نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 17 آذر 1400 - Wed, 8 Dec 2021

جلسه دوم فاطمیه دانشگاه امام صادق/ حضرت زهرا تفکیک کننده حق و باطل و برگرداننده حق بر مدار توحید

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 13 اسفندماه 95 است که در دانشگاه امام صادق ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان می دارند، در صحنه ای که وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیها وارد می شوند و اقدام می کنند باید عظمت آن صحنه به اندازه عظمت وجود ایشان باشد که شب قدر رسول خدا هستند. وقتی از حادثه ای بحث می کنید که یک طرف آن امامی است که زیارت جامعه کبیره گوشه ای از فضایل او است، این حادثه باید متناسب با ظرفیت این شخصیت تحلیل شود. کار نبی اکرم صلی الله علیه و آله این است که مردم را از طریق اتصال به قرآن و حقیقت اهل بیت علیهم السلام به خدای متعال متصل کند و دشمنان حضرت اعم از شیاطین و اولیای طاغوت هم می خواهند که این رشته نباشد و ادامه پیدا نکند و سر همین موضوع دعوا می شود. آن چیزی که صدیقه طاهره به خاطر آن به میدان آمدند تا به مدار خودش برگردانند، آن حق عظیمی است که زیر پا گذاشته شده است. همه کائنات برای امام خلق می شود، حق امام حق محوری می شود که همه کائنات باید تحت ولایت او باشند و همه اراده های انسانی از او تبعیت کنند و در این تبعیت است که همه مخلوقات به رشد می رسند. حق عباد هم این است که او آنها را خرج خودش نکند و آنها را در مسیر بندگی خدای متعال و تقرب به حرکت دهد و این حق است که از مدار خودش خارج شده است. حضرت است که عالم را به سمت نبی اکرم و اهل بیت برمی گرداند و حلقه اتصال است و اینکه باطل را از حق تفکیک می کند تا حق بر مدار خودش خالص شود و تراکم باطل شود و یک طرف بهشت و یک طرف جهنم شود و دو عالم از هم جدا شوند. در توسلات خودتان نسبت به ایشان جدی باشید. ایشان حلقه اتصال کائنات به حقیقت نبوت و ولایت و توحید هستند و بلای ایشان مدار الحاق است.

عظمت درگیری تاریخی حق و باطل متناسب با وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. در صحنه ای که وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیها وارد می شوند و اقدام می کنند باید عظمت آن صحنه به اندازه عظمت وجود ایشان باشد. کسی که شب قدر رسول خدا است و خدای متعال این وجود مقدس را «أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاس »(سبا/28) فرستاده است. این وجود مقدس «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون »(توبه/33) که هر کلمه اش حساب دارد؛ «هُوَ الَّذي» با اشاره به مقام غیب الهی است «أَرْسَلَ رَسُولَهُ» یعنی کسی که آمده رسالت دارد و دعوا هم سر همین است زیرا مخالفین می گفتند «وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً»(رعد/43) یعنی رسالت نیست؛ اما خدای متعال می فرماید که «أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون» از یک عالم دیگر و با ماموریت آمده و دو چیز با او همراه کرده است.

افق درگیری باید مناسب توضیح داده شود. وقتی در صحنه ای وجود مقدس نبی اکرم قدم می گذارند که جبرئیل و «مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمين» یعنی ملائکه نامدار خدا و پرچمداران عالم ملکوت پشت سر حضرت حرکت می کنند ، این صحنه باید در همان وسعت و عظمت خودش تحلیل شود. این درگیری یک درگیری بسیار بزرگی است و یک درگیری کوچک و مربوط به یک دوره و یک قرن نیست بلکه تاریخی است و بین جبهه انبیاء و فراعنه تاریخ بوده تا به دوره نبی اکرم ص می رسد. به یک نگاه همه انبیاء گذشته پرچمداران حضرت هستند؛ یعنی حضرت در عالم ارواح مبعوث به انبیاء و پیغمبر آنها بودند و انبیاء، توحید را از حضرت یاد گرفتند؛ و وقتی دعوت به توحید می کنند در واقع مکتب نبی اکرم است و آنها پرچمداران حضرت در تاریخ هستند که سابق بر حضرت آمدند تا خود حضرت لباس بشر پوشیدند و برای اصلاح این عالم آمدند. در جبهه مقابل هم فراعنه و مستکبرین و شیاطین جن و انس و ابلیس با همه قوا و شش هزار سال عبادتش که به فرموده حضرت «لا یدرک ام السن الدنیا و الاخره» هستند. وقتی حضرت لباس بشر می پوشند، آن طرف هم محور شیطنت و ظلمت می آید و درگیری واقع می شود. میدان درگیری چنین میدانی است.

یکی از حوادث بزرگی که در تاریخ اسلام تحلیل شده واقعه عاشورا است. این واقعه را مورخین و عرفا و فقها و سیاسیون در لسان خودشان بحث کردند و همه گروه ها به تحلیل این حادثه پرداختند؛ که البته تحقیقات ارزشمندی است؛ ولی وقتی معارف اهل بیت را که ناظر به عاشورا است، مرور می کنید، اصلاً داستان دیگری است. واقعه ای است که قرار آن از سیدالشهدا از عالم میثاق گرفته شده است واقعه ای که تا قیامت و بعد از قیامت ادامه دارد. به عنوان مثال در هیچ موضوعی نامه سر به مهر برای وجود مقدس نبی اکرم ص نیامده است؛ الا در موضوع امامت که نامه های سر به مهر برای ماموریت ائمه علیهم السلام آمده است. حضرت نامه ها را باز نکردند و تحویل امیرالمومنین علیه السلام دادند؛ روایت آن در کافی و کامل الزیارات است؛ حضرت امیر علیه السلام نامه خودشان را باز کردند و باقی نامه ها را تحویل امام مجتبی علیه السلام دادند و همینطور ادامه داشت. نامه سیدالشهدا دو بخش بود، یک بخش آن را عمل کردند و یک بخش آن را هم در رجعت برمی گردند و عمل می کنند، تکلیفی به این گستردگی است که از اینجا شروع شده و تا رجعت ادامه دارد که بر می گردند و همان ماموریت را تکمیل می کنند اینها ابعاد حادثه است.

سه روز در عالم است که ایام الله است: یکی ظهور است که غلبه دین الهی در عالم است؛ رجعت و قیامت که همه ایام الحسین علیه السلام هستند؛ یعنی متعلق به امام حسین است و آثار این فعل و عبادت عظیم امام حسین آنجا معلوم می شود. وسعت حادثه را ببینید که فرمودند «أَشْهَدُ أَنَّ دَمَكَ سَكَنَ فِي الْخُلْدِ وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ أَظِلَّةُ الْعَرْش وَ بَكَى لَهُ جَمِيعُ الْخَلَائِقِ وَ بَكَتْ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَنْ يَتَقَلَّبُ فِي الْجَنَّةِ وَ النَّارِ مِنْ خَلْقِ رَبِّنَا وَ مَا يُرَى وَ مَا لَا يُرَى »؛ یعنی جغرافیای این حادثه همه عوالم است؛ نه اینکه حادثه ای باشد که در سال 61 هجری کنار شط فرات اتفاق افتاده باشد؛ نه زمانش محدود به آن سال و نه جغرافیایش مربوط به کوفه و دنیای اسلام است؛ بلکه جغرافیای آن همه کائنات و تاریخش همه تاریخ خلقت است.

وقتی از حادثه ای بحث می کنید که یک طرف آن امامی است که زیارت جامعه کبیره گوشه ای از فضایل او است، این حادثه باید متناسب با ظرفیت این شخصیت تحلیل شود. علم او به فرموده قرآن «وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب »(رعد/43) است که یک قطره از آن نزد آصف بن برخیا بود که تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن برای سلیمان حاضر کرد که در روایت دارد که در یک چشم به هم زدن زمین را جمع کرد و دوباره پهن کرد. امام 72 حرف علم در محضر او است و آن علوم در اختیار او است و دامنه تصرفش خیلی وسیعتر از اینها است؛ و ملائکه تحت فرمان او هستند. اگر برای سلیمان عالم جن تسخیر شده بود، عالم ملائکه در تسخیر سیدالشهدا است.

وقتی امام با این خصوصیات به میدان می آید، نمی شود اینطور تحلیل کرد که در سال 61 هجری بعد مرگ معاویه یزید سر کار آمد و نامه نوشت به والی مدینه که از سیدالشهدا بیعت بگیر و الا سرش را برای من بفرست؛ البته اینها هم بوده ولی داستان از اینجا شروع نمی شود؛ یا اینکه بعضیها از 50 سال قبل آن داستان را شروع می کنند. داستان خیلی بزرگتر از این حرف ها است و باید وسعت و عظمت آن واقعه را ببینیم.

وسعت واقعه ای که حضرت زهرا در آن قدم می گذارند باید به اندازه عظمت ایشان باشد. حضرت زهرا لیلة القدر رسول خدا است و آیه کبرایی است که خدا به پیامبر داده که همه کائنات را با او تغییر دهد. در سوره مدثر که مامورتهای حضرت توضیح داده می شود می فرماید «إِنَّها لَإِحْدَى الْكُبَر»(مدثر/35). ایشان لیلةالقدری است که به حضرت داده شده وقتی که کار خود را پیش می بردند در رویای صادقه دیدند که بنی تیم و عدی بر منبر حضرت بالا آمدند و مردم را به قهقرا بر می گردانند و مردمی که رو به خدا شده و به دست حضرت موحد شده بودند دوباره رو به دنیا بر می گردانند؛ حضرت غصه دار بودند، جبرئیل آمد و حضرت در مورد رویا گفتند؛ او گفت: من از این وادی خبر ندارم، رفت و برگشت و سوره قدر را برای حضرت آورد «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْر»(قدر/3) آن لیله القدری که به حضرت زهرا تفسیر شده فقط لیله القدر ما نیست بلکه لیلةالقدر حضرت است ک هدر این درگیری عظیم به حضرت داده شده است. وقتی حضرت را متهم می کنند که شما عقبه ندارید منظورشان این است که این دعوت به انجام نمی رسد.

حضرت آمدند که همه عالم را تغییر دهد و به مدار توحید برگرداند. اینکه حضرت را متهم به جنون می کنند؛ اینطور نبوده که بگویند این اختلالات روانی یک آدم معمولی است؛ بلکه می دیدند یک نفر به تنهایی می خواهد همه کائنات را تغییر دهد و می گوید که من برای همه عالم درطول تاریخ برنامه دارم. و آنها این را نمی فهمند و می گویند که شاعر است. امروز هم به نحو دیگری این حرف را می گویند. در فلسفه دین که مدرن ترین حرفهایشان را می زنند، می گویند که ادبیات دین ادبیات علمی نیست، در واقع می خواهند بگویند که شاعر است و اینها احساسات است؛ اینها همان حرف ها است. در سوره مدثر در مورد آن عالم بزرگ قریش می گوید «إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّر * فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ * ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّر * ثُمَّ نَظَر * ثم عَبَسَ وَ بَسَر * ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَكْبَر * فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَر»(مدثر/18-24) یعنی متهم به سحر می کند؛ یا می گفتند «أَساطيرُ الْأَوَّلين »(قلم/15). الان هم همین را می گویند؛ منتهی آن را علمی کردند و می گویند که بشر سه دوره داشته است: دوره اسطوره و دوره فلسفه و دوره علم که ادیان برای دوره اسطوره است.

پیامبر حقیقتاً کائنات را تغییر می دهد. خورشیدی را خدا طالع کرده که عالم را روشن می کند. صف بندی که صورت می گیرد ساده نیست و آنهایی که مقابل حضرت ایستادند شیاطین جن و انس هستند؛ این صف درگیری است و هم آنها و هم حضرت تاریخی فکر می کنند با این تفاوت که حضرت محیط هستند. در روایات فرمودند که عوالمی دشمنان حضرت را لعن می کنند که اصلاً نمی دانند که خدا شما را آفریده است. به حضرت گفتند که چرا جده مطهره شما را زهرا نامیدند؛ فرمودند که یک ظلمتی عالم ملائکه را فرا گرفت، مضطر و مضطرب شدند و به خدای متعال استغاثه کردند، خدای متعال نور حضرت زهرا را تجلی داد و ظلمت از عالم ملائکه برداشته شد. این همان ظلمت است که قرآن فرمود «أَوْ كَظُلُماتٍ في بَحْرٍ لُجِّيٍّ»(نور/40).

بنابراین اینطور نیست که یک صف معمولی باشد و یک عده آدم سیاستمدار مقابل حضرت باشند؛ بلکه یک صف شیطنت تاریخی در برابر یک صف هدایت تاریخی است که قله آن دوران ظهور حضرت در این عالم است که خود حضرت به میدان می آید و اول جنود خودشان و انبیاء را می فرستند، بعد خود حضرت می آیند و درگیری جدی می شود و در این میدان یک جریانی مقابل حضرت شکل می گیرد که می خواهند حلقه اتصال عالم را قطع کنند زیرا حضرت می خواهد عالم را با خدا مرتبط کند و طریق ارتباط خدا با عالم پیامبر است و راه دیگری هم نیست. دو طریق دیگر هم با خودش آورده که قرآن و اهل بیت است و از طریق ولایت و جاری کردن قرآن عالم را تغییر می دهد. همان کتابی که خدا به پیامبر داده ظرفیت دارد که همه کائنات را تغییر دهد و همین امامتی که با خودش آورده ظرفیت دارد که کائنات را تغییر دهد؛ و اتفاقاً وقتی این کتاب و امامت را رو می کند حضرت را متهم به جنون می کنند «وَ إِنْ يَكادُ الَّذينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُون * وَ ما هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِين »(قلم/51-52)؛ ذکر که قرآن است و یکی هم وقتی حضرت روی قضیه امیر المومنین پا فشاری کردند به ایشان اتهام جنون زدند.

نبی اکرم کتاب و جریان هدایت و ولایت و امامت را آورده است «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّه »(توبه/33) و می خواهد همه ادیان را محو کند و اسلام ظهور پیدا کند، در نقطه ظهورش با دستگاه ابلیس درگیر می شود. اینها هم موجودات عادی نیستند، قرآن ظلمات آنها را توضیح می دهد و وقتی جمع بندی می کند آنها را تحقیر می کند که «يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُون »(صف/8)؛ یعنی اینها با بازدم خودشان می خواهند چراغ هدایت الهی را خاموش کنند؛ ولی در جای دیگر وقتی طول و عرض حادثه را که توضیح می دهد می فرماید «أَوْ كَظُلُماتٍ في بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور»(نور/40) و شما خیال نکنید که از این ظلمات می توانید دربیایید.

درک عظمت نبی اکرم و حضرت زهرا توسط دشمنان حضرت

بنابراین یک درگیری معمولی نیست؛ یک طرف نبی اکرم و یک طرف جبهه شیاطین است. کار نبی اکرم این است که مردم را از طریق اتصال به قرآن و حقیقت اهل بیت علیهم السلام به خدای متعال متصل کند و آنها هم می خواهند که این رشته نباشد و سر همین موضوع دعوا می شود. آنها می خواهند که این ادامه پیدا نکند اما خدای متعال می فرماید: که ای پیامبر ما به تو کوثر عطا کردیم و تو ادامه دار هستی و ابتر نیستی. ادامه این دعوت و نبوت و هدایت با عظمت با کوثر واقع می شود؛ صرفاً بحث ادامه نسل نیست؛ بلکه مساله ادامه دستگاه نبوت حضرت است. آنها احساس می کنند که این نبوت تمام می شود و ما در یک دو راهی مساله را می گیریم و تمام می شود؛ اما خدای متعال می فرماید اینها اشتباه می کنند زیرا «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَر»

در روایات است که حضرت را فاطمه نامیدند که این کار وجوهی دارد یکی آنکه «لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا»(1)، یعنی هیچ خلقی راهی به معرفت او ندارند و بین او و خلایق قطع است و اگر بخواهند به معرفت ایشان که شب قدر هستند برسند با حجاب و واسطه است «فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ الْقَدْر»؛ یک وجه هم این است که وقتی حضرت به دنیا آمد طمع دشمنان قطع شد. آنهایی که در این مقیاس با حضرت درگیر هستند، هم حوادث عالم را می فهمند؛ در روایت هم دارد که شب قدر را اینها می فهمیدند و از حوادث آن وحشت می کردند.

چنانچه وقتی وجود مقدس نبی اکرم به دنیا آمد ابلیس فهمید. این زیارت از راه دور نبی اکرم را در روزهای شنبه اگر مدامت داشته باشید خیلی خاصیت دارد. در این زیارت آمده که «بِأَنْ كَشَفْتَ عَنْ نُورِ وِلَادَتِهِ ظُلَمَ الْأَسْتَارِ وَ أَلْبَسْتَ حَرَمَكَ بِهِ حُلَلَ الْأَنْوَار»(2)؛ یعنی همین که متولد شد حجابهای ظلمانی برداشته شد و حرم با حله های نور پوشیده شد؛ در حالی که هنوز پیامبر نشدند و آن تجلی اعظم شب مبعث واقع نشده است. ابلیس دید که راهشان به آسمان بسته شده، پس متوجه شد که خبرهایی است و اتفاقی افتاده است؛ دنیا را گشت و متوجه شد که هر واقعه ای است در مکه اتفاق افتاده چون جبرئیل و میکائیل و ملائکه بزرگ اینجا جمع هستند. تغییر شکل داد که ببیند چه خبر است اما جبرئیل جلوی او را گرفت؛ پس پرسید که چه خبر است؟! جبرئیل گفت که پیامبر آخرالزمان به دنیا آمده است. پرسید: آیا در او راه دارم؟ گفت: نه؛ پرسید که در امت او چطور؟! گفت: بله؛ و ابلیس گفت که همین برای من بس است.

بنابراین ابلیس متوجه می شود چنانچه در بعثت پیامبر هم حضرت فرمودند «سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَان »؛ در روایات است که شیطان چند جا ناله کرده است؛ پس حوادث بزرگ را می فهمند. وقتی حضرت زهرا به دنیا آمد طمع آنها هم قطع شد و فهمیدند که تمام شد. خدای متعال عطیه ای به حضرت دادند که ادامه دعوت و هدایت حضرت با او تضمین می شود و معنای کوثر هم همین است. یعنی این دعوت با عظمت و این نبوتی که همه کائنات را تغییر می دهد و تا بعد قیامت هم هست و مدار تفکیک و تجزیه عالم است و در سوره بینه هم توضیح داده شده، با حضرت زهرا ادامه پیدا می کند.وقتی چنین شخصیتی پا به میدان می گذارد، ببینید میدان درگیری چقدر است و در این مرحله و در این مسیر کسی جز ایشان میدان دار نیست.

غلبه قطعی نبی اکرم و دستگاه الهی بر کافران و ابلیس

پس در تحلیل وقایعی که یک طرف آن معصوم است، توجه به عظمت وجودی آنها لازم است که این کسی که آمده همه کائنات بر مدار او می چرخد چنانچه در روایت است که خدای متعال به ملائکه می فرماید«نُورٌ مِنْ نُورِي وَ أَسْكَنْتُهُ فِي سَمَائِي خَلَقْتُهُ مِنْ عَظَمَتِي »(3)؛ یعنی او را از عظمت خودم آفریدم و قرارگاه او سماء منسوب به من است و چه ربطی به شما دارد، یک تجلی او فقط عالم ملائکه را از ظلمت نجات داده است. چراغدان نور الهی است که انوار ائمه در او ظهور پیدا کردند. «مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ»(نور/35)؛ که مشکات حضرت زهرا سلام الله علیها و مصابیح هم ائمه علیهم السلام هستند.

غلبه قطعی هم در این میدان با اولیاء خداست، یعنی هیچ وقت دستگاه شیطان بر دستگاه نبی اکرم غلبه نمی کند و محال است؛ لذا این تعبیر به گمان من تعبیر ناروایی است که مثلاً سیدالشهدا ظاهراً شکست خوردند؛ هم ظاهراً و هم باطناً پیروز هستند. مثل این است که بگویید: خدای متعال ظاهراً از ابلیس شکست خورد؛ نه ظاهراً و نه باطناً خدای متعال از ابلیس شکست نمی خورد. دستگاه ابلیس در محیط ربوبیت خدای متعال است. او کید می کند و خدای متعال هم کید می کند و او اصلاً در محیط مکر و کید خدا است. نه اینکه خیال کنید شیطان غلبه پیدا می کند. نسبت به معصوم هم همینطور است و هیچ وقت غلبه جبهه باطل در ظاهرو باطن واقع نمی شود؛ هیچ وقت امام در نقشه شیطان بازی نمی کند بلکه امام محیط است و در درگیری، امام شیطان را در نقشه خودش قرار می دهد.

در این داستان هم هیچوقت حضرت زهرا سلام علیها در نقشه آنها بازی نکرد؛ البته آنها یک شیطنت بسیار عظیمی کردند ولی حضرت در نقشه آنها بازی نکرد و به هیچ وجه شکست نخورد و هم باطنا و هم ظاهراً پیروز است؛ منتهی عالم اختیار است و بناست که معصوم به گونه ای عمل کند که اختیارات بروز پیدا کند و رشد کنند و برای بشر ارتقای وجدان حاصل شود و مساله این نیست که بخواهند کسی را مجبور کنند.

احقاق حق عظیم ولایت به دست حضرت زهرا سلام الله علیها

آن چیزی که صدیقه طاهره به خاطر آن به میدان آمدند تا به مدار خودش برگردانند، آن حق عظیمی است که زیر پا گذاشته شده است. عرض کردیم که پایگاه حقوق به الوهیت بر می گردد. خدای متعال اله عالم است که مخلوقات را آفرید و به آنها ظرفیت قرب و رشد داده است که همین ظرفیت برای آنها حق ایجاد می کند و این حقوق از هم گسیخته و جزیره ای نیستند بلکه یک نظام حقوق است. بعضی از مخلوقات هم برای بعضی دیگر خلق شدند لذا حق مخلوق بالاتر است که این برای آن کار کند؛ مثلاً دست من باید برای من کار کند و البته حق او هم بر من این است که در مسیر فرمان خدای متعال به حرکت دربیاورم و این دست هم اگر بخواهد در مسیر بندگی خدای متعال حرکت کند باید تحت فرمان من باشد و من هم از فرمان الوهیت خارج نشوم. همه عالم اگر موحدانه خدا را عبادت کنند به حق خود می رسند که همان حق قرب است نه حق توسعه ای که امروزی ها می گویند.

بر همین اساس وقتی همه کائنات برای امام خلق می شود، حق امام حق محوری می شود که همه کائنات باید تحت ولایت او باشند و همه اراده های انسانی از او تبعیت کنند و در این تبعیت است که همه مخلوقات به رشد می رسند. حق عباد هم این است که او آنها را خرج خودش نکند و آنها را در مسیر بندگی خدای متعال و تقرب به حرکت دهد.

این حق از مدار خودش خارج شده است؛ یعنی همه نیروها و اراده های انسانی در طول تاریخ باید بر مدار امیرالمومنین حرکت کنند و یک امت تاریخی حول امیرالمومنین شکل بگیرد و همه عالم یک بیت النور شود که بر محور امیرالمومنین شکل می گیرد و در این بیت النور همه چیز عبادت است و همه مردم به فرموده قرآن اینگونه باشند که «رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّه وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إيتاءِ الزَّكاةِ»(نور/37) و جریان هدایت الهی که در خانه امیرالمومنین و اهل بیت تجلی پیدا کرده همه مردم در این خانه ها بیایند و اهل اقامه نماز و ایتاء زکات شوند و بازارشان هم مسجد شود و بر مدار حضرت حرکت کنند؛ اما این حق از مدار خودش خارج شده و مسجد هم بازار شده است؛ باید همه جا تبدیل به مسجد شود اما مسجدها هم تبدیل به مسجد ضرار شدند و محل بت پرستی و شیطنت و بتکده شدند. حق از مدار خودش خارج شده و وقتی شما حق کلی را از مدار خودش خارج کردید هیچ چیز دیگری در مدار خودش نیست.

تغییر معیار ارزش و ضد ارزش با تغییر ترازوها

وقتی محور، توحید و امام نیست و عالم تحت ولایت امام قرا نمی گیرد، دستگاه اولیای طاغوت و فراعنه تاریخ، هر چقدر هم بخواهند عدل را به پا کنند، عدلشان ظلم است وقتی حق از مدار امام بر می گردد، ترازوهای اندازه گیری خوب و بد و حق و باطل هم از مدار خودش خارج می شود. همه ما موازین و ترازوهایی داریم که با آن وزن می کنیم و تشخیص می دهیم که کاری خوب یا بد است و چقدر قیمت دارد، و درکی از خوب و بد و ارزشها داریم که متناسب با آنها دائماً ارزش گذاری می کنیم؛ چه کارهای بزرگ مثل اینکه در فلان رشته درس بخوانم یا نه؛ و شهید بشوم یا نه و چه کارهای کوچک مثل اینکه این لیوان آب را بخورم یا نه. در همه این موارد با یک ترازویی می سنجیم و تصمیم می گیریم که خوب است یا بد است و می ارزد یا نمی ارزد، که این درس را باید خواند یا در این مجلس باید شرکت کرد یا در میدان جهاد پا گذاشت.

وقتی ترازوها عوض می شود وزن کردن ها عوض می شودو یک کارهایی سبک و یک کارهایی سنگین می شوند و یک چیزهایی ارزشمند و یک چیزهایی ضد ارزش می شوند و ترازوهای جامعه عوض می شود. مهمترین کاری که شیطان می کند این است که ترازوهای جامعه را عوض می کند و لذا آنها که بی وزن هستند، وزن دار می شوند و آنها که وزین هستند سبک می شوند.

ما دو ترازو در عالم بیشتر نداریم: یکی امام حق و یکی امام باطل. محور ترازوی خود آدم تعلقات و علایق و محبتهای او است اگر به سمت دنیا بود همه تصمیم گیریهایش دنیایی است. وقتی ترازوی انسان کمی سنگین تر می شود و تعلقاتش از دنیا بزرگتر شد، سر از دنیا بیرون کرد و غیب عالم را دید و به بهشت تعلق پیدا کرد و خوف و طمعش رشد پیدا کرد موقع وزن کردن می گوید: برای آخرتم خوب است یا بد است، و آن کسی که دنیایی فکر می کند هم می گوید که آیا به نفع دنیای من هست یا نه. این خانه را بخرم یا این همسر را بگیرم؟! ترازوهای یک عده دنیا است و ترازوهای یک عده بهشت و ترازوهای یک عده هم خدا است و هر کار می خواد بکند می گوید که خدا دوست دارد یا ندارد؛ همه زندگی اش عبادت است. نگاه می کند، روزه می گیرد، تجارت می کند، همه عبادت است. در عباداتش هم ترازویش سنگین تر از بهشت و جهنم را وزن می کند و ترازوی او در وادی رضوان است.

ممکن است دو آدم در کنار هم نشسته باشند اما ترازوهایشان با هم فرق کند، یعنی عقل عملشان دو تا است، یعنی در دو عالم زندگی می کنند. عالم سلمان با عالم کسی که ایمانش در درجه پایین است دو عالم متفاوت است. ترازوهای آدم به تعلقاتش بر می گردد. نکته بعد اینکه تعلقات انسان دو جنس بیشتر نیست: یا تعلق به خدا است و حول محور پرچمدار توحید و نبی اکرم است، یعن تعلق به نبی اکرم طریق تعلق به خدای متعال است چنانچه فرمودند «مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّه » و راه دیگری هم وجود ندارد و بیخود می گوید آن کسی که می گوید من خدا را دوست دارم، کسی که از طریق اهل بیت نمی رود خدایش خرما و دنیا و شیطنت است. همه خدا پرستان تعلقاتشان بر مدار انبیاء و نبی اکرم است. به اندازه ای که تعلقشان به نبی اکرم شدید می شود ترازویشان درست می شود.

آنهایی هم که در مدار باطل قرار می گیرند محورشان ولی باطل است و به اندازه ای که بر مدار او حرکت می کنند ترازوهایشان شکل می گیرد اولیای طاغوت می خواهند ترازوها و عقول انسانها را به سمت خودشان بیاورند که بر مدار ولایت اینها بفهمند و سنجش کنند مثل فرعون که به فرموده قرآن «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوه »(زخرف/54) یعنی می خواهند ترازوهای انسان را سبک کنند که انسان وقتی وزن می کند با وزنه سبک وزن کند که در این حال از آنها اطاعت می کند.

انسانی که تعلقاتش سنگین است و هر چه را وزن می کند در کفه ترازوی خدا می گذارد، هیچ وقت از آنها تبعیت نمی کند. آنها اول ترازوها را بر مدار خودشان قرار می دهند؛ چنانچه نظام ترازوهای جامعه جهانی را تغییر می دهند و آدمهایی که تا دیروز می گفتند یک کارهایی بد است الان می گویند که خوب است. بعد می بینید که یک فرهنگ مسلط با یک امپراتوری آمده که فرهنگ را تغییر می دهد و ترازوها را عوض می کند؛ همین آدمی که تا دیروز می گفت: حجاب خوب است، الان می گوید که قیمتی ندارد؛ همین آدمی که تا دیروز مقابل یک نامحرم هم بدون حجاب ظاهر نمی شد الان به راحتی مقابل یک جمع بی حجاب ظاهر می شود، زیرا زیبا شناسی و ترازوی او تغییر کرده است؛ یعنی عقل عمل او جور دیگری می سنجد. همین آدمی که نماز اول وقت او ترک نمی شد الان اصلاً نمی خواند؛ یا به عکس، کسی که دائم در بازار دنیا بود الان همه زندگی او شده بندگی خدا؛ چون ترازوها عوض می شود.

انبیاء ترازوها و عقل عمل و محبتها و تعلقات آدم را تهذیب می کنند. شیاطین هم تعلقات و علایق انسان را تبدیل به تعلقات دنیایی و بر محور خودشان می کنند. همه صفاتی که ترازوی ما را می سازد، در مومن شعاع صفات نبی و امام است و در شیاطین هم شعاع اولیای طاغوت است. دو ترازو در عالم وجود دارد: یکی استکبار شیاطین و تعلقات شیطانی آنها، و یکی هم بندگی رسول خدا و اهل بیت و تعلقات آنها. اگر تعلقات آنها در آدم جاری شد انسان جور دیگری عالم را می بیند و وزن کردنش هم عوض می شود و چیزهای دیگری را خوب می بیند، نگاهش وسعت پیدا می کند و عوالم بعدی را خوب می بیند و در ترازویش آن عوالم و بندگی خدا و توحید و تقرب وحب الهی می آید. این طرف هم تعلقات نفسانی و شیطانی و دنیایی و تعلق به ابتهاجات و لذات زودگذر است.

وقتی امام عوض شود ترازو هم عوض می شود. هم جهنمی ها و هم بهشتی ها ترازو دارند؛ تفاوتش در این است که ترازوی بهشتی ها بر مدار حب الهی و بندگی خدا است و ترازوی جهنمی ها بر مدار حب دنیا است. بر مدار این ترازو دو جهان ساخته می شود؛ عالم مومنین غیر از عالم کفار است. کفار مومنین را به جنون متهم می کنند چنانچه حضرت می فرماید «أَمْ خُولِطُوا فَقَدْ خَالَطَ الْقَوْمَ أَمْرٌ عَظِيمٌ»(4)، یعنی نگاه می کنند و می گویند که اینها مفتون هستند؛ و البته اینها هم به آنها نگاه می کنند و می گویند که دیوانه هستند.

دور یک نفر را گرفته بودند، حضرت فرمود چه خبر است؟! گفتند که او دیوانه است، حضرت فرمود: او مریض است؛ اما آنکه خودش را خرج دنیا می کند دیوانه است. چون عقل عملش معکوس است اگر کسی عقل عملش درست کار کند در ترازو کردن دنبال دنیا نمی رود و بهتر را با بدتر عوض نمی کند. اتفاقی که در عالم افتاده این است که وقتی حق از مدار خودش بر می گردد و استیفا نمی شود و مردم حق امام را نمی پذیرند و زیر بار آن حق نمی روند که البته این اصطلاح غلط و ناشی از درک نادرست است بلکه باید گفت که اشتیاق به حق پیدا نمی کنند و به بلوغی نمی رسند که شیفته آن حق شوند و آن حق را استنکار می کنند و از مدار ادای حق امام خارج می شوند، مداری پیدا می شود که مدار جور است. ابلیس به هیچ وجه حق ندارد عالم انسانی را اداره کند؛ اما چه کسی این حق را به او می دهد؟! وقتی تحت این ولایت قرار می گیرند، زیبا شناسی آنها و موازین و ترازوهایشان را عوض می کند و عالم دیگری درست می کند.

تاثیر سقیفه بر ترازوی عالم انسانی

همینکه در عالم امروز می بینید که مدار شیطان آمده است و عالم توسعه یافته امروز که بر مدار شیاطین و فیلسوفان و متفکرین و اندیشمندان دستگاه مادی شکل گرفته عالم دیگری است و هیچ چیز ترازوی این عالم میزان نیست. این اثر همان سقیفه است. از بزرگترین حجابهایی که بر حقیقت ولایت افتاده این حجاب تجدد و زندگی مدرن است که عالم و آدم را طور دیگری کرده است؛ البته به راحتی هم نمی شود با اینها حرف زد چون خیلی زمان می برد که انسان بتواند بر اساس فطرت یک همزبانی پیدا کند؛ اصلاً زبانها دوتا شده است. هر چیزی را که می خواهند وزن کنند در ترازویی می گذارند که خود ترازو وزنی ندارد.

ترازوی دستگاه باطل به تعلقشان به ولایت باطل بر می گردد و استحکام این ترازو به این است و اگر این تعلق به هم بریزد همه اینهایی که وزین بودند و جایگاه داشتند و منظم حرکت می کردند همه دستگاه متلاشی می شود. در سوره قارعه که می فرماید «الْقارِعَة * مَا الْقارِعَة * وَ ما أَدْراكَ مَا الْقارِعَة»(قارعه/1-3) شاید یک نکته این باشد که وقتی آن ضربه مهلک می خورد، مدار عالم را به حق بر می گرداند که امیرالمومنین فرمودند که«انا القارعه» وقتی ولی حق با باطل درگیر می شود و آن تعلق از دست می رود، همه وزن دارها سبک می شوند که به فرموده قرآن «يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوث»(قارعه/4) و همچنین «وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازينُه »(قارعه/8) .

کمونیستها یک عالمی برای خودشان داشتند؛ جنگ و صلح راه می انداختند و تعلقاتی درست می کردند که جوانها را تا مرز کشته شدن پیش می بردند؛ اما وقتی اصل مکتب شکست خورد و پرچمداران آن مکتب از دور خارج شدند، آن تعلقات هم بی وزن می شوند و آن چیزهایی که یک زمان قیمت داشت و ادبیاتی که یک زمان با آن جنگ راه می انداختند را الان کسی حتی نگاه هم نمی کند. اگر حق از مدار تاریخی خودش خارج شود باطل جای آن را می گیرد و همه موازین تغییر می کند و عدل جور می شود؛چنانچه فرمودند «بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا» و آنجایی که می خواهند حق را بدهند هم حق نیست، زیرا به چه دلیل می گویند که حق این آدم این است وقتی مدار حقوق تغییر کند هیچ چیز سر جای خودش نیست. اگر همه عالم بر مدار توحید زندگی کنند همه به حق خودشان می رسند چون همه یک اله دارند.

ولایت امام «وَ ائْتَلَفَتِ الْفُرْقَة» است یعنی تفرقها را جمع می کند یعنی آن ولایت ظرفیت دارد که این کثرات را حول خدای متعال جمع کند. همه چیز سر جای خودش نشسته و ترازوها و زیبا شناسی ها درست می شوند و همه جامعه با دین خدا و توحید و مدار بندگی وزن می کنند و هر کار که می کنند می سنجند که در مدار بندگی هست یا نه و این سنجش هم سریع انجام می گیرد. کسی که بر مدار تعلق خدا حرکت می کند به سرعت تصمیم می گیرد و تصمیماتش بر مدار محبت است. کسی هم که بر مدار دنیا حرکت می کند هم به سرعت تصمیم می گیرد ولی همه زندگی بر مدار دنیا است. دو عالم درست می شود: عالم بندگی و عالم شیطنت؛ عالم نور و عالم ظلمت؛ عالم طاعت و عالم طغیان؛ عالم عدل و عالم ظلم و جور؛ عالم آخرت و عالم دنیا؛ عالم هدایت و عالم ضلال؛ عالم حیات و عالم نور؛ که اینها تعابیر قرآن است.

بنا بود که عالم بر مدار امام حق که کلمه غیب و نور و عدل الهی وکلمه حیات است زندگی کنند و حیات و علم و حکمت و عدل او در عالم جاری شود و میزان حق در همه نفوس تعبیه شود و همه با میزان حق عمل کنند؛ اما میزان باطل آمده و حق از مدار خودش خارج شده و عدل و حیات طیبه از بین رفته و نور تبدیل به ظلمات و بهشت تبدیل به جهنم شده است و اینها تفسیرهای مختلفی است که بر اساس روایات از این واقعه می شود.

وجود مقدس صدیقه کبری سلام الله علیها در میدان آمدند که این مدار را برگردانند و این جهنم را خاموش کنند و ترازوها را به ترازوی حق برگردانند قرآن می فرماید «وَ نَضَعُ الْمَوازينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَة»(انبیاء/47)؛ و «وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَق »(اعراف/8)؛ همان میزان حق دوباره می خواهد به مدار برگردد و مردم در عالم دنیا با ترازوی حق زندگی کنند؛ و عقلشان سالم شود و موقع وزن کردن کارها بر مدار حق وزن کند؛ اما عالم انسانی از مدار عقل وارد عالم اوهام و خیالات شده است. عالم شیطانی عالم اوهام و خیالات است و حضرت می خواهند به عالم عقل و هدایت برگردانند. عالم اوهام عالم ضلال است.

تصرف تاریخی حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها در عالم انسانی

اتفاقی افتاده که ارزش و ظرفیت این را داشته که حضرت زهرا سلام الله علیها با پا گذاشتن در این میدان و عبادت خودشان آن را برگردانند؛ شیطان منزوی دوباره فعال شده و اداره می کند. در خطبه حضرت است که شیطان بیرون از صحنه بوده اما صدا زده و آنها که سبک بودند با یک ندا آمدند. کار را جدی تر کرده و کمربند را از گرده تاریخ محکم کشیده است؛ چون ندا داد و دید که خیلی سبک هستند و وزنی ندارند و با یک دعوت می آیند. مسیر تاریخ را عوض کرد و عالم دیگری درست کرد.

این عالم باید به عالم خودش برگردد و حضرت زهرا در میدان آمدند که عالم را تبدیل به عالم نور و هدایت و عقل و حیات طیبه کنند. آنهایی که با حضرت هستند همه متناسب با درجات، در عالم نور هستند. پیروزی قطعی هم اینجا است و معنی ندارد که بگوییم: شکست خوردند زیرا آن حقیقت شکست خوردنی نیست؛ منتهی بعضی تصرفات تاریخی هستند و زمان می برند؛ بخصوص در عالم انسانی چون در عالم انسانی بنا نیست که اراده ها را مجبور کنند و الا خدای متعال از اول مجبور می آفرید؛ بناست که اراده ها هدایت و تربیت شوند و به ظرفیت انتخاب و اختیار صحیح برسند و با اختیار خودشان توحید و ولایت حقه را قبول کنند و همه چیز بر مدار حق قرار بگیرد؛ البته یک اتفاق عظیم دیگری باید بیافتد و صفها جدا شود که در سوره بینه توضیح داده شده است.

این تفکیک بر مدار نبی اکرم و حضرت زهرا اتفاق افتاده است. در تفکیکی که در سوره بینه توضیح داده شده آن «دین قیمه» در روایات تفسیر به حضرت زهرا سلام الله علیها شده که هم عالم را و هم این اختلاطی که در جبهه حق و باطل شده است را به مدار خودش برمی گرداند. در عالم دنیا این اختلاط به مرز سنگینی می رسد که در عصر ظهور و عصر رجعت تجزیه می شود و در قیامت تجزیه و تفکیک کامل می شود. یک عده اینطور هستند که «إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ في نارِ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّة»(بینه/6) و یک عده هم «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّة * جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّه »(بینه/7-8) این تفکیک به یک معنا بر مدار حضرت زهرا است.

حضرت است که عالم را به سمت نبی اکرم و اهل بیت برمی گرداند و حلقه اتصال است و اینکه باطل را از حق تفکیک می کند تا حق بر مدار خودش خالص شود و تراکم باطل شود و یک طرف بهشت و یک طرف جهنم شود و دو عالم از هم جدا شوند و یک طرف بهشت و یک طرف جهنم شود. در عالم آخرت این دو عالم مرزهایشان از هم جدا است؛ اما در دنیا با هم آمیخته شدند.هم برگرداندن در مدار حق و هم تفکیک این دو جبهه بر مدار اقدام حضرت زهرا سلام الله علیها اتفاق افتاده است. در توسلات خودتان نسبت به ایشان جدی باشید. ایشان حلقه اتصال کائنات به حقیقت نبوت و ولایت و توحید هستند و بلای ایشان مدار الحاق است که در زیارتشان هم بحث شده است. السلام علیک یا فاطمه الزهرا...

پی نوشت ها:

(1) تفسير فرات الكوفي، ص: 581

(2) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج 2، ص: 604

(3) علل الشرائع، ج 1، ص: 179

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 131