را کوتاه بکنید؟ دیگر چه کار به دنیا دارید؟!

یک نگاه سومی هم است که می گوید انقلاب اسلامی در کنار این دو هدف یک هدف بزرگتری هم داشته و آن تغییر وضعیت جامعه جهانی است. از منظر امام بزرگوار، انقلاب ما اینگونه است، در آثار ایشان هم هست که ما سه گام باید برداریم، گام اول ایجاد یک حکومت دینی در کشور خودمان است، دیگری ایجاد یک تحول اساسی در دنیای اسلام و جهان است و نقطه سوم هم این است که اینها مقدمات آن انقلاب بزرگ اسلام به دست وجود مقدس حضرت بقیه الله و پرچمداری ایشان است.

پس ببینید انقلاب اسلامی را ما چطوری تحلیل می کنیم تا ببینیم به مقاصد خودش رسیده، پیشرفت به دست آورده یا نه؟ میدان عملکرد انقلاب اسلامی چیست؟ آیا یک مقیاس ملی و منطقه ای است یا در مقیاس جامعه جهانی عمل می کرده است؟ آیا انقلاب برای پیروزی یک طبقه بر طبقه دیگر عمل می کرده و یک انقلاب مارکسیستی و اقتصادی بوده یا برای کوتاه کردن دست دشمن از منابع اقتصادی عمل می کرده است؟ بله، انقلاب برای استقلال و برای پیروزی یک ملت اقدام می کرده ولی با یک حکومت جهانی که مدعی جهانی سازی است و تمام امکانات خودش را برای جهانی سازی فراهم کرده درگیر بوده است.

به نظر من می آید که بی تردید انقلاب اسلامی انقلابی است از این جنس و ظرفیت این کار را هم داشته است. یک بار شما می بینید دنبال آرمان های بزرگ هستید اما هیچ ظرفیتی نیست و همه اش توهم و تخیل است. می خواهید یک کار بزرگ بکنید بدون این که بسترهایش آماده باشد! یک کسی متوهم است و خیال می کند می تواند تجارت بزرگ بکند، در حالی که این باید در بنگاه کوچکی کار بکند. ولی یک موقع می بینید همه چیز آماده است و ظرفیت، ظرفیت واقعی است. درک این هم یک مقداری دقیق است و هم به یک جهت آسان؛ انقلاب اسلامی در چهل سالگیش وقتی ما تحلیل می کنیم می بینیم یک ظرفیت واقعی برای این اقدام بوده، یعنی اینطوری نیست که العیاذ بالله امام ما متوهم شدند و خیال کردند می توانند جامعه جهانی را به چالش بکشند و وضعیت جامعه جهانی را تحت تأثیر قرار بدهند! این یک توهم نبوده بلکه یک واقعیت بوده و امام ما دنبال این کار بودند، ظرفیت این کار هم، هم در رهبری ایشان و هم در امتی که با آن کار می کردند وجود داشته است.

البته اینها نیازمند به بحث های جدی به خصوص تحلیل های فلسفه تاریخی است. من معتقدم که امت اسلامی، به ویژه پیروان اهل بیت و به ویژه نقطه کانونی ایران، نقطه ای است که برای تحول عظیم آخرالزمانی انتخاب و ساخته شده است. شما حوادث منطقه ای قبل از ظهور را ببینید. یکی از نقاط کانونی آن همین نقطه ای است که انقلاب اسلامی در آن اتفاق افتاده است. انباشت یک سرمایه تاریخی از جبهه حق در اینجاست. اینجا یک آتش فشان آماده فوران است که وقتی به حرکت در می آید یک اتفاقات عظیم جهانی به دنبالش می افتد. تلقی حقیر این است که جمهوری اسلامی در یک نقطه ای اتفاق افتاده که نقطه جوشش حرکت بزرگ آخرالزمانی است. پس این ظرفیت در این امر است.

امام بزرگوار ما در بیانیه مهاجرین جنگ تحمیلی در دوم فروردین 68 می فرمایند که انقلاب ما مقدمه انقلاب جهانی اسلام به پرچمداری حضرت بقیه الله است، ان شاء الله خدا این انقلاب را در دوران ما قرار بدهد، پس باید دید این حرکت عظیم یعنی چه؟ یعنی ما صرفا دنبال ایجاد یک استقلال در کشور خودمان نیستیم، چرا که انقلاب های استقلال طلبانه زیادند. ما صرفا دنبال کوتاه کردن دست استعمارگران از منابع اقتصادی خودمان و از مجاری فرهنگی و سیاسی کشورمان نیستیم بلکه یک کار بزرگتری می خواهیم کنیم. ما می خواهیم یک تحول عظیمی را در جهان آغاز کنیم که به ظهور حضرت بقیه الله منتهی شود.

اگر از ما بپرسند برای ظهور چه کار کردید ممکن است هر کدام مان یک اقدامات مثبتی انجام داده باشیم که همه اش هم خوب است، ولی اگر از امام بزرگوار ما بپرسند، ایشان می گویند من یک انقلاب بزرگ جهانی کردم و صدها هزار شهید و مجروح در ایران و اقصی نقاط عالم دادم. اسارت ها و شهادت ها اقداماتی است که من انجام دادم برای این که به سمت ظهور حرکت کنیم.

من تلقیم این است که هیچ دورانی به اندازه دوران ما آدم های آماده به شهادت و دارای عقلانیت و مهارت های لازم فراهم نبوده است. شما الان ببینید واقعا ده ها هزار، صدها هزار بلکه بیش از اینها پا به رکاب و آماده به شهادت در رکاب حضرت بقیه الله هستند. البته اینها باید ساخته بشوند چون کار حضرت کار بزرگ و دشواری است و همراهی با حضرت احتیاج به یک بازسازی جدی دارد. ولی واقعا ما آدم های آماده به شهادت و پا به رکاب در هیچ دوران مثل الان نداشتیم.

درگیری ملت ایران با کل جبهه باطل

هدفی که امام بزرگوار ما ترسیم کردند برای انقلاب اسلامی چنین هدفی است و ما می خواهیم چنین کاری بکنیم. حالا شما با این نگاه محاسبه کنید و ببینید که موفق بودیم یا نه؟ رقیب ما در این درگیری کل جبهه باطل است که الان دارد هرچه می رویم شفافتر می شود. یک طرف هم جریان نفاق در داخل دنیای اسلام است که امام از آن تعبیر می فرمودند به اسلام آمریکایی. متحجرین در داخل دنیای اسلام و طرفداران جریان های تروریستی، همچنین منفعلین مثل توسعه گراها و ترکیه، رقبای داخلی ما در دنیای اسلام هستند که تعریفشان از اسلام با انقلاب اسلامی سازگار نیست و عملا هم با انقلاب اسلامی درگیر شدند. ما که نمی خواستیم در دنیای اسلام اختلاف ایجاد بکنیم چون ما همیشه دنبال وحدت بودیم، ولی آنها با ما درگیر شدند.

یک طرف دیگر درگیری جریان غرب و تمدن جدید غرب است که در واقع یک ایدئولوژی جدی دارد و مدعی جهانی شدن ایدئولوژی خودش است. او مدعی هست که این ایدئولوژی ظرفیت جهانی شدن دارد. براساس این ایدئولوژی فلسفه هایش را تولید کرده، انقلاب علمی و صنعتی کرده و ساختارهای جهانی را ایجاد کرده است. غرب دنبال ایجاد یک نظم واحد جهانی و ایجاد یک جامعه جهانی منسجم و دارای فرهنگ واحد، ایدئولوژی واحد و برنامه و سبک زندگی واحد است. مراکز تصمیم سازی و تصمیم گیریش هم در عالم ایجاد کرده و مرتب از طریق آن مراکز تصمیم سازی برای جامعه جهانی می کند.

او اسناد بالادستی برای جامعه جهانی را به تصویب می رساند مثل همین هفده تا سندی که چراغ خاموش رفتند و امضاء کردند که یکی از آنها 2030 بود. مثل همین FATF، اینها همان اسناد بالادستی است که برای ایجاد یک جامعه جهانی با یک ایدئولوژی منسجم، تفکر منسجم، عقلانیت منسجم و برای یک جامعه جهانی با سبک زندگی واحد طراحی کردند.

رقیب ما یک چنین رقیبی است. یک رقیبی است که ملت ها را تحقیر کرده و حتی به تحقیر ادیان پرداخته است. در هیچ دورانی مثل دوران مدرن ادیان الهی تحقیر نشدند. هیچ مکتبی به اندازه مکتب جدید غرب مدرنیسم، اسلام و ادیان را تحقیر نکردند. ما با یک چنین دشمنی روبرو هستیم، دشمنی که سازوکارهای جهانی را برای ایجاد یک حکومت واحد جهانی بر محور ایدئولوژی مدرن ایجاد کرده و دنبال گسترش ایدئولوژی خودش است.

وقتی بوش جنگ با دنیای اسلام را شروع کرد جنگ همه جانبه ای که یک بُعدش جنگ نظامی تمام عیار بود و تقریبا بیش از نیمی از امکانات ناتو را آورد در خاورمیانه و حمله نظامی به دنیای اسلام را شروع کرد، شصت نفر از متفکرین آمریکا نامه ای نوشتند به بوش و از این کارش حمایت کردند. سرفصل اصلی نامه آنها این بود که این جنگ برای توسعه ایدئولوژی آمریکایی است و تنها ایدئولوژی ای که ظرفیت جهانی شدن دارد ایدئولوژی آمریکایی است. در آنجا این را هم بیان کرده بودند که اگر این جنگ منتهی بشود به استفاده از سلاح های غیر متعارف یعنی سلاح کشتار جمعی باز هم جنگ اخلاقی است چون برای گسترش ایدئولوژی است.

پس ببینید رقیب ما یک چنین رقیبی است، یک ایدئولوژی مسلط که تمام امکانات خودش را برای ایجاد یک جامعه جهانی منسجم در نظر گرفته و مدعی جامعه جهانی هم هست. در هیچ دوره ای هیچ امپراتوری ای مدعی یک چنین چیزی نبودند که ما یک جامعه جهانی می سازیم که دارای یک مکتب و ایدئولوژی، دارای یک نوع تفکر و نگرش عقلی و علمی به جهان و انسان و دارای یک شیوه و سبک زندگی واحد باشد. چنین ادعایی در دنیا نبوده و این ادعا برای این تمدن است. ما با تمدنی درگیریم که یک مسیر یک طرفه در عالم درست کرده و مدعی است سعادت بشر، امنیت و پیشرفت او فقط در پرتو ایدئولوژی غربی ممکن است اتفاق بیافتد.

حقیقت انقلاب اسلامی

پس انقلاب ما یک انقلاب ملی نبوده بلکه یک انقلاب جهانی بوده، ظرفیت این کار هم در این انقلاب بوده است. ممکن بود اگر چهل سال قبل این حرف را می زدیم کسی قبول نمی کرد ولی الان که ما از مرزهای خودمان عبور کردیم و در معادلات جهانی حضور فعال داریم، همه قبول می کنند. الآن که حضور فعال ما در جهان با اسم و رسم است، الان که ما بر مسائل جهانی اثرگذار شدیم، الآن که بعد از چهل سال بساط اردوگاه مارکسیست ها زیر سایه انقلاب اسلامی جمع شده، الان که بعد از چهل سال مقدمات افول آمریکا در جهان آشکار می شود، این که ما بگوییم انقلاب مان یک انقلابی است که دارای ظرفیت جهانی بوده و هست حرف قابل دفاعی است. الان که رقیب ما ادعا می کند بعد از فروپاشی شوروی که دوران برخورد تمدن ها شروع شده و عمده تمدن های درگیر تمدن اسلام به پرچمداری ایران و غرب لیبرال دموکراسی به لیدری آمریکاست، این ادعا ادعای گزافی نیست که انقلاب اسلامی یک انقلابی است که ظرفیت تأثیرگذاری و ایجاد تحول عمیق در مقیاس تمدنی در سطح جامعه جهانی را دارد.

پس انقلاب ما یک چنین انقلابی است و نباید آن را کوچک تحلیل کنیم. بعضی از این روشنفکرها تحلیل می کردند که انقلاب اسلامی در واقع حرکت به سمت مدرنیزاسیون است. منتها در آن یک زایمان قبل از وقت اتفاق افتاده، یعنی عجله کردند و یک سزارین یا یک سقط جنینی شده است. مثل بعضی ها که مقهور فرعون بودند و می گفتند موسی را هم فرعون ساخته است. آنها می گفتند موسای کلیم هم در کاخ فرعون بزرگ شده و این هم فرعون درست کرده است. یعنی او خودش دارد ملت بنی اسرائیل را فریب می دهد! آنها تصورشان از فرعون این بود و انقدر بزرگنمایی از فرعون می کردند!

خیلی ها انقلاب اسلامی را هم وقتی تحلیل می کنند می گویند همین جریان مدرنیته یا مدرنیزاسیون جهانی در پیشرفت خودش به ایران که رسیده می خواسته ایران را مدرن کند، منتها زود عمل کرده و تبدیل شده به یک مولود ناخواسته غلط و الا مسیر همان مسیر مدرنیزاسیون است! از این تحلیل های غلط بگیرید تا این که انقلاب اسلامی یک حرکتی بوده مثل نهضت آزادی اول انقلاب. آنها به امام می گفتند شما می خواستید کشورتان را آزاد کنید که کردید، دیگر با جهان چه کار دارید؟ چرا از تسخیر لانه جاسوسی حمایت می کنید؟ امام می فرمودند ما یک کار بزرگی می خواهیم کنیم که خیلی بزرگتر از این است که شما فکر می کنید.

پس این که در مسیر انقلاب اسلامی، ما در مسیر پیشرفت بودیم یا نبودیم به این وابسته است که ببینیم چه کار می خواستیم بکنیم که بگوییم موفق شدیم یا نشدیم. بعد هم نشان بدهیم که رسیدن به آن هدف از چه معبری عبور می کند و یک نگاه فرانگرانه ای داشته باشیم. حتما انقلاب اسلامی یک انقلاب در سطح ملی نبوده که بخواهد به مرزهای خودش منحصر بشود. الان بعد از چهل سال شما این حرف را راحت می توانید بزنید اما در روزهای اول این حرفها نبود. وقتی می گفتند انقلاب را صادر می کنیم برای مقابله با این حرف طنز درست کردند، کانه این حرف اینقدر حرف غیر منطقی ای به نظر می آمد، اما الان این مطلب دیگر اینطوری نیست و تبدیل شده به یک واقعیت که از مرزهای خودش گذشته و بر جامعه جهانی تأثیر گذاشته است.

انقلاب اسلامی جامعه جهانی را تغییر داده و درگیریش با یک چنین جریانی است. هدف او هم ایجاد یک نقطه کانونی برای یک اقدام جهانی است و از این نقطه کانونی باید گسترش منطقه ای و جهانی اتفاق بیافتد. یعنی مقدمه سازی برای ایجاد حکومت جهانی اسلام. پس مقیاس اقدام جامعه جهانی و مقیاس تحولی که می خواهد ایجاد کند، یک تحول عمیق همه جانبه و عبور دادن جامعه جهانی از بستر تمدن مادی رقیب است.

در آغاز دهه آغازین انقلاب کل بلوک شرک و غرب با هم بودند و هر دو دست به دست هم علیه ما اقدام می کردند. دلیلش هم روشن است چون فهمیده بودند این یک انقلابی است که برآمده از درون انقلاب غرب نیست. آن کسی که این انقلاب را راهبری کرده درس خوانده آکسفورد و اینها نیست و آنجاها درس نخوانده است. برای همین هم نگران شدند. اول خیال کردند یک چیز کوچکی است و تمام می شود، چون تلقیشان این بود هر اتفاق مهمی باید زیر چتر ایدئولوژی مدرن اتفاق بیافتد، یعنی یا باید مارکسیستی باشد و یا باید سرمایه داری باشد. هر انقلابی یا باید انقلاب چریکی و نظامی و اینها باشد یا باید انقلاب پارلمانتاریستی باشد.

اما آنها دیدند هیچ کدام از اینها نیست و زورشان هم به آن نمی رسید. آنها از طریق مبارزات انتخاباتی، مثل نهضت آزادی و جبهه ملی می خواستند مردم را به میدان رأی بیاورند و مجلس را بگیرند. اما امام اصلا اینطوری این کار نکرد. مبارزات پارلمانتاریستی برای مدل لیبرال دموکراسی است. آنها دیدند انقلاب امام شیوه جدیدی است با ادبیات جدید که یک کار جدیدی هم می کند. ابتدا خیال می کردند یک حرکتی است که تمام می شود اما دیدند نه اینطوری نشد. بلکه به سقوط رژیم پهلوی ختم شد و قدرت را به دست گرفتند. بعد هم دیدند با اشغال لانه جاسوسی بلافاصله از مرزهای خودش عبور کرد و وارد جامعه جهانی شد. مارکسیست ها دیدند دیگر هیچ مبارزه مارکسیستی عدالت خواهانه در جهان نداریم و تمام مبارزات عدالتخواهانه زیر چتر انقلاب اسلامی است.

دستاورد های انقلاب اسلامی

جریان مدرنیته دنیا را دو قطبی کرده بود؛ مارکسیست ها و لیبرال دموکراسی، اینها طرفدار عدالت بودند و آنها طرفدار آزادی. اگر کسی می رفت طرفدار مارکسیستی ها می گفت اینها با آزادی مخالف اند و اگر می رفت طرفدار آنها می شد می گفتند با عدالت مخالف است. اما یک حرکت جدید اتفاق افتاد که هم آزادی خواهانه است و هم عدالت طلبانه. از آن مهمتر هم این است که زیر سلطه فرهنگی لیبرال دموکراسی یا مارکسیسم نیست و از سلطه فرهنگی آنها رهاست.

این انقلاب یک مدل جدیدی هم آورد که خیلی خطرناک بود، مدل قانون اساسی ما گرچه یک مدل تام نیست و خیلی از بحران هایی که ما الان در کشور داریم به عدم انسجام قانون اساسی مان بر می گردد. هر رئیس جمهوری که سر کار می آید غیر از خود آقا که نسبت به حضرت امام تواضع کردند، بقیه یک جوری درگیرند و راه خودشان را می روند. البته ما باید اصلاحش کنیم. غربگراها می خواهند قانون اساسی را ببرند و یک پارچه لیبرالیستیش بکنند، از این طرف هم ما باید تلاش بکنیم که نظام ولایت فقیه در قانون اساسی شکل پیدا بکند. این اصلا به معنی افزایش قدرت شخص ولی فقیه نیست بلکه نظام ولایت فقیه، به صورت منسجم در قانون اساسی باید تعبیه بشود.

قانون اساسی ما هم یک مدل جدیدی بود و تا قبلش ما یک چنین چیزی نداشتیم. در دوران مشروطه تلاشی که کردند این بود که آمدند قوانین عادی کشور را از طریق شورای نگهبان تحت کنترل دین قرار بدهند ولی در قانون اساسی جمهوری اسلامی در ساختار کلان، دین حضور دارد و حقوق اساسی مان مبتنی بر حضور دین است که ولایت فقیه در آن تعبیه شده است. این خیلی فرق می کند با قانون اساسی مشروطه که قوانین عادی که مجلس تصویب می کند باید زیر نظر شورای نگهبان بگذرد و مخالفت با شرع نداشته باشد. خود این یک چیز بدیئی بود و در جهان خیلی مورد توجه قرار گرفت. اتفاقا در کشورهای اروپایی هم به یک نوعی دارند برای ایجاد یک نوع ثبات در تصمیم گیری در کشور خودشان از این الهام می گیرند. حتی در بعضی کشورهای اروپایی به این نقطه رسیدند که ما ولایت فقیه نمی توانیم داشته باشیم پس باید دوباره پادشاهی را برگردانیم.

علی ای حال چنین اتفاق عظیمی افتاده است. انقلابی برای ایجاد یک تحول جهانی در مقابل تمدنی که مدعی جامعه جهانی است، از مرزهای خودش عبور کرده و چالش تمدنی ایجاد کرده است. این انقلاب یک قطب و یک اردوگاه تمدن رقیب را به طور کلی از مدار فعالیت بیرون برده و یک قطب را هم در معرض فروپاشی و زوال و افول قرار داده است؛ این دستاورد انقلاب اسلامی است. در مقیاس دنیای اسلام هم شما بیداری معنوی و استقلال طلبی ای که ایجاد کرده و در کشور خود ما بازسازی ای که از نسل ها کرده و بصیرت، اگاهی، عقلانیت، شعور، مقاومت و معنویتی که ایجاد شده را ببینید.

اصلی ترین شاخص دین داری یک امت

یک موقعی می گفتند آقا انقلاب اسلامی چه کار کرده، وضعیت دینداری مردم از قبل از انقلاب اسلامی بدتر شده است الان هم می گویند! من در پاسخ به اینها عرض میکنم که معیار اصلی دینداری چیست؟ هر شاخصی را بگویید ما برتریم و پیشرفت کرده ایم. به نظر من اصلی ترین شاخص دینداری مقاومت برای پیروزی جبهه حق است. مقاومت برای گسترش اسلام و مکتب اسلام حقیقی که اسلام اهل بیت در جهان است، این شاخص اصلی است و این شاخص در طول این چهل سال رو به رشد بوده است. فراز و فرود داشته ولی در مجموع این شاخص رو به رشد بوده، علامتش هم این است که در طول این چهل سال مبارزات سنگینی علیه ما شده است. میزان هزینه ای که دنیای غرب علیه جمهوری اسلامی کرده در طول این چهل سال از هزینه ای که در طول چهل سال جنگ سرد علیه کل بلوک سوسیالیسم و کمونیزم کرده بیشتر است، هزیه نظامی شان، هزینه اقتصادی شان و تلاش فرهنگی شان، اما با همه هزینه ای که کردند این پرچم برافراشته ماند. این علامت استقامت یک امت در مسیر هدف اسلامی خودشان است و این اول شاخص دینداری است.

بنابراین به نظر می آید که امت ما یک امت کاملا دینداری است. البته نقطه ضعف هایی هم دارد. در روایات اهل بیت دیدید گاهی خلط بین اصول و فروع می کردند، مثلا به ائمه می گفتند آقا ما با مردم معاشریم و می بینیم که محبین شما و اینهایی که طرفدار شما هستند بعضی گناهان را می کنند که نباید بکنند، ولی با مخالفین و طرفداران فلان و فلان هم ما می نشینیم و می بینیم اینها اهل صدق و امانت و اینها هستند. ائمه در مقابل این حرف برخورد قاطع می کردند و حتی دارد که حضرت ناراحت شدند، دو زانو نشستند و فرمودند: نه اینها دین دارند و نه آنها سرزنش می شوند. بعد حضرت گفتند کسی که دنبال امام عادل می رود در لغزش هایش سرزنش نمی شود و کسی که دنبال امام جائر می رود اصلا دین ندارد و تمام اعمال خوبش به درد نمی خورد.

این مقاومتی که جبهه مقاومت و کانونش هم جمهوری اسلامی و مردم ایران در قبال این هجوم سنگین کردند علامت دینداری است چون هیچ چیزی عامل مقاومتشان نیست الا تعلقات دینی شان. دینداری یعنی مقابل جبهه کفر جهانی ایستادن و هزیه هایش را هم پرداخت کردن. آنها اردوگاه مارکسیسم را از مدار تاریخ بیرون کردند، لیبرال دموکراسی را هم در معرض چالش های بزرگ قرار دادند. تلقی من این است که این چیزی که در اروپا دارد اتفاق می افتد موج سوم انقلاب اسلامی است، گرچه تحلیل های متضادی وجود دارد از این طرف طیف که می گویند آقا اینها یک انقلاب مصنوعی در کشور خودشان ایجاد کردند برای این که کشور ما را به حرکت در بیاورند. وقتی مردم کشور ما شورش بکنند آنها آن شورش های خودشان را کنترل می کنند و بعد این را تا مرز فروپاشی جمهوری اسلامی دامن می زنند.

از این تحلیل اینطوری که یک تحلیل ضعیفی است وجود دارد تا تحلیل آن طرف طیف که این موج سوم انقلاب اسلامی است که البته با تعین جوامع غربی دارد در غرب اتفاق می افتد. یعنی این تحولات غرب تحولات جدی ای است که در چهل سالگی انقلاب اسلامی دارد اتفاق می افتد و در واقع یک نوع رجوعی است از مردم اروپا به سمت انقلاب اسلامی منتهی با تعینات و نقطه مختصات خودشان که باید خوب قرائت شود.

بنابراین نقطه اول این است که آیا ما توانسته ایم در دل این درگیری عظیم یک کشوری را بر محور آرمان اسلام متناسب با ظرفیت خودمان و متناسب با صحنه درگیری ایجاد کنیم یا نه؟ ما در خلأ که زندگی نمی کنیم، مسیر ما از یک درگیری همه جانبه دارد عبور می کند. آنها بیش از آنچه علیه کل بلوک شرق در چهل سال جنگ سرد هزینه کردند در این چهار دهه علیه ما هزینه کرده اند. ما در این که بتوانیم امواج بیداری اسلامی را در مقابل جریان استعمار غرب و تمدن غرب ایجاد کنیم، موفق بودیم. در این که موج سوم انقلاب اسلامی را در جهان ایجاد کنیم و کشورهای غیر مسلمان هم علیه تمدن مادی غرب به میدان بیایند و متوجه بشوند که این تمدن سعادت آنها را تأمین نمی کند هم موفق بودیم.

اصلی ترین آسیب انقلاب اسلامی

نکته دیگر آسیب هاست. من معتقدم ما در کشور خودمان دچار یک آسیب هایی هم هستیم ولی اصل این آسیب ها در کشور ما اگر خوب بخواهد تحلیل بشود و سطحی تحلیل نکنیم، ناشی از درگیری لیبرال دموکراسی با نگاه انقلابی به اسلام است. بحران فرهنگی، اقتصادی و سیاسی کشور ما ریشه اش اینجاست. یعنی چالش بین الگوهای غربی و فرهنگ انقلاب اسلامی است چون این دو تا با هم سازش ندارند. پس هم در حوزه سیاست، هم در حوزه فرهنگ، هم در حوزه اقتصاد و هم در موضوعاتی مثل مسائل بانوان عامل اصلی بحران های کشور ما چالش بین این دو تاست. یعنی اقتصاد لیبرالی که بر محور شرکت ها به مفهوم مدرنش و بانک ها به ویژه بانک مرکزی و براساس ربا شکل می گیرند با فرهنگ اسلام سازگار نیست.

بنابراین آسیب ها را باید بپذیریم، منتها تحلیل عمیق کنیم. غربگراها تلاش می کنند که آسیب ها را گردن اسلام بیاندازند و بگویند شما علمی عمل نکردید، برگردید و علمی عمل کنید! به گمان من ریشه اصلی آسیب ها در علم مدرن است. ما باید از علم مدرن به ویژه علوم انسانی مدرن عبور بکنیم. چون علوم انسانی مدرن اصلی ترین عامل چالش در کشور ما هستند.

بنابراین در مرحله دوم اگر ما بخواهیم آسیب شناسی کنیم مهمترین عامل بحران در کشور ما چالش لیبرال دموکراسی و انقلاب اسلامی است. اینها با هم سازگار نیستند و نسخه هایی که از آن دستگاه در می آید در کشور ما بحران ایجاد می کند. من مکرر این را گفتم که قریب چهار دهه است یک جریان پشت صحنه تصمیم سازی می کنند، بعضی وقتها هم روی صحنه بودند و این بحران هایی که در کشور ایجاد می شود برای نسخه های آنهاست. آنها خودشان را کنار می کشند و ضعف علمی و ناتوانی خودشان را گردن اسلام می اندازند. در حالی که اینطوری نیست و آنها هم سهم تقصیر خودشان را باید بپذیرند.

البته این طرف هم نهادهای جمهوری اسلامی تلاش بیشتری برای ایجاد نرم افزارهای اداره اسلامی باید بکنند. من معتقدم بحران اصلی ما کمبود نرم افزارهای اداره اسلامی است. این خلأ را ما باید پر کنیم چون بسیاری از آسیب ها ناشی از نرم افزارهای اداره غربی است.

یکی دیگر از اصلی ترین آسیب هایی که ما باید برنامه ریزی کنیم برای این که جامعه را از آن عبور بدهیم، غرب گرایی و تحقیر شدگی در مقابل غرب است. امام بزرگوار ما در مقابل غرب ایستادند، مقابله کردند و قدرت جدیدی که مبتنی بر تکنولوژی نبود را ایجاد کردند. این قدرت را هم در مقیاس جامعه جهانی رشد دادند و موازنه قدرت را به هم زدند. ایشان تحقیر شدگی ملت ها در مقابل غرب را تغییر دادند.

متأسفانه غرب گراها در دنیای اسلام دنبال این هستند که این تحقیر شدگی را دوباره برگردانند. دوباره غرب و لیبرال دموکراسی را به محوریت آمریکا به حالت قبل از انقلاب اسلامی بگردانند و سیطره جهانیش را تمام بکنند. خودشان هم می دانند بحران اصلی شان بحران ایدئولوژیک است، بحران های اقتصادی شان هم ریشه در بحران ایدئولوژیک دارد. همین فوکویاما یک تحلیلی کرد بعد از بحران اقتصادی غرب و گفت که ریشه بحران اقتصادی غرب ایدئولوژیک است.

بنابراین امام بزرگوار ما یک مفهوم جدیدی از قدرت ایجاد کردند که به قدرت تکنولوژیک برنمی گشت و موازنه قدرت جهانی را تغییر دادند. اما اینها به خصوص ترامپ دوباره می خواهد موازنه را به قبل آمریکا برگرداند و جمهوری اسلامی حداکثر به یک کارگزار منطقه ای تبدیل بشود. غربگراهای دنیای اسلام و غربگراهای کشور ما هم این را قبول دارند. نظریه ژاپن اسلامی و خلع سلاح عمومی که یادتان است! اول می گفتند ژاپن اسلامی و فقط الگوی اقتصادیش را می دیدند، بعد گفتند ژاپن و آلمان هزینه نظامی را خرج اقتصاد کردند و براساس مدل ژاپن پیشنهاد خلع سلاح عمومی دادند، اینها دنبال ژاپن اسلامی اند، یعنی الگوی توسعه غربی به اضافه اخلاقی شدنش!

این اندیشه مهمترین آفت کشور ماست. رقیب ما می خواهد ما را از سپهر تمدنی، آن هم تمدن رقیب لیبرال دموکراسی بیاورد به یک کارگزار منطقه ای خودش تبدیل کند، اینها هم قبول کرده اند. این غربگراها و تفکر غربگرایی مهمترین آفت کشور ماست که ما باید چاره ای برایش بکنیم. اینها تحقیر شدگی در مقابل غرب را دارند دوباره برمی گردانند و ما باید جلوی این تحقیر شدگی را بگیریم. اگر جلوی این تحقیر شدگی را نگیریم ملتی که در مقابل تمدن رقیب احساس تحقیر می کند، چه در مقابل نظم خیابانیش، چه در مقابل عمق تکنولوژیکش، چه در مقابل عمق تفکرات فلسفی و چه عمق ایدئولوژیکش، دیگر قدرت رقابت ندارد و استحاله می شود. ما باید دوباره از نو تلاش مجددی بکنیم و نگذاریم آن احساس هویتی که در ملت ما و ملت ها پیدا شده دوباره برگردد و ما دچار تحقیر شدگی بشویم.

این دور هم البته کار ما خیلی سخت است، چون فضای مجازی مدیریتش دست دشمن است و عمده کار را از آن طریق پیش می برد. این امپراتوری سایبری که ایجاد کردند در اختیار آنهاست ولی ما باید این کار را دوباره از نو انجام بدهیم. به نظر من یکی از اصلی ترین آسیب های کشور ما بازگشت مجدد تحقیر شدگی در مقابل غرب است که باید به شدت در مقابلش مقابله کنیم.

پاسخ به چند سوال

1. عبور از پیچ تاریخی مد نظر رهبر انقلاب اسلامی چه چیزی است؟

در درگیری بین اسلام و تمدن غرب ما در یک نقطه ای هستیم که رقیب ما می خواهد از نو برگشت به خودش را احیا بکند و اقدامات جهانی گسترده ای هم در این زمینه انجام داده است. تلقی حقیر این است که اینها دنبال برگرداندن فضای جنگ سردند. یعنی می خواهند دوباره رقابت جامعه جهانی را بین جناح های داخلی تمدن غرب یعنی لیبرال دموکراسی قرار بدهند و جنگ سرد را احیا کنند، به خصوص بعد از این که ما را پای میز مذاکره نشاندند در دنیا تبلیغ کردند که جمهوری اسلامی عقب نشینی کرده و بعد ملت ها را به اصطلاح از پشت سر ما دارند می برند یک طرف دیگری تا احیای جنگ سرد کنند.

آنها می خواهند ملت ها را پشت سر چین و روسیه ببرند یا رقبای دیگری بعدا برای ما بسازند. این تلاش دشمن است. بنابراین می خواهند ما را به یک کارگزار منطقه ای تبدیل کنند که حداکثر ما یک کشور پیشرفته اقتصادی در منطقه بشویم. این را غربگراهای کشور ما قبول دارند. من دیگر نمی خواهم نام ببرم، کسی که معتقد به ژاپن اسلامی است بعد هم در ادامه ژاپن اسلامی پیشنهاد خلع سلاح می دهد و می گوید مثل ژاپن از مقاومت نظامی دست بردارید و بروید اقتصاد علمی درست کنید، این جریانی که قبول کرده که آقا ما باید بپذیریم و نظم جهانی را قبول کنیم، جریانی که هفده سند بین المللی را چراغ خاموش می رود امضاء می کند و دارد عمل می کند که یکیش 2030 است، این جریان معتقد است به این که ما حداکثر می توانیم یک کارگزار منطقه ای باشیم!

پس ببینید جریان غرب و غرب گراها که درون دنیای اسلام شبکه سازی شدند، دنبال یک چنین چیزی هستند. از این طرف هم انقلاب اسلامی دنبال این است که وضعیت منطقه و جامعه جهانی را به یک سمتی ببرد که معادله جهانی را تغییر بدهد و دیگر امکان برگشت لیبرال دموکراسی به آن کرسی مدیریت جهانی فراهم نشود. این مرحله اصلی است، اگر ما در این مرحله مقاومت بکنیم و عبور کنیم تردید نکنید که لیبرال دموکراسی رو به افول می رود و اگر آن ها غالب بشوند دوباره جریان ایدئولوژی غرب را بازسازی می کنند و با ادبیات پسامدرن جامعه جهانی را سامان می دهند.

من تحلیلم از این گردنه این است؛ یک مرحله جدیدی از شکل گیری جامعه جهانی است بر محور تمدن مادی یا بر محور فرهنگ ادیان الهی، یا می رویم به سمتی که فرهنگ الهی در جامعه جهانی گسترش پیدا می کند و عمیق می شود، یا بعکس جریان تمدن مادی و رقیب ما دوباره تلاش می کند ما را به مرزهای قبل از انقلاب اسلامی برگرداند.

2. به صورت واقعی اقداماتی که در حال حاضر جهت مقابله با لیبرال دموکراسی می توان عملیاتی کرد بیان کنید؟

ببینید ما اقدامات زیادی الان داریم انجام می دهیم، این اقدامات که فقط اقدامات مستقیم نیست. جریان لیبرال دموکراسی با خیلی از رفتارهای انقلاب اسلامی مخالف است و می خواهد انقلاب اسلامی تبدیل بشود به یک کشوری که به قول خودشان در چارچوب اعتدال عمل می کند. مدلی که دولت جناب آقای روحانی دنبال می کرد به نام نرمال سازی یا اعتدال که خودشان معتقدند شکست خورد.

نرمال سازی یعنی به اسم اعتدال، جلوی رفتار انقلابی را بگیریم، این مدل آمریکا در دو دهه گذشته است. آنها گفتند ما باید دنیای اسلام را به نقطه ای برسانیم که بین سازش و افراطی گری یکی را انتخاب کند یعنی مدل اسلام یا مدل داعش است یا مدل ترکیه!

اگر در دو سه سال قبل نشریات غربگراها در کشور ما را مطالعه می کردید تا قبل از جریاناتی که الحمدلله برای ترکیه پیش آمد و ترکیه زیر چرخ انقلاب اسلامی تقریبا پیچ مهره اش باز شد، تماما حرف از مدل ترکیه ای بود که یعنی سازش. آنها از طریق شبکه سازی غرب گراها درون دنیای اسلام می خواستند بگویند دنیای اسلام مخیر است بین سازش و افراط و با این تقسیم نگاه انقلابی و جبهه مقاومت را حذف بکنند. نظریه اعتدال که ترجمه نرمالیزاسیون است دنبال همین بود، یعنی ما اعتدال می خواهیم، یعنی انقلابی گری نه. بعد هم انقلابی گری را برابر با افراط تعریف کردند که الحمدلله شکست خورد. این را من نمی گویم این را یکی از تئوریسین های دوره اصلاحات در دو سه هفته قبل در نشریاتش اعلام کرد. این هم که از پشت آقای روحانی اصلاحاتی ها کنار می روند چون با ادبیات نرمال سازی و اعتدال دنبال همان ایده های اصلاحات بودند.

اصلاحات یعنی مدرنیزاسیون و اصلاح قرائت دینی. در دوره اصلاحات اندیشه شان همین بود منتها در آن دوره چالش را روی ادبیات کلامی و فرهنگ کلامی جامعه ما می بردند و فرهنگ کلامی را به چالش می کشیدند، اما الآن میدان چالش را برنامه ریزی علمی قرار دادند. می گویند اعتدال باید در برنامه ریزی ملی، منطقه ای و جهانی باشد.

پس ما باید در همین زمینه با آنها چالش کنیم. چالش با لیبرال دموکراسی چالش با رویکردهای مختلفی است که برای تغییر رویکرد انقلاب اسلامی و عملکرد انقلاب اسلامی دارند. آنها می خواهند انقلاب اسلامی را با نظریه اصلاحات و با نظریه اعتدال به عقب برگردانند. هم اعتدال مفهوم خوبی دارد و هم اصلاحات، ولی آنچه آنها از آن اراده می کنند آن مفهوم خوبش نیست، آنها از اصلاحات مدرنیزاسیون را قصد می کنند، از اعتدال هم نرمالیزاسیون، یعنی نرمال کردن کشورها و طبیعی کردن آنها با نظم جهانی. اندیشمندان توسعه آنها این را صریحا گفتند که نمی شود شما نظام غربی را قبول بکنید و مبانی فلسفیش را یکسره رد بکنید!

ما کاری که باید بکنیم مقابله با آنهاست. این مقابله باید اتفاق بیافتد ولی یکی از عرصه های مهمی که ما باید با آن چالش بکنیم در عرصه برنامه ریزی و علوم انسانی است، همچنین فقه مدیریت و برنامه ریزی اسلامی از عرصه های چالش ماست که ما باید به دقت برنامه ریزی و دنبال بکنیم.

3. این که گفتید باید نظام ولایت فقیه تشکیل شود راهکارش چیست؟

ببینید آن مرحله قانون اساسی به این راحتی نیست. من الان پیشنهادی نمی دهم چون مربوط به من نیست، بلکه مربوط به ولی فقیه هست. ولی تلقی حقیر این است که ما باید به این سمت حرکت کنیم. حتی در این سند پیشرفت اسلامی و ایرانی که منتشر شد به نظر من خلأش همینجاست که این باید از اسناد بالادستی شروع بشود. اگر ما بخواهیم برای پنجاه سال آینده برنامه ریزی بکنیم و برویم به سمت پیشرفت اسلامی باید در حقوق اساسی مان هم یک اصلاحاتی در همین مسیر اتفاق بیافتد.

جبهه مقابل هم الان دنبالش هستند و الان بسیاری از سران اصلاحات دنبال این هستند که در قانون اساسی ولایت فقیه را حذف کنند حالا با بهانه های فقهی و سیاسی و امثال اینها که هیچ کدامش هم پایه اساسی ندارد. چون آنها به نظر من یک نواخت بودن را می فهمند و می فهمند این یک ترکیب ناهمگون است. ما مخالف حضور مردم نیستیم اما حضور مردم در چارچوب لیبرال دموکراسی غیر از حضور مردم در چارچوب نظام ولایت فقیه است. دو نوع حضور مردمی است. مشارکت مردم دائما باید گسترش پیدا بکند اما با کدام ادبیات؟ با کدام فرهنگ؟

بنابراین اگر در قانون اساسی این اتفاق بخواهد بیافتد باید از مصادر بالاتر تصمیم گیری بشود و خیلی ربطی به ما ندارد، لذا در این زمینه من حرف نمی زنم. همینقدرش هم که گفتم اضافه بود. این را در مقابل کسانی گفتم که الان دارند زمزمه اش را دوباره راه می اندازند! یک بار در سال 76 وقتی اصلاحاتی ها رأی آوردند در روزنامه هایشان شروع کردند سرو صدا کردن  که ولایت فقیه و نهادهای وابسته به او باید حذف شود، یک بار هم الان دارند زیر پرده این بحث را جدی می کنند. البته بحث های فقهیش را هم دارند دامن می زنند، در نقطه مقابلش ما باید تلاش کنیم که نظام ولایت فقیه در قانون اساسی گسترش پیدا کند. اصلا هم به معنی افزایش اختیارات شخص ولی فقیه نیست بلکه یعنی نظام متناسب با ولایت فقیه باید شکل بگیرد.

این تورم صد درصدی ریشه اش کجاست؟ چرا جلوگیری نمی شود؟ من ریشه اش را چالش بین اقتصاد لیبرال و انقلاب اسلامی می دانم، یعنی اقتصاد لیبرالی در کشور ما جواب نمی دهد. الگویی که آقایان می خواهند عمل بکنند که الگوی حلقه نیاوران و حلقه فعلی الگوی نئوکینزی است که این در کشور ما جواب نمی دهد. چالشی که بین این مدل سرمایه داری و فرهنگ انقلاب اسلامی هست منتهی به تورم می شود، راه حلش هم این است که ما یک چاره و یک راه حل های دیگری برای عبور از بحران نشان بدهیم.

حضرت آقا در نوروز 96 در مشهد یک صحبت مبسوطی دارند راجع به دو رویکرد نسبت به اقتصاد، یک رویکرد برونگرا و یکی رویکرد اقتصاد مقاومتی، من به نظرم ریشه چالش ها در آن نگاه برونگراست. حالا این را باید توضیحش داد و یک بحث علمی است. ممکن است خیلی ها هم قبول نکنند ولی تلقی حقیر این است که چالش بین ادبیات انقلاب و مدل اقتصاد لیبرال هست. ما در چارچوب ایستادیم، نه می رویم و غربی می شویم و نه حاضریم بیاییم این طرف و یک طراحی جدیدی برای اقتصاد بر مبانی خودمان داشته باشیم. البته الزاماتش هم فراهم نیست که این وظیفه نخبگان است تا فراهم بکنند.