نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 17 آذر 1400 - Wed, 8 Dec 2021

سختی های پیمودن راه حق ذیل ترجمه و تفسیر سوره مبارکه ضحی

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 2 بهمن 96 است که در جمع مدیران سازمان تامین اجتماعی استان قم ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند، ما انسان ها، در زندگی روزمره خود با پدیده هایی مواجه هستیم که برای ما عادی هستند و به سادگی از کنار آن ها عبور می کنیم، غافل از اینکه اینها، نشانه های الهی بوده و هرکدام در خدمت هدفی هستند و به همان منظور خلق شده اند. از مهم ترین نشانه های پروردگار عالم، شب و روز و خورشید و ماه و ستارگان هستند که جزء بزرگترین آیات الهی به شمار می آیند و خدای متعال به کرّات در کتاب خویش، به آن ها قسم یاد کرده و تأکید نموده است که اینها جزء آیات و نعمت های مهم الهی هستند و چنانچه نظم حاکم بر آن ها به هم بریزد، زندگی ما نیز مختل خواهد شد. همان طور که در روایات تصریح شده، اشاره خداوند به این نشانه ها، گاه ظاهری است و خداوند معانی دقیق تر و مهم تری از ذکر نام آن ها، اراده فرموده است که عمدتاً مقصود پروردگار از آوردن نام خورشید و ماه یا روز و شب، اشاره به جایگاه والای پیامبر گرامی اسلام و اهل بیت ایشان و در مقابل اشاره به دشمنان ایشان است که در قالب تمثیل ها و استعارات، بیان شده است. سوره «ضحی» که مملو از ذکر نام این نشانه های الهی و قسم به آن ها است، در واقع بیان کننده همین نکته است. گفتار حاضر، به شرح و تفسیر این سوره مبارکه و انطباق آیات آن با اهل بیت پرداخته و نکات ارزنده ای در این خصوص یادآور می شود.

درباره سوره «ضحی»

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. من در این فرصت کوتاه که در خدمت شما هستم، یک سوره کوتاه را ترجمه می کنم و یکی دو نکته کوتاه این سوره مبارکه را بیان می کنم؛ این سوره که با سوره انشراح یک سوره به حساب می آیند، هردو یک داستان را دنبال می کنند، سوره ضحی و سوره انشراح که این دو وقتی در نماز خوانده می شوند، به عنوان یک سوره تلقی شده و هردو باید باهم خوانده شوند. سوره اول خطابش به وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله است.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ وَ الضُّحى * وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى * ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى * وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى * وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى * أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَآوى * وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدى وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى * فَأَمَّا الْيَتيمَ فَلا تَقْهَرْ * وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ * وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ.

ابتدا سوره با دو قسم شروع می شود و این قسم ها هم مطابق بقیه آیات قرآن ظاهر و باطن دارند؛ یکی قسم به ضحی است «وَ الضُّحى» و یکی هم قسم به لیل «و اللَّيْلِ إِذا سَجى » که ضحی وقتی است که خورشید بالا می آید و روز کاملاً روشن می شود و «سجي» هم وقتی است که شب کاملاً مسقر می شود، یعنی آرام آرام نوری که خورشید در روز داشته محو می شود و شب تاریک می شود و آرام می گیرد که وقت فضیلت نماز از آن وقت شروع می شود.

ظاهر آیات این است که خدای متعال قسم می خورد به این دو آیه و نشانه الهی که یکی شب است که آرام آرام می آید تا تاریک می شود و جزو نعمت های خداست. در قرآن هم از این نعمت و برکاتش بسیار صحبت شده و گاهی هم خدای متعال تهدید می کند که اگر خورشید غروب نکند چه کار می کنید؟ از آن طرف هم روز است که اگر شب استمرار پیدا کند شما چه می کنید؟ هردوی اینها جزء آیات خداست و خدای متعال به این دو آیه و نشانه و نعمت بزرگ الهی قسم خورده است. ممکن است که کسی حکمت شب و روز را نداند، مانند بچه ای که می خواهد در روز بازی کند و وقتی شب می شود، دلش می خواهد که خورشید در آسمان باشد تا بتواند بازی کند؛ یا برعکس آن کسی که معني شب و روز را نمي فهمد و می خواهد همیشه شب باشد تا بتواند استراحت كند و معنی روز را نمی فهمد.

بررسی معانی باطنی شب و روز

«ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى» آیه بعدی این است که پرردگار نه تو را رها کرده و نه به تو غضب نموده است. این دو آیه ای که قسم هستند، باطنی هم دارند؛ در روایات ما از باطن ضحی تفسیر شده به دوره ای که دین حضرت بر عالم ظاهر می شود و غلبه پیدا می کند، چون این آیات اینطور معنا شده اند که «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها * وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها * وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها»(شمس/1-3) قسم به خورشید و ضحی خورشید، الضحی آن پرتویی است که منظومه شمسی و دنیای ما را کاملاً روشن می کند؛ «وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها» قسم به ماهی که تِلو خورشید بیرون می آید. خورشید و ماه هر دو آیات الهی هستند که جایگاهشان در منظومه شمسی و نسبتشان با ما مشخص است.

«وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها» قسم به روز وقتی که خورشید در آن تجلی می کند؛ «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها»(شمس/4) قسم به شب وقتی که روی خورشید پرده می اندازد، همه اینها جزء آیات هستند که این آیات در روایات اینطور تفسیر شده که «و الشمس»» وجود مقدس نبی خاتم صلی الله علیه و آله است، در بعضی روایات هم به امیرالمؤمنین علیه السلام تفسير شده كه خداي متعال اين خورشيد را نه فقط برای ما بلکه برای هدایت همه کائنات روشن كرده و داستان طلوع خورشید وتجلی شدن آن در هدایت عوالم، درآیات نور توضیح داده است که نور الهی در نبی اکرم متمثل می شود «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض »(نور/35) مثل نور یعنی وجود مقدس نبی اکرم.

در روایات توحید صدوق آمده است که مَثَل نور خود حضرت هستند كه نور الهی در او متمثل می شود. هدایت الهی به واسطه این نور که متمثل در وجود پیامبر می شود، صورت می گیرد؛ آن هم همه عوالم خلقت نه فقط عالم ما؛ عالم ملکوت و فوق ملکوت و فوق عالم ملائکه تا عالم جمادات و نباتات همه با آن حضرت هدایت می شوند؛ بعد این مثَل می آید در یک چراغدان و در عوالم تجلی می کند «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ في زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ»؛ مرحله بعد این است که وقتی نور الهی در حضرت متمثل شد و در عوالم تجلی کرد به «في بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّه» می رسد یعنی خانه هایی که در آن ها اجازه ذکر و رفعت داده شده که آغاز ارتباط ما با حضرت از اینجا است «حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُه » از آن جایی که معصوم در این بیوت می آید نعمت الهی برای ما است و ما می توانیم از آن استفاده کنیم. پس خورشید وجود مقدس نبی اکرم است که همه عوالم هستی با نور ایشان روشن و هدایت می شوند. بعد ضحی به دین حضرت و پرتو نورانی ایشان که ما را روشن می کند، تفسیر شده است.

تطبیق آیات سوره والضحی با دوران ظهور

در بعضی روایات هم «و الشمس» به امیرالمؤمنین و ضحی به دوران ظهور تفسیر شده که بعداً وقتی امام زمان عجل الله فرجه ظهور می کند این خورشید حقیقی نبوت و ولایت در عالم تجلی می کند و پرده ها کنار می روند. نهاري كه این خورشید را تجلی می دهد، به دوران ظهور امام زمان تفسیر شده که این خورشید آن موقع عالم را روشن می کند و ما الان در دوران غیبت و در حجاب بودن این حقیقت به سر می بریم که هنوز کنار نرفته است. «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها» به دولت های مخالفین حضرت تفسیر شده که غشاء و پرده تاریکی بر این خورشید انداخته اند تا عالم از این دوران تاریک عبور کند. تفسیر دیگری که برای این دو آیه گفته شده این است که «واللّیل» دولت مخالفان امیر المؤمنین می باشد که غشاء و پرده ای برای ولایت حضرت شده است «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها» فرمود که دولت فلان و غشا بر ولایت؛ و تجلی نور را هم فرمود که دوران ظهور حضرت است که این بساط جمع می شود و حقیقت این خورشید تجلی می کند لذا می بینیم که تعبیر روایت درباب ظهور این است که ظاهر این آیه قرآن ناظر بر عصر قیامت است.

قرآن درآخرسوره زمر می فرماید «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(زمر/69) زمین با نور پروردگارش روشن می شود ولی در روایات، تأویل آیه به دوران ظهور توسعه داده شده است که زمین با نور امام روشن می شود بطوریکه _این خیلی عجیب است_ مردم از نور ماه و خورشید مستغنی می شوند «رَبُّ الْأَرْضِ إِمَامُ الْأَرْضِ قُلْتُ فَإِذَا خَرَجَ يَكُونُ مَا ذَا قَالَ إِذاً يَسْتَغْنِي النَّاسُ عَنْ ضَوْءِ الشَّمْسِ وَ نُورِ الْقَمَرِ وَ يَجْتَزِءُونَ بِنُورِ الْإِمَام» (1).

علامه طباطبایی یک کلاس خصوصی داشتند که جمع محدودی مثل شهید مطهری، علامه جوادی آملی و... در آن حاضر می شدند و کلاس در منزل حاج آقا شیخ انصاری شیرازی برگزار می شد که این خانه در یک محله قدیمی قم قرار داشت که تا همین اواخر هم منزل ایشان همین جا بود؛ یکی از شاگردان علامه گفت که به ایشان گفتم: «آقا این شب ها تاریک و این کوچه ها هم خیلی تنگ و تاریک هستند و ممکن است که حادثه ای برای شما پیش بیاید؛ ما به منزل شما می آییم و شما این راه را نیایید». ایشان جواب عجیبی داده و گفته بودند که: «مگر ما در روز با نور خورشید راه می رویم؟»؛ اگر کسی به این مقام رسید که حقیقت نور امام برایش ظهور کرد، همیشه مستغنی است.

برگردیم و این دو آیه و این دو قَسم را معنا کنیم «وَ الضُّحى * وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى » ای پیغمبر ما قسم به آن دورانی که دین شما در آن تجلی و خورشید وجود شما، عالم را روشن می کند که یک دورانی است که ما برای شما در در نظر گرفته ایم؛ چون دین حضرت غالب می شود «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»(توبه/33)؛ ولی دورانی هم وجود دارد که «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها»، یک شب هم هست که آرام آرام می آید و تاریک می شود. همین طور که وقتی خورشید غروب می کند و هوا تاریک می شود، معناش این نیست که خداوند متعال نسبت به مؤمنین غضب کرده بلکه یک دورانی است که لازم است و باید بگذرد و اتفاقاً قدر روز زمانی شناخته می شود که شب باشد.

پاسخ به یک توهم؛ سختی های راه حق را غضب الهی پنداشتن

کلید سوره اینجاست «ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى» پروردگار تو نه به تو غضب کرده و نه تو را رها کرده است؛ سؤال این است که مگر توهم شده که خداوند متعال نسبت به پیامبر غضبی کرده است یا اینکه پیامبر را به میدان فرستاده و دستش را از پشت شانه پیامبر برداشته و او را رها کرده و تنهایش گذاشته است؟ این توهم می شده است؟ بله می شده، زیرا پیامبر با وعده فلاح آمدند «قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا» همه سعادت در توحید نهفته است؛ اینکه بت ها و بت پرستی را کنار بگذاریم و از آن نظام و شرایط اجتماعی جدا و وارد فضای توحید شویم تا رستگار گردیم؛ این فلاح هم اعم از فلاح دنیا وآخرت است.

این پیامبر آمدند و کارشان در مکه به جایی رسید که در شعب ابی طالب زندگی کردند، سه سال محاصره بودند و غذای روزانه نداشتند حتی در بعضی نقل ها آمده که پوست حیوانات را می جوشاندند و از آن استفاده می کردند؛ وقتی هم که به مدینه آمدند کارشان به جایی کشیده شد که اصحاب صفّه ای داشتند که بعضی از آن ها با یک عدد لباس مشترکاً نماز می خواندند و گاهی در میدان جنگ در یک روز سهمیه دو سرباز یک عدد خرما بود؛ اما در همین صحنه ها بود که پیامبر نسبت به آینده وعده می دادند؛ مانند جنگ احزاب که داشتند کلنگ می زدند و خندق می کندند که برقی زد و حضرت فرمودند دیدم که ایران را فتح کردیم و در برق دوم دیدند که روم را فتح کرده اند، این اتفاق در نگاه آنان که مؤمن نبودند به اصطلاح طنز بود و گفتند که یک خرما ندارد بدهد و ما روزی یک خرما می خوریم آنگاه می گوید ایران و روم را فتح می کند!

این سختی ها کار را به جایی کشانده بود که عده ای القا می کردند و عده ای نیز قبول می کردند اینکه پیامبر اگر به حق هم باشد، در جایی خطا رفته و خداوند رهایش کرده است، یک جاهایی خطا کرده و خدا بر او غضب نموده است وگرنه این همه سختی برای او معنی ندارد. در جنگ احد به ظاهر مسلمانان شکست سختی خوردند که خداوند به طور مفصل در سوره آل عمران توضیح می دهد، در این میان عده ای شروع به القای شبهه کردند «يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْ ءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا»(آل عمران/154) اگر ما به حق بودیم پس چرا کشته دادیم و چرا ما مجروح می شویم؟ اما قرآن توضیح می دهد که این سختی ها برای چیست و می فرماید که بعضی وقت ها ما خودمان آتش این جنگ را شعله ورتر می کنیم.

در جنگ بدر مسلمانان می رفتند که کاروان غنائم قریش را مصادره کنند، چون اموال مسلمانان را در مکه محاصره کرده بودند. به حضرت خبر دادند که کاروان تجاری قریش می خواهد از نزدیکی های مدینه عبور کند، آیا به محل چاه های بدر برویم و کاروان را محاصره کنیم؟ حضرت اجازه دادند. به ابو سفیان خبر رسید و او فوراً کاروان را فراری داد و یک کاروان نظامی با هزار سرباز مسلح به جایش فرستاد و مسلمانان هم نفر غیر مسلح بودند که خیلی امکانتشان کم بود که در جنگ بدر با هم رو به رو شدند. قرآن می فرماید «وَ إِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّها لَكُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَ يُريدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرين»(انفال/7) شما اینطور دوست داشتید و چنین می خواستید (گرفتن غنائم). «شوکة» به معنی خار است، قرآن می گوید شما می خواستید آن چیزی که بی خار و یک زمین هموار است برای شما باشد و می خواستید که بروید غنائم را بگیرید و برگردید اما یادتان باشد که «يُريدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ» خدای متعال کار دیگری می خواهد بکند و می خواهد که حق غالب شود.

خیلی وقت ها خدای متعال در مورد جنگ بدر می فرماید که شما می خواستید که چنین نقشه بکشید و اینگونه باهم رو به رو شوید، اما من طور دیگری صحنه را آراستم؛ بعد هم توضیح می دهد که دو هدف اساسی برای این کار هست «لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما في صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما في قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»(آل عمران/154) ما در میدان جنگ دل های شما را مبتلا و شما را خالص می کنیم و این مسیری است که باید طی شود تا صف منافقان و مؤمنان را جدا کنیم، آن هایی که واقعاً طرفدار حق هستند از آن هایی که نیستند در اینجا جدا می شوند. بسیاری از خوارج در ابتدا جزء طرفداران امیرالمؤمنین بودند اما وقتی حضرت کوره جنگ صفین را داغ کرد، آن ها به طرف دیگر رفتند. شمر جزء خوارج است که اول در صف امیرالمؤمنین بود؛ حالا آیا این باید در جبهه حق بماند یا اینکه حق باید خالص شود؟ این در سختی ها محقق می شود.

خدا در قرآن تعبیر عجیبی دارد که در چند جا هم با اندکی اختلاف تکرار شده است «وَ ما أَرْسَلْنا في قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُون»(اعراف/94) ما برای هر قریه ای که پیامبر فرستادیم - آن هم شهر که گویا قرای آباد بوده- مردم آنجا را به سختی های شدید مبتلا کردیم شاید اهل تضرع شوند، ولی بستر را برای دعوت انبیا فراهم کردیم؛ ابتدا اینها مزاحم هستند، «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُون»(اعراف/96) البته اگر به مرحله تقوا و ایمان برسند آمد و شد دنیا در آن ها اثر ندارد، آن وقت برکات آسمان ها و زمین را برای آنان فراهم و درها را به رویشان باز می کند.

بیان طرح منافقین در قرآن

قرآن تعبیری در سوره منافقون دارد که درباره طرح منافقین نسبت به پیامبر توضیح می دهد؛ قرآن در آیه هفتم در بیان طرح منافقین می فرماید «هُمُ الَّذينَ يَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا» و در ادامه همان آیه خدای متعال جواب می دهد که «وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنَّ الْمُنافِقينَ لا يَفْقَهُون » منافقین می گویند که به اطرافیان پیامبر امکانات نرسانید؛ همین سیاستی که دشمن همیشه در تاریخ داشته و همیشه به این شکل بوده که جبهه حق را محاصره کند؛ مسلمانان را در مکه و در مدینه و همچنین در دوران های دیگر شیعیان را محاصره سخت می کردند و همواره از برنامه های بنی امیه و بنی عباس بود و چنین می گفتند که اینها را در محاصره امکانات قرار دهید تا پراکنده شوند.

خدای متعال چنین می فرماید که شما دارید در طرح پیامبر بازی می کنید اما خودتان نمی فهمید، چرا؟ «وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» همه خزائن پیش اوست و همه آنچه که در دست شماست نازله آن خزائن است و آن بی منتهاست «وَ إِنْ مِنْ شَيْ ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُوم»(حجر/21) تقدیر برای مرحله تنزل است و مرحله خزائن خیلی بی منتها است. اگر بنا بود که با پول پاشیدن به دور و بر پیامبر مؤمن درست شود، ما با این کار تعداد مؤمنین را زیاد و دنیا را بهشت می کردیم؛ مگر در دوره ظهور این اتفاق نمی افتد؟ در آن دوران دنیا بهشت می شود؛ اما اینطور که برای پیامبر یار درست نمی شود و اینطور سلمان و ابوذر و شخص مؤمن به وجود نمی آیند، مؤمن در سختی ها مؤمن می شود زیرا در دوره خوشی همه مدعی هستند، سختی هاست که آدم ها را می سازد و این جزء تدبیرهای ما است؛ اگر خود پیامبر بخواهد به مردم سخت بگیرد و ریاضت اقتصادی بدهد کسی تحمل نمی کند ولی وقتی دشمن این سختی ها را بدهد، هم بستر را فراهم می کند و هم مردم تحمل می کنند؛ طرح دشمن جزء طرح پیامبر است برای تربیت «وَ لكِنَّ الْمُنافِقينَ لا يَفْقَهُون » (منافقون/7) الان هم همینطور است.

سختی ها؛ عیار محک مؤمن

مؤمن در سختی ها معلوم می شود که مؤمن است؛ به علاوه اینکه امکانات همان بلایی را بر سر شخص ساخته نشده می آورد که بر سر بعضی از ماها می آورد. اگر قرار باشد که ما بخواهیم لیبرال دموکراسی را بیاوریم و حاکم کنیم و خودمان هم به همین شکل زندگی کنیم، دعوا بر سر من باشم تو نباشی خواهد بود. این که دعوای بی فایده ای است؛ آیا جنگ قدرت است یا اینکه بنا است ما یک جور دیگر زندگی و یک جور دیگری اداره کنیم؟ اگر اینطور است، این یک مؤمن ساخته شده می خواهد که اگر همه امکانات را هم به او بدهی تخلف نکند و اگر همه دنیا را هم به او بدهی متکی به دنیا نباشد.

در نهج البلاغه است که کسی برای حضرت رشوه آورد که ظرف حلوایی بود و قرار بود که حضرت برای آن ها داوری کند، حضرت فرمود که مادرت به عزایت بنشیند، تو آمده ای که مرا فریب بدهی؟ گفت هدیه است؛ حضرت فرمود - به تعبیر من- هدیه می آوری برای اینکه حکم بر خلاف کنم؟ بعد حضرت فرمود که «وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُه» اگر همه هفت اقلیم با همه آنچه که تحت افلاکش است به من داده شود كه یک پوسته جو را از دهان مورچه ای بگيرم، اين كار را نمي كنم؛ این است که اسطوره تاریخ می شود و مارکسیست ها هم وقتی می خواستند از مائو تعریف کنند، مي گفتند که عدالتش –استغفرالله- مثل عدالت امير المؤمنين علیه السلام است.

حضرت تعبيري هم در مورد ما در خطبه هاي اول نهج البلاغه دارد که مي فرمايد «فَلْتَكُنِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِكُمْ أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَةِ الْقَرَظِ وَ قُرَاضَةِ الْجَلَمِ» شما اگر مي خواهيد با من راه بياييد و همراه من شويد نباید دنيا خار راه شما شود و اگر آمد و شد دنيا مزاحم شما شد، همسفر من نيستيد. زیرا آدم هاي همسفر من از همه دنيا بزرگتر هستند؛ دنيا در نگاه شما باید خارتر از حثاله، قرظ و قراضه جلم باشد، حثاله قرظ چي است؟ قرظ گياهي است كه آب برگ اين درخت را مي گيرند و بعد با آن پوست حيوانات را دباغي مي كنند و تفاله آن را بايد پول داد تا دور بريزند؛ حضرت فرمود که دنيا در نگاه شما دوستان من باید از اين تفاله قرظ بي ارزش تر باشد. از قراضه جلم هم آن است که وقتی پشم حيوانات را مي چينند، ريزه هايي را كه مي مانند و ريز پشم ها و ته قيچي هایی را که دور مي ريزند، به آن قراضه جلم مي گويند؛ اگر می خواهید همسفر حضرت شوید و آن راه را بروید، دنيا باید در نگاه شما از این قراضه جلم پست تر باشد. يك راه ديگر هم می توانید بروید چون دو راه وجود دارد.

همه داستان سوره هل اتي همين است که امير المؤمنين علیه السلام آمدند و شما مبتلای به حضرت می شوید؛ شما راه حضرت را مي رويد يا راه مقابل را؟ «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيرا * إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً»(انسان/2-3) ما شما را بعد از همه امكانات به امام هدايت كرديم، اگر كافر شديد «إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالاً وَ سَعيرا»(انسان/4) در يك كلمه تمام مي كنيم، ما براي آن ها سلسله ها و غل و زنجیرها و آتشي آماده كرده ايم یعنی برای آن هایی كه مسير امام را طي نمي كنند اما کسانی که به دنبال حضرت مي روند، مي شود ابرار و داستان شفاعت ابرار يك سوره است «إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً»(انسان/5) که داستان شفاعت اميرالمؤمنين و سوره عجيبي هم هست.

 مستحب است که دوشنبه ها و پنجشنبه ها در نماز صبح سوره هل اتي در ركعت اول و سوره غاشيه در ركعت دوم خوانده شود؛ من خيلي هم نديدم که کسی این سوره ها را بخواند مگر افراد معدودی که اشخاص منحصر به فردي بودند و این مستحب را انجام می دادند. خدا رحمت كند مرحوم آیت الله خزعلی را که یکی از کسانی بودند که مقید بودند این سوره ها را بخوانند و من چند روزي با ايشان همسفر بودم و دیدم که نوافل پنجاه و یک ركعتيشان را از فرائض ما بهتر مي خواندند، بي شك بهتر از فرائض من مي خواندند؛ از دو ساعت به اذان بيدار بودند و نافله شبشان را از نماز صبح من با حوصله تر و بهتر مي خواندند، نافله ظهر و عصرشان را از نماز ظهر و عصر من با حوصله تر مي خواندند و در صبح های دوشنبه و پنجشنبه هم دیدم که ایشان این دو سوره را می خوانند.

اين سختي هاي راه، لوازم سلوك است و خداي متعال نمي خواهد ما را رنج بدهد «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيه»(انشقاق/6). اين رنج، رنج ملاقات است؛ انسان وقتی مي خواهد متولد شود، بايد رنج تولد را هم تحمل كند؛ اين رنج براي متولد شدن انسان است. از حضرت عيسي مسيح نقل شده که «لَن يَلِج مَلَكوتَ السَّموات مَن لَم يولد مَرَّتَين» كسي كه دوبار متولد نشود، وارد عالم ملكوت نمي شود؛ باید یک تولد دیگر پیدا کنیم.

وعده الهی، آینده روشن بعد از سختی ها

خداي متعال به پيامبر گرامي مي فرمايد «وَ الضُّحى * وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى » شما یک صبح روشن دارید که البته اين صبح به دنبال يك شب تاریک است كه بايد باشد و مسير عالم اینچنین است اما معنايش این نيست كه خداي متعال به شما غضب كرده است، خیر، هيچ غضبي در کار نیست بلکه دوران در حجاب بودن نبوت شما است که اين هم مي گذرد و بايد بگذرد. ولي ما يك آينده هاي خوبي را براي شما در نظر گرفته ايم «وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى » اکنونِ شما خيلي خوب است اما آخرتي كه براي شما در نظر گرفته ايم خيلي بهتر از اين تصوراتي است كه مي شود.

 در روايت داريم که آخرت يعني رجعت، قيامت هم که «وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى» خداوند به پیامبر می فرماید که انقدر به تو عطا می کنیم تا به مؤمنین و اطرافیانت بدهی كه راضي شوند بنابراين ما آينده خوبي براي آن ها در نظر گرفته ايم؛ این بسيار متفاوت است با آرمان شهرهايي كه ديگران مي گويند و اصلاً جنس ديگري است، اما مهم اين است كه انسان ها بايد براي كارهاي بزرگ تربيت شوند و شرح صدر پيدا كنند والا نمي توانند همراه شوند، به خصوص آن هايي كه مي خواهند در مركز فرماندهي باشند اگر افق نگاهشان كوتاه باشد نمي توانند همراه باشند؛ ديده ايد كشاورزی را كه خربزه كار است، سه ماه ديگر برداشت مي كند و مي زند زمين مي شكند و مي خورد، الان فرق کرده و برای درخت هاي جديدي كه آمده سرمايه گذاري مي كنند اما قبلاً اگر يك درخت گردو مي كاشتي بايد چند سال صبر می کردی تا چند عدد گردو در آن ظاهر شود ولي دويست سال عمر مي كند و ثمره اش هم خيلی متفاوت است؛ آدمي كه مي خواهد گردو بكارد بايد براي نسل هاي بعد بكارد و آينده نگر باشد.

در صنايع تكنولوژي كه اصلاً صنايع نظامي شش ماه از آغاز تا پايانش طول می کشید اما الان ده سال طول مي كشد بنابراین آينده نگري مطرح شده كه اگر ده سال ديگر طول بكشد و این سلاح به ثمر برسد آیا جنگ وارد فضاي جديدي شده يا همين فضا است؟ بحث از آينده نگري همين است و عمده اش از همين جا شروع شد که سلاح هاي استراتژيك توليدش زمان بر است و ممکن است که ده سال آینده موضوع جنگ ممكن است عوض شده باشد برای همین می گویند که ابتدا آينده نگري كنيد و بعد سلاح هاي استراتژيك را متناسب با آینده نگری خود طراحي نمایید. آينده نگري يك ضرورت است و انسان های كوچك نمي توانند كارهاي بزرگ بكنند. خداوند می فرماید که ای پيغمبر ما سختي راه هست اما اين غضب نيست بلکه براي رسيدن به ضحي و رسيدن به «وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى» است، بنابراين سختي هاي راه لازمه اين راه هستند.

ذلت مسلمین، طرح اساسی دشمن

طرح دوم دشمن در سوره منافقين چنین بیان شده است که «يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لكِنَّ الْمُنافِقينَ لا يَعْلَمُون »(منافقون/8) که شأن نزول آن در تفاسير آمده است؛ منافقین مي گويند که وقتي ما به مدینه برگردیم، آن هایی كه عزيزتر هستند ذليل ها را بيرون مي كنند، يعني ما اهل مدينه عزيز بوديم و قدرت داشتيم و شما مهاجرين چيزي نداشتيد و از قريش فرار كرديد و ما به شما عزت داديم، اما حال که اینگونه برخورد مي شود زمانی که به مدینه بازگرديم، عزيزترها، ذليل تر ها ( که منظورشان پیامبر و اهل بیت و مؤمنین بود) را بيرون مي كنند. قرآن مي فرمايد «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لكِنَّ الْمُنافِقينَ لا يَعْلَمُون» منافقین نمي فهمند، يعني خيال مي كنند که پيغمبر از آن ها عزت گرفته اما اگر از مدينه بيرون برود عزت مدینه هم از بين مي رود و هر كجا که باشد عزت با اوست و مدار عزت اوست.

طرح دوم دشمن اين است كه مؤمنين را ذليل كنند، يعني كرامت و عزتشان را تحقير كنند. زیرا مؤمن در يك حصن عزتي است كه هيچ چیز آن را ذلیل نمي كند، همه كائنات را به او بدهي و از او بگيري برايش فرقی نمي كند. طرح دوم دشمن، تحقير است و از اين آيه استفاده مي شود که واقعاً جريان نفاق تحقير مؤمنين است؛ با این تحت فشار قرار دادن خيال مي كنند که مؤمنين از دست آن ها مي خورند و رزق مؤمنين در سفره آن ها است برای همین مي گويند به آن ها فشار بياوريم تا دست بردارند و خيال مي كنند که عزت مؤمنين هم برای آن هاست؛ اين نگاه منافق است و نگاه منافقانه اينطوري است كه عزت و امكانات را دست آن طرف مي بيند و نمي بيند که همه اش دست خدا و اصلاً برای مؤمن است و خداوند به وقتش به مؤمن می دهد «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لكِنَّ الْمُنافِقينَ لا يَعْلَمُون ».

یک تعبیری در زيارت غدیريه که از امام هادی علیه السلام رسیده، وجود دارد که عقيل برادر امام علی علیه السلام به حضرت نامه نوشت که اين مشي شما مردم را از پیرامونتان پراكنده مي كند و عزت و قدرتت را از دست مي دهي؛ حضرت در جواب فرمودند که «لَا تَزِيدُنِي كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِي عَزَّةً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّي وَحْشَة» چنانچه مردم دور من جمع شوند يا اینکه از دور من پراكنده گردند، اگر آن موقع كه همه بروند من وحشت نمي كنم و آن موقع هم كه بيايند بر عزت من اضافه نمي شود و من عزتم را از آن ها نمی گیرم و حالت من يكسان است؛ «وَ لَوْ أَسْلَمَنِي النَّاسُ جَمِيعاً لَمْ أَكُنْ مُتَضَرِّعا» و اگر مردم مرا به دشمن واگذارند و تنهایم گذارند، متضرع نمي شوم و حال من عوض نمي شود.

امام هادي علیه السلام اين جمله را نقل مي كنند و خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند که شما اينطور گفتيد و جملات بالا را بیان می کنند و در ادامه می فرمایند که «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْت» كسي كه با عصمت به خدا عزيز شد با آمد و شد مردم ذليل نمي شود؛ اگر بر روی يك درخت که صد متر ریشه دارد، پشه ای بنشيند، آن درخت تكان نمي خورد و اگر بپرد هم سبک نمی شود، در واقع نه آن موقع كه مي نشيند، سنگين مي شود و نه آن موقع كه مي پرد، سبك مي شود؛ پشه روی چنار مي نشيند و مي گويد خودت را بگیر که من می خواهم بپرم و چنار پاسخ می دهد که من اصلاً نفهميدم که تو كي نشستي؛ مؤمن نیز همینطور است. اين تعبير تقريباً از حضرت است که فرمود مؤمن مانند كوه است که حادثه ها او را تكان نمي دهند «كَالْجَبَلِ الرَّاسِخِ لَا یُحَرِّكُه الْعَوَاصِف ». خدا رحمت كند استادی را که می فرمود: « طوفان ها گاهی درخت های بزرگ را هم مي كنند اما فقط گرد و غبار كوه ها را مي گیرند»، مؤمن نیز اينگونه است.

 اينها خيال مي كنند که عزت مؤمن از اين است كه ما (دشمن) با آن ها همدلي كنيم و خانه بدهيم، عزيز هستند اما اگر امكانات خود را از آن ها بگيريم و خودمان را از پشت آن ها كنار بكشيم، ذليل مي شوند که اين حرف ها طرح دوم دشمن است و هر دو طرح هم راه دارد و عرض كردم که شما بايد مردم را از اين دو طرح دشمن عبور دهيد؛ يعني مؤمن بايد به نقطه اي از عزت برسد كه همه ادبارها و اقبال ها در او كمترين اثري بر جای نگذارد و با تكيه بر خدا عزيز شود.

خدا رحمت كند استادي داشتيم که اين جمله «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْت» را توضيح مي داد؛ قديم ها حمام ها یک خزينه داشت و يك حوض كوچك در كنارش بود که از آن حوض براي شستشو آب برمي داشتند و براي اينكه اين آب متنجس نشود آن را با يك روزنه به خزينه وصل مي كردند و به اين آب «معتصم» مي گفتند، چون وصل به كر بود و اگر با نجس ملاقات مي کرد، نجس نمي شد. «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ»، كسي كه به خدا متصل شد، ديگر عزتش با آمد و شد مردم از بين نمي رود؛ ما اتفاقاً همين كار را بايد بكنيم يعني مؤمنين را بايد به یک مرزي از عزت برسانيم كه عزتشان را از تكنولوژي و اقتدار غرب نگیرند. همان طور که می دانید مقام معظم رهبري در دوران ریاست جمهوری خود، به چين تشريف بردند و يكي از جاهايي را كه دشمن به ایشان نشان داد مركز صنايع نظامي پيشرفته و حتی صنایع اتمی خود بود؛ که آن ها با قصد تحقير ايشان این کار را انجام دادند اما وقتي که ایشان بيرون آمدند این جمله را گفتند که عزت از آنِ خدا و رسول او و مؤمنین است و يكي از جاهايي كه امام فرموده بودند که اين آدم به درد رهبري مي خورد، همين جا بود.

اگر دشمن در پشت مؤمن قرار گرفت، نباید در مقابل همه دنياي آن ها احساس عزت کند چنانچه اگر همه هم رفتند، نباید احساس ذلت كند و خودش باید عزت حقيقي ايماني را به دست آورد. قرآن مي فرمايد که: منافق نمي فهمد و خطاب به آن ها می گوید: عزت از شما پيدا نمي شود که وقتي خودتان را كنار كشيديد، مؤمنین ذليل شوند بلکه عزت برای آن هاست و شما ممكن است که با آن ها بجنگيد و یا اینکه حتی شما در اين آمد و شد يك قدم جلو بياييد يا آن ها يك قدم عقب بروند، اما اين چيزي از عزت را جا به جا نمي كند. خداي متعال به مؤمنین هم مي فرمايد که: شما بايد آدم هاي آينده نگر بزرگي در اطراف پيامبر باشيد كه نگاهتان به آن «وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى * وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى » باشد؛ همین چيزي كه معمولاً براي اینکه بشر را حركت بدهند رسم شده یعنی آرمان شهر و فيلسوفان غربي مطرح كردند و ماركسيست ها معرفي كردند و الان هم ليبرال دموكرات ها معرفي مي كنند.

راه کارهای مدیریتی قرآن برای هدایت مردم

نگاه به آينده و زمينه سازي بايد موجب شود که ما بتوانيم از اين «واللّیل» بگذريم و اين دوران بايد با تحمل مؤمنين سپري شود. بعد خداي متعال در اين سوره يك تذكر به پيامبر مي دهد که در واقع مربوط به ما است «أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَآوى» خود شما يتيمي بوديد که بر حسب ظاهر طبق نقل، قبل از تولد پدر، در سن شش سالگي مادر و در سن هشت سالگي جد و تقريباً تمام حاميان خود را دست داده اید؛ اما خداي متعال اين پيغمبر را به كسي تبديل كرده كه صدايش كل عالم را گرفته که در سوره ضحی توضيح مي دهد، «وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدى » گم شده اي بودي، تنها بودي و ما مردم را به دور تو جمع و آن ها را به سوی تو هدايت كرديم. همين طور كه تا اينجا آورده ايم بقيه راه هم مي بريم؛ چه کسی باورش مي شد كه اين آدم وقتي از كنار كعبه به تنهایی دعوتش را شروع كرد، الان كار به جايي رسیده باشد كه صدايش همه عالم را پر كرده باشد، با اينكه همان جا می توانستند اين صدا را خاموش كنند.

داستانی را درباره بهمنيار و ابو علي سينا نقل کرده اند. همانطور که می دانیم بهمنيار شاگرد ابوعلي سينا بود؛ بهمنیار یک بار به ابن سینا گفت شما با اين همه علم چرا ادعاي نبوت نمي كنيد؟ ابن سینا جواب نداد؛ اما در يك شب سرد زمستاني و برفي که زير كرسي خوابيده بودند، به بهمنيار گفت برو براي من آب بياور؛ در آن زمان بايد مي رفتند از برف، آب می آوردند؛ برای همین بهمنیار شروع كرد به توجيه كردن كه آب خوردن بعد از غذا ضرر دارد و شب زمستاني است و از این صحبت ها و ابن سینا هم هيچ نگفت؛ ساعتي گذشت و موذن بالای مأذنه رفت و اذان گفت؛ در آن لحظه ابن سینا به بهمنیار گفت حالا جوابت را بگير، مي داني چرا من ادعاي نبوت نمي كنم؟ چون شاگردي دارم که به او مي گويم یک لیوان آب برایم بياور، هزار توجيه مي كند اما پیامبر ما چهارصد سال قبل دینی آورده که باعث می شود مؤذن در این برف به بالاي مأذنه برود و اذان بگويد؛ حالا فهمیدی که فرق كجاست؟

خداوند به پیامبرش می فرماید که ما مردم را به سوي تو هدايت كرديم که تا اينجاي كار درست شده است و مردم به تو رسيدند و باز هم خواهند آمد، دست تو خالي بود اما الان اين همه امكانات در اختیار داري «وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى» پس اين راه، راه سختی است و اين سختي ها لازمه راه است و به دنبال اين ليل، يك ضحي است و سختي هاي راه هم حتما تمام مي شود «وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى» ولي ای پيغمبر ما، شما هم «فَأَمَّا الْيَتيمَ فَلا تَقْهَرْ» كسي که مي خواهد كار بزرگی بكند و يك امت را به دور خودش جمع كند و از اين سختي ها عبور دهد، باید اين كار را انجام بدهد؛ شما بايد اينها را عبور بدهيد و مواجهه شما باید اينطور باشد که « وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ»؛ ظاهر يتيم و سائل معلوم است و می فرماید که با غلبه و سختي با سائل ها و يتيم ها برخورد نكن و آن ها را نران. ولي معني باطني آن، اين است که وقتي پيامبر امتي را مي خواهد عبور بدهد، يك عده در جبهه مقابل هستند و يك عده نیز درون جبهه قرار دارند که اينها گاهي اوقات حالت يتيم را پيدا مي كنند و تكيه گاهشان را از دست مي دهند و اگر حرفي مي زنند و مواجهه اي با شما مي كنند، مواجهه يتيم است.

 کسانی كه يتيم داري كرده اند، مي دانند كه یتیم ها گاهی رفتارهايي پيدا مي كنند به خاطر اينكه چيزي از دست داده اند و اين اتفاق در مسير امت نیز مي افتد. عده اي از آن ها واقعاً سائل هستند، سائل فقط به معني كسي كه تكدي مي كند نيست بلکه آدمي كه نمي داند نیز سائل است كه خداوند می فرماید به او عطا كنيد «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون»(نحل/43) اينها را دور نكن و از علمت به آن ها بده؛ يعني برخوردهايي كه با شما در اين مسير سخت مي شود، اين برخوردها است.

نگاه بزرگ، لازمه تحمل سختی ها

«وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ» از نعمت ها هم با آن ها گفتگو كن تا تحمل برایشان آسان شود و از اين سختي ها عبور كنند؛ اين كاري است كه يك مدير در دوران سختي كه مي خواهد امت خودش را عبور بدهد، بايد رعايت كند؛ اولاً نگاهش بايد به افق هاي آينده باشد تا بتواند اين سختي ها را تحمل كند و ضمناً بايد نگاه اشخاص را به نگاه هاي بزرگ تبدیل كرد و انسان های كوچك براي كارهاي بزرگ محيا نمي شوند.

اصحاب سيد الشهداء علیه السلام كه محور مقاومت تاريخ هستند از وجود مقدس حضرت ابوالفضل علیه السلام تا اهل بيتشان در محور حضرت زينب كبري سلام الله علیها، اينها انسان هايي هستند كه مقاومت هايشان، مقاومت هایی براي ساختن عالم و تاريخ است و افق نگاهشان نیز افق دراز مدت است. در روايات فرموده اند که يكي از چيزهايي كه حضرت با اصحابش در ميان گذاشته، رجعت است که یعنی ما بر مي گرديم و رجعت مي كنيم. در روايت است که برای ائمه نامه ای سر به مهر آمده و وقتی که حضرت نامه سر به مهرشان را گشودند، يك قسمت آن را عمل کردند و قسمت دیگرش در رجعت انجام می شود؛ اين طرح اينقدر بزرگ است و حضرت اصحابش را براي این طرح بزرگ آماده كرده است والا روز عاشورا ایستادگی نمی کردند.

همین الان اگر به خيلي از ماها بگویند که انقلاب اسلامي ده سال ديگر شكست مي خورد، همه ما رها مي كنيم و مي رويم که غلط است. سيد الشهدا شب عاشورا به اصحابش گفت که بمانيد و گفت که همه شما كشته مي شويد و من هم به شهادت مي رسم و خيال نكنيد که الان تمام شد، بلکه این پيروزي كه شما به دنبالش هستيد در دوران ظهور اتفاق می افتد و ما بر مي گرديم و ادامه اش را در رجعت كامل تر مي كنيم؛ حالا چه كسي می ایستد؟ آدم هايي كه بزرگ هستند و کسانی كه فاصله اين دنيا تا رجعت برايشان فاصله كمي است، آدم هايي كه وارد عالم الهي مي شوند «إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّون»(حج/47) كساني كه در آن مقام هستند هزار سال برايشان يك روز است؛ عالم و آدم عوض مي شود زمان هم عوض مي شود، اصلاً راه اينكه انسان بتواند كنار انبيا بأيستد، همين است و اگر اينطور نشويد نمي توانيد بأيستيد.

قرآن مي فرمايد «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ»(قمر/1) قيامت نزديك شد. يك تحول معرفتي بايد در ما اتفاق بيوفتد تا بتوانيم فاصله ها را كوتاه بفهميم والا نمي توانيم براي آينده كار كنيم «إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً * وَ نَراهُ قَريباً» (معارج/6-7)؛ اگر بگوییم که کو تا ظهور امام زمان، فرصت تمام می شود و دیگر نمي توانيم براي ظهور كار كنيم. خداوند در در سوره مباركه حديد كه سوره عجيبي است، در آياتي که راجع به ظهور حضرت است، مي فرمايد «أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا يَكُونُوا كَالَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُون»(حدید/16) مثل اهل كتاب نباشيد كه زمان برايشان طولاني شد و به قساوت قلب رسيدند؛ مثل اینکه به مشهد مي رويم و مي گوييم ده روز مي خواهيم بمانيم، تا آماده شويم دو سه روز طول مي كشد، حالا برويم استراحت كنيم، دو سه روزش مي رود اما اگر شخصی بخواهد در يك شب جمعه به حرم برود و سحر برگردد، از همان لحظه اول در حرم است تا وقتی که بخواهد بيرون بيايد و از همه فرصت استفاده مي كند و این به خاطر این است که انسان فرصت را كوتاه مي بيند اما اگر خيال كند که خيلي دور است، نمي تواند استفاده كند.

باید یک تحول معرفتي در ما پيدا شود و فاصله ها را کوتاه بدانیم تا بتوانیم براي آينده هاي دور كار کنیم، بايد آن موفقيت ها و امكاناتي را كه در پشت دست ما برای حركت به سمت آن مقاصد بزرگ قرار گرفته است، ببينيم تا اسير امكانات دشمن و اسير وضعيت نشويم و آمد و شد وضعيت ها در ما اثر نگذارد؛ آن وقت یک مدير بايد خودش يك آدم آينده نگر باشدتا بتواند افق هاي دور را ببیند و لوازم راه را بفهمد ضمن اینکه باید ديگران را هم آرام آرام رشد دهد تا بتوانند در كنار او بأيستند و براي آينده هاي بزرگ كار كنند؛ اگر افق هاي ديد نباشد، انسان در سختي ها عقب نشيني مي كند؛ شب عاشورا چه كسي مي تواند بايستد؟ با اينكه فردا مي داند که كار بر حسب ظاهر تمام مي شود؛ الان هزار و چهارصد سال از عاشورا گذشته اما كي ظهور واقع می شود؟ انشاء الله فردا، ولی ما نمی دانیم؛ چه كسي مي تواند براي آينده هاي بزرگ كار كند؟ كسي كه اين افق ديد را داشته باشد.

اصولاً آن هايي كه به افق وجود مقدس نبي اكرم نزديك مي شوند، اينگونه مي شود که نگاه هايشان نگاه بزرگی مي شود؛ مانند اینکه ما روی زمين كه هستيم فاصله ها خيلي دور هستند و نقطه ها خيلي بزرگ به حساب مي آيند اما در هواپيما كه نگاه مي كنيم، شهرهاي دور کاملاً به هم نزديك مي شوند چون افق ديد ما وسعت پيدا کرده است، حالا اگر از ماهواره نگاه كنيم، كل كره زمين تبدیل به توپي مي شود كه مي چرخد. از افق امام نگاه كنيد، حضرت فرمود همه كائنات در كف دست من مثل يك حلقه است. افق ديد مؤمن باید بزرگ شود، نقشه بزرگ راه را ببيند و سختي هاي راه را هم بفهمد و بداند كه نقشه الهي چگونه واقع مي شود تا بتواند از نقشه دشمن عبور كند والا دشمن موفق می شود، همين كه طرح مي ريزد و امكانات اقتصادي را مي بندد، متزلزل مي شود، اگر شرايط را شرايط تهديد قرار دهد و بخواهد عزت و كرامت مؤمنين را بگيرد و آن ها را ذليل كند و تكيه گاه هاي ظاهري را از آن ها بگيرد، تهديد مي شود اما مؤمن اينطور نيست؛ بعد هم باید اهل راه را به اين كيفيت همراهي كند «فَأَمَّا الْيَتيمَ فَلا تَقْهَرْ؛ وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ؛ وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ».

انقلاب اسلامی؛ مصداق بارز الطاف الهی

واقعاً امكاناتي كه خداي متعال در طول اين چهل سال به ما عطا كرده، امكانات بي حد و حسابي است كه خيلي بيشتر از فداكاري هاي ما است و قابل مقايسه نيست؛ فروپاشي ماركسيسم كه نيمي از اقتدار عالم در اختيارش بود و مدعی بود كه دين افیون ملت ها است و ده ها ميليون كشته داده بود تا این اقتدار را به دست بياورد؛ اگر خون شهداء و اين مقاومت ها و سختي ها هيچ ثمره اي نداشت اما همین بس که مرزبندي عالم را تغيير داده و جنگ بين كمونيسم و سرمايه داري را تبديل كرده به جنگ بين تمدن غرب با همه اردو كشي اش و اسلام و اين را تا مرز تمدني پيش برده است؛ اين حرف ما نيست بلکه حرف دیلتون است كه بر مبناي حرف او سال 2000 را سال آغاز جنگ با دنياي اسلام قرار دادند؛ در اين اردوكشي هم كه غرب كرده اگر می خواهید ببينید که خدا به ما چه داده، ببينيد که دشمن چگونه روی ما چگونه حساب مي كند.

 به قول حضرت امام در ماجرای اسکادران های جاسوسی، آن ها براي از بين بردن قوي ترين دولت هاي منطقه، كشتي حركت مي دادند و دولت ساقط می کردند ولي خدا به ما فرموده كه قدرت آن ها اينقدر نيست و ما مي خواستيم ابهت آن ها را بريزيم كه ريختیم؛ امام موقع آزاد كردن جاسوس ها فرمود: که ما مي خواستيم اعدام شوند يا نشوند، مهم نبود و آن ها گفتند چرا، بازرگان و نهضت آزادي و همفکران آن ها گفتند که اگر مي خواستيد اينها را آزاد كنيد چرا نگه داشتيد و يك سال روابط ما را با دنيا به هم ريختيد، اگر هم مي خواستيد اعدام كنيد پس چرا اينها را نگه داشتيد؟ امام در سخنرانی برای دانشجوها گفت که ما مي خواستيم ابهت اينها را بشكنيم كه شكستيم؛ واقعاً اين اتفاق افتاده و ما وارد مرز تمدني در برخورد تمدني شديم، آن ها نصف بيشتر نيروي ناتو را براي كندن ریشه ما آوردند، اعلام هم كردند که كانون شرارت اینجاست و سال 2005 نوبت ايران است، هجده سال است که در منطقه هستند و هر سال ما قوي تر شده ايم و آن ها ضعيف تر شده اند، چقدر هزينه كرديم؟

 اين به لحاظ موازنه جهاني است و به لحاظ موازنه داخل دنياي اسلام هم قرائت توسعه گرا از اسلام كه تركيه منادی آن است و جريان اصلاحات در كشور خود ما نیز دائم از آن تبليغ مي كردند و تركيه را به عنوان الگوي منطقه اي اعلام می نمودند اما الان چند سالی است که ساكت شده اند، اسلام به قرائت سلفي هم که بر محور عربستان است و هر دو در موازنه شكست خوردند با اينكه ما با آن ها وارد جنگ نشديم، همه الان مي فهمند تركيه كه مدعي امپراطوري عثماني بود، موفق نشد و الان باید مرزهاي خودش را نگه دارد تا همین را هم از دست ندهد؛ عربستان كه مدعي كل دنياي اسلام بود وضعيتش را مي بينيم، وضعیت جبهه مقاومت را هم مي بينيم، یعنی به لحاظ برتري موازنه در دنياي اسلام برتري جبهه مقاومت با اسلام سلفي و با توسعه گرا كه به تعبير امام هر دو اسلام امريكايي هستند.

مشهود است و به لحاظ موازنه جهاني نیز نسبت ما با غرب و كل تمدن غرب برتری با ما است و البته دست دشمن هم بسته نيست و اگر ضربه مي زند ضربه هم می خورد، حتي در جنگ فرهنگي نیز ما تك زديم و آن ها دارند پاتك مي زنند؛ اينها دين را تمام شده مي دانستند و ما دين را دوباره وارد معادلات جهاني و اثر گذار و براي آنها تبديل به یک تهديد بزرگ جهاني کردیم که طبعاً آن ها سكوت نمي كنند؛ بقيه نعمت هاي خدا را هم كه شما مي دانيد چه آدم ها و چه جامعه مقاومي درست شدند، حتي نعمت ها و پیشرفت های ظاهري که حاصل شد. انشاءالله که خداي متعال به همه ما توفيق بدهد كه اهل استقامت در راه پيروزي جبهه حق باشيم.

پی نوشت:

(1) تفسير القمي، ج 2، ص: 253