نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 16 ارديبهشت 1400 - Thu, 6 May 2021

جلسه پایانی حسینیه حضرت زهرا/ اضطرار به امام برای کشف سوء دستگاه شیطان، شرط رسیدن به فتح و تحقق ظهور

متن زیر سخنرانی شب دوازدهم محرم جناب آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری است که به تاریخ 10 شهریور 99 در حسینیه حضرت زهرا سلام الله علیها ایراد شده است. ایشان بیان می دارد مسیر هدایت امت که به عهده نبی اکرم هست از یک مسیر پر فراز و نشیبی عبور می کند. حضرت امام هستند و امتی را می خواهند بسازند. البته این امت سازی یک طرح بزرگ و طولانی است که حضرت انجام می دهند و امتشان را از مسیر سختی ها عبور می دهند. ولی این مسیر دائما مسیر فتح است. گرچه هزینه هایی دارد اما عمده هزینه هایش را خود حضرت تحمل می کنند. در این مسیر فتح صحبت از وعده به عصر ظهور است که این یکی از مراحل اساسی فتح هست. در این سوره وقتی مسیر فتح حضرت توضیح داده می شود این مسیر به بشارت به ظهور منتهی می شود. پس پایان کار همه این سختی ها عصر ظهور است. قرآن وقتی عصر ظهور را معرفی می کند، می فرماید: اصلاً یک عالم دیگری به پا می شود. پس اتفاقی که می افتد این است این کلمه تامه مغیب در زمین ظاهر می شود و عالم، عالم دیگری می شود. اصلاح امت و فتح برای حضرت با ظهور این کلمه غیبی واقع شده و درهای این عالم گشوده می شود. بنابراین اتفاقی که می افتد این است که قوای باطنی حضرت در عالم ما ظاهر می شود. چون حضرت که فقط جسم نیستند که، حضرت وقتی می خواهند در عالم ما ظاهر بشوند با قوایشان ظاهر می شوند. پس به اندازه ای که ظرفیت باشد قوای حضرت در عالم ظهور پیدا می کند. اصلا ظهور یعنی این، ظهور صرفا ظهور جسمانی حضرت نیست کما این که غیبت فقط غیبت جسمانی حضرت نیست. بنابراین این فتحی که خدا برای حضرت می کند به یک چنین جایی می رسد و یک سفره ای پهن می شود که در ان مسابقه بر سر دنیا نیست. منتها مسیر این فتح این است «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ» و باید امت حضرت به مرحله اضطرار برسند. این اضطرار یک طرفش سوء است و از یک بدی ای به اضطرار می افتند. این سوء هم همان جریان دستگاه شیطان و سقیفه است. پس امت به یک نقطه ای می رسند که اضطرار پیدا می کنند و سوئی که اینها ایجاد کردند امت را به اضطرار می رساند.

مسیر فتح نبی اکرم و بیان خصوصیات همراهان حضرت

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. مسیر هدایت امت که به عهده نبی اکرم هست از یک مسیر پر فراز و نشیبی عبور می کند که در آیات سوره بقره به آن اشاره کردیم. حضرت امام هستند و امتی را می خواهند بسازند. البته این امت سازی یک طرح بزرگ و طولانی است. خدای متعال وقتی یک نمونه آن را در باب حضرت ابراهیم خلیل می فرماید، آشکار می شود که این امت سازی یک کار بسیار پیچیده ای است. از این که ذریه خودش را می برد در کنار کعبه که ان موقع یک بیابان بوده «رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْع‏»(ابراهیم/37)، پیداست که می خواهد یک امت بسازد. اما برای این که امت بسازد حضرت اسماعیل را با مادرش می برد کنار کعبه و در یک بیابان لم یزرع. هر کس نگاه می کند می گوید این چه کاری است؟! این جز خودکشی و نسل کشی چیز دیگری نیست! ولی حضرت طرح ایجاد یک امت دارند، بعد هم از خدای متعال برای آنها یار و یاور و ثمرات قلوب را تقاضا می کنند. ایشان در آنجا کعبه را بنا کرده و بعد دعا می کنند که خدایا این شهر را شهر امن قرار بده، خدایا نسل من را مسلمان قرار بده و در بینشان رسولی مبعوث کن.

امام یعنی همین دیگر، آن روزی که «إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْت‏»(بقره/127)، چه کسی می فهمید ایشان دارد چه کار می کند! امت سازی یک طرح بزرگ و پیچیده ای است که حضرت ابراهیم یک نمونه آن است. البته این امت سازی احتیاج به تحمل سختی هایی هم دارد که یکی آن این است که باید ذریه خودش را ببرد در کویر و کنار کعبه بگذارد و در منا او را قربانی کند.

وجود مقدس نبی اکرم هم امام یک امت هستند. اصل امامت، امامت حضرت است و امت عظیم تاریخی را ایشان می سازند. پس این هم یک کار بزرگی است که حضرت انجام می دهند و امتشان را از مسیر سختی ها عبور می دهند. ولی این مسیر دائما مسیر فتح است. گرچه هزینه هایی دارد اما عمده هزینه هایش را خود حضرت تحمل می کنند. یکی از هزینه های مهمش داستان عاشوراست. عاشورا هزینه امت سازی حضرت است، پس عبور دادن امت از سقیفه و شیاطین، احتیاج به یک چنین اقدامات بزرگی دارد، ولی مسیر، مسیر فتح است.

در این مسیر فتح که در سوره فتح به آن اشاره کردیم، کمتر از سختی های راه گفته شده و بیشتر از فتوحات و همراهان گفته شده است. در آغاز این سوره صحبت از فتح است، فتحی که خدا برای حضرت می کند و چهار ثمره برایش می گوید، طهارت و اتمام نعمت و هدایت و پیروزی بدون شکست و بعد هم از آرامشی که خدا بر دل همراهان حضرت نازل می کند تا بتوانند این مسیر را با همه فراز و فرودهایش طی بکنند. بعد هم از یک لشکر بی منتهایی که حضرت را یاری می کنند که جنود سماوات و ارض هستند و این پیروزی تا بهشت و جهنم ادامه پیدا می کند، سخن می گوید.

این گزارشی است که از این پیروزی داده می شود، بعد هم از مسیر تحقق این پیروزی و رسالتی که روی دوش حضرت گذاشته می شود «إِنَّا أَرْسَلْناك‏»(فتح/8) تا تکلیفی که از ما می خواهند که بیعت است «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّه‏»(فتح/10)، سخن به میان آمده است. در ادامه از دو تا جریان گفته می شود که یکی از همراهان حضرت اند «وَ الَّذينَ مَعَهُ»(فتح/29) و یکی از مخلفین و کسانی که از کاروان حضرت جا می مانند. بعد از غنایم فراوان فتح حضرت گفته می شود و از فراز و فرود های فتح «لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُو»(فتح/25)؛ این عرایضی بود که تقدیم کردیم.

پایان این سوره هم بشارت داده می شود که این مسیر فتح به عصر ظهور می رسد «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيدا»(فتح/28)، و خود حضرت حق کافی است برای این که این بار به مقصد برسد. پس در این مسیر فتح صحبت از وعده به عصر ظهور است که این یکی از مراحل اساسی فتح هست. بعد دو تا چهره از همراهان حضرت در آیه آخر ارائه شده است، یک تصویر، تصویری از همراهان حضرت در تورات هست و یک تصویر هم تصویری از همراهان حضرت در انجیل.

می فرماید: همراهان حضرت را ما در تورات اینطوری معرفی کردیم که این پیامبر که می آید تا یک امتی بسازد، همراهانی در این مسیر با حضرت همراه می شوند که آنها «وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سيماهُمْ في‏ وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراة»(فتح/29). بعد می فرماید: «وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الْكُفَّار» مثل آنها در انجیل این است که مثل دانه بذری که شکوفا می شود همراهان حضرت هم در کنار ایشان شکوفا می شوند.

وقتی خدای متعال مسیر اصلاح را در سوره اعراف ذیل آیات سخره بیان می کنند که با نبی اکرم و با امیرالمومنین عالم اصلاح می شود، داستان همین است دیگر. بلد طیب و سرزمین حاصلخیز و پاکی که «يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّه‏»(اعراف/58).

در اینجا هم می فرماید: در کنار نبی اکرم همراهان حضرت مثل بذری شکوفا می شوند و جوانه می زنند «كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَه‏»(فتح/29)، بعد آرام آرام به استواری و به غلظت و شدت می رسند «فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظ»، بعد هم «فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِه‏» روی پای خودش می ایستد و می شود یک درخت تناور، «يُعْجِبُ الزُّرَّاع‏» به طوری که عامل شگفتی این کشاورزی است که این بذر را پرورش داده و مراقبت کرده است.

پس حضرت یک همراهانی دارند که مایه چشم روشنی خود حضرت اند. من این دو تا تصویر را متوجه نشدم که چه نکته ای در آن است که وقتی می خواهند امت حضرت را در تورات معرفی کنند ان طوری معرفی می کنند اما وقتی می خواهند در انجیل و به امت حضرت عیسی معرفی شان کنند با یک چهره دیگری معرفی می کنند. این دو چهره از همین آدمهاست، هم واقعا اینها آن بذرهایی هستند که در محیط ولایت نبی اکرم شکوفا شدند و به یک درخت های تناور تبدیل شدند و هم این که اینها یک کسانی هستند که اهل رکوع و سجود و امید به فضل خدا هستند «تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانا».

همه جای قرآن تأمل می خواهد چرا که حروف قرآن همه اش حروف مقطعه است. ما خیال می کنیم  الم حروف مقطعه است در حالی که قرآن تماما حروف مقطعه است. یعنی قرآن نه فقط حروفش معنا دارد بلکه از این بالاتر این که این حروف خوانده بشود یا نشود، معنا دارد. این حدیث در توحید صدوق هست که امام باقر راجع به الف و لام الصمد که در کتابت نوشته می شود اما خوانده نمی شود، اسرار فراوانی گفتند! پس هر حرف قرآن معنا دارد، درباره بسم الله فرمود: با آن بهاء الله است، سین آن سناء الله است و میم آن مجد الله است، پس حروف قرآن تماما معنا دارند. واحد قرآن حروف نیست، بلکه واحدش نقطه است. حضرت فرمود: علی نقطه زیر باء است. قرآن اینطوری است و یک چنین کتابی است.

بعد حضرت فرمود: «لَوْ وَجَدْتُ لِعِلْمِيَ الَّذِي آتَانِيَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حَمَلَةً لَنَشَرْتُ التَّوْحِيدَ وَ الْإِسْلَامَ وَ الْإِيمَانَ وَ الدِّينَ وَ الشَّرَائِعَ مِنَ الصَّمَد»(1) اگر من یک کسانی پیدا می کردم که بار این علم را بردارند همه این اسلام و توحید و ایمان و شرایع اسلام را از کلمه صمد برایشان بیان می کردم! بعد البته حضرت یک نکته ای دارند و می فرمایند: جدم امیرالمومنین کسی را پیدا نکرد و آه می کشید «هَاهْ هَاهْ أَلَا لَا أَجِدُ مَنْ يَحْمِلُهُ»، من هم پیدا نکردم.

ویژگی های عصر ظهور در قرآن

در این سوره وقتی مسیر فتح حضرت توضیح داده می شود این مسیر به بشارت به ظهور منتهی می شود. پس پایان کار همه این سختی ها عصر ظهور است. قرآن وقتی عصر ظهور را معرفی می کند، می فرماید: اصلاً یک عالم دیگری به پا می شود. بعضی از آیات قیامت تأویل به ظهور شده که این یعنی آنقدر تحول در عالم پیدا می شود! وقتی می خواهد فتح اتفاق بیافتد و تحول پیدا بشود، این تحول از عالم بالاست نه از عالم پایین. وجود مقدس نبی اکرم تشریف می اورند و با وجودشان یک گشایشی در این عالم می شود. از بدو تولد ایشان «بِأَنْ كَشَفْتَ عَنْ نُورِ وِلَادَتِهِ ظُلَمَ الْأَسْتَار»(2) پرده های تاریک و حجاب ها برداشته شد، «وَ أَلْبَسْتَ حَرَمَكَ فِيهِ حُلَلَ الْأَنْوَار» و با تولد حضرت بر حرم الهی حله های نور پوشیده شد. در بعثت حضرت هم که «بِالتَّجَلِّي الْأَعْظَمِ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ مِنَ الشَّهْرِ الْمُعَظَّم»(3)‏ بالاترین تجلیات در ان شب اتفاق می افتد. اینهاست که مسیر عالم را هموار می کند و دنیا را دنیای دیگری می کند.

امیرالمومنین در خطبه قاسعه می فرمایند: وضعیت جزیره العرب واقعا بد بود اما وقتی این پیغمبر آمد همه چیز تغییر کرد. هیچ اتفاقی نیافتاد الا این که یک رسولی با یک مأموریت الهی آمد و همه چیز را تغییر داد. در ظهور هم همینطوری است، اتفاقی که می افتد این است که حضرت در عالم ما ظاهر می شود. چون حضرت که فقط جسم نیستند که، حضرت وقتی می خواهند در عالم ما ظاهر بشوند با قوایشان ظاهر می شوند. پس به اندازه ای که ظرفیت باشد قوای حضرت در عالم ظهور پیدا می کند. اصلا ظهور یعنی این، ظهور صرفا ظهور جسمانی حضرت نیست کما این که غیبت فقط غیبت جسمانی حضرت نیست. امام زمان جسمشان غایب است اما ائمه قبل از امام زمان همه جسمشان آشکار بود. پس با همین جسم ظاهر می شدند و در بین مردم زندگی می کردند. امام زمان هم الان حیات جسمانی دارند و با همین جسم روی زمین زندگی می کنند ولی ما از این که حضور حضرت را درک بکنیم محرومیم. در زمان ظهور، این حضور محقق می شود ولی ظهور فقط معنایش این نیست که این حضرت با مقام جسمانی شان در عالم ظاهر شوند. حقیقت ظهور این است که حضرت با مقامات باطنی شان و آن کلمه تامه مغیب در زمین ظاهر می شود که این خیلی تعبیر عجیبی است «أَظْهِرْ كَلِمَتَكَ التَّامَّةَ، وَ مُغَيَّبَكَ فِي أَرْضِك»(4). ‏پس آن کلمه تامه غیبی الهی در ارض ظاهر می شود، نه اینکه فقط جسم حضرت ظاهر شود. در دوران ظهور ان کلمه تامه ظهور پیدا می کند و حضرت با مقامات باطنی شان در عالم ظاهر می شوند.

لذا وقتی می خواهد از عصر ظهور گزارش داده بشود گفته می شود که «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(زمر/69) زمین با نور رب خودش روشن می شود. ظاهر آیه راجع به قیامت است ولی تأویلش ظهور است. فرمود: «رَبُّ الْأَرْضِ يُعْنَى إِمَامُ الْأَرْض»(5)‏، نور رب در زمین امام است و زمین با نور امام که نور الهی است روشن می شود. حتی تعبیر این است «اسْتَغْنَى الْعِبَادُ عَنْ ضَوْءِ الشَّمْسِ وَ ذَهَبَتِ الظَّلَمَة»(6) مردم از پرتو خورشید بی نیاز می شوند. وقتی می خواهد از دوران ظهور گزارش داده بشود گفته می شود که «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(حدید/17)، خدای متعال زمین را بعد از مردن زنده می کند. روایات مختلفی ذیل این ایه داریم. گاهی از ظهور عدل که یکی از صفات امام است به حیات تعبیر شده، گاهی هم جور دیگری معنا شده است، فرمود: «بَعْدَ مَوْتِهَا يَعْنِي بِمَوْتِهَا كُفْرَ أَهْلِهَا وَ الْكَافِرُ مَيِّتٌ»(7)، زمینی که اهلش بمیرند مرده است و اگر اهلش زنده باشند، زنده است. وقتی کافر باشند زمین مرده است اما وقتی ایمان ظاهر می شود عالم زنده می شود. پس «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»، یعنی کلمه ایمان در زمین ظاهر می شود.که خود امام است.

یک تأویل دیگری که در قرآن برای امام هست کلمه ماء هست، یعنی سرچشمه حیات. «إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتيكُمْ بِماءٍ مَعين‏»(ملک/30)، فرمود: «إِذَا ظَهَرَ الْمَاءُ عَلَى وَجْهِ الْأَرْض»(8)‏ در ظهور آب روی زمین ظاهر می شود و این آب همان حقیقت ولایت امام و علم امام است. این آیه در روایات اینطور توضیح داده شده است «مَاؤُكُمْ أَبْوَابُكُمْ أَيِ الْأَئِمَّة»(9)، آن آبی که خدای متعال از عالم بالا نازل کرده که سرچشمه حیات شماست، باب توحیدی است و دری است که به روی وادی توحید به روی شما گشوده شده و آن امام است. پس امام کلمه حیات است.

بنابراین گزارشی که از ظهور داده می شود از این جنس است و عالم، عالم دیگری می شود. پس خدای متعال ان کلمه تامه را در زمین ظاهر می کند. لذا عالم ارض یک عالم دیگری می شود. شاید «يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ»(ابراهیم/48) هم یک تأویلش به عصر ظهور باشد.

آشکار شدن غیب، حقیقت فتح نبی اکرم در عالم

بنابراین اتفاقی که در مسیر فتح می افتد این است. وقتی به حضرت عرض کردند که «لَوْ لا أُنْزِلَ‏ عَلَيْهِ‏ آيَةٌ مِنْ‏ رَبِّه‏»(یونس/20) چرا پروردگار با تو یک آیه ای نازل نکرده است؟ همه انبیاء دیگر ایاتی داشتند، یکی ید بیضاء داشت، یکی عصا داشت، یکی مرده زنده می کرد، چرا آیات پروردگار با این پیغمبر نازل نشده؟! به تعبیر بزرگان از مفسرین کانه قرآن را آیه نمی دانستند با این که بزرگترین آیه و بزرگترین معجزه است، حضرت جواب می دهند که «فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّه‏»، این حقیقتی که شما می خواهید که از عالم غیب آیه ای نازل بشود، در اختیار خداست. کانه آیات انبیاء یک حقایق غیبی هستند که در این عالم حس ظاهر می شوند و آیه ان وقتی است که از عالم غیب بیاید. خیلی از قدرت ها را امپراتورها هم دارند اما آنها آیه نیست. لذا کاری که سحره فرعون می کنند آیه نیست چون برای همین عالم ملک است. آیه آن وقتی است که از عالم غیب یک حقیقتی در عالم ما ظاهر می شود.

می فرماید: «فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّه‏» عالم غیب در اختیار خداست، «فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِين»‏ شما منتظر باشید من هم با شما منتظرم! پس حضرت انتظار ظهور یک آیه غیبی را می کشند که حضرت فرمود اینجا غیب یعنی امام زمان. حضرت فرمودند: «يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْب‏»(بقره/3) هم که در سوره بقره است یعنی امام زمان. پس مومنین متقی ایمان به حضرت دارند و منتظر حضرتند.

پس اتفاقی که می افتد این است این کلمه تامه مغیب در زمین ظاهر می شود و عالم، عالم دیگری می شود. اصلاح امت و فتح برای حضرت با ظهور این کلمه غیبی واقع شده و درهای این عالم گشوده می شود. این می شود فتح و الا غنیمتی که روی زمین از آن طرف بگیرند و غارت کنند که فتح نیست. چه در عالم ملک هست که حالا فتحی هم بخواهد در آن اتفاق بیافتد؟! اینهایی که مشغول به تکاثر در دنیا و نزاع بر سر دنیا و دعوای بر سر دنیا هستند و این لقمه دنیا را از دست هم می گیرند، به چه می رسند؟!

سفره ای که خدا برای حضرت می اندازند از این جنس نیست، فتحی که خدا برای حضرت می کنند «فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ‏»، این است که یک حقیقتی از عالم غیب آشکار می شود و بحث این امکانات نیست. خدای متعال می فرماید: «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى‏»(طه/131)، چشمتان را به امکاناتی که به اهل دنیا دادیم ندوزید چرا که ان رزقی که خدا برای شما در نظر گرفته خیر و باقیست. همراهان حضرت موسی وقتی گنج قارون را دیدند، می گفتند که ای کاش ما هم گنج قارون داشتیم، اما اصحاب حضرت موسای کلیم که خدای متعال به آنها علم داده بود گفتند: «وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحا»(قصص/80)، ان ثوابی که خدا برای مومنین و اهل عمل صالح قرارداده بهتر از آنی است که به قارون داده است.

رزقی که به حضرت موسی می دهند چه ربطی به رزق قارون دارد؟! سفره حضرت موسی چه ربطی به سفره قارون دارد؟! اینجا هم همینطور است، این فتحی که برای حضرت می شود به این امکانات مادی ربطی ندارد. فتحی که می شود این است که بابی از عالم غیب گشوده می شود. گشوده شدن عالم غیب هم با ظهور ان کلمه غیبی است. حضرت منتظر این فتح اند «فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ‏» و می فرمایند که من هم با شما منتظر هستم که این آیه بیاید و کار تمام شود. پس در دوران ظهور ان کلمه غیب الهی اشکار می شود، درب های عالم غیب گشوده می شود و فتح واقع می شود. این است که «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض»(اعراف/96)‏ اگر مردم به تقوا برسند برکات از آسمان و زمین بر آنها جاری می شود و باب برکات باز می شود.

رسیدن به اضطرار و کشف سوء، شرط تحقق فتح و ظهور

این فتحی که خدا برای حضرت می کند «إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبيناً»(فتح/1) به یک چنین جایی می رسد و یک سفره ای پهن می شود که در ان مسابقه بر سر دنیا نیست. آن سفره از جنس عالم دنیا نیست بلکه یک سفره از عالم غیب در این عالم پهن می شود. منتها مسیر این فتح این است «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ»(نمل/62)، باید امت حضرت به مرحله اضطرار برسند. در سوره نمل وقتی خداوند داستان حضرت موسای کلیم و سلیمان و داستان هود و عذاب قوم لوط را بیان می کند، بعد دو سه آیه بشارت می دهد و بعد می فرماید: «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ»، این ابتلائات و سختی ها و فراز و فرود هایی که در مسیر امت حضرت هست، مردم را به اضطرار می رساند. پیداست این اضطرار یک طرفش سوء است و از یک بدی به اضطرار می افتند.

«أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ»، این سوئی که خدا رفع می کند چیست؟ این سوء یعنی این سختی هایی که ما می بینیم یا نه یک چیز دیگری است؟ به نظر می رسد این سوء همان جریان دستگاه شیطان و سقیفه است. پس امت به یک نقطه ای می رسند که اضطرار پیدا می کنند و سوئی که اینها ایجاد کردند امت را به اضطرار می رساند. نقطه دیگرش هم اضطرار به خود حضرت است. یعنی آن اضطراری که باید پیدا بشود که ظهور واقع شود، دو نقطه دارد. یکی این که نسبت به آن سوئی که مانع ظهور هست، باید اضطرار واقع بشود. چون اضطرارها متفاوت است، یک موقع آدم می رود پیش حضرت یوسف و از او گندم می خواهد، حضرت هم به او گندم می دهند و همیانش را هم پر می کنند و پولشان را هم می گذارند در همیانشان! حضرت یوسف که بخیل نیست بلکه دستش در خزانه خداست. ولی وقتی به ایشان اصرار می کنند که به جای برادرمان ما را نگه دار، می فرماید که نمی شود «مَعاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَه‏ معاذالله»(یوسف/79). ما کسی را در یاران خودمان جمع می کنیم که یک سرمایه ای پیشش داشته باشیم. کسی که دلش از سرمایه و محبت ما مالامال نیست، او که دور و بر ما جمع نمی شود. اگر چنین کسی با ما بنشیند و نشست و برخاست کند، هم ما از او خسته می شویم و هم او از ما خسته می شود.

یک موقع هم آدم با پیغمبر خدا دارد سیر می کند اما دلش برای دنیایش تنگ می شود! حضرت موسای کلیم این قوم بنی اسرائیل را برداشته و در یک عالمی برده که مائده آسمانی برایشان نازل می شود و اصلا جهان دیگری است. اما آنها هوس می کنند که از محصولات زمینی بخورند! پس می گویند: «فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ»(بقره/61)، ما از محصولات زمین می خواهیم! تو ما را در اسمان برده ای اما ما اینها را نمی خواهیم، ما محصولات زمینی می خواهیم پس برو و به پروردگارت بگو «بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها» ما سیر و پیاز و عدس می خواهیم! پیداست حضرت موسای کلیم اینها را در یک عالم بالایی برده بوده، لذا بعد از این درخواستشان، به آنها می گویند که «اهْبِطُوا مِصْرا» هبوط کنید و بروید یک شهری پیدا کنید و زندگی شهر نشینی داشته باشید «فَإِنَّ لَكُمْ ما سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَة».

پس یک موقع اضطرار آدم اینطوری است و از موسای کلیم پیاز می خواهد! درست است ما نمک طعام مان را هم باید از امام بخواهیم، ولی این یک چیز دیگری است و کفران نعمت است. ما را در یک عالمی بردند اما ما قدر آن عالم را نمی دانیم و می گوییم می خواهیم به همان وضعیت برگردیم.

یک گلایه ای خدا می کند از انسان و می فرماید: «فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ‏ مُخْلِصِينَ‏ لَهُ‏ الدِّين‏ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُون»(عنکبوت/65)‏، وقتی سوار کشتی شان می کنیم و دریا متلاطم شده و همه اسباب از کار می افتند همه دست به دامن خدا می شوند و خدا را صدا می زنند، ولی «فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ» ‏همین که خود ما دستشان را می گیریم و در خشکی می آوریم «إِذا هُمْ يُشْرِكُون»،‏ دوباره سر پله اول بر میگردند. تا حالا تکیه به کشتی می کردند و حالا به خاک تکیه می کنند! پس احساس می کنند زیر پایشان سفت است و خطری تهدیشان نمی کند! بعد خدای متعال آن ها را تهدید می کند و می فرماید: «أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمْ جانِبَ‏ الْبَر»(اسراء/68)، خیالتان راحت است؟! نمی ترسید که خدای متعال در زمین فرو ببردتان؟! مگر خداوند قارون را با همه ملکش نبرده در زمین فرو نبرد؟!

یک موقعی آدم وقتی اسباب از کار می افتند، مضطر به خدا می شود و خود خدا را می خواهد، این اضطرار، اضطراری است که ما را به حضرت حق می رساند. اما اگر مضطر بشویم و به خدا بگوییم که خدایا زیر پایمان را سفت کن، اما وقتی خداوند زیر پایمان را سفت کرد، دوباره بر گردیم به حالت اول که به درد نمی خورد. یک موقع کرونا می آید و می گوییم خدایا کرونا را ببر! می خواهیم با رفتن کرونا چه کار بکنیم؟ در این فیلم ها می دیدم که در خیابان های امریکا مردم توبه می کنند که این بلا رفع بشود. بعضی ها خیلی دست پاچه شده بودند که ببینید مردم خدا را صدا می زنند! گفتم: شوخی نفرمایید! این می گوید خدایا ما داشتیم خوش می گذراندیم، تو دوباره وادی را امن کن تا دوباره برویم و خوش بگذرانیم! کاباره ها تعطیل شده، دوباره باز بشود! این که اضطرار به خدا نیست که ما خیال کنیم اینها مضطر شدند! نه اقاجان! این کاباره ها تعطیل شده ناراحت است، پس داد می زند و می گوید خدا ما را ببخش و این بلیه رفع بشود تا دوباره کاباره ها راه بیافتد. البته نمی خواهم بگویم هیچ کس اینطوری نیست.

یک موقع آدم مضطر می شود و این شرایط آدم را مضطر می کند. مثلا کمیابی شده پس می گوییم خدایا دوباره نعمت را فراوان کن تا ما برویم و مثل دیروز خوش باشیم. خدای متعال یک صحنه های سخت را می آورد که ما را از دنیا عبور بدهد. مرحله ظهور مرحله اضطرار به حجت و اضطرار به حضرت حق و اضطرار به کشف سوء است. نمی گویم بیماری سوء نیست، یک جایی بیماری هم سوء است، یک جایی گرسنگی هم سوء است و ما باید کشف این ها را از خدای متعال بخواهیم، اما با اینها ظهور درست نمی شود. آدم گرسنه اش شد و گفت خدایا سیرم که ظهور واقع نمی شود! امت حضرت گفتند خدایا بیماری را بردار که ظهور واقع نمی شود!

سوئی که واقع شده آن جریان فساد فی الارضی است که از سقیفه شروع شده و عالم را در عالم ارض برده است. در عالم سوء، همه چیز نامیزان است و هیچ چیز سرجای خودش نیست. این تعبیری که در دعای فرج هست که «الهی عظم البلاء»، مقصود درد سر ما که نیست. اشکال ندارد که آن را وقتی سرمان درد می گیرد بخوانیم ولی آن بلای عظیم معنایش این نیست. آن بلای عظیم حاکمیت اصحاب سقیفه و مستکبرین بر عالم است. این بلا است که امام زمان آن را رفع می کند. البته وقتی این بلا رفع شد، عالم گلستان می شود. حاکمیت استکبار، آن سوء و ظلمتی است که بر عالم ایجاد شده «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى‏ * وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى‏»(لیل/1-2) و نمی گذارد نور حضرت در عالم آشکار بشود. امت حضرت باید به یک نقطه ای برسند که این سوء حاکم بر عالم را بفهمند «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ».

البته که بیماری انسان هم سوء است و اگر واقعا انسان در بیماری مضطر شد دعایش به اجابت می رسد. پس اگر مضطر شدید تردیدی نیست که دعا به اجابت می رسد. «ادْعُونِي‏ أَسْتَجِبْ‏ لَكُم‏»(غافر/60)، هیچ شرطی ندارد، نمی شود بنده از خدا چیزی بخواهد و خدا ندهد، این شدنی نیست، منتها اینکه چطوری اجابت می شود ممکن است یک پیچ و خم هایی داشته باشد. ولی دعا وقتی واقع می شود که آدم به اضطرار برسد. وقتی به اسباب و توانایی های خودت تکیه می کنی که اضطرار نیست، بلکه دعا در اینجا تیر در تاریکی انداختن و سر و صدا کردن است. پس نقطه اضطرار، نقطه اجابت دعاست و در این تردیدی نیست. ولی اگر آدم مضطر به این است که دل دردش خوب بشود، خب یک دارویی برایش می نویسند تا خوب می شود اما این که اضطرار به امام زمان نیست! این که به ظهور ختم نمی شود!

خدایا ما در سختی هستیم و می خواهیم زندگی مان خوش باشد، این که اضطرار به امام زمان نیست! این که درهای غیب را باز نمی کند! باید به یک نقطه ای برسیم که مضطر به گشایش درهای غیب و مضطر به ظهور حضرت بشویم که همه خیرات با حضرت است. «إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاه‏»، تمام خیرات به خود حضرت بر میگردد. پس اضطرار به خود امام و اضطرار به حضرت حق، غیر از این است که خدا را برای این که گرفتاری های ظاهری مان رفع بشود، بخوانیم.

بنابراین یک نکته اینکه اضطرار باید اضطرار به حضرت باشد، دوم هم اینکه سوئی که می خواهد رفع بشود، صرف یک بیماری و یک بلا نباشد. البته حضرت که بیایند همه این بساط جمع می شود.

اضطرار از ریشه سوء؛ جریان شیطان و سقیفه

ما چند دسته علائم ظهور داریم، یکی حوادث منطقه ای است مثل سفیانی که خیلی مهم است ولی دو دسته دیگر هم از علائم وجود دارد. یکی از آنها بحران های زیست محیطی است، مثل سیل ها، طوفان ها و حتی بیماری های ناشناخته، پس کانه یک بحران بزرگی در این زمینه پیدا می شود که ریشه در دسته بعدی است. دسته بعدی از علائم هم یک واژگونگی اخلاقی در مقیاس جامعه جهانی است. از روایات استفاده می شود که در دوران قبل از ظهور در جامعه جهانی یک واژگونگی و زیر و روشدن اخلاقی اتفاق می افتد تا مرزی که معروف می شود منکر و منکر می شود معروف، که این اتفاق در این روزها واضح است و احتیاج به گفتن نیست.

پس پیداست یک استکبار بزرگی این جریان را هدایت می کند که چنین واژگونگی اخلاقی پیدا شده است. بعد حضرت نام می برند و می فرمایند: خانواده سر جای خودش نیست، اقشار سر جای خودشان نیستند، مردها سر جای خودشان نیستند، زنها سرجای خودشان نیستند، آخرینش هم این است که معروف می شود منکر و منکر می شود معروف و اصلا فرهنگ دنیاپرستی برای همه فرهنگ می شود. این چیزی است که الان شما در دنیا دارید می بینید. به نظر می اید آن بحران هایی که پیدا می شود ناشی از همین است. اگر بحران های زیست محیطی هم پیدا می شود و بشر در تنگنا قرار می گیرد، به خاطر شیطنتی است که کرده و به خاطر اندیشه های انسان مدارانه ای است که داشته است.

انسان خیال کرده خدای عالم است اما خدای متعال که تابع ما نمی شود! «وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْض»(مومنون/71). ما می خواهیم بنده نباشیم اشکالی ندارد «لا إِكْراهَ فِي الدِّين»(بقره/256)‏، ولی اگر بخواهیم العیاذ بالله خدا بنده ما باشد و ما بگوییم خدایا اینطوری راه برو انطوری راه نرو، که نمی شود! این که دیگر در اختیار ما نیست! ما می خواهیم خدایی کنیم اما خدا می فرماید اینطوری نیست و من از شما تبعیت نمی کنم. به سماوات و ارض می گویند: «ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً»(فصلت/11)، اگر اطاعت نکنید به زور شما را می بریم، اما آنها می گویند: «قالَتا أَتَيْنا طائِعِين:» خدایی که ما می شناسیم شایسته پرستش است. ولی به ما فرموده اند که «لا إِكْراهَ فِي الدِّين‏»، این معنایش این نیست که حالا که شما مجبور به عبادت نیستید من مجبور باشم از شما اطاعت کنم و عالم را طبق میل شما بچرخانم! اینطوری نیست؛ اگر شما بد راه بروید، من لشکر سماوات و ارض را بر علیه تان تجهیز می کنم و می شود همینی که می بینید.

پس اصل آن سوئی که اتفاق می افتد، رویگردانی از خدا و آن فسادی است که ذیل دستگاه باطل درست می شود ولو محیط زندگی هم سخت بشود، «وَ عَدُوُّنَا أَصْلُ‏ كُلِ‏ شَرٍّ وَ مِنْ‏ فُرُوعِهِمْ‏ كُلُّ قَبِيحٍ وَ فَاحِشَة»(10). این سوء یک امر چند چهره است و فسادی که اتفاق می افتد به یک نقطه ای می رسد که مردم به نفع این سوء اضطرار پیدا می کنند. پس می فهمند که تا این دستگاه شیطنت هست اگر دعا کنیم خدا کرونا را بردارد، یکی دیگرش درست می شود یا درست می کنند، فرق نمی کند. فرق نمی کند که این بیماری شیطنتی باشد دست ساز یا اینکه بر اثر طغیانی که این دستگاه می کند پیدا شده باشد، اگر این دستگاه باشد فردا ده تای دیگرش پیدا می شد! آن سوء باید رفع بشود تا این بساط جمع شود و تا این سوء هست این بساط هم هست، کما اینکه تا فرعون هست استضعاف بنی  اسرائیل هم هست.

شاهد اینکه آیه «أَمَّنْ‏ يُجِيبُ‏ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوء» ناظر به دوران ظهور است، این است که «وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلًا ما تَذَكَّرُون‏»، این رفع سوء موجب می شود که مومنین خلفاء الارض می شوند و بساط مستکبرین و فراعنه جمع شود.

مسیر فتح که با ظهور حضرت اتفاق می افتد حتما به «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّه‏» منتهی می شود. پس حضرت در این فتح همراهانی دارند و یک قومی تربیت می کنند که اینها اهل شب زنده داری و روزه داری بوده و یک شجره طیبه اند. ولی این مسیر از اضطرار می گذرد آن هم یک چنین اضطراری. اضطرار درکی که از سوء در عالم پیدا می کنند و بعد امام زمان آن سوء را رفع می کنند. پس حضرت آن عالم موتی که حاکم شده را برداشته و عالم حیات طیبه ایجاد می شود، عالم جهل می شود عالم علم، عالم ظلمت می شود عالم نور، فساد می شود صلاح. همه اینها هم وقتی اتفاق می افتد که یک درک از ان سوء پیدا بشود و اضطرار به حضرت برای رفع این سوء هم ایجاد شود.

این ابتلائات مومنین را به این نقطه می رساند و می فهمند ان سوء کجاست. اگر زندگی شان هم مختل شده ریشه اش ان سوء است. پس نمی گویند همین بساط باشد و فقط گرسنگی مان از بین برود چرا که می فهمند تا فرعون هست، همین است. گنج ها برای قارون هاست و بنی  اسرائیل باید گرسنه باشند. تازه گنج آنها به چه درد می خورد؟ از دل گنج قارون فرو رفتن در ارض بیرون می اید. آن محیط نعمتی که موسای کلیم ایجاد می کند که همراه با بندگی است که گنج قارون نیست! آن برکات سماوات و ارضی که در عصر ظهور ظاهر می شود از جنس  این دنیایی که شیطنت از دلش بر بخیزد نیست!  پس باید یک درکی از ان سوء پیدا بشود.

این سوء چه کار با ما می کند؟ آیا فقط پاهایمان را برهنه می کند و گرسنگی به ما می دهد یا نه یک کار دیگری می کند؟ این سوء ما را از اسمان می آورد روی زمین، چشم های ما را کور می کند، دلهای ما را می میراند و بعد ما را به زنجیر می کشد. پس تا این اضطرار به حضرت پیدا نشود، آن سوء از بین نمی رود. مسیرش هم در دعای ندبه توضیح داده شده و اگر آدم با ربوبیت خدا جلو برود به این اضطرار زود می رسد. آن وقت نتیجه اش این است که «أَمَّنْ‏ يُجِيبُ‏ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوء وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ». بساط فراعنه جمع می شود و امت حضرت خلیفه می شوند «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِين»(قصص/5)‏.

این روایت را هم به عنوان اخرین جمله بخوانم. اصل آن اضطرار، اضطرار خود امام زمان است. البته می شود آیه را عام هم معنا کرد که هر مضطری دعایش مستجاب است و سوء را خدا از او بر می دارد ولی شاید الف و لام اینجا الف و لام عهد باشد. در این صورت یعنی حضرت برای رفع سوء به اضطرار می رسند و آن وقت «وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ». پس وقتی حضرت به سجده می افتند خدای متعال اجازه می دهد ظهور و اقع می شود و مومنین خلفاء الارض می شوند.

پی نوشت ها:

(1)   التوحيد (للصدوق)، ص: 92

(2)   بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏97، ص: 185

(3)   البلد الأمين و الدرع الحصين، النص، ص: 183

(4)   بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏99، ص: 118

(5)   تفسير القمي، ج‏2، ص: 253

(6)   بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏52، ص: 337

(7)   بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏51، ص: 54

(8)   بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏18، ص: 311

(9)   تفسير القمي، ج‏2، ص: 379

(10)  الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 243