نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 17 آذر 1400 - Wed, 8 Dec 2021

طرح امت سازی نبی اکرم صلی الله علیه و آله ذیل عاشورا در مراسم شهادت امام عسكري عليه السلام

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 14 آبان ماه 98 است، که مناسبت شهادت امام حسن عسکری علیه السلام در منزل حجت الاسلام مومنی ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ حضرت ابراهیم با آوردن همسر و فرزندشان به کنار کعبه کار امت سازی را شروع کردند و هدف این امت سازی را اقامه نماز گذاشتند. برای این امت سازی هم مقدماتی مانند اقامه کعبه و دعا برای امنیت را فراهم کردند. یکی دیگر از مقدمات امت سازی حضرت ابراهیم داستان ذبح فرزندشان بود که ایشان تا همان جا مأمور بودند، چون امت اصلی ذیل امامت نبی اکرم شکل می گیرد و ایشان باید هزینه اش را پرداخت کنند که در ماجرای عاشورا این کار را کردند. طرح امام برای امت سازی خیلی طرح گسترده و بزرگی است و هر کسی متوجهش نمی شود. البته همه، حتی شیاطین یک چیز هایی می فهمند ولی برای فهمیدن اسرار ائمه و قرار گرفتن در طرح ایشان باید تسلیم امام شد و امر ایشان را مقدم کرد. یکی از دلایلی که باعث می شود ائمه برخی موضوعات را اعلام نکنند این است که اگر بعضی ها متوجه بشوند، طرح را به هم می ریزند و یکی دیگر از دلایل این است که با آشکار شدن این طرح، دیگر امتحان معنایی ندارد و راه منافق و مؤمن جدا نمی شود.

امت سازی حضرت ابراهیم

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . «وَ إِذِ ابْتَلى  إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي  قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ »(بقره/124) تنها پیامبری که قرآن تصریح به این دارد که ایشان صاحب مقام امامت هستند، حضرت ابراهیم خلیل است. در بیان ائمه این طور آمده که حضرت بعد از مقام نبوت و رسالت و خلت، به مقام امامت رسیدند؛ یعنی اول نبی، بعد رسول و بعد خلیل شدند و بعدش خدای متعال ایشان را به عنوان امام برگزید.

اگر قرار باشد کسی برای امامت برگزیده بشود باید عهد های محکمی با خدا ببندد که البته مضمون آن در این آیه خیلی روشن نیست و به اجمال اشاره شده «وَ إِذِ ابْتَلى  إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ» خدای متعال او را با کلماتی مورد ابتلاء و امتحان قرار داد. در روایات گفته شده که این کلمات همان کلماتی است که خدای متعال وقتی قرار بود توبه حضرت آدم مقبول شود آن ها را به حضرت القاء کرد. «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ»(بقره/37) در روایات توضیح داده شده که این کلمات، وجود مقدس پنج تن علیهم السلام هستند که جناب آدم با تلقی مقام آن ها به نقطه ای رسید که خدای متعال به او رجوع کرد بعد.

در مورد این آیه از حضرت سوال کردند که اگر کلمات، همان کلمات است، معنی «فَأَتَمَّهُنَّ» چیست؟ حضرت فرمودند «فَأَتَمَّهُنَّ إِلَى الْقَائِمِ اثْنَيْ عَشَرَ إِمَاماً»(1) یعنی تا امام زمان جلو آمدند. اگر چه حضرت ابراهیم یک امت تاریخی دارند و به مقام امامت رسیده اند ولی امامتشان ذیل امامت ائمه علیهم السلام هست.

وقتی کسی امام می شود و خدای متعال برای او امتی قرار می دهد و می خواهد مردمی را به سمت خدا هدایت کند، باید طرح و برنامه ای داشته باشد. قرآن برنامه حضرت ابراهیم را توضیح داده. یکی از نکاتی که قرآن بیان می کند این است که حضرت ابراهیم، حضرت اسماعیل و مادرشان را به عربستان کنونی بردند و در کنار خانه کعبه سکنی دادند. شهر مکه در آن زمان یک بیابان لم یزرع بوده و کعبه هم ویران شده بود و حضرت ابراهیم دوباره کعبه را روی قواعد و پایه های اول برپا کردند «وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعيلُ»)بقره/127( این یکی از برنامه های حضرت برای امامتشان بود.

حضرت وقتی زن و بچه خودشان را به کنار کعبه بردند دعا کردند «رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي  بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ»(ابراهیم/37) من بخشی از ذریه خودم را سکنی دادم؛ یعنی حضرت ذریه خودشان را در نسل حضرت اسماعیل می بیند. «بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ» یعنی در یک محلی که حاصلخیز نیست. «رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاةَ» برای این که اقامه صلات کنند و یاد تو را در عالم برپا کنند و ولایت حقه در دنیا گسترده بشود؛ یعنی عالم را مانند خیمه ای بکنند که عمودش نماز و ذکر و یاد خداست. حضرت در این فعل خودشان آن ذریه را می بینند.

بعد درخواست می کند که «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ» پروردگارا قلوب مردم را به آن ها متمایل کن، و آن ها را از ثمرات برخوردار کن. ظاهر آیه این است که حضرت از خدا تقاضا می کنند که این ها در این بیابان تنها نمانند و قلوبی گرد این ها جمع بشوند و در این بیابانی که چیزی پیدا نمی شود، آب و خوراکی برای این ها فراهم بشود.

وقتی حضرت ابراهیم، این مادر و فرزند را در آن جا ساکن کردند و رفتند، این طفل تشنه شد و مادرش بین صفا و مروه رفت و آمد می کرد و دنبال آب می گشت. جبرئیل آمدند و گفتند که شما چه کسی هستید و اینجا چه کار می کنید؟ حضرت هاجر گفت من همسر حضرت ابراهیم هستم و بر اساس یک مأموریت الهی اینجا آمده ایم. جبرئيل گفت حضرت شما را در این بیابان به چه کسی سپرده؟ هاجر گفت ایشان ما را به خدای متعال سپرده است. جبرئیل گفت شما را به خوب کسی سپرده. حضرت هاجر وقتی برگشتند دیدند که زیر پای حضرت اسماعیل زمزم جوشیده و دور این زمزم را سنگ چیدند. وقتی این چشمه شکل گرفت، پرنده ها کنار آب نشست و برخاست می کردند و آن قبایل دور دست با این رفت و آمد پرنده ها متوجه شدند که آنجا آب هست و آمدند از حضرت اجازه گرفتند و آنجا ساکن شدند در مقابل گرفتن آب به خانواده حضرت نان می دادند.

این ظاهر آيه بود ولی در مورد باطن آیه در روایت هست که این دعای حضرت برای اهل بیت بود؛ ینعی آن ذریه ای که بناست اقامه صلات کنند اهل بیت هستند. وقتی حضرت می گفت «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ» یعنی باید قلوب یک دسته ای از مؤمنین متمایل به ائمه بشود تا اقامه صلات شکل بگیرد. در «وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ» منظور حضرت ثمرات قلوب بود.

بنابراین وقتی کسی امام می شود یک برنامه بزرگ تاریخی روی دوشش قرار می گیرد. ما خیال می کنیم فقط ماجرای ذبح حضرت اسماعیل کار خاصی است ولی این طور نیست؛ حضرت از همان وقتی که فرزند خود را به کنار کعبه می آورند یک کار بزرگ را شروع کرده اند. این که حضرت، فرزند و ذریه خودشان را کنار کعبه ساکن می کنند، یعنی وقتی می خواهی امت سازی کنی باید این امت کنار بیت الحرام باشد؛ امت سازی بدون بیت نمی شود. «وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهيمَ مُصَلًّى»(بقره/125) ما این خانه را امن قرار دادیم. اگر این بیت متصل به امام باشد، وادی ایمن می شود. بعد می فرماید «اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهيمَ مُصَلًّى» جایگاه حضرت ابراهیم را برای خودتان محل نماز قرار بدهید؛ این یکی از اعمال در مناسک حج عمره است.

بعد می فرماید «وَ عَهِدْنا إِلى  إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ وَ الْعاكِفينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ» به امام دستور می دهد که این بیت را برای این غافله ای که در راه اند و اهل طواف و اعتکاف و رکوع و سجود هستند تطهیر کنید. تطهیر کنید یعنی فقط شستشو بدهید؟ این معنا را دارد ولی بیش از این هم هست؛ یعنی امام باید این بیت را از فرهنگ باطل و بت پرستی و اوهامی که آنجا بوده تطهیر کند. این بیت، خانه امن است و نباید داخلش شرک باشد چون شرک نا امنی است «وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ»(حج/31) کسی که مشرک می شود سقوط کرده است. لذا این خانه باید از شرک پاک باشد.

البته در حال حاضر هم این مأموریت تطهیر وجود دارد؛ چون بعد از تطهیر این بیت، رقبا دوباره همین خانه را تسخیر می کنند و بت هایشان را دور همین خانه می چینند. نبی اکرم و امیرالمؤمنین زمان فتح مکه این بت ها را از بین می برند، ولی باز همان جریان مخالف، به یک شکل دیگر این مسجد را اخذ می کند و فرهنگ خودش را غالب می کند.

در روایت آمده که امام صادق در زمان حج یک نگاهی کردند به این حجاجی که طواف می کردند و فرمودند در دوره جاهلیت هم مردم همین طور طواف می کردند. منظور حضرت این بود که وقتی بدون توجه به امام طواف کنید، طوافتان فرقی با طواف جاهلیت ندارد. دعای حضرت ابراهیم این بود «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ» مردم در این بیت باید به امام رو بیاورند. دعای حضرت این بود که قلوب مردم متمایل به اهل بیت بشود. بنابراین حج باید منتهی به تجدید عهد با امام و نصرت ایشان بشود.

بنابراین حضرت ابراهیم باید ذریه خودش را کنار این بیت که که محور امت سازی است مستقر کند «رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاةَ» تا این امت اقامه صلات کنند. بعد از مستقر کردن، باید بستر را برای شکل گیری این امت درست کنند؛ یعنی باید این بیت را تطهیر کنند «طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ وَ الْعاكِفينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ» بعد از خدای متعال می خواهند که این کار را قبول کند چون اگر او قبول نکند این کار به ثمر نمی نشیند.

در جای دیگر دارد «رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ»(بقره/128) یعنی در ذریه ما یک امت مسلم قرار بده «وَ أَرِنا مَناسِكَنا» امت مسلم، مناسک می خواهد؛ تسلیم بودن بدون مناسک نمی شود. «وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ» همه چیز با رجوع تو حل می شود. امت سازی این گونه است. حالا عرضه می دارد که این امتی که من درست می کنم، رسول می خواهد «وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ» این دعا برای بعثت نبی اکرم است.

پس امام باید برای امت سازی یک سری طرح و برنامه داشته باشد و الا کسی که برنامه ای برای احیای امت نداشته باشد که امام نیست. حالا امت غیر از امام، بیت و بلد امن هم می خواهد. حالا منظور از این بلد امن هم، امنیت ظاهری نیست چون خیلی وقت ها در طول تاریخ این امنیت نبوده؛ منظور از این امنیت این است که اگر کسی وارد این بیت بشود دیگر از شرک و کفر و امثال این ها در امان است. البته در دوران ظهور این امنیت ظاهری هم تأمین می شود ولی بعضا در طول تاریخ این امنیت ظاهری نبوده. بنابراین اگر شهر بر مدار امام قرار بگیرد، امن می شود و الا نه امنیت ظاهری دارد و نه باطنی.

تلقی من این است که حتی داستان قربانی کردن حضرت اسماعیل هم بخشی از همین طرح امامت حضرت است. مقام سلوکی حضرت ابراهیم خیلی رفیع است چون این قربانی کردن خیلی کار بزرگی است و شیطان هم تمام قوای خودش را گذاشت که حضرت ابراهیم این کار را نکند و همه از این مقام حضرت در تعجب اند. حضرت با همه سختی ها، کار را تا دم آخر انجام دادند و لحظه آخر خدای متعال فرمود «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا»(صافات/105) ببینید برای ساختن امت، یک چنین چیزی لازم بود. لذا فرمود «وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظيمٍ » شد. در روایت آمده که کاری که باید برای هدایت امت اتفاق بیافتد عاشوراست نه قربانی کردن حضرت اسماعیل؛ حضرت ابراهیم تا آنجا وظیفه داشت.

بنابراین برنامه ای که امام دارد این است که یک بیتی را آماده کند و یک بلد امنی را مهیا کند تا امت در آنجا اقامه صلات کنند؛ امامی که نتواند بیت را تطهیر کند و بلد امن ایجاد کند امام نیست. اگر شهری بر محور امام شکل بگیرد واقعا بلد امن می شود. ائمه ارکان بلاد هستند؛ وقتی بلد بر محور امام شکل می گیرد امن می شود. اگر همه شئون شهری که مردم در آن زندگی می کنند صبغه و رنگ امام را داشت و همه چیزش بر محور امام ساخته شد، امن می شود، ولی اگر بر محور ولایت جور ساخته شد، در نا امنی به سر می برد.

آفتی که ما الان درگیرش هستیم همین است که شهر هایی که درست شده بر محور امام نیست. مقصودم کالبد و جسم شهر نیست. این شهری که ما در آن زندگی می کنیم، روحی دارد که این روح همان ولایت امام شهر است؛ اگر امام جائر باشد، شهر ناامن می شود ولی اگر امام بر حق باشد امنیت به وجود می آيد. ما داریم در شهر کفر زندگی می کنیم؛ این ها کل عالم را به بلدی تبدیل کرده اند که بر مدار کفر است و این از فرهنگش پیداست. این ها می خواهند در عالم اقامه بت پرستی و کفر بکنند. اصلا کار مستکبرین همین است. لذا بلدی که بر محور فرعون شکل بگیرد، امن نیست و هر کسی وارد این فضا بشود مست دنیا خواهد شد. بلدی که این ها می خواهند بسازند، انسان را غرق در دنیا می کند؛ شهر های این ها شهر بازی است و انسان ها را مشغول به لهو و لعب می کند. انسانی که در این محیط باشد مست دنیا می شود و دیگر در امنیت نیست.

کاری که این ها می کنند ایجاد بلد نا امن است که آدم شصت سال هفتاد سال در این بلد زندگی بکند و درگیر تکاثر بشود «أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ»(حدید/20) کل این بساطی که شیاطین و فراعنه به پا می کنند همین است. حالا این بلد اهل تکاثر، بلد نا امن است و هر آدمی که بخواهد در این شهر زندگی کند قطعا غرق در دنیا می شود. از آن طرف امام بلد امنی درست می کند که هر کسی وارد این بلد بشود موحد می شود و وقتی از آن بیرون می رود وارد عالم آخرت می شود. امام عالم را به محیط مسابقه در وادی توحید تبدیل می کند «سابِقُوا إِلى  مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ» عالم بستر مسابقه به سوی مغفرت و رضوان خدا می شود نه لهو و لعب و لغو.

حالا نسبت کعبه با پیامبر اکرم چیست؟ «أَنَا ابْنُ  مَكَّةَ وَ مِنًى » باطن کعبه، نبی اکرم هستند و الا کعبه بدون امام قیمتی ندارد. همین کعبه ای که در روایات آمده که یکی از محرمات است و مردم مأمور شده اند دور این سنگ ها طواف کنند، برای این ایجاد شده که مردم با امام تجدید عهد کنند؛ کعبه بدون امام سنگ است و آن چیزی که کعبه را کعبه و منا را منا می کند، ارتباطشان با وجود مقدس نبی اکرم است. برای همین است که اینجا بلد امن است و باید تطهیر بشود. حالا تمام تهاجم شیطان هم همین است که این بیت و بلد را از دست نبی اکرم بیرون بیاورد و اینجا را به محیط لهو و لعب تبدیل کند و بت پرستی را دوباره در آن رواج دهد. «مَا أَكْثَرَ الضَّجِيجَ وَ أَقَلَّ الْحَجِيجَ»(2).

تسلیم شدن، مسیر درک طرح امام

طرح امت سازی هر کدام از ائمه، خیلی بزرگ تر از طرح حضرت ابراهیم است؛ چون امامت حضرت ابراهیم ذیل امامت این ائمه است. برنامه ای که امام زمان علیه السلام برای ایجاد امت دارند بسیار بزرگ تر از طرح حضرت ابراهیم خلیل است. البته این طرح ها خیلی وقت ها برای ما قابل فهم نیست. «رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي  بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ» اگر این را به مردم بگویند که حضرت برای امت سازی این کار را کرده اند، می خندند و متوجه نمی شوند، با این که این طرح، طرح خدای متعال است.

این که خدای متعال به ایشان مأموریت می دهد «أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ» که این خانه را تطهیر کنید چون نباید آغشته به غفلت و شرک و فرهنگ باطل باشد، این فقط بین خدا و امام است و کسی نمی تواند بفهمد. حالا تک تک ائمه علیهم السلام هم برنامه با عظمتی دارند که از طرح حضرت ابراهیم بزرگ تر است. بنابراین ما از خیلی از اهداف معصومین آگاه نیستیم و متوجه نمی شویم.

ببینید مثلا اگر ما در زمان امام رضا علیه السلام بودیم و وجود مقدس حضرت می فرمودند من دارم هجرت می کنم و به دنبال هجرت من اتفاقات عظیمی می افتد ما چیزی می فهمیدیم از ماجرا؟ ما تازه بعد از هزار و دویست سال داریم چیز هایی را می فهمیم. بنابراین خیلی از طرح ها و اهداف حضرت اصلا قابل گفتن نیست. مثلا اگر سید الشهداء در واقعه عاشورا می گفتند که دارند چه کار چه کار می کنند کسی می فهمید؟ ما هنوز بعد از هزار و دویست سال خیلی تحلیل های ضعیفی داریم و بعضی ها هنوز متوجه نشده اند که طرح حضرت چه بوده. در باب سایر ائمه هم همین طور است. مثلا اگر بخواهیم خیلی راجع به ائمه متأخر بحث کنیم می گوییم شبکه وکالت درست کردند. بله درست است ولی کار امام فقط همین است؟ این تحلیل های ما متأسفانه اصلا ربطی به افق امامت ندارد.

بنابراین فهم طرح امام و برنامه ای که هر کدام از ائمه برای هدایت عالم دارند کار بسیار دشواری است. آن چیزی هم که از ما خواسته شده این است که تسلیم امام باشیم. اگر تسلیم امام بشویم به ما در برنامه شان جایی می دهند و به ما می فهمانند که چه کاری می خواهند انجام بدهند. اگر کسی در مقابل امام تسلیم نشود جایی در طرح امام ندارد.  

من این آیه «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في  قُلُوبِكُمْ»(حجرات/14) را این طوری می فهمم که یک عده ای که هنوز تسلیم پیامبر نشده اند می خواهند خودشان را در طرح نبی اکرم جا کنند؛ یعنی وجود مقدس نبی اکرم دارند امتی می سازند و آن اعرابی هم می خواهد بیاید وسط طرح. در روایت گفته شده که منظور از اعرابی کیست. می فرماید یک عده اعرابی می خواهند بیاید جای امیرالمؤمنین بنشینند؛ خوب این که نمی شود. ما به اندازه ای که تسلیم و تطهیر می شویم و حقیقت ولایت به ما عطا می شود، در طرح و دستگاه ائمه جا پیدا می کنیم. ما هر چقدر تسلیم امام باشیم، به همان اندازه طرح حضرت برای ما قابل فهم می شود و باقی مانده طرح باز هم برای ما قابل فهم نیست.

البته شیطان هم در یک مقیاسی طرح ائمه را می فهمد و لذا شروع به مقابله با طرح حضرت می کند. در سوره علق همان اول به حضرت می گویند شما باید بروید و برای مردم قرائت کنید. «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ»(علق/1) با قرائت شماست که عالم وارد یک وادی جدید می شود. ولی عکس العمل انسان ها چیست؟ «إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى »(علق/6) یک عده ای طغیان می کنند و خودشان را مستغنی از شما می بینند. «أَ رَأَيْتَ الَّذي يَنْهى  * عَبْداً إِذا صَلَّى »(علق/9-10) شما می خواهید عالم را مسجد کنید و نماز بخوانید ولی آن ها نمی گذارند و می خواهند عالم را تبدیل به میکده کنند. «كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ»(انعام/112) این گونه در مقابل هر پیامبری شیطان انسی و جنی قرار دادیم که با او درگیر است. بنابراین شیطان هم در قدر فهم خودش مقابله می کند با طرح امام.  

پس شیاطین بخشی از کار ائمه و نقطه های حساس را می فهمند و لذا همان جا می ایستند؛ مثلا نقش لحظه بعثت حضرت را می فهمد و نقش غدیر را می فهمد. در روایات آمده وقتی حضرت مبعوث شد «سَمِعْتُ  رَنَّةَ الشَّيْطَانِ»(3) فریاد شیطان بلند شد؛ حضرت فرمودند یا علی این صدای شیطان بود که وقتی من مبعوث شدم مأیوس شد. وقتی غدیر به پا می شود هم باز شیطان فریاد می زند. در روایات پیرامون غدیر آمده که شیطان سران قوای خودش را جمع می کند؛ آن ها می پرسند چه اتفاقی افتاده؟ می گوید اگر این کاری که وجود مقدس نبی انجام داد کامل شود دیگر احدی گناه نمی کند و همه بساط ما جمع می شود. ولی بعد از ماجرای سقیفه دوباره قوایش را جمع کرد و تاج گذاری کرد و گفت تا مدتی طولانی آن امر به تاخیر افتاد.  

البته درست است که شیطان تا حدی می فهمد ولی اگر کامل می فهمید شاید دیگر وارد صحنه عاشورا نمی شد. در روایات آمده است وقتی ولی خدا به دنیا می آید، شیطان قوایش را صدا می زند و می گوید اگر این آقایی که به دنیا آمده به سن رشد برسد، همه رشته های ما را پنبه می کند. وقتی که قوای شیطان می گویند برویم و او را بکشیم می گوید نه ما به خاطر او زنده ایم و اگر او کشته بشود بساط ما هم جمع می شود. لذا شیاطین یک چیز هایی می فهمند و ما هم یک چیز هایی از طرح امام را می فهمیم اما ما بقی طرح را به اندازه ای که تسلیم بشویم متوجه می شویم.  

شخصی از امام صادق علیه السلام سوال کرد دلیل غیبت قائم سلام الله علیه چیست؟ حضرت فرمود «لِأَمْرٍ لَمْ  يُؤْذَنْ  لَنَا فِي كَشْفِهِ لَكُمْ»(4) به ما اجازه نداده اند که دلیل غیبت را بگوییم. خیلی از اسرار امامت گفتنی نیست و اگر بگویند هم ما استهزاء می کنیم. «رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي » مردم زمان حضرت ابراهیم چه می فهمند که او دارد امت می سازد؟ اگر بگوید من دارم امت می سازم به ایشان می خندند. در جنگ احزاب مدینه در محاصره بود و منافقین هم غوغایی به پا کردند «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في  قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»(احزاب/12) می گفتند پیامبر از اول تا آخر به ما دروغ گفته و داشتند مدینه را به هم می ریختند. ولی حضرت همین طور که داشتند کلنگ می زدند می فرمودند از این برق کلنگ دیدم که ایران و روم فتح شد؛ این ها استهزاء می کردند و می گفتند الان در محاصره قریشیم ولی او می گوید ایران و روم فتح شد. لذا این چیز ها را کسی جز اهلش نمی فهمد.

حالا وظیفه ما در قبال این طرح این است که تسلیم امام باشیم. ما به اندازه تسلیم بودنمان وارد طرح امام می شویم. امثال زهیر و حبیب می فهمند که امام حسین در عالم چه کار می کنند. اگر کسی خارج از طرح امام باشد نه ظاهر کار او را می فهمد نه باطنش را ولی اگر تسلیم شد، به اندازه تسلیم بودنش متوجه می شود.

نکته دیگری که باعث می شود امام طرح خودشان را بیان نکنند این است که اگر بگویند دیگر امتحان شکل نمی گیرد. باید احساس بشود که حضرت دارد ما را به دل خطر می برد؛ ما در این شرایط باید با حضرت بیعت کنیم نه فقط در آرامش و الا این طوری منافق ها از مؤمنین جدا نمی شوند «بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى  أَهْليهِمْ أَبَداً»(فتح/12) اگر منافقین می دانستند که پیامبر پیروز می شود که دیگر راه خودشان را جدا نمی کردند.  

یکی از مثال ها برای تسلیم نبودن ما این است که وقتی نبی اکرم از مکه به مدینه رفتند و همه به حضرت می گفتند که به خانه ما بیایید، حضرت فرمود این شتر هر کجا بخوابد من همان جا می روم. شتر تحت فرمان نبی اکرم است ولی این ها حرف شتر را قبول می کنند و حرف پیامبر را قبول نمی کنند. این یعنی تسلیم نبودن در برابر امام. قصه ما هم همین طور است. وقتی حد ما انقدر است، چه سری می شود با ما گفت؟! لذا اگر وارد وادی تسلیم بشویم، اسرار طرح امام را می فهمیم.

ببینید طرح ائمه خیلی طرح بزرگی است و ما قسمتی از این طرح را نمی فهمیم و قسمتی را هم وقتی واقع شد می فهمیم. مثلا الان یک بخشی از کار ائمه را بعد از هزار و دویست سال می شود فهمید، آن هم آن بخشی که در حجاب سقیفه نرفته است. «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى »(لیل/1) حجاب سقیفه نمی گذارد مؤمنین بفهمند که امام چطور سیر می کند. آن بخش پنهان طرح امام که پشت سقیفه است، در دوران ظهور آشکار می شود و آن وقت می فهمیم که نقش ائمه در عالم چیست. طرح امت سازی امام یک طرحی است فراتر از طرح امت سازی حضرت ابراهیم.

نکته اصلی هم این است که راه ورود به این طرح تسلیم است. به اندازه ای که تسلیم باشیم افق فهم برای ما باز می شود. این طور نیست که اول طرح امام را بفهمیم و بعد بپذیریم؛ این نعل وارونه است. اگر امام امام است، ما مأمومیم و باید تبعیت کنیم. من نباید خودم را بگذارم وسط و خودم را ترازو قرار بدهم و بگویم اگر امام با ترازوی من راه رفت من هم با امام راه می روم؛ این که دیگر امام و مأموم نمی شود. ولی خیلی وقت ها این طور می شود و شیطان سر آدم را کلاه می گذارد و می گوید خودت را معیار بگیر. بنابراین راه ورود به طرح امام، تبعیت و تسلیم در برابر امام است.

پی نوشت ها:

(1) كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص: 359

(2) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 358

(3) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 301

(4) كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص: 482