نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 17 آذر 1400 - Wed, 8 Dec 2021

در مسجد ارک تهران / نقش و وظیفه ذاکرین، مادحین و هیئات مذهبی در گسترش فرهنگ شیعی و مقابله با هجوم دشمن

متن زیر سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری در مسجد ارک تهران به تاریخ 16 اسفندماه 92 در ایام فاطمیه می باشد که در باره وظیفه و نقش هیئتهای عزاداری در ترویج فرهنگ شیعی می باشد. ایشان با بیان کارهای مهمی که بر عهده هیئات مذهبی است، اظهار داشت، بلای اهل بیت و شفاعت حضرات معصومین معبر عالم در گذر از وادی ظلمات به وادی نور است و هیئت های مذهبی جامعه مومنین را برای این عبور آماده می کنند. ایشان در ادامه به توضیح عهد حضرت فاطمه زهرا با خداوند و امتحان ایشان پیش از خلقت، بیان قرآن و روایات از شدت ظلمت در عالم و تبیین فرازهایی از زیارتنامه حضرت صدیقه طاهره را می پردازد. حجت الاسلام میرباقری سپس به خطراتی را که هیئات مذهبی را تهدید کرده، ممکن است مداحان و ذاکرین اهل بیت به آن دچار شوند یادآوری می کند و هیئات مذهبی را کانون توجه دشمنان برشمرده و رصد علمی دشمن و تصمیم سازی را نقش مهم جامعه ذاکرین و مادحین و هیئتهای مذهبی دانستند.

دو کار بزرگ ذاکرین اهل بیت ع و ادبای شعر آیینی

نقش عزیزان و بزرگوارانی که در شعر آیینی فعال هستند و همچنین ذاکرین اهل بیت ع بسط و نشر توحید است و باز به تعبیر بهتر نشر این فعل این که انسان ادبیات آیینی را نشر و بسط بدهد و ذاکر اهل بیت ع باشد؛ این چه نقشی در بسط توحید و معرفت خدای متعال و عبودیت و بندگی خدای متعال دارد، من مختصری از این بحث را تحلیل و عرض می کنم.

حداقل دو کار را می توان جزء محورهای کار ذاکرین اهل  بیت ع و ادبای شعر آیینی دانست؛ یکی این که جامعه مومنین را به وادی مصیبت و بلای اهل بیت وارد و مأنوس می کنند؛ مصیبت هایی که اهل بیت ع برای عبور دادن عالم از فضای ظلمات به سمت نور تحمل کردند؛ و دوم این که جامعه مومنین را با مقامات و موقعیت های اهل بیت ع آشنا می کنند و معارف الهی را در حوزه اهل بیت ع بسط و نشر می دهند و به تعبیری مردم را وارد سپهر ولایت اهل بیت ع می کنند.

هر دو کار نقش موثری در گسترش معرفت، محبت و بندگی خدای متعال در جامعه موحدین دارد؛ اما فعل اول که شما جامعه را مرتبط کنید با موضوع بلای اهل بیت، از بحث هایی است که جزو شاه بیت های عرایض حقیر است، مکرر شنیده اید و الحمدالله همه این چیزها را می دانید و اهل این امور هستید.

بلای اهل بیت ع و شفاعتشان؛ معبر عالم از وادی ظلمات

بلای اهل بیت ع معبر عالم از وادی ظلمات، جهنم، وادی اوهام شیطانی به سمت وادی نور، توحید، بهشت، وادی معرفت و ولایت است. اگر بلای اهل بیت ع  و امتحانات آنها و مصائبی که تحمل کرده اند برای عبور دادن ما نبود، به تعبیر دیگر اگر شفاعت آنها نبود، احدی از وادی ظلمات عبور نمی کرد و همه مومنین در وادی ظلمات زمین گیر می شدند؛ اگر نسیم رحمت آنها نمی وزید ـ نسیم رحمت الهی که در معصومین ع هست ـ شعله های جهنم همه را فرا می گرفت.

در زیارت معروفی که برای حضرت زهرا(س) وارد شده که بسیار کوتاه است ولی معارف بلندی دارد و مرحوم شیخ طوسی(رض) در تهذیب این را نقل کردند، «یا ممتحنة امتحنکِ الله الذی خلقکِ قبلَ أن یخلقک و وجدک لما امتحنکِ صابرة»(1) یعنی ای شخصیتی که خدای متعال قبل از این که او را در لباس بشر بیافریند امتحان کرده و او را پایدار و صابر در امتحانات الهی دیده است. من حدس می زنم این امتحان حضرت غیر از آن امتحانی است که بین خودشان و خدای متعال در موضوع توحید وجود دارد؛ امتحانی است که در مسئله هدایت و شفاعت از حضرت گرفتند؛ حضرت این امتحان ها را دادند و این بلاها را تحمل کردند برای این که عالم را به وادی توحید برسانند و انسان ها را از وادی ظلمات، شرک، ضلالت و جهالت، نجات بدهند.

امتحان حضرت زهرا س به مصیبت سیدالشهدا و مزد آن

یکی از امتحان های حضرت امتحان به سیدالشهداست که همه داستانش را می دانید. ذیل آیه مبارکه «و وصّینا الانسان بوالدیه حملته أُمه کُرهاً و وضعته کُرهاً»(احقاف/15) روایت آمده که قبل از این که سیدالشهداء را به حضرت زهرا عطا کنند خدای متعال پیغام فرستاد که این فرزند به شما عطا می شود ولی این بلای سنگین هم سر راه است. خدای متعال مزد این بلا را چند چیز قرار داد، اول، ائمه ع به ویژه امام زمان را در نسل سیدالشهداء قرار داد؛ یعنی این که حضرت از این نسل در عالم ظاهر بشوند و با ظهور حضرت پرده ولایت برداشته بشود و حجاب توحید کنار رود(2) به تعبیر قرآن «واللیل اذا یغشی والنهار اذا تجلّی»(لیل/1)، آن حجاب وغشایی که بر ولایت امیرالمومنین بود، برداشته بشود و صبح روشن توحید و ولایت به وسیله امام زمان محقق شود «واللیل اذا یغشی» شبی که غشای بر حقیقت و ولایت امیرالمومنین و توحید است «و النهار اذا تجلی» روزی که حقیقت نبوت و ولایت و توحید در آن تجلی می کند.

پس یکی از بلاهای صدیقه طاهره که تحمل کردند عاشوراست «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضلاله»(3)، و این عاشورا عبور دادن عالم از جهالت، ظلمات و  ضلالت به وسیله بلای حضرت صدیقه طاهره س است. اگر ایشان این بلا را تحمل  نمی کردند این معبر برای ما فراهم نمی شد. اگر عاشورا نبود واقعاً ظلماتی که جریان باطل بعد از رحلت وجود مقدس رسول الله(ص و سلم) ایجاد کرده بود، احدی را سالم نمی گذاشت، آن حقیقتی که می تواند معبر ما باشد وجود مقدس فاطمه زهرا(س) است.

بیان قرآن و روایات از شدت ظلمت جریان باطل در عالم

این مطلب را قرآن در مواقف متعددی با بیان نورانی خود توضیح داده، جریان آیه ظلمات و آیه نور را همه آشنا هستید؛ ظلماتی که «... بعضها فوق بعض اذا یخرج یده لم یکد یراها»(نور/40) ظلمات دستگاه باطل ظلمات متراکمی است که در روایت فرمود: «إِذا أَخْرَجَ‏ الْمُؤْمِنُ‏ يَدَهُ‏ فِي ظُلْمَةِ فِتْنَتِهِمْ‏ لَمْ يَكَدْ يَراها» یعنی مومن در این ظلمات خودش، دارایی هایش، گذشته اش، راهش و آینده را نمی تواند ببیند «و من لم یجعل الله نورا فما له من نور»(نور/40) اگر خدای متعال برای کسی در این ظلمات نوری قرار ندهد هیچ نور دیگری نخواهد داشت.

روایتی در کتاب اصول کافیست به این  مطلب که حضرت حق به ملائکه فرمودند در این وادی ظلماتی که دشمنان ایجاد کردند که یک ظلمات متراکم است امامی از نسل صدیقه فاطمه است که «هذا نور من نورى اسكنته في سمائي خلقته من عظمتى أخرجه من صلب نبي من أنبيائي أفضله على جميع الانبياء وأخرج من ذلك النور أئمة يقومون بامري يهدون إلى حقي واجعلهم خلفائى في أرضى بعدانقضاء وحيى»(4) هر کدام از این جمله ها یک کتاب معرفت است، انوار ائمه الهی از این وجود مقدس ساطع می شود. فرمود در وادی ظلمات در آن دریای مواج طوفانی عمیق ظلمانی که موج های ظلمت بر فراز همدیگر می غلطند ـ که روایتش را نمی خواهم الان بخوانم ـ تفسیر شده به ولایت ائمه جور، تا «ظلمات بعضها فوق بعض»؛ فرمود اگر کسی به نور الهی راه پیدا نکرد دیگر نور دیگری برای او نیست، فرمود آن نور «امام من ولد فاطمه» است، اگر در این ظلمات کسی دستش به امام از فرزندان حضرت زهرا نرسد این ظلمات دیگر برداشتنی نیست. حضرت فرمودند «فماله من نور فی یوم القیامه»، یعنی ظلمات دشمنان تا قیامت هم این آدم را می گیرد این آدم تا قیامت هم در ظلمت است. یعنی قیامت و ابد او هم در ظلمت است.

قرآن به تعبیر دیگر همین را توضیح داده «والذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النارهم فیها خالدون»(بقره/257) آنهایی که کفر به خدای متعال می ورزند و ولایت اهل بیت را قبول نمی کنند آنهایی که از وادی ولایت نبی اکرم و اهل بیت بیرون می روند در وادی ظلمات و ولایت اولیاء طاغوت اند؛ که این وادی، هم ظلمات است، هم جهنم است و هم نار است. لذا در روایت فرمودند «ولاية عدو آل محمد هي النار من دخلها فقد دخل النار»(5)

این وادی ظلمات و این جهنم که «إن منکم الا واردها»(مریم/71) همه باید وارد آن بشوند خاموش نمی شود الا با نور حضرت زهرا و از این وادی ظلمات عبور نمی شود الا با نور حضرت زهرا؛ در روایت است مومن وقتی از جهنم عبور می کند آتش جهنم صدا می زند ندا می دهد « وقال النبي صلى الله عليه وآله: إذا مر المؤمن على الصراط طفئت لهب النيران ويقول: جز يا مؤمن فان نورك قد أطفأ لهبي»(6)؛ به سرعت عبور کن نور تو شعله آتش من را خاموش می کند. آنچه شعله آتش و جهنم را خاموش می کند نور است، بعضی اینطور تعبیر کردند که تعبیر خوبی هم هست، دعای نور حضرت زهرا که به سلمان فرمودند هر کسی این را بخواند مبتلا به تب نمی شود در طب و طبیعیات قدیم می گفتند تب مال حرارت است، مال آتش است، این دعای نور، این شعله آتش را خاموش می کند. آتش جهنم جز با نور الهی خاموش نمی شود و این نور الهی نور حضرت زهراست.

عهد حضرت فاطمه زهرا س با خداوند

من حدسم این است آن بلایی که حضرت عهدش را با خدا بستند این بود که بروند در متن این جهنم دست همه مومنین را بگیرند سالم بیاورند بیرون و این کار را هم کردند. این همانی است که «یا ممتحنة امتحنک الله الذی خلقک قبل ان یخلقک» بلای حضرت، بلای معصومین، بلای صدیقه طاهره که یکی از آنها عاشوراست معبر عالم از وادی ظلمات و معبر عالم از جهنم است؛ اگر این بلا نبود همه در جهنم می ماندند «ان منکم الا واردها» وقتی می رفتند دیگر کسی بیرون نمی آمد؛ معبر ما به وادی توحید از وادی جهنم عبور می کند؛ از دار دنیا عبور می کند؛ اگر صدیقه طاهره در این دنیا نمی آمد، اگر این شب قدر نمی آمد، اگر ائمه از نسل او نمی آمدند، ما همه مان در این دنیا در وادی ظلمات می ماندیم و نمی توانستیم عبور کنیم. پس این یکی از خصوصیات و شئون اهل بیت ع است که بلا و مصیبتشان معبر عالم به سوی حقیقت و وادی توحید است.

فرازهایی از زیارتنامه حضرت زهرا(س)

و بعد در ادامه  می گوییم که ما گمان داریم که شما را تصدیق می کنیم با هر کسی صف بندی کردید تا قیامت ما هم با او صف بندی می کنیم؛ هر کسی را شما دوست دارید ما دوست داریم. و بعد ادامه می دهیم که ما خدا و ملائکه و انبیاء را شاهد می گیریم «اشهد الله و ملائکته و رسله» هفت شهادت نسبت به حضرت زهرا می دهیم، این یعنی تصدیق حضرت زهرا. که می گوییم «أنی راض عن من رضیت عنه» هر کس شما از او راضی هستید من از او راضی هستم؛ رضای من تابع رضای شماست. «ساخط علی من سخط»؛ من اصلاً از خودم نسبت به کسی خشم و سخط ندارم، دنبال این هستم شما به چه کسی سخط دارید من به او سخط دارم. «متبرء ممن تبرئت منه» از هر کسی شما تبری جستید من هم تبری می جویم. «موال لمن والیت معاد لمن عادیت» شما به هر کس موالات دارید من موالات و دوستی دارم به هرکسی معادات و دشمنی دارید من هم معادات و دشمنی دارم. «مبغض لمن ابغضت محب لمن احببت»(7) نسبت به هرکسی دشمنید من هم دشمنم و نسبت به هرکسی محبید من محبم، در این هفت صفت اگرحضرت انسان را تصدیق کرد شعاع ولایت حضرت می افتد.

در یک زیارت کوتاه دیگر مربوط به حضرت زهرا(س) اول صحبت از بلای حضرت است(8) به حضرت عرض می کند شما آن موجود مقدسی هستید که امتحان ها را به خدا پس داده اید قبل از این که در لباس بشر خلق بشوید و بعد هم خدای متعال شما را صابر یافته است. پس اول ولاء حضرت است؛ دوم تصدیق حضرت است؛ سوم در مقابل دینی که نبی اکرم و امیرالمومنین آورده اند باید پایداری کرد همه این دین را پذیرفت.

«و زعمنا أنا لک اولیاء و مصدقون» گمان ما این است که ما شما را تصدیق می کنیم با هر کسی صف بندی کردید تا قیامت ما هم با او صف بندی می کنیم؛ هر کسی را شما دوست دارید ما دوست داریم، معنای «انا زعمنا» این نیست که ما یقین نداریم، معنایش این است که ما یقین داریم که حضرت را دوست داریم یقین داریم که حضرت را تصدیق می کنیم ولی آنقدر این مقام بالاست که یقین ما اینجا زعم است، در حقیقت وهمی بیش نیست. هر قدر هم یقین داشته باشیم که ما جزء موالیان حضرت هستیم یک گمانیست؛ موالی حضرت سلمان واباذر و ائمه(ع) هستند.

حضرت امتحان را داده است و آن امتحان حضرت معبر ماست؛ اگر ما این سه قدم را با حضرت زهرا برداشتیم و با بلای حضرت، بعد از حضرت یک تقاضایی می کنیم «فانا نسئلک ان کنا صدقناک» ما شما را تصدیق می کنیم شما هم در حق ما یک لطفی بکنید. «الا الحقتنا لهما» شما ما را به حقیقت نبوت و ولایت ملحق بکنید؛ الحاق به حقیقت نبوت و ولایت به دست صدیقه طاهره است و با بلای حضرت واقع می شود؛ بلای حضرت معبر عالم به درک ولایت و نبوت کلیه است.

اگر ما را عبور دادید به این وادی، آن وقت به حقیقت توحید و طهارت می رسیم «لنبشر انفسنا بانا قد طهرنا بولایتک» حقیقت طهارت، طهارت توحید است؛ تا انسان از قذارت و پلیدی شرک در وجودش هست، آلوده است. این که  اهل بیت مطهرند چون هیچ شرکی در آنها نیست. رسیدن به حقیقت طهارت و توحید و عبور از وادی شرک، عبور از وادی جهالت و ظلمات و غفلت، جز به صدیقه طاهره آن هم با امتحان و بلای و عهد حضرت ممکن نیست، که البته این حقیقت نیاز به بسط و توضیح دارد.

از کارهای ذاکرین اهل بیت؛ نزدیک کردن مومنین به بلای معصومین

یکی از کارهایی که ذاکرین اهل بیت ع و عزیزان و ادبای شاعر شعر آیینی ما می کنند این است که جامعه مومنین را به بلای معصومین نزدیک می کنند، وارد این وادی می کنند؛ یعنی آنها را وارد وادی طهارت و توحید می کنند؛ آنها را به معبری که در این عالم برای عبور از جهنم و شرک و ضلالت زده شده، به این معبر وارد می کنند؛ معبر را باز می کنند. همچون آنهایی که در شب های عملیات معبر را باز می کردند، این ذاکرین و شعرای شعرهای آیینی، کسانی هستند که معبر جامعه را به سوی بلای اهل بیت(ع) که این بلا، معبر به سوی توحید و درک مقامات و معرفت الله است؛ باز می کنند. اگر کسی وارد وادی بلای اهل بیت نشد، این به نبوت و ولایت و توحید راه پیدا نمی کند؛ حالا توضیحش بماند.

هَمز شیطان برای ایجاد بغض نسبت به اهل بیت

بیشترین کاری که شیطان می کند این است که در دل ما وسوسه می کند «هَمز» نسبت به اهل بیت می کند؛ بغض و غضب اهل بیت را در دل ما ایجاد می کند. ذیل آیه «ویل لکل همزه لمزه»(همزه/1) روایاتیست بدترین همزی که شیطانِ هماز لماز در دل ما می کند این است که می خواهد بغض اهل بیت را در دل انسان ایجاد کند. چیزی که انسان را از این همزها نجات می دهد، ورود به وادی بلای اهل بیت است. اگر کسی وارد وادی بلای اهل بیت شد همه وسوسه های شیطانی از بین می رود؛ انسان به صدق و طهارت اهل بیت و به مقام توحیدشان وموحد بودنشان یقین پیدا می کند.

دومین کار مهم شاعران و ذاکران اهل بیت

کار اولی که شما عزیزان به عهده دارید این است که معبری بزنید و مردم را وارد وادی بلای اهل بیت کنید که وادی تطهیر عالم است. همه عالم با این وادی از جهنم، ظلمات، ضلال، ولایت اولیاء طاغوت و نار جهنم نجات پیدا می کند.

 کار دومی که عزیزان ما ذاکرین اهل بیت و شعرای آیینی و ادبای از این دست انجام می دهند و با لطافت هم این کار را انجام می دهند این است که ذاکران و شاعران آیینی مردم را به مقامات اهل بیت راه می دهند و انشاء الله مسیری هستند برای این که انوار اهل بیت به قلوب مومنین برسد و مردم عارف به اهل بیت بشوند. این کار دوم واضح است و احتیاج به بحث ندارد. این فعل دوم هم می دانید «من عرفکم فقد عرف الله»(9) امام علیه السلام صراط توحید است؛ ائمه ع صراط مستقیم اند این دیگر احتیاج به گفتگو ندارد و واضح است. آن صراط مستقیم به سوی خدای متعال که ما باید از این صراط به مقامات برسیم خود ائمه ع اند و هرچه در این صراط پیش برویم محبت الهی و معرفت الهی در وجود ما بیشتر می شود«من احبکم فقد احب الله»(زیارت جامعه کبیره).

شاعران آیینی و ذاکرین اهل بیت کارشان این است که دست مردم را می گیرند وارد وادی معرفت الامام می کنند و انوار معرفت امام به وسیله آنها منتشر می شود؛ معرفت را بسط می دهند. هم بسط شور و حال توجه به بلای معصوم و حزن در بلای آنها را ایجاد می کنند، هم انوار معرفت اهل بیت ع را بسط می دهند و می دانید این یعنی بسط توحید و امام علیه السلام طریق توحید است و صراط مستقیمی که صراط معرفت و محبت خداست.

صراط مستقیم؛ طریق معرفت خدا و محبت اهل بیت

معانی الاخبار از کتب خوب مرحوم صدوق هست و حتماً خوب است شما عزیزان این کتاب را چند بار بخوانید بسیار کتاب فوق العاده ای است، حدیثی در آنجا هست که می فرماید: «عن المفضل بن عمر قال: سألت أبا عبدالله عليه السلام عن الصراط. فقال: هوالطريق إلى معرفة الله عزوجل»(10) وارد این وادی شدید به معرفة الله می رسید؛ هر قدم در این وادی مستقیم پیش بروید، معرفتتان بیشتر می شود و در بعضی روایات دارد که صراط طریق محبت است «اهدنا الصراط المستقیم»(حمد/6) یعنی « أرشدنا للزوم الطريق المؤدي إلى محبتك»(11) ما را ملازم راه محبت خودت کن، همه وجود ما در همه عوالم در راه محبت باشد؛ از راه محبت تو بیرون نرویم؛ چشم مان، گوشمان، قلبمان همیشه در وادی محبت باشد؛ ملازم باشیم به وادی محبت، این وادی معرفت از دنیا شروع می شود و در آخرت هم ادامه دارد؛ منتها مدخلش در عالم دنیاست. اگر کسی می خواهد وارد وادی معرفت بشود؛ باید از دنیا وارد بشود؛ اگر در دنیا وارد نشد دیگر در قیامت نمی شود وارد بشود.

این وادی معرفت که صراط مستقیم است فرمود اما صراط مستقیم در دنیا فهو الامام علیه السلام.(12) امام خود صراط مستقیم است بنابراین اگر کسی به وادی ولایت راه یافت به صراط مستقیم، صراط معرفت و محبت راه پیدا کرده، لذا «هُدِیَ من اعتصم بکم» (جامعه کبیره) اگر کسی به مقام اعتصام به امام رسید و با همه وجودش دست به دامن امام باشد و چشم، گوش و قلبش آویخته به وجود امام بود، این آدم در صراط مستقیم است و به راه رسیده است «هُدِیَ من اعتصم بکم».

اهلیت در وادی توحید؛ شرط ورود به این وادی

اگر کسی بخواهد قلوب را به وادی بلای اهل بیت و به وادی محبت و معرفت اهل بیت نزدیک بکند الزاماتی و لوازمی دارد. معرفت و بلای اهل بیت، صعب مستصعب است؛ اگر کسی بخواهد در این وادی قدم بگذارد باید خودش اهل این وادی باشد و تا کسی امام را نشناخت خدا را نمی شناسد ؛ والا مشکل درست می کند چون بین معرفت به مقامات اهل بیت که طریق معرفت الله است و در زیارت جامعه می گوییم: «من اراد الله بدء بکم، من عرفکم فقد عرف الله، من جهلکم فقد جهل الله» و بین وادی غلو مرز بسیار باریک است. اگر این مرز باریک رعایت نشود توحید تبدیل به شرک می شود.

معرفت ائمه ع آن چنان که باید، عین توحید و طریق توحید است، احدی به توحید نمی رسد الا از این طریق، انبیاء هم از این وادی رفتند؛ ملائکه مقرب هم از این وادی رفتند؛ ملائکه با سجده شان به مقام توحید رسیدند؛ الان هم دائما در حال تواضع در مقابل وجود مقدس نبی اکرم(ص) و اهل بیت اند و با این تواضع می رسند.

صلوات مستمر ملائکه بر پیامبر اکرم(ص)

روایتی در احتجاج طبرسی است بدین مضون که ظاهراً یکی از علمای یهود به امیرالمومنین عرض کرد همه ملائکه در مقابل آدم سجده کردند که فرمود: «فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ»(حجر/30) وقتی شیطان سجده نکرد، خدای متعال فرمود چرا سجده نکردی «استکبرت ام کنت من العالین»(ص/75) استکبار کردی یا از عالین بودی که آنها مکلف به سجده نبودند؟ روایت این آیه را تفسیر کرده است. حضرت رسول فرمود «عالین» ما بودیم(13) ما مکلف نبودیم و ما بقی مکلف به سجده بودند. اهل بیت آنجا هم مستثنی بودند؛ آن عالم یهودی به حضرت عرض کرد آقا خب ملائکه در مقابل آدم سجده کردند این وجود مقدس نبی خاتم (ص و سلم) که شما معتقدید که افضل همه انبیاست او چه مقامی دارد؛ حضرت فرمود ملائکه اگر یک بار سجده بر حضرت آدم کردند، مرتباً و دائماً تواضعی می کنند که از آن سجده بالاتر است؛ فرمود خدای متعال در فوق عالم ملائکه، در عالم جبروت، آنجایی که ملائکه ای نیستند و حضور ندارند، بر حضرت صلوات می فرستد و همه ملائکه مستمراً صلوات می فرستند «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی»(احزاب/56) از روایت حضرت استفاده می شود ، خضوعی و تواضعی که در این صلوات هست از سجده در مقابل آدم بیشتر است و با این تواضع مقرب می شود.

این است که در زیارت جامعه می گوییم: «جعل صلاتنا علیکم، طهارة لانفسنا»، حقیقت صلوات تواضع در مقابل عظمت اهل بیت و مقامات آنها و اقرار به آن مقامات است؛ باطن صلوات این چنین است که طهارت می آورد. پس ببینید حقیقت درک توحید و طهارت و نجات از شرک اقرار به مقامات اهل بیت است.

مرز مقامات اهل بیت با غلو

مقامات اهل بیت طریق درک توحیدند، ولی یک مرز دارد، اگر غفلت کنیم شرک و غلو می شود، البته از دیرباز عده ای بوده اند زود آدم ها را متهم به غلو می کردند. در علم رجال مفصل این بحث شده یکی از مسائلی که در کتب رجالی ما باید روی آن دقت شود بزرگان هم دقت کرده اند این است که راویانی را که برخی جرح و تضعیف شان می کردند و میگفتند این راویان، روایاتشان معتبر نیست، یک عده شان به خاطر این بوده که روایات فضائل اهل بیت را نقل می کردند؛ زود به غلو متهم شان می کردند ، خب بعدها توجه شده که اینها غلو نیست لذا خیلی از این جرح و تضعیف ها اعتباری ندارد.

تواضع به شئون امام؛ فتح باب توحید در همان شأن

زیارت جامعه که غلو نیست. بعضی گفته بودند زیارت جامعه مرام نامه شیعیان غالی است. ما هم معتقدیم مرام نامه شیعیان مستضعفی است که راه به مقامات اهل بیت ندارند. همه این زیارت را که می خوانیم در آخر اعلام عجز می کنیم، «موالی لا احصی ثنائکم» سلمان هم بخواند همین را می گوید «موالی لا احصی» غلو اینها نیست، مقامات ائمه خیلی فوق اینهایی است که ما می فهمیم و می گوییم و این مقامات، همه ذیل توحید است.

در زیارت جامعه هر سلامی که می کنید یک بابی به روی توحید باز می شود؛ هر تواضعی که شما به امام می کنید نسبت به شأنی از شئون امام «السلام علی التامین فی محبة الله ، المخصلین فی توحیدالله، المظهرین لامرلله»، به هرشأنی از شئون امام که سلام می کنید، اگر سلام واقع شد، از همان شأن بابی به روی انسان گشوده می شود؛ این جواب امام است، جواب امام دری است که از همان مقام باز می شود و آن در دری است به سوی توحید، هر شأنی از شئون امام بابی به سوی توحید و معرفة الله است.

لذا اول زیارت جامعه شما صد تا تکبیر می گویید که کبریای الهی در قلب شما بنشیند؛ ذیل کبریای الهی مقامات معصوم فهمیده می شود؛ اینها شعاع کبریای الهیست؛ اینها که غلو نیست، کبریای الهی چیز دیگریست شعاع کبریای الهی معصومین را گرفته که صاحبان زیارت جامعه کبیره می شوند که جامعه کبیره بخشی از اوصاف آنهاست.

عدم درک و شناخت غالین از مقامات معصومین

پس ببینید یکی از آفت هایی که در این وادی وجود دارد این است که انسان غالی بشود اینها غلو نیست، غالی شدن این نیست که مقامات معصوم را بالا ببرید؛ اتفاقاً غالین، هیچ کدامشان عارف به مقامات ائمه نیستند؛ اگر عارف بودند غالی نمی شدند؛ غلو نتیجه نفهمیدن است. در تاریخ بوده، مثل ابوالخطاب ها در زمان امام صادق (علیه السلام) جزو غالین شدند، یکی از غلوهایی که بوده این بوده که می گفتند دوست داشتن ائمه کافی است این محبت جای همه فروع و واجبات را پر می کند؛ بغض دشمنان جای همه محرمات را پر می کند؛ دیگر هر حرامی انجام بدهی، هر واجبی را ترک بکنی، اشکال ندارد. ائمه با چنین فکری به شدت برخورد کردند و گویندگان آن را طرد و لعن کردند؛ مفضل حدیث مفصلی از امام صادق علیه السلام نقل می کند، آنجا حضرت توضیح می دهند و می گویند ما یک مطالبی گفتیم، این ابوالخطاب درست نفهمیده راه را اشتباه رفته است، که این جا محل طرح حدیث نیست.

شیطنت مخالفین اهل بیت در بیان مقامات معصومین ع

مرز بین غلو و توحید یک مرز ظریف است. اگر کسی اهل فن این وادی نیست نباید در این مقامات وارد شود ممکن است مبتلا به غلو بشود و همه ثواب هایش از بین برود. شخصی به امام رضا عرض کرد، آقا ما فضائل شما را از مخالفین تان بگیریم که برخی از آنها فضائل شما را نقل می کنند، حضرت فرمودند نگیرید، فرمود به خاطر این که اینها چند کار کردند. یکی این که اینها روایاتی در باب ما نقل کردند که مقامات ما را پایین آوردند؛ مقام ما این نیست؛ امام را در حد یک امام زاده معمولی هم توصیف نکرده اند. سلمان هم خیلی بالاتر از اینهایی که آنها می گویند. کاری دیگری که کرده اند، جعل روایاتی است که غلو در مقام ما است، که این ها موجب طعن دشمنان به گشت، شما را متهم به شرک و کفر می کنند؛ فرمود حتی مدح ما را از آنها نگیرید چون آنها با شیطنت مدح می کردند، اینطور نبوده که حالا می خواستند مدح های ما را بگویند؛ یا می خواستند یک جایی مقام ما را پایین بیاورند؛ یا می خواستند یک جایی یک حرفی بزنند که تنقیص در ایمان شما بشود.

اهلیت در وادی توحید و معرفت؛ شرط عدم لغزش و شرک

این مرز لطیف را باید رعایت کرد اگر کسی اهل این وادی هست خب الحمدالله ورود می کند و در این وادی اگر وارد شد امداد هم می شود و آن امداد کارگشاست. من خودم اشعار دیگر محتشم را ندیدم ولی بعضی از ادبا نقل می کردند که اهل فن اند می فرمودند بقیه اشعار محتشم اشعار متوسطی است و این عظمت را ندارد. این مال همان عنایتی است که به او شده است. محتشم جوانش را از دست داده بود و در رسای جوانش شعر می گفت؛ وجود مقدس رسول الله(ص) در رویا به او دستور دادند چرا درباره فرزند من سیدالشهداء شعر نمی گویی؛ گفت آقا من اهل این وادی نیستم، بلد نیستم، چه بگویم؛ حضرت فرمودند اینطور بگو «باز این چه شورش است که در خلق عالم است» می دانید دهان، دهان خیلی بالاییست و از شعر معلوم است؛ بعد بیدار شد و این اشعار را گفت تا این بیت که من در بعضی آثار دیدم و البته صحتش را نمی دانم، ولی می تواند درست باشد، که قرینه هم دارد؛ رسید به اینجا که: « در بارگاه قدس که جای ملال نیست --- سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است» و در این بیت مشکلی نداشت. بعد ادامه داد که «گرچه بریست از ملال ذات ذوالجلال» یعنی خدای متعال نه مثل ما نه غصه می خورد نه خوشحال می شود، ولی او می خواست بگوید که خدای متعال هم بر سیدالشهداء گریسته است. دید این با توحید نمی سازد و این تشبیه است؛ قلم را گذاشت و خوابید حضرت فرمودند اینطور بگو «او در دل است و هیچ دلی نیست بی ملال» که موید به این حدیث است که فرمود: «لم يسعني سمائي ولا أرضي و وسعني قلب عبدي المؤمن»(14)

غرضم این است وقتی محتشم در این وادی قدم می گذارد امداد می شود. ولی این کافی نیست باید آدم اهل این وادی باشد؛ اگر ظرافت ها را انسان نداند، نیش قلم می لغزد اخلاص آدم از بین می رود توحید به شرک تبدیل می شود ، خیال نکنید این غالین چیزی از مقامات اهل بیت را گفته اند؛ نه اینها نیست. چیزی از مقامات اهل بیت گفته نشده، ولی غلو خراب کردن مدح اهل بیت ع است بخصوص ببینید این حرفها را ممکن است اهل دل بفهمند یعنی چه، ولی وقتی به دست آدم مبتدی افتاد به ضلّات کشیده می شود. باید مراعات کنیم.

اینکه کسی بگوید «من زینب اللهی ام» و ... من نمی فهمم یعنی چه، چه لزومی دارد؟ چه ضرورتی دارد؟ سیدالشهداء مقاماتی عجیبی دارند ولی اینها نیست. ما شیعه آنها باید باشیم شیعه آنها مقام حضرت ابراهیم است، آمد گفت من شیعه شما هستم حضرت فرمود مثل حضرت ابراهیم شدی که در آیه فرمودند: «و ان من شیعته لابراهیم * اذ جاء ربه بقلب سلیم»،(صافات/83) اگر صاحب قلب سلیم هستی بگو شیعه امیرالمومنین هستم. پس شیعه بودن خیلی مقام بالایی است لزومی به این حرفها نیست.

کمرنگ کردن مراتب علم و مرجعیت، از کارهای دشمنان علیه اسلام

بنابراین همینجا یک نکته ای را به عزیزان و سروران خودم عرض می کنم، شما الحمدالله همه نسبت به راهنمایی هایی که علمای بزرگ به ویژه مقام معظم رهبری دارند تواضع دارید، با دل و جان می پذیرید؛ ولی یکی از اتفاقاتی که افتاده و دشمن هم روی این کار کرده و مساله ساده ای نیست، این است که مراتب علم در این وادی نادیده گرفته می شود.

مرحوم میرزای شیرازی بزرگ وقتی فتوای تنباکو را دادند و در دربار ناصرالدین شاه هم قلیان ها را شکستند و آن قرارداد رژی لغو شد دیدند ایشان خیلی غصه دارند علت را که پرسیدند فرمودند تا به حال این قدرت روحانیت شیعه آشکار نشده بود بعد از این آنها نقشه می کشند برای این که این قدرت را از بین ببرند و این کار را هم کردند اتفاقاً، به خصوص در دوره بعد از مشروطه و کم کم دوره پهلوی، طبقه مرجع درست کردند، حتی در امور دینی یکی از کارهایی که جبهه رقیب بعد از انقلاب اسلامی انجام داده به خصوص در دوره اصلاحات با صراحت این را دنبال می کردند این بود که مرجعیت عالمان دینی، فقهای بزرگ و مراجع شیعه را در جامعه از بین ببرند، یادتان هست یکی از کارهایی که می کردند تعمیم اجتهاد بود، به اینکه می گفتند مگر ما میمونیم که تقلید کنیم؟ در همه امور تقلید می کنند اما در مورد  فقیه، اینگونه صحبت می شد؛ البته مغالطه بود و خودشان هم می دانستند، برای این که این مرجعیت را بشکنند.

التزام به مرزهای علمی و عالمان شیعی

من یقین دارم شما عزیزان اینطور نیستید ولی اگر این مرجعیت و دستگاه فقاهت که در دین تفقه می کند وقتی می خواهد یک فتوا بدهد، یکی از فقهای بزرگ فرموده بود من یک شب تا صبح مطالعه کردم آخر نتوانستم احوط رابه اولی تبدیل کنم و کمی فتوایم را تغییر بدهم؛ دیدم نمی شود و با این ادله من این قدر می فهمم؛ حجت این قدر تمام است.

اگر این مرز دقیق را نادیده گرفتیم حتی در بعضی موارد در تشخیص موضوع، زود تصمیم گرفتیم یا رنجیده شدیم، از این که می گویند یک موقع آقا این کار را نکنید، اینجا احتیاط کنید؛ اگر برای خدا احتیاط کنیم، ثمرات بیشتری می دهد تردید نکنید؛ این مرز شکسته نشود؛ می دانم شما نمی شکنید. نوپاها و جوانان عزیزی که وارد این میدان می شوند شما سابقه دارها و کسانی که به طریق ملتزمید، باید تعلیم و هدایت بکنید. برای مرزهای علمی ای که در تاریخ شیعه تثبیت شده، زحمت کشیدند تا این مرزها حفظ بشود.

گرچه از آن طرف هم انتظاری که شما از دستگاه فقاهت شیعه دارید، باید تأمین بشود. این را هم قبول دارم؛ یعنی دستگاه فقاهت شیعه بایست به شما کمک جدی کند تا این که مرزها را روشن کنید، مثلاً اینجا غناء هست، اینجا غنا نیست؛ این تاریخ قابل خواندن هست، این اسناد به معصوم حرام است، آن یکی حرام نیست و... اگر مرزها را روشن نکنند آنها هم در رسالتی که دارند نسبت به شما عزیزان، جامعه ادبای آیینی ما و ذاکرین اهل بیت، وظیفه را انجام ندادند؛ این وظیفه دوطرفه است.

لزوم حفظ شأن فقاهت شیعه

یک فقیه وقتی می خواهد یک فتوا بدهد اول گاهی چهل سال درس می خواند، ادبیات می خواند، منطق و فقه می خواند، اصول می خواند، کتب فقها را می بیند، رجال، درایه، حدیث شناسی، بعد یک ادواری را طی می کند. حالا می آید یک مسئله ای را شروع می کند استنباط کردن این چهل سال مال این است که کار، کار مهمی است. می خواهد به خدای متعال نسبت بدهد می خواهد به امام صادق (علیه السلام) نسبت بدهد بگوید حکم خدای متعال این است؛ امام صادق این را فرمود، این است  که چهل سال زحمت می کشد والا اگر می خواست همین طوری حرف بزند، لزومی نداشت چهل سال زحمت بکشد.

اگر می خواهید وارد این وادی بشوید که وادی خیلی با عظمتی است، من این را مکرر عرض کردم کمتر کاری است که به اندازه این فعل رفیع شما در سیر معنوی جامعه و در درک معارف اهل بیت و در تقرب به خدای متعال، نقش داشته باشد. کمتر وادی ای است که این قدر تائب داشته باشد؛ کمتر وادی ای است که این قدر قلوب نورانی در آن تربیت بشوند؛ در این وادی مهم به اندازه عظمتش شما باید کار بکنید و باید تلاش بکنید که اتصال خودتان را با مراتب علمی دستگاه فقاهت شیعه محکمتر، وثیق تر و متقن تر بکنید.

گاهی دیده می شود – نه در استخوان دارهای این وادی - بعضی عزیزانی که شاید سوء نیت هم ندارند ولی نوپای در این وادی هستند تازه واردند، شأن و مراتب علمی دستگاه فقاهت شیعه را نادیده می گیرند. این به هر دو طرف خسارت می زند. این به اخلاص در کار خسارت می زند و ممکن است در دراز مدت یک جایی کار را خراب بکند. پس اگر می خواهید مردم را در وادی ارتباط با توحید،اهل بیت ع و وادی مقامات و بلای عظیمشان وارد کنید این یک نکته را رعایت بفرمایید.

رعایت شأن ائمه در روضه خوانی

باید مرز بین غلو و توحید، مرز بین پایین آورده شدن ائمه و مصیبت خواندن حفظ شود. آدم جوری مصیبت بخواند که در عین این که عمق مصیبت را منتقل می کند، شأن اولیاء خدا تنزل پیدا نکند. این مرز لطیفی است و گاهی نیاز به فقاهت دارد. باید کمک بگیرید باید کار بکنید تا این مرز حفظ بشود.

به خصوص مرز غلو؛ عرض کردم شما با مرام من آشنا هستید مقامات ائمه اصلاً چیزی نیست که ما توصیف کنیم و این توصیف ها باشد؛ خیلی فوق اینهاست؛ اسم اعظم الهی که برای ما قابل فهم نیست. باید یک سلمانی پیدا بشود که حضرت امیر را در آن جمال حقیقی خودش ببیند، یک ابراهیم خلیلی پیدا شود. عرض کردم این به معنی توهین به انبیاء نیست. مقام حضرت ابراهیم سر جای خودش بالاست به طوری که ما باید دهانمان را با گلاب بشوریم ده بار استغفار کنیم نام حضرت ابراهیم را ببریم؛ آن مقام حضرت ابراهیم است؛ معلم توحید است، خلیل الرحمان است، موسی کلیم الله است، اما  مقام امیرالمومنین، مقام نبی اکرم و اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین چیز دیگریست «ان من شیعته لابراهیم»، اینها غلو نیست.

غلو یعنی درست راه نرفتن، این مرز لطیف مقامات ائمه که ذیل توحید است و طریق توحید است کج رفتن می شود غلو، اگر انسان در این وادی صاحب فن است ورود کند و اگر نیست با حفظ کردن چند اصطلاح وارد این وادی نشویم؛ این وادی، وادی اصطلاحات نیست؛ وادی یافت معارف است.

من نمی گویم ممکن نیست، چرا ممکن است اما باید کار بکنید. الحمدالله اشعاری که در دوره های جدید آمده خیلی معارف بلند در آن هست؛ لطافت های ادبی، مقامات معنوی بسیار لطیف است؛ اما در عین حال چون وادی، وادی بزرگیست، بیشتر باید کار بشود.

عظمت شأن اهل بیت و مصیبت معصومین

خدا امام رضوان الله تعالی علیه را  رحمت کند. می فرمودند تا کنون درباره قرآن تفسیری نوشته نشده است. این به معنی توهین به مفسرین بزرگ نیست. مثل مرحوم طبرسی سی سال عمرش را گذاشته یک تفسیر مجمع البیان نوشته، علامه بزرگوار طباطبایی ده ها سال عمرشان را خرج تفسیر المیزان کردند؛ این به معنی کوچک کردن کار این بزرگان نیست این به معنی عظمت کتاب خدا، قرآن است.

مقامات اهل بیت ع و مصیبت شان هم وادی بسیار عظیمی است، معبر ما به سوی خداست، همه انبیاء و اولیاء از این وادی به سمت خدا می روند. شما می خواهید قلوب را هدایت کنید، دستگیری کنید، واسطه شفاعت بشوید، شفاعت نبی اکرم و اهل بیت از طریق شما جاری بشود؛ این کار خیلی فوق العاده ای است؛ ائمه وقتی می خواهند دست بگیرند به دست من دست گیری کنند، یک موقع آدم یک گرسنه ای را سیر می کند این یک جور وساطت است؛ یک بار یک زمین خورده در وادی طبیعی را می بینید و دستش را می گیرد، بلندش می کنید؛ یک بار زمین خورده معنوی را دستگیری می کنید؛ ممکن است شما با یک مجلس تان قلوبی را عوض کنید؛ یک مجلستان ده ها تائب داشته باشد؛ یک مجلستان ده ها نفر بیافتند در وادی معرفت؛ چون کار بزرگ است شما کار را بزرگ ببینید. اگر کار بزرگ را به اندازه بزرگیش ندیدید و مقدماتش را طی نکردید، کار خراب می شود.

هیئات؛ کانون قدرت تشیع و توجه خاص دشمن به آنها

نکته دیگری که عزیزان و اساتید خوب است به آن عنایت کنیم این است که دشمن به خصوص در دهه های اخیر به شدت متوجه شده است که هیئات، کانون قدرت تشیع هستند و یکی از پایگاه های رفیع اسلام سیاسی و اسلام انقلابی هیئات اند، این را فهمیده اند، قبلاً متوجه نبودند که هیئت چه کارهایی می تواند بکند حالا متوجه شده اند. هنوز هم به نظر من عمق کار را نفهمیده اند و تا آخر هم نخواهند فهمید چون از اسرار است، دست آنها به آن نمی رسد؛ ولی به همین مقداری که فهمیده اند دارند برنامه ریزی می کنند که کارایی هیئات را از بین ببرند. انسجام و پیوستگی شان را از بین ببرند؛ نزاع بی خودی بین شان ایجاد بکنند؛ شیطان کارش همین است؛ حسادت بین دستگاه های مختلف؛ ما رقیب هم نیستیم، ما همکار هم هستیم، ما به هم خدمت می کنیم، ما همه مان نوکر اباعبدالله علیه السلام هستیم اگر قبولمان کند، افتخار ماست.

جلوگیری از ورود نزاع و اختلاف و رقابت بین هیئت ها

در وادی نوکری اباعبدالله رقابت نیست مسابقه در خیرات هست؛ اما مسابقه در خیرات به فداکاری است. مسابقه در دنیا به این است که رقیبت را زمین بزن شانه اش را به خاک برسان و او را خوار کن تا خودت بالا بروی؛ این مسابقه دنیایی است. قبل از مسابقه هر دو رفیقند؛ در مسابقه مثل دو تا دشمن با هم کشتی می گیرند و با هم بازی می کنند. بعد هم البته دست همدیگر را می گیرند و به همدیگر تبریک می گویند؛ اینها بازی است و مال رقابت های دنیایی است.

در وادی معنویت، رقابت اینطور است که هر کسی بیشتر فداکاری می کند، کسی که فداکارترین و پرگذشت ترین است، نفر اول است. آنجا وادی ایثار است. بنابراین ما رقابتی نداریم، مسابقه داریم؛ اما این مسابقه مسابقه در فداکاری، ایثار و دیگران را بر خود مقدم داشتن است؛ در این که من و نام من مجهول باشد و نام دیگران آشکار باشد. من پشت صحنه باشم اینها روی صحنه، این مسابقه است. بنابراین مواظب باشیم شیطان بین ما آن مسابقه های دنیایی را وارد نکند. رقابتی به این معنا ما هرگز نداریم؛ مسابقه در خیرات داریم «سابقوا الی مغفرة ربکم»(حدید/21) سبقت به طرف مغفرت، سبقت در فداکاری و ایثار و گذشت است و این جز در راه خدای متعال و در راه امام حسین علیه السلام شدنی و ممکن نیست. بنابراین مواظب باشیم این اتفاق نیافتد، یکی از کارهایی که دشمن می کند ایجاد رقابت ها و درگیری ها بی خود است انسجام ما را به هم بریزند و خودمان را عامل تضعیف همدیگر بکنند.

هیئت ها، پایگاه فرهنگی در جنگ بین اسلام و کفر

دیگر این که هیئات باید پایگاه گفتگو و گفتمان سازی نسبت به مطالبات دستگاه مرجعیت شیعه به خصوص ولی معظم فقیه باشد. کجا باید حرفهای ایشان مورد بحث و بررسی قرار بگیرد و به فهم عمومی جامعه برسد و بسط پیدا کند؛ یکی از پایگاه هایش هیئات است؛ نگذاریم این ارتباط قطع بشود؛ معنی سکولار شدن هیئات این است. باید مواظب باشیم که هیئات سکولار نشوند؛ اگر هیئات ارتباطش را با سیاست هایی که ولی معظم فقیه جامعه ما ــ که ما شأن نیابت امام زمان (عجل اله تعالی فرجه) را در موضع تصرفات اجتماعی برای ایشان قائلیم ــ قطع شد، هیئت سکولار می شود، اگر این ارتباط قطع شد ممکن است آن هیئت دیگر در خدمت اسلامی که اهل بیت آوردند نباشد.

عرض کردم، زود مرز بندی های غلط سیاسی نکنیم؛ محبین اهل بیت هر کجا که هستند اگر با اخلاص کار بکنند انشاء الله روز قیامت همه شان رو به روی هم می نشینند «و نزعنا ما فی صدورهم من غلّ اخواناً علی سرر متقابلین»(حجر/47) خدای متعال مومنین را به بهشت می برد آن کینه هایی که نسبت به هم داشتند همه را می کند، روبروی هم مثل دو برادر می نشینند. این را من نمی خواهم بگویم که ما زود مرزبندی بکنیم؛ ولی توجه داشته باشید دشمن به شدت کار می کند برای این که این کارآمدی را از هیئات بگیرد. هیئت باید در خدمت اقتدار اسلام باشد. هیئت باید در جنگ فرهنگی بین اسلام و کفر، یکی از پایگاههای این جنگ فرهنگی باشد.

آمادگی هیئات برای حضور در صحنه جنگ نرم

نفس عزاداری بر سیدالشهداء خود یکی از اصلی ترین موضوعات درگیری با شیطان است که اگر آن را خوب احیاء کنید کار تمام است. نمی خواهم بگویم این ناقص است، ولی غرضم این است که این امر اگر بخواهد احیاء بشود یک الزاماتی دارد. عزاداری بر سیدالشهداء و بکاء بر سیدالشهداء یکی از بهترین مسیرهای مرزبندی با دشمن است. ولی در عین حال هیئت و جوان های هیئتی و عزیزان ما باید تلاش کنند که هیئت، مرکزی برای دفاع از اسلام در مقابل دستگاه کفر باشد.

دستگاه کفر یک طیف وسیع است، اینجا باید جوان های ما بیمه بشوند و این کار شدنی است. مثلاً نکاتی که مقام معظم رهبری در همین بیانات اخیرشان فرمودند، نکات لطیفی است؛ ما باید مراعات کنیم. اگر واقعاً جنگ فرهنگی دشمن جدیست، ما باید در هیئات بنشینیم فکرکنیم که میدان این جنگ و صحنه این جنگ نرم کجاست، چطور باید با این جنگ نرم مبارزه کرد؛ چطور هیئات باید ظرفیت خودشان را افزایش بدهند.

با این ظرفیت ها ممکن است نتوانیم در یک صحنه هایی حاضر بشویم؛ ولی می توانیم ظرفیت های خودمان را افزایش بدهیم و در آن صحنه ها حضور پیدا کنیم و هیئات به سنگر مقابله با هجوم دشمن و به مکتب اهل بیت، تبدیل شوند. اگر دشمن در صدد این است که درگیری های فرقه ای در دنیای اسلام به راه بیاندازد ما باید از ظرفیت هیئات برای همدلی بین فرق مذهبی و بین اقوام استفاده بکنیم.

ظرفیت هیئت ها در تبادل فرهنگی بین کشورهای شیعی

من یک موقعی در عراق بودم دیدم ظرفیتی که در هیئات عراق هست اگر ما از آن استفاده کنیم برای ایجاد همدلی بین جامعه شیعه ایران و عراق ظرفیت بسیار بالایی است. خوب است تبادل فرهنگ بین این دو دسته هیئت را که از نظر فرهنگ عزاداری به شدت هم تحت تأثیر هیئات ایرانی هستند جدی کنیم. مثلاً بعضی از مادحین ما در آنجا خیلی اثرگذار هستند و بسیار هم لطیف می خوانند.

این کار از هیئت های بزرگ ما و متنفذین ما ساخته است. اگر این تبادل را عهده دار بشویم به شدت موجب همدلی مثلاً جوامع شیعی مانند عراق و ایران می شود؛ چیزی که دشمن به شدت برای از بین بردن آن کار می کند. دشمن روی عربیت و نژاد کار می کند و فرهنگ های نژادی را  تحریک می کند. من به نظرم می آید یکی از پایگاه های مقابله با این مسأله هیئات است. البته یک شرح صدری می خواهد زحماتی دارد ولی بسیار اثربخش است.

عدم گسترش و دامن زدن به جنگهای فرقه ای و مذهبی

ما باید مواظب جنگ های فرقه ای مذهبی ای که دشمانان ایجاد می کنند باشیم؛ ما به آن دامن نزنیم؛ برخوردتان با مسئله جریان سقیفه برخورد علامه امینی باشد. برخورد علامه امینی برخوردی است که مناقشه بردار نیست. بعضی به علامه امینی اعتراض می کردند که وحدت اسلامی را به هم زده، خب خیلی بزرگان از ایشان دفاع کردند یک مقاله ای مرحوم شهید مطهری دارند «الغدیر و وحدت اسلامی» آن مقاله را ببینید آنجا تأکید می کنند که این نوع بحث مبدأ وحدت جامعه اسلامی است. بالاخره یک مباحث جدی ای وجود دارد این مباحث باید طرح بشود؛ طرح نشدنش آتش زیرخاکستر می شود؛ ولی به گونه ای طرح بکنیم مثل علامه امینی که حق، روشن و شفاف اثبات بشود.

الان ایام فاطمیه است حتماً باید عزاداری حضرت زهرا با شکوه برقرار بشود. این هیچ لطمه ای به وحدت نمی زند. این یک قدم رو به پیش است، اما ادبیات و نحوه مواجهه ما باید مثل علامه امینی باشد و از آن زاویه بحث بکنیم. همه واقعیت ها باید گفته بشود، کتمان نشود؛ اما با ادبیات مرحوم علامه بزرگوار امینی چه اشکالی دارد؛ حقیقت هم آشکار می شود.

ما کاری نکنیم جنگ های فرقه ای مذهبی ای را که دشمن دنبال می کند، شعله ور بکنیم. عظمت کاری که هیئات انجام می دهند که واقعاً عظیم است می طلبد که یک سرمایه گذاری بیشتری روی آن بشود. شما سروران و عزیزانی که اهل این وادی هستید، الحمدالله توانا هستید؛ خدا به شما عطا کرده سعی کنید که این توانایی ها افزایش پیدا کند. در مقیاس این کار بزرگ، دائماً خودمان را بازسازی بکنیم، هیئات را بازسازی بکنیم و سعی بکنیم که هیئات همراه با دستگاه مرجعیت و به خصوص عرض کنم هدایت ها و نظارت های مقام معظم رهبری باشند و به یک کانونی برای گفتمان هایی که از جامعه مطالبه می شود تبدیل بشود که البته احتیاج دارد به این که ظرفیت هیئات رشد کند و این مقدور ماست  اگر تلاشی بشود، می شود هیئات را هم افزایی کرد و تبدیل به یک هیئات تأثیرگذارتر فعال تر کرد.

رصد فعالیتهای دشمن در حوزه عزاداری و هیئات مذهبی

شما سروران باید بخش رصد کردن دشمن و فعالیت های دشمن در حوزه خود عزاداری و کار هیئات را فعال کنید. حتماً دشمن نقشه هایی دارد، رصد کنید این رصد کردن هم فقط رصد کردن اطلاعاتی نیست. همه جوانان بسیجی ما محترمند همه هم خدمت می کنند اما مأموریت ها متفاوت است بسیج کارگری مأموریت خودش را دارد و بسیج دانشجویی مأموریت خودش، شما باید دائماً دشمن را رصد علمی کنید، ببینید از کجا و با کدام تصمیم گیری با کدام تصمیم سازی غلط می خواهد ضربه بزند، شما جامعه را هوشیار کنید؛ تصمیم گیران جامعه را هوشیار کنید بگویید اینجا دارند نفوذ می کنند؛ رد پای یک تصمیم گیری غلط هست.

به عنوان مثال یکی از عزیزانی که مطلع بود در مسئله کنترل جمعیت، می فرمود مقام معظم رهبری حدود سال 72 بود که این مسئله جدی شد فرمودند در این طرح، ردپای دشمن دیده می شود. بعضی ها سفت گفتند آقا خبری نیست؛ حالا با مشکل سرمایه اجتماعی مواجه شدیم.

تصمیم سازی به جای تصمیم گیری

ما باید یک چشم های بازی داشته باشیم که ببینند دشمن کجا تصمیم سازی می کند، زیرا خیلی جاها تصمیم گیری نمی کند؛ جاسوسی که دیگر جاسوسی قدیم نیست که یک آدم را وابسته سیاسی کنند، این دانشگاه های معروف را درست کردند در انگلستان و فرانسه و امریکا مثل سوربون و... برای این که جوان های کشورهای دیگر را الینه کنند؛ ببرند آنها را منحل کنند از نظر فکری وقتی برگشتند از طریق دانش تصمیم سازی غلط کنند. فرآیند تصمیم سازی به ظاهر فرآیند کاملاً علمی است. ولی یک فرآیند پیچیده استعماری است؛ استعمار فرامدرن یعنی این که از طریق تصمیم سازی های علمی به دست کارشناسان خود یک کشور، کشور را به ورطه سقوط می اندازند. این نمونه در کشورها فراوان دارد. خب چه کسی باید این را رصد کند؟ نسل روشنفکر متعهد با سواد جامعه، عالمان جامعه باید این رصد را بکنند.

نسبت به هیئات هم همینطور است، یکی از عظیمترین پایگاه های نشر مذهبی ما هیئات است و تردید نکنید دشمن نسبت به آن به شدت حساس و برنامه ریز است. این پایگاه را خود شما عزیزان فعال کنید؛ پایگاه رصد دشمن، رصد علمی، رصد هوشمند، رصد نخبگانی، نه فقط رصد اطلاعاتی؛ آن هم خوب و لازم است. این رصد هوشمند از دور نشان می دهد دشمن چه تصمیمی می خواهد بگیرد ما در طرح دشمن قرار نگیریم.

بزرگ نمایی ها و کوچک نمایی های شیطنت آمیز

ذاکر اهل بیت که اهل تجارت با دنیا نیست،این طرف اهل تجارت نیست؛ اما آن طرف ائمه به کمتر طائفه ای این طوری بذل و بخشش مادی می کردند. فرزدق یک شعر گفت حضرت به او مبلغی دادند و گفتند می دانم چهل سال بیشتر زنده نیستی، این خرج چهل سالت است اگر بیشتر زنده بودی بیشتر به تو می دادم. آن قدر که خرج نشر هنر مادی می شود، ما خرج نشر هنر اهل بیت کنیم اشکالی ندارد؛ ولی مادح و ذاکر اهل بیت که اهل این بازی ها نیست. اگر دنبال این رفت از هدف عقب می ماند؛ کارش ماندگار نمی شود؛ تاجر می شود، ولی از آن طرفش این شیطنت است که حالا یک ذاکری کمک مادی به او شد، ما این را بزرگ نمایی کنیم، بعد عظمت این جمعیت را از چشم مردم بیندازیم، این یک نقشه است؛ من این را خوشبین نیستم.

یا کارهای دیگر که دو طرفش اشکال هست، ولی ما خیال نکنیم این ساده اتفاق می افتد، مثلاً هزاران مال جاهای دیگر خرج می شود، مثلاً برای تبلیغ پفک نمکی میلیاردی خرج می شود، هیچ کس هم نمی گوید از کجا آمد به کجا رفت، ولی اگر یک جا یک همچین اتفاقی بیافتد این بزرگ می شود و بعد هم خدای نکرده یک مجموعه عظیمی را ما خدای نکرده کوچک می کنیم به خاطر یک مسئله ای که نبوده و یا مسئله ای که اگر بوده هم آن قدر بزرگ نبوده است.

حالا این مثال خیلی جزئی بود. مطمئن باشید مثال های دیگر فراوانی وجود دارد، کانال های ماهواره ای برای این که هیئات را بی تفاوت و سکولار بکنند کار می کنند ؛ من معتقدم یک رصد فعال علمی که حالا چه اتفاقاتی دارد می افتد آنجاهایی که دوست غفلت می کند، ما رصد کنیم نگذاریم دوست غفلت کند. آنجایی که دشمن دارد کار می کند دشمن را رصد کنیم تا انشاء الله هیئات ما، فعال، کم آسیب و رو به پیش باشد انشاء الله و نقش خودش را همانطوری که تا کنون در بسط اسلام و مکتب اهل بیت و نشر توحید و در دفاع از کیان انقلاب اسلامی ایفا کرده، انشاء الله بعد از این هم این نقش را به بهترین وجه و به شکل صواب و صحیح انجام بدهند.

پی نوشت ها:

(1) وسائل الشیعه، ج 14، ص368 (باب استحباب زیاره فاطمه ع)

(2) بحار الانوار، موسسه الوفاء، بیروت، ج44، ص 232

(3) پیشین، ج 98، ص 177

(4) علل الشرایع، ج 2، ص 180 (باب 143، العله التی سمیت فاطمه الزهراء من اجلها  زهراء، حدیث 1)

(5) بحار الانوار، ج24، ص 321

(6) پیشین، ج98، ص 258

(7) بحار الانوار، ج 97، ص 195  - من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 573

(8) بحار الانوار، ج 97، ص 194 - وسائل الشیعه، ج 14، ص 368

(9) من لا يحضره الفقيه ج2 باب ما يجزي من القول عند زيارة جميع الائمة عليهم السلام، حدیث 3112

(10) معاني الاخبار، ج1، باب معنى الصراط، حدیث 1

(11) پیشین، حدیث 4

(12) پیشین، حدیث 1

(13) بحار الانوار، ج 39، ص 306

(14) بحار الانوار، ج 55، ص 39