نسخه آزمایشی
یکشنبه, 30 خرداد 1400 - Sun, 20 Jun 2021

ميلاد امام سجاد عليه السلام در شاهرود/ سعادت و توفیق لقاء، در گرو همراهی با امام/ شرح فرازهايي از دعاي ابوحمزه ثمالي

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 21 فروردین ماه 98 است که به مناسبت ولادت امام زین العابدین علیه السلام در شاهرود ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ ما در این دنیا آمدیم فقط به این دلیل که بتوانیم خدا را به واسطه آیاتی که برای ما قرار داده است بشناسیم و نیامدیم تا با مخلوقات در دنیا خودمان را سرگرم سازیم و به آنها وابسته شویم. کار شیطان این است که ما را با مخلوقات گمراه کند تا ما به خداوند متعال متوجه نباشیم. اما خدای متعال به ما نعمت امام را عطا کرد تا با او سیر کنیم و دست از مخلوقات بشوییم تا بتوانیم به سوی خدا راه پیدا کنیم و توفیق لقاء پروردگار را کسب کنیم. این توفیق به غیر از مسیر امام امکان پذیر و میسر نمی باشد.

همراهی ما با خدا و امام

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين‏ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين‏ وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم‏ أَجْمَعِين‏. وجود مقدس سیدالشهداء علیه السلام وقتی از مکه به سمت کربلا خارج شدند، در روز هشتم ذی الحجه یک خطابه و سخنرانی معروفی دارند که در یکی از فرازهای این بیان نورانیشان، یک دعوت عمومی فرمودند «مَنْ‏ كَانَ‏ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَه‏» اگر کسی آمادگی دارد که خون خودش را در راه ما بدهد «وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَه‏» و خودش را برای ملاقات و لقاء حضرت حق آماده کرده «فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا» با ما کوچ کند. چهار مرحله در این بیان نورانی حضرت است؛ اول این است که انسان باید آماده باشد در راه خدا و در مسیری که امام قدم برمیدارند، جان خودش را بدهد. کسی که تعلق به جان خودش دارد و دلبسته به خودش است، امکان به مقصد رسیدن برایش فراهم نیست.

دوم اینکه آماده برای ملاقات با حضرت حق و لقاء الهی باشد که این لقاء الهی به مرگ تفسیر شده است. بنابراین یک معنایش این است که اگر کسی آماده برای کوچ کردن از این عالم و عبور از این عالم و عبور به عوالم بعدی است و خودش را آماده کرده و بزرگتر از دنیا شده، این شرط دوم است. یک معنای دیگری برای لقاء الله است که انسان آماده باشد برای اینکه خدا را ملاقات کند. حقیقتا یک لقائی بین ما و خدای متعال واقع می شود و ما برای ملاقات با خدا در این دنیا آمدیم، نه اینکه با مخلوقات سر و کار داشته باشیم. ما نیامدیم با زمین و آسمان و ماه و خورشید و دوست و رفیق زندگی بکنیم، اینها همراهان ما نیستند، اینها یک جایی ما را می گذارند و هیچ کدام از اینها با ما نمی آیند.

در قرآن آمده که انسان وقتی وارد عالم برزخ می شود به او خطاب می کنند «وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‏ كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ»(انعام/۹۴) همینطور که روز اول شما را تنها خلق کردیم، حالا هم تنها به سراغ ما آمدید و هیچ کس با شما نیست. ما نیامدیم با اینها زندگی کنیم، اینها نباید حجاب راه ما و مانع ما بشوند. ما آمدیم ملاقاتی با خدای متعال داشته باشیم و در حضور حضرت حق قرار بگیریم و با او زندگی کنیم و با او بمیریم و با او محشور بشویم. این خدایی که از همه دوست داشتنی تر است و در همه احوال با ماست «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ»(حدید/۴) در عالم رحم مادر و قبل از آن و در عالم دنیا و برزخ و قیامت او با شماست.

منتها این همراهی یک طرفه است، گاهی ما با خدا نیستیم، با اغیار و دیگران هستیم ولی او با ماست. ما آمدیم که ما هم با خدا باشیم و با خدای خودمان ملاقات کنیم و او را ببینیم. باید حاصل ما در دنیا این باشد که خدا را پیدا کرده باشیم؛ موانع را کنار زده باشیم و راهی به او پیدا کرده باشیم و با او همراه شده باشیم. این لقاء یک امر ممکنی است.

البته روشن است که ملاقات با خدای متعال به معنای ملاقات جسمانی نیست و این از مسلمات معارف مکتب اهل بیت علیهم السلام است. هیچ مؤمنی و شیعه ای قائل نیست که می شود خدا را مثل جسم زیارت کرد، نه در دنیا و نه در برزخ و نه در قیامت. خدای متعال جسم نیست این از مسلمات است. بعضی از فِرَق غیر مسلمان و حتی از فرق مسلمین چنین حرفهایی زدند و گفتند در قیامت پرده ها کنار می رود و ما خدا را به صورت جسمانی ملاقات می کنیم. حتی در کلمات بعضی هایشان یک حرفهایی است که کاملا خدا را تشبیه می کنند، از منبر پایین آمد و گفت همینطور که من پایین آمدم، خدای متعال هم در صحنه قیامت از عرش پایین می آید و همه او را می بینند. این از مسلمات مکتب اهل بیت است که چنین چیزی ممکن نیست.

خدای متعال جسم نیست و شبیه به مخلوقات نیست. هیچ ملاقاتی به این شکل با خدای متعال واقع نمی شود ولی از آن طرف هم قطعی است که ما می توانیم یک لقائی با پروردگار داشته باشیم. ما آمدیم با خدا ملاقات کنیم، نیامدیم که با مخلوقات سر و کار داشته باشیم. از امیرالمؤمنین ارواحنا فداه سوال کرد که آقا شما پروردگار خودتان را دیدید؟ هم جواب مثبت است و هم منفی، حضرت هر دو را جواب دادند. فرمودند «مَا كُنْتُ‏ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَه‏» من پروردگاری را که نبینم عبادت نمی کنم، شرط عبادت این است که آدم محبوب و معبود خودش را ببیند و بداند چه کسی را عبادت می کند.

در روایات فرمودند که حداقل این است «فَإِنْ لَمْ تَكُنْ‏ تَرَاهُ‏ فَإِنَّهُ يَرَاك‏»(1) اگر تو خدا را نمی بینی لااقل باید خدا را به حدی حاضر ببینی که بدانی او تو را می بیند و در محضر او هستی و یقین داشته باشی تا این پرده از دلت برداشته بشود و الا اگر من خدا را نمی بینم و به یقین هم نرسیدم که او من را می بیند، عبادت غائب چه معنا می دهد؟ چه کسی را عبادت می کنی؟ این حداقل است و بیشترش این است که «مَا كُنْتُ‏ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَه‏» من پروردگاری را که نبینم عبادت نمی کنم.

البته بعد توضیح دادند و فرمودند که «لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ فِي مُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ» هیچ چشمی خدا را با رؤیت حسی نمی بیند «وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَان‏» قلب مؤمن می تواند خدای خودش را ببیند. اگر حقیقت ایمان و این نور الهی در قلب انسان محقق شد انسان با حقیقت ایمان می تواند خدا را ببیند.

پس ما یک ملاقاتی با پروردگار خودمان می توانیم داشته باشیم و باید هم به دنبال این کار باشیم. انبیاء و وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمدند تا ما را به لقاء الله برسانند. منتها دو نکته وجود دارد؛ نکته اول این است که معنی لقاء الله چیست؟ و اینکه حقیقت لقاء اللهی که برای ما محقق می شود و مؤمن می تواند خدا را ملاقات کند، چطور این زیارت واقع می شود؟

دو حدیث از وجود مقدس ثامن الحجج، علی بن موسی الرضا علیه السلام، در این زمینه است که هر دو را اباصلت نقل کرده است. در حدیث اول اباصلت از امام یک سوالی کرد و گفت یک حدیثی از شما نقل شده، آیا این حدیث درست است «أَنَ‏ ثَوَابَ‏ لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ‏ النَّظَرُ إِلَى وَجْهِ اللَّه‏»(2) اگر کسی حقیقت لا اله الا الله را درک کرد، ثوابش نظر به وجه خدا و چهره خداست. موحدین نظر به وجه الله می کنند، آیا این درست است؟

حضرت اول یک تذکری دادند و همان معنای غلط را نفی کردند، فرمودند اگر کسی خیال کرد که خدای متعال یک چهره ای دارد و مثلا پرده ای روی این چهره افتاده و انسان اگر موحد شد خدای متعال پرده را کنار می زند و موحدین صورت خدا را می بینند، این آدم کافر شده است. خدای متعال چنین صورتی ندارد. حضرت این را نفی کردند ولی فرمودند حدیث درست است و بعد حدیث را معنا کردند.

فرمودند وجه خدا حجج الهی و انبیا هستند و اینها وجه خدا هستند. نظر به وجه خدا یعنی مشاهده مقامات حجج الهی. امیرالمؤمنین این چیزی نیست که ما می بینیم، امیرالمؤمنین یک وجه الهی است که تمام عالم را پر کرده است «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه‏»(بقره/115) ما با مقام غیب الهی که هیچ وقت ملاقاتی نخواهیم داشت، آن چیزی که ما با او ملاقات داریم و در عالم حاضر است و خدای متعال را از آن طریق می توانیم بشناسیم، وجه خداست این وجه خدا همه عالم را پر کرده است. اگر به درون و بیرون خودتان نگاه کنید وجه الله را می بینید، در عالم ملکوت و برزخ و قیامت هم وجه الله را می بینید. این وجه الهی که همه جا را پر کرده است و خدای متعال از آن طریق به ما توجه می کند و ما از آن طریق خدا را مشاهده می کنیم و متوجه خدا می شویم، امام است.

این معنایش این نیست که امام خداست، امام خدا نیست و خدا هم در امام حلول نکرده، امام وجه الله است. اگر کسی چهره واقعی امام را دید، این آدم وجه الهی را دیده است. منتها این احتیاج به یک تحولی در چشم ما و در دیدگان ما دارد. یک تعبیر لطیفی در روایت است که فرمود در دوران ظهور امام زمان علیه السلام، شیعیان حضرت یک مد بصر و مد سمعی پیدا می کنند، یعنی این چشم و گوش امتدادی پیدا می کند که در همان جایی که هستند، امام خودشان را می بینند.

اثرات ظهور امام در عالم

یکی از تحولات اصلی ظهور که در ما واقع می شود و یک حقیقتی که در عالم اتفاق می افتد این است که امام در عالم ظاهر می شود. این ظاهر شدن فقط ظهور جسمانی نیست. غیبت امام فقط غیبت جسمانی نیست؛ یک غیبت امام غیبت جسمانی است، یک معنای دیگر غیبت امام این است که حقیقت کلمه ولایت در حجاب رفته است و در ظهور این پرده برداشته می شود و حقیقت ولایت در عالم ظاهر می شود. این یک مطلب است، مطلب دوم برای این است که ما اگر ببینیم، باید یک تحولی هم در ما پیدا بشود.

فرمود «إِنَّ قَائِمَنَا إِذَا قَامَ مَدَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِشِيعَتِنَا فِي أَسْمَاعِهِمْ وَ أَبْصَارِهِم‏‏»(3) خدای متعال در چشم و گوششان یک مد و امتدادی ایجاد می کند و نتیجه اش این است که در همان جایی که هستند، امام خودشان را می بینند و وقتی امام صحبت می کند، کلام امام را می شنوند. بعد یک تعبیری دارد که احتیاجی به نامه رسان و واسطه هم نیست.

لذا این معانی که بعضی از این روایات کردند که یعنی به وسیله این ابزار جدید امام را زیارت می کنند و امام صحبت می کنند و از طریق رسانه می بینند، این نیست. قطعا مرادش باید مد الله باشد، اینکه مد سمع و بصر نمی خواهد. فرمود احتیاج به واسطه هم نیست. یک تحولی در ما باید پیدا بشود تا بتوانیم زیارت کنیم و مد سمع می خواهد.

امام در یک مقام مثل قرآن است، قرآن کتاب الهی است ولی خدای متعال می فرماید پیامبر ما، شما وقتی قرآن می خوانید، این لسان خداست، لسان الله است و کلام، کلام خداست ولی آنهایی که ایمان به آخرت ندارند، بین آنها و این قرآن یک حجابی قرار می گیرد «وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُورا»(اسراء/45) پرده است ولی پرده دیده نمی شود. قرآن از این جور آدم ها وقتی حکایت می کند، می فرماید «وَ في‏ آذانِهِمْ وَقْرا»(اسراء/۴۶) گوش هایشان سنگین است و نمی شنوند. «خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ»(بقره/۷) چشم هایشان پرده و حجاب دارد ولو که این پرده دیده نشود.

گاهی این پرنده ها و حشراتی که می آیند پشت شیشه، شیشه را نمی بینند و خودشان را به شیشه می زنند، می خواهد به طرف آفتاب برود اما تا نمی تواند. این پرده است و مانع می شود ولی نمی بیند و راهی ندارد. این حجاب مستور است. مد سمع وقتی پیدا شد، این پرده ها کنار می رود و مؤمن پشت این پرده ها را می بیند و از قرآن چیزی می شنود که غیر مؤمن نمی شنود و چیزی می فهمد که غیر مؤمن نمی فهمد. از امام هم همینطور است، انسان به اندازه ای که مد بصر پیدا می کند می تواند مقام امام را ببیند و به همان اندازه به معرفت خدا و به لقاء خدا می رسد.

راه لقاء پروردگار

در این حدیثی که خواندم امام رضا فرمود نظر به وجه الله یعنی نظر به حجج الهی. بعد فرمودند که در قیامت مهم ترین ثواب اهل بهشت این است که پرده کنار می رود و مقامات حجج الهی یعنی مقامات نبی اکرم و مقامات امیرالمؤمنین را می بینند و این لقاء خدا می شود. این می شود زیارت خدا و نظر به وجه الله. خدای متعال مگر وجه دارد؟ بله، هم دارد و هم ندارد؛ وجه جسمانی ندارد ولی یک وجهی دارد که همان امیرالمؤمنین است و تمام کائنات را هم پر کرده است. اگر کسی مد سمع و بصر پیدا کرد، خاصیتش این است که به درون و بیرون نگاه می کند و آیات خدا را می بیند. حضرت فرمودند شاهد این مطلب این است که وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود آنهایی که ظلم به اهل بیت من می کنند، مجازاتشان این است که در قیامت من را نمی بینند. مشاهده وجه خدا و مشاهده حجج الهی کار همه نیست.

حدیث دوم هم باز از امام رضا علیه السلام است؛ ابا صلت از حضرت سوال کرد که اهل حدیث یک روایتی از اجداد شما نقل کردند، آیا درست است که مؤمنین در بهشت «يَزُورُونَ رَبَّهُمْ‏ مِنْ‏ مَنَازِلِهِمْ‏ فِي الْجَنَّة» هر کسی در بهشت یک منزلی دارد، منازل بهشت بی نهایت است و درجات بهشت به اندازه درجات برخورداری از توحید و آیات قرآن است، مؤمن در هر منزلتی از منازل بهشت که هست، از همانجا رب خودش را زیارت می کند، آیا این درست است؟ حضرت فرمودند درست است، خدای متعال این پیامبر خودش را افضل از همه مخلوقات قرار داده و از ملائکه و انبیاء و از همه عوالم ایشان افضل است.

انقدر این پیامبر به خدا نزدیک است که خدای متعال بیعت با او را، بیعت با خودش به حساب آورده و دست او را دست خودش به حساب آورده است «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِم‏»(فتح/۱۰) دست شما بالای دست اینها بود ولی این دست خدا بود. این معنایش این نیست که پیامبر، خداست یا اینکه خدای متعال در ایشان حلول کرده است. ولی این پیامبر در یک مقامی است که دستش دست خداست و بیعت با او، بیعت با خداست.

بعد حضرت فرمودند این پیامبر در یک مقامی است که خدای متعال اطاعت او را عین اطاعت خودش قرار داده و این ساده نیست. آن کسی که اطاعتش واجب است، فقط حضرت حق است و کسی دیگر اطاعتش واجب نیست. این پیامبر در یک مقامی است که «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّه‏»(نساء/۸۰) اگر کسی از او اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است. اصلا معنی اطاعت از خدا برای ما چیست؟ ما چطور باید از خدا اطاعت کنیم؟ مگر خدا به ما وحی می کند؟ مگر ما می فهمیم که خدا چه می خواهد؟

بعد حضرت حدیثی را از خود وجود مقدس رسول خاتم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کردند که فرمود «مَنْ زَارَنِي فِي حَيَاتِي أَوْ بَعْدَ مَوْتِي فَقَدْ زَارَ اللَّه‏» کسی که من را زیارت کند، خدا را زیارت کرده است، چه در دوران حیاتم و چه بعد از مماتم. این موقعیت این پیامبر است. بعد حضرت توضیح دادند و فرمودند بالاترین درجات در قیامت برای نبی اکرم است. مقام ایشان اعلی درجات عالم است و هیچ پیامبر و ملکی در آن مقام نیست. آن وقت فرمود مؤمنین از منازل خودشان، پیامبرشان را زیارت می کنند و آن مقامی که نبی اکرم در عالم آخرت دارند و در آن مقام ظاهر می شوند، مؤمنین آن مقام را زیارت می کنند و این زیارت خداست. پس این درست است که «أَنَّ الْمُؤْمِنِينَ يَزُورُونَ رَبَّهُمْ‏ مِنْ‏ مَنَازِلِهِمْ‏ فِي الْجَنَّة».

اما زیارت رب یعنی چی؟ خدا را دیدن یعنی چه؟ یک معنای خدا را دیدن این است که بگوییم خدای متعال جسم است و یک صورتی مثل ما دارد و از صورتش پرده کنار می رود و ما می بینیم! این که یک بت است و خدا نیست. یکی هم این است که اين معاني كنايي است و زیارتی نیست و رحمت خدا برایشان نازل می شود که اسمش را زیارت گذاشتیم که این هم معنای غلطی است.

امام رضا فرمودند مؤمن از منزل خودش و از همان جایی که هست، رب خودش را زیارت می کند اما زیارت الرب یعنی زیارت الرسول. لقاء پروردگار برای ما یعنی لقاء حجت. ولی لقاء حجت که کار ساده ای نیست. مگر همین طوری می شود که آدم امیرالمؤمنین را ملاقات کند؟ آن چهره ای که سلمان از امیرالمؤمنین می بیند، چهره ای نیست که دیگران می بینند. حتی آن چهره ای که ابوذر از امیرالمؤمنین می بیند، با سیمایی که سلمان می بیند فرق می کند. حجت خدا به ما از ما نزدیکتر است.

«أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِه‏»(انفال/۲۴) خدای متعال بین ما و قلبمان حائل است که این را در روایات معنا کردند که یعنی حجت خدا بین ما و قلب ما حائل است. شاهدش هم این است که آدم وقتی یک نگاه به قلبش کند، می فهمد که این کار بدی است. کی به او می فهماند که کار بدی است؟ این حجت خداست. وقتی انسان می خواهد یک قدم بردارد، به او می فهمانند که این کار خوب یا بدی است. اینکه بعضی ها می گویند آنهایی که در آفریقا هستند، چطور حجت بر آن ها تمام می شود؟ مگر حجت خدا کیست و حجت چطور تمام می شود؟ حجت خدا از ما به ما نزدیکتر است. اگر ما بتوانیم پرده را کنار بزنیم و آن حجت را ببینیم، این ملاقات خداست. امیرالمؤمنین خدا نیست ولی زیارت امیرالمؤمنین، زیارت خداست. حضرت در یک مقامی است که زیارت او عین زیارت خداست.

در دعایی که از امام زمان ارواحنا فداه در ماه رجب نقل شده، یک جمله اش این است که «وَ آيَاتِكَ وَ مَقَامَاتِكَ الَّتِي لَا تَعْطِيلَ‏ لَهَا فِي كُلِّ مَكَانٍ‏» خدایا تو را به آن آیات و نشانه های تو و به آن مقاماتی که هیچ کجا تعطیل بردار نیست، «يَعْرِفُكَ بِهَا مَنْ عَرَفَك‏» هر کس که تو را شناخته، در آن آیات شناخته است، ابراهیم خلیل هم با آن آیات تو را شناخته است «لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُك‏» بین تو و آنها فرقی نیست جز اینکه آنها مخلوق هستند و تو خالق آنها هستی، آنها عبد هستند و تو معبود آنها هستی.

فرق بین امیرالمؤمنین و خدا چیست؟ امیرالمؤمنین عبد و مخلوق است و خدا معبود و خالق است، این تمام فرق است. اگر کسی این فرق را انکار کرد غلو می شود و از توحید بیرون می رود. اگر کسی گفت امیرالمؤمنین مخلوق و عبد نیست غلو کرده و از وادی توحید بیرون رفته اما از آن طرف هم اگر کسی انکار کرد و فهم نکرد بین اینها فرقی نیست، که این سخت تر از اولی است، اگر کسی این را نفهمید می شود تقصیر در مقام امام. این امام شناس نیست. «لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُك‏» امیرالمؤمنین در یک مقامی است که لقائش، لقاء الله است، چون امیرالمؤمنین وجه الله است.

پس معنی لقاء الله چیست؟ ما آمدیم در عالم خدا را ببینیم با خدا ملاقات داشته باشیم و با خدا زندگی کنیم و هر طرف که نگاه می کنیم او را ببینیم. این گرفتاری ماست که تا آخر عمرمان همه را پیدا می کنیم و می گوییم که خدا کجاست. یک استاد عزیزی که از اساتید حکمت بودند می فرمودند که یک آقای طلبه ای آمد و گفت استاد من در خدا شک کردم، چه کار کنم؟ گفتم گلی به جمالت، تازه در خدا شک کردی؟ پس کی می خواهی راه را بروی؟ خدایی که از ما به ما نزدیکتر است «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه‏»(بقره/۱۱۵) به هر طرف که نگاه کنید وجه خداست، پس چرا من نمی بینم؟ ما آمدیم در دنیا تا با او مأنوس بشویم و او را پیدا کنیم و با او باشیم.

سعادت و توفیق لقاء، در گرو همراهی با امام

در دعای عرفه امام حسین علیه السلام یک جمله ای است که حضرت می فرماید «مَا ذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَك‏‏» آن که صد سال زندگی کرده و تو را پیدا نکرده، چه چیزی را پیدا کرده است؟ و بالعکس«وَ مَا الَّذِي فَقَدَ مَنْ وَجَدَك‏‏» چه چیزی گم کرده کسی که تو را پیدا کرده است؟ ما آمدیم به لقاء خدا برسیم. کسی که در دنیا به لقاء خدا نرسید، در آخرت راه بسته است. کسی در دنیا به لقاء الله رسید، این مقام در آخرت رشد می کند و پرده ها کنار می رود و مقامات بالاتری را می بیند. چطور می شود که به لقاء الله رسید؟ چطور می شود که برای انسان پرده ها کنار برود و در عالم با خدا زندگی کند نه با مخلوقات؟ یعنی داد و ستدش با خدا باشد و از خدا بگیرد و به خدا برگرداند، از خدا بترسد و به خدا امیدوار باشد.

در مناجات شعبانیه آمده «وَ بِيَدِكَ لَا بِيَدِ غَيْرِكَ زِيَادَتِي‏ وَ نَقْصِي‏ وَ نَفْعِي‏ وَ ضُرِّي إِلَهِي إِنْ حَرَمْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَرْزُقُنِي وَ إِنْ خَذَلْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُنِي‏» خدایا کم و زیادی در هر رزقی از روزی من در دست توست و نفع و ضرر من هم در دست توست. اگر تو محروم کنی چه کسی می تواند جبران کند و اگر تو ببخشی چه کسی می تواند جلویش را بگیرد؟ ما آمدیم به این نقطه برسیم که چطور می شود به خدا برسی و راهش چیست که انسان در عالم به خدا برسد و پایان سیر انسان لقاء الله بشود تا پرده ها کنار برود و با خدا باشد و دیگر از خدا جدا نشود. این چطوری ممکن است؟ ما هرچه که میبینیم مخلوقات هستند، در و دیوار و زمین و آسمان و خودم و دیگران را می بینیم ولی می گوییم خدا کجاست؟ این ها که تعارف بردار نیست. چطور می شود انسان نور یقین را بیابد و بفهمد؟

این با امام ممکن است، معنی «فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا» یعنی همین، اگر کسی می خواهد به لقاء الله برسد باید کوچ کند. در دعای ابوحمزه آمده «وَ أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَيْكَ قَرِيبُ‏ الْمَسَافَة» کسی که کوچ کرد، فاصله اش کم است. علت این که ما نمی رسیم به خدا به خاطر این است که کوچ نکرده ایم. وطن و دنیا و تعلقات داریم، اینطوری آدم به خدا نمی رسد. «فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا» در این کوچ کردن اگر همسفر امام نشدی باز هم نمی رسی. فقط امام است که ما را به لقاء الله می رساند. اوست که این اجازه را دارد و این امکان و اختیار را به او دادند که دست ما را بگیرد و به ملاقات خدا برساند. کس دیگری اجازه ندارد. سر و صدا و کر و فر خیلی است، ریاضت زیاد است. ابلیس دو رکعت نماز خواند و چهار هزار سال طول کشید، این که لقاء الله و معرفت و خشوع نیست. این فقط با امام حاصل می شود.

امام آن چراغی است که در عالم روشن شده است. اگر انسان راهی به این چراغ پیدا کرد، عالم برایش روشن می شود و اگر عالم روشن شد، هرچه که نگاه کنی، جز خدا را نمی بینی و اگر به این خورشید نرسیدی، عالم سراسر حجاب و ظلمت می شود و هیچ راه دیگری وجود ندارد. تعبیری از امام رضا علیه السلام است که «الْإِمَامُ كَالشَّمْسِ‏ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَم‏»(4) امام آن خورشیدی است که طلوع کرده و عالم را روشن کرده است. دست ما به خودش نمی رسد ولی به نورش می رسد. اگر به این نور رسیدیم، عالم روشن می شود.

در عالم حس اگر ما چشم داشته باشیم یک نور هم باشد در پرتو این نور می توانیم ببینیم. ما در این پدیده هایی که می بینیم، اول نور را می بینیم و بعد پدیده ها را می بینیم. اگر تاریکی باشد دست خودمان را هم نمی بینیم. در عالم باطن هم همینطور است. اگر کسی می خواهد عوالم و آیات الهی را در عالم ببیند، اگر می خواهد عالم برای او آیات باشند نه حجاب، خدای متعال برای خودش حجاب خلق نکرده، تمام مخلوقات آیات هستند، ما اگر در تاریکی باشیم حجاب می بینیم و اگر در نور قرار بگیریم هرچه می بینیم آیات است.

انسان وقتی به امام رسید، هرچه که نگاه می کند، می بیند که چیزی جز حضرت حق نیست. همه آیات هستند و همه عالم با او حرف می زنند و همه عالم نشانه می شوند «إِنَّ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْباب‏»(آل عمران/۱۹۰) یعنی کسانی که به امام رسیدند. فرمود «شِيعَتُنَا أُولُو الْأَلْبَاب‏» ‌ کسی که به امام رسید و شعاع امام در وجودش آمد و با نور امام روشن شد، شیعه می شود. شیعه یعنی شعاع امام، همه عالم برایش آیات است و آیات خدا را می تواند ببیند و می فهمد که هرچه هست، فقط اوست.

کسانی که به امام رسیدند، کارشان این است که «سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في‏ أَنْفُسِهِم ْحَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَق‏‏» آیات الهی را ، از زمین و آسمان بگیرید تا عالم ملائکه، در درون و بیرون خودشان می بینند. هرچه که می بینند فقط آیات است. آن وقت می فهمد که «أَنَّهُ الْحَق‏‏» فقط اوست و مابقی هیچ هستند. راه رسیدن به خدا راه لقاء الله فقط امام است. باید انسان برای لقاء الله حاضر باشد و با امام همراه بشود.

برای همراهی با امام چند چیز لازم است «مَنْ‏ كَانَ‏ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَه‏» کسی که جانش را چسبیده است، نمی تواند با امام همراه بشود. کسی که خودش را می بیند، نمی تواند همسفر امام باشد. باید جانت را بگذاری کف دستت و آماده لقاء الله باشی. باید از همه عوالم کوچ کنی و با امام سیر کنی. اگر با امام نباشد هیچ اتفاقی نمی افتد ولی برای این که بتوانیم با امام سیر کنیم باید این قدم ها را برداریم؛ «فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا» وقتی به امام رسیدی یعنی به خدا رسیدی. البته وقتی به امام رسیدی تازه اول سیر است. چون امام به تعبیر روایات باب الله است و وادی توحید خداوند بابش با امام باز می شود. امام هم سبیل الله است و هم صراط الله است و هم وجه الله است. لقاء فقط با امام ممکن می شود.

یکی از کارهایی که امام می کند این است که امام خواسته ها و نیازهای انسان را شانه می کند. ما نیازهایی داریم، این نیازهایمان حجاب ماست «أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَيْكَ قَرِيبُ‏ الْمَسَافَةِ وَ أَنَّكَ لَا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلَّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ دُونَكَ» آرزوها و خواسته های ما نمی گذارد که ما به سمت خدا حرکت کنیم. حجاب ما، خواسته های ماست. ما تا دنیا و کوچکترها را می خواهیم نمی توانیم به سمت خدا کوچ کنیم. لذا به لقاء الله هم نمی رسیم. امام یکی از کارهایی که می کند این است که خواسته های انسان را شانه می کند و نیازهای کوچک انسان را به نیازهای بزرگ تبدیل می کند.

دومین کاری که می کند این است که نیازهای کوچک انسان را هم به خدا ارجاع می دهد. خدای متعال ما را برای لقاء و برای بندگی خودش آفریده و خودش این همه در ما نیاز گذاشته است. ما نیاز به خواب و خوراک و ازدواج و فرزند داریم، این نیازها مانع بندگی و لقاء الله هستند. اگر مانع لقاء الله هستند، پس چرا خدای متعال در ما جهاز هاضمه آفرید؟ خوردن مزاحم است؟ پس چرا به ما نیاز به خوردن داد؟ خواب مزاحم است؟ چرا ما را محتاج به خواب آفرید؟ همسر مزاحم است؟ چرا ما را محتاج به همسر آفرید؟ می توانست ما را بی نیاز بیافریند. این طور نیست که این نیازها مزاحم ما باشند، این نیازها طریق ما به سوی خدا هستند. ما با نیازهایمان به خدا راه پیدا می کنیم و خدا را می شناسیم «يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ»(فاطر/۱۵).

ابتدا باید یک فقرهایی در ما پیدا بشود که امام آن نیازها و نیاز به لقاء الله را در ما ایجاد می کند. ما را بزرگ می کند و نیاز به همراهی با خدا برای ما ایجاد می کند و ما را مشتاق خدا می کند. سلام بن مستنیر می گوید محضر امام باقر علیه السلام بودیم، حمران بن اعین، که از اصحاب مقرب امام باقر علیه السلام بود، وارد شد و سوالاتش را عرض کرد. وقتی می خواست بلند شود گفت «أَطَالَ‏ اللَّهُ‏ بَقَاكَ‏ وَ أَمْتَعَنَا بِك‏»(5) خدا عمر شما را پایدار بدارد و ما از شما متنعم بشویم. یک سوالی دارم، ما وقتی محضر شما می آییم «يَرِقَّ قُلُوبُنَا» قلوب ما سبک می شود و «تَسْلُوَ أَنْفُسُنَا عَنِ‏ الدُّنْيَا» دل ما از دنیا کوچ می کند و آنچه از امکانات مادی که در دست مردم است در نظر ما کوچک می شود و وقتی برمیگردیم و با مردم نشست و برخواست می کنیم دوباره سر پله اولمان برمی گردیم، این برای چیست و این چه بیماری است؟

حضرت فرمود قلب همین است «إِنَّمَا هِيَ الْقُلُوبُ مَرَّةً يَصْعُبُ عَلَيْهَا الْأَمْرُ وَ مَرَّةً يَسْهُل‏» گاهی سبک و گاهی سنگین است. بعد حضرت توضیح فرمودند همین سوالی که شما از من کردید را اصحاب آمدند محضر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و از حضرت پرسیدند. عرض کردند که یا رسول  الله آیا ما منافقیم؟ نگران هستیم که نکند ما منافق باشیم. حضرت گفت چه صفتی در شماست که می ترسید منافق باشید؟ گفتند می آییم محضر شما و شما ما را در آخرت ترغیب می کنید و دعوت به خدا می کنید. آنقدر سبک بال می شویم که گویا آخرت را داریم می بینیم و بی قرار می شویم و همه محبت دنیا از دلمان می رود و زاهد و فارغ می شویم. بی قرار می شویم گویا که داریم بهشت و جهنم و آخرت را می بینیم. ولی وقتی از محضر شما برمیگردیم و به سراغ زندگی می رویم گویا هیچ خبری نبوده است.

حضرت فرمودند نه این نفاق و دورویی نیست «لَهُم‏ مِنْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَان‏»‌ این رد پای شیطان است، اگر رد پای شیطان را در زندگیتان پاک کنید، این حالت برایتان ثابت می ماند. ردپا یعنی قدم های پنهان. وقتی دزدی می آید رد پایش را پاک می کند. شیطان هم یک رد پاهایی در زندگی ما می گذارد و این رد پا را پاک می کند. ولی ما نمی بینیم. در مدل خوابیدن و خوراک و رفاقت و ازدواج و زندگی مان، ردپای شیطان می آید. اگر این ردپاها را پاک کردیم، وقتی در زندگی می رویم، از خدا جدا نمی شویم. اگر پاک نکردیم، وقتی که از امام جدا می شویم و به سراغ زندگی می رویم، آن حالات از تو گرفته می شود.

فرمود اگر این حالاتتان را حفظ می کردید و نمی گذاشتید که شیطان با گام های پنهانش شما را جدا کند «لَصَافَحَتْكُمُ الْمَلَائِكَةُ وَ مَشَيْتُمْ عَلَى الْمَاء» ملائکه با شما مصافحه می کردند و روی آب راه می رفتید. این خاصیت همراهی با امام است. همراهی با امام سبک بالی می آورد. همراهی با امام بی قراری می آورد و انسان را مشتاق خدا می کند. اگر انسان همراه امام شد نیازهای آدم را بزرگ می کند و خواسته های بزرگ در او ایجاد می کند. این دعاهایی که از ائمه رسیده است را بخوانید و ببینید که چه گفتند. وقتی با امام سجاد علیه السلام همراه می شوی این خواسته ها را در تو ایجاد می کند. اگر با امام همراه شدید، ایشان انسان را سیر می دهد با خودش می برد و آدم را از موانع عبور می دهد.

در دعای ابوحمزه، یک تعبیری امام سجاد دارند، اگر با امام همراه شدید و اگر روح دعا را از امام گرفتیم و امام در ما روح امام را دمید و با امام سیر کردیم این اتفاق برای ما می افتد. بزرگترین بت شکن خود خداست. فرش ها را از زیر پای ما می کشد و تکیه گاه هایمان را خراب می کند و ما را سوار کشتی می کند و کشتی را هم غرق می کند و آن وقت آدم می فهمد «فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّين‏»(عنکبوت/۶۵) طوفان می آید و می فهمد هیچ کسی نیست و فقط اوست. پرده ها کنار می رود و خدا را می بیند.

یکی از جاهای مهمی که خدا بت شکنی می کند موقع مرگ است. همه تکیه گاه های عمر ما را یک جا می شکند. مرگ چیزی نیست جز این تکیه گاه های خیالی که ما برای خودمان درست کردیم. این تکیه گاه ها را می گیرد و دیگر خورشید و ماه و زمین و بدن و رفیق و همسر نیست. آنهایی که تکیه گاه هایشان را قبلا شکستند و به خدا رسیدند، هیچ اتفاقی برایشان نمی افتد. اما آنهایی که این راه را نرفتند خدا بتهایشان را می شکند. در آخرین قدم می بردش و در عالم برزخ می گوید «وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‏» ببینید تنها شدید. اینها دروغ می گفتند و با تو نبودند و تو اشتباه می کردی. اگر با امام همراه شدید، امام این تکیه گاه را می شکند. وقتی ما در عالم برزخ می رویم آنجا تنهایی خودمان را می بینیم .

یک جمله ای در دعای ابوحمزه است که گویا آدم وقتی در برزخ هم رفت، هنوز نفس و شیطان کار می کنند تا برای آدم یک رفیق دست و پا کنند. تعبیر این است «وَ ارْحَمْ في ذلِكَ الْبَيتِ الْجَديدِ غُرْبَتي حَتّي لا اَسْتَاْنِسَ بِغَيرِكَ» خدایا به غربت من در عالم برزخ رحم کن تا وقتی که تنها می شوم دوباره با غیر تو انس نگیرم و آنجا دیگر تو را پیدا کنم. اگر کسی در برزخ هم باز خدا را پیدا نکرد، خدا یک جای دیگر بت هایش را می شکند. در حشرش، تنها و عریان او را از قبر بیرون می آورد و هرچه سر و صدا می کند که یک کسی بار من را بردارد، می بیند همه دارند فرار می کنند. این بت شکنی خداست. اگر ما با خدای متعال مأنوس و رفیق نشدیم، می شکند. در عالم برزخ و موقع حشر و نشرمان می شکند و ما را تنها می کند.

این فراز ابوحمزه که می گوید «لَا أَبْكِي‏ وَ مَا أَدْرِي‏» حضرت دارند ما را سیر می دهند، چرا من به حال خودم گریه نکنم. نمی دانم مسیرم به کدام طرف است، بهشتی یا جهنمی هستم «وَ أَرَى نَفْسِي تُخَادِعُنِي وَ أَيَّامِي تُخَاتِلُنِي‏» روزگار با من مکر می کند و نفسم سر من را کلاه می گذارد «وَ قَدْ خَفَقَتْ عِنْدَ رَأْسِي أَجْنِحَةُ الْمَوْت‏» مرگ هم بالای سر من بالهایش را گسترانده است.

«أَبْكِي‏ لِخُرُوجِ نَفْسِي أَبْكِي لِظُلْمَةِ قَبْرِي‏ أَبْكِي لِضِيقِ لَحْدِي‏» آدم را می برند تا لب مرگ و از آنجا هم در عالم برزخ می برند. گریه می کنم برای آن لحظه ای که جانم جدا می شود و در تنگنای قبر می روم. «أَبْكِي لِسُؤَالِ مُنْكَرٍ وَ نَكِيرٍ إِيَّايَ أَبْكِي لِخُرُوجِي مِنْ قَبْرِي‏ عُرْيَاناً ذَلِيلا» گریه می کنم برای آن لحظه ای که تنها از قبر عریان و ذلیل و تنها بیرون می آیم و هیچ کس کمکم نمی کند. تنها هستم و همه رهایم کردند.

«حَامِلًا ثِقْلِي عَلَى ظَهْرِي‏» بارم روی دوشم است «أَنْظُرُ مَرَّةً عَنْ يَمِينِي وَ أُخْرَى عَنْ شِمَالِي‏» نگاه می کنم این طرف آن طرفم «إِذِ الْخَلَائِقُ فِي شَأْنٍ غَيْرِ شَأْنِي‏» می بینم همه دنبال کار خودشان هستند «لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيه‏» هر کسی انقدر کار دارد که به دیگران نرسد «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَة» یک عده ای چهره هایشان درخشان است و خنده روی لبشان است «وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌ تَرْهَقُها قَتَرَةٌ وَ ذِلَّة» یک چهره های غبار آلود و ذلیلی هم دیده می شوند.

«سَيِّدِي عَلَيْكَ مُعَوَّلِي وَ مُعْتَمَدِي وَ رَجَائِي وَ تَوَكُّلِي‏» خدایا به چه کسی تکیه کنم جز تو، کسی تکیه گاهی نیست. «فَلَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا نَقَّيْتَ مِنَ الشِّرْكِ قَلْبِي‏» خدایا تو را شکر می کنم که من را خلاص کردی و شرک را از دل من برداشتی. اگر کسی با امام سجاد علیه السلام سیر کند، همان سیری که باید قرن ها طول بکشد و آدم مشرف به مرگ بشود و بعد در عالم برزخ برود و بعد از برزخ در بیاید و قیامت را ببیند تا به خدا برسد، حضرت در یک سحر ماه رمضان سیر می دهند. آدم را در لبه مرگ می برند و در لبه برزخ سیر می دهند و حشر را هم نشانش می دهند که می بینی هیچ کسی جز خدا نیست. ما آمدیم در دنیا برای با خدا بودن و با خدا سیر کردن و به اخلاص رسیدن و از همه مخلوقات جدا شدن.

در وادی ولایت امیرالمؤمنین نفس اینطور می شود. در زیارت امین الله صفات نفس را این طور بیان می کند که آدمی که در وادی ولایت امیرالمؤمنین قرار گرفت، این سیزده تا صفت را پیدا می کند و آخری آن این است که «مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْيَا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائِك‏‏» در دنیاست، اما مشغول به خداست. این سیر فقط با امام ممکن می شود. اگر از امام جدا شدی گرفتار می شوی؛ لذا «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي‏».

پی نوشت ها:

(۱) تحف العقول، النص، ص: 9

(2) التوحيد (للصدوق)، ص: 117

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 241

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 200

(5) تفسير العياشي، ج‏1، ص: 109