نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 16 ارديبهشت 1400 - Thu, 6 May 2021

جلسه دوم حسینیه حضرت زهرا/ تأویل و باطن آیات قرآنی داستان بنی اسرائیل

متن زیر جلسه دوم سخنرانی آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری در دهه اول محرم 99 به تاریخ اول شهریورماه می باشد که در حسینیه حضرت زهراء سلام الله علیها در منزل جناب شجاع فرد برگزار شده است. ایشان بیان می کنند اتفاقاتی که در قوم بنی اسرائیل افتاده به فرموده نبی اکرم در امت ایشان هم رخ می دهد، برای همین تأویل آیات مربوط به قوم بنی اسرائیل عمدتاً به امت نبی اکرم بر می گردد. یکی از این آیات، آیه 58 سوره بقره است. در این آیه خداوند به قوم بنی اسرائیل می فرماید: از این باب با حالت تواضع و خضوع و سجده وارد بشوید و سخنتان هم این باشد که پروردگارا ما را پاک کن، پس با پاکی و طهارت وارد این وادی شوید و از امنیت و امکانات فراوانی که در اختیار شماست، استفاده کنید. اما آنها نپذیرفتند و آن طائفه ای که ظالم بودند تبدیل قول کردند و به جای این که از خدای متعال تقاضای مغفرت و رحمت بکنند، گفتند امکانات مادی میخواهیم! تأویل این آیه گویا همان داستان وصایت انبیاست، یعنی وجود مقدس نبی اکرم می خواست در غدیر امت خودش را وارد دار النعیم کند. پس اگر وارد این وادی می شدند وادی نعمت بود و تمام نعمت ها برایشان از اسمان نازل می شد و از زمین می رویید، اما عده ای نگذاشتند و امت را بیراهه کشیدند و وارد دار بوار کردند. آیه دیگری که وجود دارد آیه 159 سوره بقره است. در این آیه خداوند به بنی اسرائیل می گوید که می فرماید: اگر می خواهید وارد خانه ای بشوید از راهش وارد بشوید و بیراهه نروید. این ظاهر آیه است ولی باطنش از یک مطلب دیگری پرده برمی دارد که یک بیوت الهی در عالم هست، پس اگر کسی می خواهد به آن بیوت راه پیدا کند و از طریق آن بیوت به خدا نزدیک بشود باید از بابش وارد بشود که البته هم بیوت و هم باب آن اهل بیت هستند.

شباهت بنی اسرائیل و امت نبی خاتم

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین. در قرآن وقایعی که در امت اسلامی بعد از رحلت وجود مقدس نبی اکرم اتفاق افتاده و مسیر امت اسلام را تغییر داده، بعد هم به این حادثه عظیم عاشورا منتهی شده، با بیان های گوناگونی ذکر شده است. منتها بسیاری از این واقعه ها در ساحت تأویل قرآن هست، یعنی در معارف ظاهری قرآن نیست بلکه در معارف باطنی قرآن به او توجه داده شده؛ به خصوص که وجود مقدس نبی اکرم فرمودند: انچه در بنی اسرائیل واقع شده طابق النعل بالنعل در امت من هم واقع می شود. لذا ایاتی که ناظر به داستان های بنی اسرائیل هست به ما کمک می کند که تحلیل واقعه را از منظر قرآن بفهمیم.

بنی اسرائیل و دعوت خداوند از آنها برای فتح قبله خود

در این زمینه آیات زیادی وجود دارد که من بعضی از آنها را در  این فرصتی که در اختیار هست در محضر اساتید خودم تقدیم می کنم. یکی از ایاتی که در قرآن در باب بنی اسرائیل تکرار شده و خدای متعال در سوره مائده آیات بیست به بعد به آن پرداخته، این هست که به آنها گفته شده وارد بیت المقدس بشوید. بعد از یک مدتی که اینها طالب شهر نشینی و زندگی همراه با رفاه بودند، به آنها دستور داده شد که وارد بیت المقدس بشوند، اما آنها نپذیرفتند و وارد نشدند. موسی کلیم به قومش می فرماید: «وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَعَلَ فيكُمْ أَنْبِياءَ وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً وَ آتاكُمْ ما لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمينَ»(مائده/20)، نعمت های الهی را که به شما عطا شده یادآوری کنید، بعد دو تا از این نعمت ها را ذکر می کند و می گوید: «جَعَلَ فيكُمْ أَنْبِياءَ وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً»، خدای متعال انبیائی در بین شما قرار داده که این از مهمترین نعمت های الهی است. همچنین شما را صاحب اختیار خودتان قرار داده به طوری که تحت سلطه دیگران نیستید و عنایت هایی به شما کرده که به دیگران نکرده است.

بعد می فرماید: «يا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتي‏ كَتَبَ اللَّهُ لَكُم‏»(مائده/21)، وارد آن سرزمین مقدسی بشوید که خدای متعال برای شما مقرر فرموده است، «وَ لا تَرْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرين‏» و به گذشته ها برنگردید که دچار خسران می شوید. داستان این روایات هم مفصل است، پس به آنها دستور داده شد که وارد بیت المقدس بشوند، اما آنها بهانه آوردند و گفتند: «يا مُوسى‏ إِنَّ فيها قَوْماً جَبَّارينَ وَ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها حَتَّى يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنْ يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنَّا داخِلُونَ»(مائده/22) ما وارد این سرزمین نمی شویم چرا که آنجا مردم قدرتمندی هستند که امکان مقابله با آنها نیست. موسای کلیم هم از خدای متعال درخواست کرد که «فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقين‏»(مائده/25).

بعد از آن خداوند حکم کرد که اینها چهل سال در وادی تیه بمانند، پس سرگردان بودند و شاید در همین دوران هم بود که حضرت موسای کلیم از دنیا رفتند. این یک داستان است که قرآن حکایت می کند و مفصل هم مفسرین و مورخین درباره آن بحث کرده اند. اینها مأمور شدند در یک مرحله ای وارد بیت المقدس شوند، البته آنجا نیاز به یک درگیری ای بود، اما آنها حاضر نشدند به قبله خودشان که بیت المقدس است ورود کنند  و آنجا در دست دشمن باقی ماند. اینها هم در وادی تیه سرگردان شدند.

بنی اسرائیل و دعوتشان به ورود به وادی قریه با آدابی خاص

یک آیه دیگری در قرآن هست که بعضی مفسرین این را هم ناظر به همین آیات دانستند، ولی قرائن نشان می دهد که این تکلیف دیگری است و غیر از آن مأموریتی است که اینها داشتند تا قبله خودشان را که بیت المقدس بوده فتح کنند. این دستور این است «وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْيَة»(بقره/58)، به آنها گفتیم که وارد این قریه بشوید. در قرآن توضیحی درباره این قریه داده نشده که بفهمیم کجاست، لذا بعضی از مفسرین گفتند همین بیت المقدس است و این دو تا دستور یکی است.

«فَكُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدا» پس اگر وارد این قریه شدید، نعمت های فراوانی در اختیار شما قرار می گیرد که به آسانی می توانید از این نعمت ها بهره مند بشوید. «وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّدا»، ولی وقتی می خواهید وارد این قریه بشوید، ادب این است که از باب آن وارد بشوید و وقتی هم از این باب وارد می شوید در حال سجده و تواضع و خشوع وارد شوید. «وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ»، پس وقتی وارد می شوید آنچه از خدا درخواست می کنید این باشد که خدای متعال شما را پاک و تطهیر کند تا با طهارت نفس وارد این قریه بشوید. کانه یک موقف و موطنی است که از بنی اسرائیل خواسته شده وارد این مقام و موقف بشوند و دو  خصوصیت هم دارد، یکی این که باید با حالت سجده و تواضع وارد این قریه بشوند و دوم  این که وقتی می خواهند وارد این مقام بشوند از خدای متعال تقاضای پاکی و طهارت و ریزش گناهان خودشان را بکنند. اگر اینطوری شد، «نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ» ما خطاهای شما را می بخشیم و پاک می کنیم تا با طهارت وارد این قریه شوید، پس آنجا نعمت های فراوانی در اختیار شما هست «وَ سَنَزيدُ الْمُحْسِنين‏» و به آنهایی که اهل احسان باشند، ما بیش از این عطا می کنیم.

به کسانی که در این وادی جزء محسنین هستند، یعنی وارد قریه می شوند و این اداب را رعایت می کنند، بیش از مغفرت و بیش از این وعده ای که داده شد امکانات می دهیم. بعد هم می فرماید: «فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ»(بقره/59).بنابراین خدای متعال می فرماید: ما به آنها گفتیم که از این باب با حالت تواضع و خضوع و سجده وارد بشوید و سخنتان هم این باشد که پروردگارا ما را پاک کن.

ما به این موضوع نباید ساده نگاه کنیم، این پیامبر بزرگ امت خودش، بنی اسرائیل را سیر داده و در یکی از مراحل از آنها خواسته شده که داخل یک قریه ای بشوند که قرآن هم از آن نام نبرده است. بعد هم فرموده اگر وارد این قریه شدید، «فَكُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدا» پر از نعمت است و شما از نعمت های فراوان برخوردار می شوید. ولی دو تا ادب هم برای ورود به این وادی هست، یکی «وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّدا» و دوم این که «وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ». اگر از خدای متعال تقاضا کنید که وقتی می خواهید وارد این مقام بشوید با تواضع شما را تطهیر کند، خدای متعال شما را تطهیر می کند، پس با پاکی و طهارت وارد این وادی می شوید و از امنیت و امکانات فراوانی که در اختیار شماست، استفاده می کنید.

«وَ سَنَزيدُ الْمُحْسِنين‏» البته روشن نشده و توضیح نداده که چه چیزی به محسنین می دهیم، اما آن چه برای محسنین در این وادی هست یک امری بیش از اینهاست، یعنی بیش از مغفرت و بیش از «فَكُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدا». اما آنها نپذیرفتند و «فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ»(بقره/59)، آن طائفه ای که ظالم بودند تبدیل قول کردند. تعبیری که آمده این است که به جای این که از خدای متعال تقاضای مغفرت و رحمت بکنند، گفتند امکانات مادی میخواهیم! ما احتیاج به مغفرت و طهارت نفس نداریم، ما گندم و نان می خواهیم!

این همان چیزی است که قرآن از بنی اسرائیل در یک جای دیگری نقل می کند. به نظر می اید موسای کلیم اینها را وارد یک عالم دیگری کرده بوده است. همینطوری که ما یک هبوطی داریم «اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعا»(بقره/38)، قوم موسی هم هبوط کردند. گویا موسای کلیم موفق شده بود قوم خودش را عبور داده و از این وادی رفعت بدهد. یعنی آنها را در یک عالم دیگری برد. آنها هم وقتی در آن عالم قرار گرفتند و نعمت بهشتی برایشان نازل می شد، بهانه جویی کردند و به موسای کلیم عرض کردند به پروردگارت بگو که «لَنْ نَصْبِرَ عَلى‏ طَعامٍ واحِد»(بقره/61)، ما بر یک طعام واحد نمی توانیم پایدار باشیم و همیشه این طعام را بخوریم! «فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها»، پس از پروردگارت بخواه که در این سرزمین برای ما یک رویشی اتفاق بیافتد و این امکانات در اختیار ما قرار بگیرد!

خدای متعال به آنها فرمود: «اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَكُمْ ما سَأَلْتُمْ‏»(بقره/61)، اگر این امکانات را می خواهید باید از این عالم به مصر هبوط کنید، آن وقت به امکاناتی که می خواهید می رسید. «وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ» پس‏ برای آنها قطعی شد که دیگر در وادی ذلت و مسکنت باشند، به این امکانات رسیدند اما کانه آن عزتی که به دست اورده بودند از دست رفت. از این آیه استفاده می شود که حضرت موسای کلیم آنها را رفعت داده و از این ارض جدا کرده بود و طعام بهشتی برایشان می آمد، اما آنها دنبال مقاصد دیگری بودند برای همین پایداری نکردند و سر همین مسئله و امکانات و تمتعات مادی به آنها دستور هبوط داده شد.

اینجا هم همینطوری است؛ خدای متعال می فرماید: ما به آنها دستور دادیم که در مراحل سیرشان وارد یک قریه ای بشوند که امکانات فراوانی در آن است، اما ورود به این قریه آدابی دارد، «فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ» آنهایی که تعدی کردند، سخنشان این بود که گفتند ما چیز دیگری می خواهیم «وَ قُولُوا حِطَّة»(بقره/58)، ما دنبال امکانات و معیشت مادی هستیم و دنبال گندم می گردیم، پس شما مغفرت و رحمت را کنار بگذارید!

نرفتن زیر بار ولایت نبی اکرم و اهل بیت؛ تاویل ذیل این آیات

یک روایتی در اینجا هست که کمک می کند به فهم تأویلی آیه. این روایت در تفسیر امام حسن عسگری آمده است. حضرت فرمودند: وقتی به اینها گفته شد با این آداب وارد این قریه بشوید، ظاهرش این است که سرزمین حاصلخیز و آبادی بوده، پس گفته شده که از این باب و به حال سجده و تواضع وارد بشوید اما باطن آن این است که بر سردر این باب، نام وجود مقدس نبی اکرم و امیرالمومنین بود.

همانطور که وجود مقدس نبی اکرم یک به یک ائمه بعد از خودشان را معرفی کردند و همه ما را دعوت کردند به این که با این ائمه در عالم راه برویم، انبیاء گذشته هم تماما به وجود مقدس نبی اکرم و اوصیائشان بشارت می دادند و این در همه ادیان گذشته بوده، لذا چیز عجیبی نیست. به آنها گفته شد از این باب که می خواهید وارد شوید متواضعانه وارد بشوید و سردر این باب نام وجود مقدس نبی اکرم و امیرالمومنین بود. یعنی اگر می خواهید وارد این قریه بشوید باید در مقابل مقام نبی اکرم و وجود مقدس امیرالمومنین تواضع داشته باشید. اما اینها نپذیرفتند و به جای این که متواضعانه وارد شوند، از قهقرا وارد شدند. ظاهرش این است که به عنوان بی احترامی کاملا دستور را به عکس کردند. یعنی به جای این که با تواضع و خشوع وارد بشوند، استکبار کردند و حاضر نشدند تواضع و سجده کنند. بعد هم گفتند: این که ما وارد این وادی بشویم و در این وادی به مغفرت برسیم، اینها همه اش حرف است! آنچه برای ما مهم است امکانات مادی است!!

گرچه عرض کردم اگر وارد این وادی می شدند، اتفاقی که قرآن می فرماید برایشان می افتاد و امکانات فراوانی در اختیار آنها قرار می گرفت ولی آنها این را تبدیل کردند، کما این که در آن مقامی که حضرت موسای کلیم آنها را برده بود صبر نکردند و مجبور شدند به مصر هبوط کنند. اینجا هم همین اتفاق افتاد و اینها حاضر نشدند! تعبیر قرآن این است «فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماء»(بقره/59)، پس دچار یک پلیدی ای شدند که در بعضی روایات به بیماری طاعون و پلیدی های دیگر تعبیر شده است.

خیلی از  مفسرین فرمودند: این همان سرزمین مقدسه ای است که در سوره مبارکه انعام خدای متعال به بنی اسرائیل دستور داده که وارد آن بشوند. ولی شاید قرائنی که در این آیه است خیلی موافق این سخن نباشد، هم پایانی که برای آنها در آن ایات ذکر شده که مخالفت کردند و حاضر نشدند وارد آن قریه بشوند و هم پایان و سرنوشتی که آنجا ذکر شده غیر از این جاست. لذا به نظر می آید این یک دستور دیگر و یک مرحله دیگری است و همان فتح قبله نیست.

آیات نازل شده درباره سوال از چرایی تغییر ماه ها و پاسخ آن

آیه دیگری که در سوره مبارکه بقره هست و در ذیل آیات حج آمده این است: «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ»(بقره/189)، پیغمبر ما در مورد ماه ها از شما سوال می کنند که ظاهرا قوم یهود هم بودند. آنها سوال کردند که این ماه ها و اهله برای چه تغییر می کند؟ خدای متعال جواب می فرماید که «قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَج‏» اینها یک میقات های طبیعی و یک امکانی است که در اختیار مردم قرار گرفته تا بتوانند زندگی خودشان را با او تنظیم کنند. پس با گردش ماه، زمان و نظم زندگی خودشان را محقق کنند. علاوه بر این، «مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَج‏»، این حج هم یک میقات معلومی دارد و این میقات از روی گردش ماه قمری باید تعیین شود.

این مواقیتی که خدای متعال بیان فرموده یک مواقیت و اوقات عادی نیست. مثلا اگر گفتند ماه رمضان از این روز شروع می شود و به آن روز ختم می شود، اگر ما یک روز دیرتر روزه بگیریم و یک روز دیرتر هم افطار بکنیم، این ثواب نیست، به خاطر این که این ماه یک ظرف و بستر خاصی است و این عبادت باید در آن بستر اتفاق بیافتد. اگر ما شب قدر را یک شب جابجا کنیم که دیگر آن شب، شب قدر نیست. ممکن است خیال کنیم که چه تفاوتی دارد شب بیست و سوم با شب بیست و چهارم، ولی باید این را بدانیم که تفاوت های جدی دارند. این صحنه را خدای متعال به خوبی توضیح داده و فرموده: «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ»(قدر/4)، در آن ملائکه در همه امور بر وجود مقدس امام زمان نازل می شوند و برنامه سال را به امضای حضرت می رسانند. این چیزی نیست که فردای آن شب یا شب گذشته اش اتفاق بیافتد! پس این شب، یک شب خاصی است و اتفاقات عظیمی در عالم واقع می شود.

شب جمعه هم همینطور است. اینطوری نیست که آدم اگر شب پنج شنبه را به جای شب جمعه احیا کرد به برکت شب جمعه برسد. این مواقیت خاص است! اینطور نیست که انسان اگر سحر را از دست داد، فردا صبح بتواند آن فضیلت را به دست بیاورد. این اوقات های خاص همراه با یک تحولات عظیمی در عالم هستند که آن تحولات از اختیار ما خارج اند. بستری را خدای متعال مهیا کرده که این بسترها با گردش ماه های قمری به هم گره خورده است. لذا در قرآن آمده که در دوره جاهلیت برای این که حج در یک شرایط طبیعی مناسبی باشد، هر سه سال یک ماه به سال قمری اضافه می کردند که سال قمری با سال شمسی برابر بشود! پس حج را انداخته بودند در یک موسمی که گویا فصل زمستان بود و آب و هوای آنجا آب و هوای قابل تحملی بود. برای این هم که این جابجا نشود در گردش سال هر سه سال یک ماه به ماه قمری شان اضافه می کردند تا همیشه حج در همین ایام بماند که ایه نازل شد که این کار، کار غلطی است!

لذا روایت هم دارد در حجه الوداع و در آن سال اخری که حضرت به حج مشرف شدند، فرمودند: امسال حج به موسم حقیقی خودش منتقل شده، پس دیگر آن را تغییر ندهید و هر سال همین ایام حج به جا بیاورید. آن موسم طبیعی یعنی آن موسمی که زمان مناسب با حج است.، دهه ذیحجه دهه خاصی است و یک اتفاقات خاصی در آن می افتد. روز عرفه، روز قربان و ایام تشریق در منا یک اتفاقات خاصی است که با اعمال حج و با این عبادت تناسب دارد. اینطور نیست که روز عرفه را ما بتوانیم جابجا کنیم، اما در دوره جاهلیت این کار را می کردند. لذا شاید همین هم که در روایات دارد مثلا حج با نوروز یکی بوده برای این است که این ایام را برای حج انتخاب کرده بودند. پس خدای متعال در پاسخ این که این گردش ماه و هلال و اینها برای چیست، می فرماید: این برای تنظیم زندگی مردم هست که حالا این هم یک مسئله ای است که گویا براساس این باید تنظیم بشود و دوم هم برای اینکه یک میقات هایی است که مردم حج شان را باید در این ایام به جا بیاورند.

رفتار ناپسند مردم در دوره جاهلیت برای نرفتن در زیر سقف در حالت احرام

در ادامه خدای متعال می فرماید: «وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها»(بقره/189)، در واقع انگار صحنه عوض می شود، پس خداوند یک مطلبی را بیان می کند که البته باید توضیح داده بشود. ظاهرش این است که می گویند در دوره جاهلیت چون نمی خواستند هنگامی که محرم می شوند زیر سقف بروند چرا که این برای محرم جایز نیست، پس اگر می خواستند وارد حیاط خانه ای هم بشوند، از در وارد نمی شدند که مبادا از زیر در و دالان و سقف رد بشوند. بلکه می رفتند و از پشت بام می آمدند یا اینکه از آن طرف در وارد می شدند. قرآن می فرماید: «وَ لَيْسَ الْبِرُّ» این کار نیکی نیست، «بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها» که خانه ها را از بیراهه وارد بشوید، «وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها» پس اگر می خواهید وارد خانه ها بشوید از ابواب خودش و از راه خودش وارد خانه ها شوید.

این ظاهر آیه است ولی می بینید تا تأویل آیه توضیح داده نشود خیلی روشن نمی شود که خدای متعال چه می خواهد بفرماید! واقعا داستان همین است که در دوران حج در دوره جاهلیت از پشت بام ها وارد حیاط می شدند و خدای متعال می فرماید: این کار علامت تقوا نیست، تقوا این است که اگر می خواهید وارد بشوید از درب وارد بشوید! این ظاهر ایه است و روایاتی هم ذیل این ایه هست.

اقرار به ولایت اهل بیت، باب رسیدن به ولایت الله

من یکی از روایات شریفه ای که ذیل این آیه هست را می خوانم تا در کنار این آیه، ان شاء الله آن آیه قبل را هم ترجمه کنم. در ذیل این آیه شریفه روایات متعددی داریم از وجود مقدس امیرالمومنین، از جمله اینکه در احتجاج طبرسی نقل شده که ابن کواء از حضرت سوال کرد: یا امیرالمومنین، «مَنِ الْبُيُوتُ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى‏ وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها»(1)، منظور از این بیت چیست؟ آیا مقصود همین خانه هاست و داستان حج که مردم وقتی می خواهند وارد بشوند از درب خانه وارد بشوند نه از پشت بام را دارد بازگو می کند؟!

حضرت فرمودند: «نَحْنُ الْبُيُوتُ الَّتِي أَمَرَ اللَّهُ بِهَا أَنْ تُؤْتَى مِنْ أَبْوَابِهَا»، ما آن بیوتی هستیم که خدای متعال دستور داده وقتی می خواهید وارد این بیوت بشوید از بابش وارد بشوید. بعد فرمودند: «نَحْنُ بَابُ اللَّهِ وَ بُيُوتُهُ الَّتِي يُؤْتَى مِنْه‏» ما آن باب الله هستیم. لذا دستورات حج در باطن تطبیق به بیت الولایه می شود، ما هم بیت الله ایم و هم باب الله، پس اگر کسی بخواهد رو به خدا بیاورد باید از این بیوت رو به حضرت حق بیاورد. «فَمَنْ تَابَعَنَا وَ أَقَرَّ بِوَلَايَتِنَا فَقَدْ أَتَى الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها» اگر کسی با ما بیعت بکند و اقرار به ولایت ما بکند هم به بیوت وارد شده و هم از بابش وارد شده، چرا که هم بیت الله امام است و هم باب الله.

ورود از باب یعنی این که اقرار به ولایت و بیعت با امام بکند، پس خودش را در بیعت با امام قرار داده و به حقیقت ولایت اقرار بکند، این باب ورود به بیت الله هست. اگر کسی بیعت و اقرار به ولایت ما بکند موجب می شود که «أَتَى الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها» هم وارد بیت شده و هم از بابش وارد بیت بشود. این همان چیزی است که خدای متعال فرمود «وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّدا»، اگر کسی می خواهد وارد بیت الولایه و بیت الله بشود باید اقرار داشته باشد. این که در باب انبیاء اولوالعزم آمده است که وقتی مقامات وجود مقدس معصومین به ویژه امام زمان به آنها عرضه شد، آنها بی درنگ اقرار کردند، منظور اقرار زبانی نیست، بلکه یک حقیقتی باید در وجود انسان مستقر بشود. انبیا هم وقتی اقرار کردند اولوالعزم شدند.

می فرماید: اگر کسی اقرار به ولایت ما کند و خودش را در بیعت ما قرار بدهد، وارد بیت الله شده و از باب خودش هم وارد شده، «وَ مَنْ خَالَفَنَا وَ فَضَّلَ عَلَيْنَا غَيْرَنَا» پس اگر کسی بخواهد با ما مخالفت کند و دیگران را بر ما تفضیل بدهد، اتفاقی که می افتد این است «فَقَدْ أَتَى‏ الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها» که می خواهد وارد بیت الله بشود اما از بیراهه می خواهد وارد این بیت بشود. در بیراهه هم راهی برای ورود به بیت الله وجود ندارد. اگر کسی می خواهد در محیط بیت الله زندگی کند، بیوتی که «أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَع»(نور/36)‏، راهش این است که از ابوابش وارد بشود. پس اگر بخواهد از باب وارد بشود، باید اقرار و بیعت کند چرا که این اقرار و بیعت باب بیت الله و باب ولایت را به روی انسان باز می کند.

لذا این آیه شریفه را حضرت در ساحت تأویل اینطوری معنا فرمودند که یک بیت اللهی است و آن بیت الله بابی دارد، این آیات دستور می دهد که تقوا این است که انسان وقتی می خواهد وارد بیت الله بشود از بابش وارد بشود. پس اگر کسی می خواهد به خدای متعال نزدیک بشود از باب ولایت باید ورود کند و باب هم یعنی با اقرار و بیعت. پس تفضیل و مقدم داشتن دیگران، معنایش این است انسان رو به خدا می خواهد برود ولی از راهش نمی خواهد برود. می خواهد وارد بیت الله بشود ولی از غیر باب می خواهد وارد بیت الله بشود. این انسانها به بر و حقیقت نیکی نمی رسند و به بیت الله راه پیدا نمی کنند.

این تأویل آیه است، البته اینکه نسبت این آیه با حج چیست، منوط به این است که به طور کلی نسبت بین بیت الله و بیت حقیقی که امام هست و نسبت بین مناسک حج و مناسک سیر با امام توضیح داده بشود. پس این ایه مربوط به حج است ولی تأویل آیه مربوط به این است که اگر کسی می خواهد رو به خدای متعال بیاید و حرکت کند باید وارد بیت الله بشود  و برای ورود به بیت الله هم بابی است، بر و نیکی هم این است که انسان از این باب وارد این بیت شود. پس اگر کسی به امام رسید به بر و نیکی رسیده و می تواند وارد بیت الله بشود. اگر هم کسی از غیر باب وارد شد هیچ وقت به بیت الله وارد نمی شود.

بنابراین در این عالمی که ما زندگی می کنیم یک بیتی است که بیت الله است و ما باید وارد این بیت بشویم. آنجا یک فضا و محیطی است که ما باید وارد آن بشویم. ورود به این بیت هم باب دارد و از هر راهی نمی شود وارد این بیت شد. پس اگر کسی اقرار کرد از این باب وارد می شود و این کلی و برای همه است. همه انبیاء الهی هم اینطوری هستند. وجود مقدس نبی اکرم امت خودش را سیر داده و به یک نقطه ای رسانده، قبله و بیت برایشان معین کرده، بعد هم باب غدیر را که بابی است به سوی بیت الله برای آنها باز کرده است. پس اگر کسی می خواهد وارد بیت الله بشود از باب غدیر باید وارد الله شود.

داستان وصایت انبیاء و اختلاف بر سر آن؛ تاویل ذیل این آیات

شاید بتوان گفت در آیه شریفه سوره مبارکه بقره که خطاب به بنی اسرائیل است «وَ إِذْ قِيلَ لَهُمُ اسْكُنُوا هذِهِ الْقَرْيَةَ وَ كُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ وَ قُولُوا حِطَّةٌ وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً نَغْفِرْ لَكُمْ خَطِيئاتِكُمْ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِين‏»(بقره/58)، قریه ای را موسای کلیم برای آنها در نظر گرفته که این یک معنای ظاهری ای دارد. کما این که این آیه ای که الان خواندیم یک معنای ظاهری دارد و می فرماید: اگر می خواهید وارد هر خانه ای بشوید از راهش وارد بشوید و بیراهه نروید. لذا در بعضی روایات وقتی این آیه را معنا می کند، می فرماید: هر کاری می خواهید انجام بدهید از مسیر درستش انجام بدهید و از بیراهه کارها را انجام ندهید، حتی کار خوب را هم اگر می خواهید انجام بدهید از راه درست به مقصد خوب برسانید. این ظاهر آیه است ولی باطنش از یک مطلب دیگری پرده برمی دارد که یک بیوت الهی در عالم هست، پس اگر کسی می خواهد به آن بیوت راه پیدا کند و از طریق آن بیوت به خدا نزدیک بشود باید از بابش وارد بشود. کما این که حضرت فرمود: «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا».

این آیه شریفه هم ظاهرش همین است که یک قریه ای بوده که باید وارد آن شد که شاید غیر از بیت المقدس هم باشد، ولی باطنش چیز دیگری است. باطنش گویا همان داستان وصایت انبیاست. جناب موسای کلیم یک بابی برای اینها باز کردند که باید از این باب وارد این قریه می شدند، «وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتي‏ بارَكْنا»(سبأ/18)، لذا در بعضی از روایات قری به مومنین و شیعیان تفسیر شده است. این قریه ای که در اینجا گفته شده شاید ورود به یک وادی دیگری است، موسای کلیم می خواسته اینها را وارد یک وادی ای بکند که سراسر نعمت است و در آن در اسایش کامل هستند، ولی شرط ورود به این وادی این است که «قُولُوا حِطَّةٌ وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً نَغْفِرْ لَكُمْ خَطِيئاتِكُمْ»، باید با تواضع و خشوع وارد شده و پاک و تطهیر شوند. این همان داستان وصایت انبیاست و موسای کلیم می خواست آنها را وارد این وادی کند.

«فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ» این همان داستانی است که بعد از موسای کلیم اتفاق افتاد و درگیری بین موسای کلیم و وصیش واقع شد. یکی از نکاتی که در معارف ما مکرر آمده این است که انبیاء وقتی می آمدند اوصیائی برای خودشان داشتند. انبیاء اولوالعزم، همیشه نقطه درگیری بعد از رحلت آن انبیاء با اوصیاء بوده است. این شیاطین و این جریان نفاقی که در امت شکل می گرفته درگیر با اوصیاء بودند، لذا وقتی اهل تابوت که یکی از درکات جهنم است را می شمرند، یکی از آنها همان کسی است که درگیر با وصی موسای کلیم بوده و دیگری هم همان کسی است که درگیر با وصی حضرت عیسای مسیح بوده است.

داستان این است که یک راهی را انبیاء باز می کردند و می خواستند امت خودشان را وارد یک وادی ای بکنند که در آن سراسر نعمت است ولی شرط دارد «وَ قُولُوا حِطَّةٌ وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً نَغْفِرْ لَكُمْ خَطِيئاتِكُمْ». یک قوم ظالمی هم بودند که مقابل این سیر می ایستادند و نمی گذاشتند امت وارد این وادی بشود. آنها درخواست امت را عوض می کردند و مردمی را که باید طالب طهارت نفس باشند و با طهارت نفس و خشوع وارد یک وادی ای بشوند که سراسر نعمت است، به طغیان می کشاندند. پس طمع های دیگری در آنها ایجاد می کردند و آنها را از آن رزق محروم می کردند. نتیجه اش هم این می شده که وقتی محروم می شدند  «فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماء» و با این طایفه همراه می شدند، از اسمان بر آنها رجز نازل می شده است.

این مطلب را قرآن وقتی در امت نبی اکرم می خواهد بیان کند می فرماید:  «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوار»(ابراهیم/28)، وجود مقدس نبی اکرم امت خودش را می خواست وارد دار النعیم کند. پس اگر وارد این وادی می شدند وادی نعمت بود، و تمام نعمت ها برایشان از اسمان نازل می شد و از زمین می رویید. «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ» (اعراف/96) پس اگر اهل تقوا باشند برکات از اسمان و زمین نازل می شود. یکی از این برکات این است که امکانات طبیعی در اختیارشان قرار می گیرد.

معنای دیگر این آیه این است اگر  تقوا اختیار کنند وارد یک عالم دیگری می شوند. یعنی در عین این که پایشان به عالم ارض و زمین است وارد یک عالم دیگری می شوند و جهان دیگری برایشان محقق می شود که سراسر نور و نعمت است. شاید عصر ظهور هم همین اتفاق می افتد. آن چه در عصر ظهور اتفاق می افتد این است که عالم، عالم دیگری می شود «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(زمر/69). شاهدش هم این است در روایت دارد که «إِذاً يَسْتَغْنِي النَّاسُ عَنْ ضَوْءِ الشَّمْسِ وَ نُورِ الْقَمَر»(2) وقتی این اتفاق می افتد عالم با نور امام روشن می شود و مردم بی نیاز از ماه و خورشید می شوند.

در این عالم طبیعت اگر اتفاق جدی ای نیفتد که ما بی نیاز از ماه و خورشید نمی شویم! این مطلب را من مکرر عرض کردم، یکی از شاگردان علامه طباطبایی بزرگوار نقل کردند که درس خصوصی ایشان در کوچه پس کوچه های قم بود، گاهی شبها تاریک بود و مهتاب هم نبود. پس ما به ایشان عرض کردیم که آقا، اینجا امن نیست، می خواهید ما بیاییم منزل شما  یا جای دیگری قرار بدهیم. ایشان فرمودند: مگر ما در روز با نور خورشید راه می رویم؟! این خیلی حرف عجیبی است.

در عالم ظهور اتفاق عجیبی می افتد و اصلا عالم، عالم دیگری می شود. پس این نعمتی که آن موقع نازل می شود از جنس دیگری است. ظهور در همین عالم ارض واقع می شود ولی عالم، عالم دیگری می شود. چون همه حقایقی که در این عالم ارض اتفاق می افتد از عالم بالاست و وقتی گشایشی می شود و حقیقتی نازل می شود به یک جهان دیگری تبدیل می شود.

به نظر می آید که موسای کلیم می خواسته امت خودش را وارد یک قریه ای کند که اگر وارد آن قریه می شدند «فَكُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدا» هر کجای این وادی می رفتند نعمت ها فراوان و آزاد بود. چون حرام بیرون وادی ولایت است. این که به ما گفتند اینجا نخورید، اینجا قدم برندارید و سر این سفره ننشینید، چون در این عالمی که ما هستیم حلال و حرام با هم امیخته است و سفره امیرالمومنین و سفره شیطان با هم قاطی است. لذا می گویند مواظب باشید سر سفره شیطان ننشینید، نکاح حرام نکنید، لقمه حرام نخورید و نگاه حرام نکنید. در روایات دارد حرام آن چیزی است که از وادی ولایت دشمنان ماست، پس حرام در باطن قرآن، ولایت ائمه جور است و حلال ولایت ماست. اینجا چون اختلاط هست و این دو عالم کنار هم قرار گرفته اند، می گویند احتیاط کنید و از این لقمه نخورید. چون آن شما را در وادی ولایت دشمن می برد. ولی اگر در بهشت رفتیم همه نعمت ها حلال هستند.

شاید این ایه ناظر به همین است که بنی اسرائیل بنا بود وارد یک وادی دیگری بشوند که در  آن عالم، عالم دیگری است ولی شرط دخول این است که سجدا وارد بشوید و از خدا تقاضای طهارت نفس بکنید. اما یک قوم ظالمی آمدند و مسیر بنی اسرائیل را تغییر دادند، پس خواسته های آنها را از وادی نعمت به سمت دیگری تغییر دادند.

در روایات دارد که «نَحْنُ‏ بَابُ‏ حِطَّتِكُمْ‏»(3). در زیارت سیدالشهدا ملاحظه کردید که حضرت باب حطه ما هستند. گویا باید از این باب وارد بشویم تا به طهارت نفس برسیم و بعد وارد آن قریه ای بشویم که خدای متعال ما را دعوت به آن قریه کرده است. اگر وارد آن قریه شدیم تمام امکانات در اختیار ماست.

این داستانی که در بنی اسرائیل اتفاق افتاده در امت حضرت هم اتفاق افتاده. قرآن وقتی از امت نبی اکرم حکایت می کند می فرماید: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً»، وادی نعمت را تبدیل به وادی کفر کردند. اما این وادی کفر کجاست؟ «أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوار»، به جای آن سرزمین حاصلخیزی که «فَكُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدا»‏ بردنشان در دار بواری که هیچ چیز در آن سبز نمی شود و بائر است. این دار بوار باطنش جهنم است. به تعبیر دیگر بنا بود مردم وارد وادی بهشت بشوند و از همین جا ورودی به بهشت داشته باشند، گرچه ورود حقیقی به ساحت بهشت در قیامت است، کما این که ورود به جهنم هم اصلش در قیامت است «جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرار»(ابراهیم/29)، آنها در قیامت هم وارد آن جهنم می شوند، ولی از اینجا آنها را از وادی نعمت به دار بوار بردند.

پس اگر بخواهیم وارد آن وادی نعمت بشویم راهش این است و اگر وارد آن وادی شدیم دار نعیم است. حضرت فرمود: برای اینکه وارد بیت الله بشوید و از راهش هم وارد بشوید، بدانید که هم بیت ما هستیم و هم باب. اگر کسی از بابش وارد بیت شد می شود ابرار، «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيم»(انفطار/13)‏، پس الان در وسط نعمت اند، نه این که بعدا وارد وادی نعمت می شوند. وادی ای که ابرار در آن زندگی می کنند وادی نعمت است، لذا ممکن است با ما روی زمین باشد، ولی او در وادی نعمت است و من در وادی نقمت و عذاب. آن اتفاقی که باید می افتاد این است که باید وارد دار النعیم می شدند. اما همانطوری که در بنی اسرائیل یک جریان ظالمی شکل گرفت که نگذاشت مردم دنبال وصی حضرت حرکت کنند، در امت حضرت هم این اتفاق افتاد. این اتفاقی است که به کفران نعمت منتهی شده است «بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ‏ دارَ الْبَوار»، پس حضرت به میدان آمدند که این جهنم را خاموش کنند و امت و مومنین و صالحین را به سلامت از این وادی عبور بدهند.

بنابراین آنها هم براساس ایات بنی اسرائیل قوم را وارد وادی سرگردانی و حیرت کردند که این تیه و سرگردانی تا ظهور هست. هم این که وارد دار بوار کردند و نگذاشتند که مردم وارد آن قریه ای که خدا می خواست بشوند

پی نوشت ها:

(1)   الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏1، ص: 227

(2)   التوحيد (للصدوق)، ص: 307

(3)   بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏7، ص: 326