نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 25 شهریور 1400 - Thu, 16 Sep 2021

ولادت امام رضا عليه السلام در حرم مطهر رضوي/ فهم قرآن در سایه تبعیت از امام/ امام؛ چراغ هدایت در عالم دنیا

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 3 مرداد ماه 97 است که به مناسبت ولادت امام رضا علیه السلام در حرم مطهر رضوی ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ یکی از مهمترین تکالیفی که ما در فرصت دنیا داریم رسیدن به معرفت امام و وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت معصومشان است. خدای متعال در قرآن با عناوین مختلف مکرر معصومین را معرفی کرده و ما را به معصومین ارجاع داده است. پس قرآن سراسر ناظر به مقامات اهل بیت است و عناوین و اسامی اهل بیت در قرآن پر است. لذا راه شناختن امام رجوع به قرآن است. یکی از عناوین امام در قرآن چراغ هدایت است. امام آن چراغ هدایتی است که خدای متعال حتی در مقابل حضرت آدم هم روشن کرده است. خدای متعال ما را در این عالم فرستاده و جلوی ما چراغ هدایتی روشن کرده، این چراغ هم ما را با خودش می برد، یعنی اینطور نیست که یک جا ایستاده و ما را به سمت خدای متعال سیر دهد. این هدایت الهی ما را در جذبه خودش و به سمت خدای متعال می برد و ما برای رسیدن باید تبع او باشیم. امام آن جریان هدایتی است که خدای متعال در عالم نازل کرده و تمام تلاش شیطان هم این است که ما را از امام جدا کند. وقتی از امام جدا شدیم گم می شویم و وقتی گم شدیم آن وقت طعمه شیطان می شویم. عنوان دیگر امام ذکر است. پس امام هم هدایت است و هم ذکر. یعنی اگر در سایه امام رفتید دست شیطان به شما نمی رسد. پس اصل این نعمت وجود مقدس امام اند. ما باید تلاش کنیم خودمان را به امام برسانیم چرا که او شفیع است، او دستگیر است و او بار ما را می کشد. انسان با امام به سمت خدا می رود و اگر رویش را برگرداند خاصیتش فراموش شدن در عالم است. آدم کور و کر است و هیچ چیزی ندارد. تمام قوای ما از توجه امام به ما ناشی می شود، پس اگر امام توجه خودش را برداشت آدم در کوری و تاریکی می رود.

قرآن مهمترین منبع برای شناخت مقامات امام

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى »(طه/123)، عنایت دارید که یکی از مهمترین تکالیفی که ما در فرصت دنیا داریم رسیدن به معرفت امام و وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت معصومشان هست. یکی از مهمترین سرمایه هایی که ما در دنیا باید کسب کنیم همین سرمایه معرفت هست. فرصت دنیا فرصت رسیدن به امام و با امام راه رفتن است، راه اصلی معرفت هم رجوع به کتاب خدای متعال و معارف نورانی اهل بیت هست.

خدای متعال در قرآن با عناوین مختلف مکرر معصومین را معرفی کرده و ما را به معصومین ارجاع داده است. خداوند تکالیف ما را در برابر معصومین بیان کرده و در قرآن جبهه مقابل معصومین و اهل بیت را معرفی کرده و باز وظیفه ما را در مقابل ان جبهه مقابل هم به وضوح توضیح داده است. منتها چون این دست از معارف یعنی معرفت امام از معارف باطنی قرآن هست به تعبیر دیگر از مکنونات قرآن است، دستیابی به آن یک قواعد دیگری دارد و یک مقداری تأملات بیشتری می خواهد. چون می دانید قرآن اینطوری است «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ» این کتاب، کتاب کریمی است یعنی بخشنده است و اگر کسی متوسل به قرآن باشد هدایت، شفاعت، نور و رحمت آن به انسان می رسد.

این کتاب کریم «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتابٍ مَكْنُون »(واقعه/77-78)، در یک کتابی است که آن کتاب حجاب و پوشش دارد و هر کسی دستش به این کتاب الهی نمی رسد، «لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُون »(واقعه/79) فقط یک عده ای می توانند این کتاب را مسح کنند و به معارفش برسند و آن هم پاکان هستند. پس به اندازه ای که پاک می شوند به معارف قرآن دست پیدا می کنند.

البته قرآن راه رسیدن به پاکی را هم نشان داده و می فرماید: اگر می خواهید پاک بشوید «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرا»(احزاب/33) سرچشمه پاکی و طهارت معصوم است. انسان به اندازه ای که متصل به معصوم می شود پاک می شود. مثل دریا که شما اگر یک ظرف کوچک را هم به دریا وصل کنید هم خودش پاک می شود و هم پاک کننده می شود و در اثر ملاقات با نجاست متنجس نمی شود، انسان هم به اندازه ای که به معصوم متصل می شود پاک و طاهر می شود و به همان اندازه درهای فهم قرآن برای انسان باز می شود. خدا رحمت کند یک استادی داشتیم که ایشان می فرمودند: قرآن فهم نمی شود الا با روایات، روایت فهم نمی شود الا با زیارت. یعنی انسان با توسل به معصوم باب فهم روایت برایش باز می شود و با فهم روایات فهم قرآن برایش ممکن می شود.

علی ای حال یکی و بلکه مهمترین منبعی که ما برای شناخت ائمه و مقاماتشان باید به آن رجوع کنیم قرآن هست که سراسر آن هم بحث مقامات ائمه است. همینطوری که سراسر قرآن بحث توحید و تفصیل توحید است تفسیر بیان مقامات اهل بیت و ولایت حقه و داستان درگیری اهل بیت و دشمنانشان هست.

«الْقُرْآنُ نَزَلَ أَثْلَاثا» معارف قرآن سه بخش است: «ثُلُثٌ فِينَا وَ فِي أَحِبَّائِنَا»(1) یک بخش از این سه بخش در باب ما اهل بیت است، «وَ ثُلُثٌ فِي أَعْدَائِنَا وَ عَدُوِّ مَنْ كَانَ قِبَلَنَا» یک ثلث این معارف در باب دشمنان ماست، یک بخش دیگر از سه بخش هم معارف قرآن و بحث احکام و امثال است که آنها هم باطنش به همان جریان ولایت بازگشت می کند. لذا قرآن باطنش چیزی جز بیان مقامات ائمه و سِرَّش چیزی جز توحید نیست. همه آیات قرآن همینطور هستند، همه با این بیان نورانی که از امیرالمومنین رسیده آشنا هستید. ایشان فرمود همه قرآن خلاصه می شود در فاتحه الکتاب، فاتحه الکتاب در بسم الله الرحمن الرحیم، بسم الله در باء و باء در نقطه و من همان نقطه هستم. شاید معنای این سخن همین است که همه قرآن بسط همین یک کلمه است و چیزی جز این یک کلمه نیست. علی ای حال قرآن سراسر ناظر به مقامات اهل بیت است و عناوین و اسامی اهل بیت در قرآن پر هست. لذا راه شناختن امام رجوع به قرآن است.

داستان حضرت آدم و حقیقت شجره ممنوعه

یکی از عناوینی که قرآن برای امام ذکر کرده که من امشب همین یک عنوان را ترجمه می کنم این هست که خدای متعال از امام در قرآن به عنوان هدی و جریان هدایت الهی تعبیر کرده است. امام آن چراغ هدایتی است که خدای متعال پیش روی ما روشن کرده و آن مسیر هدایتی است که خدای متعال برای ما به سمت خودش باز کرده است. این  آیه مکرر در قرآن هست که خدای متعال به هر دلیل دستور داد که حضرت آدم باید در دنیا هبوط کند و از بهشت در عالم ارض بیاید. حالا اینکار چه بود باطنش برای ما ممکن است خیلی روشن هم نباشد، ولی بالاخره یک هبوطی اتفاق افتاد و حضرت از آن عالم بهشت در عالم ارض آمدند تا خودشان با نسلشان در این سرزمین زندگی بکنند.

خب داستانش را هم قرآن توضیح می دهد که حالا به هر دلیل یک ترک اولایی از این پیامبر خدا سر می زند. حضرت آدم جزو انبیاء الهی و صاحب اسماء هستند «عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»(بقره/31)، پس شخصیت فوق العاده ای دارند ولی به هر دلیل که ما نمی دانیم یک اتفاقی افتاد که خدا فرمود شما باید از بهشت بیرون بروید. داستان ترک اولا را هم همه شما می دانید، یک شجره ممنوعه ای است که قرآن می فرماید به حضرت آدم دستور دادیم که نباید به این درخت نزدیک بشوند «وَ لا تَقْرَبا هذِهِ  الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِين »(بقره/35) که از آن تعبیر می کنند به شجره ممنوعه. حالا این شجره چه بوده در روایات ما گاهی گفته شده گندم بوده گاهی گفته شده انگور بوده و چیزهای دیگر.

امام رضا علیه السلام در یک حدیثی که در عیون اخبار الرضا مرحوم صدوق نقلش کردند فرمودند که منافاتی ندارد چون درخت های بهشتی غیر از درخت های دنیاست و میوه های متعدد دارد. اگر یک جایی گفته فلان درخت یک جایی گفته درخت دیگر اینها با هم تعارضی ندارد. بعد حضرت توضیح دادند که این در ظاهر شجره ممنوعه است اما باطن شجره ممنوعه مقامات اهل بیت است. مقامات اهل بیت مقامی است که کسی نباید در آنجا طمع کند. نه فقط نباید طمع کند بلکه نمی تواند هم طمع کند.

در زیارت جامعه کبیره آمده که «لَا يَطْمَعُ فِي إِدْرَاكِهِ طَامِع » آنهایی که اهل طمع در مقامات هستند، طمع در مقام اهل بیت نمی کنند چون اصلا در دسترس کسی نیست. کسی نباید توهم کند می شود امیرالمومنین شد! اگر ما می خواهیم امیرالمومنین بشویم، این توهم است! ما اگر هنر کنیم بشویم شیعه امیرالمومنین، همان چیزی که مقام حضرت ابراهیم خلیل است «وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ * إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيم »(صافات/83-84).

آمد محضر امام صادق علیه السلام و گفت آقا من شیعه شما هستم. حضرت فرمود: مثل حضرت ابراهیم شدی «إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيم »، اگر صاحب قلب سلیم شدی بگو من شیعه هستم! ما افق کارمان این هست که شیعه امیرالمومنین بشویم بالاتر از این نیست! ابراهیم خلیل را وقتی قرآن می خواهد توصیف کند می فرماید: «وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ»، روایات ما توضیح داده و فرموده: یعنی شیعه علی علیه السلام. در روایات ما مفصل توضیح داده شده که ایشان تقاضا کرد و از خدا خواست جزو شیعیان باشد. خدای متعال هم این دعا را اجابت کرد و شدند جزو شیعیان امیرالمومنین.

مقام چهارده معصوم مقامی است که «لَا يَطْمَعُ فِي إِدْرَاكِهِ طَامِع »، شجره ممنوعه است و کسی حق ندارد طمع کند. همه زمین گیر شدن شیطان به خاطر این بود که در این مقام حسادت ورزید. جهنمی شدن همه اصحاب سقیفه و این که عالم را به آتش کشیدند به خاطر حسادت در این مقام بود. آنها نمی توانستند ببینند خداوند این مقام را به اهل بیت داده است. فرمود: «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاس »(نسا/54)! ذیل این آیه شریفه فرمود: «نَحْنُ  الْمَحْسُودُون »(2)، آن کسی که قرآن در اینجا معرفی کرده که به او حسد ورزیدند ما هستیم.

پس ببینید مقام اهل بیت یک مقامی است که نسبت به او کسی نباید حسادت بورزد، یعنی در دلش اینطور نباشد که چرا خدا این مقام را به امیرالمومنین داده است! ابلیس حرفش چه بود؟ حرفش به خدا این بود که اگر می خواهی خلیفه قرار بدهی من را قرار بده، «قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ  خَلَقْتَنِي  مِنْ  نارٍ وَ خَلَقْتَهُ  مِنْ طِينٍ »(اعراف/12)، این مقام خلافت مال من است، چرا به او می دهی؟! بعد کارش به عداوت با خدای متعال رسید و از بهشت بیرون شد، بعد هم رجم شد طوری که همه ضلالت ها به او برمی گردد. در مقام معصوم نه می شود کسی حسادت بورزد و نه طمع «لَا يَطْمَعُ فِي إِدْرَاكِهِ طَامِع »، کسی حق ندارد در آن مقام طمع کند.

اینکه در دل حضرت آدم چه گذشته ما نمی دانیم البته یک توضیحاتی هم در روایات داده شده است. این که بگوییم حضرت گندم خورد بله از گندم بهشت خورد ولی اصلش یک چیز دیگری بود. اینکه چطور شد که حضرت به این گندم مبتلا شد بحث دیگری است. اینکه نسبت به آن شجره ممنوعه و نسبت به آن مقامات اهل بیت چه اتفاقی افتاد را ما نمی توانیم بفهمیم، ولی خدای متعال همین را در قرآن برای ما توضیح داده که حواسمان را جمع بکنیم.

حضرت آدمی که «عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»، به ملائکه گفتیم بر او سجده کنند، این حضرت آدم نسبت به آن مقام یک اتفاقی برایش افتاد که ما به او گفتیم باید ناچار از بهشت بیرون برود. خب وقتی این اتفاق افتاد حضرت مدت ها متألم بود و گریه می کرد تا این که «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْه »(بقره/37)، خدای متعال یک کلماتی را به ایشان القاء کرد و ایشان هم دریافت کردند. پس خدای متعال توبه ایشان را قبول کرد که البته مسیر توبه هم همین است. راه توبه را خدا به آدم یاد می دهد یعنی راه این که خدای متعال به شما رجوع کند این است که «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ»، باید آن کلمات را تلقی کنیم. آن وقت در روایات دیده اید فرمود آن کلمات انوار پنج تن بود که گرد عرش به حضرت آدم ارائه شد و حضرت قبول کرد. وقتی قبول کرد خدای متعال توبه اش را قبول کرد.

«فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْه »، خدای متعال به حضرت آدم رجوع کرد. اصل گناه روی گردانی از خداست و توبه الهی یعنی رجوع خدا به ما. ما اگر برگشتیم به طرف خدا، خدای متعال هم به طرف ما بر می گردد. اصل گناهان به یک معنا رجوع از معصوم است و این رجوع هم مقاماتی دارد، یک عده ای برمی گردند که کافر می شوند، یک عده ای هم رجوعشان کفر نیست ولی گناه است و توبه برگشت به دامن امام است. کما این که توبه برگشت به طرف خداست. وقتی آدم می خواهد برگردد به طرف خدا یک راه بیشتر ندارد و آن این است که باید به سمت ولی خدا برگردی و به او توجه کنی. «أَيْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِي إِلَيْهِ يَتَوَجَّهُ الْأَوْلِياء» نه فقط ما حضرت ابراهیم خلیل هم وقتی می خواهد متوجه خدا بشود از طریق نبی اکرم متوجه خدا می شود!

امام، چراغ هدایت انسان به سوی خداوند

پس در حضرت آدم نسبت به آن شجره ممنوعه و مقامات معصومین یک ترک اولایی شد، بعد هم با تلقی مقامات معصومین دوباره حضرت برگشتند و خدا قبول کرد. در عین این که خدای متعال قبول کرد اما فرمود: «فَتابَ عَلَيْه » چاره ای نیست، «اهْبِطُوا مِنْها»(بقره/38) باید همه تان با هم بروید روی زمین و آنجا زندگی کنید. پس حضرت آمد در زمین، شیاطین هم آمدند، قوای شیطان هم در عالم منتشر شد.

حضرت نگران نسلش بود برای همین هم خدای متعال چیزی را به حضرت آدم داد و فرمود: «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدى »(بقره/38)، یک چراغ هدایتی را من برای شما در این عالم روشن می کنم تا در تاریکی نمانید. من یک چراغ و یک مسیر هدایتی را برایتان در عالم می فرستم که این از ناحیه خود من هم به سمت شما تنزل پیدا می کند «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدى ». شما هم در مقابل باید یک کار بکنید «فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ»، شما باید مواظب باشید تا در سایه او راه بروید. اگر دنبال این چراغ حرکت کردید «فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى »(طه/123)، نه در عالم گم می شوید و نه عاقبت به شر می شوید، بلکه هم به سعادت می رسید و هم همیشه در راهید.

تمام مکر شیطان همین دو چیز است. شیطان می خواهد ما را اول در عالم گم کند تا گمراه و سر در گم بشویم «وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ  وَ لَأُمَنِّيَنَّهُم »(نسا/119)؛ بعد هم که ما گم شدیم طعمه او می شویم، او هم بر ما تسلط پیدا می کند و ما را تا شقاوت می برد. پس کار شیطان همین است، قدم اول کارش این است که ما را گم می کند. می دانید گم شدگی یعنی چه که شیطان تلاش می کند ما را گم کند؟ در زیارت جامعه کبیره آمده که «ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُم » کسی از امام جدا شد در عالم گم شده است.

امام آن چراغ هدایتی است که خدای متعال حتی جلوی حضرت آدم هم روشن کرده است. حضرت آدم هم باید با این مسیر به سمت خدا برود، «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدى ». شأن ما چیست؟ تبع او شدن، که حالا تبعیت هم خودش یک معنای رفیعی دارد. تابع امام شدن که کار هر کسی نیست کما این که تابع وجود مقدس نبی اکرم شدن کار امیرالمومنین است. در سوره یوسف آمده که «قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى  بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي »(یوسف/108)، حضرت می فرماید: راه من این است و آن کسی که تابع من است باید بداند که ما فقط به خدا دعوت می کنیم. فرمود: «و من التبعنی» یعنی امیرالمومنین، پس تبعیت از امام یک کار ساده ای نیست. اگر شما تابع امام شدید نه گم می شوید و نه به شقاوت می رسید.

خدای متعال ما را در این عالم فرستاده و جلوی ما چراغ هدایتی روشن کرده، این چراغ هم ما را با خودش می برد، یعنی اینطور نیست که یک جا ایستاده و ما را به سمت خدای متعال سیر دهد. این هدای الهی ما را در جذبه خودش و به سمت خدای متعال می برد و ما برای رسیدن باید تبع او باشیم. «مَثَلُ  أَهْلِ  بَيْتِي  كَمَثَلِ  سَفِينَةِ نُوح »، دریای متلاطمی است که در این دریای متلاطم هیچ نجات دیگری هم نیست. کشتی بانش هم حضرت نوح است، اوست که وقتی دریا متلاطم می شود متوسل می شود و دریا آرام می شود والا این کشتی هم غرق می شد.

ما باید سوار این کشتی بشویم تا آن کشتی بار ما را به مقصد برساند. فرمود: اگر کسی هزار سال نماز بین رکن و مقام بخواند، کشته و قطعه قطعه بشود ولی با امام همراه نشود به مقصد نمی رسد. وقتی سوار این کشتی شدین کشتی شما را به ساحل امن می رساند. امام آن جریان هدایتی است که ما را به سمت خدای متعال می برد و در جاذبه خودش ما را سیر می دهد، مثل این که ما الان در منظومه شمسی هستیم و داریم حرکت می کنیم. اگر از جاذبه منظومه شمسی آمدیم بیرون دیگر با دویدن و تلاش کردن کسی به مقصد نمی رسد.

تلاش شیطان برای جدا کردن ما از امام

امام آن جریان هدایتی است که خدای متعال در عالم نازل کرده و تمام تلاش شیطان هم این است که ما را از امام جدا کند. وقتی از امام جدا شدیم گم می شویم و وقتی گم شدیم آن وقت طعمه شیطان می شویم. در روایات آمده که مَثَل شما مثل یک گله گوسفند است که یک چوپان دارد. وقتی این چوپان در گله هست گرگ ها از این گله دوری می کنند ولی اگر گوسفندی از گله جدا شد، همین قدر که جدا شد گم می شود و بعد هم طعمه گرگ می شود. اگر صد تا هم باشند گوسفندها وقتی از چوپانشان جدا شدند یک گرگ برایشان کافی است!

این شیطانی که روی زمین آمده «إِنَّهُ  لَكُمْ  عَدُوٌّ مُبِين »(انعام/146) دشمن ماست و نقشه های دشمنی را هم بلد است. قوای شیطانی گاهی در وجود ما وسوسه می کند و حتی در روایات هست مثل خون در رگ و پی انسان جاری است، ولی یک پناهگاهی خدا گذاشته و فرموده «فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ»، اگر کسی در آن پناهگاه رفت گم نمی شود و شیطان دیگر دستش به او نمی رسد. پس در این صورت شیطان نمی تواند گمتان کند و طبیعتا «فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى ». اگر در این مسیر حرکت کردید دیگر شیطان تلاشش بی خاصیت است و نمی تواند شما را شقی کند گ.

تمام تلاش شیطان هم در دنیا همین است که ما را از این چراغ هدایت و از این مسیر هدایتی که خدای متعال قرار داده جدا کند. این آیه مبارکه قرآن در سوره اعراف در خاطر شریفتان هست، خدای متعال وقتی داستان شیطان را ذکر می کند که حاضر نشد سجده کند و کارش به عداوت با خدای متعال رسید، دید دستش به خدا و معصوم که نمی رسد «إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصين »(ص/83) برای همین هم گفت: من محبینت را می گیرم و نمی گذارم این محبین تو به مقصد برسند. «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيم »(اعراف/16) من سر راه مستقیم که وادی امام است می ایستم، «ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِم »(اعراف/17) از چهار جانب محاصره شان می کنم. پیش بینی خود ابلیس این است که «وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرين » خواهی دید اکثر این بندگانت نسبت به صراط مستقیم و امام شاکر نخواهند بود و کفران نعمت می کنند.

خدای متعال امیرالمومنین را فرستاده اما من نمی گذارم دنبال حضرت حرکت بکنند. اگر هم از صراط مستقیم جدایشان کردند آن وقت تمام مقصد من حاصل است. انسان تا با امام راه می رود دست شیطان به انسان نمی رسد چون او در حرز امام است «وَلَايَةُ عَلِيِ  بْنِ  أَبِي  طَالِبٍ  حِصْنِي »، اما همین که جدا می شوی شیطان طمع می کند «ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِم ». پس تمام تلاشش این است که ما را از این چراغ هدایت جدا کند.

این را هم عرض بکنم که تمام تلاش ما هم باید همین باشد که از امام جدا نشویم. یک موقعی من به ذهنم می آمد که ما در مراقبه و محاسبه گاهی اوقات دچار کثرت می شویم و زمین می خوریم. یک مدار را باید مدار محاسبه قرار داد، یعنی صبح تا شب آدم باید روی یک چیز تمرکز کند و آن این که از امام جدا نشود، آن وقت صلات و زکات و ترک معصیت می شود فروع. پس این اصل را انسان در محاسباتش نباید فراموش کند که شیطان تمام تلاشش این است که آدم را از امام جدا کند، اگر آدم را جدا کرد گاهی برای نماز شب بیدارتان هم می کند! نماز عمود خیمه دین انسان است و بعد از ولایت هیچ چیزی به اندازه نماز اهمیت ندارد، ولی نماز پشت سر امیرالمومنین نماز است. شیطان اگر شما را از امیرالمومنین جدا کرد نمازتان هم در اختیار او قرار می گیرد. حتی در بعضی روایات هست که بعضی از ائمه جور را شیطان برای نماز شب بیدارشان می کرد!

پس محور حمله شیطان همین است که من اینها را از امام جدا می کنم. آن چیزی هم که خدای متعال به ما بشارت داده نفرموده اگر نماز خواندید به مقصد می رسید، بلکه فرموده: «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدى »، من یک چراغ هدایتی روشن می کنم که شما اگر در سایه او راه رفتید نه گم می شوید و نه به شقاوت می رسید. شیطان تمام طرحش این است که ما را اول گم کند وقتی گم شدیم طعمه شیطان می شویم. تا گم نشدیم با امام حرکت می کنیم و اگر همه شیاطین هم به انسان حمله کنند انسان به جای این که گم بشود بصیر می شود.

تقوا در قرآن یک کلمه است خیلی متکثرش نکنید و آن یعنی آنهایی که با امام راه می روند «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِين »(توبه/119)، با امام در عالم راه بروید و تقوا یعنی این. پس معنای آن را متکثر نکنید چون نمی شود به آن رسید. فرمود: آنهایی که اهل تقوا هستند و از قبل تقوا پیشه کردند یعنی آنهایی که با امام راه می روند و در عالم حواسشان به امام است.

«إِذا مَسَّهُمْ  طائِفٌ  مِنَ  الشَّيْطان »(اعراف/201)، شیطان اول نسیم می فرستد یعنی اول یک پر کاه را با نسیم بلند می کند و بعد طوفان می فرستد. وقتی گردباد شیطان به اینها می رسد به جای این که گم بشوند، «تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون » به جای این که به غفلت برسند تازه متذکر می شوند و به بصیرت می رسند. پس شیطان نمی تواند گمشان کند و حمله های شیطان اینها را بیدار می کند. آن شبی که شیطان وسوسه شان می کند که بخوابند آن شب می فهمند که باید بیدار باشند. آنجایی که شیطان وسوسه شان می کند دست به مال شبهه ناک بزنند می فهمند همینجا آن گنج الهی است و دست به این مال نباید زد و اتفاقا همینطوری هم به مقصد می رسند.

مقصود از «ذکر»، «لهو» و «تجارت» در قرآن

پس عمده این است که انسان دنبال این چراغ هدایت راه برود و تمام تلاش شیطان هم این است که ما را از این چراغ هدایت جدا بکند. حالا من این آیه را تقدیم می کنم تا ببینید چطوری شیاطین ما را از حضرت جدا می کنند. می فرماید: «وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها»(جمعه/11)، پیامبر ما! وقتی اینها تجارت و لهو را می بینند، به طرف آن می روند «وَ تَرَكُوكَ قائِما» و شما را در حال قیام برای صلات جمعه رها می کنند. «قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِين »، بهشان بگو آنی که در نزد خداست بهتر از اینهاست. ظاهر شأن نزول آیه این است که حضرت می آمدند و مردم را به نماز جمعه دعوت می کردند. در روایات هست که روز جمعه مقابل آن روزی است که در عالم میثاق همه گرد امام جمع شده بودند و تجدید عهد می کردند، بعد هم از دور امام منتشر می شوند و دنبال زندگی شان می روند.

آیه قبل می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ  آمَنُوا إِذا نُودِيَ  لِلصَّلاةِ مِنْ  يَوْمِ  الْجُمُعَةِ وَ ذَرُوا الْبَيْع »(جمعه/9)، وقتی در روز جمعه و روز تجمع حول الامام به شما گفتند نماز بخوانید و شما به نماز ندا داده شدین، با تمام سرعت به طرف ذکر الله بروید. ذکرالله نماز است اما باطنش امام است، یعنی به طرف امام بروید. روز جمعه روز حرکت به سمت امام است. بیع هم یعنی خرید و فروشی که انسان را از امام جدا می کند. در بعضی روایات باطن آیه را معنا کرده و فرمود: بیع یعنی ائمه جور و دشمنان نبی اکرم. آنها هستند که بازار درست می کنند و با این بازار مردم را از پیامبر خدا جدا می کنند.

بعد می فرماید: «فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ»(جمعه/10)، وقتی نماز را با پیامبر خدا خواندید، حول پیامبر جمع شدین و قرارهایتان را با پیامبر بستید، «فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّه » منتشر بشوید و به دنبال فضل خدا بروید. ابتغاء فضل با بیع فرق دارد، آدمی که نمازش از گرد نبی اکرم برپا می شود، یعنی با نماز به ذکر می رسد و بعد می رود دنبال تجارت، این تجارت ابتغاء فضل است یعنی دنبال بیع نیست. چنین کسی خرید و فروشی ندارد بلکه همه کارش ابتغاء فضل است، می رود در بازار اما بازارش هم مسجد می شود.

پس باطن بیع یعنی دستگاهی که شیطان درست می کند. خود ائمه جور اصل بیع هستند کما این که اصل صلاة خود امیرالمومنین است. شما بیایید نمازتان را بخوانید عهدتان را با حضرت محکم کنید حالا «فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون »، دیگر بعد از این شما اهل ذکر کثیر می شوید، بعد هم به فلاح و رستگاری می رسید. این طرف پیامبر می آمدند و نماز جمعه به پا می کردند، از آن طرف هم شیطان می آمد و جمعه بازار راه می انداخت همراه با طبل و دهل و لهو و مردم را از نماز می کند. در نقل دارد در [خطبه های] نماز حضرت را رها می کردند و می رفتند سراغ خرید و فروش و لهو.

در روایت توضیح داده شده که لهو و تجارت یعنی دشمنان حضرت. حضرت می خواهند  اقامه صلاة کنند و مسجد درست کنند تا عالم مسجد بشود چون وقتی عالم شد مسجد خواب شما و تجارت و ازدواجتان هم عبادت است. بنا نیست ما ازدواج و تجارت نکنیم، بناست این تجارت در بیت نبی اکرم بر محور حضرت واقع شده و تبدیل به عبادت بشود. اما شیطان لهو و تجارت به پا می کند، یعنی می آید یک بازار مکاره ای با یک لهو درست می کند و نمی گذارد مردم گرد حضرت بیایند.

اما این فقط برای نماز جمعه حضرت است یا الان هم همینطوری است؟! الان هم حضرت قیام کردند برای این که همه عالم را به سمت خدا دعوت کنند. لقب امام زمان چرا این لقب است؟ ایشان سر پا می شود در بندگی و همه عالم سرپا می شوند برای کفر. این پیامبر خدا ایستاده برای این که ما را به خدا برساند، «أَنْ تَقُومُوا لِلَّه »(سبأ/46) و همه ما را هم دعوت کرده و می گوید بیایید گرد من تا با ایشان به سمت خدا حرکت کنیم. الان هم همینطور است وجود مقدس نبی اکرم قائم اند و همه ما باید با ایشان به سمت خدا برویم. شیطان هم برای این که ما را از حول حضرت پراکنده کند لهو و لعب و تجارت درست می کند. الان دنیای امروز را شما ببینید، یک بازار مکاره درست کردند به وسعت کل کره زمین و همه ما را مشغول کردند. متأسفانه گاهی محبین اهل بیت هم در همان دام و غفلت می افتند.

حضرت آمدند، ایستادند و همه ما را دعوت به قیام لله می کنند. ایشان می فرمایند به سمت خدا حرکت کنید و دل از دنیا بردارید. شیطان هم می آید و بازار مکاره و تجارت و لهو درست می کند و می خواهد نگذارد ما با حضرت راه برویم.

شأن نزول آیه راجع به نماز جمعه و روز جمعه است ولی باطن آیه بیش از این است. جواب خدای متعال چیست؟ می فرماید: «قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَة»، آنی که محضر خداست از آن تجارتی که شیطان دارد بهتر است. یعنی ما شیطان را کمکش کردیم و به او اجازه دادیم یک بازار مکاره ای درست کند، ولی آنی که در محضر خداست یک چیز دیگری است؛ اگر رو به حضرت آوردید آنی که به پیامبر خدا دادیم بهتر از آنی است که به شیطان دادیم. به پیامبر یک چیزی عطا کردیم، به شیطان هم یک امکاناتی دادیم که البته همه اش لهو و تجارت است. بعد خداوند به مومنین می گوید ما «عند الله»، پیامبر ما بهشان بگو ما عندالله آنی است که پیش پیامبر خداست، یعنی آنی که پیش من است بهتر از آنی است که پیش شیطان است. دستگاه من بهتر از دستگاه دشمنانم هست چرا که دستگاه آنان سراسر لهو و تجارت است.

«قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِين »، رازق اوست و رزق اصلی را هم به پیامبر و دور و بری های او می دهد. البته به شیطان هم یک چیزهایی می دهند اما رزق او رزق جهنمی است «وَ لا طَعامٌ إِلَّا مِنْ  غِسْلِين »(حاقه/36)، «شَجَرَةَ الزَّقُّومِ »(دخان/43)، جهنمی ها طعامشان از شجره زقوم است اما بهشتی ها طعامشان از شجره طوبی است. آنهایی که به سمت امام می آیند طعامشان می شود طعام بهشتی، آنهایی هم که به سمت شیطان می روند طعامشان چرک و خون و زقوم است.

بنابراین تمام تلاش شیطان این است که ما حضرت را رها کنیم و به سمت شیطان برویم. امام آن چراغ هدایتی است که خدای متعال در عالم روشن کرده بعد می فرماید حواستان به امام باشد. این وقتی است که خدای متعال به آدم دستور می دهد که ناچار باید هبوط کنید، توبه تان را قبول کرده است ولی دیگر چاره ای نیست و باید در عالم ارض بروید. در عالم ارض هم قوای شیطانی هست و ما در محاصره قوای شیطانی هستیم. پس این گله گوسفند رها شده است البته این تشبیه به عنوان تحقیر ما نیست بلکه به عنوان این است که ما بفهمیم واقعیت چیست؛ بعد خداوند می فرماید: من یک امامی برایتان گذاشتم و یک چراغ هدایتی برایتان روشن می کنم که شما اگر در سایه او رفتید نه گم می شوید و نه شیطان نمی تواند شما را گم بکند. شما با این چراغ در راه خدا هستید و با جذبه الهی دارید حرکت می کنید، پایان تان هم سعادت است.

نعمت امام و نتیجه بی توجهی به آن

بعد خدای متعال لحن آیه را عوض می کند و به یک عنوان دیگر امام اشاره می کند و آن عنوان ذکر است. پس امام هم هدایت هست و هم ذکر. «وَ مَنْ  أَعْرَضَ  عَنْ  ذِكْرِي »(طه/124) اگر دنبال این چراغ هدایت دنبال این هدی حرکت نکردید و اعراض کردید «فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكا».

اینکه خدای متعال اصطلاح را عوض کرده نکته ای دارد. ذکر اینجا یعنی امام، یعنی اگر در سایه امام رفتید دست شیطان به شما نمی رسد. اگر از امام جدا شدید و رویتان را کردید به طرف دنیا و دستگاه شیطان، «فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ  يَوْمَ  الْقِيامَةِ أَعْمى »، عیش دنیایتان تلخ می شود، یعنی اگر همه کائنات را به شما بدهند باز هم در تنگنا هستید. کسی از امام جدا شد همه دنیا را هم داشته باشد در تنگناست. محیط ولایت امام محیط وسعت و آرامش و محیط ذکر است، «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُ  الْقُلُوب »(رعد/28) آرامش با رسیدن به ذکر است و ذکر یعنی امام. اگر نور امام در وجود انسان آمد و قوای انسان نورانی به نور امام شد به آرامش می رسد. اگر هم انسان به امام نرسید و با نفس خودش و شیطان راه رفت، گیرم خدای متعال همه دنیا را موقتا به او بدهد اما باز هم او در فشار است.

«فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ  يَوْمَ  الْقِيامَةِ أَعْمى »، جدایی از امام هم فشار می آورد و هم کوری، انسان اگر با امام باشد بصیر می شود و چراغ پیش رویش روشن می شود اما انسانی که از امام جدا شد در تاریکی می رود، هم در تاریکی و هم در کوری، یعنی هم نور و هم بصیرت و هم چشم از او گرفته می شود. پس به خدای متعال عرضه می دارد: «قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى  وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيرا»(طه/125)، من چشم داشتم چرا من را کور محشور کردی؟ می فرماید: «قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسِيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى »(طه/126). یکی دیگر از عناوین امام در قرآن آیات است. می فرماید: من امیرالمومنین را سراغ شما فرستادم، اما بی اعتنایی کردی و رویت را برگرداندی تا جایی که امام فراموش شد، پس آن روز هم منسی می شوی.

پس انسان اگر از آیات الهی که امام است رویش را برگرداند خاصیتش منسی شدن در عالم است. آدم منسی کور و کر است و هیچ چیزی ندارد. تمام قوای ما از توجه امام به ما ناشی می شود، پس اگر امام توجه خودش را برداشت آدم در کوری و تاریکی می رود. پس نعمتی که خدا در عالم به ما داده اصل این نعمت وجود مقدس امام اند. ما باید تلاش کنیم خودمان را به امام برسانیم چرا که او شفیع است، او دستگیر است و او بار ما را می کشد. انسان با امام به سمت خدا می رود  والا چه کار می تواند در عالم بکند؟!

حالا وقتی رو به امام می روید نگاهتان به امام باید چطوری باشد؟ در احوالات مرحوم آیت الله العظمی بهجت می دیدم که یکی از شاگردانشان برای من مستقیم نقل کردند و فرمودند: یک روز ایشان از حرم بیرون آمدند و من دیدم خیلی انبساط خاطر دارند. گفتم: آقا چه بوده امروز؟ فرمودند: امروز حضرت عیسای مسیح با مادرشان حضرت مریم مشرف شده بودند به زیارت امام رضا و حضرت عیسی حوائج مومنین مسیحی را به حضرت امام رضا عرضه می کردند. این هم یک جور حرم رفتن است! مومن می رود در حرم دلش نورانی و آرام می شود ولی درجات دارد دیگر، یکی در و دیوار و ضریح می بیند یکی هم این چیزها را می بیند. اما هیچ مومنی نیست که برود در حرم و دلش به امام نزدیک نشود. همین که آدم می رود در حرم امام رضا خاصیت حرم ایشان این است.

حضرت با شمشیرش قوای شیطانی و قوای جهل را می زند، برای همین هم اگر از حرم امام رضا بیرون بروید حسدتان کم می شود. برق شمشیر حضرت همه را نفی می کند برای همین در حرم پاک پاک می شوی، ولی درجات دارد. به ما می گویند به امام که برخورد می کنید نگاهتان اینطوری باشد، خودت را نبین بلکه برو حرم امام، حرفت را بزن و بگو به من با فضیلت ترین اجازه ای که به احدی از اولیاء خودت دادی بده تا در حرم شما بیایم، یعنی آن اجازه ای که به سلمان می دهی به من هم بده، اما مگر می شود؟! این جسارت نیست؟ من کجا و سلمان کجا؟! جوابش یک کلمه است و آن اینکه من لایق نیستم و می فهمم که سلمان نیستم، ولی شما امیرالمومنین هستید! شما با یک نگاه می توانی حر درست کنی!

آمد محضر امیرالمومنین و عرض کرد: این فرزند من دلش با شما صاف نیست و من خیلی ناراحتم. حضرت فرمود: می خواهی من را دوست بدارد؟ گفت: بله. حضرت قبول کردند و یک نگاهی به فرزندش کردند که مسیرش را عوض کرد. نبی خداست و اسم اعظم در اختیار اوست برای همین کاری برایشان ندارد!

ان شاء الله خدای متعال به ما توفیق بدهد که نعمت امام را قدر بدانیم و آن بهره بایسته را از امام ببریم. در روایات دیدید که فرمود: روز قیامت همه شهداء حتی شهدای کربلا به مقام حضرت اباالفضل نگاه می کنند و غبطه می خورند. این غبطه معنایش چی است؟ معنایش این است که وقتی نگاه می کند می بیند از این امام حسین فقط حضرت اباالفضل خوب استفاده کرد. جناب حبیب کامل است و نقص ندارد، ولی از این امام حسین بیشتر از این می شد بهره ببری! اگر کسی با این امام رضا سلمان نشود خسارت کرده چرا که این معلم همه اسرار عالم دستش است، مأذون از طرف خداست در شفاعت و خدای متعال به او اذن دستگیری داده است. بهشان هم نمی گوید چرا و چقدر و آنها آزاد آزادند که به هر اندازه ای و از کسی بخواهند دستگیری کنند. ان شاء الله خدای متعال به ما توفیق بدهد متنعم باشیم.

پی نوشت ها:

(1) تفسير القمي، مقدمةج 1، ص: 21

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 206 247