نسخه آزمایشی
یکشنبه, 30 خرداد 1400 - Sun, 20 Jun 2021

بررسی حقیقت دین داری در موسسه موعود در ایام میلاد حضرت حجت/ امام احیاگر دینداری در عالم

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 2 آبان ماه 98 است که در موسسه موعود ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ احکام و سننی که در اسلام بیان شدند در عرض ولایت امام قرار ندارند بلکه امام محیی سنن و احکام هستند. این کلمه تامه باید ظهور پیدا کند و در قوای انسانی جاری بشود تا عدالت و احکام واقعی جاری بشود. وقتی که بساط شیطان و اولیاء طاغوت جمع بشود و ولایت امام در تمام ارکان قوای انسانی محقق بشود، آن وقت مناسبات تحقق احکام و سنن فراهم می شود و آنگاه می شود به احکام عمل کرد. تحقق احکام و سنن الهی در حیات اجتماعی به میزان تحمل ولایت حقه است. بنابراین اگر ولایت حقه در پرده غیبت رفت، تمام احکام و سنن در پرده غیبت می روند.

تحقق احکام و سنن و جایگاه آنها

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين‏ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين‏ وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم‏ أَجْمَعِين‏. «اللَّهُمَّ طَهِّرْ مِنْهُمْ بِلَادَكَ وَ اشْفِ مِنْهُمْ عِبَادَكَ وَ أَعِزَّ بِهِ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَحْيِ بِهِ سُنَنَ‏ الْمُرْسَلِينَ‏ وَ دَارِسَ حُكْمِ النَّبِيِّينَ وَ جَدِّدْ بِهِ مَا امْتَحَى مِنْ دِينِكَ وَ بُدِّلَ مِنْ حُكْمِك‏»(1) یکی از شئون امام عصر علیه السلام همین است که در روایات و دعاهایی که ما مکلف هستیم در عصر غیبت بخوانیم، اشاره شده که باید این دعاها ورد دائمی ما باشد؛ مثل دعای یونس بن عبدالرحمن، دعای عصر غیبت که نائب اول امام زمان علیه السلام نقل کردند، در آنجا یک بخشی از خواسته های ما همین است که خدای متعال لطف کند و احکام خودش و سنن الهی را به وسیله حضرت از نو احیا کند. مثل همین فرازی که خوانده شد و از دعای معروفی است که امام رضا علیه السلام فرمودند و یونس بن عبدالرحمن نقلش می کند که دعای فوق العاده ای است.

فراز دیگری که باز در دعای عصر غیبت است و عثمان بن سعید نقل این دعا را املاء کردند «وَ أَقِمْ‏ بِهِ‏ الْحُدُودَ الْمُعَطَّلَةَ وَ الْأَحْكَامَ الْمُهْمَلَةَ»(2) خدایا به وسیله این وجود مقدس، این حدودی که تعطیل شدند و احکامی که به اهمال گذرانده شده اند را از نو اقامه کن «حَتَّى لَا يَبْقَى حَقٌّ إِلَّا ظَهَر» که نتیجه این اقامه حدود و احکام ظهور حق در همه عرصه ها، شکوفایی عدالت در همه زمینه هاست. این نکته لطیفی است که حاصل اقامه حدود تحقق حق و شکوفایی عدالت است.

ذیل این آیه سوره مبارکه حدید روایاتی آمده است «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»‌(حدید/17) حضرت ذیل این آیه فرمودند «بِمَوْتِهَا كُفْرَ أَهْلِهَا وَ الْكَافِرُ مَيِّت‏»(3). حضرت فرمودند که اقامه عدل و احکام و حدود الهی بهتر از بارش چهل شبانه روز باران در احیای ارض و احیای قلوب است. نکته اول این است که احکام و سنن الهی، مناسک تحقق ولایت حق و جاری شدن الوهیت حضرت حق در عالم هستند. اگر احکام ملاکاتی دارند، فرض کنید وجوب صلات یا وجوب زکات و امثال اینها و یا مباهات و از آن طرف محرمات، این ملاکات احکام به تناسبات ولایت حقه یا ولایت باطل بازگشت می کند.

یعنی اینطور نیست که مثلا عدل، حسن ذاتی دارد و ما باید حسن ذاتی عدل را رعایت بکنیم، اصلا اینطور نیست. ما واقعا عدل پرست نیستیم که بگوییم عدل اقتضائی دارد و من مکلفم که اقتضای عدل را رعایت کنم، هیچ وقت ما مکلف نیستیم که اقتضای عدل را رعایت کنیم. بله عدل اگر به تناسبات اسماء حسنای الهی و فعل الهی برگردد، ما نسبت به او تکلیف داریم نه اینکه ورای تکلیف نسبت به او خودمان را متعهد می دانیم.

اما اگر به حسن ذاتی اشیاء برگردد، کذب ذاتا قبیح است، من می خواهم دروغ بگویم هیچی هم نمی شود، ما ذات پرست نیستیم، هزارتا که خدا نداریم، ما یک اله داریم و اگر این احکام به تناسبات الوهیت و ولایت حقه برگردند لازم الرعایه می شود. ما التزام نسبت به الوهیت حضرت حق داریم و باید از دایره الوهیت بیرون نرویم و غیر را نپرستیم و حتی شرک خفی و شرک اخفی هم نداشته باشیم. لذا احکام در عرض توحید نیستند. اینطور نیست که ما به توحید مکلف باشیم، باید موحد باشیم و نماز هم بخوانیم و روزه هم بگیریم و غیبت و ظلم هم نکنیم. اینطور نیست اینها از شئون التزام به توحید هستند. در عرض توحید ما هیچ چیزی نداریم. بنابراین احکام در یک قدم تناسبات ولایت حقه هستند.

«قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَن‏»(اعراف/۳۳) پروردگار من آنچه را که ممنوع کرده، فواحش است و شما را منع کرده از این که وارد محیط فحشا بشوید. ذیل این آیه روایتی از وجود مقدس موسی بن جعفر سلام الله علیهما است که حضرت فرمودند «إِنَّ الْقُرْآنَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْن‏»(4) همه محرمات در قرآن، ظاهر قرآن هستند و باطن آن ائمه جور هستند. باطن ظلم و خیانت و کذب و تعدی به حدود دیگران و سوء ظن و همه اینها، باطنش ائمه جور هستند. یعنی اینها مناسک جریان ولایت ائمه جور در عالم است و فرمود این حلال ها در قرآن، ظاهر قرآن هستند و باطن این امور امام حق است.

بنابراین تمام مناسکی که ما باید به او ملتزم و متعهد باشیم و احکامی که باید محقق بشوند، اینها مناسبات ولایت حقه هستند. آنچه باید از آن اجتناب کنیم مناسبات ولایت ائمه جور است. به تعبیر دیگر ظاهر این شریعتی که ما داریم و باید به آن ملتزم باشیم، به هیچ وجه نمی شود از او خلاصی پیدا کرد. این شریعت در هیچ مرحله ای از مراحل سلوک انسان از او رها نمی شود. این شریعت چیزی جز مناسک تولی به ولایت ائمه حق و تبری از ولایت ائمه جور نیست. محیط ممنوعه، محیط ولایت ائمه جور است و محیط حلال، محیط ولایت امام عدل است. ما می خواهیم در این چارچوب حرکت کنیم که تناسباتش شریعت و خود ولایت حقه و طریق جریان الوهیت حضرت حق می شود و الا ما نسبت به او هم التزامی نداشتیم.

باطن ولایت حقه جریان الوهیت حضرت حق و ولایت الله است «فَبِهِمْ مَلَأْتَ‏ سَمَاءَكَ وَ أَرْضَكَ‏ حَتَّى ظَهَرَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْت‏» الوهیت حضرت حق از طریق ائمه علیهم السلام در عالم ظهور پیدا کرده است. بنابراین التزام به ولایت امام، التزام به الوهیت حضرت حق است. خدای متعال به ما اختیار داده که از الوهیت تخلف کنیم. در آیه مبارکه آیت الکرسی سخن از الوهیت حضرت حق است «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوم‏»(بقره/۲۵۵) بعد می فرماید «لا إِكْراهَ فِي الدِّين‏»(بقره/۲۵6) در پرستش خدای متعال مکره نیستید، جبر باطنی نیست «قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي‏»‌ اگر متعهد به الوهیت حضرت حق شدید «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّه‏» آن وقت نتیجه اش می شود «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»(بقره/۲۵۷) ولایت الله برای ما جاری می شود و اگر کفر ورزیدیم «وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات‏».

 پس نکته اول این که احکام و سنن هیچ موضوعیتی در عرض ولایت امام و در عرض الوهیت حضرت حق ندارد. کما این که ولایت امام هم در عرض الوهیت حضرت حق نیست. در ذیل آیه «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»(روم/30) حضرت فرمودند که این فطرت توحید است. آنچه خدای متعال انسان را مفتور به او قرار داده است این است که «هُوَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَلِيُّ اللَّه‏» بعد فرمودند «إِلَى هَاهُنَا التَّوْحِيد»(5) یعنی اینطور نیست که توحید و نبوت و ولایت است، توحید است و توحید است و توحید. بنابراین احکام و سنن در عرض ولایت امام نیستند.

لذا در قرآن از آنها به حدود الله تعبیر می شود. حدود الله یعنی مرزهای الوهیت حضرت حق و کسانی که با این احکام معارضه می کنند. در واقع «يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَه‏»(مجادله/5) به حساب می آیند و با خدا و رسول محاده می کنند. یعنی می خواهند در عرض حدود الوهیت حدود دیگری بگذارند و مناسبات الوهیت را نفی می کنند و به جایش چیز دیگری می گذارند، این ادعای الوهیت است. «يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» محادین در قرآن کسانی هستند که با حدود الوهیت درگیر هستند. الوهیت حضرت حق اگر بخواهد جاری بشود، مناسکش همین است.

در سوره مبارکه مجادله صحبت از یک فرع فقهی آغاز می شود که بحث مظاهره است. بعد وارد بحث محاده می شود و می فرماید که این حد خداست «إِنَّ الَّذينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ كُبِتُوا كَما كُبِتَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ» احکام حدود و مرزهای الوهیت هستند. حدود الله وقتی به الله تبارک و تعالی اضافه می شود که اسم جامع و ناظر به مقام الوهیت است و همه اسماء الهی ذیل اسم الله هستند، یعنی حدودی که همه اسماء الله به وسیله این حدود در عالم جاری می شود اگر کسی تخلف کرد یا محاده کرد و یا درگیر شد، این در واقع درگیری با الوهیت حضرت حق به حساب می آید. شیطان هم که انقدر تلاش می کند که این مرزها را به هم بزند، می خواهد الوهیت برای خودش درست بکند و می خواهد مردم او را بپرستند و مناسک پرستش خودش را می خواهد جایگزین کند.

 چرا انقدر دنیای غرب امروز و به اصطلاح این توحش منظم امروز با حدود الهی درگیر هستند و تلاش می کنند که همه حدود را به هم بریزند، به تعبیر قرآن «وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْض‏»(بقره/27) همه مناسبات ولایت حقه را می خواهند قطع کنند و یک رشته دیگری در امر خانواده و در امر حیات اجتماعی بگذارند. مثلا در همین مسئله اکتفا چه بساطی در عالم به پا کردند و کلی هم پشت سرش تولید دانش کردند، رشته های علمی که به اصلاح کارشان این است که حدود غیر فطری و حدود شیطانی را توجیه کنند.

نکته اش همین مقابله با حدود و مقابله با الوهیت است و الا اینکه بخواهند با یک فرعی درگیر شوند، نباید قاعدتا انقدر برای آنها قیمت داشته باشد که انقدر روی جابجایی حجاب و عفاف اجتماعی سرمایه گذاری کنند؛ چون اینها حدود الوهیت هستند و وقتی این مرزها را شکستند، تعدی به حدود الوهیت می کنند و آرام آرام از حد احکام وارد حد ولایت می شوند و جای ولایت حقه، ولایت دیگری را می گذارند و مناسبات آن ولایت را حاکم می کنند که ولایت شیطان و ولایت اولیاء طاغوت است.

سر منشأ احکام و عدالت

بنابراین باطن همه حدود خود امام است، از حدود اولیه تا بالاترین درجات حدود خود امام است. اگر بناست در عالم عدلی محقق شود، اینطور نیست که عدل چیزی در عرض امام است. ما امام را یک شخصیتی می دانیم که می آید و عدل را محقق می کند. عدل خود امام است «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلا»(انعام/۱۱۵) این کلمه خود امام است. اگر امام حدود الهی را محقق می کند، باطن حدود خود وجود مقدس امام علیه السلام است کما این که باطن عدل خود امام است. اگر امام انسان ها و عالم را احیا می کند، در واقع این سرچشمه حیات خود امام است. نه این که امام حیات ایجاد می کند، امام خودش سرچشمه حیات است. اینها باطن حدود خود امام علیه السلام است.

سرچشمه حیات امام است و امام کلمه ماء و کلمه روح و کلمه عدل الهی است. نه این که اگر این امور در عالم محقق شود امام می آیند یا اینها را در خارج محقق می کنند و بعد خودشان استعفا می دهند، اینطور نیست اینها همه شئون خود امام هستند. معنای ظهور و تجلی، خود امام در مناسبات حیات فردی و اجتماعی انسان است. انسان عادل، انسانی است که ولایت امام در او ظهور پیدا کرده باشد. عدل حاکمیت قوه عاقله بر شهویه و غضبیه است! این تعریف ارسطویی است. قادر آن کسی است که بر مدار امام راه می رود. کلمه عدل امام است، اگر ولایت امام در مقامات وجودی انسان، از سر انسان تا ظاهر انسان، ظهور پیدا کرد، این یک انسان عادل است. انسان عادل انسانی است که همه شئونش بر مدار امام شکل می گیرد و تولی تام به امام دارد. بنابراین امام سرچشمه عدل و نور و حیات طیبه و سرچشمه همه مناسبات خیر هستند «نَحْنُ‏ أَصْلُ‏ كُلِ‏ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ فَمِنَ الْبِرِّ التَّوْحِيدُ وَ الصَّلَاةُ وَ الصِّيَامُ»(6) اینها همه از شئون امام هستند.

تحقق سنن و تحقق احکام و تحقق عدل، همه از شئون فعل الهی هستند. عدل به وسیله حضرت در عالم محقق می شود و سنن و احکام به وسیله حضرت حق در عالم جاری می شوند. امام مجرای فعل الهی است. امام در یک مقامی است که فعل او فعل خداست و فعل الهی به وسیله او محقق می شود «خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ‏ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَايَتَنَا وَلَايَتَه‏»(7) امام در یک چنین مقامی است.

به تعبیر امام رضا علیه السلام، وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در یک مقامی است که طاعتش، طاعت خداست و بیعت با او، بیعت با خدای متعال است و زیارت او، زیارت خدای متعال است «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ»(نساء/۸۰) «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِم‏»(قتح/۱۰) امام در یک چنین شأنی است. امام ید الله و عین الله و اُذن الله است. امام را ما باید با قرآن بشناسیم.

اگر عدل در عالم به وسیله خدای متعال محقق می شود، آن یداللهی که عدل با او محقق می شود خود امام است. پس حدود الهی که تناسبات الوهیت و تناسبات ولایت هستند از شئون امام علیه السلام هستند و امام مجرای تحقق اسماء حسنای الهی و فعل الهی در عالم است. بنابراین اگر احیای سنن به وسیله امام می شود، در حقیقت احیای سنن به وسیله خدای متعال شده و امام طریق تحقق این احیای سنن هستند.

معانی غیبت

اگر احکام، مناسک تحقق ولایت حقه در عالم هستند، یعنی اگر احکام در باطن و ظاهر فرد و جمع و در حیات فردی و جمعی ما بخواهند جاری بشوند، احکام تحقق ولایت امام است. در نتیجه به اندازه ای که ما ولایت امام را تحمل کنیم، در ما احکام محقق می شود. عالم به اندازه ای که به تحمل ولایت می رسد، حقیقت احکام در آن جریان پیدا می کند و لذا اگر تحمل ولایت نشود، احکام هم جاری نمی شود. حتی اگر انسان به ظاهر عمل به احکام بکند، یعنی کسی که تحمل ولایت نمی کند ولو متنسک به شرایع باشد، حدود در او محقق نمی شود. کسی که تمام عمرش را مشغول اقامه صلات و شب زنده داری و روزه داری باشد، این برایش فایده ای ندارد؛ به اندازه ای که انسان تحمل ولایت می کند، احکام در حیات فردی و جمعی او جاری می شود. بنابراین تحقق احکام سنن الهی در حیات اجتماعی به میزان تحمل ولایت حقه است.

بنابراین اگر ولایت حقه در پرده غیبت رفت، تمام احکام و سنن در پرده غیبت می روند. به اندازه ای که حقیقت ولایت حقه دور از دسترس است، حقیقت احکام هم دور از دسترس است. ما سه جور غیبت داریم که در روایات و معارف قرآنی به آن اشاره شده؛ یکی غیبت جسم نورانی امام است که این خودش مسئله مهمی است و جزو اسرار است و خیلی روشن نشده است. اصلا غیبت جسمی امام یعنی چه؟ این جسمی که ملکوت کل عالم ما و قبله عالم ماست و منزلت روح انبیاء از منزلت جسم امام است، این غیبت اصلا یعنی چه؟ با به غیبت رفتن او چه اتفاقی در عالم می افتد؟ وجود مقدس حضرت بقیه الله ارواحنا فداه جسمشان در پرده غیبت است. این پرده غیبت هم باید معنا کرد. این یک معنای غیبت است که خود این غیبت خیلی الزامات و لوازم دارد و خیلی از احکام و مناسباتی که داریم برای همین جنس غیبت است. لذا در زمان ظهور ائمه علیهم السلام، خیلی از این امور در یک روال دیگری پیش می رفته است.

اما یک معنای دوم از غیبت داریم که غیبت ولایت امام است و این اختصاص به وجود مقدس حضرت بقیه الله ارواحنا فداه هم ندارد. بعد از غدیر بنا بود آن حقیقت در عالم ظهور و تجلی پیدا کند ولی در پرده سقیفه رفت «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى‏ * وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى‏»(لیل/۱-2) این هم معنای دوم غیبت است که این حقیقت با دولت باطل در پرده رفته است. در روایت آمده «غَشِيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فِي دَوْلَتِهِ الَّتِي جَرَتْ لَهُ عَلَيْه‏»(8) ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام که پرده بر حقیقت ولایت افتاده و اسرار ولایت در پرده است، همراه با در پرده رفتن امام، قرآن هم در پرده رفته است. لذا کسی قرآن را نمی فهمد.

شما همه تفسیرهای خوب بزرگان ما را ببینید، بزرگ هستند و تفسیرهایشان هم واقعا تفسیر است، ولی واقعا تفسیر نیست. نکته اش همین است که حقیقت قرآن همراه با حقیقت ولایت در حجاب رفته است تا وقتی که ان شاء الله حضرت تشریف بیاروند «السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ‏ تَقْرَأُ وَ تُبَيِّن‏» آن وقت آدم می فهمد که قرآن چه حقایقی را بیان می کرده است. بنابراین همینطور که قرآن در پرده است، ولایت امام هم در پرده است. این پرده هم هست تا «وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى‏».

ما از خورشید در پس این پرده غیبت داریم استفاده می کنیم. البته ممکن است یک قلوبی ظهور جزئیه داشته باشند و حقیقت نوری امام را درک بکنند و حتی به کنه نورانیت امام هم راه پیدا کنند ولی این غیر از آن چیزی است که در ظهور و رجعت اتفاق می افتد. لذا آنهایی هم که امام را در مقام نورانیت شناختند، باز دوباره در دوران رجعت برمیگردند تا از امام استفاده کنند.

بنابراین معنای دوم غیبت این است که ولایت امام در پرده است و این پرده هم پرده ای است که همه اسرار و حقایق را پوشانده و احکام و سنن هم در حجاب هستند. خیلی از احکام هنوز بیان نشدند و موکول به دوران ظهور هستند و خیلی از احکام هم در دوران غیبت احکام ظاهری هستند و خیلی از احکام تحریف شدند. خیلی از احکام مهمل هستند. همان احکامی هم که عمل می شود و اجرا می شود، آن احکام هم در حجاب و پرده است. یعنی هیچ حکمی اسقاء نمی شود و چشیده نمی شود. لذا عدل در دوران غیبت اصلا قابل اسقاء نیست. عدل تناسبات ولایت امام در عالم است، چه در حیات فردی و چه در حیات جمعی. این تناسبات  ولایت در پرده رفته است و با ظهور خود امام در عالم تجلی می کند.

پس در مقابل غیبت اول، ظهور جسمانی امام علیه السلام است که برکات فروانی دارد و در مقابل غیبت دوم، کنار رفتن حجاب سقیفه و حجاب ظلمت اولیاء طاغوت «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْض‏»(نور/۴۰)‌ است که از حقیقت ولایت حقه و این شمس الهی است. اما غیبت یک معنای سومی هم دارد که باز شاید مختص امام زمان علیه السلام باشد که حضرت «كَلِمَتَكَ التَّامَّةَ وَ مُغَيَّبَكَ فِي أَرْضِك‏»(9) هستند.

«الم * ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ»(بقره/۱-2) روایتی در ذیل آیات اول سوره بقره نقل شده که حضرت فرمودند مراد از غیب وجود مقدس امام زمان علیه السلام است. بعد به آیه بیست سوره مبارکه یونس استشهاد فرمودند که خدای متعال در این آیه مبارکه می فرماید «وَ يَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ»(یونس/۲۰) ملحدین و کفار می گویند که چرا به این پیامبر از ناحیه ربش آیه ای نازل نشده؟ اگر رسول است باید مثل بقیه انبیاء ید بیضاء و عصا می آورد یا مثلا مرده زنده می کرد، چرا حضرت آیه ای با خودش نیاورده؟ البته حضرت از این آیات فراوان داشتند و از همه مهم تر قرآن را داشتند ولی آنها در مقام انکار این آیات هستند.

خدای متعال می فرماید «فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ» این آیه ای که شما می گویید از عالم غیب است و از امور غیب خدا است. این غیب، یعنی امام زمان علیه السلام، که آیه غیبی نبی اکرم است و وقتی این آیه ظاهر شد، تمام دین حضرت در عالم ظاهر می شود. بنابراین یک آیه غیبی الهی و یک کلمه تامه مغیب هست که حضرت هم «فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرين‏» منتظر تحقق این آیه غیبی و این امداد الهی هستند که در قبال ید بیضاء و عصا، خدای متعال وجود مقدس امام زمان علیه السلام را عطا کردند که کل سحر شیطان را حضرت نابود می کنند.

وقتی این کلمه غیبی در عالم آشکار می شود، ظرف تحمل ظهور آن حقیقت فراهم می شود و این حقیت در عالم محقق می شود و وقتی محقق شد، عالم انسانی محقق می شود و آدم ها عقولشان چهل برابر می شود. فرمود وقتی حضرت ظهور می کنند، خدای متعال مد در سمع و بصر شیعیانشان ایجاد می کند که هرکجا هستند بدون نامه بر و بدون واسطه کلام امامشان را می شنوند و امامشان را می بینند. این فقط توجه به منزلت جسمی امام شاید نباشد، یعنی شاید فقط آن جنبه وجه اللهی امام «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»(بقره/۱۱۵) که مانع درکش حجاب سقیفه است، وقتی آن پرده کنار رفت، همه امام علیه السلام را در سیمای وجه اللهی می بینند و با توجه به او به حضرت حق توجه پیدا می کنند.

معانی ظهور

پس حقیقت ظهور، هم ظهور جسمی امام است و هم کنار رفتن حجاب از ولایت است که این کلمه تامه الهی و این آیه مخزونه الهی که خدای متعال برای تحقق ولایت نبی اکرم در پرده غیب نگه داشتند و به امر الهی آن حقیقت آشکار می شود و با ظهور اوست که همه فروعش محقق می شود. منتها تحقق احکام و سنن دو طرف دارد، یک طرف ظهور حقیقت ولایت در عالم است و جنبه دومش تحمل حیات انسانی است. اگر حیات انسانی تحمل آن حقیقت را نداشته باشد، این حقیقت محقق نمی شود ولو در ظاهر همه متمسک به شرایع باشند. تمسک به شرایع به معنی تحقق شرایع نیست. وقتی مدار ولایت عوض می شود، کاری که سقیفه کرده همین است، حقیقت ولایت حقه را که حلقه اتصال شریعت به الوهیت است را برداشت و دیگر نه شریعت شریعت است و نه راهی به الوهیت وجود دارد.

لذا عرفان های مجازی و از این نوع مدعی ها زیاد پیدا می شوند که هیچ باطنی هم ندارند، چون راهی نیست. وقتی غیر از امام راه نیست و شما این راه را بستید، بقیه راه ها همگی به بیراهه می روند و شریعت و مناسک هم اگر به ظاهر محقق بشود، این تحقق احکام نیست. یعنی شما فرض کنید الان در دولت باطل بروید، شما در جامعه اروپا تمام حدود اسلام را پیاده کنید، این تحقق اسلام نیست. دزد را حد بزنید، انگشتش را قطع کنید و همان حدود اسلامی را پیاده کنید، آیا اسلام محقق می شود؟ اسلام این نیست، این خلط بین اصول و فروع است. یکی از ظلمات سقیفه همین است، این خلط بین اصول و فروع است. حقیقت امام و تحقق ولایت امام در انسان، انسان را متدین می کند.

اگر امام تشریف می آورند و ظهور پیدا می کنند، ظهور به همین سه معنا محقق می شود. البته یک طرف ظهور امام است و یک طرف هم تحمل عبادالله و جمع مؤمنین و روابط فردی و جمعی شان است. بسیاری از این مناسبات اصلا تلقی نشده، مثل روابط جمعی مؤمنین، احکام اجتماعی و احکام تقرب به خدای متعال، بسیاری از اینها الان نه تلقی شده و نه بیان شده است. حتی بیانش هم موکول به عصر ظهور است. فرض کنید مناسبات مؤمنین با یکدیگر در این جامعه چطور باید باشد، که در روایات بسیاریش آمده است که مغفول است. در کتاب ایمان و کفر کافی شریف، در همان اول از عالم سرشت شروع می کنند تا به حدود می رسد. وقتی به حدود می رسد بسیاری از حدود ایمان، حدود اجتماعی است.

در زیارت الاخوان، یک سلسله روایاتی داریم که راجع به روابط مؤمنین دستوراتی دارد. مثلا در امور مالی شان حضرت فرمودند که آیا شما اگر احتیاج داشته باشید می روید درب خانه دوستتان و همیان سر به مهر او را بشکنید و از سکه های طلای او به اندازه نیازتان بردارید و بعد برگردانید؟ عرض کرد نه. حضرت فرمودند پس شما هنوز به آن نقطه نرسیدید؟‌ دوران ظهور دوران مزامله است، روابط اینطوری می شود.

در روایت دیگری از نزدیکان امام صادق علیه السلام است که از کوفه آمده بود و گفت آقا کوفه آماده است که شما قیام کنید. چون شرایط زمان امام صادق شرایط خاصی است و دوران ضعیف شدن بنی امیه است، خیلی ها خیال می کردند که الان شرایط تحقق دولت حقه برای امام معصوم است که حضرت راجع به ابومسلم فرمودند نه او مرد من است و نه دوران دوران من است. از کوفه آمده بود و عرض کرد که ما آماده هستیم. حضرت فرمود آيا در محبت ما دست در جیب همدیگر می کنید؟ قریب به این معنا که یعنی جمع المال شده اید و مالتان،‌ مال امامتان است یا مال خودتان است؟ اگر مالتان مال امامتان است آماده شدید ولی اگر هنوز دست در جیب هم نمی کنید و مالتان مال خودتان است و جمع المال نشدید، شما محبین ما نیستید و در جانتان هم بخیل هستید.

بسیاری از مناسباتی که محقق می شود، در دوران ظهور خود ولایت امام است. انسانی محب امام است که همه چیزش را برای امامش می خواهد و تا چنین چیزی محقق نشود، روابط اجتماعی متناسب با او هم محقق نخواهد شد. انسان اگر انسان بازار باشد که به دنبال منافع خودش است. در جامعه داد و ستد می کند، کالایی آورده و می خواهد کالایی در مقابلش بگیرد و تلاشش این است که به بیشترین قیمت کالایش را بفروشد و به کمترین قیمت کالای رفیقش را بخرد. مقصود مفهوم عام کالاست. سرمایه اش را آورده و می خواهد مبادله کند. با این انسان که احکام اجتماعی اسلام محقق نمی شود. حتی اگر بخواهد به ظاهر هم احکام اسلام را عمل کنند اصلا قابلیت ندارد. احکام اسلام تناسبات ولایت امام است. به اندازه ای که ما تولی پیدا می کنیم آن احکام قابلیت تحقق پیدا می کنند. به اندازه ای که ما تولی پیدا نمی کنیم آن احکام هم تحقق پیدا نمی کنند.

در دوران سقیفه یک عصیان اجتماعی شده و بعد از سقیفه تولی به امام پیدا نشده و آن حقیقت در پس پرده غیبت رفته است. ما هم الان در دوران هدنه هستیم. با اینکه مؤمن و محب است و با اینکه شیعه است، اصلا طعم احکام را نمی چشد. در روایات حقوق الاخوان که بخشی از آن شرایط مؤمنین را بر محور امام توضیح می دهد، اصلا امکان تحققش نیست. بنابراین احکام و سنن را به هیچ وجه در عرض امام قرار ندهید. امام مجری احکام و سنن نیست، همه احکام و سنن به امام برمیگردد. امام از طرف خدای متعال مأمور هستند که ولایت خودشان را در عالم جاری کنند که همان ولایت الله است و بساط ولایت شیطان و اولیاء طاغوت را جمع کنند. تمام احکام و شرایع باطل، مناسبات ولایت آنها هستند.

اگر باطن مناسکی که در عالم جاری است را بکاوید، به اولیاء طاغوت می رسید و تجسد روح آنهاست. حیات اجتماعی تناسبات روح امام و ولی است که بر آن جامعه حکومت می کند. اگر امام جور است، تناسبات روح و فکر و قوای اوست و اگر امام حق است، تناسبات قوای اوست و این تابع تولی و ولایت هم است. اگر جمعی به ولایت اولیاء طاغوت متولی شدند، تناسبات ولایت آنها در ولایتشان جاری می شود. منتها گاهی تولی در فروع و گاهی تولی در اصول است. یک کسی در فروع متمسک به ائمه نار است و گناه می کند که عملش می شود فسق. یک کسی هم روحش متولی است و فاسق می شود.

گفت آقا فلان محب شما گناه می کند، آیا فاسق است؟ فرمود نه فاسق نیست، فاسق العمل است ولی طیب الروح است. گفت آیا باید از او تبری بجویم؟ گفت از عملش آری ولی از خودش نه. ولی اگر خودش از باطن تولی پیدا کرد، دیگر فاسق می شود. کسی که در عمل به امام فسق تولی پیدا کند، عملش می شود فسق و در اعماق روحش می شود فاسق اما کسی که در عمل تولی به امام عدل پیدا کند ظاهر عملش عدل است و اگر در باطن تولی پیدا کرد خودش می شود عادل و خودش می شود مومن و الا ظاهر عملش مؤمنانه است ولی در باطن مؤمن نیست و این نفاق می شود. مدار اتکاء ما نباید روی فروع باشد. فروع مهم است و علت مهم بودنشان این است که فروع الوهیت و فروع حدود الله هستند.

کسی که با یک حکم خدا مخالفت می کند، با حد الله مخالفت می کند و می شود «یحادون الله» می خواهد حدی بردارد و به جایش چارچوبه های الوهیت خودش را حاکم کند، این ادعای الوهیت است. فروع مهم است ولی نباید جای اصول را بگیرد. ما مثلا می خواهیم حقانیت یک جامعه را ارزیابی کنیم، نباید ابتدا از فروع ارزیابی کنیم باید از اصول ارزیابی کرد. ائمه هم همین را به ما گفتند که اگر می خواهید ارزیابی کنید نگاه به ظاهر نکنید.

ابن ابی یعفور گفت آقا من با خیلی از دوستان شما می نشینم و میبینم که گاهی گناهانی می کنند و از آن طرف هم میبینم که کسانی که با فلان و فلان می نشینند ظاهر خوبی دارند، اهل امانت و اهل صدق هستند. می گوید حضرت غضبناک به من نگاه کردند و فرمودند نه اینها دیندار هستند و نه آنها سرزنش می شوند. گفتم آقا مگر می شود اینها ملتزم به احکام هستند و آنها نیستند. حضرت فرمودند که «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ» فرمود کسی که باطنش مؤمن است، خدای متعال او را از محیط ائمه نار بیرون می برد. ما عبد نار نیستیم، دیگران عبیدالنار هستند.

در جای دیگر حضرت فرمودند «النَّاسُ كُلُّهُمْ‏ عَبِيدُ النَّارِ إِلَّا مَنْ دَخَلَ فِي طَاعَتِنَا وَ وَلَايَتِنَا»(10) ولی در عین این که عبد نیستیم، ممکن است اسیر باشیم. اسارت در نار یعنی این که آدم تعلق به گناهان و تعلق به فروع داشته باشد. تعلق به فروع، اسارت در آتش است. باطن آدم آزاد است ولی دست و پای خودش را گیر انداخته و قوای خودش را آلوده کرده است. فرمود «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ» ظلمات محیط جهنم و ولایت ائمه طاغوت است. گناهان و صفات رذیله همه آنجا هستند. از این وادی او را در وادی ولایت الله می برد که وادی نور و توحید و ایمان است. «وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات‏» فرمود نور اسلام را داشتند و از نور اسلام هم بیرون می روند.

بنابراین حدود و مناسک محقق می شود. گاهی ما تلقی مان این است که فروع را اصل می گیریم و امام را مجری حد می گیریم، این خطاست. حدود فرع بر امام هستند و مناسبات، ولایت خود امام است که در عالم محقق می شوند. آنچه که از او منع می شوند حدود نیستند، ابتدائا ولایت ائمه نار است. لذا سیدالشهداء علیه السلام امر به معروف و نهی از منکرشان در این مقیاس است. بر خلاف آنچه ما امر به معروف و نهی از منکر را از فروع شروع می کنیم، از اصول آغاز می شود. حضرت اقامه ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام را در عالم کردند و بساط ولایت سقیفه و بنی امیه را جمع کردند «أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتَ‏ بِالْمَعْرُوفِ‏ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَر» وقتی مدار ولایت عوض شد فروع محقق می شود.

آن طرف هم اگر ولایت باطل حاکم شد، همه فروع هم شما عمل کنید عمل به دین نیست. می گویند آقا مناسک اسلام احکام خوبی است، می رویم در اروپا پیاده اش می کنیم! این که اسلام نیست؛ همه شان راست بگویند و یا همه شان دروغ نگویند. این اسلام نیست. می گوید آقا من کاری با خدا ندارم ولی دروغ نمی گویم. یک قدم برویم جلوتر، اگر کسی الوهیت را نپذیرفت ولی می دانست که دروغ گفتن بد است و دروغ نمی گفت، آيا این مسلمان است؟ آيا این اهل نجات است؟ قطعا نیست. نمی خواهم بگویم هیچ اثری ندارد، تمسک به فروع امام یک آثاری دارد ولی نباید خلط بین فروع و اصول شود.

امام محیی سنن و احکام هستند اما این احکام و سنن تناسبات و الوهیت حضرت حق و تناسبات ولایت حقه است. در مناسبات اجتماعی تحقق این احکام هم به تحقق ولایت امام است. تحقق ولایت امام هم به ظهور حقیقت ولایت در عالم و ظهور این کلمه تامه است. این کلمه باید ظهور پیدا کند و در قوای انسانی جاری بشود. تمام قوای انسانی اعم از قوای فردی و جمعی، تمام مقامات وجود انسان اعم از مقامات باطنی و ظاهری و تمام لایه های حیات اجتماعی اعم از پوشش ظاهری و زندگی ظاهری تا حیات باطنی انسان، باید نورانی به نور امام باشد و مبرای از غیر بشود. منهای از جهل و قوای شیطان و قوای اولیاء طاغوت بشود.

وقتی بساط آنها جمع شد و ولایت امام در تمام ارکان قوای انسانی محقق شد، آن وقت مناسبات تحقق احکام و سنن فراهم می شود و حالا می شود به احکام عمل کرد. در این شرایط است که عمل به احکام آثار و برکات دارد. نمی خواهم بگویم که ما کلا بابمان به ولایت امام در عصر غیبت بسته است، اگر بسته بود که همه چیز از دست می رفت ولی همینطور که فرمودند از امام مثل خورشید پشت ابر استضائه می شود، بنابراین اگر امام خورشید پشت ابر است، احکام هم همینطور است نماز و روزه و حج هم همینطور است.

فرمودند در جاهلیت هم که دور این سنگ ها طواف می کردند، می گفتند که مردم باید بیایند طواف کنند و باید بیایند خودشان را به ما عرضه کنند و نصرت شان را به ما اعلام کنند و بگویند ما همه امکاناتمان در اختیار شماست. حج لقاء الامام است. اگر امام در غیبت است، حج هم در غیبت است. لقاء الامام هم لقاء از پس پرده غیبت است. آنهایی که حج خوب دارند امام را از ورای حجاب ملاقات می کنند. این خیلی فرق می کند با این که امام ظهور پیدا کند و پایان حج لقاء الامام و بدون حجاب بشود. گفتند زیارت امام هفتاد هزار حج است، چون لقاء بدون حجاب است. در پایان حج لقاء من وراء حجاب است ولی در زیارت، انسان به لقاء بدون حجاب می رسد «كَمَنْ زَارَ اللَّهَ‏ فِي‏ عَرْشِه‏» معنایش همین است.

وقتی امام ظهور کنند و به اذن الله آن سه معنای غیبت هر سه مرتفع بشود و نفوس هم قابل بشوند و حقیقت ولایت حقه را تحمل کنند، احکام الهی و سنن الهی در همه مناسبات محقق می شود. دیگر اصلا غیر از او نمی شود زندگی کرد. حالا بستر تحقق آن مناسبات است و هم آن احکامی که تحریف شده بر می گردد و هم آن احکامی که ما الان در حجاب نسبت به او هستیم و احکام ظاهریه است بر می گردد. خیلی از احکام ما که فقها استظهار می کنند منتهی به احکام واقعیه می شوند. احکام واقعیه هم معانی متعدد دارد و بعد آن دسته از احکامی که بستر تحققش تا قبل از ظهور فراهم نیست و احکام اسراری هستند که در نزد امام علیه السلام است و امام آن احکام را ابلاغ می کنند، آن احکام هم در دوران ظهور محقق می شود.

تمام مناسبات پرستش خدای متعال به اندازه ای که در عالم دنیا ظرفیت برایش است، در دوران ظهور و رجعت محقق خواهد شد و آن به این است که بساط ولایت شیطان و ولایت سقیفه و ولایت اولیاء طاغوت جمع بشود و وارد یک عالم دیگری بشویم. این توجه باید پیدا بشود، خیلی وقت ها این جزو غفلت های مؤمنین است و خیال می کنند که امام زمان تشریف می آورند و یک مدرنیته اخلاصی درست می کنند، این صد درصد خطاست «أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي‏ الْأَمْوالِ‏ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاما»(حدید/20).

این «ثُمَّ يَكُونُ حُطاما» در شکل کلیش برای دوران ظهور است. تمام این بساط خس و خاشاک زیر دست و پا می شود، نه این که حضرت می آیند و همین بساط را اخلاقیش می کنند. این که اخلاقی شدن نیست، کل این بساط جمع می شود. بنابراین اگر سنن محقق می شود برای این نیست که ما دنبال همین بازیگری خودمان باشیم، سنن الهی که با بازیگری جمع نمی شود. باید محیط حیات دنیا تبدیل به محیط حیات الآخره بشود «وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ»(عنکبوت/۶۴) فرمود حیات دنیا محیط ولایت دشمنان ماست و حیات آخرت محیط ولایت ماست. بنابراین آن چیزی که محقق می شود حیات الآخره و سنن و احکام مناسبات حیات الآخره هستند، نه این که همین حیات دنیاست که پوشش احکام الهی بر آن واقع می شود. مناسبات حیات الآخره را پوشش قرار می دهند، برای حیات الدنیا چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد. آن چیزی که اتفاق می افتد، اول حیات الاخره محقق می شود و بعد مناسبات حیات الآخره که سنن و احکام هستند در عالم جریان پیدا می کند.

پی نوشت ها:

(۱) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص: 410

(2) كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص: 515

(3) كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص: 668

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 374

(5) تفسير القمي، ج‏2، ص: 155

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 242

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 146

(8) تفسير القمي، ج‏2، ص: 425

(9) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 589

(10) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 773