نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 17 آذر 1400 - Wed, 8 Dec 2021

آداب ورود به ماه محرم در مراسم پیشواز محرم هیات ثارالله قم

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 21 مهرماه 94 است که در هیئت ثارالله قم برگزار شده است. ایشان در این جلسه فرمودند؛ لازمه انجام هرکاری این است که در ابتدا ادب ورود به آن را بیاموزیم. حالا اگر آن فعل به خداوند و ائمه اطهار ارتباط دارد که اهمیت ادب آموزی دو چندان می شود. خداوند متعال در قرآن خطاب به حضرت موسی برای ورود به وادی طوی، از عبارت «فاخلع نعلیک» استفاده می کند که به ظاهر یعنی کفش هایت را بیرون بیاور! اما در تفاسیر گفته شده که خودت را از قید و بند تعلقات آزاد کن! برای ورود به ماه محرم و مهمانی اباعبدالله هم آدابی ذکر شده از جمله رهاشدن از تعنیات، خدمتگزاری در حد توان، خود را بدهکار به امام دانستن و... که به تفصیل اشاره خواهد شد.

موسی علیه السلام و آداب پیامبری

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. خداي متعال در قرآن خطاب به حضرت موسي علي نبيّنا و آله و عليه السلام وقتي وارد طور شد و به نبوّت رسيد مي فرمايد: «فَاخلَع نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى»(طه/١٢) موسي بعد از آنكه عهد خودش را با حضرت شعيب كه پدر همسر ايشان هم بود، انجام داد و مدّت ده سال چوپاني كرد و بارش هم بسته شد، با همسرش از مدین به طرف مصر حركت كرد. نقل شده شب سرد و تاريكي بود و به حسب ظاهر راه را هم گم كردند، آتشي از دور ديده می شد. حضرت موسي به همسرش فرمود: من مي روم شعله ای بياورم يا لااقل كسي باشد که راه را در اين بيابان به ما نشان بدهد. «لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى»(طه/١٠).

حضرت به قصد آتش و راهنمايي گرفتن به طور می رفت. وقتی به آنجا رسید، متوجه شد صحنه عادي نيست و خداي متعال از شجره با او صحبت كرد كه: «إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى») تو در سرزمين مقدس طوي هستي، کفش هایت را از پا بیرون بیاور! در روايت آمده حضرت علی علیه السلام فرمود: «كُنْ لِمَا لَا تَرْجُو أَرْجَى مِنْكَ لِمَا تَرْجُو»(1) آن جايي كه در مسير حركتتان به سمت خداي متعال خيلي اميدوار نيستيد نتيجه بگيريد و در عمل به داشته ها و شرايط اميدوار نيستيد، بيشتر به خدا اميد داشته باشيد. «فَإِنَّ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ خَرَجَ يَقْتَبِسُ لِأَهْلِهِ نَاراً فَكَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَجَعَ نَبِيّا» به قصد آوردن آتش رفته بود که به پیامبری رسید. از اين بالاتر در دعاي عرفه هست كه ساحران فرعون برای درگیری با موسی می رفتند که خداي متعال دستشان را گرفت، موحّد شدند و برگشتند.

ظاهر و باطن عبارت فاخلع نعلیک

در اینجا «فاخلع نعليك» آوردند، چون سرزمين خيلي محترم است (در بعضي روايات آمده، كوفه است. يا در بعضي نقل ها كه با هم قابل جمع هست، سرزمين كربلاء است) ترجمه ظاهري این است که اينجا نقطه محترمي است و بايد پا برهنه باشيد. روایتی در كافي شريف در باب زيارت امام حسين عليه السلام است. نقل شده كه ما چند نفر محضر امام صادق عليه السلام بوديم، يونس بن ظبيان مفضل بن عمر و ديگران. يونس بن ظبيان به عنوان بزرگ ما با امام صادق صحبت مي كرد.

به حضرت عرض كرد: سيدالشهداء را چگونه زيارت كنيم؟ فرمود: هر وقت ايشان را ياد كرديد سه بار بگوييد «صلّ الله عليك يا اباعبدالله» از دور و نزديك سلام به ايشان مي رسد. بعد حضرت آداب زيارت را فرمودند، كه از فرات غسل كنيد و پا برهنه باشيد چون اينجا يكي از حرم هاي خدا است. فرمود: «فاخلع نعليك» پا برهنه باش! اينجا سرزميني نيست كه آدابش رعايت نشود.

در روايتي حضرت فرمودند: موسي كليم نگران پيش رو و پشت سر بود. همسرش را در حال زايمان و در بيابان تاریک رها كرده بود.  به طور آمده بود ولی دلش جاي ديگري بود و از اين طرف هم به مصر می رفت كه نقطه اصلي قدرت فرعون است و از آنها به مدين فرار كرده است. به او فرمودند: «فاخلع نعليك» اينجا وادي نيست كه تعلقات را بياوري و نگران باشي!

در باب اولياء خدا آمده که «أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»(يونس/٦٢) بعضي در ترجمه آیه فوق گفتند: اين خوف و حزن دو سرباز از لشكريان خدا هستند که آدم را تحويل خدا مي دهند. وقتي به وادي ولايت رسیدی، آنجا جاي خوف و حزن نيست.

 ما وقتي وارد نماز هم مي شويم، نمي توانيم  تعلقات را از خودمان خلع کنیم. رو به خدا ايستاديم ولي حواس و توجهمان به همه جا هست. اگر انسان به خدا روی آورد، بايد تصميم بگيرد تعلقات را كنار بگذارد. اختيار يعني همين! آدم مي تواند اسير غرائز و تمنيات و تعلقاتش باشد و با همه هويت خودش در نماز حاضر بشود ولي اختيار اين است كه آرام آرام آن ها را کنار بگذارد. البته مقدمات و مؤخراتي دارد. ولي بخشي از آن تصميم و اراده جدي است كه در فرصت نماز اجازه ندهد وساوس شيطان حجاب بين انسان و خداي متعال بشود.

آداب زیارت سیدالشهدا علیه السلام

مرحوم مجلسي رضوان الله تعالي عليه در بحارالانوار و آداب زيارت سيدالشهداء همين آيه را آورده اند. مي گويند: اينجا جاي خلع نعال است! در يك روايتي نقل شده موسي كليم به خدا عرضه داشت كه من تو را دوست دارم و همه چيز را پشت سر گذاشته ام. وقتي با خوف و حزن آمد، به او گفتند: «فاخلع نعليك» اينجا نباید انسان با تعلقاتش بيايد.

در فضاي كربلا که حرم خدا است، بايد پابرهنه باشيم و نگرانی هايمان را كنار بگذاريم تا متنعم شده و تجليات الهي به ما برسد چون كربلا سرزميني مملو از تجليات است. كسي که به زيارت امام حسين می رود، «كَمَنْ زَارَ اللَّه » گويا به لقاء الله مي رسد. در روايات است كه هر شب جمعه و به هر کیفیت، ائمه ملاقاتي با خدا در كربلاء دارند. اين سرزمين حرمت ظاهری و باطني دارد. ساحت ولايت امام است، ساحت توحيد است، ساحت تجليات ربوبي است.

درباره ماه محرّم هم این مسئله صدق می کند. این ماه ظرف زماني حادثه عظيم عاشوراء است و به تعبير بعضي بزرگان هرچه سرّ بوده در این عبادت بزرگ إفشاء شده است. ماه محرّم تكرار زماني آن حادثه است که يك بار هم در عالم اتفاق افتاده ولي تجلّياتش هر سال تكرار مي شود. مثل خورشيد كه يكی بيشتر نيست، هر روز طلوع مجدّد دارد. تابش امروزش غير از ديروز است، اگرچه يك خورشيد است. پرتوي كه امروز از آن مي گيريم،  غير از ديروز است، هرچند يك خورشيد بيشتر نيست.

عاشوراء هم همينطور است. اين مطلع الفجرعالم كه هم ظهور و هم عاشوراء است، يكي است، ولي هر سال تكرار مي شود. محرّم تكرار آن حادثه و تَجَلّي مجدّد عاشوراء است. لذا در روايت است که امام رضا علیه السلام فرمود: محرّم كه مي رسد، كسي لبخند بر لبان پدر من نمي ديد و روز عاشوراء روز حزن ایشان بود و به همين دليل هست كه: باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است/ باز اين چه نوحه و چه عزاء و چه ماتم است/ باز اين چه رستخير عظيم است كز زمين/ بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است!

تجدید میثاق با اباعبدالله علیه السلام

محرم واقعا يك رستاخيز است. با شروع آن حيات مجدّد و نفحه اي از نفحات عاشوراء در عالم دميده مي شود که «انّ لربّکُم في ايّامِ دَهرِكُم نَفَحاتٌ اَلا فَتَعرَّضُوا لَها»(2) يكي از اين نفحات تكرار محرّم است. حقيقتاً نسيمي از آستان مقدّس و از آن نقطه عزيمت سيدالشهداء مي وزد و بايد خودمان را در معرض آن قرار بدهيم.

لذا محرّم ظرف زماني حادثه عاشوراء است كه در آن تَجَلّي مي كند و به يك معنا وادي طوي است «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى». انسان وقتي وارد این وادي مي شود، بايد همه تعلقات را كنار بگذارد. در این صورت مي تواند ده روز با امام حسين  سير كرده و روز عاشوراء جزء ياران حضرت و كساني كه پيش روي امام ایشان خون خودشان را دادند، باشد.

بنابراين ادب ورود به محرّم اين است كه فاخلع نعليك! وقتي دوباره نسيم محرّم مي وزد و دعوت امام حسين نو مي شود كه «هَل مِن ناصرٍ يَنصُرُني هل مِن ذابٍّ يذُبّ عَن حَرَمِ رَسول الله» وقتي اين داعي الله دوباره ما را صدا مي زند، حقيقتا حضرت دعوتشان را نو مي كنند. ما هر روز صبح دعاي عهد مي خوانيم و با امام زمان تجدید میثاق مي كنيم. اين كه يك طرفه نيست، اگر حضرت دعوتي نداشته باشند، تجديد عهد بي معنا است. گويا هر روز حضرت ما را از نو به وادی ولایت خودشان دعوت مي كنند و با ما عهد مي بندند. محرّم هم اينگونه است.

در زيارت اول رجب سيدالشهداء كه بسیار فوق العاده است و ايام ديگر هم رَجاءً خوانده مي شود، به حضرت عرضه مي داريم «صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ عَدَدَ مَا فِي عِلْمِ اللَّهِ لَبَّيْكَ دَاعِيَ اللَّه » هر روز اول ماه رجب كه آغاز این سه ماه ضيافت خدا یعنی رجب و شعبان و رمضان و ماه ولايت و نبي اكرم و ماه خدا است، بر امام حسين وارد مي شويم گويا ميزبان اين سه ماه سيدالشهداء هستند.

با تكرار این دعوت ما آن را اجابت مي كنيم. بعد هم به حضرت عرضه مي داريم: «إِنْ كَانَ لَمْ يُجِبْكَ بَدَنِي عِنْدَ اسْتِغَاثَتِكَ وَ لِسَانِي عِنْدَ اسْتِنْصَارِك » اگر در آن موقع کمک به شما، در کربلا نبودم که با زبان و بدن اجابت کنم «فَقَدْ أَجَابَكَ قَلْبِي وَ سَمْعِي وَ بَصَرِي » چشم دل من ديده، گوش جانم شنيده و قلبم به تو تعلق پيدا كرده است. تکرار محرّم طلوع جديدی از عاشوراء است. در اين وادي قدسي باید خلع نعال كنيم، خوف و غصه و تعلقاتمان را كنار گذاشته و سپس وارد بشویم.

آنهايي كه با تعلقاتشان اطراف امام حسين عليه السلام بودند، حَتّي شايد تا كربلا هم با ایشان آمدند. طبق نقل، بعضي ها شب دهم رفتند. وقتي با تعلقاتشان آمدند، نتوانستند با حضرت بمانند. امام آنها را به ابديت و فضاي مطلق دعوت مي كرد و مي خواست به مقصد برساند.

قدم به قدم تا بهترین عزاداری

عاشوراء شب قدري بود و آنهايي كه سير كردند، به سرچشمه رسیدند. ولي تعلقات برای عده ای حجاب شد. ضحاك مشرقي با امام حسين بيعت هم كرد، گفت تا آنجايي كه اميد پيروزي هست من با شما هستم. هرزمان قطعي شد که شما پيروز نمي شويد، اجازه مي دهيد من بروم؟ حضرت فرمود: اشكال ندارد. اسب تندروي خودش را پنهان كرده بود، ظهر عاشوراء، محضر امام عرض كرد: من به عهدم عمل كردم و اميد پيروزي نيست، همه رفتند. بروم؟ حضرت فرمودند: برو.

این آدم امام حسين را به شرط پيروزي مي خواهد. نمي گويد ایشان خودش فتح الفتوح است، اين تعلق او را از امام جدا مي كند و حجاب مانع حيات مطلق و رسيدن به امام مي شود.

بنابراين در اوّلين قدم بايد خلع نعل کرد. اگر نتوانيم در فضاي محرّم، از تعلقات و تعينات دست برداریم، قاعدتا بعيد است روز عاشوراء لااقل در نیت بتوانيم در صف اصحاب سيدالشهداء، جان خودمان را تقديم كنيم. در زيارت جامعة ائمه المؤمنين يك جمله اي آمده كه اگر ما در صفين، جمل، نهروان یا كربلاء نبوديم، بالنيّات و القلوب در كنار شما هستیم. اين حضور با نيّت و قلب وقتي است كه انسان به امام حسين كه مي رسد، ديگر همه چيز را فراموش مي كند. كسي كه در كنار ایشان به ياد گذشته و آينده ها و در گرو آرزوهاي طولاني است، نمي تواند مهاجر الي الله باشد و با حضرت سير كند.

اين است كه فرمودند: «مَنْ كَانَ فِينَا بَاذِلًا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَائِنَا نَفْسَهُ فَلْيَرْحَل  مَعَنا» از مكه كه آمدند در این خطبه فرمودند: كسي كه خون دلش را حاضر است بدهد، آماده لقاء الله است. چون بين ما و لقاء الله فاصله ای نيست. «انَّ الرّاحِل اليك قريبُ المسافة» ولی كوچ كردن به سمت خدا اين مقدمات را مي خواهد. مقدّمه اش همين «باذِلاً فينا مُهجَتَه مُوَطَّناً عَلي لِقاءِ الله نفسَه» است وگرنه آدم طالب نيست.

پس نکته اول اینکه ان شاء الله خدا روزي كند در اين ايّام راحل بشويم، تعلقات خودمان را كنار بگذاريم. وقتي وارد وادي عاشوراء مي شويم و دعوت سيدالشهداء نو مي شود، ما لااقل خودمان را به اين نسيم رحمت خدا برسانيم و ان شاء الله حضرت آن ته مانده هاي تعلقات را تطهير كنند. امام حسین علیه السلام آنهايي كه آمدند را تا آخرين لحظه هم رها نكردند، بالای سرشان رفته و شب و روز عاشوراء سيرشان دادند و الّا عبور از وادي دنيا به سمت مقاماتي كه آنها رسيدند، ممكن نبود.

با وزش نسيم محرم، دعوت حضرت نو مي شود. اگر بدون تعلقات كنار ایشان آمديم، شفاعت حضرت موجب سیر ما شده و ان شاء الله روز عاشوراء مي توانيم هرچند در نيّت و قلب، جزء ملحقین به اصحاب سيدالشهداء باشیم. اين خيلي مهم است كه انسان با قلب و بدون حجاب كنار اصحاب حضرت باشد، ولو اينكه موانع زماني هست.

نكته دوم اينكه وقتي وارد اين وادي ضيافت مي شويم، به هر نحوي اشك مي ريزيم، در حد توان خدمت و اقامه عزاء مي كنيم، بايد آداب خدمتگزاري و سربازي حضرت را رعايت كنيم والا زمين گیر مي شويم.

اينكه حضرت شب عاشوراء به اصحاب، حتی نقل شده که به بنی هاشم فرمودند: برويد من را با اين زن و بچه بگذاريد، براي اين نبود كه امام حسين مي خواست گران فروشي كند، بلکه اين توجه پيدا بشود كه امام محتاج نيست. اين را اگر ما هم نفهميم ضرر مي كنيم ولي اصحاب عاشوراء خيلي ضرر مي كنند و صحنه عاشوراء خراب مي شود. كسي در روز عاشوراء جانش را بدهد و خيال كند به يك معنا به امام حسين کمک می کند و باری را بر مي دارد، متوجه نباشد كه هر نفر در جبهه امام باري بر دوش ایشان مي گذارد.

فکرنکنیم كه اگر ما طلبكاري كرديم حضرت به ما لطف نمي كند! گاهي بعضي به يك نقطه اي مي رسند که توانشان تمام مي شود و با حضرت گروكشي مي كنند. مي رود حرم مي گويد ديگر نمي آيم! گاهي بزرگان اينگونه بودند ولي اين برد نيست و حضرت هم لطف مي كنند. علامه امینی بزرگوار مي گويد: برای توسل و عرض حاجتي محضر حضرت رفتم. كتابی مي خواستم و در نوشتن الغدير دنبالش مي گشتم اما پيدا نشد.

آقايي آمده بود آنجا يك حاجت دنيايي داشت. بار دوم كه رفتم، ديدم از حضرت تشكر مي كند كه قصه ما حل شد ولي قصه من لا ينحل مانده بود. با گله به حضرت عرض کردم: آقا اينهـا دنيا مي خواهند، به آنها مي دهيد. من برای دفاع از شما كارم متوقف بر اين کتاب است. ظاهرا حضرت در خواب به او فرموده بودند، ما ظرفيت ها را ملاحظه مي كنيم. بعد مشكل ايشان هم حل شد. تصادفا يك كسي گفته بود همسر من فوت كرده و یکسری كتاب هاي قديمي دارد. ببينيد به درد شما مي خورد؟ و همان كتابي كه پيدا نمي شد، در بين اين ها بدست آمد.

ممكن است آدم يك جايي گله كند آنجا هم مثل پدر مهربان دست آدم را مي گيرند و رد نمي كنند ولي اين رشد نيست.

آنهايي رشد مي كنند كه همه هستي شان را مي دهند وخودشان را بدهكار مي دانند. مخبطين، آنهايي كه به حالت انكسار رسيدند، مي فهمند هيچ چيزي ندارند. دستشان براي رسيدن به خدا و اولياء خالی است اينها وقتي همه سرمايه شان را مي آورند، شرمسار و خجالت زده اند چون مي دانند آن چيزي كه در قبالش مي خواهند با اين سرمايه قابل مقايسه نيست.

سعيد بن عبدالله ظهر عاشورا، بعد از اينكه چوبه هاي تير با بدنش اصابت می کند تا حضرت نماز را تمام كنند، روي زمين مي افتد و عرضه مي دارد: «هل اوفيتُ» او همه توانش را بكار گرفته ولي مي داند اين تمام قيمت با امام حسين بودن نيست. گوهر امام حسين خيلي ارزشمندتر از اين است كه با دادن اين جان و وفاداري بتواني به آن برسي مگر به تو لطف بكنند، لذا شرمنده و نگران روبه خدا می آورد. «يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلى  رَبِّهِمْ راجِعُون »(مؤمنون/٦٠)

بنابراين برای خدمتگزاري و همراهی با حضرت در اين دهه، اول بايد تعلقات را كنار بگذاريم و احساس كنيم آن چيزي كه در كنار حضرت مي خواهيم بدست بياوريم، قابل مقايسه با آنچه مي دهيم نيست. احساس طلبكاري، خسارت ماست. خداي متعال در قرآن به وجود مقدس نبيّ اكرم صلّ الله عليه و آله و سلّم مي فرمايد: پيامبرما! «خُذ مِن اموالهم صدقةً تُطهّرهُم و تُزكّيهم»(توبه/١٠٣) از اموالشان صدقه بگير. تطهيرشان مي كني، رشد و نموّشان می دهی. وقتي با تو داد و ستد مي كنند، پاك مي شوند. ولي «و صلّ عليهم» صلوات هم بر آنها بفرست «أنَّ صلوتكَ سكنٌ لَهم» چون به آرامش مي رسند.

ما هر چه به امام بدهيم، باقي مي ماند. «مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ»(نحل/٩٦) هر چه به امام برسد باقي مي ماند. نقطه تلاقي ما در دنيا با ایشان همين است. به دنيا آمدیم تا با امام ملاقات داشته باشيم. اصلا همه دار دنيا همين يك كلمه است و چيزي غير از اين نيست. اگر این تلاقي با امام نبود، معبر ما را دنيا قرار نمي دادند.

«يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ»(انشقاق/٦) با اين رنج بايد به سمت خدا برويم. اگر كسي به امام رسيد، هستی خودش را داد و با ایشان همراه شد، به خدا مي رسد. هر چه به امام نرسد از بين مي رود. «كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ» (قصص/٨٨)

بنابراين نكته دوم اين است كه باید همه چیزخودمان را فداي امام كنيم و بدانيم كه در اين قرباني شدن و تفديه و هستي خود را به امام دادن، ما برد كرديم، نه امام! ما بارمان را روي دوش امام گذاشتيم، نه امام روي دوش ما. بدانيم با گره خوردن به امام پاک وباقي مي شويم. ما هالك ها وقتي خودمان را به امام پيوند داديم، به بقاء او باقي مي شويم، او وجه الله است. «كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»(قصص/٨٨)

بدهکارِ همیشگیِ امام

ما در حال فنا هستيم براي اينكه به ابديت برسيم و باقي باشيم، بايد به امام گره بخوريم. بنابراين جان و مال و احساسات و هر چه را خرج امام مي كنيم، مي ماند. اگر كسي اين را فهميد، خدمتگزاري او با ادب ديگري اتفاق مي افتد. سعي مي كند كار را به گونه اي انجام بدهد كه امام بپسندد. بعضي وفا را همينطور معنا كردند، «اشهد لك بالوفاء» يعني پيمانه اش را پر مي برد! جاي اما و اي كاش و اگر باقي نمي گذارد.

گاهي آدم برای پدر، مادر یا یک مومنی کاری مي كند ولي بعدها افسوس مي خورد. اي كاش آن شب نمي خوابيدم، آن جمله را نمي گفتم، آن كار را زيباتر انجام مي دادم. بدین معنی است که پیمانه را پر نكرده است. وفا يعني هر چه مي شود بذل كني، هر چه طاقت دارد انجام بدهد. اينكه در باب قمر بني هاشم هست «أَشْهَدُ أَنَّكَ لَمْ تَهِنْ وَ لَمْ تَنْكُل » هيچ سستي و نكولي نكرديد. نكول در باب قضاء یعنی اگر مدعي بيّنه نياورد آن كسي كه منكر است قسم مي خورد و قسمش مُتّبِع است. در صورتی که منکر مي داند حق با من است ولي حاضر نيست قسم به خدا بخورد، مي تواند نكول كند. یعنی قسم را به مدعی واگذار کرده، آن وقت مدعي قسم مي خورد و به نفع او حكم مي شود.

«لم تنكل» يعني ياري امام حسين را روي دوش ديگران نگذاشتید. حالا يك موقع هيچكس ديگر نبود، ما بار را برداريم؛ با امام نباید اينگونه نباشد. بنابراين مساله دوم اين است كه اگرچه  در ماه محرّم با امام همراه شده، به هرمیزان اشك مي ريزيم و مجلس عزا بپا مي داريم، همه اينهـا از سر اخباط و انكسار و احساس بدهكاري به امام باشد، فکر نكنيم طلبكار هستيم. در روايت فرمود: مالي كه به امام مي دهيد، بهترين انفاق ها است. حَتّي در قرآن داریم «مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ»(حديد/١١) كسي که به خدا قرض حسن مي دهد، خداي متعال برايش چند برابر میكند. فرمود اين مالي است كه به امام مي رسانيد. دو هزار برابر انفاق هاي ديگر ثواب دارد ولي فرمود اگر امام را محتاج دانستيد، مشرك مي شويد. مالتان را داده اید مشرك هم هستید.

مثل اينكه وقتي انسان در راه خدا مال و جانش را مي دهد، احساس كند خدا محتاج به من است. «اسْتَنْصَرَكُمْ وَ لَهُ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض »(3) اين خدايي كه مي فرمايد: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُم »(محمد/٧) شما خدا را ياري كنيد تا خدا كمكتان كند. او محتاج به شما نيست، جنود آسمان و زمین در اختيار او است. يعني شما كار خودتان را بكنيد تا نصرت خدا بيايد.

«اسْتَقْرَضَكُمْ وَ لَهُ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض » از شما قرض خواسته در حاليكه خزائن آسمان ها و زمين در اختيار اوست. امامي كه مي گويد جانتان را به من بدهيد «هل من ناصرً ينصرني هل مِن ذابّ يذب عَن حرم رسول الله» احتياجي به ما ندارد؟! او جبرئيل و ميكائيل را روز عاشورا رد كرده است. پس هر خدمت بايد با احساس شرمندگي بدهكاري، عجز، ناتواني باشد. آدم بايد وقتي خدمت مي كند خودش را بدهكار بداند.

آثار محبت اهل بیت

از اين بالاتر خدمت محبّين است. محبت آداب خودش را دارد آنها شايد از مخبطين هم بالاتر هستند. اين روايت مفصلی در آثار محبت اهل بيت عليهم السلام نقل شده است. ده ها بلكه صدها روايت داريم که فريقين هم نقل كردند. اين روايت را مرحوم صدوق در خصال نقل كرده، علامه مجلسي هم در جلد بيست و هفت بحارالانوار آورده اند. حضرت فرمودند: «مَنْ رَزَقَهُ اللَّهُ حُبَّ الْأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَقَدْ أَصَابَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَلَا يَشُكَّنَّ أَحَدٌ أَنَّهُ فِي الْجَنَّة»(4) اگر خدا محبت اهل بيت را روزي کسی كند، به همه خير دنيا و آخرت رسيده است. پس ديگر ترديد نكند، اين آدم وسط بهشت است.

محبّين وسط بهشت هستند، كسي كه از جام محبت خورد، در بهشت محبّين است. بعد فرمودند در محبت اهل بيت من بيست تا خصلت هست، ده تا در دنيا و ده تا در آخرت! كسي که به مقام محبت امام رسيد، اول خاصيتش زهد در دنياست. حب امام رغبت به دنيا را مي برد. دوم رغبت به عبادت و بندگي پيدا مي كند، سوم «النَّشَاطُ فِي قِيَامِ اللَّيْل » نه فقط از خوابش مي گذرد كسي كه به محبت امام رسيد در شب زنده داري و بندگی با نشاط است.

آقايي مي فرمود: از يكي از اساتيد بزرگ  براي يك ذکر خيلي سنگين دستوری گرفتم. شبي با چرت و خستگي مشغول بودم، ايشان در همان عالم تشريف آوردند به من فرمودند: ذكر را با طرب مي گويند. بلند شويد، تجديد وضو كنيد، مشغول ذكر بشويد.

محبت نشاط در قيام اللّيل مي آورد. آدم از خوابش مي گذرد، يكي از بيشترين تعلقات ما «حُبُّ الدُّنْيَا وَ حُبُّ النَّوْم »(5) است. انسان از اين امر محبوب بگذرد، با نشاط هم بگذرد. اين خاصيت رزق محبت است.

آخرين مورد اين است که سخاوت پيدا مي كند. همه چيزش را سخاوتمندانه مي دهد. در داستان سيدالشهداء فرمود: آن سائل آمد، حضرت كيسه دراهم يا دنانير را از پشت در به او دادند.  فرمودند: مي ترسم خجالت مشاهده من را بكشد؛ سخاوت يعني اين! وقتي دو فرزند حضرت زینب سلام الله علیها وارد ميدان شدند، به خيمه رفت. سخاوت يعني انسان همه چيزش را با دست باز بدهد.

بنابراين محبّين آداب خاص خودشان را با امام حسين عليه السلام دارند، كه در روايات هم فراوان است. فرمود به موسي يك وعده ملاقات دادند که چهل شب طور بود. نخوابيد، نیاشاميد، نخورد، گرسنه و تشنه و خسته هم نشد، این مي شود ادب محبّت.

كسي كه مي خواهد روز عاشوراء يك ملاقاتی با امام حسين داشته باشد، اين ده روز باید ویژگی حضرت موسی را پیدا کند، چون يك قرار و سري با امام حسين در روز عاشوراء دارد. يك آقايي مي فرمود: روزعاشورا كربلا بودم که صحنه اي پيش آمد. حضرت فرمودند: ما يك شب يازدهمي داشتيم. مي خواهي ببيني؟ پرده ها كنار رفت ديدم وجود مقدس زينب كبري كمر بستند در بيابان مي گردند. محبین اباعبدالله خواب و خوراك در اين ايّام ندارند. ولي امثال بنده آنگونه نيستيم. خدا یکی از اساتید را رحمت کند. خانواده ایشان فرمودند: از سه روز به عاشورا آشپزخانه ما تعطيل بود. كسي حق طبخ و رختخواب پهن کردن در خانه ما را نداشت. آنها آداب خاص است.

اينهـا آداب ورود به ماه محرّم است. موارد ديگر هم هست. آداب محبّين كسي كه نوكر امام حسين است، در مجلس داري متفاوت است. منت مهمان هاي امام حسين را مي كشد، روي سر مي گذارد، خاك پايشان را طوطياي چشم مي كند. اگر به كسي اجازه دادند براي امام حسين بخواند، باید ببیند چه چیزی را چطور بگوید و قلوب را از چه راهی به سمت امام حسين سیر بدهد. نوكر خوب نوكري است كه كار خوب را با همان لطافت و ظرافتی که شایسته است، انجام مي دهد.

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 5، ص: 83

(2) عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج 4، ص: 118

(3) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 268

(4) الخصال، ج 2، ص: 515

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 289