نسخه آزمایشی
جمعه, 30 ارديبهشت 1401 - Fri, 20 May 2022

نقش دانشگاه فرهنگیان در مقیاس تمدن اسلامی/ نقش معلمان در درگیری با حکمرانی مجازی غرب

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 26 تیرماه 99 است، که در دانشگاه فرهنگیان ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ ما بعد از انقلاب در یک درگیری تمدنی قرار گرفته ایم چون انقلاب ما در برابر رنسانس عصر جدیدی را ایجاد کرده است. بنابراین ما باید سبک زندگی خودمان را بر مبنای این تمدن شکل بدهیم. نکته ای که وجود دارد این است که با علوم غربی نمی توان این سبک زندگی را ایجاد کرد چون این علوم بر مبنای همان تمدن شکل گرفته اند و برای ما جوابگو نیستند. پس ما باید به دنبال دست یابی به علوم متناسب با سبک زندگی خودمان باشیم. برای این کار هم باید جهت دهی هایی شکل بگیرد و دانش آموزان باید هم از لحاظ مهارت و هم از لحاظ تربیت و هم از لحاظ علم، متناسب با این سبک زندگی رشد کنند. نکته دیگر این است که غرب در مقابل انقلاب اسلامی، یک پاتک انجام داده و دنیا را به سمت حکمرانی مجازی پیش می برد. در این طرح هماهنگی که غرب شکل داده، آموزش هم به صورت مجازی قرار است انجام شود. البته بحث هایی مانند کرونا، فقط ابزار سرعت بخشیدن به این ماجرا بودند نه عامل این ماجرا. حالا ما باید در مقابل این پاتک دشمن، ببینیم که چه نقشه ای در ذهنش دارد و بتوانیم این نقشه را خنثی کنیم و یک تک جدید بزنیم. این کار هم با تشکیل هیأت های اندیشه ورزی شکل می گیرد که شامل نیروهای متخصص جوان و خوش فکر باشد...

جایگاه معلمین در درگیری تمدنی

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . دو نکته ای که در مورد دانشگاه فرهنگیان به ذهن حقیر می آید یکی مقیاس کار و دیگری میدان درگیریشان است. مقیاس کار این دانشگاه باید منطبق بر انقلاب اسلامی باشد؛ یعنی باید معلمان را در تراز انقلاب و تمدن اسلامی تربیت کند. الان که به ادعای غربی ها، اندیشه روشن گری بر فضای آموزش و پرورش جهان حاکم شده و سعی می کنند که آدم ها را در مقیاس تمدن مدرن، تربیت بکنند، ما باید معلمانی تربیت بکنیم که بتوانند نسل بعد را از این خطر نجات بدهند.

ببینید اگر ما در یک درگیری تمدنی در برابر غرب قرار گرفته ایم که کور کورانه هم نیست و یک درگیری همه جانبه است، باید بدانیم که این درگیری در سطح آموزش و پرورش ما نیز هست. بنابراین تربیت معلمان باید در مقیاس تمدن اسلامی باشد. معلمان ما هم باید میدان این درگیری را به خوبی بفهمد و هم باید مقیاس انگیزه ای که پیدا می کنند در این حدود باشد و هم باید نظام فکری و مهارت ها و دانش تخصصی شان در مقیاس تمدن اسلامی باشد.

اگر شما بخواهید این کاری که الان به عهده دارید را خوب انجام بدهید، با نظام آموزش رسمی جامعه جهانی درگیر خواهید شد. اگر یک قدم دیگر هم جلو تر بروید، با یک سازماندهی کلان درگیر خواهید شد که دارد در جامعه جهانی هماهنگی ایجاد می کند و توسعه پایدار را در مقیاس جامعه جهانی طراحی می کند. بنابراین اصل دیگری شما با این سازماندهی است. ببینید مثلا سند بیست سی که ثمره همین هاست، در یک دهه آینده، برنامه ای برای هماهنگی جامعه دانش آموزی و نوجوانان ما دارد. پس وقتی این ها در طراحی های خودشان، برای آموزش و پرورش رسمی جامعه جهانی برنامه می دهند، حتما با شما درگیرند. آن ها می خواهند آموزش رسمی را به سمت توسعه پیش ببرند و شما باید آموزش را به سمت پیشرفت اسلامی پیش ببرید؛ پس طبیعی است که با آن ها درگیر شوید.

البته این جریانی که با شما درگیر است فقط جریان غرب نیست؛ در درون دنیای اسلام، جریان غرب گرا که پیرو همان نظام کلی غرب می اندیشد با شما درگیر است و این درگیری هم بیش از صبغه سیاسی، صبغه فرهنگی دارند؛ یعنی آن ها واقعا جهان را این طوری می فهمند، نه این که بخواهند بر خلاف فهم خودشان عمل کنند.

این جریان غرب گرا هم تقریبا از دو دهه قبل توسط غرب سازمان دهی و تبدیل به یک شبکه می شود. در اصل غرب دارد بین این ها یک هماهنگی ایجاد می کند و نهاد هایی را هم برای ایجاد این هماهنگی ایجاد کرده است. تلاش آن ها این بوده که دنیای اسلام را بین قرائت اسلام میانه رو و اسلام خشن مخیر کنند و بگویند که شما باید یکی از این دو تا را انتخاب کنید؛ یعنی یا باید قرائتی مثل قرائت داعش و طالبان را انتخاب کنید، یا قرائت میانه رو. در قدم بعد هم دارند سعی می کنند که این قرائت میانه رو را به یک تفکر غالب تبدیل کنند، مثل قرائتی که حزب اعتدال ترکیه دارد.

پس آن ها می گویند که ما باید دنیای اسلام را بین این دو قرائت مخیر کنیم. طبیعتا جریان غربگرا یا همان توسعه گرا که هم در ایران هستند و هم در بقیه کشور ها و علاقه به پذیرش توسعه غربی دارند، می خواهند دین داری را تأویل به مدار توسعه ببرند، آن قرائت میانه رو را انتخاب می کنند. این کار را هم بدون وابستگی سیاسی انجام می دهند؛ یعنی اصلا بحث وابستگی سیاسی نیست، بلکه یک جریان فرهنگی درون دنیای اسلام و ذیل جریان غرب دارد اینجا فعالیت می کند. حالا این ها هم یکی دیگر از رقبای شما هستند.

بنابراین مقیاس کار شما، تربیت معلم در تراز تمدن اسلامی است و رقیب شما، تمدن غرب و جریان هم گرای تمدن غرب در داخل دنیای اسلام است که بیش از آن که یک جریان سیاسی باشد یک جریان فرهنگی است. این جریان غرب گرا، به شدت از اسناد توسعه که یکی از آن ها سند بیست سی در آموزش و پرورش است حمایت می کند. پس شما در خلأ نیستید و این ها رقبای شما هستند.

پس معلمان باید در مقیاس تمدن اسلامی تربیت بشوند تا بتوانند دانش آموزان در همین تراز تربیت کنند. طبیعتا مهارت ها هم همین طور است و باید در مقیاس انقلاب اسلامی و مقیاس تمدنی دیده بشود. باید مشخص بشود کسی که می خواهد رقیب تمدنی آموزش رسمی غرب باشد، باید چه مهارت هایی داشته باشد. این مهارت ها زمانی مهم تر می شوند که دانش آموزی که در اختیار شما قرار دارد و مورد تربیت شماست، در فضای رسانه های جهانی هم حضور داشته باشد. این دانش آموز، به یک نسبتی تحت تعلیم و تربیت شماست و شما باید بدانید که چطور او را تربیت کنید که در این موازنه، بتواند غلبه و رشد کند.

شما معلم هایی دارید که به لحاظ توانایی های روحی و شخصتی، دانش آموزشان را به حدی تحت تأثیر قرار می دهند که رفتارش در محیط خانواده و بستر های اجتماعی تغییر می کند، ولی باید بدانید که این امر، حاصل کار دانشگاه فرهنگیان نیست، بلکه حاصل مهارت های شخصی و توانایی های شخصی خودش است. لذا ما باید این ها را تبدیل به یک مدل غالب کنیم که هم خودشان در تراز انقلاب اسلامی باشند و این درگیری ها را خوب بفهمد و هم بتواند در بستر تعلیم و تربیتی که انجام می دهند این موازنه را به نفع آموزش رسمی کشور تغییر بدهد، نه این که آموزش رسمی منزوی بشود.

ما الان در مواجهه با یک مسئله جدی هستیم و آن مسئله این است که مقیاس کار دنیای غرب دارد تغییر می کند؛ یعنی اگر غرب بتواند در گسترش حکمرانی مجازی توفیق پیدا کند، یک جهان دیگری پیش روی ما قرار می گیرد. مثلا در همین چند ماه بعد از کرونا، تلاش کردند که حضور در فضای مجازی را گسترش بدهند و شما می دانید که آموزش رسمی دارد تحت تأثیر این فضا قرار می گیرد. اگر ما بپذیریم که آموزش در فضای مجازی اتفاق بیافتد، دیگر شما از کار می افتید. چون اگر این طور باشد دیگر مردم می روند سراغ مراکز مختلف و مثلا مدارسی تحت نظارت یونسکو یا فلان دانشگاه خارجی و کار از دست شما در می رود و هیچ تربیتی نمی توانید انجام بدهید؛ یعنی همان طوری که اسنپ تاکسی رانی را از دست شما در آورده، این فضا، تمام ساختار هایی که شما درست کرده اید را به هم می زند.

بنابراین اگر این فضا در حوزه آموزش و پرورش هم شکل بگیرد، شما اگر هفتاد هزار معلم هم تربیت کنید، هیچ کاری نکرده اید چون مدیریت آموزش رسمی در اختیار شبکه های جهانی قرار می گیرد. البته اگر یک طرحی داشته باشید که بتوانید آموزش را در این فضا مدیریت کنید اوضاع فرق می کند، ولی من این را در افق کاری وزارت خانه نمی بینم. آن خطری که من می بینم این است که اگر با همین روال جلو برویم در یکی دو سال آینده، آموزش عالی و آموزش و پرورش کلا از موضوعیت می افتند؛ یعنی اگر سرعت حضور در فضای مجازی به اندازه ای که در این شش ماه ضریب پیدا کرده، در دو سال آینده هم ضریب پیدا کند، شما می بینید که آموزش رسمی هیچ کاره است و رقبای خیلی بزرگی برای این آموزش رسمی به میدان می آیند.

بنابراین ما باید خودمان را برای این چالش های بزرگ آماده کنیم. ما نباید بترسیم ولی باید تلاش کنیم که آن فضای مجازی را ذیل فضای حقیقی بیاوریم. من به دوستان هیئت هم همین را عرض می کردم که شما هیچ وقت هیئت را در فضای مجازی نبرید، چون هیئت در فضای مجازی اصلا واقع نمی شود؛ هیئت یعنی آدم از خانه و تعلقاتش بکند و به جایی بیاید که به سید الشهداء و حضرت حق توجه بکند. هیئت زیر کرسی که هیئت نمی شود.

مثلا اگر فلان آقا که جزو مداح های درجه یک ماست، ده هزار تا مشتری داشته باشد و این مشتری ها در فضای مجازی صد هزار تا بشوند، این صد هزار تا که زیر کرسی نشسته اند یا مثلا دارند سیگار می کشند یا چای می خورند، کار پنجاه تای آن را هم نمی کنند. پس شما باید یک فضای حقیقی درست بکنید و این فضای حقیقی را از طریق شبکه های مجازی به هم مرتبط کنید و یک هیئت را از طریق رسانه بکنید صد تا هیئت کوچک. آموزش هم همین طور است و ما باید تلاش کنیم تا آموزش حقیقی را اصل قرار بدهیم. حالا برای این کار باید طرح هایی داده بشود و طراحی اش هم به عهده شماست. باید بدانیم که مسئله آموزش دارد عوض می شود.

پس مقیاس درگیری شما مقیاس تمدنی است. یک موقعی به هنرمندان عرض می کردم که رقبای شما این هنرمندان سکولار داخلی نیستند؛ شما اگر یک خرده خوب جلو بروید این ها سرباز شما می شوند. رقبای شما هالیوود و دانشگاه های بزرگ هنر در سراسر جهان اند. شما با آن ها رقابت دارید و خودتان را باید در آن تراز ببینید، و الا اگر آمدید و درگیری هایتان را با این ها قرار دادید، آن ها دورتان می زنند.

اگر در زمان وجود داعش هم ما خیال می کردیم که ته درگیری ما با داعش است، حتما شکست می خوردیم. ما باید آن عقبه داعش که از یک طرف به سلفی گری و از طرف دیگر به غرب بر می گشت را می دیدیم و خودمان را در آن تراز آماده می کردیم و الا اگر خیال می کردیم که صف مقدم ما مثلا ابوبکر بغدادی است، حتما شکست می خوردیم. پس ما باید بدانیم که درگیری ما در چه مقیاسی است و الان صفمان کجاست.

پس اگر تلقی ما از مأموریتی که داریم، متناسب با جایگاه خودمان باشد و خودمان را ببینیم که نماینده یک تمدن هستیم و می خواهیم آموزش رسمی را در مقیاس یک تمدن گسترش بدهیم، باید برنامه قدرتمندی داشته باشیم. کاری که آن ها کردند هم همین بود؛ آن ها همه آموزش های سنتی را در کشور ها تعطیل کردند و به حاشیه بردند و کم کم همه چیز را در دست گرفتند.

در کشور خود ما، آموزش رسمی زیر نظر حوزه ها بوده و آن ها آمدند و برای حوزه رقیبی درست کردند و بعد دانشکده معقول و منقول زدند و علوم اسلامی را هم بردند آنجا و می خواستند حوزه را منحل کنند ولی نتوانستند؛ البته با این حال باز هم آموزش رسمی را از دست حوزه ها در آوردند. بعد در مقابل آن دانشی که حوزه ها تعلیم می کردند، دانش تولید کردند؛ در مدارس علمیه ریاضیات بود، این ها ریاضیات مدرن را آوردند؛ طب و حکمت بود، طب مدرن را آوردند و هر چیزی که بود کاملا جایگزین شد.

پس اگر ما داریم در آن مقیاس می جنگیم و رقابت می کنیم، باید آموزش و پرورش رسمی ما هم در آن مقیاس شکل بگیرد؛ هم به لحاظ تربیت، هم به لحاظ مهارت، هم به لحاظ اندیشه کلان که نظام فکری است که نگرش آدم را تغییر می دهد و هم به لحاظ دانش.

اگر شما قرار باشد که به دانش آموزتان علوم انسانی غربی را تعلیم کنید، هر چقدر هم که بخواهید روی آن ها تربیت دینی انجام بدهید نمی شود، چون ذهن او متناقض می شود. شما در کلاس معارف از خدا و مضامین الهی بحث می کنید، ولی در کلاس اقتصاد و روان شناسی و جامعه شناسی، حرف ها کاملا متناقض است. علوم انسانی غربی و حتی علوم طبیعی و تکنولوژی، کاملا مبتنی بر فلسفه مادی اند. وقتی شما این ها را بخواهید با تربیت اسلامی همراه کنید، قاعدتا ذهن دانش آموزتان متناقض می شود. مثلا در این کلاس بحث از دین و خدا و عالم غیب می شود و در کلاس روان شناسی تحلیل می کند که فلان مورد، کدام پدیده روانی است که در ذهن انسان به خاطر فعل و انفعالات شیمیایی و فیزیکی اتفاق می افتد و کاملا مادی تحلیل می کند؛ یا مثلا در جامعه شناسی می گوید اصلا همه اندیشه اسلامی، نسبت به روابط تولیدی روبناست و دیگر چیزی برای شما نمی گذارد.

نقل شده که سال پنجاه و پنج سر کلاس آریان پور که جزو جامعه شناسان برجسته، با گرایش مارکسیستی در دانشگاه تهران بود و رقیب شهید مطهری به حساب می آمد، یک دانشجوی مسلمان پرسیده بود اجازه می دهید بروم بیرون؟ گفتند چرا؟ گفت تا حالا خر بودم که روزه می گرفتم؛ می خواهم بروم روزه ام را بخورم. او جامعه شناسی درس می داد، نه اعتقادات و کلام، ولی در تحلیل جامعه شناسی او، یک دانشجوی متدین به نقطه ای می رسد که کل اندیشه اسلامی را حماقت می بیند.

بنابراین ما باید این رویکرد را به معلمان خودمان بدهیم که توجه داشته باشند که اگر هم سر کلاس دارند مثلا اقتصاد تعلیم می دهند، حداقل به دانش آموز خودشان توجه بدهند که این درس اقتصاد مدرن است و ما را دور می کند. باید به دانش آموز بفهماند که مبنای این ها چیز دیگری است. نباید این طور باشد که همین استاد که در این ساعت ناخود آگاه دین را نفی کرده است، ساعت بعد معارف درس بگوید و رگ گردنش هم برای معارف دینی بالا بیاید. این تناقض میان علوم غربی و دین در علوم انسانی تقریبا مشخص است ولی در تکنولوژی و علوم طبیعی هم هست، منتها آنجا پنهان تر و پیچیده تر است.

یک موقعی یکی از این روشنفکران معروف که صاحب اندیشه است گفته بود دین نمی تواند جهانی بشود چون خصلت ایدئولوژیک دارد، ولی دانش چون خصلت ایدئولوژیک ندارد جهانی است؛ لذا اگر جهان را علمی و بر محور دانش اداره کنیم، می توانیم یک مدل واحد بدهیم، ولی اگر بر محور دین بخواهیم، نمی توانیم. من آن موقع عرض کردم که قضیه کاملا بر عکس است. علم هم دقیقا خصلت ایدئولوژیک دارد، منتها این ایدئولوژی، در علم پنهان است؛ یعنی دانش مدرن، مبتنی بر ایدئولوژی غرب تولید شده است و هژمونی دانش، هژمونی ایدئولوژی غربی را با خود می آورد؛ یعنی وقتی آن دانش گسترش پیدا کند، آن اعتقادات هم گسترش پیدا می کند.

ببینید این دستگاه مدرنی که ایجاد شده خیلی خوب طراحی شده؛ هم تعلیم می دهد و هم تربیت و هم تعلیمش سکولار است و هم تربیتش. آن ها یک دانشگاه و یک آموزش رسمی تولید کرده اند که هم در تربیت انسان سکولار تربیت می کند و هم در تعلیم. خودشان گفته اند انسان متناسب با عصر روشنگری ولی ما می گوییم عصر تاریکی. این ها هم آموزش هایی که می دهند سکولار است و هم تربیتشان.

حالا ما می دانیم که می خواهیم مبارزه کنیم ولی نمی خواهیم کور کورانه باشد و به دوران قبل انقلاب صنعتی و اسب و الاغ برگردیم؛ حالا چه کار باید بکنیم؟ نظر من این است که معلم ما باید این مطالب را بفهمد، بعد ایده پردازی کند و آرام آرام جلو برود و شرایط را تغییر بدهد. حداقل کاری که می تواند انجام بدهد این است که دانش آموزی تربیت کند که این ایده ها در ذهنش باشد و وقتی او تبدیل به یک محقق علم فیزیک یا ریاضیات یا هر علم دیگری شد، در همین مسیر گام بردارد و دلداده و وابسته به غرب نباشد. بعضی ها هستند نماز شب و مفاتیح و نهج البلاغه را می خوانند و قرآن را حفظ می کنند ولی وقتی می روند پشت میز کار، این ها را می گذارد زیر میز و مثلا کتاب کینز را می گذارند جلویشان و بر اساس آن شروع می کنند برنامه ریزی اقتصادی کردن! این ها به درد جامعه اسلامی نمی خورد.

پس شما باید آدمی تربیت کنید که این میدان درگیری را بفهمد؛ یعنی کسی که حتی اگر الان نمی تواند دانش تولید کند، بداند که باید به کدام سمت حرکت کند. این هم فقط در حوزه تربیت نیست، بلکه در حوزه تعلیم هم هست. مجموعه ای که غرب درست کرده واقعا یک مجموعه به هم پیوسته منسجم است که هم انسان متناسب با دوران مدرن تربیت می کند و هم دانش متناسب با زندگی مدرن را به او تعلیم می دهد. حالا باید به این نکته توجه کرد که این دانش متناسب با زندگی مدرن، متناسب با زندگی در فضای اسلامی نیست. حالا نسبت به دانش های طبیعی محل بحث است که بگوییم اسلامی و غیر اسلامی دارد، ولی حوزه علوم انسانی قطعا دارد و غرب این علوم انسانی متناسب با دنیای مدرن را تولید کرده، نه متناسب با دنیای اسلام. بنابراین دانشجوی مسلمانی که از دانشگاه سوربن می آید بیرون و وزیر یک کشور اسلامی می شود، بدون این که وابستگی سیاسی داشته باشد، کشور را به سمتی می برد که آن ها می خواهند. ما باید برای این یک چاره ای بیاندیشیم.

وظایف ما در مقابل حکمرانی مجازی

البته باید به این نکته توجه داشت که برنامه رقیب روز به روز دارد عوض می شود. این ها الان دنبال حکمرانی مجازی هستند. قطعا در دهه های آینده، فضای آموزش رسمی، شکل دیگری خواهد گرفت و میدان مبارزه ما عوض خواهد شد. من چند روز پیش، چند دقیقه ای از یک فیلم را دیدم که شرایط سال دو هزار و چهل و پنج را نشان می داد. در آن فیلم فضای زندگی حقیقی این طور بود که همه در کانکس هایی زندگی می کردند که نه پنجره داشت و نه در و بسیار فضای مخوفی بود. همه هم داشتند در آن کانکس ها تکی زندگی می کردند، یعنی خانواده ای نبود. ولی همین ها در این کلبه های کوچک، وارد فضای مجازی می شدند و بهشت هایی مجازی برای خودشان درست می کنند.

ایده ای که این ها در حکمرانی مجازی دارند این است که می گویند امکانات در فضای عینی محدود است، لذا تنازع پیش می آید؛ پس بروید در فضای مجازی چون در آنجا فضا نا محدود است و همه می توانند موفق باشند؛ حتی یک آدمی که ناتوانی جسمی هم دارد می تواند از خودش یک جسم قوی و زیبا نشان بدهد و بعد هم برود زیباترین همسر را در فضای مجازی انتخاب کند؛ ما هم از طریق حسگر ها و لمسگر ها به او این امکان را می دهیم که بتواند واقعا آن معاشرت و مباشرت را حس بکند و لذت ببرد. این ها دارند جهان را به این سمت می برند. تردید هم نکنید که آموزش و پرورش جهان هم وارد این فضا می شود؛ یعنی این ها متناسب با آن فضا آموزش می دهند و دانش متناسب با آن فضا را تولید می کنند.

بیانیه گام دوم، منظومه اندیشه راهبردی

حالا من اینجا وارد بحث بیانیه گام دوم می شوم. ما باید بیانیه گام دوم را در این فضا ببینیم که انقلاب اسلامی آمده و عصر جدیدی را در مقابل غرب ایجاد کرده و خودش را در مرحله انقلاب و نظام تثبیت کرده است. انقلاب اسلامی، جهان دو قطبی را تبدیل به سه قطبی کرده و بعد از حذف مارکسیسم، در دو قطبی اسلام و لیبرال دموکراسی، به محوریت ایران و آمریکا، باقی مانده است. الان هم آمریکا را به چالش های بزرگ کشیده است.

تلقی من این است که بیانیه گام دوم یک بیانیه اندیشه ای و راهبردی است. این بیانیه اندیشه های بنیادینی که حضرت آقا نسبت به اسلام و درگیری تمدنی اسلام و غرب داشتند را تبدیل کرده به یک منظومه ای از اندیشه راهبردی فراوری شده. منظور از فراوری شده یعنی اگر بخواهیم بر اساس آن اندیشه های بنیادین، درگیری های جبهه حق و باطل را تحلیل کنیم و در دوران خودمان بنشانیم و مقیاس درگیری را تحلیل کنیم و شاخص پیشرفت و آسیب ها را تعریف کنیم می شود همین. در کنار این ها، این بیانیه، یک نقشه راه برای آینده هم هست و ما باید این نقشه را در این مقیاس تمدنی بفهمیم.

ما برای این کار باید شبکه ای از افراد درست کنیم؛ خلاقیت های یک آدم نامحدود نیست ولی وقتی یک شبکه بزرگ از آدم های خلاق و خوش فکر و متدین و دارای انگیزه و اندیشه های بزرگ شکل بگیرد، در مقابل رقیب، خلاقیت کافی را پیدا می کند و می تواند مقابله کند؛ یعنی طوری می شود که از دل این معلم ها، طرح های بزرگی برای مقابله با این آموزش مجازی بیرون می آيد که طرح رقیب را کاملا محاصره، کنترل و از میدان به در می کند، در حالی که اگر به خود ما باشد، ایده و طرحی نداریم.

در مورد بیانیه گام دوم هم به نظر من می آید که بحث این بیانیه در مقیاس تمدنی است. یعنی یک تمدنی آمده و مبتنی بر اندیشه های مادی، لایه های مختلف و نظام جهانی خودش را شکل داده و سبک زندگی جهانی مشترک درست کرده و آرام آرام دارد به سمت قله های خودش پیش می رود و به قول آقای تافلر، می خواهد ما را وارد موج سوم کند؛ یعنی از کشاورزی به صنعت و از صنعت به دوره الکترونیک. حالا انقلاب اسلامی که رقیب این تمدن است و در مقابل رنسانس، عصر جدیدی را ایجاد کرده و یک درگیری تمدنی در مقیاس تمدن شکل داده و موازنه تمدنی را تغییر داده است باید چه کار بکند تا در این موج سوم حذف و هضم نشود؟

مقابله موثر در دوران حکمرانی مجازی

ببینید مسائل جزئی مثل کرونا و امثال آن، شوخی هایی است که می گویند. این هایی که می گویند جهان پسا کرونا این طور است و آن طور است و این ها به خاطر کروناست، حرف های اشتباه و شوخی است. دوران دوران حکمرانی مجازی است و کرونا هم فقط یک ابزاری است برای این کار. البته نمی گویم که این ها کرونا را خودشان تولید کرده اند؛ این را خدا می داند، ولی این ها دارند از کرونا برای بردن جامعه جهانی به فضای حکمرانی مجازی و نظم پذیری بیشتر استفاده می کنند.

حالا شما باید در این مقیاس، هیئت های اندیشه ورزی داشته باشید که واقعا فعال و جدی باشند و به صورت میان رشته ای کار بکنند؛ یعنی متفکرانی از رشته های مختلف جمع بشوند و دائما در مقابل نقشه دشمنی که به روز نقشه می کشد، گمانه زنی بکنند و طرح بریزند. نکته بعدی این است که طرح این ها هم باید مبارزه منفی باشد و هم مبارزه مثبت. یعنی هم در مقابل دشمن به دفاع بپردازند و هم حمله کنند. این را یک اتاق فکر فعال و جوان و با نشاط و میان رشته ای می فهمد.

ما هم می توانیم در این زمینه به شما کمک کنیم. بعضی از دوستان ما دنبال این هستند که برای تربیت رسمی فکری بکنند و دارند سابقه تاریخیش را مطالعه می کنند و مطالعات خوبی هم انجام داده اند، ولی هنوز میانه راه هستند. این دوستان ما می توانند در این هیئت اندیشه ورزی که عرض کردم به شما کمک کنند تا مجموعه ظرفیت هایمان را به روز کنیم و مقیاس کارمان را تغییر بدهیم. ما باید مقیاس کارمان را تغییر بدهیم، نه فقط کمیت و کیفیت را؛ یعنی باید کمیت و کیفیت مد نظر ما، در یک مقیاس جدیدی فعال و وارد کار بشود تا در این رقابت تمدنی، از طرح دشمن عقب نمانیم و بتوانیم مهاجم باشیم.

من حکمرانی مجازی را در واقع یک پاتکی به انقلاب اسلامی می دانم که ما باید در مقابل این پاتک، دوباره یک تک جدیدی بکنیم. حالا ما باید بررسی کنیم که این تک ما در مقابل حکمرانی مجازی در عرصه آموزش رسمی چه باشد. باید بدانیم که آن ها می خواهند چه کار کنند و ما باید پیش دستانه چه کاری بکنیم که آن ها موفق نشوند.

نکته بعدی، اهمیت گفت و گو های سازمانی است که در مواردی هم تجربه شده و جواب می دهد. یکی از اساتید ما تأکید می کرد که ما برای ایجاد تفاهم در سطح جامعه، باید گفت و گوی های سازمانی راه بیندازیم. ایشان فوتبال را مثال می زد و می فرمود این ورزش را به حدی مقنن و مدون کرده اند که همه بیننده ها بعد از پایان بازی، قبول می کنند که این تیم باخت و آن تیم برد و کسی مخالفت نمی کند؛ در حالی که اگر شما این را به یک ورزش سازمانی با یک داوری منظم تبدیل نکرده باشید، هر کسی می گوید تیم من برده. مثلا می گویند تیم ما با این که دو تا گل خورده ولی بیست دقیقه بیشتر توپ دست ما بوده و این نشانه برتری ماست.

مناظره و گفت و گو هم باید همین طوری باشد؛ یعنی هم کاملا ظاهر علمی داشته باشد و هم موضوع داشته باشد و هم هیئت ناظری داشته باشد که قوانینی برایش تعریف کنند. مثلا در این بحث هایی بعد از اخبار بیست و سی گذاشته می شود، داوری وجود ندارد و آخر سر هم مخاطب متوجه نمی شود که بالاخره چه کسی درست می گفت و چه کسی غلط می گفت. این باید سازمان دهی شده بشود.