نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 17 آذر 1400 - Wed, 8 Dec 2021

تعلیم و تربیت؛ پرورش نسلهایی در خدمت اسلام / وظیفه نهادها و دستگاهها در راه مبارزه با الگوهای توسعه و سرمایه داری

متن زیر سخنرانی جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که 18 ارديبهشت ماه سال 93 در جمع مديران مدارس غير انتفاعي مكتب القرآن، شاخصه هاي الگوي تربيتي مطلوب در عصر كنوني را ترسيم كردند و الزامات دست يابي به اين هدف را تبيين نمودند. ايشان تراز «درك تمدني از اسلام» و «توان رويارويي با جبهه كفر در مقياس تمدني» را الگوي مطلوب تربيتي دانستند. ايشان «تحول در دانش و دست يابي به علم ديني، تعليم نسبت بين اعتقادات ديني و زندگي اجتماعي، بازپروري دائمي معلمان و روحيه فداكاري براي نسل جوان را، ضرورت هاي دست يابي به اين هدف برشمردند. در این بحث ایشان اشاره می دارند که درگیری عظیمی که در طول تاریخ بین جبهه حق و باطل وجود داشته، هنوز هم در جریان است، لکن تفاوتی که در عصر جدید پیدا کرده است آنست که تمدن مادی و جبهه کفر و نفاق، با پیچیدگی خاصی، برنامه ریزی دقیقی در قالب الگوهای بهم پیوسته بعنوان سبک زندگی، برای بشر طراحی کرده است که تمام دوره های زدگی او را از قبل از تولد تا بعد از مرگ در بر می گیرد و نیز منکرات را در لباس و قالب معروف در جوامع اشاعه می دهد و به دنبال تولید و نهادینه کردن اخلاق مادیست؛ در چنین شرائطی تربیت نسلی مبارز که در مقابل این امواج سهمگین جبهه باطل تسلیم نشده و خود را نبازد و بتواند در این درگیری عظیم در طرف حق ایستاده و از آن دفاع کند ضروریست، و این خود شاخصه شناخت افراد دین دار است که گرچه در این هجمه سهمگین شیاطین ممکن است بلغزد و گناهی مرتکب شود، لکن به دنبال پیشبرد اهداف جبهه حق است و حاضر است برای آن فداکاری کند، لذا باید به فکر تربیت چنین نسلی بود و لازمه آن تغییر محتوای آموزشی و دانشی علوم وارداتی غرب و دنیای مادیست چرا که از علوم پایه گرفته تا دیگر مسائل آن همه در خدمت همان جریان مادیست که در آن تولید شده است، و طبعا محصولاتی در همان جهت خواهد داشت، این تغییر محتوای دانش موجب فهم ارتباط عمیث اعتقادات و عمل خواهد بود و سرانجام نسلی مقاوم و مبارز تربیت خواهد کرد، که البته این حرکت مستلزم، فداکاری های فراوان اساتید و نیز پیش قدم بودن آنان در مسائل تربیتی و خودسازی و تربیت نفس است، اساتید باید خود نورانی گشته و نیز شاگردان خود را صاحب نور کنند تا با نبود آنها، بتوانند با نور خود حرکت کنند، و نیز باید مراقب بود که حاصل کار، سکولارهای مذهبی نباشند که ممکن است اهل نماز شب هم باشند ولی نقشی در این درگیری عظیم دو جبهه حق و باطل ندارند.

تفاوت درگیری اسلام و کفر در دوران معاصر

درگیری بین اسلام و جبهه های کفر و نفاق در همه دوران ها وجود داشته است، بدین معنا که همیشه در جامعه اسلامی جریان های انحرافی وجود داشته اند و بیرون از جریان اسلام هم جریان کفر وجود داشته است، این یک درگیری تاریخی است و تنها مربوط به دوران ما نیست؛ نبرد بین اسلام و کفر و نبرد بین نفاق و ایمان از دیرباز در جامعه انبیاء گذشته و دوران های گذشته هم بوده است، هم فراعنه در مقابل انبیاء بوده اند و هم این که در درون جامعه انبیاء، جریان نفاق وجود داشته است؛ لکن در دوران معاصر، تفاوتی پیدا کرده است و آن اینکه در دوران معاصر، تمدن مادی یک برنامه ریزی فراگیر و جامع و دارای یک مسیر طولانی از قبل تولد تا دم مرگ ایجاد کرده است؛ مثلا در تمدن غربی، از قبل از تولد بچه برنامه ریزی می کنند بعد هم که به دنیا آمد چگونه، کدام بیمارستان، با چه پرورشی، با چه شرایطی به دنیا بیاید؛ بعد هم دوران سرپرستی کودک را معین می کنند که مادر چه مدت مرخصی شغلی داشته باشد، بعد برود در مهد کودک و بعد در محیط تحصیل و آموزش و پرورش و بعد هم تحصیلات عالی و بعد هم چطور مشغول بشود، با چه منسبی کجا و آخرش هم در خانه سالمندان و بعد اتاق ایزوله بیمارستان؛ یک شصت سالی را طی کرده است؛ برای همه این برنامه ها فکر کرده اند و کاملاً یک برنامه پیچیده است؛ یعنی این برنامه را آورده اند در الگوهای بزرگ اجتماعی که آن الگوها در الگوی توسعه منحل می شود، یعنی برنامه ریزی شان برای انسان متناسب با توسعه است؛ یعنی می گویند من یک آدمی تربیت می کنم که با توسعه غربی هماهنگ باشد. احساس نیازش اشتغالش روابط اجتماعیش، مدل زندگی خانوادگیش پوشش و تغذیه همه را مدیریت می کنیم متناسب با توسعه ای که ما می خواهیم دنبال کنیم اتفاق بیافتد. به تعبیر دیگر همه زوایای زندگی شان را طراحی و به صورت منسجم، مدیریت می کنند؛ لذا تفاوتهای درگیری با جبهه کفر و نفاق در دوران معاصر اینست که اولا کفر پیچیده شده و به یک برنامه شامل برای زندگی تبدیل شده است. ثانیا این کفر لباس حق پوشیده و به منکری که لباس معروف پوشیده تبدیل شده است. این همانی است که حضرت فرمودند آخر الزمان منکرات اشاعه پیدا می کند وبه معروف تبدیل میشود و  ناظر به همین دستگاه مادیست که تولید اخلاق مادی می کند و اخلاق مادی را نهادینه می کند.

دستگاه کفر و ارائه الگوهای بهم پیوسته زندگی

سبک زندگی در نگاه کلان با آن نگاه خردی که ما داریم، یک تفاوتی دارد. آنجا اولاً هر موضوعی را به صورت یک  الگو مورد مطالعه قرار می دهند؛ مثلا خوراک را به الگوی تغذیه تبدیل می کنند و برای تحقق این الگو، دانش ها و ساختارهای اجتماعی پشتیبان وجود دارد و نسبت این الگو با الگوهای دیگر هم بررسی می شود، مثلاً الگوی تغذیه حتماً با الگوی اشتغال درارتباط است، و اگر زن، یک زن شاغل که به اداره خانواده اهمیت نمی دهد باشد، حتماً الگوی تغذیه در چنین خانواده ای باید الگویی بشود که تغذیه در بیرون خانواده و مثلا فست فودها اتفاق بیافتد؛ که خود یک سیستم شامل است و مسائل مختلفی مانند بحث روابط زن و مرد و مسائل وابسته به هم راه بدنبال می آورد؛ لذا روشن است که برای جزئیات الگو طراحی کرده اند و الگوها را هم در یک پیوستار می بینند؛ یعنی برای اشتغال تغذیه و کنترل نسل و همه اینها یک الگوی واحد دارند؛ بنابراین میدان درگیری ما یک تمدنی است که برای 60-70 سال زندگی انسان یک برنامه ریزی پیچیده منسجمی دارد و بعد هم این برنامه ریزی شصت ساله تولید اخلاق مادی می کند، تولید انسان متناسب با توسعه مادی می کند و آن را تربیت می کند؛ یعنی نیاز، اخلاق و عاطفه انسان را خرج توسعه سرمایه می کند، کرامت انسان را خرج توسعه مادی می کند؛ اگر فرض بکنید نیاز داشته باشید که یک آدمی تربیت بکنید که مصرف بکند تا چرخ سرمایه بچرخد، آدم مصرف گرا تولید می کند. آدم هایی تولید می کند که هر سال وسایل زندگی شان را عوض بکنند، مثلاً دو جفت کفش بخرند مثل زن های بعضی کشورهای اروپایی و امثال اینها چرا؟ به خاطر این که این چرخه سرمایه باید بچرخد؛ پس آدم متناسب با توسعه مادی تربیت می کند؛ و این الگوها هم به سمت جهانی شدن پیش می رود تا به الگوی متحد جهانی تبدیل شود و این جریان خطرناکی است که با آن روبرو هستیم.

کنترل جمعیت؛ نمونه ای از سیکل مادی

اوایلی که بحث کنترل جمعیت حدود بیست سال قبل مطرح شده بود، عرض می کردیم این یک سیکل است اگر می خواهید قبول کنید همه آن را با هم قبول کنید، اما اگر بخشی از آن را قبول نمی کنید برای کل آن یک فکری کنید؛ گفتم واضح است که کنترل جمعیت اول بالا رفتن سن ازدواج است اگر 10 سال سن ازدواج را تأخیر بیاندازید به طور طبیعی کنترل طبیعی واقع خواهد شد؛ برای این که سن ازدواج بالا برود، دعوت به تحصیل بانوان شد؛ البته ما با تحصیل مخالف نیستیم ولی با تحصیل در الگوی غربی مخالفیم؛ این واضح است. در مدل تحصیل غربی، بجای وظایف خانوادگی اصالت با تحصیل است و اصل شدن تحصیل نسبت به تشکیل خانواده موجب بالا رفتن ده ساله سن ازدواج می شود و در این ده سال هم طبیعیست که جوان ها نیاز به تأمین غریزه و تأمین عاطفه دارند و باید برایشان فکری کرد؛ لذا دوست یابی غربی مطرح می شود، و بعد هم مرتب سریال های تلویزیون که مرتب در همه آنها دوست یابی های یک طرفه و دو طرفه و چند جانبه و اگر ازدواجی هم اتفاق بیافتد در اصل تبدیل سبک ازدواج سنتی به ازدواج مدرن است؛ در قدم بعد هم خانواده می شود خانواده تابع اشتغال و اصالت با اشتغال است؛ بعد هم خانواده ای که اصل در آن لذت است نه تربیت و بعد هم که ازدواج می کنند تازه 5-6 سال می خواهند دنبال تأمین وظایفشان باشند، مثل این که تا بحال دنبال چه بودند؛ بعد از این هم به طور طبیعی یکی دو تا فرزند بیشتر نمی آورند؛ این یک سیکل از پیش طراحی شده است، که قبول یکی، مستلزم قبول کل آن است.

ضرورت تربیت نسل مبارز

نسلی که در جامعه تربیت می شود؛ این تربیت از تولد تا مراحل بعدی در مسیری طولانی اتفاق می افتد و یک مقطع مهم آن در اختیار عزیزان و تصمیم گیران آموزش و پرورش و اساتید بزرگواری است که در این مجموعه نقش ایفا می کنند و این مقطع، مقطع بسیار مهمی است؛ یعنی توجه به اینکه تقریباً از دوره (6- 5) سالگیست تا دوره رسیدن به بلوغ و جوانی؛ بهترین دوره تربیت تقریباً در اختیار مجموعه آموزش و پرورش است؛ گرچه نمی خواهیم بگوییم همه نقش بر عهده آموزش و پرورش هست و نقش صد درصدی ایفا می کنند؛ ولی باز نقش و سهم مهمی را به عهده دارند. بنابراین در مجموع جریان تربیت نسل، هم دوران حساسی در اختیار آنهاست و هم سهم فراوانی در این زمینه دارند. قاعدتاً ما باید یک نسلی را تربیت بکنیم که در درگیری سنگینی که بین اسلام و دستگاه کفر و نفاق در دوران معاصر هست بتواند از اسلام دفاع کند؛ مرحوم میرزا جواد آقا همدانی که بیش از 50 سال از رحلتشان می گذرد، به شاگردان تربیتی شان می گفتند: اگر شما الان همینجایی که هستید بایستید و عقب گرد نکنید خیلی وضعتان خوب است. بعد مثال زده بودند که من وقتی جوان بودم رفتم در فرات گفتم ببینم چقدر می توانم بر علیه آب شنا کنم، یک ساعت و نیم شنا کردم خیلی هم توانا بودم ولی وقتی آمدم بیرون دیدم کنار لباس هایم هستم. یک ساعت و نیم تلاش کرده ولی این تلاش در مقابل این موج سنگین فقط مانع از عقب گرد شده است؛ واقعیت این است که یک موجی از آن طرف هست، یک موج عظیم تولید اخلاق مادی، فرهنگ مادی، معیشت مادی که در مقابل خدا پرستی، که می خواهد همه چیز زندگی بشر را به دنیا پرستی تبدیل کند، ما باید یک نسلی تربیت کنیم که بتواند در مقابل این موج بایستد و پیش برود؛ یعنی در نهایت در درگیری بین اسلام و کفر به پیشرفت اسلام کمک کند.

دفاع از جبهه حق؛ مهمترین شاخصه دینداری

چند سال پیش بعضی از روشنفکران سکولار ادعا کرده بودند که انقلاب اسلامی هنری نکرده است و مردم دین دارتر نشده اند؛ من عرض کردم شاخصه دینداری چیست تا بگوییم دیندار شدند یا نشدند؛ به نظر من اصلی ترین شاخصه دینداری دفاع از اسلام و دفاع از مکتب اهل بیت است؛ یعنی وقتی مثلاً حضرت امیر ارواحنا فداه پرچم دستش است و با خوارج و معاویه و ناکسین و با جبهه جمل می جنگند؛ این که کسی کنار حضرت امیر بایستد بجنگد این شاخصه اصلی دینداری است؛ اینکه کسی در درگیری بین جبهه نفاق و ایمان در دنیای اسلام به نفع مکتب اهل بیت کار کند و مدافع مکتب اهل بیت باشد و در درگیری اسلام و کفر مدافع اسلام باشد، مهمترین شاخصه است؛ ولو این که کمتر بتواند تلاوت قرآن کند، ولو این که خدای نکرده یک روز نماز صبحش هم قضا بشود. در این صحنه اگر کسی از امیرالمومنین جدا شد رفت آن طرف شروع کرد به نماز خواندن و قرآن خواندن مثل ابوموسی اشعری پنجاه دور هم در دوران جنگ صفین ختم قرآن کرد «رب تال القرآن و القرآن یلعنه»(1) می شود. ما باید یک آدمی تربیت کنیم کنار حضرت امیر بایستد و از حضرت امیر دفاع کند؛ البته این آدم نماز خوان هم می شود، این آدم خوش اخلاق هم می شود، این آدمی مؤدی به آداب هم می شود، حتماً کسی که کنار حضرت امیر است باید مناسک هم رعایت کند، کنار حضرت امیر بودن آداب دارد؛ ولی اصلش این است که برود زیر پرچم امیرالمومنین فداکاری کند. اصلی ترین شاخصه دینداری این است.

مردم ایران اسلامی؛ متدین ترین مردم تاریخ

بر اساس شاخصه ای که گفته شد، جامعه ایران متدین ترین مردم تاریخ هستند، زیرا 35 سال است در مقابل فشارهای سنگین دشمن پرچم اسلام را نگه داشته اند؛ پرچم اهل بیت را نگه داشته اند، همه دنیا با ما می جنگند، غرب با ما می جنگد، دنیای اهل تسنن با ما می جنگند. در این تردیدی نیست که انواع اسلحه ها و امکاناتشان را بر علیه ما به کار می گیرند؛ در زمان حکومت ریگان قراردادی بین امریکا و عربستان امضاء شد برای کمک به گسترش اسلامِ با قرائت سلفی در جهان، و این قدرتی که الان عربستان دارد در گرو50 سال همکاری غرب و سلفی ها و این جریان است. در این درگیری وسیع، 35 سال است پرچم اسلام ناب در دست ملتی است که با وجود غیبت امام معصوم علیه السلام، به نماینده آنحضرت و کسی که معتقدند منصب مرجعیت و فقاهت را از طرف حضرت تصدی می کند؛ اقتدا کرده اند و مشغول دفاع هستند و این پرچم را بالا نگاه داشته اند؛ اینها متدین ترین مردم اند؛ البته در این تهاجم ممکن است یک مومنی، یک جوانی مبتلا به گناهی هم بشود زیرا فشار دشمن زیاد است؛ شما اگر می خواهید به یک جوان نمره بدهید و تشخیص دهید که متدین است یا متدین نیست، باید ببینید فشار شیطان چقدر است و در کدام فشار شما دارید نمره می دهید. درست است معصیت زیاد است، اما جمکران هم شلوغ شده، و سالی 15 میلیون زائر دارد، و این تنها به جهت دیانت مردم است؛ لذا باید در تربیت نسل جدید دقت کرد که انسانی تربیت شود که بتواند پرچم اسلام را به دست بگیرد و مقابل تمدن غرب بایستد؛ مقابل جریان سلفی گری و جریان های منافق دنیای اسلام که در مقابل مکتب اهل بیت هستند، بایستد، در مقابل نقشه های پیچیده ای که آنها دارند، ابزاری که دارند، رسانه ای که دارند، ماهواره و تکنولوژی ارتباطاتی جدیدی که دارند و 30 سال قبل نبوده بایستد.

لزوم تغییر محتوای علوم در حوزه تعلیم

این علومی که از غرب آمده خودش در خدمت تمدن غرب است. حالا بحث علم دینی و غیر دینیست، این علم انسانی که خوانده می شود و جامعه شناسی و بعد حتی علوم پایه و علوم تجربی آنها در دستگاه مادی تولید شده، در نهایت ابزار خدمت به اسلام نیست، ما باید خودمان این کار را انجام بدهیم؛ خب این فعلاً از دوستان اساتید متوقع نیست چون یک جای دیگری باید اتفاق بیافتد. آموزش و پرورش یک بخشی را باید خرج این بکند که محتوای علمی کتب تغییر کند؛ در بخش تعلیم، حتماً باید در کنار این تعلیمات، دانش هم متحول بشود؛ دانش مدرن که در دبیرستان های و مدارس ما تعلیم می شود بستر خدمت به اسلام نیست، من یک موقعی عرض کردم گفتم شما جوان را می آورید می نشانید سر کلاس از صبح تا غروب معادلات غربی یاد می دهید اسم دانشمندان غربی هم بالای آن می برید؛ یعنی دائماً دارید تجلیل می کنید از تفکر و فرهنگ غرب، بعد به او می گویید زلفت را مثل غربی ها شانه نکن، لباس مثل غربی ها نپوش، هیچ وقت از شما نمی پذیرد. شما وقتی غرب را تجلیل می کنید و می گویید تکنولوژی غرب، دانش غرب اینها حقیقت دارند، مهم اند، ارزش اند، بعد او را تحقیر می کنید در مقابل دانش غربی و تکنولوژی و تمدن غربی، چطور به آن می گویید از هنرپیشه غربی تبعیت نکند، چطور به او می گویید در فست فود نرود، الگوی تغذیه اش تغییر نکند؛ چطور به او می گویید مثل غربی ها دوست یابی نکند؛ اگر آنها دانشمندند و عالمند و همه تمدن رهین آنهاست. بنابراین باید جوان شما هم از آنها تبعیت بکند؛ لذا ما باید بدنبال این باشیم که محتوای علوم را تغییر بدهیم و این یک کار طولانی و دراز مدت تخصصی است که باید مجموعه جامعه اسلامی تلاش کنند و برای به وقوع پیوستن آن مجموعه نظام اسلامی و حوزه و دانشگاه و مراکز تحقیقاتی ما را از این گرفتاری نجات بدهند؛ ولی دو کار دیگر کنارش باید اتفاق بیافتد.

تغییر محتوای دانش؛ فهم ارتباط اعتقاد و عمل

در بخش تعلیم شما باید یک دوره اعتقادات دینی و معارف قرآن و انس با قرآن را به جوانان تعلیم کنید. اعتقاداتی که ما به جوان ها می دهیم نباید اعتقاداتی باشد که ربطی به زندگی شان ندارد، یکی از اشکالاتی که الان هست این است آن سطح اعتقادی که ما به جوان ها تعلیم می کنیم سطح اعتقادی است که رابطه بین اعتقاد و عمل اجتماعی شان را تمام نمی کند. من یک مثال بزنم؛ ما کاسب و بازاری واقعاً متدین داریم که اهل فداکاری مالی هم هست سالی دوبار خمسش را می دهد؛ ولی همین آدم وقتی می خواهد برود کارخانه بزند روی این محاسبه نمی کند که این کارخانه تأسیس می کند به گونه ای باشد که موازنه اقتصادی اسلام تقویت بشود. قرارداد را با شرکت ها و مجموعه ای ببندد که در دنیای اسلام جامعه طرفداران اهل بیت و تشیع تقویت بشوند، این را محاسبه نمی کند، چرا محاسبه نمی کند؟ چون ما به او تعلیم ندادیم؛ نسبت به آن حساس است، نسبت به این حساس نیست، گروه های مارکسیستی قبل از انقلاب یک جوری تربیت می کردند که فرض کنید یک جوان حساس می شد اگر مثلاً می خواست برود کارمند بشود یا کارگر بشود هیچ وقت نمی رفت در کارخانه مثلا تولید سواری بنز کار بکند، چرا؟ چون معتقد بود که آنجا یک کارخانه ای است که در خدمت طبقه سرمایه داری است، می رفت در آنجایی که مثلاً اتوبوس تولید می کنند، می گفت این در اختیار همه جامعه است؛ ما باید تفکری به جوان بیاموزیم که این تفکر نسبت بین اسلام و اعتقادات اسلامی و عمل اجتماعیش را تمام کند. این کار را می شود انجام داد و حتماً اگر هم کل آموزش و پرورش این کار را نمی کند، متوقع است که مراکز تعلیم و تربیت خصوصی این کار را بکنند. مکتب قرآن و مجموعه هایی که زیر نظر مکتب قرآن کار می کنند قاعدتاً باید آدم هایی تربیت بکنند که نظام فکری قرآن را بلد باشند و رابطه بین اعتقاد و عمل اجتماعی شان را بفهمند و این وظیفه شما عزیزان است؛ در حوزه تعلیم اگر ما بخواهیم یک نسلی تربیت کنیم که در مقابل امواج تمدنی غرب، در مقابل امواجی که جریان نفاق در دنیای اسلام ایجاد می کند، مقاومت بکند؛ غیر از این که باید حوزه تعلیم را تغییر بدهیم و این کتب درسی و نظام تعلیم تغییر بکند، لااقل در حوزه علوم انسانی باید یک دوره نظام فکری و اعتقاداتی را هم به جوانها تعلیم بدهیم که این تعلیم، رابطه بین اعتقاد و عمل اجتماعی شان را تمام کند؛ یعنی بفهمند که چطور باید عمل بکنند که به نفع اسلام تمام بشود، عمل اجتماعی شان را بفهمند؛ اعتقادات در حوزه روابط خصوصی به جوان کمک می کنند، ببینید چقدر هم منظم جوان می فهمد که اگر معتقد به خداست باید نماز بخواند، باید اینطوری معاشرت بکند؛ ولی در حوزه عمل اجتماعی، ما نظام فکری به آنها نمی دهیم که مقابل دموکراسی و مقابل ساختارهای سیاسی جهان غرب و ساختارهای فرهنگی جهان غرب موضع پیدا بکنند.

تربیت در طراز تمدن اسلامی، نیازمند فداکاری

بخش دوم هم تربیت است. شما اساتید فقط نباید به تعلیم اکتفا بکنید؛ البته همه تربیت در اختیار شما نیست یک فرآیند طولانی و پیچیده ای است که بخشی از آن به عهده شماست و اتفاقاً، بخش مهمی هم هست، هم دورانش مهم است و هم بخش اثرگذاری است. بنابراین شما در مسیر آن هدف بزرگ که تربیت انسان در طراز تمدن اسلامی و در طراز درگیری اسلام با کفر در دنیای مدرن و در طراز جنگ تمدن ها و برخورد تمدن هاست؛ یعنی انسان بتواند خطوط تمدن ها را تشخیص بدهد و در تمدن غرب منحل نشود و فکر، رفتار و معیشتش بتواند مقاومت بکند و بتواند به پیشرفت اسلام کمک بکند؛ اگر چنین طرازی هست لااقل شما باید در حوزه تعلیم یک نظام فکری استواری به جوانها بدهید و در حوزه تربیت هم باید تلاش کنید که انسان در این طراز تربیت کنید، انسانی که اخلاق و حساسیت هایش و مقاومتش، متناسب با این صحنه ها باشد. تربیت انسان در کنار آن تعلیم جزء مأموریت های شما اساتید هست. یک چنین نسلی را شما باید بسازید و این هم احتیاج دارد به این که ما خودمان را متناسب با این ظرفیت بازپروری بکنیم و در تربیت و تعلیم به روز باشیم، هم این که واقعاً نیاز به فداکاری دارد؛ بحمدالله شما عزیزان همه تان بی تردید بی تعارف جزء فداکارترین قشر جامعه هستید؛ این را همه می دانند همه هم خودشان را رهین شما عزیزان می دانند و می دانند که اگر یک قشری باشند که در شغلشان کمترین انگیزه، انگیزه مادیست؛ یعنی شغلشان خداییست برای خدا کار می کنند، بخواهند روی یک طبقه دست بگذارند، روی شما دست می گذارند. شک نکنید همه هم می دانند حالا چه بگویند چه نگویند این یک واقعیت است. ولی در عین حال تربیت نیاز به فداکاری دارد؛ یکی از اساتید رحمه الله می گفت برای این که یک جوان تربیت کنی خیلی وقتها باید دنبال حل مشکلاتش بدوی با  حرف که همه تربیت نمی شوند. این است که انبیاء واقعاً فداکارترین بودند، این بلایی که انبیاء تحمل می کردند و در محور آنها وجود مقدس رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند یک قسمت عمده اش برای تربیت است، که شما گاهی از آن تعبیر می کنید به شفاعت، چرا سیدالشهداء بلاء عاشورا را تحمل کرد؛ حتماً یک قسمت عمده اش تربیت ماست «بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیره الضلاله»(2)، نجات دادن نسل امروز از دست شیاطین انس و جن با آن پیچیدگی ای که عرض کردم نیاز به فداکاری دارد. غیر از این که انسان باید خودش را در یک مقیاسی تربیت کند بسازد که بتواند وارد این میدان بشود واقعاً نیاز به فداکاری دارد. باید برای یک جوان فداکاری کرد تا تربیت بشود، والا بدون فداکاری ممکن نیست؛ بخشی از عبادات نبی اکرم و ریاضاتی که در این زمینه می کشیدند برای دستگیری ماست برای این که ما هدایت بشویم «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ‏ عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُودا»(اسراء/79)، پیامبر، اهل یک تهجد خاصی است که واجب است، اگر واجب هم نبوده تهجد مخصوص ایشان بوده، این برای مقام شفاعت است؛ برای مقام محمود است. شما اگر بخواهید دستگیری کنید این دستگیری نیاز به این فداکاری دارد؛ از امیرالمومنین (علیه السلام) نقل شده ده سال نبی اکرم شبها روی پنجه پا می ایستاد و عبادت می کرد؛ اینطور می ایستادند که قرآن نازل شد «طه * ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ‏ لِتَشْقى‏»(طه/2)، ما نگفتیم شما اینقدر خودتان را به زحمت بیاندازید. خیلی از این شب زنده داری ها برای شفاعت و دستگیری و هدایت ماست.

لزوم پیشقدم بودن اساتید در تربیت نفس

من نظرم این است معلم اگر بخواهد تعلیم کند باید بار بردارد.بسیاری از اوقات، کاری که اساتید بزرگ مانند آیت الله بهجت،  برای شاگرد می کردند بیشتر از کار خودشان بود؛ یعنی مراقبه ای که برای او می کند سرمایه گذاری ای که می کند دعایی که می کند اگر به شاگردش یک ذکر می دهد خودش باید کار بیشتری انجام بدهد تا او تربیت بشود. تربیت اینطور است، اگر بخواهیم تربیت کنیم باید سرمایه گذاری کنیم؛ البته پیداست وقتی این اتفاق می افتد و یک شاگرد تربیت بشود مثل مرحوم آقای بهجت، می ارزد آدم یک عمری سرمایه گذاری کند و یک شاگرد تربیت کند؛ یک کسی مثل مرحوم آقای شاه آبادی یک شاگرد تربیت می کند مثل حضرت امام، می ارزد. شما اساتید و بزرگواران هم باید در تعلیم این نسل تلاش کنید که الحمدالله خدای متعال به شما توفیق داده سر و کار با کتاب الهی دارید. کتاب الهی سراسر نور است «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى‏ صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيد»(ابراهیم/1)، پیغمبر ما، این کتاب را بر شما نازل کردیم که شما به وسیله این کتاب مردم را از ظلمات به سمت نور هدایت کنی، این کتابی که شما تعلیم می کنید یک چنین کتابی است؛ در روایات هست که سیدالشهداء دهان معلمی را که به فرزندش بسم الله تعلیم کرده بود پر از جواهرات کرده و فرمود این کارش خیلی ارزشمندتر از این حرفهاست، شما الحمدالله موضوعتان هم موضوع تعلیم قرآن هست. بنابراین توفیق برای شما همه چیز فراهم است، کتابی که با آن سر و کار دارید کتاب نور است، کتابی که تعلیم می کنید کتاب نور است و ثمراتی که برای شما دارد، اگر برای خدا باشد که انشاء الله برای خدا هست اخلاص در آن هست همه مان باید تلاش کنیم اخلاصمان روز افزون باشد فردایمان بهتر از امروز باشد «من اعتدل یوماه فهو مغبون»(3) کسی که دو روزش مساوی باشد مغبون است، هر روز باید بهتر بشویم این بهتر بودن فقط در کمیت عمل نیست، عمده اش در اخلاص است «الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا»(ملک/2) بنابراین ما باید تلاش کنیم هر روز  اخلاص خودمان را افزایش بدهیم تا هم خودمان از قرآن بیشتر متعلم و تربیت بشویم، هم بیشتر بتوانیم تربیت کنیم.

تربیت صحیح، با صاحب نور کردن شاگردان

در کنار این تلاش برای داشتن اخلاص، باید تلاش کنیم که نسل جوانمان در دنیای امروز، در مقابل این امواج فتنه مسلح بشود. گاهی یک مطلبی را که در دوران نوجوانی، حتی در دوران قبل از نوجوانی به یک کودک آموختید تا آخر عمر همان یک جمله چراغ راه اوست و بر سر دو راهی ها دست او را می گیرد، لذا سعی کنید در وجود این نسل چراغ روشن کنید، این طور نباشد شما یک فانوس بگیرید جلویشان راه بروید هر وقت شما رفتید اینها در تاریکی بیافتند. سعی کنید از پرتو شما یک چراغی در وجود اینها روشن بشود یک نوری روشن کنید. خودشان با این چراغ راه بروند این کار شماست انشاء الله. البته این نیاز به این دارد که شما روی موضوع مسئولیت تان بیشتر مطالعه کنید کار خیلی ارزش دارد فرمود یا علی اگر یک نفر به دست تو هدایت بشود از آنچه خورشید به آن می تابد گران قیمت تر است؛ در دنیای امروز که دشمن با همه وجود و با طراحی های پیچیده دنبال شکار کردن جوان های دیندار محب اهل بیت هست شما از این طرف باید تلاشتان و اخلاصتان و مهارت هایتان را افزون کنید؛ دانش ها به روز باشد و موضوع خودمان را به روز بشناسیم. این نباشد که یک مطلبی را حفظ کنیم برویم سر کلاس همان ها را بگوییم بیاییم، این خلاف شأن شماست این برای شما کم است بلکه بد است. شما باید دائماً تلاشتان و اخلاصتان را اضافه کنید و این کار شدنیست؛ به خصوص شما یک جایگاه ویژه دارید و تربیت تان تربیت ویژه است، موضوع کارتان موضوع تعلیم و تربیت قرآنی است. انشاء الله خدای متعال به همه ما توفیق بدهد تا همه ما در قدم اول، نورانی به نور اهل بیت و قرآن بشویم و چراغ قرآن و اهل بیت در قلب ما روشن بشود. فرمود «هم و الله ینوّرون قلوب المومنین»(4) یک شعاعی از ولایت امیرالمومنین در ماه رجب که ماه امیرالمومنین است در قلب ما بیافتد و بعد هم چراغی بشویم که قلوب و افکار را روشن کنیم انشاء الله.

تربیت سکولارهای مذهبی، یک انحراف بزرگ

انشاء الله نسلی را تربیت کنیم که در این دنیا و در این صحنه های سنگین، پرچم داران و سربازهای اسلام و در خدمت وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه و در خدمت دولت اسلامی و حکومت دینی باشند؛ نه اینکه در جامعه دینی زندگی بکنند و در خدمت دولت کفار باشند؛ مانند سکولاریست مذهبی، که نماز هم می خوانند شاید نماز شب هم می خوانند ولی به شدت بر علیه دولت دینی و حکومت دینی فعالیت می کنند و ما یک کلام هم از آنها بر علیه دنیای غرب نشنیدیم، همه تان خیلی هایشان را می شناسید، یک خط بر علیه دنیای غرب نمی نویسند؛ بلکه تعریف می کنند؛ ولی مجلداتی کتاب بر علیه حکومت دینی می نویسند. خب این چه مسلمانی ای است؟ باید محصول شما نیروهایی باشند در خدمت امام زمان و در خدمت حکومت دینی در دنیای معاصر، جزء سربازان جبهه اسلام آن هم اسلام تمدنی باشند انشاء الله، اسلامی که سیاسی و تمدن ساز است. یکی از خطرهای بزرگ این است که جوانان را تبدیل کنند به جوانان نماز خوان منزوی که در این درگیری حاضر نیستند. این خیلی بد است؛ تلاش هم می کنند یک همچین کاری بکنند، شما باید بعکس نسلی تربیت کنید که مرد میدان درگیری اند که در درگیری تمدنی اسلام و کفر به نفع اسلام حضور دارند؛ اسلام سیاسی را می فهمند و درک از اسلام سیاسی و به تعبیر امام، اسلام ناب دارند.

پی نوشت ها:

(1) بحارالانوار،ج 89، ص 184.

(2) کامل الزیارات، ص 228.

(3) من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 382.

(4) اصول کافی، ج 1، ص 194.