نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 17 آذر 1400 - Wed, 8 Dec 2021

رویت امام نسبت به انسان ها در شب شهادت امام هادی در حرم حضرت معصومه / آثار رویت ائمه در سلوک و رسیدن به نورانیت و معیت

متن زیر سخنرانی جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در ایام شهادت امام هادی علیه السلام در حرم حضرت معصومه(س) به تاریخ 12 اردیبهشت 93 برگزار شده است. ایشان در این بحث اشاره می کنند که کمترین شرط تحقق عبادت، اینست که انسان اگر هم نتواند معبودش را رویت کند، لااقل خود را در محضر او بداند؛ این رویت که البته جسمانی نیست، تنها در پرتو ایمان ممکن است که وجود مقدس امیرالمومنین است و ایمان دیگران حب آنحضرت و در حقیقت حب ایمان است، و خود را در محضر معبود دیدن نیز به این معناست که تمام وجود و عوالمش را در محضر معبود بداند، و این در خصوص ائمه علیهم السلام نیز صادق است، نه بعنوان تشبیه به خدا، بلکه از آن جهت که مطابق روایات، امامت خلافت خداست و امام خورشید عالمتاب جهان خلقت است و تمام عوالم آن در تمامی رتبه ها در محضر آن وجود مقدس است، و تمام مخلوقات و ذرات به تبع امام خدای متعال را تسبیح می کنند، فلذا مومن باید به گونه ای در وادی ولایت امام حضور داشته باشد که یا حجاب را کنار زده و حقیقت امام را مشاهده کند، چنانکه حضرت موسی علیه السلام با درخواست رویت خود به دنبال آن مقام بود، یا آنکه لااقل به نحوی باشد که عالم خلقت و عوالم وجود خود را در محضر امام دانسته و آنحضرت را رشته اتصال تمام عالم به خداوند بداند، و معیت با امام داشته باشد بدین معنا که هرگز از وادی ولایت امام خارج نگردد چرا که به همان اندازه طعمه شیطان خواهد بود، و در سایه این معیت قلبش پر ایمان و وجودش مملو از حکمت گردد، تا با اتصال به وجه الله، از هلاکت نجات یابد.

رویت؛ مقام تحقق عبادت

در قرآن کریم آمده است که: «قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المومنون»(توبه/105) در باب این آیه باید اشاره کنیم که یکی از خصوصیاتی که ما در مقامات ائمه علیهم السلام باید به درک این خصوصیت برسیم و این معرفت را به ائمه علیهم السلام پیدا کنیم این است که امام علیه السلام در همه عوالم خلقت حاضر هستند و امام، غائب و حاضر ندارند.

در روایات در باب خدای متعال این مطلب وارد شده که فرموده اند خدای متعال را عبادت کن، گویا خدای متعال را می بینی، آنگونه خدای متعال را عبادت کن گویا در محضر هستی و مشاهده می کنی و رؤیت الهی برای تو حاصل شده اینگونه خدا را عبادت کن «اعبدالله کانَّک تراه فان لم تکن تراه فهو یراک»(1) و یا لااقل اگر در مقامی نیستی که اهل رؤیت باشی لااقل این مقدار باید باشد که انسان بداند خدای متعال انسان را می بیند؛ این دو مقام هست و از این پایین تر حقیقتاً عبادتی واقع نمی شود. یا انسان باید در مقام رؤیت باشد، که البته وقتی ما می گوییم رویت الهی نصیب انسان می شود این رؤیت جسمی نیست، چون خدای متعال جسم نیست که با چشم ظاهری دیده شود ولی بالاخره رویت الهی برای موحدین واقع می شود. در روایت، از وجود مقدس امیرالمومنین علیه افضل صلوات المصلین، سوال شد آقا شما پروردگار خودتان را دیده اید، حضرت فرمود «انی لم اعبد رباً لم اره»(2) من ربی را که نبینم، عبادت نمی کنم؛ بعد توضیح دادند «لا تراه العیون بمشاهدة الابصار» خدای متعال را به این دیده ها و این مشاهدات حسی که ما اجسام و پدیده ها را می بینم خدا را مشاهده نمی کند «ولکن تراه القلوب بحقایق الایمان» قلب انسان با حقیقت ایمان می تواند خدا را ببینند. اگر حقیقت ایمان در قلب انسان ظاهر شد، رویتی از حضرت حق برای انسان ظاهر می شود که آن رویت، رویت ایمانی است.

امکان رویت حضرت حق؛ در پرتو ایمان

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید «حبّب إلیکم الایمان و زیّنه فی قلوبکم»(حجرات/7) یکی از نعمتهای بزرگ الهی که برای شما مومنین حاصل شده است این است که ایمان را محبوب شما قرار داده است و محبت ایمان را به سوی شما جلب کرده است. ایمان را در قلب شما زینت داده، از یکی از معصومین علیهم السلام، ظاهراً امام صادق علیه السلام است که فرمود: ایمان، وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام است که خدای متعال، محبت ایشان را جلب قلوب شما کرده است، ایشان را محبوب قلوب شما کرده است و این از نعمتهای بزرگ خداست؛ اصولاً ایمان ما هم چیزی جز همین حب امیرالمومنین علیه السلام نیست. حقیقت ایمان بالله آنقدر مقامش بالاست که در وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام محقق می شود؛ از معانی که در روایت آمده است این است که «یمیرهم العلم»(3) حقیقت معارف و علوم را ایشان برای مومنین فراهم می کند و ایشان سرچشمه ایمان و معرفت و علم هستند؛ از علوم و معارفشان به قلب انسان نازل می شود که همین می شود ایمان. از محبت ایشان به خداوند در قلب مومن جاری می شود که ایمان می شود «حبب إلیکم الایمان» حقیقت ایمان و آن کسی که ایمان مجسم است خود امیرالمومنین است؛ ایمان ما حب الایمان است. محبت ایمان است. محبت امیرالمومنین است که شاهدش هم این روایتی است که فریقین؛ سنی و شیعه نقل کرده اند «علی حبه ایمان و بغضه کفر»(4) لذا در یک روایتی از حضرت سوال کرد که آیا حب و بغض از ایمان است؟ یکی از ارکان ایمان محبت و بعض است؟ حضرت فرمودند «هل الایمان الا الحب و البعض»(5) ایمان چیزی نیست جز محبت و جز بغض، بعد این آیه را فرمودند «حبب إلیکم الایمان و زینه فی قلوبکم و کره إلیکم الکفر و الفسوق و العصیان».(حجرات/7) خدای متعال ایمان را محبوب قلوب شما قرار داد و آن را در قلب شما تزیین کرد. شما ایمان را دوست دارید و می پسندید؛ خدای متعال به مومنین نعمت داده، آن نعمت آن است که کفر و فسق و عصیان را در قلب آنها مکروه کرده، از کفر و عصیان و فسق بدشان می آید؛ آن چیزی که خدا در قلب ما قرار داده این دو چیز است. یکی حب الایمان و یکی بغض و کراهت نسبت به کفر و فسوق و عصیان. بعد حضرت معنا کردند فرمودند ایمان، امیرالمومنین است و کفر و فسوق و عصیان دشمنان ایشان هستند. این روایت دیگر احتیاج به ترجمه ندارد؛ لذا حقیقت ایمان ما همان حب امیرالمومنین است، حب ایمان است و امیرالمومنین علیه السلام کلمه ایمان هستند و با ایمان، رویت الهی برایشان حاصل می شود «انی لم اعبد رباً لم اره لا تراه العیون بمشاهدة الاجساد و لکن تراه القلوب به حقایق الایمان»(6) اگر کسی ایمان در او محقق شد در پرتو ایمان یک رویتی نسبت به خدای خودش پیدا می کند که این رویت رویت جسمانی نیست، خدا را تنزیه می کنیم از این که بتوانیم به چشم سر ببینیم؛ ولی امیرالمومنین فرمود من خدایی را که نبینم نمی پرستم خدایی را که غایب است که نمی شود پرستید. دیگران این گونه هستند اگر ایمان در قلب ما محقق شد می توانیم به رویت برسیم؛ و موسی کلیم هم که از خدای متعال درخواست کرد «رب ارنی انظر إلیک»(اعراف/143) یکی از احتمالات در آیه این است که خدایا خودت را به من ارائه کن تا من تو را ببینم و به سوی تو نظر کنم؛ موسی کلیم پیامبر اولوالعزم خداست. بعد از دریافت تورات و الواح آسمانی چطور می شود نداند که خدا را نمی توان با چشم سر دید، آن رویتی که او می خواست همان رویت ایمانی بود که انوار ایمان در قلبش به گونه ای واقع بشود که در پرتو نور ایمان نظری به سوی حضرت حق بیاندازد؛ این برای انسان ممکن است حاصل بشود. ممکن انسان به جایی برسد که رویت ایمانی پیدا کند.جمله ایست که خیلی باز نمی کنم و فقط اشاره می کنم، تلقی من این است که جناب موسی کلیم می خواست حقیقت ایمان در قلبش محقق بشود. یعنی می خواست امیرالمومنین را که حقیقت کلمه ایمان است را بدون حجاب ببیند. خدای متعال یک تجلی از نور امیرالمومنین را در کوه طور واقع کردند، کوه طور متلاشی شد «و خر موسی صعقا»(اعراف/143) بنابراین ما می توانیم به مشاهده و رویت الهی برسیم اما رویت ایمانی. اگر ایمان در قلب کسی محقق شد که خیلی ارزشمند است، در پرتو ایمان می تواند نظر به سوی حضرت حق داشته باشد. آنوقت خدایی را می پرستد که مشاهده ایمانی دارد.

کمترین شرط عبادت

لذا فرموده اند اگر این گونه نیستید، اهل این مقام نیستید، این ایمان در قلب شما محقق نشده که بتوانید وقتی به نماز می ایستید در پرتو ایمانتان پروردگار خودتان را ملاقات و عبادت کنید، لااقل جوری باشد که شما عالم باشید که در محضر هستید، من او را نمی بینم ولی او مرا می بیند و مشاهده می کند. او می بیند انسان را و شاهد بر عالم است؛ و الا اگر خدایی است که نه من او را می بینم و نه او مرا این دیگر چه عبادتی است؛ خدایی که من غایبم و او غایب است دیگر عبادتی واقع نمی شود. حداقل عبادت این است که انسان اگر خدای متعال را نمی بیند این علم و ایمان برایش باشد که در محضر خداست «الم یعلم بان الله یری»(علق/14) خدای متعال می فرماید شما عالم نیستند که خدای متعال شما را می بیند؟ شما خدا را ندیدید او هم نمی بیند؛ اگر انسان به این نقطه رسید که خدای متعال انسان را می بیند و ما در محضریم، ظاهرمان، باطنمان، سرّمان در محضر خداست نه فقط جسمان در محضر خداست بلکه همه وجودمان در محضر خداست. این حداقل شرط لازم برای بندگی است. والا دیگر بندگی واقع نمی شود، غایب از غایب چه عبادتی می خواهد بکند.

عالم؛ محضر ائمه علیه السلام

آنچه در خصوص محضر الهی گفته شد، نسبت به امام علیه السلام هم صادق است. نمی خواهیم العیاذ بالله امام را به خدا تشبیه کنیم ، ولی امام خلیفه خداست «الامامة خلافة الله و خلافة رسوله»(7) امامت خلافت الهی است. خلیفه الهی هم در همه عالم حاضر است. انسان یا باید در مقامی باشد که به رویت امام برسد، امام را حاضر ببینید در همه عالم، و یا لااقل به گونه ای باشد که بداند که امام حاضر است و من را می بیند که طبق آیه «قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المومنون» هر عملی انجام می دهید بدانید که به رویت الهی می رسد، به رویت رسول می رسد و مومنون عمل شما را می بینند. این رویت همان رویتی است که مومنون دارند یعنی ائمه علیهم السلام اعمال ما چه عمل ظاهری و چه اعمال باطنی چون اعمال ما که فقط ظاهری نیست، فکر کردن ما هم عمل است، حالات قلبی هم عمل ماست، دوستی و دشمنی ها و صفات ما هم اعمال ما هستند؛ اعمال باطنی ما هستند. هر عملی که انسان انجام بدهد چه ظاهری و چه باطنی «یعلم خائنة الاعین و ماتخفی الصدور»(غافر/19) هر چه ما انجام می دهیم حتی آن نگاههای پنهانی چشممان را که هیچ کس متوجه نمی شود خدای متعال عالم است. حتی آنچه در قلب شما که دیگران نمی دانند خدای متعال آگاه است؛ امام هم این گونه است «قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المومنون»(توبه/105) ذیل این آیه روایتی است از عبد الله بن ابان زیات از امام رضا علیه السلام نقل کرده که به وجود مقدس علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیة و الثناء عرض کردم آقا برای من و اهل بیتم دعا کنید، امام فرمودند ما برای شما دعا می کنیم ما ناظر به شما هستیم و اعمال شما را می بینیم، عبد الله تعجب کرد، امام این آیه را تلاوت کردند «قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المومنون» امام علیه السلام در عالم حاضر است و عمل ما را رویت می کند ما باید درک حضور امام کنیم. حداقلش این است که بدانیم امام ما را می بیند و الا امامی که نه من او را ببینم و نه او مرا دیگر چه امامی، حالا ممکن است یک موقعی ما در مقامی باشیم که امام را مشاهده نکنیم و حجاب بین ما باشد ولی این که کسی فکر کند امام هم او را نبیند این دیگر امام نمی شود؛ ما نیز به همدیگر التماس دعا میگوییم کار خوبی است در روایات هم هست یک نفر عرض می کرد که یک حاجت خیلی حل نشدنی داشتم از یکی از اولیاء خدا خواستم برایم دعا کند که در روایات هست که از مومنان بخواهید برایتان دعا کنید چون شما نمی دانید دعای کدام مومن در حق شما مستجاب می شود و خدا به کدامین دست گره شما را باز می کند، بعد از مدتی آن مومن را دیدم گفتند دعای شما مستجاب شد، پرسیدم از کجا می دانید؟ گفتند وقتی دعا کردم دیدم که ملائکه دعا را به آسمان بردند، محجوب نیست و دعایی که محجوب نباشد مستجاب است؛ لذا فرمود ما ائمه دائم حاضر و ناظر بر اعمال شما هستیم. پس ما باید امام را مدام حاضر ببینیم معرفة الامام یعنی این که انسان به حدی برسد که در همه عالم امام علیه السلام را حاضر ببیند.

تسبیح عالم؛ به تبع تسبیح امام

نکته ای که باید به آن توجه کرد اینست که امام که در عالم حاضر است فقط جسم نیست، جسم امام علیه السلام هم جسم محترمی است، در روایاتی که خلقت ائمه را توضیح می دهد فرمود جسم ما از علیین است، از درجات و مقامات عالی جسم ما سرشته شده و گل ما را از آن برداشتند و ارواح و روح انبیا و شما مومنین از آنجاست، روح شما و جسم ما از آن مقام است. ائمه جسمشان هم محترم است ولی امام فقط جسم نیست، اگر انسان امام را فقط در حد جسم ببیند یا این مرتبه ای که امام در عالم دنیا آمده را فقط در نظر بگیرد، به راحتی نمی تواند بفهمد که امام در همه عالم حاضر است چون سخت است. امام کسی است که به تعبیر امام هادی علیه السلام زیارت جامعه کبیره را می توان در شأن ایشان خواند. همه مقاماتی که در زیارات جامعه است در وجود مقدس امام است. امام که فقط جسم نیست، امام نور و روحش در همه عالم است، حقیقت امام و مقامات امام در همه عالم است. اگر حجاب از کسی برداشته شود و بتواند حقیقت امام را رویت کند، می بیند که همه کائنات در پرتو امام هستند که دارند عبادت می کنند و امام در عالم حاضر است «بنا عبدالله بنا عرف الله»(8) همه عالم خدا را به تبع امام عبادت می کنند، امام در عالم حاضر است که عالم عبادت می کند؛ بلا تشبیه، موقعی که ما نماز می خوانیم، حقیقتاً روح ماست که نماز می خواند ولی این جسم هم به تبع روح نماز می خواند؛ اگر کسی نمازش، نماز کامل شد همه سلولهای بدنش با او نماز می خواند، گوشت و پوستش با او نماز می خواند و در حال نماز همه وجودش در محضر خدای متعال است. روح ما نماز می خواند، جسم ما هم به تبع او نماز می خواند.؛ اگر عالم عبادت خدا را می کند «یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض»(جمعه/1) همه عالم تسبیح خدا را می کند؛ هرچه در عوالم بالاست و هرچه در عالم پایین است همه تسبیح می کنند. این در واقع تسبیحی است که امام علیه السلام می گوید و عالم به تبع امام تسبیح می کنند؛ همانطور که در باب داوود سلام الله علیه هست که «و سخرنا مع داوود الجبال یسبحن »(انبیاء/79) ما کوهها را مسخر حضرت داوود کرده بودیم، با حضرت داوود تسبیح می گفتند، حضرت ذکر می گفت، کوهها هم ذکر می گفتند. همه عالم مسخر با امام است، امام وقتی ذکر می گوید و تسبیح می گوید همه عالم به تبع امام تسبیح می گوید؛ ما باید امام را در همه عالم حاضر ببینم نه فقط در عالم حس، در این عالم طبیعت، در عوالم بالاتر هم همین طور است در عالم ملکوت هم کسی برود امام آنجا حاضر است و امامِ عالم ملکوت است. بالاتر از عالم ملائکه هم بروید آنجا هم امامِ همه عوالم است و عالم به تبع امام خدا را بندگی می کند. ما از امام باید به این درک برسیم که امام را در همه عالم حاضر ببینیم.

امام؛ خورشید حقیقی عالمتاب

من گاهی به ذهنم می آید ابراهیم خلیل علی نبینا و آله و علیه السلام، شاید ، وقتی با قوم خودشان صحبت می کردند، در باطن همین حرف را می خواستند بزنند، قرآن می فرماید وقتی تاریکی شب فراگیر شد حضرت ستاره ای دیدند که از افق طلوع کرد و گفتند «هذا ربی»(انعام/76) این ربّ ماست، وقتی غروب کرد فرمود نه چیزی که غروب می کند که نمی تواند رب انسان باشد. چیزی که خودش طلوع و غروب دارد و یک موقعی هست و یک موقعی نیست، چیزی که نمی تواند خودش را نگه دارد چطور می تواند من را هدایت کند، خودش گم می شود چطور می تواند دست ما را بگیرد؛ ماه بیرون آمد فرمودند این است این هم غروب کرد فرمود این هم نمی تواند باشد. خورشید آمد که از همه درخشان تر است ولی غروب کرد فرمود نمی شود به اینها تکیه کرد؛ اینها رب ما نیستند و اینها نیستند که ما را هدایت می کنند. به گمان من ابراهیم خلیل می خواست یک درسی به ما بدهد که در عالم یک خورشید است که غروب ندارد، یک ماه و ستاره ای است که غروب ندارد. دنبال آن ماه و خورشید و ستاره باشید؛ اگر به آن رسیدید به نور رب و پروردگارتان رسیدید و با این نور به طرف خدای متعال هدایت می شوید؛ در قرآن و روایات آن خورشیدی که غروب ندارد معنا کرده است که خدای متعال در قرآن می فرماید «و الشمس و الضحیها»(شمس/1) خدای متعال قسم می خورد به خورشید و پرتو و نور خورشید که همه منظومه شمسی را روشن می کند. روایت معنا کرده که والشمس وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم هستند. آن شمس حقیقی که خدا قرار داده که همه عالم را با پرتو خودش روشن می کند وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هستند. فرمود «علامات و بالنجم هم یهتدون»(نحل/16) خدای متعال اهل راه را با ستاره ها هدایت می کند. فرمود نجم وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است و همه انبیا و مومنین با این ستاره راه خودشان را به طرف خدا پیدا می کنند. دیدید در شب تاریک یکی از چراغ های راهنما، ستاره ها هستند؛ فرمود این نجمی که همه مومنین و موحدین با او هدایت می شوند وجود مقدس رسول الله است. هر کسی در این عالم به این نجم راه پیدا کند، راه خدا را پیدا می کند؛ امام رضا در آن حدیث نورانی وقتی امام را معرفی می کند فرمود: «الْإِمَامُ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هِيَ فِي الْأُفُقِ بِحَيْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَيْدِي وَ الْأَبْصَار»(9) امام مثل خورشیدی است که طلوع کرده و همه عالم را با نور خودش روشن کرده و مثل خورشیدی است که در افق عالم طلوع می کند و هیچ دستی به او نمی رسد و هیچ چشمی امام را شکار نمی کند، امام این گونه است. امام خورشیدی است که طلوع کرده و عالم را روشن کرده. گمانم حضرت ابراهیم می خواست این را بگوید که اگر میخواهید به خدا برسید، اگر می خواهید دستتان به خدا برسد باید به آن خورشیدی که غروب ندارد به نور پروردگارتان برسید. یک بیتی حافظ دارد که تعبیرش این است: در این شب سیاهم گم گشته راه مقصود/ از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت. این به نظرم ناظر به همین داستان ابراهیم خلیل سلام الله علیه است، اگر کسی می خواهد به امام برسد این است باید امام را این گونه بشناسد. امام آن خورشیدی است که غروب ندارد. ما غروب می کنیم ولی امام غروب نمی کند و دائماً حاضر است؛ این حاضر و غایب کردنهای ماست که بد حاضر و غایب میکنیم و می گوییم ما هستیم، امام نیست؛ این مقام بالایی است که انسان به نحوی معرفت الامام برسد که امام را در همه عالم حاضر ببیند و نور امام را در همه کائنات ببیند و بداند همه کائنات در پرتو نور امام روشن هستند. همانطور که خورشید همه منظومه شمسی را روشن می کند و کسی که چشم داشته باشد می بیند که منظومه شمسی با نور خورشید روشن است؛ اگر کسی چشم داشته باشد می بیند همه کائنات به نور امام روشن است و اگر کسی به این نور امام راه پیدا کرد در پرتو نور امام می تواند به معرفت الله برسد و خدای متعال را رویت ایمانی کند.

معیت امام و مومن

اگر انسان به جایی رسید که احساسش این بود که امام علیه السلام در همه عالم حاضر است و امام علیه السلام همه جا با ما هستند و هیچ کجا و هیچ عالمی نیست که ما در آن باشیم و امام در آن نباشد. ما که در زمین نشسته ایم همین الان عوالمی داریم. اگر کسی اهل توجه به نفس خودش باشد الان عوالمی ما داریم، منتهی غافلیم. در همه عوالمی که هستیم امام با ماست. هیچ کجا نیست امام با ما نباشد؛ امام آن خورشیدی است که همه عالم با آن روشن می شود. با آن خورشید می شود به طرف خدا حرکت کنیم. اگر کسی این قدم را فهمید قدم بعد این است خدای متعال می فرماید «یا ایها اللذین آمنوا اتقوا الله و کونوا و مع الصادقین» (توبه/119) شما اهل تقوا باشید اگر متقی هستید، خطاب به مومنین هست که شما که ایمان دارید و دلتان نورانی به نور ایمان شده از خدا پروا کنید و با صادقین باشید. مکرر ائمه فرموده اند که مقصود از صادقین ائمه هستند. ما هستیم که صدق مطلق هستیم. خدای متعال دستور داده که شما با ائمه باشید؛ البته توضحیی در مورد معیت لازم است؛ قرآن کریم می فرماید خدای متعال با ماست «و هو معکم أینما کنتم»(حدید/4) ما در هر عالمی برویم در دنیا باشیم، بعد در برزخ، بعد هم در قیامت، خدای متعال با ماست. طبق روایات این همراهی خدای متعال با ما معنایش این نیست که ما کنار خدا هستیم مثل دو تا جسم، بلکه حضرت امیرالمومنین فرمود «مع کل شیء لا بالمقارنة»(10) خدای متعال با همه اشیا هست ولی قرین اشیا نیست و کنار اشیا ننشسته. بزرگان این گونه تعبیر می کنند که این معیت، قیومی است «الله لا اله الا هو الحی و القیوم»(بقره/255) یعنی خدا با ما هست که ما هستیم اگر او نباشد ما نیستیم، قوام ما با همراهی خداست اگر خدا با ما نباشد ما هم نیستیم از اساس، قوام ما به این است که خدا با ما باشد؛ امام علیه السلام هم به اذن الله همین گونه است یعنی قوام عالم به امام است و امام با ماست که ما هستیم، اگر جایی امام نباشد ماهم نیستیم «أین السبب المتصل بین الارض و السماء»(11) رشته اتصال همه عالم به خدای متعال امام است. امام جنب الله است همه عالم از طریق امام به خدا متصل می شوند. رشته اتصال کائنات است، این رشته قطع شود همه عالم خاموش می شود؛ تا امام هست عالم هست؛ پس امام با ما است. هیچ کجا نیست که امام با ما نباشد منتهی به ما دستور داده اند از این طرف که شما با امام باشید. این معیت با امام یعنی چه؟ از تسلیم شروع می شود یعنی شما چشمتان گوشتان زبانتان قلبتان ظاهر و باطنتان با امام باشد و هیچ وقت از امام جدا نشوید. اگر از امام جدا شدید طعمه شیطان می شوید، اگر پایمان را از وادی ولایت امام بیرون گذاشتیم به همان اندازه طعمه شیطان می شویم. آن مقداری که انسان از امام جدا می شود دیگر باقی نیست. آن نگاه انسان که خرج شیطان می شود آن نگاه دیگر در عالم باقی نمی ماند. طبق آیه «کل شی هالک الا وجهه»(قصص/88) همه چیز از بین می رود الا وجه الهی که امام است و هالک نیست؛ در روایت دیگر فرمود هر عملی که متوجه خدا باشد و متوجه این وجه باشد آن عمل هم باقی می ماند. هر عملی که در معیت با امام و در چهارچوب ولایت امام باشد، آن عمل باقی می ماند. به ما دستور دادند که حالا شما با امام باشید. و این از تسلیم شروع می شود یعنی جسمتان روحتان زبانتان گوشتان قوایتان همراه با امام باشد و از امام فاصله نگیرید. هیچ فعلی انجام ندهید که تحت نظارت امام و فرمان امام نباشد.

قلب پر ایمان؛ نتیجه معیت با امام

اگر کسی این گونه شد در روایت آمده که فرمود اگر کسی اطاعت کند خدای متعال را در فرائض و نوافل؛ هم واجبات و هم مستحبات اگر کاملاً همراهی کرد خدا را، با فرائض و نوافل به جایی می رسد که خدای متعال او را دوست می دارد و وقتی او را دوست داشت و به مقامی رسید که محبوب خدا شد دیگر او با خداست و خدا با اوست آنوقت «کنت سمعه»(12) من چشم و گوش و زبان او می شوم؛ یعنی خدای متعال در گوش ما حلول می کند؟ نه این نیست؛ یعنی این گوش هرچه می شنود آن چیزی است که خدای متعال می پسندد اراده و مشیت الهی در دست و اندامهای وی کار می کند و کار خدایی است؛ این مقام برای اهل بیت است. در قرآن هم خواندید که خدای متعال می فرماید ای پیامبر ما «و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی»(انفال/17) آن موقعی که شما در جنگ آن ریگ ها را برداشتید و به طرف دشمن پرتاب کردید آن کاری که شما کردید شما انجام ندادید؛ شما انجام دادید ولی شما انجام ندادید، یعنی فعل تو فعل خداست. در یک مقامی است که چون حبیب خداست فعلش فعل خداست؛ اگر کسی این گونه شد یعنی همه قوای خودش را تسلیم به امام کرد و پاک شد؛ خدای متعال شستشویش داد، از دیگران از اغیار پاک شد؛ نتیجه این می شود که همه قوایش تحت فرمان امام قرار می گیرد و نور امام در همه قوایش می آید او می شود مومن و مومن آن کسی است که همه قوایش تحت نور امام است. فرمود «هم والله ینورون قلوب المومنین»(13) ما قلب مومن را نورانی می کنیم. امام اگر در وجود انسان طلوع کرد آنوقت انسان با امام است. این چشمی که با امام است همه دیدن هایش تحت فرمان است. هرچه می بیند گویا امام می بیند، هرچه می شنود گویا امام می شنود، این معنی معیت است. معیت با امام یعنی این. اگر کسی این جوری شد آنوقت می شود «اجسادکم فی الاجساد ارواحکم فی الارواح انفسکم فی النفوس»(14) این آدم جسمش در باطن، جسم امام است، قبر و برزخ و دنیایش، دنیای امام است. این معنی معیت است. امام که با ما هست، اگر ما هم همراه امام شدیم حجاب برداشته می شود و نور امام در تمام قوای ما ظاهر می شود. قوه سمع ما نورانی می شود به نور ایمان، چشم ما نورانی به نور ایمان می شود؛ چنانکه در صلوات پس از زیارت آل یاسین آمده است: «اللهم صل علی محمد نبی رحمتک و کلمت نورک» نبی اکرم کلمه نور الهی است و نور خدای متعال در عالم، تکلم و ایجاد کرده این وجود مقدس است «و املا قلبی نور الایمان و سمعی نورالحکمه»(15) خدایا قلب من را با نور ایمان مملو کن. این نور ایمان شعاع کلمه نور نبی اکرم است، این ذیل او آمده خدایا گوش مرا پر از نور حکمت کن. این نور حکمت، نور نبی اکرم است. اگر کسی با پیامبر همراه شد گوشش پر از نور حکمت نبی اکرم و قلبش پر از نور ایمان می شود. آن دعا مفصل است، من این دو جمله را عرض کردم بقیه اش هم همین است.

لزوم معیت با امام

امام که با ما هست، عمده این است که ما با امام باشیم. اگر کسی با امام خودش بود و تسلیم امام شد، بعد از تسلیم شدن با همه وجود خود را سپرد، تطهیر شد، نور امام در وجودش جاری می شود و چشم نورانی به نور امام می شود که فرمودند: «و بصری نور الضیاء» که همان نور امام است. نورانی می شود به پرتو نور امام و می تواند حقایق عالم را ببیند. وقتی چشم نورانی به پرتو امام شد می تواند حقایق عالم را ببیند، وقتی گوش نورانی به نور نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم شد، می تواند حکمت بشنود. وقتی قلب نورانی به نور نبی اکرم شد نورانی به نور ایمان می شود؛ امام آن کلمه نور است. امام خورشید عالم است. امام خلیفة الله است و در همه عوالم حاضر است و در هر عالمی متناسب با آن عالم حاضر است لذا هر چه انسان بالاتر می رود امام را در عالم بالاتر و با درک بالاتری می بیند. کسی که امیرالمومنین را در این عالم دیده ــ سلمان ــ وقتی به عالم برزخ می رود می بیند تا حالا امیرالمومنین را نمی شناخته این امیرالمومنین دیگری است. انسان وقتی در عوالم بالاتر رفت می گوید که ما خیال می کردیم حکومت امیرالمومنین در عالم ملائکه هست، اما در عالم بالاتر خبرهای دیگری است؛ ما باید با امام باشیم. با امام بودن یعنی همه قوامان تسلیم امام باشد. اگر تسلیم امام کردیم آنوقت نور ولایت امام در همه قوای ما می آید. گوش مان نورانی به نور حکمت، چشممان نورانی به نور الهی و قلبمان نورانی به نور ایمان می شود. اگر این گونه شد آنوقت انسان با امام همسفر می شود این «کونوا مع الصادقین»(توبه/119) یعنی سیرتان به طرف خدا با امام و ائمه باشد «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله»(توبه/119) پروا داشته باشید و پایتان را از ولایت امام بیرون نگذارید، همه وجودتان با امام باشد، با امام سیر کنید؛ اگر با امام سیر کردید امام ما را به سمت خدا می رود؛ امام صراط است و حجاب نیست. در هر مقامی از مقامات باشید شما را به سمت خدا هدایت می کند. هیچ وقت امام به خودش دعوت نمی کند؛ دعوت به خدا می کند «و داعیاً الی الله باذنه و سراجا منیرا»(احزاب/46) نبی اکرم داعی الی الله است و ما را به طرف خدا دعوت می کند آن هم به اذن خدا، چراغی است که هم دعوت می کند هم با نور خودش ما را به سمت خدای متعال هدایت می کند و ما را جذب نور خودش می کند. اگر هم در وادی نور نبی اکرم رفتید شما را با خودش می برد این «کونوا مع الصادقین» یعنی جسم تان و همه وجودتان از امام جدا نشود که اگر از امام جدا شدید هالک هستید« کل شی هالک الا وجه»(قصص/88) اگر با امام بودید با وجه الله هستید و هالک نیستید و در غیر این صورت هالک هستید. هم وجودتان در محضر امام باشد، شعاع امام باشید پرتو و سایه امام باشید. همانطور که سایه با صاحبش راه می رود. گوش مان چشممان و همه وجودمان با امام باشد. اگر با امام بودید امام به طرف خدای متعال سیر می کند.

عدم معیت با امام؛ همراهی با شیطان

این معیت از این طرف به این است که همه وجودتان را تسلیم کنید، اگر تسلیم کردید آنوقت ولایت امام، نور امام و حقیقت وجود امام در وجود شما ظاهر می شود و این دست می شود دست امیرالمومنین و این گوش می شود گوش امیرالمومنین و برای حضرت کار می کند. اگر با امام نبودید بدانید انسان دست و چشم و گوش شیاطین می شود. این دست اگر در اختیار امیرالمومنین نبود می شود در اختیار شیطان؛ اینکه در زیارت جامعه کبیره امام هادی به ما تعلیم کردند و فرمودند «فمعکم معکم» در همه عوالم ما باید با امام باشیم «لا مع عدوکم» سوم ندارد، انسان یا با ائمه نفاق و کفر و ضلال و اولیای طاغوت است یا با امام است. همه وجودمان با امام باشد. اگر از امام جدا شدیم آنوقت با دیگران می شویم. دیگران هم ما را می برند «یخرجونهم من النور الی الظلمات» اگر با امام همراه شدیم ما را به سمت خدای متعال می برد. مقدمه سیر و سفر ما به سمت خدا همراهی با امام است. اگر انسان به همراهی و معرفت امام رسید و امام را حاضر در همه عالم دید پایان سفرش خوش است و سفر الی الله است و اگر با امام همراه نشد سفر الی الله نیست و سیر در وادی ظلمات و کفر و شرک و نفاق است.

پی نوشت ها:

(1) الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 526

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 98

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 421

(4) الأمالي (للصدوق)، النص، ص: 15

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص: 125

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 198

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 200

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 145

(9) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 200

(10) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 40

(11) الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحديثة)، ج‏1، ص: 509

(12) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 352

(13) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 194

(14) من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص: 616

(15) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏53، ص: 172