نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 25 شهریور 1400 - Thu, 16 Sep 2021

جلسه دوم بعثت نبی اكرم در حرم رضوی / بعثت رسول اکرم، راه هدایت مخلوقات/ صلوات راه رسیدن به مقام محبت و همراهی حضرت

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 25 فروردین ماه 97 است که به مناسبت مبعث نبی اکرم صلی الله علیه و آله در حرم مطهر امام رضا علیه السلام ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ خداوند متعال برای هدایت ما برترین مخلوق خودش را با خُلق عظیم فرستادند و با نفس ایشان، عالم دگرگون شده و در مسیر هدایت وارد می شود. اما یک جریانی که خود را مستغنی و بی نیاز از حضرت می دانند، از حضرت روی گردانی می کنند و در مقابل حضرت قرار می گیرند. قصدشان این است که مردم مست از دنیا باشند و در آن غرقه شوند. اما خدا به پیامبر می فرماید شما برنامه خودت را پیاده سازی کن و این افراد را به ما واگذار کن. ما برای اینکه بتوانیم در کنار پیامبر باقی بمانیم و در طرح حضرت شرکت کنیم، باید مطیع کامل حضرت باشیم به نحوی که محبت حضرت در دل ما، بیش از هر محبت دیگری باشد و یکی از راه های افزایش محبت کثرت در صلوات است.

دگرگونی عالم با نفَس نبی

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَق »(علق/۱)  واقعه عظیم و بی بدیلی که مثل امروزی در مکه اتفاق افتاد، این است که خدای متعال شخصیتی را که سرسلسله همه کائنات است و خلقت وجود مقدسشان بر همه عوالم و کائنات سبقت دارد، کسی که در عالم ارواح، پیامبر همه انبیاء بوده و انبیاء الهی توحید را از او آموختند، کسی که معلم همه ملائکه مقرب مثل جبرائیل و میکائیل سلام الله علیهم اجمعین بوده، این پیامبر را مبعوث کردند و به ایشان مأموریت دادند که دست غافله بشریت را بگیرند «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاس »(سبأ/28)  بعد از این که ایشان را با محبت خودشان تربیت کردند، «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِيَّهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ فَقَالَ  وَ إِنَّكَ  لَعَلى  خُلُقٍ  عَظِيم »(1) او را با محبت خود تربیت کرد و فرمود شما صاحب خلق عظیم هستید و با همین خلق عظیم و با محبت الهی که دارند، غافله بشریت را به سوی خدا دعوت می کنند.

خدای متعال به حضرت فرمود: «اقْرَأْ»  بخوان، وقتی شما می خوانید عالم دگرگون می شود. خواندن حضرت با ما متفاوت است. مأمور شد بخواند و همه عالم و مقربان و خوبها و انبیاء و اولیاء محتاج به این قرائت حضرت هستند. با خواندن او درهای غیب عالم به سوی همه ما باز می شود و راه ما به سوی توحید و عبور به سلامت از عالم دنیا و سیر در عوالم، با خواندن حضرت باز می شود. خدای متعال در قرآن وقتی داستان موسای کلیم علی نبینا و آله و علیه السلام را ذکر می کند، می فرماید سحره فرعون، کسانی که کارگزاران فرعون بودند، وقتی می خواهند وارد مبارزه با حضرت موسای کلیم بشوند از فرعون سوال می کنند «أَ إِنَّ لَنا لَأَجْراً إِنْ كُنَّا نَحْنُ الْغالِبين »(شعراء/۴۱) اگر ما غلبه کردیم و پیروز شدیم، پاداشی هم نزد تو داریم؟

فرعون جوابی به آنها می دهد که قانع کننده است و بعد هم می گویند «بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغالِبُون »(شعراء/44) به عزت تو قسم که ما حتما غلبه می کنیم. آن جواب این است «إِنَّكُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبينَ»(شعراء/۴۲) شما اگر پیروز باشید، از مقربان درگاه من خواهید شد. یک چنین آدم هایی که این طور وابسته به فرعون هستند، وقتی نفس موسای کلیم به آنها می خورد، تبدیل به یک آدم هایی می شوند که ایمان می آورند و فرعون آنها را تهدید می کند «وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ في  جُذُوعِ النَّخْل »(طه/71) من در لابلای نخلستان ها شما را بر دار می کشم به طوری که ردپای شما هم گم بشود و کسی اصلا از احوال شما مطلع نشود و آثارتان را محو می کنم.

جوابی که می دهند این است «أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضي  هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا»(طه/72) هر کار از دستت ساخته است انجام بده چرا که تمام دایره اختیارات تو در دار حیات دنیاست و ما از این عالم رسته ایم و دیگر اهل عالم دنیا و دار دنیا نیستیم، ما اهل دار آخرت هستیم. کسی که نفس موسای کلیم به او خورده و این تحول در او پیدا می شود، می گوید ما وارد دار آخرت شدیم. محیط حکومت شما و آنجایی که خدای متعال به شما اجازه تصرف داده دار دنیاست، ما از دست شما رسته ایم. این خاصیت نفس پیامبر الهی است.

وجود مقدس امیرالمومنین علیه افضل صلوات المصلین در خطبه شریف قاصعه، اوضاع جزیرة العرب را توضیح می دهند. کار به جایی رسیده بود که کسری های ایران و قیصرهای روم، اینها را از سرزمین های آباد شمال عراق یا سرزمین های دیگر کوچ داده بودند به جزیرة العرب و اصلا اعتنایی به آنها نداشتند. حضرت وقتی اوضاع را توضیح می دهند، می فرمایند یک اتفاق افتاد و خدای متعال این وجود مقدس را مبعوث کرد و همه چیز دگرگون شد و هیچ اتفاق دیگری نیافتاد و فضا و ابزار و تولید و روابط تولید تغییر نکردند. فقط خدای متعال یک پیامبر فرستاد و با نفس او اوضاع تغییر کرد. خدای متعال به حضرت فرمود «اقْرَأْ» و با قرائت حضرت کار تمام می شود. امیرالمؤمنین علیه السلام باز در خطبه قاصعه می فرمایند وقتی حضرت مبعوث شد، من در غار حراء بودم «سَمِعْتُ  رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْي » صدای ناله شیطان را شنیدم.

در یک روایتی آمده که حضرت فرمود چهار جا شیطان ناله کرد و فریادش بلند شد. یکی آنجایی که خدای متعال لعنش کرد، دوم آنجایی که از بهشت بیرونش کردند، سوم آنجایی که حضرت مبعوث شد و چهارم وقتی فاتحة الکتاب، سوره حمد بر حضرت نازل شد، چه خیر و برکتی در این سوره است که با این ام الکتاب صدای فریاد شیطان بلند شد.

امیرالمؤمنین فرمودند من در غار حراء بودم و صدای ناله شیطان را شنیدم. عرض کردم یا رسول الله این صدای ناله چه بود؟ حضرت فرمود که یا علی «إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِي » هرچه من می شنوم را تو می شنوی. گوش شما به سوی ملکوت و بالاتر از عالم دنیا و فوق ملکوت باز است و آنچه من می بینم را تو هم می بینی و فقط تو پیامبر نیستی. بعد حضرت فرمودند که این صدای ناله شیطان بود. بعد از این که من مبعوث شدم و برای دستگیری از بندگان خدا پا به میدان گذاشتم، از این که دیگر او را بپرستند مأیوس شد.

چون آن روزی که شیطان با خدای متعال بنای دشمنی گذاشت، سخنش این بود «قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعين * إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصين »(ص/۸۲-83) جز بندگان مخلَصت همه را من اغوا می کنم که مقصود او مؤمنین بود. در یک روایتی امام صادق علیه السلام فرمود «عَمَدَ لَكَ وَ لِأَصْحَابِك »(2) مقصودش شما هستید و کار با دیگران ندارد. گفت همه مؤمنین را جهنمی می کنم و همه را به عبادت خودم دعوت می کنم.

حضرت فرمود وقتی من مبعوث شدم دیگر مأیوس شد از این که کسی او را بپرستد. البته باش تا صبح دولتش بدمد، دیگر عجله نباید کرد. این واقعه عظیم اتفاق افتاد. خدای متعال به این وجود مقدس فرمود «اقْرَأْ» شما آغاز کن، یک مرحله جدیدی است. پروردگار شما یک مرحله جدیدی از ربوبیتش را نسبت به شما آغاز کرده است که همه عالم تحت تأثیر آن هستند. شما بخوان، همه هم محتاج این قرائت هستند.

جریان مقابله با طرح نبی

بعد، آغاز تا پایان راه را به پیامبر ارائه کردند. فرمودند ولی پیامبر ما یک عده ای هستند که اینها خودشان را مستغنی و بی نیاز از شما و هدایت شما می بینند و احساس می کنند که بدون شما می توانند به مقصد برسند. اینها طغیان می کنند «إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى  * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى »(علق/۶-7) یک جریان طغیان و سرکشی در مقابل خدای متعال و در مقابل شما در عالم اتفاق می افتد.

تا جایی که کار به اینجا می رسد «أَ رَأَيْتَ الَّذي يَنْهى  * عَبْداً إِذا صَلَّى »(علق/۹-10) شما می خواهید نماز بخوانید و عالم را وارد ذکر کنید و همه عالم مسجد و محیط ذکر و بیت النور بشود و شخصیت هایی که در عالم زندگی می کنند، شخصیت هایی باشند که بازارشان عین مسجدهایشان است و بشوند «رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إيتاءِ الزَّكاةِ»(نور/۳۷) هیچ تجارتی و داد و ستدی آنها را از اقامه صلات و ذکر الهی و ایتاء زکات باز نمی دارد. با یک دست از خدا می گیرند و دائما با دست دیگر به بندگان خدا می بخشند و هیچ چیز مانع آنها نیست، خانه و مدرسه و بازارشان مسجد است. حضرت می خواهد عالم را مصلی کند و همه عالم مسجد بشود. همه زندگی آدم بشود یک کلمه، خواب و خوراک و عیش و زندگیش ذکر و صلات بشود «حَتَّى  تَكُونَ  أَعْمَالِي  وَ أَوْرَادِي كُلُّهَا وِرْداً وَاحِداً وَ حَالِي فِي خِدْمَتِكَ سَرْمَدا».

حضرت می خواهد عالم را مسجد کند ولی یک عده ای نمی خواهند. آنها می خواهند عالم میکده باشد و همه مست دنیا باشند. اینها بودند و هستند و الان هم پرچمداران کفر همین افراد هستند. دلیل مبارزه شان با اسلام همین است، می خواهند عالم میکده باشد و همه مست دنیا و غافل باشند. لا یعقل باشند و به راه خدا و انبیا توجه نداشته باشند. خدای متعال فرمود پیامبر ما، یک درگیری عظیمی پیدا می شود. آنهایی که خودشان را از شما و هدایت شما مستغنی می بینند و می خواهند بدون شما راه را بروند و به سعادت برسند، آنها مانع ذکر و صلات شما می شوند. پیامبر ما، آنها را به ما واگذار کن «كَلاَّ لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَة»(علق/۱۵) ما با دست قدرت آنها را خواهیم گرفت و مجازات خواهیم کرد. هیچ کس هم به فریادشان نخواهد رسید.

بعد در آیه آخر سوره خدای متعال به حضرت دستور می دهد که شما کار خودتان را انجام بدهید. شما سجده کنید و با سجده خودتان، همه عالم را وارد وادی تقرب به خدا کنید و مسیر عالم را تغییر بدهید و کار دشمن را هم ما به انجام می رسانیم. شما در میدان درگیری عظیمی وارد شدید. وقتی پیامبر می خواند، یک تحول عظیم در عالم و در همه قلوب و نفوس پیدا می شود. هرکسی به اندازه ای که از این قرائت و تلاوت حضرت برخوردار می شود راه پیدا می کند ولی این راه دشواری است. یک صف بندی عظیم مقابل حضرت است. آنهایی که نمی توانند صلات حضرت را ببینند و خودشان را مستغنی از این وحی و کتاب و این تجلی اعظم الهی می دانند، آنها مقابل حضرت صف آرایی می کنند. در این صف آرایی که بین حضرت و شیاطین شده و الان هم ادامه دارد.

مدار ایمان، محبت نبی اکرم

ما در مقابل حضرت مأموریت هایی داریم که خدای متعال در قرآن به آن اشاره کرده است. خدا به وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید «بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكين »(توبه/۱) صف بندیتان را با مشرکین علنی کنید و از آنها تبری بجویید و بین جامعه مؤمنین و جامعه کفار فاصله ایجاد کنید و نگذارید این دو جامعه با یکدیگر مخلوط باشند؛ این رابطه را قطع کنید. بین صف مؤمنین و صف آنها فاصله بیاندازید،  این اختلاط برای مؤمنین مضر است. این صف بندی که حضرت شروع می کنند، مبدأ یک درگیری عظیم تاریخی می شود. صف ها دیگر آشکار می شوند.

دو صف مقابل حضرت می ایستند، یکی صف منافقین است که در داخل دنیای اسلام هستند، یکی صف کفار و مشرکین است که در بیرون دنیای اسلام هستند و یکی هم صف مؤمنین است که در کنار حضرت هستند. این درگیری علنی می شود و یک صف بندی تاریخی شکل می گیرد.

برای این که مؤمنین بتوانند کنار وجود مقدس نبی اکرم در این درگیری عظیم بمانند و صفشان جدا نشود، خدای متعال در این سوره دستوراتی برای همراهی داده است، که یکی از مهمترین سوره هایی که داستان نفاق و جریان نفاق و برنامه آنها توضیح داده شده همین سوره نورانی است، به مؤمنین یک سلسله دستورهایی می دهد که بتوانند همراه حضرت در این طرحی که وجود مقدس نبی اکرم برای عالم دارند و در صف بندی که اتفاق می افتد در کنار حضرت بمانند و جدا نشوند.

می فرماید «قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في  سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقين »(توبه/۲۴) خدای متعال یک تهدید بسیار سنگینی کرده است، مهم ترین تعلقات ما را ذکر کرده است، می فرماید اگر پدران و فرزندان و برادران و عشیره و اهلتان و اموالی که گردآوری کردید و تجارتی که از کسادش می ترسید، چون بعد از نزول سوره برائت رفت و آمد مشرکین به مکه قطع شد و نگران این بودند که مبادا به تجارت و اقتصادشان لطمه بخورد، می فرماید این تجارتی که از کسادش می ترسید، برای شما دوست داشتنی تر و محبوب تر از خدا و رسول او و مجاهده و تلاش در راه خدا و رسول خداست. خدای متعال در ابهام گذاشته و تهدید خودش را بیان نکرده است. فرموده منتظر باشید تا خدای متعال فرمان خودش را در باب شما صادر کند.

مرحوم فیض، که از بزرگترین مفسرین ما هستند، می فرمایند خدای متعال اینجا خیلی سخت گیری کرده است. کم تر کسی است که از این تهدید خدای متعال بتواند خلاصی داشته باشد. یکی از مهم ترین وظایف ما برای اینکه بتوانیم در این درگیری تاریخی کنار حضرت بمانیم و سختی های راه را تحمل کنیم و این سختی ها در ما تزلزل ایجاد نکند، فرمود این است که باید خدا و رسول را از همه تعلقاتتان بیشتر دوست بدارید. اگر این تعلقات و مال و تجارت و عزیزان خودتان را بیش از خدا و رسول دوست می دارید «فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ» مشکل است که شما بتوانید کنار حضرت بمانید و از فیض حضرت برخوردار بشوید، «فَتَرَبَّصُوا» باید حضرت را بیش از همه دوست بدارید تا بتوانید کنار حضرت بمانید.

در کافی شریف این حدیث نقل شده که بعد از جنگ حنین، که این جنگ بلافاصله بعد از فتح مکه اتفاق افتاده، و لذا سران قریش و کفار و دو هزار نفر از تازه مسلمان ها بودند، بعد از مراحلی مسلمان ها به یک پیروزی قطعی دست یافتند و غنایم فراوانی به دست آوردند. حضرت این غنایم را تقسیم کردند و سهمی برای انصار نگذاشتند. انصاری که سالها حضرت را یاری کردند و چند سال تقریبا همه چیزشان در اختیار حضرت بود، غنایم مهم به دست آمد و حضرت به آنها سهم ندادند. صد شتر و غنایم دیگری را به ابوسفیان و همراهانش دادند.

بعد اینها اعتراض کردند، بزرگ خودشان را فرستادند و با سعد بن عباده آمدند محضر حضرت که انصار گله دارند و می گویند اگر حکم خداست ما قبول داریم ولی اگر حکم شماست ما راضی نیستیم. حضرت دوبار سوال کرد و فرمود که حرف شما حرف سیدتان است؟ تعارف کردند و گفتند آقا شما سید ما هستید. فرمود نه حرفتان، حرف سیدتان سعد بن عباده است؟ گفتند بله. امام صادق علیه السلام در این حدیث می فرماید نورشان ازشان گرفته شد.

آن وقت در یک حدیثی فرمودند که حضرت با امیرالمؤمنین آمدند بین انصار نشستند و فرمودند انصار قبول دارید که شما سر هیچ با هم جنگ داشتید و از وقتی که من آمدم بین شما صلح ایجاد شده و من بین شما صلح و رحمت و مودت ایجاد کردم و عزیز شدید؟ یک به یک شمردند و گفتند یا رسول الله قبول داریم، همه اینها از برکات شماست. بعد خود حضرت تعلیمشان داد، فرمود شما هم بگویید که شما تنها بودید و آمدید مدینه و ما مال و جان و همه امکاناتمان را در اختیار شما قرار دادیم، ما به مهاجرین امکانات دادیم و زندگی مان را با آنها تقسیم کردیم، ما سختی ها را کنار شما در روز احزاب و غیر احزاب تحمل کردیم و در آن سختی ها کنار شما بودیم. حضرت آنقدر گفتند که اینها همگی اشکشان جاری شد.

بعد حضرت یک جمله فرمودند، اگر کسی این را نفهمید نمی تواند کنار حضرت بماند و یک جایی صفش را جدا می کند، یک جایی مقابل حضرت تردید می کند. پیامبری که «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى»(نجم/۳) تمام حرفش حرف خداست، هرچه که است، وحی است. به این پیامبر می گویند اگر حکم شماست قبول نداریم. پیامبری که «وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى »(انفال/۱۷) پیامبری که وقتی با شما بیعت می کردند «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّه »(فتح/۱۰) پیامبر ما، بیعت با شما بیعت با من خداست ، اینها با خدا بیعت می کردند. حضرت به آنها فرمودند الان که غنایم تقسیم شد، اهل مکه با این غنایم و شترها و شمشیر و سپرها به مکه برمی گردند ولی شما با من به مدینه می روید. من در بین شما هستم ولی آنها با شترها و غنایم می روند. این تقسیم بدی است. شما گله مند هستید که پیامبر پیش شماست. اگر کسی این را فهمید تا آخر می تواند همراه بشود. اگر کسی به این محبت رسید می تواند همراه باشد.

سعید بن عبدالله 13 تا چوبه تیر را با تن خودش خرید و سپر شد تا حضرت نمازشان تمام شود. یک عزیزی می فرمود من به خاطر همین، خیلی به ایشان علاقمند هستم. یک شب خواب دیدم که کربلا رفتم و سعید بن عبدالله را پیدا کردم. سیمای عربی زیبایی داشت. جلو رفتم و پرسیدم که سعید چطور شد به نفست غالب شدی و سر و سینه ات را مقابل تیرها قرار دادی؟ اشاره کرد به سیدالشهداء و عرض کرد که «حب الحسین». اگر محبت وجود مقدس نبی اکرم در دل ما آمد، امکان همراهی با حضرت در این سختی ها فراهم می شود و آن را به جان می خریم.

«وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم »(نساء/۶۹). یکی از وظایف ما در مقابل حضرت این طوع است. در طوع سه عنصر است، پیروی کردن همراه با محبت و خشوع می شود طوع. کسی که مطیع خدا و رسول باشد و سیرش در عالم با کسانی باشد که خدای متعال به آنها نعمت داده «مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقا» رفقای خوبی در راه دارد و همراهان و همسفرانش، همسفران خوبی هستند.

یک حدیث نورانی را مرحوم طبرسی در مجمع البیان ذیل این آیه نقل کردند، فرمودند یک جوانی بود که گویا توسط حضرت هم آزاد شده بود و خیلی به حضرت علاقمند بود. لاغر و نحیف شد و رنگ چهره اش زرد و بیمار شده بود. حضرت فرمودند چه شده، چرا بیمار شدی؟ گفت یا رسول الله شما می دانید که من به شدت به شما علاقمند هستم. هر روز وقتی می آیم و بر سر راه شما می ایستم، دلم آرام می شود. اخیرا به ذهن من آمده که من از دنیا می روم و شما هم رحلت می فرمایید، بعد شما وارد مقامات انبیاء می شوید و من بهشتی هم که باشم دستم به شما نمی رسد. این غصه دوری از شما من را بیمار کرده است و لاغر اندام و نحیف شدم.

این آیه نازل شد و حضرت یک بشارت به او دادند «وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ»  اگر مطیع حضرت باشید «فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم » با نبیین و با من خواهید بود. همراهی من در عوالم منوط به این طاعت است. بعد حضرت فرمودند «وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا يُؤْمِنَنَّ عَبْدٌ حَتَّى  أَكُونَ  أَحَبَ  إِلَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ أَبَوَيْهِ وَ أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِين » به حق آن کسی که جانم در دست اوست،  احدی وارد وادی ایمان نمی شود و ایمانش کامل نمی شود تا من در نزد او دوست داشتنی تر و محبوب تر از جان خودش و پدر و مادرش و فرزندانش و همه اهل و عیالش باشم. این مدار ایمان است. اولین مأموریت ما این محبت است، باید این محبت را کسب کرد و این رفت و آمدها به این مشاهد مشرفه، باید حاصلش این محبت باشد. این امکان همراهی را در سختی ها فراهم می کند.

صلوات راه رسیدن به مقام محبت تام

البته وظایف ما متعدد است، یکی از مهمترینش که در قرآن به صراحت خدای متعال به آن دستور داده و در باب هیچ پیامبری این دستور داده نشده و منحصر به حضرت است، این است «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليما»(احزاب/56) از بزرگترین لطف هایی که در حق ما شده این است که باب صلوات به روی ما گشوده شده است. این صلوات خیلی ذکر عظیم و دارای اسراری است.

در احتجاج طبرسی است که آن عالم یهودی آمد محضر امیرالمؤمنین و گفت شما می گویید که پیامبر ما سرآمد است. خدای متعال به همه ملائکه دستور داد بر آدم سلام الله علیه سجده کردند، پیامبر شما چه دارد؟ درست است همه ملائکه سجده کردند و این سجده هم سجده عبادت حضرت آدم نبود، از متفقات امامیه است، عبادت حضرت آدم نبود بلکه عبادت خدای متعال بود و تعظیم و تواضع و تکریم در مقابل حضرت آدم بود. امیرالمؤمنین فرمود بالاترش را خدای متعال برای نبی اکرم قرار داده است. خدای متعال در جبروت عالم بر حضرت صلوات می فرستد و به همه ملائکه هم می گوید شما هم صلوات بفرستید، این صلوات از آن سجده بالاتر است و این صلوات مبدأ طهارت نفس می شود.

در جامعه کبیره امام هادی علیه السلام به ما تعلیم فرمودند «وَ جَعَلَ  صَلَاتَنَا عَلَيْكُمْ  وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَايَتِكُمْ طِيباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً لَنَا وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا» چند خصوصیت موجب پاکی اصل خلقت ماست. اگر در عوالم قبل آلودگی پیدا کردیم پاک می شود و خلق ما گوارا می شود و طهارت نفس پیدا می شود و تزکیه و رشد برای ما حاصل می شود و کفاره گناهان ما می شود. فرمود صلوات اقرار و تواضع در مقابل مقامات حضرت و اهل بیت است، صلوات به منزله سجده ملائکه است و بالاتر از اوست. صلوات تجدید عهد است. لذا خواص متعددی دارد.

وجود مقدس ثامن الحجج، علی بن موسی الرضا علیه السلام، فرمودند «مَنْ  لَمْ  يَقْدِرْ عَلَى  مَا يُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ»(3) اگر کسی قدرت ندارد که کاری کند که کفاره گناهانش باشد، چون بعضی بودند این کار را می کردند؛ مرحوم آیت الله العظمی بروجردی یک بار سر درسش ناراحت شدند و رفتند سراغ شاگرد عذرخواهی کردند ولی فرمودند بدان تو بار سنگینی روی دوش من گذاشتی، من نذر کردم اگر عصبانی شوم باید شش ماه روزه بگیرم. حالا ما که از این کارها بلد نیستیم، فرمود «مَنْ  لَمْ  يَقْدِرْ عَلَى  مَا يُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فَلْيُكْثِرْ مِنَ الصَّلَوَاتِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه » کسی که نمی تواند کاری کند که کفاره گناهانش بشود زیاد صلوات بفرستد، عدد ندارد. «فَإِنَّهَا تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْما» ریشه همه گناهان و بدی ها را از وجود انسان در می آورد.

این صلوات به ما امکان تحمل ولایت حضرت را می دهد و از روایات استفاده می شود که ملائکه عرش با صلوات حامل عرش شدند. امکان تحمل ولایت بار سختی است و امکان همراهی با حضرت، با این صلوات حاصل می شود. اگر کسی می خواهد به مقام محبت حضرت راه پیدا کند و بتواند همراه حضرت باشد و در این طرح عظیم حضرت در دنیا و برزخ و قیامت کنار حضرت باشد و برای این که به محبت برسد و با محبت این بار را تحمل کند، راهش کثرت در صلوات است.

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 265

(2) تفسير العياشي، ج 2، ص: 9

(3) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص: 294