نسخه آزمایشی
شنبه, 02 بهمن 1400 - Sat, 22 Jan 2022

رویت رحمت الهی بوسیله امام در همه عالم؛ تصحیح نگرش به زندگی و دیدن محبت امام عصر(عج)

متن زیر سخنرانی هشتمین جلسه سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری در دهه­ی آخر ماه صفر سال 92 می باشد که به تاریخ 11 دی ماه سال 92 در هیاتی در قم برگزار شده است. ایشان در این جلسه با اشاره به دو نوع رحمت خداوند فرمودند که رشته رحمت الهی هیچگاه از بنده قطع نمی شود و هر خیر و برکتی که در این دنیا و در برزخ و قیامت به ما می رسد ریشه در رحمت خدای متعال دارد. سپس افزودند که در ظاهر به نظر می رسد که وسائطی در کارند ولی در حقیقت اینها همه حامل رحمت خدای متعال هستند. در ادامه استاد علت اینکه قطع رابطه با ارحام حرام است را بیان نمودند. سپس این نکته را متذکر شدند که این رشته رحمت و محبت خداوند کسی جز امام نیست. در ادامه ایشان نسبت به نوع نگرش ما به زندگی، اطرافیان، طبیعت، سختی ها و خوشی ها توضیحات قابل توجهی ارائه نمودند و در پایان ضمن معرفی امام زمان(عج) به این مطلب اشاره کردند که اگر کسی بخواهد رشد کند، چه معرفت و حسی باید نسبت به امام زمان(عج) داشته باشد.

امام رحمت موصوله خداوند

«و الرحمة الموصولة و الآیة المخزونه» یکی از اوصافی که در این زیارت معروف از امام هادی علیه السلام برای امام نقل شده که در همه دوران ها به خصوص در دوران ما مصداق کامل این وصف در وجود مقدس امام زمان علیه السلام محقق است، این است که امام زمان رحمت موصوله و آیه مخزونه خدای متعال است. بر اساس آن چه از روایات استفاده می شود، خدای متعال دو نوع رحمت دارد: یک رحمت عامی است که هم به کافر و هم به مومن می رسد و از آن به رحمت رحمانیه تعبیر می شود و دیگری رحمتی است که مخصوص به مومنین و اهل طاعت و بندگی است، مخصوص موحدین است که متناسب با درجات ایمانشان از آن رحمت و محبت الهی برخوردار می شوند و این رشته رحمت خدای متعال هیچ گاه از بنده قطع نمی شود.

به تعبیر دیگر هر خیر و برکتی که به ما می رسد ریشه در رحمت خدای متعال و فیض محبت حضرت حق نسبت به ما دارد. در ذیل آیه شریفه «بسم الله الرحمن الرحیم» این نکته را گفته اند که اگر به ما گفتند در همه امور، در کارهای ریز و درشت و کوچک و بزرگتان از خدای متعال استعانت بجویید و از او کمک بگیرید، تکیه به حضرت حق کنید و به اصطلاح با «بسم الله الرحمن الرحیم» کارهایتان را انجام دهید یعنی استعین بالله، یعنی از خدای متعال استعانت کنید، این استعانت و کمک خواستن نکته اش این است که خدای متعال رحمان و رحیم است: «بسم الله الرحمن الرحیم». اگر خدای متعال صاحب همه حقایق و صاحب همه کمالات است و ما محتاج به رحمت حضرت حق هستیم، و خدای متعال به ما عطا می کند، این از باب رحمت اوست و خدای متعال با رحمت خودش ما را تامین و اداره می کند و ما را به دیگران هم واگذار نکرده است. این تعبیر در دعای ابوحمزه است: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَكَلَنِي إِلَيْهِ فَأَكْرَمَنِي وَ لَمْ يَكِلْنِي إِلَى النَّاسِ فَيُهِينُونِي» خدای متعال ما را واگذار به مردم و دیگران نکرده است، ممکن است خودمان اشتباه کنیم و خودمان، خودمان را به دیگران موکول و ارائه بدهیم و از دیگران بخواهیم، ولی خدای متعال به هیچ وجه ما را به دیگران واگذار نکرده است. البته ممکن است کار ما به دست مومنی یا دوست و پدر و مادر و فرزند حل بشود ولی در واقع آن کاری را که خدای متعال حواله می دهد به دیگران در واقع حواله خدای متعال است. بطور مثال پدر و مادر که برای فرزند کار می کنند، در واقع خدای متعال فرزند را حواله به آن ها نداده که اگر حواله می داد هیچ کاری برای فرزند انجام نمی دادند، این مطلبی واضح است دیگران هم همین طور هستند. اگر خدای متعال ما را به هم وابسته کرده و رحمت خودش را در این وسایط قرار داده است، رحمت اوست که به ما می رسد، اگر رحمت او نبود هیچ کدام از این وسایط برای ما کار نمی کردند. در ظاهر اینطور بنظر می رسد که این وسائط در کار ند، ولی حقیقت این است که اینها همه رحمت های الهی و حامل رحمت خدای متعال هستند. خدای متعال است که رحمتش را در این مجاری و وسائط قرار داده و از طریق این مجاری و وسائط ما را اداره می کند.

در بعضی از مواقع تصریح شده که قطع از وسائط، قطع از رحمت خدا است. در روایات در مورد صله رحم تصریح شده به اینکه قطع رحمت در واقع قطع رحمت خدا است. یک رشته ای از رحمت خدای متعال از طریق ارحام به انسان می رسد و علت اینکه قطع رابطه کردن با ارحام گناه کبیره است، لبش آن است که این قطع از رحمت خدای متعال است، استغنا از رحمت خدا است. خدای متعال یک رشته خاص از رحمت خودش را نسبت به بندگان در ارحام انسان قرار داده است. بهمین دلیل گفته شده با مومنین پیوند برقرار کنید چون قطع پیوند با مومنین باعث می شود رشته ولایت شما قطع شود. حتی در بعضی از روایات است اگر مومنی حاجتی برای شما آورد و شما می توانستید اجابت کنید و اجابت نکردید بطور مثال اگر آمد درب خانه شما و می توانستید اجابت کنید و درب را باز نکردید، رشته ولایت شما قطع می شود. این روایات ناظر به این است که در مومنین یک رشته ای از رحمت خدای متعال وجود دارد، هر مومنی برای مومن دیگر حامل یک رشته ای از رحمت خدا است که قطع کردن با او قطع کردن با رحمت خدا و اعراض از او اعراض از رحمت خدا است. در روایات مفصل این موضوع بحث شده که مومنین برادر پدر و مادری هستند، مومنات هم همین طور. رشته ارتباطشان پدر و مادری است و بعد حضرت در روایت توضیح داده که: «الْمُؤْمِنُ‏ أَخُ‏ الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ أَبُوهُ النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَة»(1) مومن پدرش نور و مادرش رحمت است. همینطور که بذری که درون زمین قرار می گیرد و شکوفا می شود، خدای متعال آن نوری که مومن را از او آفریده در بستر رحمت خودش قرار داده و این مومن متولد شده، خلق و آفریده شده است. فرمود برادر پدر و مادری هستند و بلکه رشته برادریشان گاهی از رشته دو برادری که از یک پدر و مادر متولد شده اند بیشتر است، برای همدیگر رحمت هستند، لذا «الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْض»(توبه/71) «انما المومنون اخوة» این اخوت، اخوت قراردادی نیست که حالا قرار داد کرده باشند با هم برادر باشند. فرمود مومنین با همدیگر یک پیوند بسیار محکمی دارند، پیوندشان این است که واقعا از یک ریشه و اصل هستند، پدر و مادرشان یکی است. پیوندی بین مومنین هست که بین غیر مومنین نیست. در این حالت واضح است که مثلا وقتی کسی از مومنی می برد از آن رشته رحمت خدا بریده است. اگر کاری می کند که رشته خودش را با آن مومن قطع می کند، رشته ولایت خدا از او قطع شده است. رشته ای از ولایت معصوم در مومنین هست.

حالات مختلف رحمت خداوند

این رحمتی که خدای متعال در ما جاری کرده است، پوشش های مختلفی دارد؛ گاهی در رحمت مومنین به هم دیگر است، گاهی در رحمت ارحام به همدیگر است، گاهی در محبتی است که از طریق ملائکه به انسان می شود و بقیه رحمت های خدای متعال که به انسان می رسد، خلاصه ما پوشیده در رحمت خدای متعال هستیم. اگر اینهمه امکانات به ما می رسد و دنیا به ما فیض می دهد، وقتی وارد عالم برزخ هم می شویم در آن جا باز دوباره دامن ها آماده اند، ما خیال می کنیم که ما در عالم برزخ رها می شویم؛ همان طور که در دنیا قبل از تولد ما به این دنیا خدای متعال یک دامن رحمتی را برای پذیرایی ما آماده کرده و همه ما را مهمان خودش قرار داده، از جمله این محبتی که پدر و مادر دارند و از قبل انتظار می کشند و خودشان را آماده می کنند برای اینکه از ما پذیرایی کنند، این محبت خدای متعال است. در عالم برزخ هم همینطور است. ما قبل از این که وارد عالم برزخ بشویم آن جا یک ملائکه ای آماده و منتظر هستند که ما را تحویل بگیرند و همراهی کنند. غیر از آن کسانی که در این دنیا با ما همراه بودند، «نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَة»(فصلت/31) هنگام رفتن به مومن می گویند ما در دنیا با شما بودیم، موقع رفتن و در آخرت هم با شما هستیم. غیر از این یک دامن خاص محبتی هم آماده شده برای این که ما را تحویل بگیرند همینطور است وقتی که وارد عالم قیامت و بهشت می شویم. بنابراین خدای متعال محبت و رحمتش ما را فرا گرفته است و ما را با محبت و رحمت خودش تامین می کند. اگر علم، حیات، قدرت، دوا و بقا عطا می کند اینها همه از رشته های محبت و رحمت خدای متعال به ما است که اشکال مختلفی پیدا کرده است. یک شعبه اش را در ارحام قرار داده، یک شعبه اش را در مومنین و یک شعبه اش را در ملائکه گذاشته که ملائکه با محبت به ما رسیدگی می کنند. اینکه فرمود: «نحن اولیائکم فی الحیاة الدنیا» در عالم دنیا ملائکه با ما هستند و ما را اداره می کنند، با ما دوستی و مهربانی می کنند.

این رشته محبت خدای متعال است والا هیچ کس دیگری به فکر ما نیست. اینطور نیست که ما وقتی از دنیا می رویم غریب و تنها می شویم، در همین دنیا هم «ارْحَمْ‏ فِي‏ هَذِهِ‏ الدُّنْيَا غُرْبَتِي‏»(2) انسان باید همین را درک بکند، اگر درک کرد می فهمد که انسان در این دنیا هم تنها است و تنها کسی که در این دنیا به یاد مومن و به یاد مخلوقات است، خدای متعال است. کما اینکه در عوالم بعدی هم همین طور است تنها کسی که به فکر ما است فقط خدای متعال است، مابقی هیچ کاری با ما ندارند. نه به فکر ما بوده اند نه به فکر ما خواهند بود، مگر اینکه خدای متعال یک شعبه ای از محبت خودش را در آن ها قرار بدهد بعد آن وقت مادر بی قرار می شود، شب خوابش نمی برد نه این که واقعا مادر هست که به فکر فرزند است. البته این نباید موجب شود که ما این وسائط را نادیده بگیریم بلکه به عکس می شود اگر ما نگاهمان به وسائط اینطور شد و دیدیم اینها دست های رحمت خدای متعال هستند که به طرف ما دراز می شوند، یک جور دیگر این دست ها را می بوسیم. یک وقت انسان خود اینها را می بیند و اینها بتش می شوند، یک وقت می بیند این ها دست های رحمت خدا هستند و اتفاقا در اینحالت نگاه انسان خیلی متفاوت می شود. انسان اگر دست مادر خودش را دست رحمت خدا دید یک جور دیگری این دست را می بوسد نسبت به زمانی که خیال کند خود او دارد به آدم می دهد. اگر نگاهمان این باشد که همه محبتها مستقیم از پدر و مادر می رسد، هم انسان مشرک می شود و هم محبتش به آنها محبت دنیایی می شود. ولی اینطوری، اگر انسان در هر مومنی یک رشته ای از محبت و رحمت خدا را دید دست مومن را می بوسد و محبت انسان به این وسائط، محبت خدایی می شود. اگر حاجت مومنی به طرف او آمد با احترام این دست را دست خدا می بیند و می بوسد. بنابراین این به معنی انکار واسطه ها نیست بلکه به معنی موحدانه نگاه کردن به عالم است، انسان موحد فقط به دست خدا می دهد از دست خدا هم می گیرد لذا در هر گرفتن و دادنی رشد می کند به عکس اگر از دست غیر خدا گرفتی زمین می خوری به دست غیر خدا هم دادی امکانات را فانی کردی. از دست غیر خدا گرفتی محبت غیر خدا در دلت می آید، وابستگی به غیر خدا بوجود می آید، مشرک می شوی ولو به شرک خفی؛ به دست غیر خدا هم دادی باز مشرک می شوی، امکانات را هم از بین بردی: «ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باق»(نحل/96) همین طور که من نمی توانم این امکانات را نگه بدارم، دوست من هم نمی تواند برای من این امکانات را نگه دارد. لذا آن هایی که همه مالشان را انفاق می کند ولی برای غیر خدا این مال برای آنها نمی ماند این در حالیست که آنهایی که یک درهم این مال را به دست خدای متعال می دهند، این درهم می ماند. در آن حدیث نورانی فرمود وجود مقدس رسول الله (ص) یک گوسفندی را قربانی کردند و همه را در راه خدای متعال دادند و فقط یک مقدار جزئی ماند. حضرت عائله مند هم بودند، یکی عرض کرد آقا همه را دادید؟ همه رفت؟ حضرت فرمودند: همه ماند، فقط این یکی رفت. این که می خوریم تمام می شود، آنکه در راه خدا می دهید آن می ماند.

حالت انسان در برخورد با نعمتهای الهی

اگر انسان این رشته محبت خدای متعال را دنبال کرد و از دست خدا گرفت و وقتی هم از دست خدای متعال گرفت، رحمت الهی را در آن دید یعنی دائما محبت خدای متعال به خودش را می چشد، چنین شخصی دائم در مقام رضوان است. کسی که اینطور در عالم راه می رود در مقام رضوان است. مقام رضوان یعنی محبت خدا را به خودش می چشد. اگر از غذا لذت می برد، لذت از غذا نیست بلکه لذت از رحمت اوست، احساس می کند که خدای مهربان دارد ما را پذیرایی می کند. نه اینکه این جهان کور و کر یک لقمه ای در دهان ما می اندازد؛ این دو نگاه مختلف است. زندگی آدم کافر در دنیا اینگونه است که می گوید یک ماده ای هست، ما هم نمی دانیم چطور درست شده است. نه خودش می داند و نه ما می دانیم! بالاخره حالا که ما هستیم، دست می کنیم در سفره دنیا یک لقمه ای از این سفره در دهان ما می افتد. ولی کسی که خودش را مهمان خدای متعال می داند هیچ وقت نمی گوید تصادفی است، کجای این لقمه تصادفی است؟ این لقمه را خدای متعال از قبل برای من تقدیر کرده است، دست ها را چرخانده و این لقمه را با محبت خودش در سفره من گذاشته است. در هر لقمه ای آن دست های پنهانی که چرخیده اند تا این یک لقمه به سر سفره من رسیده می بیند و وقتی می خورد لذت حضور و محبت خدا را می برد. احساس می کند خدای متعال دارد محبتش را به من می دهد، لذا مومن غرق در بهجت است. لذت های مومن با دیگران اصلا قابل مقایسه نیست به یک کسی سلام می کند می گوید علیکم السلام محبت خدا را می چشد، دست دراز می کند به سفره لقمه می آید در دستش حضور رحمت حق را حس می کند. والا می گوید این لقمه با من چکار داشت که بیاید در دهان من؟ اگر این لقمه پایین می رود و جذب می شود و به مومن کمک می کند باز می گوید الحمدلله، والا این لقمه به قوای بدن من کاری نداشت، این که می فرماید: «سخّرلکم» یعنی محبت و رحمت اوست. فرق سنگ چیست؟ خدای متعال سنگ را مسخر جهاز هاضمه ما نکرده ولی غذا ها و خوردنی ها را مسخر جهاز هاضمه ما کرده است.

حال اگر کسی رشته محبت خدا را گرفت و خودش را دائما غرق در محبت خدا دید دائما محبت خدا را می چشد و کسیکه دائما محبت خدا را چشید، کم کم محبت خدای متعال در دلش پیدا می شود و یک دله با حضرت حق می شود و می شود خلیل خدای متعال، گداخته در محبت می شود، همه چیزش را حاضر است در محبت خدا بدهد. نام محبوبش را می شنود حاضر است هستی خود را بدهد، مثل ابراهیم خلیل سلام الله علیه که وقتی جبرئیل آمد امتحان کند حضرت را گفت: «سبوح قدوس رب الملائکه والروح» مشغول چوپانی بود فرمود یک بار دیگر اینطوری اسم خدای من و حبیب من را ببری نصف دارایی ام را به تو می دهم، سه بار این ذکر را گفت فرمود خودم و دارایی هایم همه در اختیارت، خودم هم غلام شما. اینطوری محبت خدای متعال در دل انسان پیدا می شود اگر انسان در خوردن، خوابیدن، نگاه کردن و در همه آن چه به او می رسد رحمت و محبت خدا را دید و این رشته محبت را دنبال کرد به مقامی از محبت می رسد که خدای متعال را دوست می دارد و هیچ چیز دیگری را دوست نمی دارد. همه چیزش را در راه خدای متعال فدا می کند آن هم از سر محبت نه از سر طمع که حالا من جان خودم را می دهم که خدایا بهشت بگیرم و این امکانات را می دهم که جهنم نروم. این هم خوب است ولی او همه را می دهد از سر محبت و از این لطیف تر اینکه در این فداکاری که می کند باز هم دست خدا و محبت خدا را می بیند و شرمنده خدا است که به من توفیق داد که جانم را در راهش بدهم لذا در این جانبازی و ایثار و فداکاری خودش، احساس طلبکاری از خدای متعال نمی کند بلکه احساس می کند بدهکار خدا است. از سر محبت و فداکارانه و حالا تعبیر، تعبیر لطیفی نیست عاشقانه همه دارایی و امکانات خودش را به دست خدای متعال می دهد و بعد هم خودش را صد در صد بدهکار خدای متعال می داند: « وَ الَّذينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلى‏ رَبِّهِمْ راجِعُون»(مومنون/60) این هایی که در مقام محبت هستند خوفشان خیلی خوف لطیفی است، خوف حضور است. می خواهد به محضر خدای متعال برود و همه هستی اش را بدهد در عین حال در خوف است که حالا کار انجام شد، آیا خدای متعال قبول می کند و امثال این ها.

امام، رشته رحمت و محبت خداوند

بنابراین این رشته محبت خدای متعال که به ما می رسد و هرگز از ما قطع نشده و قطع نخواهد شد و در قیامت هم از ما قطع نمی شود و ما در دامن این محبت هستیم، این رشته محبت و این دست محبت چیزی جز وجود مقدس امام علیه السلام نیست. البته یکی از وجوه امام این است نه اینکه امام فقط این است. زیارت جامعه کبیره همه اش اوصاف امام است و یکی از این اوصاف اینست که امام: «والرحمه الموصوله» آن رشته محبتی است که بین ما و خدا قرار داده شده و خدای متعال همه محبتش را در آن رشته ریخته و به ما می رساند. لذا امام از یک طرف «معدن الرحمه» و معدن همه محبت ها است و از یک طرف «والرحمة الموصوله» است. این معدن رحمت می جوشد، سرازیر می شود، هر کجا باشید ظاهرا و باطنا به شما می رسد.

نوع نگرش ما به زندگی و چالش های آن

اگر کسی اینطور به عالم نگاه کرد، به هر طرف نگاه می کند دست محبت امام علیه السلام را می بیند. به همه کائنات که نگاه می کند احساس می کند که اینها جریان محبت امام علیه السلام است. اگر کسی به این مقام رسید و اینگونه به عالم نگاه کرد، اینطور نیست که فقط وقتی به خودش می دهند لذت می برد وقتی به یک گیاهی هم که از زمین می روید نگاه می کند، غرق در بهجت می شود و احساس می کند که عجب خدایی، چه محبتی! از پرواز یک پرنده لذت می برد، از دانه خوردن یک پرنده لذت می برد که خدا چطور دارد این حیوانات را اداره می کند! محبت خدا را به مخلوقات می بیند و از محبت محبوبش به عالم لذت می برد. لذا همه عالم را محبت خدا می بیند، رحمت خدا می بیند. نه فقط خود که گویا خودش را جزیی از عالم می بیند. چطور آن جایی که ما رشته محبتمان به هم وصل می شود بطور مثال اگر کسی به فرزندمان محبت کند ما لذت می بریم حال اگر کسی با عالم یکی شد احساس می کند که همه عالم از او است و به هر کسی خداوند متعال عطا می کند این مومن لذت می برد و غرق در محبت خدا می شود. به هر کسی خدای متعال لطف می کند، از لطف حضرت حق لذت می برد. اگر از این بالاتر رفت کم کم محبت خدا را در جلوه های مختلفش می بیند بطوریکه در ابتدا وقتی خدای متعال به انسان ثروت می دهد لذت می برد و می گوید الحمدلله، بعد وقتی فقیرش هم کرد می گوید الحمدلله. در قدم اول انسان وقتی سالم است می گوید الحمدلله، بعد وقتی مریضش هم کرد می گوید الحمدلله. در دعای روز یک شنبه است: «اللَّهُمَ‏ لَكَ‏ الْحَمْدُ أَنْ‏ خَلَقْتَ‏ فَسَوَّيْتَ‏ وَ قَدَّرْتَ‏ وَ قَضَيْت‏»(3) تا اینجایش خوب است خدایا من تو را حمد می کنم که ما را آفریدی و معتدل کردی، بالاترین اعتدال را به ما دادی ولی «و امت و احییت» ما را می میرانی و زنده می کنی، مگر میراندن هم حمد دارد؟ «وَ أَمَتَّ وَ أَحْيَيْتَ وَ أَمْرَضْتَ وَ شَفَيْتَ وَ عَافَيْتَ وَ أَبْلَيْتَ» بله در عافیت حمد کردن معنا دارد ولی در بلا چطور؟ آدمی که با رشته محبت خدای متعال پیوند خورد کم کم حجاب را از او بر می دارند می بیند این رحمت قطع نمی شود و در بیماری هم هست، اینطور نیست که حالا خدا رحمتش را قطع کرده است. بیماری و سلامتی و فقر و ثروت همه رحمت است لذا این آدم لذت از آن محبت می برد. کسی که در مقام محبت است از محبت خدای متعال به خودش لذت می برد، کم کم محبت خدا را در همه جلوه ها می تواند ببیند و آن وقت از همه رشته های رحمت لذت می برد.

این است که وقتی امام باقر(ع) به جابر فرمود: جابر، کیف اصبحت؟ گفت من یک حالی دارم که مرگ را از زندگی بیشتر دوست دارم، بیماری را از سلامت، فقر را از غنا و ... . چون جابر خیلی چیزها فهمیده بود، می دانست که رشد انسان در بیماری بیشتر از سلامتی است. امثال بنده رشدمان در بیماری بیشتر از سلامت است، در فقر بیشتر از غنا است. ولی امام باقر(ع) فرمود: ما اینطور نیستیم، گفت شما چطور هستید؟ حضرت فرمود: ما کار نداریم خدای متعال چه می دهد، ما هر چه او بپسندد می پسندیم. کسی که در مقام محبت قرار گرفت و رشته پیوسته خدای متعال را به خودش احساس کرد مریضش می کنند لذت می برد، سالمش می کنند لذت می برد، فقیرش می کنند لذت می برد، غنی می کنند باز لذت می برد. چون وقتی فقیر می شود اینطور می گوید اگر با من نبودش هیچ میلی، چرا ظرف مرا بشکست لیلی. مریضش هم می کنند لذت می برد نمی گوید تصادفی شد، نمی گوید این خدای متعال غضب کرده است. می گوید این هم رحمت است یک رشته رحمت هم اینطور است. لذا برای او فرق نمی کند خیلی عجیب است بلا را مثل عافیت می چشد و لذت می برد: «الهی رضاً بقضائک» این معناش است. چرا راضی است؟ چون «لا معبود سواک» این که ما از یک حالت لذت می بریم و از یکی لذت نمی بریم این علامت شرک خفی است. یک معبودی گرفتیم که وقتی خدا مریضمان می کند لذت نمی بریم، دلمان یک جای دیگری است والا دل اگر پیش خدای متعال باشد، سلامتی و بیماری چه فرقی می کند؟ فقر و غنا چه فرقی می کند؟ این که آدم وقتی فقیر می شود لذت نمی برد این دنبال یک چیز دیگری است که در فقر آن نیست. ولی اگر دنبال خدا باشید خدا در فقر هم رحمتش را به ما می رساند در غنا هم می رساند. این است که آن هایی که در این مقام هستند دائم غرق در بهجت اند و این رشته رحمت را منقطع نمی بینند. حال اگر کسی با امامش اینطور شد یعنی امام را اینطور شناخت که این امام معدن رحمت خدا است و این سرچشمه رحمت می جوشد و پیوسته به ما می رسد و همه آن چه به ما می رسد رشته محبت امام است. از سر محبت می دهد و هیچ احتیاجی به ما ندارد فقط محبت است. حال این محبت، انسان را به مقام محبت امام می رساند. کسی که به مقام محبت رسید رابطه اش با امام می شود رابطه محبین، محبین رابطشان با امام کاملا با بقیه متفاوت است. او محب امام است، خود امام را می خواهد و کاری با بقیه چیزها ندارد. ضمن اینکه محبین خدای متعال خودشان را دوست نمی دارند، خدا را دوست می دارند. یکی از حجاب های خدا محبت خود است تا آدم خودش را دوست می دارد که خدا را نمی تواند دوست بدارد. محبت خدا است، او را دوست می دارد؛ حضور حضرت حق است، محبت خدا در وجود مومن است. نورانی به محبت خدا می شود. وقتی خدای متعال او را دوست می داشت و جزو محبین قرار گرفت همه چیزش را از سر محبت می دهد، با بقیه کاملا متفاوت است.

رویت اصحاب سیدالشهداء و محبت ایشان

باید توجه کرد که ممکن است یک کسی به خاطر بهشت شهید بشود خیلی مقامش بالا است ولی فرق می کند با آن کسی که وقتی هستی اش را می دهد فقط حضرت حق را می بیند و در این فداکاری هم خودش را بدهکار می بیند. مانند اصحاب سیدالشهدا(ع) که نمونه کامل این بدهکاری هستند. این است که حضرت فرمود: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَصْلَحَ مِنْكُمْ وَ لَا أَهْلَ بَيْتٍ أَبَرَّ وَ لَا أَفْضَلَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي‏‏»(4) اهل بیت امام حسین(ع) اینطور بودند، اگر به امام حسین(ع) پیوند می خوردند از سر محبت بود و در این محبت خودشان را بدهکار می دانستند. اصل محبت را از آن طرف می دانستند چون می دانید پیوند دو طرفه است او که ببُرد شما هر چه بخواهی گره بخوری فایده ای ندارد. اگر خدای متعال رشته محبتش را قطع کند و شما بخواهید گره بزنید آیا امکانپذیر است؟ یا اینکه اصلا او باید وصل کند که شما وصل بشوید؟ «بِكَ عَرَفْتُكَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِي عَلَيْكَ» خدای متعال اگر دستمان را نگیرد، شما هر قدر تلاش کنی او را بشناسی، آیا می شود بشناسی؟ از آن طرف باید فیض برسد، آن هایی که اهل محبت اند در گرهی که به خدا می خورند، در این گره خوردن هم حضرت حق را می بینند. در روایت فرمود: «يَا مُوسَى‏ اشْكُرْنِي‏ حَقَ‏ شُكْرِي‏»(5) من را شکر کن آن طور که شایسته من است، عرض کرد خدایا چطور تو را شکر کنم که شایسته تو باشد، غیر از این است که شکر می کنم و این شکر هم از تو است! من نمی توانم تو را شکر کنم، من عاجز هستم؛ رسید به نقطه عجز، خدای متعال فرمود حق شکر همین است. اگر به عجز از شکر رسیدی می شود حق شکر، اگر به عجز از بندگی رسیدی می شود حق بندگی، اگر به عجز از فداکاری رسیدی گفتی من همه هستی ام را می خواهم بدهم ولی نمی توانم فداکاری کنم چرا نمی توانم فداکاری کنم چون وقتی می خواهم فداکاری کنم تو به من پیوند می خوری که من فداکاری می کنم والا من چطور می توانم؟ تو اگر از من ببری، آیا من می توانم در راه تو قربانی بشوم؟ اگر تو مرا انتخاب نکنی، آیا من می توانم قربانی تو باشم؟

اصحاب عاشورا این را می فهمیدند، می فهمیدند که امام حسین این ها را انتخاب کرده که این ها حالا آمدند در کربلا. تعبیر خیلی عجیبی است فرمود شما به زیارت ما نمی آیید الا اینکه ما شما را دعوت کنیم این جزو اصول ارکان ما است، «ولا ترجعون حتی نرخصکم» بر نمی گردید تا مرخصتان کنیم. مرخصتان می کنیم حالا مرخصی ها هم فرق می کند بعضی ها را می فرستند دنبال ماموریت، بعضی ها را می فرستند دنبال نخود سیاه. در قصه مهزیار که بیست سفر رفت تا محضر حضرت امام زمان علیه السلام رسید. می گوید یک هفته محضر حضرت بودم یاد اهل بیتم افتادم. حضرت فرمود آقای مهزیار تشریف ببرید، گفتم آقا نه من تازه شما را پیدا کردم، حضرت فرمودند نخیر بلند شوید و بروید. اگر در محضر امام دلت یاد غیر افتاد، مثلا در حرم امام رضا(ع) آدم یاد دکانش افتاد می فرماید برو سراغ دکانت اینجا آمدی چکار کنی؟ البته با محبت هم رد می کنند. امام حسین(ع) این هایی را که رد می کرد با محبت رد می کرد، می فرمود بروید، سخت است، لازم نیست بمانید. شب عاشورا خیلی محبت آمیز فرمود: بیعتم را برداشتم، همه شما را قبول دارم. امام اگر رد هم کند اینطور رد می کند، ولی رد می کند به یک کسی می گویند برو دنبال ماموریت، یک کسی را هم می گویند برگرد برو دنبال زندگی ات. این بستگی دارد که انسان چطور با امام راه برود. اگر کسی این رشته محبت خدا را دنبال کرد، رشته محبت امام را دنبال کرد، با همه وجود قربانی امام می شود. این کاری که اصحاب عاشورا می کردند این از سر بهشت خواهی و جهنم خواهی نبود، بلکه محبت بود. اگر کسی اینطور فداکاری کرد و رشته محبت امام را گرفت و دنبال کرد و همه چیزش را داد، به «معدن الرحمة» می رسد، وسط دریای رحمت می افتد. تا حالا یک شعبه هایی از رحمت به او می رسید ولی الان وسط دریا می افتد، دیگر نه از نهر ها و جوی ها و چشمه ها بلکه مستقیم از خود دریا می خورد. این است که حضرت به سعید بن عبد الله وقتی چوبه های تیر را به خودش خرید و روی زمین افتاد فرمود: «انت امامی فی الجنة» او بهشتش خود امام است، جنت آن ها جنة الحسین است. البته همه درجات بهشت از نور سید الشهدا(ع) است، ولی آن ها در قرب خود حضرت هستند و با بقیه خیلی فرق می کند، بقیه در بهشت هستند ولی گاهی 700 سال یک بار یک تجلی خاص از امام حسین(ع) به آن ها می رسد و این در حالی است که آن ها دائم با امام حسین(ع) هستند. ببینید چه اتفاقی می افتد آن هایی که اینطور فداکاری می کنند مزدشان هم این است. اگر به آن ها هم بگویید بروید، بیعتم را برداشتم، جانتان را بردارید و بروید، می گویند آقا ما تازه پیدا کردیم که این جان را کجا فدا کنیم، می گویید برداریم ببریم؟ مگر من می توانم این جان را نگه دارم، این از من گرفته می شود. حال اگر دست شما دادم به جای خوبی سپردم، این جان همه ارزشش این است که در راه امام فدا شود.

چگونگی احساس ما نسبت به امام زمان(عج)

امام زمان علیه السلام آن رحمت موصوله خدا است که اگر کسی اینطور نگاه کرد، وقتی به همه کائنات نگاه می کند دست محبت امام زمان را می بیند که دارد به سر همه عالم کشیده می شود. نسیم رحمت الهی را می بیند که در وجود مقدس امام زمان با لطافت به همه عالم می وزد. دیده اید نسیم بهاری وقتی می وزد بر این کشتزارها چقدر لطیف عمل می کند. حضرت آن محبت الهی است که بر همه عالم با لطافت می وزد و همه را زنده می کند. یک جلوه و یک نسیمش به عالم می خورد، می شود بهار. اگر کسی مورد این رحمت قرار گرفت همه وجودش می شود بهار. «السلام علی ربیع الانام و نضرة الایام» بهار همه عالم وجود مقدس امام زمان(ع) هستند. نفس رحمانیه ایشان یک بار به طبیعت می خورد، می شود بهار. همه عالم با نفس حضرت زنده است و اگر کسی مورد لطف قرار گرفت یک نفس حضرت بخورد، زنده می شود. اگر حضرت آن نفس رحمانی اش را از موجود حی بر دارد می شود میت، «یخرج المیت من الحی و یخرج الحی من المیت». اگر «احی به القلوب المیته» در دعای در عصر غیبت است، که انشاءالله هر روز آدم بخواند، لااقل هفته ای یک بار، قلوب مرده با این نسیم رحمت زنده می شود. اگر امام زمان(ع) را انشاءالله اینطور بشناسیم، آن وقت همه وجودمان آماده است، بر اساس فرمان ایشان آماده ایم هستی خودمان را بدهیم: «و نصرتی لکم معدة حتی یحیی الله تعالی دینه بکم» آدم آماده است تا حضرت بیایند هستی اش را بدهد، جانش را نگه داشته که فدا کند برای امام. اصلا برای این زنده است والا زندگی را این آدم می خواهد چکار بکند؟ آدمی که به اینجا رسید زندگی اش را می خواهد که پای امام زمان بریزد. ما می خواهیم خرج کنیم پای بت ها او می خواهد همه را بریزد پای امام زمان و به دست امام زمان بدهد.

حضرت هم وقتی می گیرند بهترش را می دهند، همه آنی که داده بودند از خودشان بود. مگر خداوند متعال این پولی که به ما می دهد از خودش نیست؟ بعد می گوید چه کسی به من قرض می دهد من مضاعفش کنم؟ و این در حالی است که وقتی ما قرض می دهیم در واقع پول خود خدا را به خدا قرض می دهیم ولی خدا مضاعف می کند. امام اینطور است، آن رحمت موصوله خدا است. آنچه به ما داده رحمت خدا بوده، از جیب خودش داده است. «هذا عطائنا فامنن او امسک بغیر حساب» کائنات را به نبی اکرم(ص) دادند گفتند برای خودت است می خواهی بده می خواهی نده. «معدن الرحمة» است و با محبت به ما می دهد، برای خودش را می دهد. بعد هم می گوید حالا به ما بدهید، اگر جانت را دادی به دست امام، امام می گیرد، تازه و پاکش می کند، خالصش می کند و بالاترش را به شما می دهد. «من جاء بالحسنة فله خیر منها» اگر حسنات را پیش خدا ببرید بهترش را به شما می دهد. اگر محبت امام را بردید بالاترش را خدای متعال عطا می کند. به پیغمبرش فرمود از این ها بگیر وقتی به دست تو می دهند پاک می شوند: «خذ من اموالهم صدقة تطهرهم وتزکیهم» آیا اگر فقط مالشان را امام بگیرد پاک می شوند یا اگر جانمان را هم به امام دادیم پاک می شویم؟ اگر رسید به دست امام خالص می شود و مرتبه بالاترش را به ما می دهند. هر جانی که امام از ما می گیرد یک جان بالاتری می دهد. اگر نگهش داشتیم همین است بیشتر از این هم رشد نمی کند. اگر این را دادید به دست امام چند برابر می شود، چه کسی قرض می دهد خدا برایش چند برابر کند؟ اگر کسی امکاناتش را به خدا داد آن وقت بالاتر و بهترش را به او می دهند، اگر نگه داشت خیلی آدم خوبی باشد همین برایش می ماند. خیلی آدم خوبی باشی بیشتر از این دیگر رشد نمی کنی. ولی اگر کسی بخواهد رشد کند باید دائم داد و ستد با امام داشته باشد بدهد به دست امیرالمومنین(ع)، امیرالمومنین(ع) تبرکش می کنند، بالاترش را رویش می گذارند با جان بالاتری به آدم می دهند. چون معدن است دیگر تا برسد به آن جایی که همه هستی اش را در محبت بدهد فداکارانه، آن وقت دیگر به خود امام می رسد. مزد این ها اینست فرمود: «انت امامی فی الجنة» مقام محبت امام را به خودشان می چشند. ما باید نسبت به وجود امام زمان ارواحنا فدا این حالت را داشته باشیم، آماده و پا به رکاب، همه جان و هستیمان کف دستمان، مشتاقانه و از سر محبت. منتظر یعنی این، منتظر یعنی آن که همه هستیش را کف دستش گذاشته برای امامش، منتظر است ببیند امام بگوید کجا این را خرج بکن همان جا خرج کند بدهد به دست امام و بالاترش را از امام علیه السلام دریافت می کند. این را هم که می دهد از سر طمع نیست از سر محبت است، اگر از سر محبت داد بالاترش را به او می دهند.

پی نوشت ها:

(1) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏64، ص: 73

(2) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص: 593

(3) المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص: 123

(4) اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى، النص، ص: 90

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 98