نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 06 آبان 1400 - Thu, 28 Oct 2021

شهادت حضرت رقیه در هیات آل الله/ رسیدن به جامعه کریمانه و عصر ظهور با زیارت اربعین

 متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 11 مهرماه 98 است، که به مناسبت شهادت حضرت رقیه سلام علیها در هیات آل الله، منزل شهیدان میرقیصری ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ در ارتباط با زیارت سیدالشهداء علی الخصوص زیارت اربعین روایات متعددی نقل شده است و ثواب ها و برکات فراوانی برای این موضوع نقل شده است که کریم شدن یکی از جلوه های این زیارت است. در واقع کرامت امام موجب می شود فردی که با نیت خالص برای زیارت می رود نیز کریم شود. در جامعه مومنین امام محور جامعه و شاخصه ای برای درجه بندی افراد است. هر چه فرد بیشتر به امام نزدیک شود، در طبقات بالاتری قرار داشته و با تقواتر است و در حقیقت ملاک کرامت افراد و تقوا و تقرب به امام می باشد.

فضائل زیارت سیدالشهداء علیه السلام

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . یکی از مهمترین عباداتی که بر آن تأکید شده است و شاید ما در مستحبات عبادتی نداشته نباشیم که انقدر مورد تأکید قرار گرفته باشد، زیارت سیدالشهداء و گریه بر ایشان است؛ این ها عباداتی هستند که از نظر فقهی جزو واجبات نیستند یعنی فقها فتوای واجب بودن زیارت سیدالشهداء را ندادند. البته برخی از فقها مثل مرحوم علامه مجلسی در بحار گفته اند زیارت امام حسین مانند حج، یک بار در عمر واجب است ولی معمولا فقها فتوا به وجوب آن نداده اند. البته روایاتی هستند که زیارت نرفتن انسان را توبیخ می کنند و شاید به این علت این فقها زیارت سید الشهداء را واجب می دانند. زیارت سیدالشهداء یکی از مستحباتی است که بیش از هر عبادت دیگری برای آن فضیلت ذکر شده است. همچنین گریه بر سیدالشهداء نیز اینگونه است و جزو عباداتی است که برای واجب بودن آن فتوایی وجود ندارد ولی از مستحباتی است که شاید عمل مستحبی یا حتی واجبی نباشد که اینقدر ثواب برای آن ذکر شده باشد.

 یکی از مداحان عزیزی که برای مرحوم آیت الله العظمی بهجت می خواندند نقل می کردند حضرت آیت الله العظمی بهجت فرمودند که اگر از من بهجت بپرسند میگویم گریه بر سیدالشهداء ثوابش از نافله شب بیشتر است، چون انسان در نافله شب، در آن قنوت نماز وتر توجهات باطنی پیدا می کند ولی در روضه سیدالشهداء انسان از همان اول مشغول عبادت قلبی و روحی می شود. انسان روحش متوجه به ساحت مقدس سیدالشهداء و ساحت ربوبی می شود. اکنون عزیزان باید تحلیل کنند که این ثواب ها به چه معناست؛ زیرا ثواب به این معنی نیست که همینطوری یک چیزی به آدم می دهند بلکه باید یک اتفاقی در عالم بیافتد.

مثلا فرض کنید اگر می گویند انسان را شفاعت می کنند و بهشت می برند، آدم گناه کار وآلوده را در بهشت نمی برند، باید ابتدا تطهیر شود. امام از انسان سرپرستی میکند تا از آلودگی ها و صفات رذیله پاک شود سپس این فرد به بهشت وارد می شود. مثلا در یک روایتی داریم تسنیم نهری متعلق به امیرالمومنین علیه السلام است مثل کوثر که متعلق به وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است، کسی که در ورودی بهشت وارد تسنیم می شود، حسدش پاک می شود یعنی این صفت رذیله انسانی حسد شستشو می شود و سپس انسان وارد بهشت می شود زیرا حسادت و بخل که نمی توانند وارد بهشت شوند بنابراین آدم باید اول تطهیر بشود و سپس وارد بهشت شود. اگر می گویند ثواب زیارت سیدالشهداء این است که انسان پاک می شود، این پاک شدن به حرف نیست بلکه باید یک اتفاقی بیافتد.

 اشک بر سیدالشهداء طهارت نفس می آورد «إِنْ بَكَيْتَ عَلَى اَلْحُسَيْنِ حَتَّى تَصِيرَ دُمُوعُكَ عَلَى خَدَّيْكَ غَفَرَ اَللَّهُ لَكَ كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِيراً كَانَ أَوْ كَبِيراً قَلِيلاً كَانَ أَوْ كَثِيراً»(1) امام رضا علیه السلام به ریان بن شبیب فرمود اگر اشکت بر صورتت جاری شد، خدا همه گناهان کوچک و بزرگ و کم و زیادت را می آمرزد. فرمود روزی که قلوب می میرند حیات قلب می آورد، این قلب نمی میرند «مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً يُحْيَا فِيهِ أَمْرُنَا لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ اَلْقُلُوبُ»(2).حیات قلب، طهارت نفس و آثار دیگر زیارت سیدالشهداء،آثار فوق العاده ای اند که جای دیگری وجود ندارد.

گاهی ثواب آن با حج مقایسه شده است و فرموده اند در هر قدم آن ثواب یک حج و یک عمره است. مرحوم مجلسی بزرگ، پدر علامه مجلسی در شرح بر من لا یحضره الفقیه این روایت را نقل می کنند که اگر کسی غسل کند و از فرات و پیاده به سمت حرم سیدالشهداء حرکت کند، هر قدم ثواب یک حج دارد. ایشان می گویند از این فراتی که از حله می گذرد تا کربلای امام حسین شصت هزار قدم است ولی شصت هزار قدمی که اگر کسی در آن جا غسل کند و پیاده به سمت حرم سیدالشهداء حرکت کند، ثواب شصت هزار حج نصیبش می شود.

امام صادق علیه السلام در کامل الزیارات فرمودند «منْ خَرَجَ مِنْ مَنْزِلِهِ يُرِيدُ زِيَارَةَ قَبْرِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ إِنْ كَانَ مَاشِياً كَتَبَ اَللَّهُ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةً وَ مَحَى عَنْهُ سَيِّئَةً»(3) اگر کسی از خانه خود خارج بشود و اراده زیارت قبر حضرت را داشته باشد، اگر پیاده برود هر قدمی که برمی دارد یک حسنه برای او می نویسند. یعنی یک ثوابی بر ثواب هایش، یک خیری بر خیراتش در نامه عمل افزوده می شود و یک گناه هم از او پاک می شود.

گاهی انسان به ذهنش می آید که ما انقدر گناه نداریم ولی اینگونه نیست؛ حساب و کتاب که کنند معلوم می شود. اگر انسان بفهمد گناه تا کجا می رود می فهمد که اینگونه نیست. استادی داشتیم ایشان می گفت ما همه مان تجربه کرده ایم که در بچگی آجرها را پشت سر هم می چیدیم و یک تلنگر به آجر اول می زدیم. صد تا هزار تا آجر روی هم می ریخت. گناه در واقع تلنگر به آجر اول است و یک جا نمی ماند. انسان گاهی با یک گناه جامعه ای را بهم می زند. در روایات داریم مواخذه گناه تا هفت نسل می ماند. تا هفت نسل آثار انسان می ماند. گاهی با یک گناه انسان نسل ها را به هم می ریزد.

بنابراین وقتی خدای متعال می خواهد از آمرزش و مغفرت بحث کند می فرماید «وَ لِلَّهِ جُنودُ السَّماواتِ وَالأَرض»(فتح/4) همه آسمان ها و زمین لشکر خداست. با این لشکر خدا پاک می کند و آثار گناه مومنین را از بین می برد. لذا حضرت فرمود با هر قدمی که برمی دارد یک سیئه از انسان پاک می شود. سپس فرمود وقتی که به حائر سیدالشهداء می رسد -در محل حائر بحث است که از کجای حرم منظور است- خدای متعال او را جزو مفلحین قرار می دهد «إِذَا صَارَ فِي الْحَائِرِ كَتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْمُفْلِحينَ الْمُنْجِحِينَ حَتَّى إِذَا قَضَى مَنَاسِكَهُ كَتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْفَائِزِينَ».

در قرآن و روایات مفلحین توصیف شده اند که چه کسانی هستند. یکی از این توصیف ها در سوره مومنون آمده است «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ * وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون * وَ الَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ * وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ» فلاح برای آن مومنینی است که در نمازخشوع دارند، از کار بیهوده دوری، زکاتشان را می پردازند و اهل طهارت دامن اند.

 فائزین و مفلحین که در روایت آمد اصطلاح دیگری است که در قرآن توضیح داده شده اند. سپس در روایت می فرماید، وقتی می خواهد برگردد، فرستاده ای از طرف وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم می آید و به این زائر پیغام می دهد که وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به شما سلام رساند و سپس فرمودند که به شما بگوییم خدا گذشته ات را پاک کرد، از نو زندگی را شروع کن. یعنی انسان وقتی زیارت برود پاک پاک می شود و وقتی برمیگردد حضرت فرمودند مثل فرزندی که از مادر متولد می شود زندگیت را از نو شروع کن. همه ما بسیار دوست داریم مثلا به اول جوانی مان برگردیم و خطاهای گذشته را مرتکب نشویم؛ بعد از زیارت گویا به ما می گویند گذشته ات تمام شد از نو شروع کن، این وعده بسیار بزرگی است بعلاوه این که زیارت طول عمر و وسعت رزق هم می آورد. یعنی امکانات و عمرش را هم به انسان می دهند.

در روایات داریم کسی جلوی حضرت امیر سلام الله علیه، استغفرالله گفت. حضرت فرمود استغفار که لفظ نیست؛ می دانی استغفار چیست؟ «الاستِغفَارُ دَرَجةُ العِلِّيّينَ»(4) آنهایی که در مقام علییّن اند می توانند استغفار کنند. استغفار شش معنا دارد؛ اول پشیمانی بر گذشته  ها و تسلیم نسبت به آینده است. آدم از گذشته پشیمان و نسبت به آینده مصمم که شد، حقوق الهی و حقوق مردم را می دهد، به اندازه ای که لذت گناه را برده است باید بر خودش سختی عبادت را بچشاند.

فرمودند «اَلْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى اَللَّحْمِ اَلَّذِي نَبَتَ مِنَ اَلسُّحْتِ فَتُذِيبَهُ بِالْأَحْزَانِ حَتَّى يَلْصَقَ اَلْجِلْدُ بِالْعَظْمِ وَ يَنْشَأَ بَيْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِيدٌ» این گوشتی که از لذت حرام روییده را باید با غصه آب کنی و پوست را به استخوان بچسبانی سپس گوشت جدید بروید. این می شود توبه و الا تا آثار لذت حرام هست اجازه نمی دهد لذت بندگی را ببری. بیدار هم بشوی نمی گذارد از جایت بلند شوی. این امر دشوار در زیارت سیدالشهداء رخ می دهد و از طرف وجود مقدس نبی اکرم برای فرد بشارت می آورند که از نو شروع کن، همه گذشته ات پاک شد، زندگیت را از نو بگیر. این از بشارت های فوق العاده بزرگی است که در این روایت به انسان داده شده است .

نیت ها در زیارت متفاوت است؛ این که ثواب های مختلفی از یک حج عمره تا هفتاد هزار حج عمره و گاهی بیشتر برای زیارت گفته شده است، یک نکته اش همین است که افرادی که به زیارت می روند متفاوت اند. دیگر عبادات نیز مانند نماز متفاوت اند. دو نفر در کنار هم نماز می خوانند، یک نفر در معراج و دیگری روی زمین است. زیارت هم همینطور است ولی کمش حج عمره است.

روایتی از سدیر درباره زیارت داریم که سدیر بیان می کند، حضرت فرمودند هر روز به زیارت جد ما می روی؟ گفتم خیلی راهم دور است. حضرت فرمود که بالای بام و بلندی برو، سمت راست و چپ را نگاه کن و یک جمله بگو «السلام علیک یا ابا عبدالله السلام علیک و رحمه الله و برکاته» این ثواب یک حج و یک عمره را دارد. سدیر می گوید من بعد از آن گاهی بیست بار سیدالشهداء را در روز اینطوری زیارت می کنم. ثواب یک حج و عمره بسیار زیاد است، یک سلام به اندازه یک حج آدم را جلو می برد، یک حج اگر فرار الی الله است انسان از نفس و از همه شیاطین به سمت خدا فرار می کند.

در حج و در هر سلامی این اتفاق می افتد. انسان پناهی پیدا می کند و از گذشته خودش به سوی خدا فرار می کند. هر وقت انسان خسته شد به بالای بام برود و سلام دهد، این فرار اتفاق می افتد. «فَفِرُّوا إِلَی اللهِ یَعْنِی حُجُّوا إِلَی بَیْتِ اللَّهِ»(5). این روایت بابی در کامل الزیارات دارند؛ کسی که شوقا می رود، یعنی دلش برای امام حسین تنگ می شود، مثل حارث همدانی که نیمه شب در خانه حضرت امیر را زد و به امام گفت دلم بی قرار شده بود، نتوانستم تحمل کنم. آمدم شما را ببینم بروم. یک موقع انسان دلش تنگ می شود و به قصد زیارت امام حسین با شوق به راه می افتد.

روایت دیگری داریم که هارون بن خارجه از امام صادق علیه السلام سوال کرد «قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا لِمَنْ أَتَى قَبْرَ اَلْحُسَيْنِ زَائِراً لَهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ يُرِيدُ بِهِ وَجْهَ اَللَّهِ وَ اَلدَّارَ اَلْآخِرَةَ فَقَالَ لَهُ يَا هَارُونُ مَنْ أَتَى قَبْرَ اَلْحُسَيْنِ زَائِراً لَهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ يُرِيدُ بِهِ وَجْهَ اَللَّهِ وَ اَلدَّارَ اَلْآخِرَةَ غَفَرَ اَللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ ثُمَّ قَالَ لِي ثَلاَثاً أَ لَمْ أَحْلِفْ لَكَ أَ لَمْ أَحْلِفْ لَكَ أَ لَمْ أَحْلِفْ لَكَ»(6) کسی که قصد خدا را بکند و قصد دیگری نداشته باشد و با معرفت به حق او می آید و حضرت را زیارت می کند چه ثوابی دارد؟ حضرت فرمودند کسی که با این خصوصیات زائر باشد خداوند همه گناهان گذشته اش را می آمرزد و آینده اش را هم تضمین می کند. سپس سه بار فرمود می خواهی قسم بخورم تا ثابت شود؟

حضرت در روایات دیگری ثواب های فوق العاده ای در باب زیارت نقل کرده اند. مثلا حضرت می فرمودند که از بس ثواب آن زیاد است که من نمیتوانم آن را نقل کنم و یا فرمود ثواب هزار حج، هزار عمره، هزار شهید در بدر، هزار عبد آزاد کردن برای کسی که با شوق به زیارت امام حسین می رود محاسبه می شود؛ این ثواب ها معنایش این است که می شود در زیارت امام حسین به این ثواب رسید ولی ممکن است کسی برسد و کس دیگری نرسد، ولی شدنی است.

قسمت عجیب روایات این است که حضرت فرمود این ثواب ها را تا اینجا به او می دهند. سپس حضرت قیامت او را تضمین می کنند. فرمودند ملائکه بدرقه اش می کنند، اگر در آن سال از دنیا برود او را تشییع می کنند، در قبر برایش استغفار می کنند، همین که در قبر می رود تا چشم کار می کند قبرش گشوده می شود و وارد بهشت می شود. ملائکه که برای سوال و جواب می آیند با مدارا و محبت با او برخورد می کنند، وقتی محشور می شود در صحنه محشر به حدی چهره اش نورانی است که نور چهره اش ما بین مشرق و مغرب را روشن می کند و همه اهل محشر آرزو می کنند ای کاش زائر امام حسین بودند و اینطوری زیارت رفته بودند.

اینها چیزی جز برکات امام نیست در واقع این ملائکه تجلیات امام هستند. سرچشمه این نورانی شدن همه از امام و در واقع ظهور نور اوست. در روایات داریم «وَ قُبُورُكُمْ فِي اَلْقُبُورِ» برزخ مومنین به برزخ امام متصل می شود و تا قیامت نورش از آنجا می آید. سپس فرمودند در قیامت هم در بهشت بر سر سفره هایی می نشینند که مائده های نورانی در این سفره هاست.

از دیگر آثار زیارت سیدالشهداء علیه السلام این است که سیدالشهداء برای آدم دعا می کنند. در روایت هست شخصی به حضرت عرض کرد اگر اکنون قبر امام حسین را بشکافیم بدن مطهر سیدالشهداء اینجاست یا به عالم بالا رفته است؟ حضرت فرمودند امام حسین در آن مقام عالی بهشت مهمان رسول خدا هستند. می بینید که حضرت جواب ندادند که بدن اینجا هست یا خیر. جسم امام هم چیز فوق العاده ای است، «اَشْهَدُ اَنَّ دَمَکَ سَکَنَ فِی الْخُلْدِ» خون امام حسین در آن مقام قرار گرفته است. داریم در روایات حضرت خون های حضرت علی اصغر را که پاشیدند به طرف زمین برنگشت.

امام علی علیه السلام فرمودند امام از همان مقام نظر به زائر دارند. عجیب این است که فرمود تک تک زائرین خودشان را به اسم پدر و مادرشان می شناسند. سپس فرمود می دانند در خُرجین شان چه برای سفرشان برداشتند و این را هم می دانند که این چه نوع زائری است؛ سفرش سفر ریاضت است یا سفر متفاوتی است. بعد فرمود که خودشان برای تک تک زائران و پدرشان استغفار می کنند. امیرالمومنین عرضه می دارند شما هم استغفار کنید، امیرالمومین هم استغفار کند. البته حضرت سپس فرمودند که نسبت به مجالس عزاداری آنها هم همینطور است. تک تک عزاداران خودشان را می شناسند و برایشان استغفار می کنند. استغفار امیرالمومنین فیض بسیار بزرگی است که ما از آن محروم و غافلیم و کم استفاده می کنیم.

امام، محور درجات در جامعه

پس این سفر بسیار فوق العاده است؛ هر وقت انسان زیارت امام برود اینگونه است. می شود جوری زائر شد که در هر قدم یک حج عمره به او بدهند. در هر قدم یک فرار الی الله. از نفس به سمت خدا بروی باز در قدم بعدی همینطور است. حضرت در یک روایتی فرمود «لَوْ يَعْلَمُ اَلنَّاسُ مَا فِي زِيَارَةِ قَبْرِ اَلْحُسَيْنِ مِنَ اَلْفَضْلِ لَمَاتُوا شَوْقاً»(7) اگر می دانستند که ثواب زیارت چقدر است در اشتیاق زیارت جان می دادند.

حال در زیارت اربعین خصوصیتی است که بنده گمان می کنم در اربعین ظهور کرامت امام حسین علیه السلام است. ظهور کرامت است و ما مهمان کرامتیم، چیزی که که در سفر اربعین لذت و بهجت معنوی ایجاد می کند. زائرینی که با وجود خستگی راه، نبود امکان استراحت و خیلی امکانات دیگر به این سفر می روند دوباره سال بعد اولین کسانی اند که آماده سفر اربعین می شوند. نکته اش این ظهور کرامت و مهمان کرامت امام حسین علیه السلام شدن است.

روابط مومنین در جامعه ایمانی رابطه کرامت است و کریم ترین ها بالاترند. «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ»(حجرات/13) ما اختلاف قبیله و رنگ و نژاد را قرار دادیم تا اینطوری شناخته شوید. یک سلسله امور منوط به این تمایزهاست ولی این موجب شرافت و کرامت نیست. این طور نیست که عرب بر عجم، سفید بر رنگین پوست شرافت داشته باشد، اینها شرافت و کرامت نیست بلکه در نزد خدا فرد با تقوا تر با کرامت تر است.

تقوا را تقرب به امام معنا کنید. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ»(توبه/119). درجات کرامت در جامعه مومنین تابع درجات تقوای الهی است. تابع درجات تقرب به خدای متعال و تقرب به امام است. هرکسی به امام نزدیکتر است مکرم است. مکرم بودن یعنی آدمی که مورد کرامت الهی قرار می گیرد صفت کرامت پیدا می کند. یعنی هرکسی نزدیکتر است کریم تر است. در جامعه مومنین درجات هست اما درجات براساس نژاد و رنگ و اینها نیست اولا درجات براساس تقوا و تقرب به خدا و تقرب به امام است «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ»(حجرات/1) مدار تقوا این است که چه کسی بهتر پشت سر حضرت حرکت می کند و با حضرت راه می رود.

انقدر ما تقوا را پیچیده می کنیم که نمی شود کسی متقی بشود. تقوا یک شاخصه بیشتر ندارد هر کسی با امام بهتر راه می رود متقی تر است. هرکس از امام جدا می شود بی تقواست. شاخصه اصلی آن این است که هرکسی نزدیکتر به امام است و بهتر در برنامه امامش حرکت می کند و نقشه مستقل نمی کشد این فرد متقی تر است. وقتی انسان مکرم نزد خدا کرامت پیدا کرد و اکرم شد صفت کرامت پیدا می کند. صفت کرامت به این است که انسان در نزد خدا مورد اکرام الهی قرار بگیرد. آن زمان است که کرامت الهی در وجود انسان تجلی پیدا می کند.

در سوره مبارکه فجر وقتی می خواهد عامل ثبوت انسان را توضیح بدهد که چطور انسان سر از طغیان در می آورد و طاغی می شود، می فرماید «فَأَمَّا الْإِنْسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ * وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ * كَلَّا بَلْ لَا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ * وَ لَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ»(فجر/15-18) وقتی خدای متعال انسان را مورد امتحان قرار می دهد، اکرامش می کند، به او نعمت می دهد. انسان می گوید پروردگارم من را اکرام کرد. ولی خدای متعال می فرماید اینگونه نیست. پس پیداست آن اکرام به معنی امکانات و آبرو دادن است. به او موقعیت می دهیم و به خاطر امتحان خیال می کند کرامت پیدا کرده است. این کرامت نیست.

شاخصه کرامت چیست؟ کسی نزد خدا کریم است که صفت کرامت پیدا کند. کریم ها نمی توانند ببینند کسی زمین گیر شده است. کریم فقط دنبال بهره خودش از دستگیری از زمین خورده هاست و دیگران را هم به این بهره دعوت می کند. کریم کسی است که؛ در آن جایی که باید، کرامت را خرج می کند. کریم یعنی آن کسی که یتیم را اکرام می کند، نمی تواند زمین خورده ها را ببیند بهره می برد و دیگران را نیز به استفاده از این حظ دعوت می کند.

هرکس بالاتر است کریمتر است. خدای متعال به کسانی که کریم تر اند زیردست های بیشتری می دهد. هرچه کریمتر باشد او را بالاتر می برند و این درجات کرامت است. لذا جامعه اگر مومن شد، محورش امام است. در واقع خود امام حقیقت تقوا است. هرکسی متقی است شعاعی از امام در وجودش است لذا هرچه کرامت دارند ذیل کرامت امام است. محور و درجات جامعه امام می شود. در این درجات همه محترم اند و هیچ کسی احساس حقارت نمی کند.

نمونه دیگر که خداوند در جامعه مومنین قرار داده است و شاید بر مدار تقوا هم نباشد کرامتی است که در آن پدر و مادر بچه شان را کریمانه اداره می کنند. البته کرامت خیلی لطیف تر از این است. هیچ فرزندی هیچ وقت در خانه پدر و مادرش احساس حقارت نمی کند با این که ممکن سالها تحت تکفل باشد ولی احساس حقارت نمی کند.

«وَ يَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ»(رعد/25). شیطنتی که دنیای غرب می کند این است که رشته هایی که خدا گذاشته است را پاره می کند و به جای آن رشته های دیگری می گذارد و بچه را از دست پدر و مادرش در می آورند و تحت الحمایه دولت قرار می دهند. دولت نیز مثلا از او در مقابل پدر و مادر دفاع می کند. این بازی هایی که به اسم حقوق بشر در می آورند روابط جامعه را از کرامت بیرون می برند. رابطه در جامعه مومنین رابطه کرامت است و درجات دارد «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ»(مجادله/11). اما درجات، درجات کرامت است. هر کسی کریم تر و با تقوا تر است، هرکسی دامنش را بهتر جمع کرده و بهتر با خدا و امام راه رفته است درجه اش بالاتر است.

شیاطین می خواهند این روابط جامعه مومنین را به هم بزنند که داستان به هم زدن آن در سوره حجرات به خوبی آمده است. «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَی مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ»(حجرات/6) با یک خبر دروغ صدایی در عالم راه می اندازد و می خواهد مردم را از نبی اکرم جلو بیاندازد. یک سر و صدایی، یک خبر فاسقی می آید تا جامعه را به هم بریزد. در این آیه «فتبینوا» به چه معناست؟ حالا بحثی که اصولیین فرمودند سر جای خودش محترم ولی در آیه بحث چیز دیگری است.

در آیه بعدی داریم «وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ  لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَان»(حجرات/7) یک فاسقی خبر آورد می خواهد جامعه را به هم بریزد دنبالش راه نروید و بدانید رسول خدا حد تعادل است با او راه بروید که اگر او دنباله رو شما بشود شما به رنج می افتید.

«وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ»(حجرات/9) این خبری که فاسق می آورد جامعه مومنین را تا اقتتال هم پیش می برد، بیایید آنها را به مدار امام برگردانید. دستگاه ابلیس، اولیاء طاغوت، سقیفه آن چیزی که معیار کرامت نیست مانند رنگ و پوست و نژاد و عرب و عجم را در میان می آورد.

ظهور و تجلی کرامت

جامعه وقتی حول امام شکل بگیرد، مدارش درجات تقوا می شود. درجات همراهی با امام، درجات تحمل ولایت امام و طبیعتا درجات کرامت. لذا در جامعه مومنین همه مهمان کرامت اند و هیچ کس احساس حقارت نمی کند. در حقوقی مثلا حقوق جزائی برابرند ولی اساس درجات کرامت است. یک جلوه این را شما در اربعین می بینید چون می دانید صفت کرامت برای امام است و آدم هایی که کریم می شوند کرامتشان از امام است.

در حدیث عقل و جهل این استفاده می شود که تخلق به اخلاق یعنی تحمل ولایت. به اندازه ای که ولایت را تحمل کنیم و از دشمنان تبری بجوییم از جهل دور می شویم و صفات کریمه در ما ظاهر می شود. آن چه شما در این سفر می بینید ظهور کرامت امام علیه السلام است و همه مهمان کرامت ایشان اند. البته ظهور یک جلوه، تجلی محدودی دارد؛ همینطوری که صاحبخانه کریم است مهمان می تواند مهمان کریمی باشد. همینطوری که ما از اخلاق صاحبخانه اگر کریم باشد لذت می بریم صاحبخانه هم اگر مهمان کریم برایش بیاید لذت می برد. اصلا رابطه کرامت رابطه محبت و انس و ابتهاج و لذت است.

در احوالات امام هفتم ارواحنا فداه در بحار نقل کرده است که یک عده از شیعیان حضرت از مکه می آمدند. حضرت به استقبالشان آمدند و دستور دادند پذیرایی مفصلی از آن ها کردند. بعد از آنها سوال کردند که روابط تان با همدیگر چطور است؟ عرض کرد خیلی خوب. فرمود اگر یکی از شما احتیاج داشته باشید اجازه دارید به اندازه نیازتان سکه های طلای برادرتان را بردارید و بعد به او برگردانید؟  گفت نه آقا. حضرت فرمود پس هنوز آن طوری که ما می خواهیم نشده اید.

 زمان امام صادق قیام هایی اتفاق افتاد که بعضی خیال می کردند به نفع ائمه است. در یک روایتی دارد شخصی محضر امام آمد و گفت آقا شما بیایید وسط، قیام به نفع شما تمام می شود ولی حضرت قبول نکردند. از کوفه، از خراسان که مرکز شیعیان بود مکرر نزد حضرت می آمدند و میگفتند آقا ما آماده ایم، شما پا به رکاب کنید. حضرت فرمود شما اگر احتیاج داشته باشید دست در جیب هم می کنید یا اجازه ندارید؟ آن ها هم می گفتند نه. آقا هم می فرمود شما نسبت به مالتان بخیلید پس نسبت به جانتان بخیل تر هستید. شما هنوز مالتان مال خودتان است. در محبت امام به جایی نرسیده اید که جمع المال بشوید پس جانتان هم این گونه است.

داستان ابوهارون مکی است. امام یار اینطوری می خواهد. از خراسان آمده بود. به امام صادق عرض کرد آقا همه خراسانی ها هزاران نفر شمشیر به دست آماده اند. شما بیایید کار به نفع شما تمام می شود. حضرت فرمودند تنور را داغ کنید تا آقای خراسانی برود در آن بنشینید. گفت آقا عذرخواهی می کنم حرف بدی نزدم. حضرت بحث را برگرداندند و شروع کردند از احوال خراسان و مردم خراسان پرسیدن که ابوهارون مکی آمد سلام کرد. حضرت به او هم گفت در تنور روشن بنشیند و هارون کفشش را رها کرد و در تنور نشست. ساعتی حضرت با این خراسانی صحبت کردند. می گوید دیدم همه خراسان و مردم خراسان را مثل کف دست می شناسد.

بعد فرمودند یک سری به این برادر مومنمان بزنیم. آمدند دیدند مثل گلستان وسط آتش نشسته است. حضرت فرمود خراسانی از این آدم ها چند تا داری؟ گفت آقا هیچی. گویا وقتی به ظهور نزدیک می شویم، آدم های کریم جمع المال می شوند. دوست دارند برادر مومنشان بیاید امکاناتشان را بردارد و کمتر از این سفره بر می دارند و بیشتر در سفره می گذارند. در فداکاری و محبت حول امام مسابقه می دهند.

این سفری که ما بر محور امام حسین می رویم، تجلی آن زیارت اربعین اهل بیت هم هست. باب از آنجا گشوده شده و تجلیش در اینجا دیده می شود. یعنی در این سفر محبت نسبت به امام تجلی پیدا می کند و کرامت حضرت نمایان می شود. این است که لذت بخش است و الا به حسب ظاهر راه، راه سختی است. کرامت در دوران ظهور به وفور تجلی می کند. اصلا ظهور به همین معناست. ظهور یک معنا بیشتر ندارد آن هم این که امام کلمه تامه مغیب الهی است که همه خیرها در او خلاصه می شود «إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ». این کلمه تجلی می کند و از عالم غیب ظاهر می شود و به ارکان و عناصر وجودی مومنین تبدیل می شود که در آن زمان تجلی امام است. تبدیل می شود به روابط اجتماعی. هرجا می روی بوی امام و صبغه الله است. جامعه جامعه کرامت است که یکی از تجلی های آن اربعین است. ان شاء الله تجربه اربعین در جامعه مومنین گسترش پیدا کند و به آن فتح عظیم که تجلی و ظهور امام علیه السلام است منتهی شود.

پی نوشت ها:
(1) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 130
(2) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 73
(3) كامل الزيارات، النص، ص: 132
(4) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 549
(5) من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص: 199
(6) كامل الزيارات، النص، ص: 144
(7) كامل الزيارات، النص، ص: 142