نسخه آزمایشی
جمعه, 02 مهر 1400 - Fri, 24 Sep 2021

جلسه آخر شهادت امام صادق عليه السلام در مسجد اعظم/ اقدامات دشمنان دين و مقابله همه جانبه امام صادق عليه السلام با آنها

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 8 تیرماه 98 است، که به مناسبت شهادت امام صادق علیه السلام در مسجد اعظم ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ یکی از کارهای مهم امام صادق علیه السلام ایستادن در مقابل جریان محاده و مرزبندی با آن بود که دستگاه نفاق و شیطان در جامعه بنیان نهاده بودند.حضرت با این کار مانع از انحراف دین به سمت و سوی دیگری شدند. این اقدامات هم در اصول و هم در فروع بود چرا که جریان نفاق در هر دو سعی داشت که آن را به انحراف بکشد.

جریان محاده

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . اگر بخواهیم ببینیم که وجود مقدس امام صادق علیه السلام چه کردند و چه تصرفی در جامعه مومنین و جامعه شیعه داشتند و کدام ساحت از جامعه مومنین را شکل دادند و ساختند باید یک توجهی کنیم که جبهه مقابل حضرت چه کار می کرده و نقشه و طرح جبهه مقابل را ببینیم. این حرف درستی است که امام صادق علیه السلام حدود دین و شریعت را معین کردند و از این که دین یک معنویت مبهمی باشد که هر کسی به نفع خودش او را تعریف بکند و چارچوبه های او را بچیند از این جلوگیری کردند ولی از این مطلب و نقشی که حضرت ایفا فرمودند کمی گسترده تر است.

در قرآن از یک جریانی به ویژه در سوره مبارکه مجادله مکرر گفتگو شده است. در سوره مبارکه مجادله سخن از یک فرع فقهی و از یک حکم شروع می شود و آن حکم ظهار است که خدای متعال آن را نفی می کند. این حکمی است که در جاهلیت بوده که همسران خودشان را تشبیه به مادر می کردند و حکم مادر را برای آنها پیدا می کرده است. خدای متعال به شدت با این مقابله می کند و می فرماید که «إِنْ أُمَّهاتُهُمْ إِلاَّ اللاَّئي »(مجادله/۲) مادر انسان آن کسی است که انسان را متولد کرده است و اینطور نیست که ما بتوانیم با قرارداد کسی را مادر قرار بدهیم.

بعد یک حکم سنگینی برای کسانی که قصد مقابله با خدای متعال را ندارند ولی مخالفت می کنند و معصیت می کنند و ظهار می کنند، یک کفاره سنگینی بیان می کند. بعد از این کفاره آن وقت قرآن وارد یک بحث دیگری میشود و می فرماید «إِنَّ الَّذينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ كُبِتُوا كَما كُبِتَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِم »(مجادله/۵) آنهایی که با خدا و رسول محاده می کنند اینها دچار هلاکت و نابودی می شوند و این سرنوشت قبلی ها بوده و برای بعدی ها هم همین است. قرآن اینجا از یک جریان محاده ای رونمایی می کند. محاده یعنی در حدود با خدا درگیر شدن. خدای متعال یک حدودی قرار داده که محادین می خواهند این حدود را به هم بزنند و جای او یک حد دیگری بگذارند، لذا می شود محاده.

این محاده چیست و حدود الهی چه چیزهایی هستند که اینها می خواهند این حد را به هم بریزند؟ اولا این حدود قرارداد نیست که خدای متعال یک جوری قرارداد کرده که اینها می آیند و یک قرارداد دیگری می کنند، این حدودِ الوهیت خدای متعال است. خدای متعال اله همه عالم است «وَ هُوَ الَّذي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِله »(زخرف/۸) همه عالم یک اله بیشتر ندارد و اله فقط اوست و همه او را عبادت می کنند «يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْض »(جمعه/۱) خدای متعال می فرماید ما به آسمان ها و زمین گفتیم «ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً»(فصلت/۱۱) باید طاعت کنید و اگر نیایید به زور شما را می آوریم، آنها هم گفتند ما همه مخلوقات مقام طوع و بندگی داریم و احتیاج به جبر نیست «قالَتا أَتَيْنا طائِعين » ولی خدای متعال می فرماید ما به انسان اختیار دادیم و او می تواند خدا را بپرستد و می تواند خدا را نپرستد.

در آیت الکرسی خدای متعال الوهیت خودش را معرفی می کند «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوم »(بقره/۲۵۵)، که از جاهایی که خیلی بدیع و عجیب الوهیت خدای متعال توضیح داده شده همین آیه مبارکه آیت الکرسی است ولی بلافاصله بعدش می فرماید «لا إِكْراهَ فِي الدِّين »(بقره/۲۵۶)  ما شما بندگان را در پذیرش الوهیت مجبور نکردیم که خدا را بپرستید، به شما اختیار دادیم که می توانید خدا را بپرستید یا می توانید از پرستش خدا خارج بشوید. منتها در آیه بعد می فرماید اگر خدا را پرستیدید «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا»(بقره/۲۵۷) ما هم ولایت شما را به عهده می گیریم «يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور» اگر غیر را پرستیدید، از پرستش خدا خارج شده اید «وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات » اکراهی نیست و ما شما را مجبور نکردیم.

این مطلبی که در سوره مبارکه کافرون خدای متعال به آن اشاره فرموده همین است. اینها با حضرت آمدند و اول حضرت را تهدید کردند که دست از خدایانت بردار و تهدید و مقابله می کردند. بعد دیدند که حضرت استوارتر از این حرف هاست و آمدند حضرت را تطمیع و ترغیب کردند و گفتند چه میخواهی؟ اگر بخواهی تو را رئیس قریش می کنیم، این حرفها را برای چه می زنی؟ بهترین همسران را به شما می دهیم، مال و هرچه که بخواهی را در اختیارت قرار می دهیم ولی از این حرفها و دعوت ها دست بردار. باز هم دیدند نشد. این بار آمدند با حضرت وارد گفتگو و معامله شدند و گفتند شما بیا خدای ما را بپرست، ما هم خدای تو را می پرستیم. یک روز ما می آییم مسجد و شما هم مثلا یک روز بتکده بیایید.

این معنایش این است که پیامبر خدا مشرک بشود، آنها که موحد نمی شوند. کسی که بت می پرستد یک روز مسجد و یک روز هم بتکده می آید. این که مشرک است، این که بت پرست است و خدای متعال را هم کنار بت ها می خواهد قرار بدهد. می خواهند پیامبر را در وادی خودشان بکشانند و حضرت بت پرست بشود. می فرماید پیامبر ما «قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُون »(کافرون/۱) خطاب به کل جبهه کفار در عالم و در تاریخ است، خطاب به سرانشان و آنهایی که دنبال آنها حرکت می کنند است «لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُون»(کافرون/۲)  من که خدای شما را نمی پرستم «وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُد»(کافرون/۳)  شما هم خدای من را نمی پرستید. نه من بت می پرستم و نه شما خدا می پرستید و دوباره باز تکرار می شود «وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّم »(کافرون/۴) من خدایان قبلی شما را هم نمی پرستم، چون خدای آنها تبدیل می شود، سنگ و چوبها تبدیل می شوند به یک بساط دیگری.

شیاطین و اولیاء طاغوت بت پرستی را عوض می کنند، یک بار چوب و سنگ و خرماست و یک بار تبدیلش می کنند به چیز دیگری. در دوره جاهلیت از خرما بت درست می کرد و بالا سر خودش در بیابان می گذاشت که محافظش باشد و فردا صبح هم خرماها را می خورد. این یک جور بت پرستی است و یک جور بت پرستی هم بت پرستی امروز است. بت پرستی، بت پرستی است چه خرما را بپرستی و چه کل کره زمین و چه هرچه را بپرستی. ولی خدای متعال و خدای نبی اکرم یکی بیشتر نیست. لذا «وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُد وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّم » آن خدایی که من می پرستم شما نمی پرستید و خدایان شما را هم من نمی پرستم «لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِيَ دينِ»(کافرون/۶).

موضع اصلی محادین

پس دین چیست؟ دین مناسک پرستش است. کفار هم دین دارند و آنها هم می پرستند و الهشان دنیا و نفس و اولیاء طاغوت هستند. آنها هم دین دارند و حضرت هم دین دارند. دین حضرت دین خدا پرستی است. این که خدای متعال در ذیل آیه الکرسی می فرماید «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ» یعنی همین. یعنی در توحید و پرستش خدای متعال ما انسان ها را مجبور نکرده است. اگر خدا پرستی را اختیار کردیم، خدای متعال ما را به عنوان بنده خودش تحت ولایت در می آورد و اگر هم انتخاب نکردیم از ولایت الله خارج می شویم. پس دین مناسک پرستش است و هم کفار و هم مؤمنین دارند. پرستش تعطیل نمی شود، هم مؤمنین دارند و هم کفار و دعوا سر همین دین است. دعوا بر سر پرستش و معبود است.

اگر اله اوست و بخواهیم خدا را بپرستیم، پرستش و الوهیت او یک حدودی دارد و اینها حدود الله می شوند. اگر هم بخواهیم بت بپرستیم آن هم یک قواعد و حدودی دارد و آن هم حدود بت پرستی است. پس دعوا بر سر حدود الله است. این را خدای متعال در سوره مبارکه طلاق هم می فرماید و باز از فروع بحث شروع می شود. آنجا هم بحث فروع زندگی و خانواده است و آنجا هم شبیه همین است و باز صحبت از حدود الله است. دعوا بر سر حدود پرستش خداست. اگر ما بخواهیم خدا را بپرستیم یک حدود و چارچوبه هایی دارد.

محادین، یعنی آنهایی که محاده می کنند و مقابل حد خدا حد می گذارند. این محادین اصل دعوایشان با خداپرستی است و برای همین محاده می کنند و می خواهند مقابل حدود خدا حدود خودشان را بگذارند تا خدایان آنها و خودشان پرستش بشوند و مردم به جای این که در حد و چارچوب بندگی خدا راه بروند، در چارچوبه الوهیت آنها و پرستش آنها و دنیا پرستی آنها راه بروند. این می شود محاده و این داستان محادین است. بنابراین انگار در این سوره خدای متعال می خواهد بفرماید دعوا سر یک فرع نیست و دعوا بر سر خداست و این محاده هم آنقدر پیچیده می شود که مقابل واضحات هم می ایستند. حتی می خواهند با یک کلمه، با یک جمله با یک قاعده یک شخصی را مادر کسی قرار بدهند و این حدود را هم می خواهند به هم بریزند. اینها که حدود واضحی است، پس دعوا سر چارچوب های پرستش خداست.

یک محادینی هستند مقابل نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و مقابل انبیاء الهی محاده می کنند که اینها یک جبهه شان جبهه کفار هستند؛ مثل فرعون مقابل موسای کلیم، نمرود مقابل حضرت ابراهیم خلیل ولی یک عده ای هم منافقین هستند که محادین در مقابل نبی اکرم هستند. اینها در درون دستگاه نبی اکرم حضور پیدا کردند و می خواهند حدود الهی را به هم بریزند. این محادینی که حدود را به هم می ریزند، حدود را فقط در فروع مثل در نماز و روزه به هم می ریزند و یا نه در اصول هم فروع را به هم می ریزند و محاده در اصول دارند و مقابل اعتقادات اعتقادات درست می کنند؟ اینها مقابل مناسک تربیت روحی انسان مناسک درست می کنند. یعنی با همه حدود الهی مقابله می کنند.

ما حس داریم و این چشم و گوش و زبان حدود و قاعده ای دارند؛ مثلا اینجا نگاه نکن و آنجا نگاه کن، این حرف را نگو و آن حرف را بگو، این حرف را بشنو و آن را نشنو، غیبت گوش نده، موسیقی حرام و لهو و لعب گوش نده. پس گوش و زبان و چشم ما اگر بخواهد در مرز بندگی خدا راه برود و خدای متعال را بپرستد یک حدودی دارد. این فقط چشم و گوش ماست یا نه فهم و عقل و قلب ما هم حد دارد؟ خدای متعال برای همه اینها حد معین کرده است. اگر دلت می خواهد در وادی توحید باشد، حدش این است و اینطور باید ریاضت بکشی و اینطوری باید صفات خودت را بسازی. اگر فهمت می خواهد در چارچوبه حدود الهی باشد اینطوری باید راه بروی و اینطوری باید فکر کنی. محاده فقط در احکام و مناسک و آداب و شرایع ظاهری نیست، فکر و قلب ما هم شرایع دارد.

لذا آن ها وقتی محاده می کنند در همه اینها درگیر هستند. یعنی مقابل کلام، کلام درست می کنند و مقابل مناسک و شهود و معرفت و عرفان، عرفان درست می کنند. اتفاقی که افتاده همین است و این تصادفی نیست که در مقابل مکتب ائمه معتزله و اشاعره شکل گرفته است. این محاده است و مقابل حد، حد می گذارند نه این که می خواستند به حقیقت برسند. دستگاه محادین نه فقط مقابل فقه ائمه فقه درست می کنند بلکه مقابل کلام هم کلام درست می کنند. این ها شعبه هایی از تصوف را درست می کنند و می گویند آقا اگر می خواهی به توحید برسی اینطور باید ریاضت بکشی و اینطور باید به شهود برسی و اینها را مقابل دستگاه ائمه علیهم السلام درست می کنند.

پس یک نکته این است که محاده فقط محاده در حدود نیست. یعنی اینطور نیست که مقابل فقه نبی اکرم مناسک، نماز خواندن، روزه گرفتن، تجارت، معاملات، تشکیل خوانواده، نکاح و طلاق و ازدواج حد درست می کنند، اینها مقابل کلام، کلام درست می کنند و مقابل مناسک و تهذیب نفس و عرفان و معرفت، دستگاه محادین و دستگاه منافقین درست کردند. پس دامنه محاده گسترده تر از این حرفهاست.

باطن و اصل دین

این دین که حدود بندگی خداست ظاهر و باطن دارد و همه اینهایی ک عرض کردم ظاهر دین است. باطن دین چیست؟ فرمود باطن دین ولایت امام است و این مکرر در قرآن آمده است «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى  وَ دينِ الْحَق »(توبه/۳۳) فرمود دین حق ولایت امیرالمؤمنین است «الَّذِي أَمَرَ رَسُولَهُ بِالْوَلَايَةِ لِوَصِيِّهِ وَ الْوَلَايَة»(1) باطن همه این حدود ولایت است. وقتی شما حد ولایت را عوض کردید و مقابل ولی خدا یک ولی گذاشتید همه اینها عوض می شود. وقتی ولایت را از امام و امیرالمؤمنین به دیگران منتقل کردید، فقه و کلام عوض و عرفان عوض می شود. این طور نیست که اینها تصادفی شده باشد. وقتی جای امیرالمؤمنین بنی امیه و معاویه نشست، هم فقه و هم اعتقادات عوض می شود و مکتب مقابل مکتب درست می شود.

محادین با خدا مقابله می کنند. وقتی نگاه می کنی به حسب ظاهر دارد سر یک فرع فقهی نزاع می کند، دعوا سر ظهار و طلاق و این حدود است ولی باطنش را که نگاه می کنی با حدود الله و با پرستش خدا دعوا دارد و می خواهد یک ریل گذاری دیگری در جامعه بکند. الان می بینید که این دستگاه تمدن مادی چطور ریل گذاری برای جهان کرده است و چطور یک اسنادی را در جهان تصویب می کنند که همه کشورها باید به آنها عمل بکنند. این همان ریل گذاری است و این همان جریان محاده است. این در قدیم هم به یک شکل دیگری بوده است.

پس محاده یعنی مقابل مکتب فقهی، مکتب فقهی درست می کند و مقابل مکتب کلامی کلام درست می کند و مقابل مکتب معرفتی عرفان درست می کند و همه حدود را به هم می ریزند. مقابل ولایت که باطن همه اینهاست ولایت می گذارد و مقابل دستگاه ولایت امیرالمؤمنین یک دستگاه دیگری می گذارد. وقتی شما حد امامت که اصلی ترین حد دین خداست را به هم ریختید «بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرا»(ابراهیم/28) همه چیز زیر و رو می شود.

پس محاده محادین محدود به این حد نیست و تمام این عرصه ها را در بر می گیرد و نزاع و تنازعی که بین اهل بیت علیهم السلام و دستگاه نفاق وجود داشته این بوده و آنها می خواستند همه حدود الله را تبدیل کنند تا چیزی از حدود الهی باقی نماند و می خواستند با ائمه مقابله بکنند. وجود مقدس امام صادق علیه السلام ساحت مقابله شان اینجاست. امام صادق علیه السلام اینطور نیست که فقط بخواهند فروع فقهی را اقامه کنند. این هم است و حتما همین است ولی این نکته ای است یک عده ای ممکن است قصد دعوا و به هم ریختن حدود الهی هم نداشته باشند ولی ذیل کسانی راه می روند که آنها محاده می کنند و با آنها همراهی می کنند. آنها ذیل محادین و دنبال رو آنها هستند و اینها هم در محادین داخل می شوند. یک کسی می آید و مقابل حدود نبی اکرم حد می گذارد و ظهار را بنا می گذارد. یک کسی این کار را نمی کند ولی می آید و عمل می کند و آن هم جزو فروع محادین می شود.

مقابله امام صادق علیه السلام با جریان محاده

امام صادق علیه السلام مقابله ای که با دستگاه بنی امیه و بنی العباس و سقیفه و دیگران می کنند فقط مقابله در فروع فقهی است؟! یعنی فقط می خواهند فقه را اقامه بکنند؟! حتما این کار را حضرت می کنند و البته این کار را هم کردند؛ یعنی مسیر فقاهت را از تحریف نجات دادند و مقابل مرزها مرز قرار دادند و آنها را حضرت نجات دادند. این که می آِیند در فقه قیاس می کنند این یعنی محاده و یعنی مقابل وحی، عقل خام بشر را می نشانند «إِنَّ دِينَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يُصَابُ بِالْعُقُولِ النَّاقِصَة»(2) این محاده است. فقهای شیعه در عرصه فقه تلاش می کردند و بقیه  جاها هم همینطور بوده که تسلیم باشند. یعنی کاری که فقیه می کرده این بوده که در فهم دین خدا تسلیم به وحی و تسلیم به آن بیان خطاناپذیر معصوم باشد.

حتی این دعوایی که بین اصولی و اخباری بوده بر سر همین است. اخباری می گفتند آقا شما دارید حدود را به هم می ریزید و مقابل معصوم یک حجت دیگری درست می کنید و مجتهدین بزرگوار اصولی ما مثل مرحوم وحید بهبهانی و دیگران دعوایشان همین بوده و می گفتند ما حدی نمی گذاریم و ما در مقابل معصوم چیزی قرار نمی دهیم. روشی که فقهای بزرگوار ما دارند روش اصولیین و همان روش تسلیم بودن به معصوم است و می خواهند تسلیم بودن به معصوم را قاعده مند کنند و چارچوبه هایش را روشن کنند.

داستان درگیری امام صادق علیه السلام با محادین است. آنها همه حدود را می خواهند به هم بریزند. نه فقط فروع فقهی را می خواهند برای همه زندگی بشر و آئین و مناسک دیگری را قرار بدهند ولو این که پوشش ظاهری اش هم پوشش اسلام و جریان نفاق است و کفر نیست. ولی می بینی واقعا در مقابل دین دین قرار می دهند. امام گاهی بزرگان آنها را مخاطب قرار می دهند و بهشان می گویند تو براساس چه حکم می کنی؟ ذیل آیه «سيرُوا فيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنين »(سبأ/۱۸) حضرت به قتاده فرمودند تو فقیه بصره هستی؟ گفت بله، فرمودند از روی علم حرف می زنی یا از پیش خودت؟ گفت از روی علم حرف می زنم. حضرت فرمودند اگر از روی علم حرف می زنی تو خودت هستی، حالا به تعبیر ما؛ گفت من وقتی همدان بودم یک کرت می پریدم گفتم اینجا هم کرت هست بپر ببینیم؟!

حضرت گفت اگر تو از روی علم حرف می زنی من از تو یک سوال می کنم. خدای متعال می فرماید «وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتي  بارَكْنا فيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فيهَا السَّيْرَ سيرُوا فيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنين » بین روستاهای آنها و آن مکان مقدس یک قریه های فراوانی قرار دادیم تا در بین این قرای خودتان تا آن بلد طیب در وادی امن سیر بکنید. حضرت فرمودند این معنایش چیست؟ گفت یعنی همین که یک کسی از وطن خودش راه می افتد و روزی حلال برمیدارد و حلال به مکه می رود، این امن است تا زمانی که برگردد. حضرت فرمودند واقعا از علم حرف می زنی؟ آیا نیستند یک عده ای که راه می افتند به سمت مکه و سارق ها اموالشان را می گیرند و خودشان را هم احیانا می کشند؟

بعد حضرت معنا کردند و فرمودند این که حضرت ابراهیم وقتی کعبه را بنا می کرد به خدای متعال عرضه داشت من ذریه خودم را آوردم و گذاشتم کنار این کعبه، ما می گوییم اسماعیل را آورد «إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي »(ابراهیم/۳۷) یک بخشی از ذریه خودم از نسل حضرت اسحاق است و یک بخش از حضرت اسماعیل است. من همه ذریه خودم که از نسل حضرت اسماعیل هستند را می آورم کنار کعبه و «رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاة» می خواهم این نسل اقامه یاد تو را در عالم کنند که ناظر به وجود مقدس نبی اکرم و ائمه علیهم السلام است که اقامه توحید کردند. حضرت آن موقعی که اسماعیل را می آوردند نبی اکرم را می دیدند، اهل بیت را می دیدند که گفتند من دارم این ذریه خودم را می آورم کنار کعبه «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ» قلوب یک عده از بندگان خودت را متمایل به اینها کن تا هوای اینها را پیدا کنند.

حضرت فرمود این دعای حضرت ابراهیم راجع به ما بوده است و حضرت دعا می کردند که قلوب عباد الله و بندگان خدا متمایل به ما بشود و اصلا این کعبه هم برای همین بنا شده که ما بیاییم و اقامه دین کنیم و بقیه هم بیایند حول این کعبه متمایل به ما بشوند. لذا در روایات متعدد داریم که فرمود مردم حج می روند تا دور این سنگ ها بچرخند و بیایند بیعتشان را با ما تجدید کنند و به ما برسند. پایان حج لقاء امام است که این در روایات است.

بعد حضرت فرمودند این دعای حضرت ابراهیم بود و معنی این آیه این است اگر یک عده ای راه بیافتند به سمت خانه خدا و بعد بیایند به امام و به غایت این حج که توجه به امام است و به وادی ولایت امام برسند، وارد وادی ایمن می شوند. وادی امن، وادی ولایت ماست نه این که هر کسی به سمت مکه راه افتاد در امان است. کجا در  امان هستند؟ لذا گاهی ائمه علیهم السلام به اینها می فرمودند که والله فلانی و فلانی یک حرف قرآن را نمی فهمند هر چند که به حسب ظاهر یک «واو» و «فاء» خطا نمی کردند.

پس یک جریان محاده ای است این جریان محاده می خواهد مقابل دین خدا دین و حد درست بکند ولو این که جریان نفاق است و جریان کفر نیست. پوشش ظاهریش هم پوشش اسلام است. اولین حدی را هم که به هم می ریزند حد باطنی است یعنی ولایت و امامت را جابجا می کنند. وقتی امامت از امیرالمؤمنین منتقل شد به معاویه دیگر همه اتفاقی می افتد، وقتی از سیدالشهداء منتقل شد به یزید بن معاویه دیگر همه اتفاقی ذیل یزید بن معاویه می افتد و همه چیز آنجا تبدیل می شود، وقتی از امام صادق منتقل شد به منصور دوانقی آنجا همه چیز اتفاق می افتد و به اسم دین هم فقه و شریعت و عرفان و معرفت عوض می شود و برای همه چیز مناسک درست می کنند و درست هم کردند.

شکل گیری تفقه ذیل مکتب امام صادق علیه السلام

امام صادق ارواحنا فداه صرفا این نیست که فروع فقهی را اقامه می کنند، ایشان دین را اقامه می کنند و جامعه مؤمنین را اقامه می کنند و یک جمع تسلیم و مسلم به امام درست می کنند. ایشان مؤمنی درست می کنند که تسلیم است. عمده امتیاز دستگاه فقاهت همین است که فقاهت ما نسبت به حدود الهی تسلیم هستند و چیزی نمی خواهند از خودشان به آن اضافه کنند. فقیه تمام تلاش خودش را می کند. مرحوم آیت الله العظمی بروجردی نود سال زحمت کشیدند که حدود الهی را بفهمند و چیزی جابجا نکنند. نمی خواهد از خودش یک حرف اضافه کند یا یک حرف کم کند.

لذا اینها کسانی هستند که به تعبیر قرآن «إِنَّ الَّذينَ يَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّه »(حجرات/۳) آنجایی که صوت الرسول است کاملا صدای اینها فروخوابیده است و صدایی از اینها نمی شنوید. این آیه مبارکه تأویل به امیرالمؤمنین شده است. در سوره مبارکه حجرات خدای متعال می فرماید «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِي »(حجرات/2) صدایتان را مقابل حضرت بالا نبرید. این ظاهرش این است که مقابل حضرت بلندتر از حضرت حرف نزنید ولی باطنش این است که آقا صدایی در عالم نباید بلند باشد. صوت الرسول وقتی هست صدایی نباید شنیده بشود و همه باید ساکت باشند و همین یک صدا در عالم باشد.

آن وقت یک عده ای هستند که اینطوری نیستند و صوتشان را بالا می برند و می خواهند مقابل حضرت حرف بزنند و صدای آنها در عالم شنیده بشود. یک عده ای هستند «وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْل » یعنی می خواهد برای پیامبر خدا چیزی را آشکار کند و خیال می کند که حضرت نمی دانند و می خواهد به حضرت اضافه کند. مقابل اینها کسانی هستند «إِنَّ الَّذينَ يَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّه» در مقابل رسول خدا که قرار می گیرند غض صوت دارند و صدایشان فروخوابیده است و صدایی از آنها نمی شنوی و حنجره شان حنجره رسول خداست. یک بار این تعبیر در قرآن آمده و این هم همینجاست «أُولئِكَ الَّذينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى » اینها هستند که خدای متعال قلبشان را ریاضت داده و برای تقوا متقی شدند. متقی آن کسی است که مقابل صوت رسول صوتی در عالم ندارد.

آن وقت این تأویل اصلش به امیرالمؤمنین است و بعد ذیلش محبین و شیعیان حضرت هستند. جبهه مقابل می خواهند صدای خودشان در عالم شنیده بشود و در عالم سر و صدا می کنند و جهر بالقول دارند. آن وقت یک تعبیر عجیبی در روایات است که ذیل این آیه امیرالمؤمنین را اینطوری معرفی می کند که وقتی حضرت عرض کردند آقا اینها چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود «خاصف النعل». یکی از القاب امیرالمؤمنین خاصف النعل است. یعنی آن کسی که دارد کفش تعمیر می کند و وصله می کند. مگر حضرت امیر لقب دیگری نداشت که حضرت را اینطور معرفی می کنند؟

امیرالمؤمنین کسی است که خود وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند من و امیرالمؤمنین تا صلب عبدالمطلب یک نور بودیم. حتی آنجایی هم که حضرت معراج می روند خدای متعال با لسان امیرالمؤمنین با ایشان صحبت می کند، یعنی آنجا هم حضرت است. یک همچین شخصیت بزرگواری که همه عوالم همراه حضرت بوده است. خدای متعال در این نشئه و در این عالم که می آیند می فرمایند شما باید بیایید و جای نبی اکرم بخوابید و شما به شهادت برسید که حضرت بماند. می فرماید باید شما دنباله رو باشید نه سلمان و نه ابوذر و نه مقداد و نه کس دیگری. فرمود «قَالَ أَنَا وَ عَلِيٌّ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ وَ سَائِرُ النَّاسِ  مِنْ شَجَرٍ شَتَّى »(3) این وجود مقدس وقتی در عالم مقرر می شود، خاصف النعل می شود و می نشیند کفش نبی اکرم را وصله می کند.

این آنجایی است که جبرئیل و میکائیل در لیلة المبیت می مانند. فرمود شما حاضر هستید این کار را بکنید؟ از کسی ساخته نیست و فقط امیرالمؤمنین است. آن وقت ذیل این آیه حضرت به عنوان خاصف النعل معرفی می شوند. امیرالمؤمنین پنج سال حکومت داشتند و در این پنج سال خطبه هایی خواندند که یک قسمتش نهج البلاغه است اما شما نمی توانید یک خطبه از امیرالمؤمنین در زمان رسول الله بیاورید. این همان امیرالمؤمنین است. دیگران را ببینید، در هر ماجرایی وسط صحنه بودند، در صلح حدیبیه هر کجا می بینی سر و صدایش است. فرمود این خاصف النعل کسی است که شانه به شانه نبی اکرم آمده و الان کفش های حضرت را دارد وصله میزند و خاصف النعل است و صدایی مقابل نبی اکرم ندارد.

حضرت یک مکتبی را در عالم راه انداختند و همین کسانی که «يَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّه » اینها را جمع کردند و یک مکتب راه انداختند. دستگاه فقاهتی که حضرت درست کردند حدود الهی را با آن می چینند، چه در فقه و چه در کلام و چه در اخلاق و عرفان. یک فقیه وقتی در مقابل عدل خودش قرار می گیرد جهر قول ندارد ولی وقتی مقابل معصوم قرار می گیرد اینطور نیست. یک حدیث می خواند و صدایش را فرو می خواباند. می گویی آقا امام صادق اینطوری فرمودند و لحنش عوض می شود ولی دیگران اینطوری نیستند. تفاوت دستگاه فقاهتی که ذیل حضرت شکل گرفته اعم از فقه احکام یا فقه در کلام و اخلاق و عرفان، آنهایی که فقیه ذیل مکتب امام صادق هستند اینطور آدم درست می کند «يَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ».

وقتی دارد با فقیه دیگری بحث می کند، یک حدیث می خواند و صدایش را فرو می خواباند. می گوید فرمایش امام صادق است و از تمام مبانی خودش رفع ید می کند. حضرت می خواهند عبد ممتحن تربیت کنند. این جبهه کسانی را می خواهد که «امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى » و می خواهند این را گسترش بدهند. در مقابل کسانی هستند که سر و صدا دارند و محادین هستند.

قرآن ذیل این جریان محاده به یک مسئله ای اشاره می کند که جریان شکل گیری یک دستگاه نجواست که دستگاه شیطان نجوا دارد و موضوع نجوایشان هم این است «وَ يَتَناجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِيَةِ الرَّسُول »(مجادله/8) تمام نجوایشان این است که یک شبکه نجوای بزرگ تاریخی درست می کنند که از یک جمع محدود سه یا چهار نفره شروع می شود و می آید و کل تاریخ را می خواهد بپوشاند. این طرف هم یک نجوای وجود مقدس نبی اکرم است که امیرالمؤمنین می مانند. کس دیگری اهل النجوا نیست. این هم یک جریان نجوایی است که امام صادق این را در عالم گسترش دادند و یک دستگاه نجوایی درست کردند. دستگاه فقاهت حضرت در واقع همان دستگاه نجوای ذیل رسول است که فقیه خودش را نزدیک می کند و می خواهد با آن به اسرار برسد.

بعد هم ذیلش یک جریان حزب است. یعنی جریان نفاق حزبی درست می کنند که حزب الشیطان است و ذیل این جریان نجوا و جریان محاده است. دشمن یک همچین مسیری را طی می کند. در مقابلش هم امام صادق علیه السلام مقابل محادین می خواهند حد ولایت و حد شریعت و احکام و اخلاق و اعتقادات را جاری بکنند و مقابل جبهه محادین که با خدای متعال سر نزاع دارند، یک جبهه مؤمنین درست بکنند که تسلیم و خاضع و خاشع هستند و سر و صدایشان را مقابل نبی اکرم در عالم بلند می کنند. اینها هیچ صدایی ندارند و می خواهند یک جمعی درست کنند که مقابل رسول هیچ صدایی ازشان شنیده نمی شود و هر حرفی می زنند حرف اوست و حنجره آنها حنجره حضرت است.

امیرالمؤمنین اینطوری هستند و مقابل صوت رسول صوتی ندارند. شما هرچه می شنوید صدای رسول است کما این که وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مقابل خدای متعال سر و صدایی ندارند. او عبد است و تمام کارش این است که آوازه نام خدا را در عالم بلند بکنند تا این نام رفعت پیدا بکند «وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَك »(شرح/۴) خدای متعال به وسیله نبی اکرم کلمه توحید و پرچم توحید را برافراشته کرده و حضرت صدایی در مقابل خدای متعال ندارد. در روایت است که حضرت سوار مرکب بودند و این حمار شروع کرد سر و صدا کردن. حضرت سرشان را پایین آوردند و عرض کردند خدایا من سر و صدایی ندارم، من عبد هستم و این حیوان دارد سر و صدا می کند. حضرت مقابل خدای متعال عبد مطلق هستند.

آن صوتی که از حضرت شنیده می شود صوت توحید است. حضرت می خواهند این صوت و نام خدا عالم را بگیرد. نمی خواهند خودشان نامی داشته باشند. گرچه طریق رفعت الهی رفعت ذکر نبی اکرم و رفعت ذکر امیرالمؤمنین است ولی حضرت نمی خواهند در مقابل خدای متعال اسمی داشته باشند. ذیل حضرت هم یک عده ای هستند که سر و صدایی در عالم در مقابل وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت ندارند. حضرت همچین جبهه ای در عالم راه می اندازند. اگر نجوایی دارند نجوای ذیل امیرالمؤمنین است و اگر حرفی می زنند حنجره شان حنجرة الرسول است.

شیطان مقابل این جریان دستگاه هایی درست کرده و برای خودشان حساب و کتاب باز می کنند و حرف می زنند و سر و صدا می کنند. حضرت همه این بساط ها را جمع کردند؛ بساط شیطنت آنها را در باب فقه که باب قیاس را باز کرده بودند و می خواستند دین خدا را گز کنند و خودشان بچینند و جلو بروند، بستند. در کلام هم همینطور است، اگر وجود مقدس امام صادق مرزهای آنها را محدود نمی کردند آنها چیزی از کلام و اعتقادات اسلامی باقی نگذاشته بودند. وقتی توحید صدوق را آدم یک تورق کند می فهمد چه انحرافات عظیمی در اصول اعتقادات پیدا شده بوده و امام صادق مرزهایش را بستند و از تجسیم و تشبیه چیزی از توحید باقی نگذاشته بودند. این هم تصادفی نبوده است. جریان محاده هم در اصول هم در فروع است. آنها کلام و اعتقادات درست کردند و امام صادق همه را مهار کردند.

حضرت نه فقط جامعه مؤمنین و شیعه را هدایت کردند بلکه یک جمعی درست کردند که سر و صدایی مقابل خدای متعال و رسول الهی ندارند بلکه آن جریان نفاق و کفری که دنبال به هم ریختن چارچوب های دین بود راه هم مهار کردند و مقابل دستگاه نجوای آنها یک نجوای دیگری درست کردند و مقابل خط انتقال طرح ها و نقشه ها و معارف آنها یک خط انتقال دیگری را در عالم درست کردند و بعد بستر حزب الله را در مقابل حزب شیطان ساختند که ان شاء الله شکل گیری کاملش در دوران ظهور است.

پی نوشت ها:

(۱) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 432

(2) كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، ص: 324

(3) تفسير فرات الكوفي، ص: 161