نسخه آزمایشی
شنبه, 02 مهر 1401 - Sat, 24 Sep 2022

برنامه ریزی تمدنی در مقابل تمدن مادی و وظائف حوزه؛ تولید علم دینی در مقیاس مواجهه با تمدن غرب

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 26 اردیبهشت ماه 1400 است، که در جمع علماء شهر شاهرود ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ باید مسئله انتخابات را به شکل کلان تری مورد بررسی قرار بدهیم. مسئله مستحدثه زمان ما، عصر جدیدی است که تمدن غرب ایجاد کرده است و رویکردهای مختلفی هم در مقابل آن به وجود آمده است. رویکرد ما این است که باید در مقابل این عصر جدید، انقلابی جهانی انجام بدهیم و آن را تا مرحله تمدن پیش ببریم. ما در حال حاضر در مرحله حکومت اسلامی هستیم و قدم بعدی ما دولت اسلامی است؛ البته دولت به معنای حکمرانی نه به معنای قوه مجریه. ما باید برای رسیدن به مرحله بعد، نرم افزار های مورد نیاز خود را تولید کنیم، چرا که ما نمی توانیم از نرم افزار های تمدن دیگر، برای دولت و جامعه اسلامی استفاده کنیم. تمام چالش های ما هم سر همین دوگانه ادبیات مدرن و ادبیات اسلام است و این ها با یکدیگر سازگار نیستند. راهبردی که در این موقف انتخابات برای حرکت به این سمت وجود دارد این است که ما رویای تمدن اسلامی را زنده نگه داریم و ادبیات دفاع از مستضعفین را شعار خود قرار بدهیم.

انتخابات و مسئله مستحدثه

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين. در حال حاضر مسئله پیش روی ما، مسئله انتخابات است، منتها بنده دوست دارم که در چارچوبی کلان تر در مورد این انتخابات گفتگو بشود؛ به قول امروزی ها دوست دارم که در پارادایم انقلاب اسلامی، در این زمینه و در زمینه مأموریت و بار سنگینی که حوزه دارد صحبت بشود. امروزه، بار سنگینی روی دوش حوزه هاست و البته دستاورد های خیلی خوبی هم در این چهار دهه داشته اند؛ ولی بار تکلیف، سنگین تر از میزان تلاش هایی است که تا به حال انجام شده است.

نکته اولی که باید عرض کنم این است که پاسخ مناسب به مسئله مستحدثه دوران خود وظیفه روحانیت است و باید تکلیف مردم را از موضع دین نسبت به آن مسئله روشن کنند. حالا در این که این مسئله مستحدثه در حال حاضر چیست، رویکرد های متفاوتی وجود دارد. یک رویکردی که از دوران مشروطه تا الان بوده، مسئله مستحدثه را صرفا در قالب موضوعات می بیند؛ مثلا در آن زمان، پدیده ای به نام برق آمده بود و در حال حاضر هم پدیده ای به نام رسانه ها که به اصطلاح به آن فضای مجازی می گویند آمده اند. گاهی ما مسئله مستحدثه را اینطور می بینیم که آيا می شود از این پدیده های نوظهور استفاده کرد یا نه؟ حکم این پدیده چیست؟ حکم پدیده هایی مانند بانک، بیمه، بورس و امثال این ها چیست و چطور باید از این ها استفاده کرد؟ این یک نوع رویکرد به مسائل مستحدثه دوران ماست که رویکردی غالب و رایج هم هست.

یک رویکرد دیگری که وجود دارد این است که ما به جای دیدن موضوعات، نظامات کلانی را که پیش روی ما هستند ببینیم؛ ما باید بدانیم که با چه نظامات جدیدی رو به رو هستیم و تکلیف خودمان را با آن نظام ها روشن کنیم. مرحوم شهید صدر از کسانی بودند که در این مقیاس تأمل داشتند و کتاب «اقتصادنا»ی ایشان هم اولین اثری است که در این مقیاس در حوزه های علمیه مورد توجه قرار گرفته و مطالب بسیار دقیقی هم در آن وجود دارد. بنده توصیه می کنم که اگر بشود، مقدمه ای را که ایشان بر چاپ دوم اقتصادنا نوشتند، به دقت ملاحظه بفرمایید؛ مرحوم شهید صدر در آنجا، بحث مواجهه با تمدن غرب را به خوبی مورد دقت قرار داده اند و مطالب بسیار خواندنی و شنیدنی هم در این مقدمه است که شاید عصاره نگاهشان در این زمینه باشد.

البته سابق بر مرحوم شهید صدر، مرحوم نائینی هم در «تنبیه الامه»، چنین نگاهی به مسئله مستحدثه زمان خود داشتند؛ ایشان می فرمودند که مسئله مستحدثه ما، نظام سیاسی جدیدی است که دارد تحت عنوان مجلس شورا و مشروطه می آيد. ایشان دقت می کردند که می شود به طریقی این مشروطه را اسلامی کرد یا نه؛ ایشان حتی تلاش کردند که بنیان های آن را هم به نحوی مورد دقت و استنباط قرار بدهند. شاید کتاب تنبیه الامه اولین اثری باشد که در آن مبانی نظام های اجتماعی مورد دقت قرار گرفته است. البته این کتاب، فراز و فرود هایی هم دارد و بنده نمی خواهم بگویم که کتاب مرحوم نائینی، صد در صد مورد تأیید است، ولی کتاب استواری است که در این زمینه نوشته شده است و باید مورد توجه قرار بگیرد.

البته سخن بنده در مورد نگرش به مسائل مستحدثه این نیست؛ برخورد با این مسائل فعالانه بوده یا منفعلانه؛ حرف بنده این است که گاهی ما مسئله مستحدثه را در سطح موضوعات می دیدیم؛ یعنی خیال می کردیم که مسئله ای که الان با آن مواجه هستیم، مسئله وسائل حمل و نقل جدید، مثل اتومبیل و قطار برقی و جاده و مسائلی مانند آب لوله کشی و برق و این هاست؛ اما در ادامه کم کم توجه شدیم که نه، ما واقعا با یک سری نظاماتی رو به رو هستیم و مسئله ما، مسئله اتومبیل و برق نیست، بلکه مسئله انقلاب صنعتی است که یک تحول عظیم اجتماعی درست کرده است.

علی ای حال ما این دو رویکرد را تا الان معرفی کردیم، اما یک رویکرد دیگری هم وجود دارد که بنده این رویکرد را در کلمات حضرت امام و به خصوص در کلمات مقام معظم رهبری دیده ام؛ ایشان، هم در همین بیانیه گام دوم و هم قبل از آن، در سال شصت و نه، در بیانیه ای که در سالگرد رهبریشان دادند، فرموده اند که مسئله مستحدثه دوران ما، مسئله عصر جدید است. ما با یک عصر جدیدی رو به رو هستیم که این عصر جدید، یک تمدن جدید را پدید آورده است. به بیان بنده، مسئله مستحدثه حال حاضر، این تمدن جدیدی است که به تدریج از مرزهای فرهنگی و جغرافیایی خودش عبور کرده و وارد دنیای اسلام شده و بر آن تأثیر گذاشته و جریان اسلام را منفعل کرده است.

لایه های تمدنی غرب

این تمدن جدیدی که مسئله ماست و ما باید برای آن جوابی پیدا کنیم، لایه های مختلفی دارد. اولین لایه آن، لایه ایدئولوژیک است. این ها واقعا برای خودشان یک ایدئولوژی اساسی دارند که بنیان این ایدئولوژی هم، استغنای بشر از دین است. به عبارت دیگر، روح تجدد اصولی دارد که مهم ترین اصلش، اصل سکولاریسم است؛ سکولاریسم یعنی عرفی سازی زندگی بشر و استغنای بشر از تعالیم انبیاء؛ به عبارت دیگر یعنی این که بشر، در عصر روشنگری و روشن فکری، باید خودش را از تعالیم قدسی انبیاء آزاد کند و خودش فکر کند و خودش مسائل خودش را حل بکند. یکی از مهم ترین اصولی که تجدد دارد، اصل راسیونالیسم است؛ راسیونالیسم یعنی عقل گرایی، به معنی اتکای به عقل خودبنیاد، به جای اعتماد به وحی و تعالیم قدسی. این لایه ایدئولوژیک، اصلی ترین لایه تمدن جدید است.

بعد از این که این لایه ایدئولوژیک تثبیت شد، اندیشه های فلسفی مبتنی بر آن شکل گرفت و فیلسوفانی آمدند و نظریه پردازی کردند. این ها فیلسوفان دوره مدرنیته بودند که بعضی هایشان هم نام خودشان را پیامبران مدرنیته گذاشته بودند و واقعا هم کار اساسی را آن ها کردند. بعد از آن هم مبتنی بر این فلسفه ها، تحول علمی ایجاد شد و واقعا شکل علم عوض شد، بخصوص در دوران پوزیتیویست ها. این ها واقعا یک انقلاب علمی ایجاد کردند و علم و مفهوم آن و اصول فلسفی و روش تحقیق آن را تغییر دادند و یک علم کاملا مبتنی بر اصول حسی شکل دادند. بعد از این انقلاب علمی هم، انقلاب صنعتی رخ داد. این انقلاب صنعتی، متناسب با همان انقلاب علمی است.

بعد از انقلاب صنعتی هم این ها شروع کردند به ایجاد ساختار هایی در مقیاس ملی و سپس متناسب با آن، ساختار های جهانی را شکل دادند که مهم ترینش، ایجاد دولت-ملت هاست. این تمدن، نظم جهان که به صورت منطقه ای بوده و قبیله ای و عشیره ای اداره می شده را به هم زده و دولت ملت ها و بعد هم سازمان ملل را ایجاد کرده است. سازمان ملل به مثابه یک دولت بزرگ است و به گونه ای طراحی شده که درمقابل هر نهادی که در دولت های با مقیاس ملی وجود دارد، یک نهاد با مقیاس جهانی دارد و اینگونه جامعه جهانی را تدبیر می کند. بعد هم به همین طریق، اسناد بین المللی را تنظیم کرده و به دنبال ایجاد یک نظم واحد و دهکده جهانی رفته است؛ بخصوص بعد از جنگ جهانی دوم که با ناامنی و کشتار عظیمی که در جهان ایجاد کردند، می خواستند بشر را مضطر کنند تا برای تأمین امنیت خودش، نظمی که آن ها می گویند را بپذیرد. مرحله بعدی این حرکت، این بود که یک سبک زندگی بر اساس آن مبانی طراحی کردند و الگوی پوشاک و خوراک و مسکن و ازدواج و اشتغال را تغییر دادند و کاری کردند که ملت ها، زیر سایه این الگو ها زندگی کنند. حالا این مبحث نیازمند بحث مفصلی است.

بنابراین پدیده ای که ما با آن مواجه هستیم، دیگر برق و قطار برقی و اتومبیل و موبایل و این جور چیز ها نیست، بلکه یک چیز بزرگ تر از این هاست. الان عصر جدیدی شروع شده است که عصر استغنای بشر از انبیاست و تمام لایه های این عصر، از لایه های ایدئولوژیک تا سبک زندگیش طراحی شده است و ساختار های جهانی متناسب با آن هم ایجاد شده. این عصر به دنبال این است که کل جهان را بگیرد.

تضاد مدرنیته و اسلام

این نظریه دهکده واحد جهانی، در قرن گذشته در اروپا مطرح شده بود و رویش کار شده است؛ این نظریه می گوید که ما یک دهکده، با یک کدخدا و با یک دین و آیین می خواهیم. این ها می خواستند کل جهان را تبدیل به یک دهکده بر محور ایدئولوژی مدرن بکنند. همان طور هم که پیش تر عرض شد، روح این ایدئولوژی، مبارزه با انبیاء و ادیان الهی است؛ مکتب های مختلفی هم از دل این ایدئولوژی بیرون آمده اند که مهم ترینشان سرمایه داری و مارکسیسم هستند. البته روح این ها هیچ تفاوتی با هم ندارد و به تعبیر شهید مطهری، هر دوی این ها، دو لبه یک قیچی هستند که می خواهد ریشه ادیان را قیچی کند؛ درست است که شعار یکی شان عدالت است و شعار دیگری آزادی است، ولی جفتشان می گویند که دین هیچ کدام از آزادی و عدالت را ندارد وهر دویشان دین را نفی می کنند.

نکته دیگری هم که هست این است که اگر بعضی ها می گویند غرب مدرن و غرب سرمایه داری، ضد دین نیست و این ها مسیحی اند، دروغ می گویند؛ آدم های غرب مسیحی و مذهبی هستند، ولی مکتبشان، مکتب ضد ادیان الهی است و واقعا این شیطنت، شیطنت پیچیده تری است. بنابراین ما با یک چنین پدیده ای مواجهیم و این که حضرت آقا می گویند مسئله دوران ما، مسئله عصر جدید است، به خاطر همین است. این ها وقتی می خواهند اسنادی که از این ساختار ها بیرون می آيد را تصویب کنند، برای پوشاندن هدف خود، که ایجاد دهکده جهانی است، می گویند که این اسناد با حق تحفظ اجرا شود، ولی واقعا هیچ امکان حق تحفظی وجود ندارد؛ وقتی این اسناد می آيند و اجرا می شوند، لوازم خودشان را هم همراه خودشان می آورند.

این ها برای اجرای برنامه های خود، به جوامع مختلف نفوذ کردند و طبقه روشن فکری را ایجاد کردند. این ها برای همراه کردن مردم جهان، از طریق آموزش رسمی اقدام کرده اند؛ یعنی از دوره ابتدایی تا آموزش عالی، محتوایی را به مردم ارائه می دهند که متناسب با ایجاد انسان عصر روشنگری و متناسب با ایدئولوژی و تمدن آن هاست. این ها با تولید این مفاهیم و انتقال آن به نسل بعد، انسان هایی را تربیت کرده اند که با آن ها هم جهت باشند و با این روش می خواهند به کل دنیا غالب بشوند.

در حال حاضر هم این تمدن دارد مقیاس تصرفش را در جهان، از عالم محسوس و رویای آمریکایی که ارائه کرده بود، به رویای مجازی و فضای الکترونیک تغییر می دهد و به دنبال گسترش حکمرانی مجازی است. تلقی من این است که در حال حاضر، هدفی که این تمدن به دنبال آن است، میراندن بشر از عالم حس و حیات مجددش در عالم تخیل است و این ها به دنبال عملی کردن چنین چیزی هستند.

موضع ما در مقابل تمدن غرب

حالا ما باید در مقابل این مسئله مستحدثه چه می کردیم و پاسخ ما به این مسئله چه چیزی باید می بود؟ با یک نگاه درجه دو، تلقی حضرت آقا این است که در قدم اول، ما باید در مقابل حرکت این تمدن، یک انقلاب جهانی می کردیم؛ ما در مقابل حرکتی که آن ها کردند، برای احیای دین و بازگشت مجدد ادیان به عرصه زندگی بشر، نیازمند یک انقلاب در مقیاس جامعه جهانی بودیم. نکته ای که وجود داشت هم این بود که این انقلاب، نباید با اصول مارکسیستی و لیبرالیستی شکل می گرفت، نباید با مبارزات پارلمانتاریستی یا مبارزات مسلحانه مارکسیستی به وجود می آمد؛ پس این انقلاب چگونه باید شکل می گرفت؟ باید به طریقی شکل می گرفت که از دل آموزه های آن ها بیرون نیامده باشد و رهبر این انقلاب هم نباید دست به خورجین آن ها باشد.

حالا ما این کار را پشت سر گذاشتیم و حضرت امام، این چنین حرکت عظیمی را شروع کردند و از روز اول هم برایشان روشن بوده که این مبارزه، مبارزه بر علیه یک نظام در کشور ما نیست، بلکه مبارزه علیه یک نظام جهانی است؛ در ادامه هم این مطلب را علنی کردند که ما با مثلث صهیونیست، سرمایه داری و کمونیسم می جنگیم. بنابراین ما باید در مقابل حرکت این تمدن، یک انقلاب اسلامی شکل می دادیم و یک حرکت جهانی را آغاز می کردیم که این کار را هم انجام دادیم. تمدن غرب، به دنبال امحای دین در کل جامعه جهانی و تسلط فرهنگ و سبک زندگی خودش بر زندگی بشر است؛ آن ها می خواهند که مردم، آن طوری که آن ها می گویند زندگی کنند، آن طور که آن ها می گویند بپوشند و بخورند؛ این بحث ها که تمدن غرب چه بلایی بر سر خوراک و پوشاک و سبک زندگی ملت ها آورده است بماند سر جای خودش.

بنابراین ما باید یک حرکت و انقلاب جهانی علیه این وضعیت شکل می دادیم؛ آن ها احساس می کردند که کاملا دارند جهان را در دست می گیرند و فکر می کردند که همه تعارض ها را سرکوب کرده اند. آن ها تمام چالش های موجود را چالش های داخلی خودشان می دیدند؛ یعنی می گفتند دیگر دعوایی بین ما و ادیان نیست و ادیان الهی دیگر تمام شده اند. در آن دوران، فقط ایدئولوژی های برآمده از مدرنیته با هم چالش می کردند؛ دوران جنگ سرد، دوران معارضه بین سرمایه داری و کمونیسم بود و این ها این چالش را، چالش داخلی خودشان می دیدند و می گفتند که اصلا دین تمام شده است و جایگاهی در این دعوا ندارد.

انقلاب اسلامی، طاغوت یا بر مبنای حجیت؟

در حال حاضر یک اتفاق عظیمی از نقطه کانونی تشیع که ایران است و هزار و چهارصد سال است که فرهنگ اهل بیت در آن وجود دارد، شکل گرفته است و رهبر این قیام هم مرجعی بودند که نائب عام امام زمان علیه السلام بودند و حد فقاهت را داشتند؛ لذا فعل ایشان، معیار حجیت عصر غیبت را بلا تردید داشته است.

بنده این روز ها یک عده ای را دیده ام که می آیند و بحث می کنند و می گویند آقا بالغ بر ده عدد روایت داریم که در مجامع ما هم آمده اند که هر حرکتی قبل از ظهور طاغوت است و این طور چیز ها. پاسخی که من برای این ها دارم این است که فهم فقیهانه از این روایات معتبر است نه فهم عرفی؛ کما این که در احکام صلات و روزه و حتی مستحباتی مثل اذان و اقامه، فهم خود ما از روایات حجت نیست و باید به مجتهد رجوع کرد، اینجا هم باید به فقیه رجوع کرد و فهم فقیهانه از آن داشت؛ چرا که آنچه در عصر غیبت حجت است، فهم فقیهانه است.

حالا آن کسی که پرچم دار این انقلاب بوده، فقیه جامع الشرایط بوده است؛ بنابراین درک از این روایات داشته و این روایات را دیده است؛ بنابراین فعل او، معیار حجیت عصر غیبت را داشته و بر اساس حجیت عصر غیبت شکل گرفته. به همین خاطر بود که فقهایی که خودشان این مسیر را نمی پسندیدند، همراه شدند و از او حمایت کردند،  چون احساس می کردند که فعل او معیار حجیت عصر غیبت را دارد. بله اگر یک فیلسوف یا یک مصلح اجتماعی قیام می کرد، قیام او این حجیت عصر غیبت را نداشت و ما نباید دنبال سر او می رفتیم و حتی اگر یک قطره خون هم ریخته می شد، واقعا هدر بود. مثلا این هایی که دنبال مبارزات مسلحانه مارکسیستی می رفتند، فعلشان هیچ حجیتی نداشته و تلف شدند. ولی حرکت حضرت امام، حرکتی بود که بر اساس حجیت شکل گرفته بود و هیچکس نمی تواند بگوید که این انقلاب اسلامی، معیار حجیت عصر غیبت را ندارد؛ اگر کسی می تواند، بیاید بگوید.

بنابراین معیار ما، حجیت عصر غیبت است؛ حالا آيا حضرت امام خمینی عصمت دارد؟ نه خیر؛ چه کسی می تواند غیر از معصوم عصمت داشته باشد؟ یک آقای عزیزی تعریف می کرد که اول انقلاب، یکی از این نهضت آزادی ها آمد به من گفت، آقا ما چهارده تا معصوم بیشتر نداریم. من گفتم نه خیر، پانزده تا داریم. گفت چطور؟ گفتم یکی از معصومین هم تو هستی. فهمید چه می خواهم بگویم. گفتم مرتیکه خیال می کنی امام معصوم نیست و تو معصومی؟ کلنا ملا قلی! پس ببینید، فقیه جامع الشرایط، حجت عصر غیبت است ولی بقیه این حجیت را ندارند؛ بحث سر این است. بنابراین این حرکت انقلاب اسلامی در آن زمان شکل گرفت؛ البته نه در مقیاس مبارزه با رژیم پهلوی، بلکه در مقیاس مبارزه با استکبار جهانی؛ بعد هم خود حضرت امام در روز اول به آقای عسگراولادی گفتند که ما داریم این سه گام را در مقدمه عصر ظهور درست می کنیم و وظیفه ما این است.

مراحل بعدی انقلاب

وقتی این انقلاب پیروز شد، قدم دوم این بود که برای خودش نظامی درست بکند و یک قانون اساسی تنظیم کند. این قانون اساسی که تنظیم شده است، ظرفیت های خیلی زیادی دارد؛ هرچند که قابل اصلاح هم هست و اشکالاتی هم دارد و باید هم اصلاح بشود، ولی ظرفیت های بالایی هم دارد. این قانون اساسی، حاصل ظرفیت فقاهت و موضوع شناسی دوران ما بوده است. حالا وقتی این قانون اساسی را در کف جامعه محقق کردند، نظام اسلامی شکل گرفت. حالا که این کار را انجام دادیم، بعدش چه کاری باید انجام بدهیم؟ آيا باید دست از مقابله برداریم؟ یک عده این حرف را می زنند و می گویند که کار دیگر تمام شده است و نیازی به ادامه دادن این مسیر نیست. این ها اشتباه می گویند و ما قدم های بعدی را در پیش رو داریم.

بعضی ها هم هستند که می گویند این انقلاب، خودش مدرنیزاسیون کشور است؛ کشور می خواسته مدرن بشود، منتها مسیر این مدرنیزاسیون، از طریق روحانیت پیش رفته است و روحانیت، به اصطلاح کاتالیزور عرفی سازی زندگی بشر بوده است. این ها می گویند که هیچکس مانند روحانیت نمی توانست به این راحتی زندگی جامعه ایران را عرفی بکند. این حرف هایی که اخیرا این روشنفکران می زنند، به خاطر ضربه ای است که خورده اند. بعضی هایشان می گویند اصلا انقلاب اسلامی، سزارین مدرنیزاسیون بود؛ مدرنیزاسیون داشت واقع می شد، عجله کردند، سقط جنین شد. این حرف هایی که این ها می زنند بی اساس است و باید بهشان گفت آب را جایی بریز که می سوزد. این ها واقعا ضربه خوردند و ما هم باید حرکت خود را در جهان ادامه بدهیم و نباید عقب نشینی کنیم.

خدا رحمت کند مرحوم آقا سید منیر الدین را؛ ایشان سال شصت و هفت، در یک سری جلساتی در جبهه که برای فرماندهان جنگ برقرار می شد، مباحثی را مطرح کردند که اکنون تبدیل به کتاب شده است؛ عنوان کتاب این است «حکومت جهانی، محور هدم یا گسترش انقلاب اسلامی»؛ ایشان می فرمایند که اگر حکومت جهانی در دست آن ها باشد، ما را استحاله می کنند؛ از آن طرف اگر ما برویم به سمت تغییر موازنه قدرت در جهان، به هر اندازه ای که موازنه قدرت را تغییر بدهیم، می توانیم اسلام را در جهان به پیش ببریم.

بنابراین اصلا چالش اصلی ما سر این دوگانه انقلاب اسلامی و رویای مدرنیته است؛ این دو هستند که در جامعه دارند با یکدیگر چالش می کنند و بحران های ما هم ناشی از همین چالش است. اگر ما به یک طرف از این دو طرف بچسبیم، مسئله حل می شود و چالشی نخواهیم داشت، ولی اکنون ما در پاشنه در ایستاده ایم و نه به داخل می رویم و نه بیرون می آییم.

حالا قدم بعدی ما چه باید باشد؟ حضرت آقا می گویند نظر من این است که در قدم بعد، دولت، به معنی حکمرانی، نه به معنی قوه مجریه، باید اسلامی بشود. یعنی اخلاق، رفتار، منش، آگاهی ها و مهارت ها و تقوای نیروهای انسانی این دولت باید در حد حکمرانی اسلامی باشد. قدم بعد از این هم این است که نرم افزار های اداره اسلامی تولید بشود. الان نرم افزار هایی که تولید شده است، برای دانشگاه های مدرن است؛ آن ها نرم افزار خودشان را تولید کرده اند و ما داریم از آن ها استفاده می کنیم و نهایت کاری که می کنیم این است که خروجیش را به دست شورای نگهبان می دهیم تا آن ها عدم مخالفت قطعیه را به شکلی احراز کنند؛ آخرش هم اگر دعوا شد، می دهیم مجمع تشخیص مصلحت تا در آنجا هم باز به شکل عرفی داوری بشود؛ خوب این باید تبدیل به یک نرم افزار اسلامی بشود. لذا ما باید در قدم بعدی، نرم افزار های اداره اسلامی را تولید کنیم.

البته این مرحله شاید سخت ترین مرحله باشد و نیاز به یک سری زیر ساخت دارد. ما باید بفهمیم که با چه چیزی درگیر هستیم. یک موقعی حوزویان ما خیال می کردند که انقلاب که پیروز شد، ما فقها را کنار کارشناس های متدین می نشانیم و تمام مسئله ها حل می شوند؛ ولی بعد از انقلاب دیدند که نه آقا این طوری نیست. بعد از این ماجراها، نظریه دیگری دادند و گفتند ما می آییم دانشگاه می زنیم تا یک سری از دانشجویان، هم این علم را بخوانند و هم آن را؛ برای همین آقای مهدوی کنی رفتند و دانشگاه امام صادق علیه السلام را تأسیس کردند. البته این گام، گام مثبتی است ولی اصلا کافی نیست. در ادامه کم کم رسیدند به نظراتی مثل نظر حضرت آقای مصباح که می فرمودند آقا نمی شود این که این دو علم را در یک آدم جمع کنیم؛ خود این ها با یکدیگر متعارض اند؛ لذا علوم انسانی باید اسلامی بشوند.

خلاصه سخت ترین مرحله، همین مرحله است؛ البته ظرفیت های خوب و زیر ساخت هایی تولید شده اند و به همین خاطر، مقام معظم رهبری امیدوارند که ما می توانیم آرام آرام به سمت یک دولت انقلابی جوان حرکت کنیم. البته دولت جوان به این معنی نیست که جوان ها بر سر کار بیایند؛ این که چیز مهمی نیست؛ معنای دولت جوان این است که تفکر جوانی داشته باشند و معتقد باشند که این ظرفیتی که ایجاد شده است، می تواند هم نیروهای جهادی با تقوای مجاهد در راه خدا را به عنوان مدیر استفاده کند و هم نرم افزارهای اسلامی را تولید کند. حالا این تولید نرم افزار، یک امر مرکب بین حوزه و دانشگاه است و کار پیچیده ای هم هست. ما در حال حاضر در این مرحله هستیم و این راه را باید ادامه بدهیم تا به جامعه اسلامی دست پیدا کنیم.

پس نمی شود از مدرنیته و نظام سرمایه داری و ادبیات تخصصی دانشگاه های آن ها، انتظار جامعه اسلامی داشت؛ این انتظار، انتظار ناروایی است. اتفاقی که در دوران مدرن افتاده است، این است که آن ها آمده اند و یک طبقه مرجع را به جای روحانیت آورده اند. شما اگر دو قرن پیش را مورد بررسی قرار بدهید، می بینید که طبقه مرجع جامعه در آن زمان، روحانیت بوده اند. کم کم این ها آمدند و دانش جدید را آوردند و این دانش را جهانی کردند و از طریق دانشگاه ها آن دانش ها را وارد جامعه ما کردند و به مرور زمان، مرجعیت جامعه را هم به دست گرفتند. بعد هم دیگر کار به جایی رسید که در خیلی از موارد، روحانیت، صرفا زینت المجالس است.

پس حالا که شما قدرت سیاسی را به دست گرفته اید، اگر اداره کشورتان بر اساس نرم افزار های دانشگاه های مدرن باشد، شما نمی توانید توقع اسلامی شدن جامعه را داشته باشید؛ به هیچ وجه نباید توقع این را داشت. لذا ما باید به دنبال ایجاد نرم افزارهای اسلامی برای جامعه خودمان برویم. ما هم در دانشگاه و هم در حوزه، باید حکومت دینی را تئوریزه بکنیم؛ چه به لحاظ فقاهت و چه به لحاظ کارشناسی. این اصلی ترین گامی است که زیر ساخت رسیدن به مرحله دولت اسلامی است.

نسبت تمدن اسلامی با عصر ظهور

حالا بر فرض ما به تمدن اسلامی هم دست پیدا کردیم، آن وقت نسبت این تمدن با ظهور چیست؟ ببینید این تمدن شاید نمونه ای از زندگی اسلامی باشد که به دنیا ارائه می شود و در حد وظیفه ماست؛ بحث عصر ظهور خیلی با تمدن اسلامی متفاوت است. عصر ظهور اصلا در مقیاس تمدن و این ها نیست؛ عصر ظهور عصری است که «یَوْمَ تُبَدَّلُ الاَرْضُ غَیْرَ الاَرْضِ»(ابرهیم/48) بسیاری از آیات قیامت، تعبیر به عصر ظهور شده اند. اصلا واقعه ظهور چیز دیگری است و فقط به دست خود حضرت اتفاق می افتد. در آن زمان، آن کلمه تامه مغیب، در عالم ظاهر می شود؛ ظهور یعنی این که آن حقیقتی که مغیب است، در عالم ما ظاهر بشود و این عالم، تبدیل به یک عالم دیگری بشود. لذا ظهور چیز دیگری است و ربطی به تمدن اسلامی ندارد؛ بحث تمدن وظیفه ماست و ما باید آن را محقق کنیم تا قدمی به سمت ظهور برداشته باشیم.

بنابراین این که بعضی ها می گویند تمدن سازی کار ما نیست و کار حضرت است، اشتباه است؛ حضرت قرار است که کار دیگری بکنند؛ صد و بیست و چهار هزار پیامبر آمده اند تا حضرت طرح امامتشان را به نتیجه برسانند. به نظرم می آید که طرح امامت حضرت در طول تاریخ، در ارتباط با تحولات دیگر و ذیل دستگاه فقها انجام شده است و این طور نبوده است که فقها، جدای از امام زمان حرکت بکنند. اصلا معنی غیبت این نیست که ارتباط با طرح امام زمان ممکن نباشد.

پس یک تلقی هایی از عصر ظهور اینجا وجود دارد که تلقی های غلطی است. این که عصر غیبت، عصری است که ما نمی توانیم این مدل کار ها را انجام بدهیم اشتباه است. ما میتوانیم این کار ها را انجام بدهیم، منتها باید با طرح امامت حضرت در ارتباط باشیم. «إنَّمَا أنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(رعد/7) هر امتی امام خودشان را دارند که هدایت نبی اکرم از طریق آن امام واقع می شود؛ لذا ما باید از طریق امام زمان خودمان راه برویم. حضرت همه ما را هدایت می کند، البته هدایت ایشان از پس پرده غیبت است.

رویکردهای متفکرین نسبت به تمدن غرب

عرض شد که در حال حاضر رویکرد های متفاوتی نسبت به دنیای غرب وجود دارد. یک رویکرد این است که می گوید این پدیده ای است به هم پیوسته و بزرگ و ما هم باید در مقابلش یک عصر جدید ایجاد کنیم؛ این سخنی است که حضرت آقا هم در سال شصت و نه، در بیانیه سالگرد رهبریشان و هم در این بیانیه گام دوم به آن اشاره می کنند؛ ایشان در آنجا می گویند در عصر امام خمینی، یک دوران جدیدی شکل گرفته است که دوران حیات مجدد مؤمنین و بازگشت دین به عرصه حیات اجتماعی بشر است. بنابراین این یک رویکرد است که ما موظفیم انقلاب اسلامی را ادامه بدهیم؛ البته نه به معنی این که یک انقلاب دیگر را راه بیندازیم، بلکه یعنی آن جوشش انقلابی را حفظ کنیم؛ حالا که نظام ساختیم، برویم و دولت و جامعه را هم بسازیم و به سمت گسترش انقلاب خود در جهان حرکت کنیم و موازنه جهانی را تغییر بدهیم.

در مقابل این رویکرد، چند رویکرد دیگر وجود دارد. یک رویکرد این است که اصلا دین حرفی برای اداره بشر ندارد؛ البته این رویکرد در حوزه ها طرفدار ندارد. این ها می گویند که ما باید جامعه را مدرن کنیم؛ اگر لازم شد و در جایی چالش بین فرهنگ ادیان و فرهنگ مدرن بود، ما باید ادیان را اصلاح کنیم. این ها همان حرف هایی است که در دوره اصلاحات، حلقه کیان و دیگران می گفتند. سخن این ها، مدرنیزاسیون به اضافه اصلاح قرائت دینی بود. البته این رویکرد، فعلا در حوزه ها طرفداری ندارد و این جزء نگرانی های ماست که این ها بیایند و در حوزه نفوذ کنند و این تفکر را بسط بدهند.

رویکرد دومی که وجود دارد دنبال مدرنیته اسلامی است. این ها می گویند که مواجهه ما با تمدن غرب باید این طور باشد که آن را اسلامیزه کنیم. مدلی که این ها ارائه می دهند، مدل ژاپن اسلامی است. شما هم قائلین این رویکرد را می شناسید و می دانید چه کسانی می گفتند و چه کسانی می گویند. نکته بعدی که این رویکرد دارد این است که این تفکر، در حوزه طرفداران گسترده ای دارد. مبنای این ها این است که نگاه دین در حوزه عبادیات، تأسیسی است و در غیر حوزه عبادیات، که اسمش را می گذارند معاملات، نگاهش امضایی است؛ بعد هم می آیند امضا را می برند تا عقلا و عقلا را می آورند تا دوران عقلای معاصر ما و تمام سبک زندگی ای که در دنیای معاصر شکل گرفته است را سیره عقلا می دانند؛ بعد هم می گویند اصل این سنت که ممضات است، الا ما خلف. این تفکری است که در حوزه وجود دارد و به پذیرش مدرنیزاسیون تن می دهد.

البته اینجا ممکن است فکر کنید که این ها خودشان را عقلا می دانند، ولی نه؛ این ها تمام عقلای عالم را قبول می کنند. این ها می گویند که آنچه در علوم مختلف وجود دارد، سیره عقلایی است و ممضات است؛ بعد هم می گویند که همین را بیاورید و اسلامیش کنید؛ یعنی مثلا اگر یک جایی خلاف اخلاق یا خلاف فقه است، آن قسمت را اصلاح کنید. مواجهه این ها با مدرنیته این است که می خواهند آن را اسلامی کنند. این تفکری است که در حوزه و دانشگاه و حتی حاکمیت، طرفداران زیادی دارد؛ تفکر آقای هاشمی این گونه بود و ایشان این تفکر را در کشور به راه انداختند؛ البته من متهمشان نمی کنم به خیانت؛ این هم تفکری است و خطایی در آن رخ داده است.

طرفداران این تفکر با صراحت دم از مدل ژاپن اسلامی می زنند. چپ و راست هم ندارد؛ هم اصولگرایان می گویند و هم اصلاحاتی ها؛ البته اخیرا دیگر اصلاحاتی ها به سمت مدل ترکیه رفته اند و می گویند حالا یک جا هایی هم دیگر سخت گیری نکنید؛ اگر یک جایی لازم بود که حجاب کنار برود بگذارید برود؛ ببینید در ترکیه اوضاع چطور است و از این دست حرف ها. بنابراین این رویکرد دوم است که در حوزه هم نفوذ کرده است.

رویکرد سوم هم همان رویکردی است که می گوید ما باید به دنبال ایجاد تمدن اسلامی باشیم. معنای تمدن اسلامی این نیست که مدرنیته را اسلامی کنیم؛ مدرنیته که اسلامی شدنی نیست؛ مدرنیته یک لایه های عمیق ضد دینی دارد و نمی شود که شما فقط روبنایش را دینی کنید؛ مدرنیته که با رنگ و لعاب زدن به ظواهر آن، اسلامی نمی شود. عرض کردم مدرنیته از بنیان مبتنی بر یک ایدئولوژی دیگری است و شما نمی توانید این را اسلامی کنید. انقلاب اسلامی هم اگر می خواهد مسیر خودش را ادامه بدهد، باید با این تمدن درگیر شود و درگیری ما هم با آن یک درگیری همه جانبه است. ما باید به اندازه وسعمان سعی کنیم که این تمدن را در جهاز هاضمه خودمان هضم کنیم و یک محصول دیگری بیرون بدهیم.

البته راهکار این رویکرد، انزوا نیست. ما به هیچ وجه نمی توانیم مثل آن هایی که رفته اند و در اطراف طالقان یک دهکده ای برای خودشان درست کرده اند منزوی بشویم. انزوا، مدلی نیست که بتوان شیعه را به آن دعوت کرد. منزوی شدن در مقابل تمدن غرب فایده ای ندارد؛ ما باید با آن ها مقابله کنیم. البته در این مقابله، درگیری کور و مبارزه کور و انفجار بی هدف هم راه جواب نیستند؛ نمی توان تکنولوژی را نابود کرد و گفت با تمدن غرب مقابله کردیم؛ این اصلا شدنی نیست. مسیر معقول این است که یک انقلاب جهانی بکنید و این انقلاب را به سمت نظام و دولت ببرید و آرام آرام، نرم افزار و سخت افزار متناسب با آن را بسازید و بعد، تمدن مقابل را، در درون جهاز هاضمه خودتان حضم کنید.

اشکالی که همیشه به ما وارد می کنند این است که شما می گویید آقا از غرب استفاده نکنیم و هیچ نقطه مثبتی در غرب نیست، در حالی که در کاخ فرعون هم، مؤمن آل فرعون و همسر فرعون و حضرت موسای کلیم بودند. ببینید اصلا بحث این نیست که چه کسی در کاخ فرعون بوده؛ بحث این است که مواجهه ما باید چطور باشد. یک موقع شما می گویید کود شیمیایی یا بدتر، کود حیوانی را بیاور و یک اسانسی به آن بزن و طعمش را تغییر بده، بعد در الگوی تغذیه و سر سفره خودت بگذار؛ خوب این کار، همه جامعه را نابود می کند؛ ولی یک موقع شما می گویید یک کود شیمیایی را بریز پای درخت سیب، بعد سیبش را به مردم بده تا بخورند؛ این یکی درست است؛ این از جهاز هاضمه یک موجود زنده ای عبور می کند و عناصر منفیش دفع می شود و تبدیل به سیب می شود.

لذا مدرنیته، اگر کود حیوانی نباشد، مثل کود شیمیایی است. بنابراین باید از یک جهاز هاضمه ای بگذرد تا قابل مصرف بشود؛ ولی الان ما همین طوری هر چه که غرب دارد را می آوریم و مصرف می کنیم. همین الان الگوی پوشاک، مسکن، خوراک، رسانه و فضای مجازی غرب وارد جامعه ما می شود و ما از آن استفاده می کنیم و بعد هم می گوییم که از لحاظ فقهی، ابزار مشترک است و استفاده از آن ایرادی ندارد. به نظر من این مواجهه، مواجهه غیر کارشناسانه و منفعلانه است.

علی ای حال ما با چنین مسئله ای مواجه هستیم و چند رویکرد هم در مقابل این مسئله مطرح شده اند که بعضی هایشان قابل قبول نیستند. رویکرد مثل داعش و طالبان، رویکرد غلطی است؛ رویکرد انزوا، رویکرد غلطی است؛ رویکرد غرب گراهایی که دم از مدرنیزاسیون و اصلاح قرائت دین و تغییر دین مردم به نفع غرب می زنند، رویکرد غلطی است؛ رویکرد مدرنیته اسلامی هم که رویکرد غالب دانشگاه و حوزه است هم رویکرد غلطی است. پایه و اساس این رویکرد آخر، می گوید که کار اسلام امضاست؛ این رویکرد از همین جا غلط است؛ من معتقدم که اسلام اصلا امضا ندارد؛ اگر در مقابل انبیاء، یک خطی درست بشود، اسلام آن را امضا نمی کند. این بحث امضا دارد کار ما را خطرناک می کند.

بنابراین ما با یک چنین مسئله ای رو به رو هستیم و رویکرد هایی هم در مقابل این مسئله وجود دارد، چنین رویکرد هایی است. به نظر ما هم رویکرد درست، رویکرد تمدنی است. حالا مأموریت حوزه در این رویکرد چگونه تعریف می شود؟ مأموریت حوزه این است که حکومت دینی را تئوریزه کند؛ سبک مطالعات حوزه باید از واحد فرد، به واحد جامعه تغییر کند و از واحد جامعه هم به واحد حکومت تبدیل بشود.

وظایف حوزه در حرکت به سوی تمدن اسلامی

متأسفانه در حال حاضر، مطالعات عرفانی و کلامی و فلسفی ما، که مطالعات بنیادین حوزه است و مطالبات فقهی و اصولی ما، در مقیاس حیات فردی است؛ این علوم بیشتر به دنبال این هستند که تکلیف فرد را معین بکنند، در حالی که آنچه رقیب ماست، مدل های اجتماعی است. تمدن رقیب می آيد و جامعه را شکل می دهد و آدم ها را درون روابط اجتماعی حل می کند و تحولات اجتماعی را هم مدیریت می کند. برای همین بود که حضرت امام در منشور روحانیت می گفتند نبض زمان باید در اختیار حوزه باشد. در حال حاضر، سیاست و استراتژي حاکم بر جهان را مستکبرین تعیین می کنند، ولی باید موازنه عوض بشود و ما باید این استراتژی را تعیین بکنیم.

بنابراین مأموریت حوزه پاسخ به مسائل مستحدثه است و در مقابل این مسائل مستحدثه، باید حادثه ایجاد کند؛ ما باید نظریه های فعال بدهیم نه نظریه های منفعل. نظریات منفعل یعنی مثلا وقتی آن ها بانک را می آورند، ما بیاییم و بانک را یک جوری اسلامی کنیم؛ در مورد بیمه و هنر و سینما هم همین طور. ما نباید منفعلانه نظریه بدهیم و الا آدم های متدین زمین گیر می شوند. بنابراین مأموریت حوزه، تئوریزه کردن حکومت اسلامی است.

البته این تئوریزه کردن حکومت اسلامی، یک کار مشترک بین عقلانیت اجتماعی است که یک طرف آن حوزه است و طرف دیگرش دانشگاه است. این یک کار پیچیده ای است و لوازمی هم دارد. یکی از لوازمش این است که رویکرد حوزه باید نسبت به تمدن غرب عوض بشود و نوع و سطح موضع گیری حوزه باید تغییر کند؛ بعد هم مطالعات حوزه، چه در حوزه عرفان و اخلاق و چه در حوزه کلام و فلسفه و چه در حوزه فقه، باید در مقیاس اجتماعی و حکومتی انجام بشود؛ بعد هم باید تئوری اداره اسلامی جامعه را ارائه بدهد. این مأموریت حوزه است و اگر حوزه این کار را انجام ندهد، حکومت دینی موفق نخواهد شد. لذا ما باید تا زمانی که حوزه نرم افزار های حکومت اسلامی را ارائه بدهد، با یک ظرفیت متوسط حکومت را اداره کنیم.

حالا در این مسیر، چالش هایی هم پیش روی ماست. یکی از چالش هایی که وجود دارد، چالش انفعال است؛ چالش انفعال، مقاومت کسانی است که به یک معنا درست می اندیشند؛ یک عده ای متوجه هستند که نمی شود بین مدرنیته و اسلام جمع کرد، منتها این ها دلداده دنیای مدرن هستند و می خواهند مدرنیزاسیون را تئوریزه کنند و برای آن یک جوری امضای دینی بگیرند.

ببینید این انفعال یک موقعی در سطح روشنفکران اتفاق می افتد و یک موقعی در حوزه می افتد؛ این دو خیلی با هم متفاوت اند. یک موقع مثلا شریعتی یا بازرگان این کار را می کرد و مثلا کتاب راه طی شده را می نوشت و می گفت کاری که غربی ها می کنند همان کاری است که انبیاء گفته اند و یک موقع این کار در حوزه می شود؛ یعنی یک لایه هایی از حوزه، به جای این که بیایند حکومت دینی را تئوریزه بکنند، می روند به سمت تئوریزه کردن مدرنیته. متأسفانه این انفعال در یک لایه هایی از حوزه دارد واقع می شود و خطرناک هم هست؛ یعنی بعد ها خواهید دید که ما آدم های فاضل حوزوی داریم که بدتر از حرف های سروش و سنگلجی را در حوزه مبانی کلامی می زنند و این خیلی خطرناک است. متأسفانه دشمن کم کم به دنبال تولید انبوه این ها هم هست.

بنابراین اگر ما نبض تحول را در دست نگیریم، کار بر عکس می شود و به جای این که دم از رشد فقاهت و تحول حیات بشر به نفع دین بزنیم، بوق را از طرف گشادش می زنیم و دم از مدرنیزاسیون و اصلاح قرائت دینی می زنیم. به عنوان مثال به جای این که نظریه قبض و بسط و علوم مختلف بیایند فقه را عوض بکنند، شما بیایید تفقه دینی علوم را تغییر بدهید. اگر ما این تحول را ما برنامه ریزی نکنیم، آن جریان انفعال پیش خواهد رفت.

موضع جریان های مختلف انتخاباتی

بنابراین بحث امروز ما همین است. جریان هایی که در انتخابات مشارکت می کنند، در نگاه به مأموریت اصلی انقلاب اسلامی با هم متفاوت اند؛ کم هستند آدم هایی که مأموریت انقلاب اسلامی را، همان مأموریتی بدانند که حضرت آقا گفته اند. حضرت آقا می گویند ما باید در مقابل این عصر جدید، عصر گرایش به دین را ابداع کنیم و دوباره جهان را به سمت دین برگردانیم؛ مأموریت انقلاب اسلامی این است. ولی بعضی ها طور دیگری فکر می کنند و می گویند آقا انقلاب چند سال؟ دو سال؟ پنج سال؟ ده سال؟ این ها خیال می کند که ما انقلاب کردیم تا کشور از دست شاه بگیریم و خودمان شاه بشویم.

دومین نکته در مورد جریان هایی که در انتخابات هستند وجود دارد، این است که مواجهه آن ها با دنیای غرب، نوعا رویکرد مدرنیزاسیون است. بعضی از این ها قشری هستند که مدرنیزاسیون را در زیر پوسته طرفداران مدرنیته اسلامی، تئوریزه می کنند؛ هم در دوره آقای هاشمی و هم در دوره آقای خاتمی و هم در این دوره جدید، این قشر در زیر پوسته این ها کار می کرد. نتیجه طراحی این ها هم این است که دین منزوی می شود و به کنار گذاشته می شود.

بنابراین آن چه ما در انتخابات با آن مواجه هستیم، مسأله رویکرد نسبت به جهان غرب است. جریان هایی که در حال رقابت هستند، خیلی هایشان طرفدار مدرنیزاسیون اند و می گویند که باید کشور را مدرن کرد؛ هر کجا که مدرنیزاسیون با دین نمی سازد، باید دین را تغییر داد؛ اگر حجاب با مدرنیزاسیون نمی سازد، حجاب را بردارید؛ اگر مدرنیزاسیون با خیلی از آزادی های نا مشروع نمی سازد، باید تفکر جامعه را عوض کرد. یعنی می گویند اگر مدرنیزاسیون با دین و تفکر دینی نمی سازد، باید قرائت دینی را اصلاح کرد. این جریان های سکولار به دنبال این مسائل هستند و دارند به صورت زیرپوستی عمل می کنند. الان بیشتر اسناد بین المللی که امضا شده است، در دوره آقای روحانی اتفاق افتاده است. بعد از این که امضا کردند هم اسمش را می گذارند حق تحفظ؛ کدام حق تحفظ؟ حق تحفظ یعنی اسلامی کردن مدرنیته؛ مدرنیته که اسلامی نمی شود.

بنابراین اگر این تفکر در حوزه اگر نفوذ پیدا کند خطرناک است. این تفکر در دوره انتخابات به دنبال این است که کشور را مدرن کند و تفکرات دینی را عوض کند و حتی بیاید و اندیشه حوزه را هم تغییر بدهد؛ این ها می خواهند حوزه ای که پایگاه صیانت از دین مردم در مقابل دنیای غرب بوده را منفعل کنند؛ البته الان هم یک جریان های این شکلی دارد در حوزه شکل می گیرد و همه چیز را ذیل سیره عقلا می بندند و می رود. یکی از این ها می گفت حتی با منشور حقوق بشر می شود فقه را اصلاح کرد. این تفکر خیلی تفکر خطرناکی است.

پس مدرنیزاسیون به دنبال اصلاح قرائت دینی در حد تئوری سازی های حوزه است و همین جریان هم به دنبال این است که حاکمیت کشور را به دست بگیرد و فاتحه انقلاب اسلامی را بخواند. جریان دیگری هم که عرض کردیم، می گویند ما می خواهیم کشور را مدرن کنیم، اما مدرن اسلامی؛ یک چیزی مانند ژاپن اسلامی. این دسته دوم، طیف وسیعی هستند و این ها هم خطرناک اند و حتی پاشنه آشیل انقلاب اسلامی هستند؛ اگر این ها حاکم بشوند، کشور را به سمت مدرنیته می برند و قرائت دینی مردم را هم تغییر خواهد داد.

البته همین الان هم تا حدودی این اتفاقات افتاده است. خیلی از درس های خارجی که الان در حوزه گفته می شود این طور است که وقتی وارد مواجهه با مسائل مدرن می شوند، در جلسه دوم آن را اسلامی می کنند؛ بورس و بیمه و باقی چیز ها را اسلامی می کنند. این انفعال حوزه در مقابل جریان تجدد، خیلی خطر بزرگی است. حالا اگر این ساختار قدرت به دست این ها بیفتد که کار بدتر می شود و دیگر سیکلشان کامل می شود.

بنابراین ما باید در این دوره تلاش کنیم که کشور به دست کسانی بیافتد که طرفدار تمدن اسلامی اند؛ کسانی که ولو هنوز ابزار کافی برای تمدن اسلامی را ندارند، ولی تلاش می کنند که به آن سمت حرکت کنند و آرام آرام زیر ساخت های متناسب با تمدن را هم ایجاد کنند. پس ما باید رویای انقلاب اسلامی و تمدن اسلامی را در ذهن ها پرورش بدهیم و بگوییم ما می خواهیم به یک نقطه ای برسیم و باید راه کار عملیش را هم تعریف کنیم.

بنده یادم می آید که دو دهه قبل، اندیشکده ها و مراکز تحقیقاتی آمریکا کاری را انجام دادند و به این نتیجه رسیدند که کاری که ما باید در دنیای اسلام انجام بدهیم این است که دنیای اسلام را بین قرائت خشن و اسلام میانه رو مخیر کنیم؛ مردم را بین قرائت خشن از اسلام که قرائت طالبانی و داعش است و اسلام میانه رو مخیر کنیم که از منظر حضرت امام، هر دوی این قرائت ها، اسلام آمریکایی است.

در کشور ما همین آقایان اعتدالیون، به دنبال این هستند که کشور ما هم شبیه به ترکیه بشود. حزب اعتدال در ترکیه به دنبال گسترش نگرش اسلام توسعه گرا و اسلامی که توسعه غربی را قبول دارد است و تلاش می کند تا ترکیه جزو اتحادیه اروپا بشود. به عنوان مثال عرض می کنم این ها حتی اگر لازم باشد برای عضویت در اتحادیه اروپا، نظریه اکتفا که مجوز همجنسگرایی است را هم تصویب کنند، این کار را می کنند؛ بعد از این که آن را تصویب کردند هم یک جوری اسلامیش می کنند. آخر سر هم می گویند هرکس می خواهد چادر سرش کند و هر کس می خواهد شراب بخورد و هر کس می خواهد برود مسجد؛ این ها آیه «لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ»(کافرون/6) را این طور معنا می کنند، در حالی که معنای اصلی این است که شما بروید توان خودتان را بیاورید و من هم توان خودم را می آورم «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ»(صف/9)؛ معنای درست این است، نه سازش.

در کشور ما هم در زمان آقای خاتمی می خواستند در اطراف اردستان شهری بسازند که یک میدان اصلی داشته باشد و یک طرف این میدان مسجد، یک طرفش کنیسه، یک طرفش کلیسا و یک طرفش میکده باشد؛ می خواهی برو مسجد و می خواهی برو میکده؛ یعنی اصل تویی و دین موضوعیت ندارد. مدرنیزاسیون همچین نتیجه ای را به بار می آورد.

لذا ما نباید در انتخابات بگذاریم که آن دوگانه های دروغین قبلی که دوگانه اعتدال و خشونت است، یا دوگانه جنگ و مذاکره است مطرح بشود؛ در دوره های قبل، آن ها با مطرح کردن این دوگانه ها، فضایی را ایجاد می کردند و به واسطه این دوگانه ها انتخابات را می بردند؛ مثلا می گفتند اگر این ها بیایند، وسط خیابان ها را دیوار می کشند. اتفاقا این طور نیست؛ ما هیچ وقت دیوار نمی کشیم؛ ما معقولانه حرکت می کنیم. منتها رویای ما و رویای شما دوتاست؛ رویای شما رویای مدرنیته است ولی رویای ما تمدن اسلامی است.

ما باید در این انتخابات نشان بدهیم که معقول حرکت می کنیم و رفتار کور و خشن انجام نمی دهیم؛ ما نه دعوت به انزوا می کنیم و نه دعوت به حرکت کور. ما باید این را اثبات کنیم و نگذاریم که آن دوگانه های قبلی حاکم بشوند. دوگانه های اصلی، دوگانه هایی از جنس انقلاب اسلامی و غرب گرایی است؛ دوگانه هایی از جنس اسلام امریکایی و اسلام اهل بیت است؛ دوگانه هایی از جنس عرض کنم مذاکره از موضع قدرت و انفعال و سازش است؛ دوگانه هایی از جنس حفظ امنیت ملی و منافع ملی و منافع دنیای غرب است. ما باید این دوگانه ها را حاکم کنیم و ذیل آن ها هم یک گفتمان ایجاد کنیم تا رویایی که به مردم می دهیم، رویای تمدن اسلامی باشد. اگر ما این کار ها را انجام ندهیم، آن ها پیروز می شوند.

ما در انتخابات های قبلی اشتباه می کردیم. در سال نود و دو همه ما رفتیم و در گفتمان آن ها بازی کردیم؛ در انتخابات نود و شش هم همین طور شد. آن ها یک گفتمان را انداختند وسط و ما را با خودشان بردند. برای همین بود که حضرت آقا در سال نود و شش بلا فاصله بعد از انتخابات در سخنرانی خودشان در مرقد امام فرمودند هنوز شعارهای ما جاذبه دارد؛ به نظر من حضرت آقا داشتند از اصولگراها گلایه می کردند.

بنابراین گفتمان ما باید گفتمان حضرت امام باشد تا به سمت حکومت جهانی و عصر ظهور حرکت کنیم. ما باید گفتمان هایی مانند دفاع از مستضعفین و دفاع از عدالت را احیا کنیم و نگذاریم آن دوگانه هایی که آن ها ایجاد می کنند، ما را به حاشیه ببرد. در انتخابات قبلی، این ها به جامعه القا کردند که باید بین جنگ و صلح یکی را انتخاب کند، الان هم می خواستند همین کار را بکنند و دوگانه دیپلماسی و نظامی گری را می خواستند حاکم کنند که الحمدلله زود لو رفت و تمام شد.

این ها در این انتخابات زیر پای ما پوست خربزه هم انداختند؛ همان آقایی که این مصاحبه را با آقای ظریف کرده، سه ماه قبل، یک پستی گذاشته بود با این مضمون که ما نیاز به یک بناپارت داریم و این دوره باید یک نظامی بر سر کار بیاید. من همان موقع گفتم که این پوست خربزه است؛ من نمی گویم نظامی ها نیایند، ولی اگر وجهه اصلی انتخابات نظامی ها بشوند، این ها بلا فاصله دوگانه دیپلماسی و نظامی گری را مطرح می کنند و ما را به حاشیه می رانند. پس اینبار باید دوگانه های انتخاباتی را ما تعریف کنیم. ما باید در مقابل رویا و گفتمان آن ها، رویا و گفتمان خودمان را ارائه کنیم؛ گفتمانی که واقعا ذیل حرکت به سمت ظهور باشد. حالا اگر هم اسمش را تمدن اسلامی می گذارید بگذارید، اگر هم نمی گذارید نگذارید؛ اسم مهم نیست؛ مهم این است که ما به سمت ظهور حرکت کنیم و در آخر الزمان نقش ایفا کنیم.

البته در تمام کارهایی که ما می کنیم، محور کار حضرت ولی عصر هستند؛ تمام کار هایی هم که ما می کنیم، در مقایسه با آن کاری که حضرت انجام می دهند، مثل آن زنبور عسلی است که روی آتش نمرود آب می پاشید؛ در اصل، نقش ما، اعلام حضور است و کار اصلی را خود حضرت می کنند. حالا درست است که کار را خود حضرت می کنند، ولی بالاخره وظیفه ما که می خواهیم به سمت ظهور حرکت کنیم و نمی خواهیم تسلیم دشمن بشویم، این است که حضور خود را با این کار ها اعلام کنیم.

این حرکتی که حضرت امام خمینی، نائب امام زمان انجام داده اند و تحولی در جامعه شیعه ایجاد کرده اند، زیر پوست جامعه شیعه بوده است و ایشان فقط این آتشفشان را فعال کرده اند؛ البته این حرکت دیگر یک حرکت ماندگار است و ظرفیتش هم بیشتر شده است. بنده در یک بحثی در سال نود و دو عرض کردم که جریان تداول و دست به دست شدن قدرت، این آتش را خاموش نمی کند؛ ولی الان عرض بنده این است که الان مرحله حساسی است و دشمن هم بسیار حساس شده است؛ طوری که خودشان گفته اند که اگر این ها بر سر کار بیایند و بتوانند جامعه را اداره کنند، جریان غربگرایی شکست جدی می خورد و حذف می شود.

ما تا به حال موانعی را رد کرده ایم؛ آن اوایل ما گرفتار جبهه ملی بودیم و از آن ها عبور کردیم؛ بعد هم از نهضت آزادی و از جریان بنی صدر و منافقین و مجاهدین عبور کردیم. به نظر من الان هم دوران گذار از غربگراهاست. البته ما از یک لایه از غرب گراها که سکولار بودند عبور کرده ایم، ولی از غرب گرایی به معنی طرفداران مدرنیته اسلامی عبور نکرده ایم و در حال حاضر این ها آفت ما هستند. آن هایی که اسلام را از حد یک تمدن و فرا تمدن، در حد یک فرهنگ پایین آورده اند چالش امروز ما هستند. اگر ما در این دوره خوب عمل کنیم، می توانیم از این ها عبور کنیم. دیگر نباید انقلاب یک دهه پشت سر این ها معطل بماند. البته این طور نیست که این تفکر و رویکرد غربگرایی بالکل نابود شود، بلکه انقلاب از این ها عبور می کند و به سمت ظهور پیش می رود.

بنابراین اگر اولا اصولگراها هم افزا باشند و با یکدیگر چالش نکنند و ثانیا ما گفتمان انتخابات را خوب انتخاب کنیم و در زمین آن ها بازی نکنیم، می توانیم پیروز شویم. من با آمدن جناب لاریجانی نگران شدم؛ ایشان دو کلمه گفت که اینجا نه دادگاه است و نه پادگان و ما هم همه جواب او را دادیم؛ خوب ما داریم داریم در زمین او بازی می کنیم. ببینید شما باید مسیر خودتان را بروید و او بیاید دنبال سر شما. شما باید اشکال کنید به الگوهای آن ها؛ آن هم نه اشکال به شکل بازی ادبیاتی؛ باید اشکال اساسی به تئوری مدرن آن ها بکنید تا آن ها بیایند دنبال سر شما و سعی کنند که جواب بدهند. شما باید اشرافیت را نقد کنید و آن ها باید جواب بدهند.

من حتی به نظرم می آید که ما باید فشار بیاوریم تا برای ریاست جمهوری شرط سقف درآمد بگذارند؛ به این شکل که شرط کنند که هر کسی درآمدش از یک حدی بالاتر است، مثلا بالاتر از سطح استاد تمام دانشگاه است، رئیس جمهور نشود. البته این معنایش این نیست که درآمد او نامشروع است؛ خیر، درآمدش حلال است ولی رئیس جمهور نشود. به نظر بنده این معیار خوب است که در تایید صلاحیت ها احراز بشود. ببینید که ما الان چند وزیر با درآمد بالای هزار میلیاردی داریم؛ خب این وزیر اشرافی چطور می تواند یک وزارتخانه را اداره بکند؟ این ها اشرافی گری را می آورند؛ بعد هم وزیر اشرافی که به خاطر حفظ منافع و زندگی خودش با دشمن سازش می کند، اسمش را می گذارند منافع ملی و آزادی و این حرف ها.

حال من چطور به وزیری که بالای هزار میلیارد سرمایه دارد اطمینان کنم که سلامت جامعه را به دست بگیرد؟ این آدم چطور می تواند به فکر سلامت جامعه باشد؟ آيا در مدل سلامت جدیدی که ارائه می دهد، فقط به فکر مردم است یا به فکر جیب خودش هم هست؟ این دست افراد در وزارت خانه های متخلف وجود دارند و بیشتر به دنبال تجارت خودشان اند. این طور که نمی شود.

ببینید در فقه بحث می شود که برای درآمد، غیر از حدود کیفی، حدود کمی هم وجود دارد یا خیر؛ ممکن است بگویید حدود کمی ندارد؛ اما هر چه که هست، این آدم با این سطح درآمد حق ندارد وزیر یا رئیس جمهور یا حتی نماینده مجلس بشود؛ هر چند که آدم خوبی هم باشد. حضرت امیر انقدر ثروت تولید کردند، ولی وقتی می خواستند از دنیا بروند، می گفتند که فقط هفتصد هشتصد درهم مابقی پولم است، آن را هم این طور خرج کنید؛ در بعضی نقل ها هم هست که حضرت، با آن همه ثروتی که تولید کردند، موقع شهادتشان بدهکار بودند. حالا شما این طور هستید. بنابراین حتما باید برای درآمد رئیس جمهور، سقف کمی بگذارند. این ها که برای سن گذاشته اند، برای سواد گذاشته اند، چرا برای دنیاداری نگذاشته اند؟! باید احراز شود که این آقا، چقدر برای خودش دنیا درست کرده است؛ حالا حلال است که باشد؛ برود تجارتش را بکند و نان حلال ببرد سر سفره، ولی وزیر و رئیس جمهور نشود.

پس شعار روحانیت باید این باشد. ما باید در این انتخابات مدافع مستضعفین باشیم و ادبیات دفاع از مستضعفین را رو کنیم و برایش شعار سازی کنیم تا تبدیل به یک گفتمان اجتماعی بشود. واقعا چه کسی از مستضعفین دفاع می کند؟ مدل های سرمایه داری در این چند دهه اخیر، مردم مستضعف را زیر چرخ های خودشان له کرده اند. بعضی ها دیگر در نان خانه شان مانده اند؛ نمی توانند هزینه تحصیل یا بیماری بچه هایشان را بدهند. اگر روحانیت از این ها طرفداری نکند، چه کسی از این ها طرفداری کند؟

پس ما باید رویای عصر ظهور و تمدن اسلامی و عبور از دنیای مدرن را برای انتخابات در نظر بگیریم. گفتمانمان هم باید گفتمان اسلام و اهل بیت و دفاع از مستضعفین و گفتمان حضرت امام و حضرت اقا باشد. واقعا نمی شود که مستضعفین زیر چرخ اصلاحات اجتماعی له بشوند؛ چند بار تا به حال این اتفاق افتاده است و دیگر نباید تکرار بشود. لذا ما باید به سمت افشاگری برویم و دست های پشت صحنه و تصمیم ساز هایی که کشور را به بحران کشیده اند را رو کنیم. این ها همان کسانی اند که در دوگانه انقلاب اسلامی و غرب، به سمت مدرنیزاسیون غرب رفته اند و کشور را وارد بحران کرده اند.