نسخه آزمایشی
یکشنبه, 30 خرداد 1400 - Sun, 20 Jun 2021

برنامه مخاطب خاص در ايام نيمه شعبان/ معنای انتظار براساس آیات و روایات/ نقش امام زمان در رسیدن به دوران ظهور و وظیفه شیعیان

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 22 ارديبهشت ماه 96 است که در برنامه مخاطب خاص در ايام نيمه شعبان ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بيان مي كنند كه خداي متعال يك طرح جامع و بزرگ را براي عالم و به خصوص عالم انساني دارد كه يك مرحله آن در دنيا، عصر ظهور است. عصر ظهور واقعه بسيار عظيمي است و از جنس وقايعي كه ما تلقي مي كنيم نيست، همچنین گفتیم كه در واقع يكي از بدترين مضرات دنیای مدرن اين است كه ما را از فهم دوران ظهور محروم كرده و نمي توانيم بفهميم كه واقعاً چه اتفاق عظيمي قرار است رخ دهد اما قرآن با ادبيات فاخر خود، آن را توضيح داده است. نكته دوم نقش وجود مقدس امام زمان در اين طرح است كه عرض كردم ايشان خليفه الهي و ذخيره اي است كه خداي متعال او را براي تحقق همه آن اهداف ذخيره فرموده و به دست او اهداف بزرگ محقق مي شود، بلكه آن اهداف بزرگ چيزي جز تجلي خود حضرت نيست و فعل الهي است كه از طريق حضرت در عالم واقع مي شود.

سوال: آیا همه اش محقق مي شود؟

جواب: ظهور خود حضرت است که چيزي جز ظهور خود امام نيست و هر كجا كه شأن فعل امام باشد و ما تولای به امام داشته باشيم، محقق مي شود. امام خمینی رضوان الله تعالي به مناسبت نيمه شعبان فرمودند که عدل بايد ابتدا در نفس خود انسان محقق شود، اگر امام مدار نفس انسان شد و در قلب و حيات او ظهور پيدا كرد، اين انسان يك انسان عادل مي شود. انسان عادل يعني انساني كه همه اوضاع و احوال و اخلاق و رفتارش بر مدار ولايت امام و توجه به امام باشد و به اصطلاح، امام در همه شئونش حاضر باشد.

در هر صورت اين نكته مهمي است كه جايگاه امام در عصر ظهور اين است كه خود امام محور عصر ظهور است. اينكه بعضي گفته اند جامعه بشري يك سير طبيعي دارد که خودشان ارتقاء پيدا مي كنند، اصلاً اينطور نيست بلکه حقائق عصر ظهور از عالم غيب محقق مي شود نه اينكه ما درستش كنيم زیرا ما محور نيستيم. حال بر اين اساس وظيفه ما در دوران غيبت چیست؟ وظيفه اصلي كه براي ما معين شده بحث انتظار است، اما اين انتظار چيست؟ انتظار به يك معنا توجه به آن اهداف و نقشه هاي بزرگ و توجه به امامي كه مي خواهد آن نقشه ها را معين كند، می باشد.

انسان براي خودش چه طرحي دارد؟ مومن كه با اين طرح زندگي نمي كند و اینطور نیست که پنجاه سال زندگي كند يا شب را صبح كند بلکه مومن براي زندگي خودش و زندگي اجتماعي اش طرحي دارد و نمي شود که مومنين برنامه ای براي زندگي خود نداشته باشند، هر انساني باید يك برنامه براي زندگي اش داشته باشد که می خواهم به كدام نقطه برسم و در اين چند سال عمر مي خواهم چگونه زندگي كنم، جامعه مومنين نیز همينطور است اما انتظار اين است كه اين طرح زندگي انسان، ذيل آن طرح بزرگ قرار گيرد و در مسير تحقق آن طرح باشد، به تعبير ديگر اگر انتظار را از چند زاويه بخواهيم معنا كنيم از يك زاويه انتظار اين است كه انسان آن اهداف بزرگ و آن طرح بزرگ را بفهمد، امام را هم بشناسد و دلداده آن اهداف شود و بعد همه زندگي خود را وقف آن اهداف كند.

بنابراین انسان منتظر انسان وقت است. براي تعبير روايات «رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً حَبَسَ نَفْسَهُ عَلَيْنَا»(1) كسي است كه خودش را در امامش حبس كرده و همه كارهایش در مسير تحقق هدف امامش می باشد و خودش هدف مستقلي در عالم ندارد، اين يك تعبير است.

سوال: آیا وقف تحقق هدف امامش كرده با اينكه خودش را وقف امامش كرده يكي است؟

جواب: يعني خودش را وقف امام زمان كند و انسان همه وجودش وقف براي حضرت است و خودش برای خودش طرح مستقلي نمي ريزد و اين يك تعبير از عصر ظهور است. تعبير ديگري که در بعضي از روايات ما از جمله در زيارت جامعه كبيره و زيارات ديگر هم آمده این است که «قَلْبِي لَكُمْ سِلْمٌ وَ رَأْيِي لَكُمْ تَبَعٌ وَ نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى يُحْيِيَ اللَّهُ دِينَهُ بِكُمْ وَ يَرُدَّكُمْ فِي أَيَّامِهِ وَ يُظْهِرَكُمْ لِعَدْلِه »  سه ركن دارد، ركن اول اين است كه قلب من تسليم قلب شماست؛ دوم رأي من تابع رأي شماست و سوم اینکه همه امكانات و نصرت من آماده و در خدمت شماست تا خداي متعال به وسيله شما دينش را احياء کرده و شما را برگرداند و ظهور و رجعت واقع شود.

پس انتظار يعني چه؟ اين سه ركن يعني تسليم قلب چون قلب ما محور همه وجود است و اگر قلب ما چيزي را اراده كرد، قلب مي خواهد ببيند كه چشم مي بيند، قلب مي خواهد بشنود كه گوش مي شنود و آن وقت ببينيد که نوع ديدن و شنيدن ما هم تابع قلب ماست و اگر قلب ما معطوف به دنيا شد همه ديدن و شنيدن هايمان نیز دنيايي مي شود اما اگر قلب ما معطوف به آخرت شد ديدنمان نیز آخرتي مي شود.

آیاتی در قرآن آمده که فرموده اند در هنگام سحر به ستاره ها نگاه كنيد و اين آيات را بخوانيد، اواخر سوره آل عمران است «إِنَّ في  خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْباب »(آل عمران/190) در خلقت آسمان ها و زمين و در رفت و آمد شب و روز نشانه هايي است، این حرف ها خطاب به چه کسانی است؟ اينها خطاب به اولوالالباب است. اولو الالباب نگاهشان به عالم نگاهي است كه از آن عبرت بگيرند، آنها عالم را درست مي فهمند. اولوالالباب چه کسانی هستند؟ «الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى  جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ في  خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّار»(آل عمران/191) يعني دلشان در همه احوال، متوجه خداست؛ وقتي دل به سمت خداي متعال رفت و انسان دلداده خدا شد، يتفكرون في خلق السموات و الارض، اين تفكر ثمر بخش است و انسان همين كه تفكر مي كند، بلافاصله به این نتیجه می رسد که يتفكرون في خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلاً، چه نتيجه گيري سريعي، ما گاهي ممكن است يك سال هم فكر كنيم و به نتيجه نرسيم به این دلیل که آن پشتوانه قلبي نيست، دائم فكر مي كنيم.

خدا رحمت كند استاد عزيزي را كه من در كتابشان ديدم که ايشان در توضیح آیه ای گفته بودند که شما یک موقع با دوستي هم حجره اي بوده ای و در يك اتاقي زندگي مي كرده ايد، بعد از سال ها به آن خانه مي رويد که در آن آثاري باقي مانده، لباسی روي بند یا كفشي مانده است، شما همين كه هر كدام از اينها را مي بينيد هزار حادثه در دلتان اتفاق مي افتد و هزار خاطره برايتان زنده مي شود، هزار شور در دلتان پيدا مي شود اما شخصی كه اين صحنه ها را نديده و آن دلدادگي ها را ندارد، اگر می خواهد در اين خانه فكر كند، از اين تخت مي رسد به نجاري و جنگل و به جاي ديگري نمي رسد، شوري درونش پيدا نمي شود و نتيجه اي برايش ندارد، از اين دمپايي كه جلوي در است به كارخانه دمپايي سازي و چاه نفت مي رسد، اين كه در انسان احساسي ايجاد نمي كند.

آن چیزی كه فكر انسان را آباد مي كند اين است كه دل انسان به ياد محبوب زنده شود، وقتي به او توجه داشتي فكرت هم برايت همه ي عالم را آيات و نشانه هاي او مي كند، هر كجاي عالم را نگاه مي كنيد يك نشانه و علامت و راهنمايي است، اينگونه است که اگر قلب انسان به دنبال ولي خدا بود، همه قوايش نیز به دنبال ولي خدا حركت مي كند.

سوال: خيلي جالب است که عقل متصل به وحي است که وقتي به آسمان و ستاره ها نگاه مي كند، مي گويد «ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك» و الا خيلي هم نمي شود نتيجه گيري كرد، شخص ممكن است بگويد چه قدر زيباست، اين هم هست، در عالم بالا و آسمان ها چه خبر است؟ اين هم هست.

جواب: اما اين جمله آخرش مي رسد به فيزيك كيهان ها، اين فيزيك مشكلي براي عالم حل نمي كند، مشكل دانش امروز بشر همين است كه آن ذكر درش نيست و وقتي ذكر نبود اين فكر به بار نمي نشيند.

سوال: حتی اگر پر از ثمره باشد.

جواب: كلي فكر مي كند در نهایت به این می رسد که من احساس مي كنم انفجاري بود و عالم از يك انفجار شروع شده و معلوم نيست از كجاست؛ اين نهایت فكر اوست، يعني كلي در رفتار فيزيك ماده فكر كرده و بعد رسيده است به اينكه يك انفجار بود و از يك جايي شروع شده است. انسان اين واضحات عالم را نمي فهمد به خاطر اينكه فقط فكر راهگشا نيست.

پس ببينيد انسان رأيي دارد، مؤمن كه بي برنامه و بي رأي نيست، آیا مي شود که مومن رأي نداشته باشد؟ كسي كه رأي و فكری براي خودش ندارد آدم نیست، اما اگر قلب انسان به دنبال امام بود رأي اش هم دنبال امام حركت مي كند و طرح او طرح امام مي شود و البته خيلي مهم است كه انسان از طرح هاي كوچك و كودكانه خویش جدا شود و در طرح عظيم امام قرار گيرد، وقتي در قرآن طرح خدا را براي عالم مي بيند حيرت مي كند، يك مرحله اش مي شود كل دنيا، يك مرحله اش مي شود آخرت و مراحل بعدي در دنيا عوالمي دارد، اگر انسان خودش را ذيل طرح امام قرار دهد، امام مي خواهند كاري بكنند من هم مي خواهم همان كار را انجام دهم و در اندازه خودم تابع امام باشم، يك سلول از اين پيكره عظيم باشم، چشم و گوش و زبان امام باشم؛ این مراحل از تسليم قلب شروع مي شود.

ترازويی در قلب هرکسی وجود دارد و ما هر لحظه ترازو مي كنيم، الان مي خواهيم يك كلمه بگوييم فكر مي كنيم بگوييم يا نگوييم، وزن مي كنيم مي گوييم نمي ارزد، يك لقمه در دهانمان مي گذاريم يا يك خانه مي خواهيم بخريم مي گوييم ارزش ندارد، براي سي سال عمرمان كار بزرگ و كوچك یا شغل مي خواهيم انتخاب كنيم مي گوييم نمي صرفد و يا مي صرفد، اين ترازویی است که در قلب قرار دارد و معيارش تعلقات انسان است، اگر اين قلب تسليم امام شد ترازوي انسان تسليم امام مي شود و هر چه که مي خواهد وزن كند و بسنجد، در محور امامش مي سنجد. فرموده اند «عَلىٌّ مِيزَانِ الْأَعْمَال » یا «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يَدُورُ مَعَهُ حَيْثُمَا دَار».

اينكه در قيامت ميزان مومن ثقيل است به این دلیل است که همه ترازوهايش بر مدار وزن حق و بر مدار امير المومنين بوده و هر چه در دلش مي گذشته متعلق به حضرت بوده است و هر چه را که وزن مي كرده بر مدار محبت و ولايت حضرت وضع مي كرده است. در كره زمين وقتي چیزی را وزن مي كنيم بر مدار جاذبه زمين است، اگر جاذبه وجودي انسان به طرف امام و همه وزن هايش بر اساس تعلق به امام بود و هر چيز را به همان قيمتي مي دهد كه در دستگاه اميرالمومنين قيمت دارد، اين ترازو خيلي ترازوي خوبي مي شود، وقتي اينگونه شد شروع مي كند به نقشه كشيدن، واقعاً بايد نقشه بكشد و رأي و برنامه داشته باشد که 50 سال مي خواهد چه كار کند.

اگر قلب انسان به دنبال امام و رأي او نیز تابع رأي امام بود، قدم سوم اين است که بايد همه امكانات را فراهم كند، مومن نمي تواند بخوابد و بايد امكانات را براي تحقق اين طرح و نقشه اي كه ريخته فراهم كند، «و نصرتي لكم مُعدّه» و الا فرد منتظری نيست، منتظر كسي است كه قلبش تسليم امام و رأيش رأي امام شده و حال همه امكانات را مهیا مي كند كه آن نقشه محقق شود.

سوال: قلب تسلیم است، اما چه بايد بكند؟ همه مخاطبين ما مي گويند که ما وقتي به خودمان رجوع مي كنيم مي گوييم قلب و رأیمان با امام زمان است.

جواب: سخت است؛ آیا واقعاً قلب است؟ ترازوي ما هنوز ترازوي عدل نشده؛ وقتي ترازوي انسان با امام دو تا شد، در جایی صف خود را از امام جدا می کند.

سوال: مصداق دو تا شدن چيست؟

جواب: من مثالي میزنم که مصداق تجزيه و تحليل است. خوارج وارد جنگ صفين مي شوند و ابتدا در كنار حضرت هستند اما يك جا ترازويشان با حضرت دو تا مي شود و به حضرت مي گويند آقا برگرد و حضرت به مالك اشتر دستور مي دهد که برگرد. زماني كه حضرت بر مي گردد اينها حضرت را وادار مي كنند که ابوموسي اشعري را به عنوان حکم انتخاب کند، بعد حضرت را به كفر محكوم مي كنند و ترازويشان با حضرت دو تا مي شود؛ اما مالک اینطور نیست، وقتي حضرت مي گويند بزن مي زند، ترازویش با امام دو تا نيست.

امام مي گويند اين قرآن نيست بلکه فريب و بازي و نيرنگ است؛ مالک به خيمه معاويه مي رسد، آنجا هم حضرت مي گويند برگردد، شمشير را غلاف مي كند و در يك قدمي خيمه می خواهد ريشه فتنه را بكند، چه قدر سخت است اينكه انسان تسليم باشد، يعني اگر فردی ترازويش غير امام شد يك جا از امام جدا مي شود و وزن مي كند که امام اشتباه مي كند؛ اينكه در زيارت حضرت ابالفضل عبارات تسليم و تصديق آمده برای همین است، شما خيال مي كنيد که در صحنه عاشورا تصديق كردن امام حسين كار آساني است؟ همه اعتراض مي كردند که كجا مي رويد؟ چرا اهل بيت را به كربلا مي بريد؟ چرا زينب كبري سلام الله عليها را مي بريد؟ اما اين شخصيت با فراست حتی يك جمله هم به امام اعتراض نكرده است، «أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيم ».

تصديق يعني هر چه امام مي گويند شك نمي كند؛ پس اگر انسان تسليم شد آن وقت مي تواند طرحش تابع طرح امام باشد و الّا خودش طبق قلب خودش براي خواسته هايش نقشه مي كشد، بعد مي گويد من دنبال امام هستم، شوخي مي فرمايد كسي كه نقشه پنجاه سالش تابع نقشه كلي امام نيست! امام می خواهد بنايي بسازند، من هم مي خواهم يك خشتش را بگذارم، بناي امام كه خيلي بناي عظيمي است، من يك خشتش را مي گذارم که اين گذاشتن خشت براي اين است كه من پنجاه سال تدبيرم تابع تدبير امام باشد، اینکه قلب من تسليم باشد به تنهایی كافي نيست، بعد از اینکه من نقشه كشيدم و مي خواهم بنايي یا مسجدي بسازم بايد بروم و امكاناتش را فراهم كنم و پولش را از جايي بياورم؛ انتظار، خوابيدن نيست.

ما داريم به سمت ظهور حركت مي كنيم و باید جامعه ای متناسب با ظهور بسازيم و همه امكانات در خدمت است، البته آن كار بزرگ به دست امام انجام مي شود نه به دست ما، همه ما هم که امكاناتمان را بياوريم تقريباً صفر است رفته بود، شخصی به خواستگاري دختر شاه رفت و گفت من و مادرم پسنديديم و 50 درصد کار تمام است، ما خيال مي كنيم که اعداد ما تمام است، خیر؛ اصل مطلب آن طرف است که امام است .

سوال: مهم اين همراهي و همدلي است.

جواب: نقش ما بيشتر از اين نيست. وقتي حضرت ابراهيم را با منجنیق در آتش انداختند که نقل می کنند برای اولین بار شیطان در آنجا ياد داد كه چه طور منجنیق بسازيد و حضرت را در منجليق بياندازيد، آتش بسیار فراوان بود، ديدند زنبور عسل بالش را تر مي كند و مي پاشد، گفتند چه كار مي كني؟ گفت من مي خواهم همراهي و وفاداری خودم را اعلام كنم و من مي دانم که اين آتش با سيل هم خاموش نمي شود و تنها خداي متعال بايد به آن دستور دهد كه «قُلْنا يا نارُ كُوني  بَرْداً وَ سَلاماً عَلى  إِبْراهيمَ»(انبیا/69)؛ اين قصه نیز همين است که حضرت مي آيند و كار را تمام مي كنند، ما بايد اِعداد را نشان دهیم، يعني «نصرتي لكم مُعده» ياري من آماده است و همه ي امكانات فراهم شده است.

سوال: همراهي قلب و رأي ما باید باشد تا به نصرت برسيم.

جواب: هر دو كار مهمي است و كل قواي روحي انسان بايد تسليم امام باشد به طوری که آنچه در دلش است تابع امام شده و ترازویش، ترازوي امام شود. دیگر اینکه كل طرحش در عالم تابع طرح امام باشد و همه امكاناتي كه در زندگی فراهم می کند در مسير اين طرح باشد، آنگاه مي شود «نصرتي لكم مؤدة».

امروز زيارت حضرت اباالفضل سلام الله عليه را مي خواندم، دقت كردم و ديدم که آنجا اين است «حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمين» آيه آخر سوره مباركه يونس است كه خداي متعال به پيامبر گرامي فرمود «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى  إِلَيْكَ وَ اصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمين »(یونس/109) صبر كن تا خداوند خودش در عالم حکم كند و او بهترین حکم کنندگان است.

 من هم ته قلبم تسليم شما و برنامه ام تابع برنامه شماست و همه امكانات را فراهم كرده ام، مي شود دوران ظهور و غلبه مطلق؛ بعد می فرماید «فَمَعَكُم مَعَكُم» دو معيت است که معيت چيست باید در جاي خودش توضيح داده شود. يكي از معيت ها همراهي قلب و رأي و عمل انسان است، تبعيت قلب و رأي و عمل مي شود همراهي.

دو دوران وجود دارد، يك دوران قبل از پيروزي است، دوران ابتلا خيلي سخت است، 1400 سال از صدر اسلام و عاشورا گذشته، قريب به 1200 سال از ميلاد وجود مقدس امام زمان ارواحنا فداه گذشته و 1200 سال ظهور واقع نشده و امام در اين دوران با اين بلاهاي سختی كه بوده صبر مي كنند که داستان صبر امام در قرآن نیز آمده است؛ خداي متعال عهدش را گرفته و ائمه صبر مي كنند؛ انسان مي تواند در اين دوران سختي در كنار امام نباشد، مانند بعضي ها که به حضرت موسي مي گفتند «قالُوا يا مُوسى  إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فيها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُون »(مائده/24) شما برويد بجنگيد و شهر را فتح كنيد، ما اينجا نشسته ايم و هر وقت شهر فتح شد مي آيیم؛ بعضی هم به امام زمان می گویند که ما هنگام ظهور در خدمت شما هستيم اما قبل از آن راه خودمان را مي رويم چون سخت است، خيلي ها اينطوري هستند که در دوران سختي همراه نيستند و وقتي سختي ها كم مي شود همراه مي شوند.

قرآن مي فرمايد «وَ ما لَكُمْ أَلاَّ تُنْفِقُوا في  سَبيلِ اللَّهِ وَ لِلَّهِ ميراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا يَسْتَوي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا وَ كُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى  وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبير»(حدید/10) آنهايي كه قبل از فتح مكه در كنار پیامبر بودند، انفاق كردند و جنگيدند با آنهايي كه بعد آمدند يكي نيستند زیرا بعد از فتح مکه «يَدْخُلُونَ في  دينِ اللَّهِ أَفْواجا»(نصر/2) است، كار تمام شده و همه فوج فوج مي آيند، يعني مشكلات رفع شده؛ كسي كه در دوره سختي ها همراهي مي كند در دوره پيروزي هم مي تواند همراهي كند، يك همراهي این است که انسان در دوره سخي صفش را جدا نكند، اصل بلا برای امام و سيدالشهداء است، اصل بلاي غيبت برای امام زمان است که پرش ما را هم مي گيرد، در روايات دارد که براي خود حضرت خيلي بلاي عظيمي هم هست.

سدیر مي گويد که وارد بر امام صادق علیه السلام شديم، جمع خصوصي بودیم، ديديم که چشم حضرت كاسه اشك است و لباس مخصوص پوشيده اند و جملاتي خطاب به امام زمان مي گويند که آقاي من غيبت تو راحتی را از من سلب کرده و خواب را از من گرفته؛ پرسیدیم آقا جان چه شده؟ فرمود كتاب جفر و اينها را مي خواندم، حوادث دوران غيبت حضرت را ديدم که مرا مضطرب كرده است؛ بعد داستانی از آن دوران و سختي هايي كه در آن دوران براي امام زمان است، بیان کردند. ما می توانیم صف خود را جدا کنیم که بلاها پرش ما را نگيرد اما به دامان شيطان می رویم، اگر مي خواهيم در اين دوران با ولي خدا همراه باشيم باید سختي هايش را هم به جان بخریم.

سوال: پس باید خودمان را براي بلا آماده كنيم.

جواب: بله؛ ما يك يا علي گفتيم و بايد به پاي صبر و سختي هايش بايستيم. به حضرت گفتند خيلي دوستتان داریم، حضرت فرمودند راست می گویی، زیرا حضرت در قيافه مي ديدند، يكي مي گفت دوستتان دارم حضرت فرمود بیهوده مي گويي، گفت نه. اما بعد که جنگ شد آمد و مقابل حضرت ايستاد. ديگري گفت آقا دوستتان دارم حضرت فرمود درست است اما اگر ما را دوست داريد آماده بلا باشيد زیرا محبین سختي هاي ما را هم به جان می خرند؛ البته که به جان هم مي خرند زیرا ما نديديم كسي بگويد چرا يا حسين گفتيم و گرفتار شديم، در هر صورت صبر در اين دوران بسیار سخت است و همچنین در دوراني كه «حَتَّى يُحْيِيَ اللَّهُ دِينَهُ بِكُمْ وَ يَرُدَّكُمْ فِي أَيَّامِه » حكم خدا كه آمد و غلبه مطلق حاصل شد، آنجا هم همراهي آسان نيست؛ خيلي ها در دوران پيروزي از جبهه حق جدا مي شوند، قبل از پيروزي در پاي شكنجه ها و سختي هايش هست اما وقتي پيروزي مي آيد کنار حق نمی ایستد.

سوال: مصاديق معيت چيست؟ يعني من در اين روزگار مي خواهم با امام همراه باشم.

جواب: ريشه هاي معيت به دو تقرير است؛ به يك تقرير ريشه معيت تسليم قلب، تبعيت رأي و همراهي در عمل است يعني همه امكانات را در خدمت ولي خدا مهيا كردن می باشد، به تعبير ديگر احتراز و اعتراض سازنده، وقتي مي خواهي ولي خدا را نصرت كني و آنگاه که دلت و طرحت با او همراه بود، بايد صفت را از  دشمن جدا كني و دائماً در حال درگيري با او باشي، او مي خواهد شما را در جهاز هاضمه خودش هضم كند، شما باید مومنين را صيانت كنيد و حذف نشويد و خود و جامعه تان را بسازيد، يعني همين طرحي كه در آن زندگي مي كنيد؛ مومن زندگي مي كند، حيات اجتماعي دارد و خوراك و پوشاك و مسكن دارد و نبايد شيوه زندگي اش تابع كفار باشد بلکه بايد سبك جديدي داشته باشد.

بنابراین نتیجه تسليم قلب، تبعيت راي و همراهي در عمل و دیگری هم تبري و درگيري همه جانبه و سازندگي همه جانبه نتيجه اش اين مي شود كه انتظار به يك رويكرد به زندگي تبدیل می شود و یک عمل در كنار سایر اعمال نيست، انتظار در كنار نماز و روزه و اقتصاد و سياست و اقامه فرهنگ نيست بلکه انتظار يك رويكرد به زندگي است كه تعبیر سبك زندگي را هم نمی خواهم بگویم چون رايج شده که از آن غفلت مي شود، بلکه می گویم شيوه زندگي فردي و جمعي مؤمنين در دوران غيبت مي شود، يعني نوع همكاري، هم دلي، هم فكري و همراهي شان، جامعه پردازي و سياست ورزي و اقامه معشيت شان سايه اي در زندگي انداخته که ضمن اين فرهنگ زندگي مي كنند و طرح هم دارند، البته مومنين يك طرح جزئي براي زندگي شخصي خود، يك طرح براي زندگي خانوادگي و يك طرح هم براي زندگي اجتماعي شان دارند که طرح زندگي اجتماعي آنها بر مدار معارف و فقاهت است، در عصر غيبت اتفاق هم افتاد يعني در دوران غيبت جامعه شيعه هم دلدادگي و تبعيت در راي و همراهي را داشته است.

یک نگاه كلي و نگاه ماهواره اي به جامعه شيعه داشته باشید و 1200 سال دوران غيب را ببينيد که در این دوران شيعه چه كار كرده، طرحش همين بوده که از يك دوره از زندگي مبارزات پارتيزاني تا دوره سلطنت شيعه داشته باشد و تا همین دوره الان مسيري بوده که هيچ وقت به خطا نرفته و براي خودش يك نظام فقه و معارف و كلام و حكمت دارد، همه چيز دارد دارد، براي خودش هضم نشده با اينكه همه مي خواستند هضمش کنند و شيطان برای نابودی آن از چهار طرف حمله كرده است.

«قالَ فَبِما أَغْوَيْتَني  لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيم  * ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرينَ»(اعراف/16-17) در این آیه توضیح می دهد که شیطان به خداوند گفت من بر سر راه مستقيم كه مسير ولايت است مي نشينم و از چهار طرف به آنها حمله مي كنم و اينها نسبت به امام شاكر نخواهند بود؛ امام صادق علیه السلام فرمود شیطان از بقيه فارغ است و با شما كار دارد و در این آیه شما را مي گويد. مي خواهد ما را هضم كند و هضم نشده و اين طرح كلي شيعه در عصر غيبت در جوامع ديگر هضم نشده، دائم درگيري بوده و دائم هم خودش را مي ساخته است و اينطور نبوده كه يك جامعه منزوي و درويشي بوده باشد، شیعه برای خودش جامعه ای داشته، فقه داشته و در دوره هايي اقتدار داشته و الان هم همينطور است؛ اين يك سبك زندگي و يك طرح فراگیر نسبت به زندگي شخصي و جمعي است كه بايد مستقل از نظام هاي مادي و جبهه رقيب باشد.

در بیان سبك زندگي منتظرين اين نكته بسيار مهم است كه نبايد در طرح دشمن استحاله شود، يعني اگر دشمن توانست بيايد و در مدل پوشاك و خوارك و زندگي ظاهري ما نفوذ کرده و آنها را تغيير دهد، آرام آرام از زندگي ظاهري به سمت لايه هاي باطني تر مي رود. طرح استحاله آنها در دوران معاصر سه قدم است: قدم اول، سازندگي اقتصادي است، يعني نوع علائق جامعه را به معيشت اقتصادي خودش تغيير مي دهد و می گوید که اقتصاد ليبرالي درست است؛ اگر به همین قدم خلاصه مي كرد خيلي خوب بود اما در قدم بعدي مي گويد که اگر شما اقتصاد سرمايه داري را مي خواهيد اين يك بسته به هم پيوسته است و بايد اصلاحات عميق تر انجام دهيد که حاصل آن اصلاحات سياسي و فرهنگي مي شود، می گوید دركتان را از دين بايد با توسعه غربي هماهنگ كنيد.

سوال: حرف هاي حاج آقاي مير باقري را الزاماً سياسي نبينيد، بلکه غرب را به مثابه كل واحد گرفتن يك منظومه فكري و نكته بسيار عميقي است كه سال هاست متفكران در مورد آن حرف مي زنند، حتي از درون جوامع غربي متفكران خودشان زوال تمدن غربي را پيش بيني كرده و اين حرفها را گفته اند، همه اينها حرفهاي صرفاً سياسي نيست.

جواب: مومن نباید سياستش روزمرگي باشد، من با روزمرگي مخالف اما با سياسي بودن صد درصد موافق هستم، ائمه «ساسۀ العباد» هستند و مومن نمی تواند که در ذيل امام سياست نداشته باشد. تمدن غرب يك دوران سازندگي اقتصادي است و بعد اصلاحات عميق اجتماعي متناسب با توسعه اقتصادي كه مي شود اصلاحات سياسي و فرهنگي. قدم سوم استحاله است. مومنين بايد مراقب باشند که جامعه شان استحاله نشود؛ آنها باید يك جامعه ديگر در عصر غيبت بسازند كه من فقط بر اساس آيات اول سوره بقره آن را توضيح مي دهم. مي فرمايد «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ  الم * ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ»(بقره/1-2) اين كتاب كه براي عالم یک طرح الهي است، مومنين را هدايت مي كند و با اين راه خودشان را پيدا مي كنند. مومنيني كه با طرح قرآن راه مي روند چه کسانی هستند؟

«الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُون»(بقره/3)  ايمان به غيب يعني ايمان به آخرت دارند؛ در روايت ما به خصوص گفته اند که ايمان به امام زمان دارند، يعني كسي كه كلمه غيب و طرح او را قبول دارد به دنبال او مي خواهد حركت كند که اين مي شود متقي و امام زمان را قبول دارد، ايمان دارد كه ایشان هست و مي آيد و خودش را با او هماهنگ مي كند؛ همچنین صلات را اقامه مي كند یعنی خيمه اي به پا مي كند که عمود آن نماز و همه زندگي مي شود نماز، «الَّذينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُور»(حج/41) مگر صلاۀ عمود الدين نيست؟ يك خيمه به پا مي كند که همه چيزش زير اين خيمه است.

در ذيل آيه نور دارد آنهایی كه وارد بيت النور نبي اكرم صلي الله مي شوند چگونه هستند «في  بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ * رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إيتاءِ الزَّكاةِ يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ»(نور/36-37) وقتي وارد بيت النور نبي اكرم و خانه امام زمان شدند و به ایشان ایمان آوردند جزء اشخاصی می شوند كه بازار آنها را از نماز غافل نمي كند، نه اينكه تجارت نمي كنند بلکه در روايت تصريح شده که تجارت مي كنند اما تجارتشان عين صلات است و آنها را نه از صلات و نه از زكات غافل نمي كند. صلات ارتباط ما با خداست و همه زندگي ما بايد هفده ركعت نماز بشود كه باز هم كافي نيست.

خدا رحمت كند مرحوم آيت الله بهجت را که فرمود اگر مي خواهيد نمازتان درست شود باید 24 ساعتتان درست شود، اگر نمازتان محور 24 ساعتتان شد آن وقت اهل نماز مي شوید؛ و الّا 23 ساعت و نيمش را مشغول چیزهای دیگر هستیم بعد آن نيم ساعت مي خواهيم وارد عالم ذكر شويم و دائم مي گوييم که نمي دانم چرا در نماز حواسم پرت مي شود!

«يقيمون الصلاۀ» يعني بر محور امام جامعه اي درست مي كنند که عمودش صلاۀ و ذكر الله است، «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْري »(طه/14)؛ محور حيات اجتماعي شان مي شود و اتفاقاً دشمنان با همين مخالف بودند، در سوره علق که آغاز بعثت حضرت است خداوند مي فرمايد ای پيغمبر ما، عده اي نمي گذارند که تو نماز را در عالم اقامه كني «أَ رَأَيْتَ الَّذي يَنْهى  * عَبْداً إِذا صَلَّى »(علق/9-10) وقتي مي خواهي نماز بخواني جلويت را مي گيرند چون حضرت مي خواهد با نمازش عالم را وارد ذكر كند و همه زندگي بشود ذكر، اما آنها هم مي خواهند که همه زندگي ميكده باشد، دعوا بر سر همين يك كلمه است.

شيعه يعني كسي كه بر محور ايمان به امام همه زندگي اش مي شود صلاۀ و ديگر چه؟ زكات؛ فرمود تجارتشان آنها را از زكات غافل نمي كند؛ زكات در معني جامعش يك زكات فقهي است كه در جای خودش محفوظ است، براي هر چيزي زكات است، «زَكَاةُ الْعِلْمِ نَشْرُه » حافظ در حالتي كه هنگام سحر از طرف حضرت امير به او عنایت شد، مي گويد: «مستحق بودم و این ها به زکاتم دادند». زكات يك مفهوم عام است، از خدا بگيريد و به مردم برسانيد. هم معنويات و هم ماديات است. تجارتش مانع توجه به مردم نمي شود. قرآن مي فرماید «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون»(مائده/55)  اولیای شما كسانی هستند كه دائماً در حال نماز می باشند و در ركوع نمازشان از خلائق دستگيري مي كنند، نمازشان مانع دستگيري آنها نمي شود.

 سبك زندگي جامعه مومنين، ايمان به امام، ايمان به غیب و ایمان بالله است و ذیل امام جامعه اي بر پا مي كنند که محور آن صلات و زكات است؛ يعني زندگي آنها از يك طرف توجه به خدا و از طرف دیگر توجه به عبادالله است؛ از دست خدا مي گيرد و بين مردم تقسيم مي كند و حتی براي خودش چيزي نمي خواهد. اينكه اينقدر در شأن زيارت سيد الشهدا مي گوييم اقمت الصلات و آتيت الزكات، یعنی اینکه زكات خرما مي دهند؟ خیر، این را که من هم می دهم.

سوال: اینکه گفتید ذيل امام نماز را برپا مي كنند، خيلي نكته مهمي است.

جواب: بله؛ شما اگر از امام جدا شويد نماز شما هم دیگر بازي می شود و قبول نیست، بيرون از بيت النور هر كاري بكنيد غفلت است اما درون بيت النور حتی خوابتان هم ذكر است. قرآن در مورد مومنین و متقین می فرماید «كانُوا قَليلاً مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُون »(ذاریات/17) آنها مقدار کمی از شب را می خوابند؛ حضرت فرمود بعضي وقتها مي خوابند ولي خداي متعال خوابشان را هم بيداري حساب می کند چون اهل ذكر هستند. سبك زندگي آنها در محور صلاۀ است يعني ذكر خدا محور همه حياتشان است، خيمه اي كه به پا مي كنند سراسر ذكر است.

با همين مخالف هستند «أَ رَأَيْتَ الَّذي يَنْهى * عَبْداً إِذا صَلَّى» با نمازي كه عمود نشود و زندگي انسان حول آن نچرخد مخالفت نمي كنند بلکه با نمازي كه ذيل ولايت امام و محور حيات است، مخالفت مي كنند. در روايت دارد که بعد از ايمان هيچ چيز به اندازه صلاۀ مهم نيست، يعني بعد از توجه به امام، اقامه صلاۀ و بعد هم ايتاء الزكات است؛ ایتاء الزکات یعنی از يك دست از خدا بگير و از دست دیگر به بنده خدا بده؛ علم و همه چيز را از خدا بگیر و بعد به دیگری بده؛ مومن بايد اينطور باشد و متذكر به خدا شود، همه زندگي اش حتی بازارش هم ذكر مي شود.

«عَلى  صَلاتِهِمْ دائِمُون »(معارج/23) محتمل است معناي آيه اين باشد که دائم در نماز است یعنی بازارش، اداره اش، دانشگاهش، ميزش، سياستش و همه چیزش نماز است، و زكات! فرمود آنهايي كه وارد بيت النور حضرت مي شوند تجارتشان مانع زكاتشان نمي شود و اينطور نيست كه به خودش مشغول شود و از زكات دادن به عباد الله غافل بماند، در حالي كه دارد تجارت مي كند، با يك دست در مي آورد و با يك دست براي بندگان خدا از آبرو و جان و مالش خرج مي كند، بنابراین جامعه مومنين جامعه جمع المال است و همه شان به همديگر زكات مي دهند. شخصی به حضرت عرض كرد ما آماده ايم که در راه شما جان بدهیم؛ حضرت فرمود كه آیا در محبت ما جمع المال شده ايد و دست در جيب هم مي كنيد؟ گفتند هنوز اينطور نشده ايم و مال من برای خودم است، حساب و كتاب داريم؛ حضرت فرمود پس دريغ شما از جانتان بيشتر است!

جامعه مومنين جامعه اي است كه بر محور امام اقامه صلات و بعد زكات می شود، يعني همه دست همديگر را می گیرند؛ بيشترين تلاش و بيشترين آورده را دارند اما كمترين برداشت را مي كنند، اگر اينطور شد، آن جامعه، جامعه امام حسين علیه السلام است. جامعه منتظر جامعه اي است كه همه شان بيشترين آورده اما كمترين برداشت را دارند. يك دوره اي در اوايل انقلاب اینگونه شده بود که دوستان جهاد سازندگي یک صندوق داشتند و حقوق خود را در آن صندوق مي ريختند و همه از آن صندوق برداشت مي كردند و هر كسي تلاش مي كرد كمترين برداشت را بكند. «يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ» «وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُون » آن چيزي را كه سهم خودشان است باز انفاق مي كنند.

سوال: ارتباط قصه امام زمان و سيد الشهداء را بفرمایید.

جواب: جايگاه امام حسين علیه السلام در اين طرح كلي ظهور كجاست؟ مطلع فجر و ظهور امام زمان، عاشورا است؛ يعني اگر عاشورا نبود، ظهور هم نبود. در داستان حضرت زهرا سلام الله علیها مي خوانيم که جبرئیل به حضرت عرض کرد که می خواهیم فرزندي به تو بدهيم اما آن حوادث برایش اتفاق می افتد، حادثه اي كه تا قيامت هم حضرت به آن مبتلا هستند، «السَّلَامُ عَلَى سَاكِنِ كَرْبَلَاء» اين آقا هنوز از وادي كربلا بيرون نيامده والّا عالم را به هم مي ريخت، هنوز حضرت در متن كربلا است و عالم را به ولاي خودش سير مي دهد.

حضرت با شروطي قبول كردند كه يكي از شروط اين بود كه امامت و امام زمان در نسل ايشان باشد؛ من فكر مي كنم آن چیزی را كه حضرت ابراهيم به خداي متعال عرضه داشت که اي كاش اجازه مي دادي حضرت اسماعيل را قرباني كنم و به بالاترين ثواب ها برسم، همين را مي خواست و خداي متعال اين را به سيد الشهداء داده است. اگر عاشورا نبود همه اسرار در پرده مي ماند، عاشورا مطلع الغيب و مطلع همه اسرار و حقايق عالم است كه از عاشورا شروع مي شود و به ظهور مي رسد برای همین ظهور در ادامه عاشورا است.

حضرت كارش را تمام نكرده، سه روز ايام الله است؛ ظهور، رجعت قيامت که همه يوم الحسين است، همه با شعار «يا لثارات الحسين» مي آيند و اولین امامي كه رجعت مي كند، وجود مقدس سيد الشهداء عليه السلام است بنابراین در روايت دارد که حضرت نامه سر به مهرش را باز كرد، بخشي از برنامه اش را عمل كرده و بخشي را نیز در رجعت عمل مي كنند. طرح امام حسين یک طرح گسترده است که از عالم ميثاق و از ازل عهدش را با خداي متعال بسته، در عوالم خودش را آماده كرده و براي عاشورا لحظه شماري مي كرده است، در گودي قتلگاه به خداي متعال التماس كرده که كار تا آخر برود و بعد حضرت كار را تا آخر به انجام رسانده که ادامه اش مي شود ظهور، رجعت و قيامت.

پی نوشت ها:

(1) كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص: 644