نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 17 آذر 1400 - Wed, 8 Dec 2021

بحثی در سازمان فرهنگی هنری شهرداری / هنر و تحولات اجتماعی ؛ فرهنگ و نظام شهرسازي

متن زیر سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در تاریخ 20 دی ماه 1389 در جمع تعدادي از اعضاي سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران ارائه شده است. ایشان در این بحث به جایگاه هنر و ارتباط آن با فضای شهرسازی و معماری شهرها می پردازند و جایگاه اولیاء خدا در نظام سازی ها و توسعه می پردازند و مروری بر توسعه مدرن دنیا و شهرسازی آنها می کنند.

ابتدا چند نكته را به عنوان مقدمه تقديم مي كنم. اولين نكته اين است كه بعضي از دورانديشان از آغاز انقلاب اسلامي توجه داشته اند كه اين انقلاب عظيم بعد از صدور آرمان هاي خود و پس از ايجاد يك موج جهاني، حتماً بايد در حوزه فرهنگ خود بازنگري كند و فرهنگ را متناسب با آرمان هاي خود ارتقاء بخشد. پيش بيني اين بود كه اين بازنگري اتفاق مي افتد؛ بر همين اساس در يك دوره تلاش شد تا از تركيب عقلانيت و دانش مدرن با آرمان هاي انقلاب، به برنامه ريزي برسند اما تعارض اين دو با يكديگر آشكار شد. گروهي از تحليل گران هم معتقد بودند كه مديران اجرايي با اسلام آشنا نيستند و يا انگيزه عمل به اسلام ندارند. و در دوره ديگر بحث تهذّب گرايي ها مطرح شده ولي به تدريج نقطه ضعف اساسي و آسيب نظام كه تعارض عقلانيت مدرن و اسلام است، آشكار و مسير توليد يك عقلانيت ديني مبتني بر آرمان ها و انديشه هاي اسلامي پديد آمد.

البته در چند سال اخير با اشاره رهبر عزيز انقلاب اسلامي كه فرمودند: در دوره جديد فرصت پرداختن به مسائل اساسي نظام به وجود آمده است، اين مباحث گسترش يافته و اين انديشه عمق پيدا كرده است.

در اين جريان علاوه بر اينكه بايد عملياتي فكر كرد و تصميمات عملياتي گرفت و به عبارتي گرايش عمل گرايانه داشت، بايد از دورانديشي و توجه به افق هاي مطلوب هم غافل نبود؛ به تعبير صحيح بايد عميق، دورنگرانه و بزرگ انديشيد، گرچه در مقياس كوچك عمل كرد.

ـ تحول در هنر، منشأ تحولات اجتماعي

هنر تجسّد احساس هنرمند است كه در قالب هاي هنريِ مختلف ظهور پيدا مي كند. اگر هنرمندان مقدّم بر مردم زمانه ي خود حس كنند و بينديشند، انديشه آنها ناظر به افق هاي آينده است؛ جامعه و هدف را تحت تأثير قرار مي دهد و بستر تحوّلات جدّي در جامعه هدف مي گستراند. به همين دليل هنر يكي از بهترين ابزارها براي اصلاحات اجتماعي است. غرب هم پس از رنسانس از ابزار هنر براي بسط ايدئولوژي و انديشه خود و جهاني سازي تجدد استفاده كرده است. بسياري از انقلاب هاي اجتماعي متأثر از هنر بوده است؛ از هنر معماري گرفته تا ادبيات و رمان و... اين هنرها مبدأ پيدايش مطالبات و انتظارات عديده اجتماعي مي شوند و نگاه انسان را به زندگي تغيير مي دهند. اين مطالبات و انتظارات جديد به تدريج به انقلابات و اصلاحات اجتماعي تبديل مي شود.

از اين رو يكي از مأموريت هاي مهم نهادهاي مهم هنري جهان و ستارگان آن، ايجاد زمينه هاي تغييرات، به ويژه تغييرات جهاني، براي ايجاد جامعه آرماني مدنظر غرب بر اساس ديدگاه دموكراسي است.

مأموريت آنها در آفريقا، آسيا و... كاملاً تعريف شده است. اخيراً به ستاره هاي سينماي هندوستان مأموريت داده اند كه براي اصلاحات اجتماعي در افغانستان تلاش كنند. اين نشان دهنده تأثير هنر در تحولات اجتماعي است. بنابراين انتظار از هنر نبايد سطح پايين تعريف شود؛ از جمله در هنر شهرسازي كه در معماري و... ظهور پيدا مي كند.

دومين نكته، اقامه دين، عمل به دين و فرهنگ ديني است. دو موضوع دين و فرهنگ ديني با يكديگر تفاوت دارند؛ اقامه دين يعني ايجاد بستر تحقق آرمان ها، ارزش ها، احكام و مباني اسلامي كه با عمل به دين متفاوت است؛ همانگونه ساختن مسجد با نماز خواندن تفاوت دارد، اقامه دين نيز با عمل به دين متفاوت است؛ با اين وصف مأموريت مديران فرهنگي جامعه، اقامه فرهنگ اسلامي است.

ـ رابطه مدل شهرسازي با الگوهاي توسعه

سومين نكته اين است كه شهرسازي و شهرهاي دوره جديد، مبتني بر بنيان هاي خاصي هستند كه توليد كننده فرهنگ هايي ويژه و بسترساز نوعي خاص از زندگي مي باشند؛ به نحوي كه زندگي خاصي را تسهيل كرده و به تدريج در جامعه ايجاد مي كنند. اين شهرها مبتني بر فرهنگ تجدّد هستند؛ به تعبير ديگر شهرهاي مدرن و توسعه يافته، محصول توسعه هستند و توسعه نيز محصول جريان تجدد است. انديشه توسعه گرايي، آخرين مرحله جريان تجدد است كه تقريباً از نيمه دوم قرن بيستم با گرايش هاي مختلف ايجاد شده است. توجه به توسعه نقطه اوج جريان تجدد است؛ جريان تجدد با ايجاد ايدئولوژي ها، فلسفه ها و دانش متناسب خود و پس از انقلاب علمي و صنعتي و هم چنين بعد از توسعه علوم انساني به نقطه اي رسيد كه مديريت توسعه و برنامه ريزي براي توسعه را هدف قرار داد. به تعبير ديگر غرب به اين درك رسيد كه بايد همه ابعاد جامعه و همه لايه هاي اجتماعي اعم از لايه هاي عميق تا سطحي ترين لايه ها را هدف قرار دهد و نوعي هماهنگي بر محور ايدئولوژي مطلوب ايجاد كند؛ اين معناي دقيق توسعه است. توسعه يعني ايجاد يك تحول همه جانبه و هماهنگ در همه لايه هاي اجتماعي مبتني بر يك مبنا و هدف، به گونه اي كه به يك جريان غالب و مستمر تبديل شود. توسعه در نظام سرمايه داري به معني تحول همه جانبه اجتماعي مبتني بر رشد سرمايه در جهت توسعه بهره وري مادي است.

لذا نظام شهريِ مدرن، محصول برنامه ريزي مبتني بر توسعه است؛ برنامه اي كه همه ابعاد نياز و ارضاء اجتماعي را مورد توجه قرار مي دهد تا همه آنها را به شكل هماهنگ ارضاء كند. بنابراين شهر مدرن غربي، مبتني بر ايدئولوژي غربي، ايدئولوژي تجدد، فلسفه هاي مدرن، دانش مدرن، صنعت و تكنولوژي مدرن و محاسبات مدرن ايجاد شده است. هيچ يك از موارد فوق تصادفي پديد نيامده و يك امر هدف گذاري شده و برنامه ريزي شده است. بنابراين نگاه ما به جامعه مدرن و شهرسازي مدرن نبايد يك نگاه انتزاعي باشد. هرگز نمي توان شهرسازي غربي را از جريان تجدد جدا دانست و يا بنيان هاي فرهنگي و آرمان هاي شهر مدرن را از آن شهر تفكيك كرد. در فضاي آن شهرها نمي توان زندگي كرد مگر اينكه انسان ديگري ساخت كه نظام نيازمندي ها و فرهنگ و ارزش هاي حاكم بر او متناسب با دنياي مدرن باشد؛ هم چنين نمي توان اين نظام شهري را از الزامات فرهنگي آن جدا كرد. در صورت تدوين پيوست فرهنگي برنامه هاي مديريتي، دقيقاً معلوم مي شود كه محصول اين نوع مديريت مدرن، چه فرهنگي است.

ـ قبله نظام های شهري

فرآيند نياز و ارضاء و توسعه آن در شهرهاي مدرني كه مبتني بر توسعه تحقق پيدا مي كنند در جهت توسعه مادي و بهره وري مادي مديريت مي شود. همه مدارهاي شهر مدرن اين فرآيند را به صورت هماهنگ تعقيب مي كنند. شهرهاي مدرن داراي يك محور و ساختارها و نمادهايي هستند. محور و قبله شهر مدرن و چيست؟ قبله، هميشه فيزيكي نيست. قبله سخت افزاري و نرم افزاري هم وجود دارد. شئون هر چيزي مبتني بر قبله آن تنظيم مي شود.

كدام شهر و مدينه، محور جريان شهرسازي و زندگيِ شهري در جهان است؟ آيا اين محور، مدينة النبي است يا مدينه ي سرمايه داري و ليبرال دموكراسي؟

ـ نظام شهرسازي تجسد روح جمعي انسان ها

شهر فقط لايه هاي فيزيكي نيست. شهر علاوه بر ساختار سخت، داراي ساختار نرم هم هست. وراي اين ساختار نرم شهري، هم تحوّلات روحي حضور دارد. ارواح و روح جمعي كه شهر را مي سازد، داراي احساسات و عقلانيّت و هدف است؛ اين جامعه انساني، نظام شهري را با همه تناسبات وحدت و كثرتش ايجاد مي كند؛ در واقع نظام شهري، تجسّد روح جمعي انسان هايي است كه در اين نظام شهري زندگي مي كنند. با نگاه دقيق و دورنگرانه مي توان، عكس و اثر آن ارواح اجتماعي را در اين زندگي شهري ديد؛ انسان، داراي شاكله است. شاكله انسان را مي توان در سيماي او ديد؛ يعرفون كلاً بسيماهم. آنهايي كه علم سيما دارند ـ كه محورش معصومين(ع) هستند ـ همه شاكله و بافت وجودي انسان را در سيماي او مي بينند؛ لذا متوسمين وقتي به ظاهر يك شهر نگاه مي كنند، مي توانند فرآيند نياز و ارضاء آن شهر را بفهمند. آنها مي بينند كه اين جامعه از نظر فرهنگ، نيازمندي ها و يا انديشه هاي فلسفي چگونه مي انديشد، چه احساساتي دارد و چگونه زندگي مي كند. به تعبير ديگر زندگي شهري، به معناي دقيق خود، تجسّد روح اجتماعي است. روح اجتماعي نيز حول محور يك قبله شكل مي گيرد؛ قبله ارواح اجتماعي يا وُلات حق هستند و يا وُلات جور. اين امر اجتناب ناپذير است. اين اصل در جامعه شناسي يك مبناست.

ـ وليّ حق، محور شکل گيري شهر ديني

حال قبله برخي شهرها مسجد است و قبله مساجد هم كعبه؛ يعني شهر حول مسجد شكل مي گيرد و مساجد هم حول كعبه. البته منظور اين نيست كه مسجد از نظر فيزيكي وسط شهر قرار مي گيرد و بازار و حمام و ... اطراف آن. شهرهاي قديم ما به اين شكل بود؛ اين هم يك نماد است. در چنين شهري، نيازي را كه مسجد تأمين مي كند، محور نيازهاي شهري قرار گرفته است؛ نظام نيازمندي ها حول اين نياز شكل مي گيرند و با اين نياز و بستر توسعه آن هماهنگ هستند؛ يعني بازار آن شهر در خدمت مسجد است. مسجد خانه خدا و نقطه ظهور بندگي انسان ها به صورت فردي و جمعي است. خداي متعال در مسجد عبادت مي شود و آنچه مسجد نماد اوست، محور جامعه شهري مي شود؛ بنابراين آنچه در بازار مي گذرد، بر محور مسجد مي گذرد. در اين شهر نظام نيازمندي هاي انسان ها حول مسجد شكل مي گيرد و اين مسجدها هم حول يك مسجد محوري كه كعبه است شكل مي گيرند؛ كعبه اي كه نماد عرش الهي است با باطن و ملكوت عالم ارتباط دارد؛ كعبه، تجلّي روح فوق عرشي نبي اكرم(ص) است. در روايات هم آمده كه كعبه محاذي بيت المعمور و بيت المعمور هم محازي عرش و عرش هم محازي اركان قلب نبي اكرم(ص) بنا شده است.

حركت ارواح و جريان تكامل ارواح خود را در نظام شهري نشان مي دهد. اگر همه ارواح اجتماعي كه در نظام شهري تجسد مي يابند و همه شهرها و قراء، حول ام القراء و شهر مركزي اسلامي و حول قبله باشند، در باطن، همگي حول قلب نبي اكرم(ص) شكل گرفته اند؛ در اين صورت همين جريان در نظام شهري تجسد پيدا مي كند؛ يعني همه جريان نياز و ارضاء و تجسد آن در زندگي شهري و ساختارها و نمادهاي شهري، حول پرستش خداي متعال واقع مي شود. شايد معناي اين جمله كه ائمه(عليه السلام) اركان البلاد هستند، همين باشد؛ يعني ولي حق ركن حقيقي بلاد است و بلد توحيد و شهر توحيد بر محور ولي حق شكل مي گيرد.

ـ امپراطوري قدرت، محور شکل گيري شهر مدرن

شهرهاي مدرن و نظام شهري مدرن آن بر محور شهرهايي كه قطب شهري جهان هستند شكل مي گيرند. در اين شهرها نيز نظامات شهري بر محور مفاهيم و نمادهايي خاص شكل مي گيرند كه اين نمادها هم متوجه نمادهاي مركزي هستند. يعني همه شهرها به يك شهر محوري تمايل دارند كه نقطه آرماني و مدل مطلوب اين شهرهاست.

اگر بخواهيد شهر خود را مثل شهرهاي غربي بسازيد، شهر غربي قبله شهر شما مي شود. اگر خوب دقت شود، در حقيقت باطن اين شهر، قبله ارواح شماست. ارواح بر محور چه چيز مي چرخند و طواف مي كنند؟ دنبال چه هدفي هستند؟ هدف آنها رسيدن به آن شهر و نوع زيست و نظام شهري و حقوق شهروندي آن شهر است. بنابراين در نظام شهري مدرن، روح جمعي بر محور روح سردمداران و مديران و ولات و آرمان هاي آنها شكل مي گيرند. كساني كه با صداي بلند مي گويند: همه آرمان هاي ما زميني است! ايدئولوژي آنها يك ايدئولوژي زميني و باطن آن هم سكولاريسم است؛ يعني عرفي سازي و قطع رابطه زندگي بشر با آرمان هاي الهي، آموزه هاي قدسي، تعاليم انبياء و... جامعه بر حول آن ارواح شكل مي گيرد و در يك آرمانشهر تجسد پيدا مي كند. در نگاه فيزيكي، قبله شهرها در مدينه اسلامي كعبه است و در باطن، قبله ارواح، روح نبي اكرم(ص) است. تجسد اين حقيقت وابسته به اين است كه شهرها حول كعبه شكل بگيرند.

در دولت هاي مادي «امپراطوري قدرت» محور است و بقيه حول آن مي چرخند و اقمار آن هستند. در باطن، توجه ارواح به كسي است كه اين توسعه را پرچمداري مي كند اين پرچمدار هميشه هم محدود به يك شخص نيست.

ـ رابطه نمادهاي شهري و فرهنگ حاکم

اين شهرها حول محور خود ساختارهايي دارند. مانند ساختارهاي مدرن شهرهاي غربي. آنها براي نظام نيازمندي هاي پيچيده اي كه تعريف شده است ساختارهاي پيچيده اي را سامان داده اند. در شهرهاي ساده، روابط و مديريت هم ساده است. اما ساختارهاي پيچيده شهرهاي جديد متناسب با نيازهاي پيچيده و بر اساس محور شكل مي گيرد و توسعه هم مي يابد و تنوع و انسجام پيدا مي كند. اين ساختارها هم مي تواند ساختارهاي ديني باشد و هم غير ديني.

ممكن است ساختار شهر مبتني بر نظام سرمايه داري باشد كه در آن صورت حتماً يك ساختار طبقاتي است كه حول جغرافياي طبيعي شهر شكل مي گيرد. در اين شهر طبقاتي اقتصادي، رفاه، كرامت و بهره مندي، به شكل طبقاتي تفسير مي شود. بنابراين طبقات پائين شهر تحقير شده و سطح رفاه و بهره مندي مادي متفاوتي خواهند داشت. در يك جامعه سوسياليستي يا كمونيستي اين طبقات شهري نبايد وجود داشته باشد، چرا كه ساختار شهر متناسب با ايدئولوژي آنها شكل ديگري مي گيرد. طبقات شهري در جامعه سوسياليستي ممكن است مبتني بر احزاب و طبقه بندي درون حزب باشد.

بايد توجه داشت كه شهرها و به ويژه شهرهاي مدرن پديده هايي كه از لايه هاي روئين جامعه روئيده باشند نيستند؛ بلكه تجسد اعماق اجتماعي هستند كه در قالب روابط و زندگي شهري ظهور و بروز پيدا مي كند، که نقطه اوج آن جريان تجدد است. به ويژه جهاني سازي تجدد هم حول محور قطب مركزي توسعه جهاني شكل مي گيرد. محور آن شهرها و ساختارها و نمادهايشان هم آنجا تعريف مي شود؛ يعني برج ها و نمادهاي ديگر هم نماينده يك فرهنگ هستند؛ براي مثال در اين معماري و شهرسازي جديد، فرهنگ توجه و تعلّق به دنيا، تبرج مادي و اظهار جلال و جمال و جبروت مادي ظهور و بروز دارد. بسيار واضح است كه معماري و شهرسازي، با جامعه شناسي و روان شناسي ارتباط دارند. نمادهاي شهري، فرهنگ ساز هستند و حالات روحي ايجاد مي كنند. گاهي يك نماد به گونه اي است كه انسان را در برابر جلال و جمال ماده جذب و يا بالاتر از آن تحقير مي كند. گاهي به گونه اي است كه روح خضوع و بندگي را در انسان ايجاد مي كند. آنچه هنر تجسد مي بخشد يا خضوع الهي و يا استكبار و تفرعن نفس است. يكي به خشوع و خضوع الهي دعوت مي كند و ديگري به دنيا؛ براي مثال احساساتي را كه با ديدن مسجد شيخ لطف الله و برج ميلاد تهران در بيننده ايجاد مي شود مقايسه كنيد. هر يك احساس خاصي در انسان ايجاد مي كند. اين دو نماد انسان را به دو فرهنگ مختلف انتقال مي دهد. بالا رفتن از آسانسورهاي برج ميلاد و راه رفتن در پله هاي مسجد شيخ لطف الله دو احساس مختلف در انسان ايجاد مي كند. اين احساس، ظهور حالاتي است كه در اين دو اثر تجسّد پيدا كرده و قابل تفكيك از آن نيست؛ ابلاغ يك امر فرهنگي به ارواح است. بنابراين نمادهاي شهرها، تجسّد يك فرهنگ هستند. اين حقيقت كه به تدريج هم خودآگاه مي شود، امر پوشيده اي نيست كه بتوان آن را پنهان كرد؛ هر چند ممكن است در يك دوره اي ناخودآگاه باشد. يعني يك معمار يا يك نقاش به طور ناخودآگاه در اثر هنري اش احساسي را ايجاد كرده باشد.

اما امروز ايجاد اين احساس به سمت خودآگاهي پيش مي رود و با نگاه درجه دو به تدريج اين تأثيرات خودآگاه شده اند. در غير اين صورت چگونه مي توان يك اثر هنري را سرشار از احساسات مطلوب كرد؟ حالا هر احساسي كه منظور نظر دستگاه هنري و جامعه هنرمندان باشد.

ـ تمرکزگرايي، الگوي ساختار شهر مدرن

بنابراين شهرهاي مدرن داراي قبله، ساختار و نماد هستند. ساختار شهرهاي متمركز امروزي، بر محور توسعه قطب هاي سرمايه داري شكل مي گيرد. آيا ساختار شهر، به شكلي كه در تهران پيش آمده، بايد ساختار متمركز باشد؟ در شهري مثل تهران كه حدود پانزده ميليون نفر در آن جمع شده اند؛ به ناچار براي منافع اقتصادي خاص به گونه اي شهرسازي خواهد شد كه حوزه زندگي خصوصي افراد و امنيت و فراغت انسان ها سلب مي شود؛ همه شهر عريان مي شود و مفهوم عفت و روابط اقشار به سرعت و به سادگي براي منافع اندك اقتصادي ـ بدون اينكه تعريف روشني داشته باشد ـ تغيير مي كند. دانش متناسب با آن هم توليد شده و تكنولوژي متمركز مورد نياز آن هم ايجاد مي گردد. تكنولوژي اداره يك شهر متمركز، نمي تواند غيرمتمركز باشد! اين همان امپراطوري اقتصادي حاكم بر جهان است.

بنابراين چنين شهري ساختاري مرتبط با حوزه اقتصاد، فرهنگ، مديريت و سياست دارد و نمادهايي دارد كه نشان مي دهد اين يك زندگي شهري مدرن است. هنگام بحث درباره شهر بايد توجه داشت كه شهر يك پديده گسترده عميق همه جانبه است كه به همه روابط سيستمي آن بايد توجه كرد. ابتدا اعماق جامعه شهري بايد مورد دقت باشد و بعد توسعه شهري. بايد ديد جريان تجدد در دوره پسامدرن، براي زندگي شهري چه برنامه ريزي هاي مي كند تا بتوان در مقابل آن قرار گرفته و عمل كرد. غرب در دوره برخورد تمدن ها و احياي مجدد تمدن اسلامي، رقيب ماست؛ لذا بايد در اين مقياس فكر كرد و به دنبال ايجاد نظام شهري بر محور كعبه و بيوت نور بود. شايد در اين آيه كه به موسي كليم الله دستور مي دهد: وجعلوا بيوتكما قبله؛ شما خانه خودتان را قبله قرار دهيد منظور اين نيست كه از نظر جغرافيايي خانه را مثلاً در شمال شهر قرار دهد. قبله جايي است كه هر كجا مردم هستند آن بايد محور باشد؛ يعني همه تحوّلات شهري بايد بر محور اين قبله و بر محور بيت نبوت اتفاق بيفتد؛ مدينة النبي بر محور بيت نبوت شكل مي گيرد نه بر محور يك خانه فيزيكي. در باب بعضي از دشمنان حضرت آمده است: «فقد اخربا بيت النبوه»؛ خانه نبوت را خراب كردند. آيا منظور اين خانه گلي است؟ نبوت خانه اي براي زندگي انسان برپا مي كند تا در آن فضا زندگي كند. اين بيت يك بناي فرهنگي است. بنابراين بايد شهر و زندگي شهري را با همه پيچيدگي ها و مناسبات و روابطش ملاحظه و براي تحول همه جانبه آن فكر كرد. ما در برنامه ريزي با يك امپراطوري عظيم رو به رو هستيم كه نمي توان به راحتي آن را جا به جا كرد؛ لذا به برنامه ريزي دورنگرانه مبتني بر وضعيت موجود و براي گذار از آن نيازمنديم.

ـ ديدگاه هاي مختلف در فرهنگ شهرسازي

اگر اين مقدمات اجمالاً مورد پذيرش باشد، براي ايجاد آرمان شهر اسلامي و يا براي اصلاحات شهري و برنامه ريزي براي اصلاحات زندگي شهري، سه ديدگاه وجود دارد. يكي ديدگاه طرفداران مدرنيته و مدرنيزاسيون است، آنها به صراحت ادعا مي كنند كه زندگي اجتماعي انسان هيچ ربطي به دين ندارد و شهرسازي اسلامي امكان پذير نيست! اخيراً، به اسم دفاع از دين، مي گويند: دين را وارد حوزه سياست نكنيد كه دين را هم خراب خواهيد كرد. بنابراين پيشنهاد مي كنند كه اين امور فاقد از دين بناگذاري شوند. در حقيقت اين حاصل فلسفه بشري از فلسفه يونان گرفته تا فلسفه ي مدرن است. براي مثال: آقاي مهدي حائري، از فيلسوفان و محققين فلسفه اسلامي و آشنا با فلسفه غرب هستند كه كتابي به نام حكمت و حكومت تأليف كرده اند. آنچه ايشان در كتاب خود ادعا مي كند و نتيجه مي گيرد وكالت حكيم است. ايشان ولايت را به وكالت، و فقيه را به حكيم تبديل مي كند؛ يعني فيلسوف و كارشناس عمل. از فلسفه و يك آيه قرآن شروع مي كند و بعد از هستي و استي مي گويد؛ به معرفت شناسي و فلسفه مي پردازد فلسفه عمل و نظر و دانش هاي عملي و نظري را تعريف مي كند. ادعا مي كند كه علوم عملي و از جمله سياست مدن و تدبير منزل و علم اخلاق، حاصل عقل عمل بشر است و زادگاه آن را عقل عمل مي داند. سپس به زندگي شهري و علت شكل گيري آن مي پردازد و مي گويد بشر براي رفع نيازمندي هاي خود و ايجاد امنيت، رو به زندگي شهري و زندگي مشاع آورده و بر اين مبنا جامعه را تعريف مي كند. مي گويد: جامعه، يك زندگي مشاع اجتماعي است كه ابزار اداره آن هم علوم عقلي مربوط به عقل عمل است؛ حق نحوه زندگي هم حق طبيعي افراد است كه به نحو مشاع و از طريق قرارداد اجتماعي اعمال مي شود. سپس بيان مي كند كه دانش هاي اداره زندگي بشر از طريق تجارب اجتماعي بشر پديد آمده است و نتيجه مي گيرد كه زندگي اجتماعي انسان ها بايد بر اساس عقل عملي و بر محور وكالت شكل گيرد؛ مردم ساختارهايي را وكيل مي كنند كه بر اساس عقل عمل، جامعه را اداره كنند. از نظر ايشان اين امر ربطي به دين ندارد. اين عده سكولاريست هاي مسلمان هستند كه معتقدند دين در اين حوزه ها نبايد دخالت كند؛ چرا كه بهبود وضعيت زندگي شهري و اجتماعي انسان امري است كه به عقلانيت خود انسان و به عبارتي به عقلانيت عملي مربوط است؛ لذا بشر بايد خود براي زندگي خود برنامه ريزي كند. نگاه فيلسوفان غرب ـ كه زمينه ساز ليبرال دموكراسي بوده اند ـ هم به مسائل مختلف در همين حد عميق بود؛ به نحوي كه در بحث حكومت به ترتيب از هستي و استي فلسفه و معرفت شناسي و جامعه شناسي و پيدايش جامعه سخن گفته اند. سپس به فلسفه و حقوق و رشد دانش اجتماعي و زادگاه آن مي پردازند. در نهايت به اين نتيجه مي رسند كه جامعه بايد بر اساس دانش عملي بشر و مبتني بر دموكراسي اداره شود. در اين صورت دين در شهرسازي چه دخالتي مي تواند داشته باشد؟ آرمان شهر اسلامي چه معنايي خواهد داشت؟ به اين ترتيب ادعا مي كنند كه اسلام به زندگي اجتماعي ربطي ندارد؛ لذا بايد به سمت جريان تجدد رفت. منظور از جريان تجدد هم سخت افزارهاي آن نيست بلكه نرم افزارها و فرهنگ آن است. لذا بايد فرهنگ تجدد را بومي كرد. بومي سازي فرهنگ تجدد به اين معناست كه فرهنگ تجدد را متكثر ديد. با اين حال محور شهرسازي، فرهنگ مدرن و دانش مدرن خواهد بود. اگر بناست جريان تجدد هم اصلاح بشود در يك فرآيند متناسب با تجدد اصلاح مي شود؛ مانند اتفاقي كه در دوره ي مدرنيته و پسامدرن رخ داد و ممكن است پساپسامدرن هم اتفاق بيفتد. لذا در همان فرآيند حركت مي كند.

نگاه اول در شهرسازي، تجلي فرهنگ اومانيستي است البته بايد تحليل كرد كه چگونه به امپراطوري سرمايه داري مي رسد و مذهب را به يك خُرده فرهنگ تبديل مي كند. در شهرسازي نبايد مذهب را ناديده گرفت. گروهي از مردم هند گاو پرست اند اما در شهرسازي جايي براي اين مذهب ندارند. در دوره اصلاحات يكي از سرمايه داران مقيم آلمان هزينه ساخت يك شهر مذهبي را متقبل شده بود. قصد داشتند. چند نماد مذهبي مسجد، كليسا، كنيسه و... بسازند. البته مسجد اين شهر حول اومانيسم مي چرخد و فرهنگ آن تابع فرهنگ تجدد خواهد بود.

بنابراين در شهرسازي مدرن، فرهنگ مذهب تابع فرهنگ توسعه سرمايه داري و ايدئولوژي مدرن است. نقطه مقابل آن تمدن گراهايي هستند كه معتقد به تمدن اسلامي مي باشند. كساني كه مجموعه اي نگاه مي كنند و معتقدند مسجد بايد محور شهر باشد. البته نه به اين معنا كه فقط در فيزيك شهر و در سخت افزار شهري محور باشد؛ مانند شهرهاي قديم كه حول مسجد، بازار و مدرسه و مراكز رفاهي ساخته شود. بلكه بالعكس، به اين معنا كه نيازهايي كه مسجد نماد آنهاست، محور توسعه نيازهاي شهري شود. بازار بايد تجلي مسجد باشد. الذين هم في صلاتهم دائمون، اين مسير شهرسازي اسلامي است.

قبله ساختارها و نمادهاي چنين شهري با شهرهاي مدرن غربي تفاوت خواهد داشت. قبله اين شهر، شهرهاي اروپايي يا آمريكايي نيست بلكه قبله آن، كعبه است. ممكن است در حال حاضر اين معنا بسيار هم بسيط باشد. در كنار كعبه كه يك بناي سنگي است، برج ساعت ساخته اند. البته كعبه كنوني در زمان حضرت به اين شكل نبوده است! حضرت در نهج البلاغه بيان مي كنند كه خداي متعال خانه خودش را از سنگ و در خشك ترين سرزمين ها و با چنين ويژگي هايي ساخته تا باعث خشوع انسان ها شود. كعبه تجسد روح خاشع نبي اكرم(ص) است كنار آن برج ساعت ساخته اند كه تجسد ارواح خبيثه و تجلّي تمدن مادي و تفرعن امپراطوري مدرن است. قلب نبي اكرم(ص) حول خداي متعال طواف مي كند و ما حول تجسد دنيايي او و ملائكه هم حول تجسد عرشي او طواف مي كنيم اما در آنجا مفهوم مسجد تابع مفهوم نمادهاي قدرت مدرن است. در تعريف مسجد هم مي گويند مسجد نياز انسان را برطرف مي كند. اين نياز چيست؟ نياز كساني كه نيازشان توسعه يافته نيست؟

سال 1350 در جشن هنر شيراز كه احسان نراقي آن را اداره مي كرد، هنرهاي مختلف را به نمايش گذاشته بودند. يكي از آنها هم هنر عزاداري سيد الشهداء بود. سينه زني و زنجير زني و بقيه نمادهاي اين امر عظيم را كه يك امر فوق ملكوتي است، در آنجا تنزل داده بودند و آن را در کنار هنرهاي مدرن قرار داده بودند. بعد هم جايزه را به هنر غربي مي دادند؛ يعني هنر عزاداري يك هنر عقب افتاده و يك عاطفه نابالغ است. همين نگاه به مسجد هم هست مسجد در آن نگاه حول فرهنگ مادّي مي چرخد. در همين قم شهركي براي طلاب با هزار ساختمان ساختند اما يك مسجد مناسب ندارد. فروشگاه ها زنجيره اي را گسترش دادند و مسجد را حذف كرده اند. آيا يك شهر متمركز، عريان و برون گرايانه، شهر اسلامي است؟ شهر اسلامي شهري نيست كه مسجد هم در آن بسازند بلكه شهر بايد حول مسجد ساخته شود و مسجدها هم حول كعبه. نظام شهري در دنياي اسلام، حول كعبه و بيوت معصومين است. قبله اين شهر امام رضاست. نبايد نمادهاي شهر سرمايه داري را در اطراف حرم امام رضا(ع) ساخت. مثل اينكه رو به حرم امام رضا(ع) بايستيد و شراب بخوريد و بگوييد قبله ام امام رضاست. اين چه معني دارد؟ قبله اين فعل، يك شيطان است، نه امام رضا(ع). يا رو به كعبه بايستيم و بت پرستي كنيم. مثل مشرکيني كه براي بت پرستي مي آمدند و حول كعبه مي چرخيدند. آنها كه طواف خانه خدا نمي كردند؛ آنها حول بت هايشان مي چرخيدند.

بنابراين برنامه ريزي براي توسعه زندگي شهري و توسعه شهري، برنامه ريزي مبتني بر توسعه تجدد است و ارتباطي با اسلام ندارد. ممكن است فرهنگ هاي مختلف از جمله فرهنگ مسلمان ها هم در آن ديده شود اما اين به معناي تكثرگرايي فرهنگي حول محور تجدد است. كساني مانند پوپر و هابرماس كه تلاش كردند جريان مدرنيته را از سقوط حتمي نجات دهند، همين كار را كردند. آنها مي خواهند جامعه جهاني را با توجه به تكثر فرهنگي، حول محور فرهنگ تجدد، بسازند؛ در اين صورت كل جامعه جهاني به يك شهر بزرگ تبديل مي شود. اگر مي گويند دهكده جهاني يعني قطب اين شهر بزرگ جهاني، يك شهر غربي است كه مركز توسعه سرمايه داري است. كما اينكه امروزه محور بنگاه هاي اقتصادي جهان، بازار بورس آمريكاست. منافع اين بنگاه ها حتي در كشورهاي آفريقايي، در آنجا تعريف و تأمين مي شود. در اين نگاه، مسجد حول باشگاه ها، ديسكوها و شهر بازي ها ساخته مي شود. سه روز طول مي كشد كه از اين طرف شهربازي به آن طرف آن بروي؛ اين يعني اعتكاف دنيايي. انواع بهجت هاي مادي هم اعم از تركيب لذّات، دلهره و... در آن ايجاد كرده اند. اين نوع لذت از كجا آمده است كه انسان را بين دلهره و ترس از مرگ و... قرار بدهند تا لذت ببرد. در شهري كه براي اعتكاف دنيايي درست شده، ممکن است يك مسجد اسلامي هم بسازند.

نگاه سوم كه نگاه غالب است يك نگاه انتزاعي و بسيار خطرناك است. اين نگاه مسجد را از زندگي انتزاع مي كند. معتقد است مسجد بايد خوب ساخته شود و فرهنگ آن هم تابع فرهنگ تجدد نباشد اما شهرسازي مدرن هم بايد اجرا شود. حالا اين دو چگونه با هم هماهنگ شوند آيا مي توان شهر را حول دو قبله درست كرد؟ توسعه قبله چه مي شود؟ شهرسازي و قبله آن، يك مجموعه بهم پيوسته هستند. نمي توان معناي زندگي شهري غربي را پذيرفت و در وسط شهر هم مسجد ساخت، مگر اينكه مسجد در فرهنگ تجدد منحل شود. يك طرف بتكده، يك طرف مي كده، يك طرف كليسا و يك طرف هم مسجد. در نگاه جريان تجدد، مسجد به اندازه بتكده محترم است؛ همه عقايد محترم است. اما در حقيقت، هيچ عقيده اي محترم نيست! گاوپرستي محترم است؛ خداپرستي هم محترم است!

به ويژه بعد از رشد علوم انساني، برنامه ريزي استعمار و توسعه مدرن در جهان با هدف جهان گشايي تفاوت كرده است، در گذشته امثال آتاتورك با ميخ كلاه شاپور به سر مردم مي كوبيدند؛ درب مسجدها را مي بستند. اما امروز از يك طرف مسجد درست مي كنند و طرف ديگر شبكه لذت جوئي راه مي اندازند. بعد در عمل مسجد را خلوت و آن راه را شلوغ مي كنند، براي پوشش غربي، فرهنگ درست سازي مي كنند تا جايي كه زنان محترم ما حجاب را تحجر و عقب ماندگي بدانند. در دانشگاه ما استاد جامعه شناسي در تحليل حجاب، اشعار ايرج ميرزا را مي خواند و چادر را به كفن سياه تشبيه مي كند؛ ديگر لازم نيست به دانشجوي دختر بگويد چادر نپوش. شهرسازي نبايد به شكلي باشد كه با وجود مسجد به نحوي بسترسازي شود كه مسجدها خلوت و مثلاً مراکز لهو و لعب شلوغ شوند؛ اين شهر، اسلامي نيست. شهر اسلامي شهري است كه مسجد محور باشد. اگر براي دوره گذار هم سينما مي سازيد ـ مانند مسجدسازي غربي ها، كه مسجد تابع جريان تجدّد است ـ سينما بايد تابع جريان اسلام باشد.

اين نگاه انتزاعي كه معتقد است لذت جوئي خوب است و مسجد هم خوب است، باعث تعارض اجتماعي و بحران است. نمي شود اينها را موازي جلو برد؛ يا بايد مسجد را محور قرار داد و لذت گاه را حول آن متحول كرد و يا لذت جوئي را اصل قرار داد و مسجد را حول آن متحول كرد. پيشنهاد سكولاريست هاي مسلمان اين است كه مسجد را حول مظاهر شهري مدرن قرار بدهيد. پيشنهاد طرف مقابل هم روشن است. حد وسط اين است كه دوره گذار، برنامه ريزي متفاوتي مي خواهد.

به هر حال نبايد به اين نكته انتزاعي نگاه كرد. نبايد مسجد و مسجدمحوري را ناديده گرفت و نبايد مسجد را به عنوان يك امر مستقل ديد و نمادهاي شهر مدرن را هم مستقل ملاحظه كرد و تركيبي از اينها را به كاربرد. در نهايت بايد تعيين كرد كه شهر مبتني بر چه قبله و فرهنگي بايد ساخته شود. حتي ناچار بايد بعضي از شهرهايي را كه ساخته شده است با يك برنامه ريزي ميان مدت تغيير داد. براي مثال ممكن است نجات اقتصاد يك كشور وابسته به تعطيلي يك صنعت توسعه يافته در آن جامعه باشد. صرف برخي هزينه ها در يك فرآيند درازمدت و با يك برنامه ريزي دقيق و دورنگرانه مي تواند نتيجه مثبت داشته باشد.

در توسعه شهري براي داشتن يك شهر اسلامي بايد همه شئون شهر بر محور توسعه كرامات انساني و توسعه بندگي خداي متعال شكل بگيرد؛ نه بر محور توسعه سرمايه و انحلال انسان به نفع توسعه سرمايه داري. در شهرهاي مدرن، انسان به نفع توسعه شهري منحل مي شود. شهر را متناسب با آرمان هاي خود توسعه مي دهند و انساني متناسب با توسعه شهري مي سازند. مانند كارخانه اي كه يك قطعه با ويژگي هاي مشخص به مهندسي متالوژي سفارش مي دهد، آنها نيز آدمي متناسب با توسعه شهري مي سازند. اين توسعه بر محور توسعه سرمايه تعريف و كرامت انسان تابع توسعه سرمايه مي شود؛ انسان مثل انرژي هاي مادي خرج توسعه سرمايه داري مي شود. در حالي كه كرامت انسان بايد بر محور پرستش خداي متعال اصل شود. بايد شهري بسازيم كه در آن كرامت انسان اصل باشد و مناسبات و بسترهاي شهري بستر توسعه كرامت انسان باشد.