نسخه آزمایشی
جمعه, 28 مرداد 1401 - Fri, 19 Aug 2022

همایش آیت اخلاق و حکمت در سالگرد مرحوم آیت الله حائری شیرازی/ رویکرد عالم ربانی در تصفیه مبانی غیر دینی در امور مختلف

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 29 آذر ماه 99 است، که در همایش آیت اخلاق و حکمت؛ تبیین ابعاد شخصیتی آیت الله حائری شیرازی در شیراز ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ یکی از خلأ های اصلی ما این است که مدیریت ما بر مبنای علوم انسانی مدرن و غربی است و این علوم نه تنها در کشور ما به خاطر فضای فرهنگی اسلامی جواب نمی دهد، بلکه در غرب هم دچار بحران شده است. نخبگان ما باید این خلأ را با پیگیری علوم دینی پر کنند. حدود یک قرن است که در دنیای اسلام این بحث علم دینی پیگیری می شده و چند رویکرد در این زمینه وجود دارد. یکی از این رویکرد ها می گوید ما باید مواردی از علوم غربی را که با اسلام متعارض است حذف کنیم و مابقی را استفاده کنیم. رویکرد دیگری که استاد حائری هم معتقد به آن بودند که علوم غربی، مبناهایی دارند که با ما متعارض اند و ما باید با مبانی خودمان به علم دست پیدا کنیم. یکی از مبناهایی که استاد حائری روی آن دست می گذارند انسان شناسی است؛ ایشان می فرمایند که انسان هم فطرت دارد و هم طبیعت ولی علوم غربی فقط به ساحت طبیعی انسان توجه دارند نه ساحت فطری. رویکرد بعدی که فعالانه تر است، به عقلانیت که یک لایه عمیق تر از مبانی است می پردازد. عقلانیت غرب کاملا آفت زده و خالی از وحی است و ما باید این عقلانیت را با عقلانیت مبتنی بر وحی جایگزین کنیم. این عقلانیت آفت زده حتی گاهی در علوم وارده به دنیای اسلام هم دیده می شوند و ما باید حواسمان به این ها هم باشد. برای این کار ما باید نرم افزاری را طراحی کنیم تا بتواند فعالیت های علمی در این زمینه را هماهنگ، مستند به وحی و ناظر به حل مسائل اجتماع کند. بنابراین دانش در خلأ تولید نمی شود و می تواند نورانی یا ظلمانی باشد. ما باید به دانشجویان کشور مبانی اصلی این علوم را هم نشان بدهیم تا هم آشنا شوند و هم بتوانند با مهندسی معکوس، سؤال های اصلی برای ساخت پایه های علم دینی را پیدا کنند.

ناکارآمدی علم غربی

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . تلقی حقیر این است این اتفاقاتی که در اروپا می افتد، می تواند موج سوم انقلاب اسلامی متناسب با فرهنگ اروپا باشد. در هر صورت ما در کنار دستاورد های بزرگی که داشته ایم، ناکامی هایی هم داشته ایم که باید آن ها را آسیب شناسی کنیم و به دقت آن ها را بشناسیم؛ اگر بتوانیم این ناکامی ها را بشناسیم، می توانیم تهدید ها را تبدیل به فرصت کنیم.

یکی از مهم ترین معضلات ما، خلأ نرم افزاری و تئوری های لازم برای اداره اسلامی جامعه است. یعنی در عین حالی که زحمت های فراوانی برای اداره کشور و مردم کشیده شده، یک مشکل اساسی وجود دارد و آن این است که برنامه ریزی ها عمدتا بر اساس علوم انسانی مدرن شکل می گیرد. این علوم در دنیای غرب هم پاسخ موفقی به حل مشکلات نداده اند و نقاط ضعفشان مشخص شده است به حدی که دیگر امپراتوری های خبری و دستگاه ها هنری غرب هم توان پوشش دادن آن نقطه ضعف ها را ندارند و این نقاط ضعف تبدیل به چالش های بزرگی برای آن ها شده است؛ حالا اگر هم آن دانش ها در دنیای غرب پاسخ مسائل را می دادند هم باز برای کشور ما نمی توانستند کاری بکنند، چون در کشور ما فضای فرهنگی، آکنده از عطر اسلام و اهل بیت است و این علوم با این معارف جمع شدنی نیستند.

یکی از اساسی ترین معضلات کشور ما این است که تدبیر های ما در حوزه کلان، عمدتا بر اساس علوم انسانی غربی است که تا الان پاسخی نداده و به هیچ وجه هم نخواهد داد. برنامه ریزی به این شکل منسجم، از سال بیست و هفت در ایران آغاز شده، ولی هیچ وقت موفق نبوده؛ این را فیلسوفان و کارشناسان توسعه، به خوبی دریافته اند. نکته این است که آن مدل ها در جامعه اسلامی ما به هیچ وجه جواب نمی دهند، چون جامعه اسلامی ما، به عنوان نقطه کانونی اتفاقات دوران ظهور و قریب به ظهور انتخاب شده است. لذا الگو های پیشرفت غربی، به هیچ وجه نمی توانند تغییراتی متناسب با اقتضائات خودشان را در این جامعه محقق کنند.

برای محقق شدن این الگو های پیشرفت، باید یک اتفاقات عظیمی در لایه های عمیق اجتماعی بیافتد؛ نکته اینجاست که لایه های عمیق جامعه ما، در مقابل این تغییرات مقاومت کرده و لذا این برنامه ها توفیق چندانی نداشته اند. ما باید به این نکته مهم توجه کنیم که ریشه بسیاری از بحران ها این است که دانشی که به عنوان ابزار اداره به کار گرفته شده است، دانشی است که برای حل معضلات جامعه ما کارآمد و کافی نیست.

البته متأسفانه غربگرا هایی که چهار دهه است که بر سکان برنامه ریزی کشور حکومت می کنند و خیلی از شخصیت های این قسمت تقریبا ثابت اند، هیچ گاه حاضر نیستند این ضعف ها را به برنامه ریزی خودشان نسبت بدهند و همیشه در قالب اپوزیسیون ظاهر می شوند و ضعف ها را به اسلام و مردم و نهاد ولایت فقیه نسبت می دهند و خودشان را تبرئه می کنند؛ این امر در حالی است که بسیاری از این بحران ها ناشی از برنامه ریزی های مدرن در کشور ماست.

بنابراین ما در این زمینه خلأ داریم و پر کردن این خلأ هم بر عهده نخبگان خود ماست. هیچ وقت مراکز پژوهشی و علمی غرب، دنبال حل معضلات کشور ما نبوده اند و نیستند و نخواهند بود. آن ها در آخرین مرحله برنامه شان، دنبال حکمرانی بر کل جهان و ایجاد یک حاکمیت واحد مبتنی بر ایدئولوژی واحد در جهان هستند. لذا پر کردن این خلأ، کاری است که وظیفه نخبگان خود ماست. اگر چه غربگرا هایی که خودشان را روشنفکر می نامند برای این که جلوی پیشرفت ما را بگیرند هنوز بحث را در مرحله ضرورت و امکان متوقف کرده اند و می گویند علم دینی نه ممکن است و نه مفید است و نه ضرورت دارد؛ ولی شکر خدا فضای نخبگانی ما از این مرحله عبور کرده و تلاش های گسترده ای برای دستیابی به علوم انسانی مبتنی بر اسلام در حال انجام است.

همان طوری که ما در بسیاری از علوم مدرن، توانسته ایم قله زنی کنیم و جزو کشورهای رده اول جهان باشیم، اگر ظرفیت هایی که در حوزه علوم انسانی اسلامی که در کشور ما تولید شده است تجمیع بشود، معلوم می شود که ما از مرز دانش های مدرن عبور کرده ایم؛ یعنی تفکر و اندیشه، در پارادایم جدید و در چارچوب های فکری اسلامی، نه فقط آغاز شده، بلکه به نتایج مطلوبی هم دست یافته و مراحل خوبی را هم پشت سر گذاشته است.

رویکرد های تولید علوم اسلامی

این بحث ها سابقه تقریبا یک قرنی دارد. دنیای اسلام نود سال است که دارد سر علوم انسانی اسلامی بحث می کند. البته این بحث ها دچار ضعف و قوت بوده و در طول این نود سال، رویکرد های مختلفی هم وجود داشته است.

یکی از رویکرد هایی که وجود داشته است، رویکرد تهذیبی بوده که معنایش این است که ما باید علوم غربی و به ویژه علوم انسانی مدرن را اصلاح و ترمیم کنیم و مواردی از این علوم را که با مبانی و فرهنگ اسلام تعارض و چالش دارند، تغییر بدهیم و حذف کنیم. این تقریبا یک رویکرد حداقلی است. این رویکرد معتقد به این است که ما باید دانش ها و گزاره ها و نظریه های علمی را مورد بازخوانی قرار بدهیم و مبتنی بر فرهنگ اسلام باز آفرینی کنیم. در این زمینه تلاش هایی طولانی هم شده است و قریب به نه دهه از عمرش می گذرد.

رویکرد دوم رویکرد مبنا گرایانه است. اعتقاد این رویکرد این است که علوم مدرن، بیش از آن پیکره ظاهری، یک سری لایه های پنهانی هم دارند و آن ظواهر، مبتنی بر آن لایه های پنهانی ساخته شده و شکل گرفته اند؛ یعنی علوم غربی، مبنا هایی دارند و آن مبانی به شدت در این علوم اثر گذارند؛ مبانی این علوم، از مبانی اعلی فلسفی شروع می شود تا مبانی جامعه شناختی و انسان شناختی و روش شناختی. برای ساخت این علوم، این مبانی تنزل پیدا کرده و باز آفرینی و فرآوری شده و به صورت منابع مقارن در اختیار قرار گرفته و تبدیل شده اند به قوانین و معادلات کاربردی. لذا برای اصلاح این علوم، باید مبانی آن ها اصلاح بشوند.

در فعالیت هایی که در این زمینه انجام می شود، بعضی موسسات پژوهشی و افراد حقیقی به دنبال این بوده اند که علاوه بر دستیابی به مبانی اسلامی برای علم مدرن، روش جریان این مبانی را هم در تحقیقات و پژوهش های علمی و به ویژه علوم انسانی فراهم بکنند؛ یعنی دنبال تحول در روش تحقیق هم بودند. تلقی حقیر این است که استاد بزرگوار ما، مرحوم آیت الله حائری هم جزو این دسته هستند و به شدت به مبانی علوم توجه دارند و می فهمند این لایه ای از علم مدرن که ما می بینیم، ظاهری از یک کوه یخی است که قسمت عمده اش زیر آب است و دیده نمی شود.

بنابراین ما باید آن مبانی را اصلاح کنیم. استاد بزرگوار در بین این مبانی، بر انسان شناسی تأکید ویژه و بحث های پر دامنه ای دارند. ایشان می فرمایند که انسان دارای طبیعت و فطرت است، اما علوم انسانی غرب فقط در باب طبیعت انسان بحث می کنند؛ یعنی اگر این علوم بحث از سعادت، آزادی، لذت یا رنج انسان می کند، مقصودش طبیعت انسانی است نه فطرت. یعنی انسان شناسی غربی، انسان را در حد طبیعت می بیند و برای طبیعت او نسخه می نویسد و به هیچ وجه نمی تواند آن لایه های عمیق تر انسان که فطرت انسان است را بالفعل و شکوفا کند. در علوم انسانی غرب، فطرت انسان مغفول واقع شده است. لذا اگر کشور ما هم بر اساس دانش های مدرن اداره شود، این آفت دامن ما را هم خواهد گرفت.

استاد حائری این مبانی را در موارد مختلفی، از جمله امنیت و حقوق جزا، باز آفرینی کرده اند. اگر چه روش ایشان تمثیلی است، ولی پشت سر این تمثیل ها یک سری گزاره های استوار جامع است که اگر به آن گزاره های استوار توجه کنیم، می توانیم این موارد را یک نوع نظریه پردازی به حساب آوریم. ایشان به خصوص در حوزه اقتصاد به مسئله پول اعتباری و ربا و مهم تر از همه، خلق پول توسط بانک ها تأکید می کنند و می گویند که کار بانک خلق پول است و این نباید اتفاق بیافتد.

علی ای حال استاد بزرگوار ما در بحث علوم انسانی اسلامی عمدتا جزو مبنا گرایان هستند و تلاش می کنند تا مبانی علم مدرن را به ویژه در حوزه انسان شناسی باز شناسی کنند و بعد مبتنی بر فرهنگ اسلام آن ها را بازآفرینی کنند. علاوه بر این ها، ایشان تلاش می کردند که بر اساس این مبنای انسان شناسانه، به تولید نظریه در حوزه علوم بپردازند. در بعضی از قسمت ها هم واقعا می شود بیانات ایشان را در حد یک نظریه تلقی کرد.

علاوه بر این مبانی، یک مبنای دیگری هم وجود دارد که مسئله را جدی تر دنبال می کند و فعالیت بیشتری دارد. آن مبنا این است که آفتی که دامن جامعه غرب را گرفته، فقط متوجه دانش آن ها نیست، بلکه متوجه لایه های عقلانیت است؛ آن ها در تفکر، عقلانیت عملی و نظری، دانش های کاربردی و نظام دانش و فناوری آفت زده هستند. آفت اصلی غرب این است که جریان تعبد به وحی در آن جاری نشده است؛ یعنی جایگاه وحی در عقلانیت غرب مغفول است و ما باید این عقلانیت را باز آفرینی کنیم. این باز آفرینی حتی شامل بخش عمده ای از علومی که در دنیای اسلام تولید شده و تحت تأثیر یونان قدیم بوده هم می شود. ما باید کل دانش ها را باز آفرینی کنیم و دانشی مبتنی بر ایمان تولید کنیم. این کار هم محتاج به یک کار روشی اساسی است؛ روشی که بتواند جریان تعبد را در عقلانیت دینی جاری بکند و حاصلش تولید یک عقلانیت جامع دینی باشد.

به تعبیر دیگر مشکلی که ما در حوزه عقلانیت داریم این است که عقلانیت تجربی و شهودی و حتی نظری ما، به صورت روش مند، متعبد به وحی نیست. حتی علوم عقلی ما هم این آفت را دارند؛ اگر چه فلسفه ما در دوران اسلام به شدت تحت تأثیر فرهنگ اسلامی است و به لحاظ دامنه مسائل و شیوه حل و فصل مسائل، بسیار با فلسفه یونان قدیم و فلسفه مدرن غرب متفاوت است، اما متأسفانه از نوعی سکولاریزم منطقی رنج می برد؛ یعنی منطقا ضرورتی ندارد که فلسفه متعبد به وحی باشد و فقط مبتنی بر برهان و سیر از بدیهیات به نظریات با اعلام استغنای از وحی است. لذا اگر بخواهیم به منطق فلسفه ملتزم باشیم، اگر نتیجه برهان، انکار عالم غیب و خدای متعال بشود باید بپذیریم، چون برهان است.

البته هیچ فیلسوف مسلمانی به این ملتزم نمی شود، چون تفکر مؤمنانه دارد و فلسفه را به سمت ایمان سیر می دهد، ولی منطق فلسفه می گوید که باید بپذیرند. تعبد به برهان و ادعای عصمت برای برهان، در عرض معصوم، نتیجه اش این است که شما بپذیرید که اگر برهان منتهی شد به انکار خدا، باید خدا را انکار کرد. این مدل فکر کردن در واقع نوعی برهان پرستی است، نه خدا پرستی؛ البته هیچ فیلسوف مسلمانی به این امر ملتزم نیست ولی باید بدانیم که لوازم این سکولاریزم منطقی در این فلسفه هست.

بنابراین ما برای این که بتوانیم دینی تر زندگی کنیم باید عقلانیت خودمان را از نو طراحی کنیم؛ از علوم شهودی گرفته تا علوم عقلی، یعنی آن علومی که مبتنی بر عقل نظری یا عقل تجربی هستند و ما حتی باید روش های اداره و برنامه ریزی خودمان را هم از نو و مبتنی بر مبانی دینی و تعبد به وحی باز آفرینی کنیم.

البته این کار خیلی بزرگ است و محتاج به یک نرم افزاری است که بتواند سه کار را انجام بدهد. اولا تلاش علمی را در همه این عرصه ها، در مقیاس یک جامعه هماهنگ و هم افزا کند و ثانیا این ها را به صورت معقول و سنجیده، به وحی مستند کند و ثالثا معطوف به کار آمدی و حل معضلات جامعه باشد. این نرم افزار باید بتواند نسبت بین علوم، اعم از عرفان و فقه را با برنامه ریزی، برقرار کند و این ها را درون یک شبکه دانش قرار بدهد. علاوه بر این ها، باید در عین این که تجربه و شهود و تعقل را به رسمیت می شناسد، انسان را ذیل تعبد به وحی قرار بدهد؛ یعنی این نرم افزار باید یک فضای عقلانی مبتنی بر وحی و معطوف به کار آمدی در جامعه ایجاد بکند. طبیعتا چنین چیزی محتاج به یک شبکه تحقیقات بزرگ است که بتواند همه تحقیقات را هم افزا بکند و یک بانک اطلاعات بزرگ تولید بکند.

همه این رویکرد های متفاوت، در حال تلاش و فعالیت برای حل معضل فقدان نظریه اداره هستند. البته این تلاش ها، دستاورد های خوبی هم داشته و واقعا محققان بزرگی در این زمینه تربیت شده اند. یکی از ارکان مهم این تلاش ها، مرحوم آیت الله مصباح بودند و واقعا در این زمینه هم تلاش موفق و خوبی داشته اند و شاگردان بسیار خوبی را تربیت کرده اند. یکی دیگر از ایشان هم مرحوم آیت الله حائری بودند که در این زمینه تلاش های خوبی داشتند و به خصوص سعی کردند که مبانی انسان شناسانه را باز آفرینی کنند و مبتنی بر آن نظریه پردازی کنند. همچنین حضرت آیت الله جوادی آملی هم در این زمینه بسیار کار کرده اند. یکی از قله های این کار هم مرحوم علامه سید منیر الدین حسینی شیرازی هستند که واقعا از مفاخر این شهر و حوزه علمیه هستند.

پس مسئله اصلی این است که دانش بشری در خلأ تولید نمی شود. انسان وقتی شروع به اندیشه ورزی می کند درون یک بستر اجتماعی تاریخی و تکوینی می اندیشد، نه به صورت مستقل. انسان یا در محیط انبیاء و مبتنی بر آن چیزی که انبیاء آورده اند می اندیشد یا در محیط فراعنه و شیاطین و اولیاء طاغوت. اندیشه انسان مثل عمل انسان یا نورانی است یا ظلمانی؛ «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»(بقره/257) پس انسان وقتی می اندیشد، یا ذیل ولایت الله است یا ذیل ولایت شیطان. این طور نیست که دانش، صرفا کشف واقع باشد. دانش حتما یک ارائه ای از واقعیت دارد، ولی این ارائه می تواند ظلمانی و شیطانی باشد و می تواند نورانی و وحیانی باشد.

پس ما باید تلاش کنیم که عقلانیتی را در جامعه ایجاد کنیم که مبتنی بر نورانیت است. در معارف ما از این عقلانیت تعبیر به علم می شود. ما باید این عقلانیت ظلمانی مدرن را استحاله و تبدیل به عقلانیت ایمانی کنیم. این هم با رویکرد های مختلف و نظریات مختلفی در حال انجام است.

ببینید در دانشگاه های ما، لایه های رویین این علوم تدریس می شود و معمولا فقط تکنسین علمی تربیت می شود، نه دانشمندی که بتواند علم را تجزیه و تحلیل کند. ما باید لایه های زیرین را هم به این دانشجویان نشان بدهیم. در مرحله دوم هم ما باید با یک مهندسی معکوس، سؤالاتی را که متوجه عرصه اندیشه اسلامی است را پیدا کنیم و به پاسخ آن ها بپردازیم و بعد از این، آن پاسخ ها را در علوم اسلامی فراوری کنیم. در مرحله سوم هم باید نرم افزاری تولید کنیم که بتواند عقلانیت اسلامی و شبکه علوم اسلامی و بانک اطلاعات اسلامی را به صورت هم افزا گردآوری کند. بعد از این ها هم باید با کمک این نرم افزار، عقلانیت جامعه را به تدریج دچار تغییر کرده و مبتنی بر وحی و اسلام کنیم.